آخرین ارسالها

صفحه: 1 [2] 3 4 ... 10
11
نوشته‌ها و مقالات / پاسخ : برزخ ...
« آخرين ارسال توسط محمد مهدی 121 مه 17, 2019, 03:44:06 pm »
 
                   پست 2224
 نقل قول:                                                      در اصل توسط ghanet غانت  هالک ملحد  کافر بالله وانبیائه ورسله وکتبه وحججه بهائی ملحد زنیم مابون  شیطان پرست مدعی پیامبری وهدایت مردم ایراننوشته شده است                             
 می توانم دهها آیه از قرآن به شما نشان دهم که علت تعجب اینها از بازگشت مجدد به زمین و رستاخیز است نه حیات کذایی برزخی که در قرآن کوچکترین اثری از آن به چشم نمی خورد.
 اما هیچ فایده ای ندارد چون من هرچه بنویسم، انکارش می کنی. لا اقل به حرف مفسرینی که قبولشان داری رجوع کن!
 
ببین در المیزان راجع به این خلقت جدید چه نوشته شده است:
 [/font][/b]

 
 hosyn[/color][/font][/font][/b]
 همه میدانند که علامه طباطبائی از شاگردان آیة الله قاضی بودند، و از کسانی که با شاگردان ایشان مأنوس بودند سؤال کنید ببینید رویه شاگردان ایشان رفتن به عالم برزخ و بازگشت بوده است، آیة الله آقا سید عبدالکریم کشمیری از شاگردان ایشان است، سالها قبل از سال ۵۷ در نجف اشرف، تعبیر خوابی از او سؤال میکنند، و ایشان مهلت میخواهد، و سپس تمام جریانات را شرح میدهد، به خواص خود گفته بود، مهلت خواستم، به مکان خلوتی رفتم، خودم را خلع کردم و رفتم نزد استادم آقای قاضی و تعبیر خواب را پرسیدم و برگشتم، حال من و شما هی بگوییم: آی دروغ است! آی دروغ است! آی دروغ است! بعد که سرمایه از کف رفت و روز پشیمانی فرا رسید میبینیم گویا خیلی هم دروغ نبود!
 
 
 در همین المیزان جلد اول، حدود ۱۲ صفحه راجع به عالم برزخ بحث میکنند، و سپس در بخش روائی نیز چند صفحه بحث میکنند، و جالب آنکه جناب مترجم المیزان خودشان هم یک قضیه از استادشان صاحب المیزان در آنجا نقل میکنند که اصل جالبی دارد و حواشی جالب‌تر:
 
 
 ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 548
 مؤلف: روايات در باب زندگى در برزخ بسيار زياد است، و ما آن مقدار را كه جامع معناى برزخ بود انتخاب نموده، در اينجا آورديم، و گر نه در اين معانى كه ما آورديم روايات آن قدر زياد است كه به حد استفاضه رسيده و همه آنها دلالت دارد بر اينكه برزخ عالمى است مجرد از ماده.
 
 [داستانى در تاييد ادله گذشته بر وجود عالم برزخ و حيات روح بعد از مرگ‏]
 (مترجم): در اينجا مناسب ديدم بعنوان تاييد ادله گذشته از ميان داستانهايى كه در اين باره شنيده‌‏ام يك داستان را نقل كنم   تا خواننده عزيز نسبت به زندگى در برزخ اعتقادش قوى‏تر گردد، البته همانطور  كه اشاره شد در اين باره شنيده‌‏هاى بيشترى دارم و همه را از اشخاص با  تقوى و مورد وثوق شنيده‏‌ام لكن داستانى كه از نظر خواننده مى‏گذرد مربوط  به مشاهده‌‏اى است كه براى استاد عاليقدرم علامه طباطبائى مؤلف همين كتاب دست داده و من آن را قبلا از حضرت آية اللَّه جناب آقاى حاج شيخ مرتضى حائرى يزدى فرزند مرحوم حاج شيخ عبد الكريم حائرى يزدى مؤسس و   بنيانگذار حوزه علميه قم شنيده بودم بعد عين شنيده خود را براى جناب  استاد  نقل كردم و ايشان آن را صحه گذاردند و امروز كه روز چهارشنبه يازدهم  جمادى  الاولى سال 1398 هجرى قمرى است از ايشان اجازه خواستم داستان زير  را در  بحث پيرامون برزخ درج كنم ايشان جواب صريحى ندادند ولى از آنجايى كه  به نظر  خودم بهترين دليل بر وجود برزخ است لذا نتوانستم از درج آن چشم  بپوشم، و  اينك آن داستان:
 
 در سالهايى كه در حوزه نجف اشرف مشغول تحصيل علم بودم مرتب از ناحيه مرحوم والدم هزينه تحصيلم به نجف مى‏رسيد و من فارغ البال مشغول بودم تا آنكه چند  ماهى مسافر ايرانى به عراق نيامد و خرجيم تمام شد، در همين وضع روزى مشغول  مطالعه بودم و دقيقا در يك مسئله علمى فكر مى‏كردم كه ناگهان بى پولى و  وضع روابط ايران و عراق رشته مطلب را از دستم گرفته و بخود مشغول كرد، شايد  چند دقيقه بيشتر طول نكشيد كه شنيدم درب منزل را مى‏كوبند، در حالى كه سر  روى دستم نهاده و دستم روى ميز بود برخاستم و درب خانه را باز كردم مردى  ديدم بلند بالا و داراى محاسنى حنايى و لباسى كه شباهت به لباس روحانى عصر  حاضر نداشت نه فرم قبايش و نه فرم عمامه‌‏اش، اما هر چه بود قيافه‌‏اى جذاب  داشت.
 به محضى كه در را باز كردم سلام كرد و گفت: من شاه حسين ولى، پروردگار متعال مى‏فرمايد در اين مدت هيجده سال، كى گرسنه‌‏ات گذاشته‌‏ام   كه درس و مطالعه‌‏ات را رها كرده و بفكر روزيت افتاده‏‌اى!! آن گاه خدا   حافظى كرد و رفت.
 من بعد از بستن در خانه و برگشتن به پشت ميز تازه سر از روى دستم برداشتم و از آنچه ديدم تعجب كردم و چند سؤال برايم پيش آمد اول اينكه آيا راستى من   از پشت ميز برخاستم و به در خانه رفتم و يا آنچه ديدم همين جا ديدم ولى   يقين دارم كه خواب نبودم.
 دوم اينكه: اين آقا خود را به نام شاه حسين ولى معرفى كرد، ولى از قيافه‌‏اش بر مى‏آيد كه گفته باشد شيخ حسين ولى، لكن هر چه فكر كردم نتوانستم بخود بقبولانم كه گفته باشد: شيخ، از طرفى هم قيافه‌‏اش قيافه شاه نبود، اين سؤال هم چنان بدون جواب ماند تا آنكه مرحوم والدم از تبريز نوشتند كه تابستان به ايران بروم در تبريز بر حسب عادت نجف،  بين الطلوعين قدم مى‏زدم روزى از قبرستان كهنه تبريز مى‏گذشتم به قبرى برخوردم كه از نظر ظاهر پيدا بود قبر يكى از بزرگان است، وقتى سنگ قبر را خواندم ديدم قبر مردى است دانشمند بنام شاه حسين ولى و حدود سيصد سال پيش از آمدن به در خانه، از دنيا رفته است.
 سؤال سومى كه برايم پيش آمد تاريخ هيجده سال بود كه اين تاريخ ابتدائش چه وقت بوده است؟ وقتى است كه من شروع به تحصيل علوم دينى كرده‌‏ام؟ كه من بيست و پنج سال است مشغولم، و يا وقتى است كه من به حوزه نجف اشرف مشرف شده‌‏ام؟ كه آنهم بيش از ده سال نيست پس ماده تاريخ هيجده از چه وقت است؟ و چون خوب فكر كردم ديدم هيجده سال است كه به لباس روحانيت ملبس و مفتخر شده‌‏ام.
 اين را هم بگويم و بگذرم كه نگارنده از آنجا كه مى‏ترسم جناب استادم با درج اين قصه مخالفت كند لذا تصميم دارم وقتى مقابله همه روزه ما به اينجا رسيد  اين قسمت را نخوانم.
 
 __________________
  __________________
 
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
12
نوشته‌ها و مقالات / پاسخ : برزخ ...
« آخرين ارسال توسط محمد مهدی 121 مه 17, 2019, 03:43:37 pm »
 
پست 224
 نقل قول:
 در اصل توسط غانت  هالک ملحد  کافر بالله وانبیائه ورسله وکتبه وحججه بهائی ملحد زنیم مابون  شیطان پرست مدعی پیامبری وهدایت مردم ایراننghanet نوشته شده است                
 می توانم دهها آیه از قرآن به شما نشان دهم که علت تعجب اینها از بازگشت مجدد به زمین و رستاخیز است نه حیات کذایی برزخی که در قرآن کوچکترین اثری از آن به چشم نمی خورد.[/font][/b]
   اما هیچ فایده ای ندارد چون من هرچه بنویسم، انکارش می کنی. لا اقل به حرف مفسرینی که قبولشان داری رجوع کن!
  ببین در المیزان راجع به این خلقت جدید چه نوشته شده است:[/font][/b]
 
 
 hosyn[/color][/font][/font][/b]
 
 
 همه میدانند که علامه طباطبائی از شاگردان آیة الله قاضی بودند، و از کسانی که با شاگردان ایشان مأنوس بودند سؤال کنید ببینید رویه شاگردان ایشان رفتن به عالم برزخ و بازگشت بوده است، آیة الله آقا سید عبدالکریم کشمیری از شاگردان ایشان است، سالها قبل از سال ۵۷ در نجف اشرف، تعبیر خوابی از او سؤال میکنند، و ایشان مهلت میخواهد، و سپس تمام جریانات را شرح میدهد، به خواص خود گفته بود، مهلت خواستم، به مکان خلوتی رفتم، خودم را خلع کردم و رفتم نزد استادم آقای قاضی و تعبیر خواب را پرسیدم و برگشتم، حال من و شما هی بگوییم: آی دروغ است! آی دروغ است! آی دروغ است! بعد که سرمایه از کف رفت و روز پشیمانی فرا رسید میبینیم گویا خیلی هم دروغ نبود!
 
 
 در همین المیزان جلد اول، حدود ۱۲ صفحه راجع به عالم برزخ بحث میکنند، و سپس در بخش روائی نیز چند صفحه بحث میکنند، و جالب آنکه جناب مترجم المیزان خودشان هم یک قضیه از استادشان صاحب المیزان در آنجا نقل میکنند که اصل جالبی دارد و حواشی جالب‌تر:
 
 
 ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 548
 مؤلف: روايات در باب زندگى در برزخ بسيار زياد است، و ما آن مقدار را كه جامع معناى برزخ بود انتخاب نموده، در اينجا آورديم، و گر نه در اين معانى كه ما آورديم روايات آن قدر زياد است كه به حد استفاضه رسيده و همه آنها دلالت دارد بر اينكه برزخ عالمى است مجرد از ماده.
 
 [داستانى در تاييد ادله گذشته بر وجود عالم برزخ و حيات روح بعد از مرگ‏]
 (مترجم): در اينجا مناسب ديدم بعنوان تاييد ادله گذشته از ميان داستانهايى كه در اين باره شنيده‌‏ام يك داستان را نقل كنم تا خواننده عزيز نسبت به زندگى در برزخ اعتقادش قوى‏تر گردد، البته همانطور  كه اشاره شد در اين باره شنيده‌‏هاى بيشترى دارم و همه را از اشخاص با  تقوى و مورد وثوق شنيده‏‌ام لكن داستانى كه از نظر خواننده مى‏گذرد مربوط  به مشاهده‌‏اى است كه براى استاد عاليقدرم علامه طباطبائى مؤلف همين كتاب دست داده و من آن را قبلا از حضرت آية اللَّه جناب آقاى حاج شيخ مرتضى حائرى يزدى فرزند مرحوم حاج شيخ عبد الكريم حائرى يزدى مؤسس و   بنيانگذار حوزه علميه قم شنيده بودم بعد عين شنيده خود را براى جناب  استاد  نقل كردم و ايشان آن را صحه گذاردند و امروز كه روز چهارشنبه يازدهم  جمادى  الاولى سال 1398 هجرى قمرى است از ايشان اجازه خواستم داستان زير  را در  بحث پيرامون برزخ درج كنم ايشان جواب صريحى ندادند ولى از آنجايى كه  به نظر  خودم بهترين دليل بر وجود برزخ است لذا نتوانستم از درج آن چشم  بپوشم، و  اينك آن داستان:
 
 در سالهايى كه در حوزه نجف اشرف مشغول تحصيل علم بودم مرتب از ناحيه مرحوم والدم هزينه تحصيلم به نجف مى‏رسيد و من فارغ البال مشغول بودم تا آنكه چند  ماهى مسافر ايرانى به عراق نيامد و خرجيم تمام شد، در همين وضع روزى مشغول  مطالعه بودم و دقيقا در يك مسئله علمى فكر مى‏كردم كه ناگهان بى پولى و  وضع روابط ايران و عراق رشته مطلب را از دستم گرفته و بخود مشغول كرد، شايد  چند دقيقه بيشتر طول نكشيد كه شنيدم درب منزل را مى‏كوبند، در حالى كه سر  روى دستم نهاده و دستم روى ميز بود برخاستم و درب خانه را باز كردم مردى  ديدم بلند بالا و داراى محاسنى حنايى و لباسى كه شباهت به لباس روحانى عصر  حاضر نداشت نه فرم قبايش و نه فرم عمامه‌‏اش، اما هر چه بود قيافه‌‏اى جذاب  داشت.
 به محضى كه در را باز كردم سلام كرد و گفت: من شاه حسين ولى، پروردگار متعال مى‏فرمايد در اين مدت هيجده سال، كى گرسنه‌‏ات گذاشته‌‏ام   كه درس و مطالعه‌‏ات را رها كرده و بفكر روزيت افتاده‏‌اى!! آن گاه خدا   حافظى كرد و رفت.
 من بعد از بستن در خانه و برگشتن به پشت ميز تازه سر از روى دستم برداشتم و از آنچه ديدم تعجب كردم و چند سؤال برايم پيش آمد اول اينكه آيا راستى من   از پشت ميز برخاستم و به در خانه رفتم و يا آنچه ديدم همين جا ديدم ولى   يقين دارم كه خواب نبودم.
 دوم اينكه: اين آقا خود را به نام شاه حسين ولى معرفى كرد، ولى از قيافه‌‏اش بر مى‏آيد كه گفته باشد شيخ حسين ولى، لكن هر چه فكر كردم نتوانستم بخود بقبولانم كه گفته باشد: شيخ، از طرفى هم قيافه‌‏اش قيافه شاه نبود، اين سؤال هم چنان بدون جواب ماند تا آنكه مرحوم والدم از تبريز نوشتند كه تابستان به ايران بروم در تبريز بر حسب عادت نجف،  بين الطلوعين قدم مى‏زدم روزى از قبرستان كهنه تبريز مى‏گذشتم به قبرى برخوردم كه از نظر ظاهر پيدا بود قبر يكى از بزرگان است، وقتى سنگ قبر را خواندم ديدم قبر مردى است دانشمند بنام شاه حسين ولى و حدود سيصد سال پيش از آمدن به در خانه، از دنيا رفته است.
 سؤال سومى كه برايم پيش آمد تاريخ هيجده سال بود كه اين تاريخ ابتدائش چه وقت بوده است؟ وقتى است كه من شروع به تحصيل علوم دينى كرده‌‏ام؟ كه من بيست و پنج سال است مشغولم، و يا وقتى است كه من به حوزه نجف اشرف مشرف شده‌‏ام؟ كه آنهم بيش از ده سال نيست پس ماده تاريخ هيجده از چه وقت است؟ و چون خوب فكر كردم ديدم هيجده سال است كه به لباس روحانيت ملبس و مفتخر شده‌‏ام.
 اين را هم بگويم و بگذرم كه نگارنده از آنجا كه مى‏ترسم جناب استادم با درج اين قصه مخالفت كند لذا تصميم دارم وقتى مقابله همه روزه ما به اينجا رسيد  اين قسمت را نخوانم.
 یا من هو فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم
  __________________
 
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
13
نوشته‌ها و مقالات / برزخ ...
« آخرين ارسال توسط محمد مهدی 121 مه 17, 2019, 03:42:45 pm »
پست 2223
 http://www.iranclubs.org/forums/show...55542&page=149
 
 نقل قول:
 در اصل توسط ghanetغانت  هالک ملحد  کافر بالله وانبیائه ورسله وکتبه وحججه بهائی ملحد زنیم مابون  شیطان پرست مدعی پیامبری وهدایت مردم ایراننوشته شده است                     
 می توانم دهها آیه از قرآن به شما نشان دهم که علت تعجب اینها از بازگشت مجدد به زمین و رستاخیز است نه حیات کذایی برزخی که در قرآن کوچکترین اثری از آن به چشم نمی خورد.
   اما هیچ فایده ای ندارد چون من هرچه بنویسم، انکارش می کنی. لا اقل به حرف مفسرینی که قبولشان داری رجوع کن!
 ببین در المیزان راجع به این خلقت جدید چه نوشته شده است:
 
 
 hosyn
 دوست گرامی، با خود گفتم لا اقل اگر شما خجالت نمیکشید من عوض شما  خجالت بکشم! چرا با باد غبغب من را به المیزان ارجاع میدهید ولی تمام عبارت ایشان را نمیآوردید؟! ایشان وجوه مختلف اشکالات کافرین در امر معاد و وجوه مختلف جواب قرآن کریم را توضیح میدهند، و یکی از آنها (وجه سوم) همان چیزی   است که بنده گفتم، و اتفاقا با تفصیل توضیح میدهند!:
 
 ترجمه الميزان، ج‏11، ص: 405
 ... شبهه ايشان در امر معاد اين است كه گفته‌‏اند:" أَ إِذا كُنَّا تُراباً أَ إِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ" خداى متعالى اين شبهه را به عنوان اينكه   ... اين شبهه ايشانست در باره معاد، كه خود جهات مختلفى دارد، و خداى سبحان در كلام خود از يك يك آن جهات و مناسب هر كدام جوابى داده كه ريشه شبهه را از بيخ و بن بركنده است.
 يكى از آن جهات، اين استبعاد است كه خاك برگردد و انسانى تمام عيار شود،
 ....
 يكى ديگر از موارد استبعاد اين است كه بطور كلى چيزى كه معدوم شده دوباره موجود مى‏گردد، و از اين، جواب داده شده به اينكه....
 ...
 جهت سوم اينكه انسان وقتى مرد، ذاتش معدوم مى‏شود، و ديگر ذاتى ندارد تا با خلقت جديد لباس وجود به تن كند، بله در ذهن اشخاص تصورى از او هست، و ليكن انسان خارجى نيست، پس چه چيز اعاده وجود مى‏يابد؟
 خداى تعالى در كلام خود از اين نيز جواب داده و چنين فرموده كه: انسان، عبارت از بدن مركب از مشتى اعضاى مادى نيست تا با مرگ و بطلان تركيب و متلاشى شدنش بكلى معدوم شود، بلكه حقيقت او روحى است علوى- و يا اگر خواستى بگو حقيقت او نفس او است- كه به اين بدن مركب مادى تعلق يافته، و اين بدن   را در اغراض و مقاصد خود بكار مى‏اندازد، و زنده ماندن بدن هم از روح است،  بنا بر اين هر چند بدن ما به مرور زمان و گذشت عمر از بين مى‏رود و متلاشى  مى‏شود، اما روح، كه شخصيت آدمى با آن است باقى است، پس مرگ معنايش نابود شدن انسان نيست، بلكه حقيقت مرگ اين است كه خداوند روح را از بدن بگيرد، و علاقه او را از آن قطع كند، آن گاه مبعوثش نمايد، و   بعث و معاد هم معنايش اين است كه خداوند بدن را از نو خلق كند و دوباره   روح را به آن بدمد، تا در برابر پروردگارش براى فصل قضاء بايستد.
 خداوند در اين باره مى‏فرمايد:" وَ قالُوا أَ إِذا ضَلَلْنا فِي الْأَرْضِ أَ إِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرُونَ قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى‏   رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ" «1» كه حاصلش اين است كه شما با مردن در زمين گم نمى‏شويد و معدوم نمى‏گرديد، بلكه ملك الموت كه موكل بر مرگ است آن حقيقتى را كه لفظ" شما" و" ما" به آن دلالت مى‏كند، و عبارت از جانها است مى‏گيرد و در قبضه او باقى مى‏ماند  و گم نمى‏شود، آن گاه وقتى مبعوث شديد بسوى خدا برمى‏گرديد، و دوباره بدنهاى شما بجانهايتان ملحق مى‏شود، و باز شما شمائيد. ....
 
 
 دوست گرامی، همان عالم برزخ که شما میگویید کوچکترین اثری از آن در قرآن نیست، میتوان گفت در بیش از صد مورد در المیزان در اثبات آن سخن رانده‌ شده، که این یک نمونه آن است:
 
 ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 171
 ....و اين از همان آياتى است كه با آنها بر وجود عالمى ميانه عالم دنيا و عالم قيامت، بنام برزخ، استدلال ميشود، ... و اين استدلال تمام است، كه بعضى از روايات هم بدان اهميت داده، و اى بسا كسانى كه اين استدلال را نپذيرفته‏‌اند، و ..... و لكن اين حرف خطا است.
 براى اينكه سياق دو آيه مختلف است، ....
 
 
 و اما تعبیر آیه شریفه لفی خلق جدید، محتاج این نیست که به قول مترجم یا مفسر استشهاد کنیم، چون هر مترجمی هم که مسامحه کرده باشد و با زبان عربی آشنا باشد وقتی به او تذکر دهید فورا میپذیرد که تسامح در ترجمه کرده است، و   بنده در بین ترجمه‌ها دو ترجمه را دیدم از دو بزرگ که دقیق ترجمه کرده بودند، و سایرین جمله اسمیه را دقیق ترجمه نکرده بودند، یکی ترجمه علامه شعرانی و دیگری مترجم زبردست محمدکاظم معزی:
 
 
 ترجمه شعرانی:
 
 و گفتند آنان كه كافر شدند آيا دلالت كنيم شما را بر مردى كه خبر دهد شما را چون پاره كرده شديد هر پاره كردنى بدرستى كه شمائيد هر آينه در آفرينش تازه (7)
 
 
 ترجمه معزی:
 
 و گفتند آنان كه كفر ورزيدند آيا ننمايانيم به شما مردى را كه آگهيتان دهد هر گاه پراكنده شديد مُنتهاى پراكندگى را همانا شمائيد در آفرينشى نوين (7)
 
 
                                                                                         
ما زبان عربی را از عرب میگیریم، نه از ترجمه‌ها، و هر ترجمه که عرب آن را دقیقا مطابق عبارت میداند، همان اصح است، و جمله اسمیه مفادش نزد عرب واضح   است.
 http://www.iranclubs.org/forums/show....php?t=155695&
 page=26
 یا من هو فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم
  __________________
 
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
14
 
پست 411
 
 http://www.iranclubs.org/forums/show...155542&page=28
 
 نقل قول:
 در اصل توسط تعجب  لائیک نوشته شده است                     
 اما سوالی که هنوز پاسخی به آن داده  نشده است. اگر قران کتابیست   از سوی خدای دارای علم بی نهایت و قدرت بی  نهایت , چرا دارای احکام و قوانین گنگ است و خدا نتوانسته که سخن خود را به  گونه ای عرضه کند تا نتوان در آن اختلاف کرد؟
 
  البته دوستان دیگر نیز میتواند در این مورد توضیح دهند چون این کتاب , کتاب آنان نیز هست.
 
 متمسک ثقلین hosyn
 دوست گرامی، اگر بخواهم بدون پرده‌پوشی، آنچه فهم و عقیده خودم راجع  به این سؤال شماست را عرض کنم، میگویم: کلام صریح، مشمول دو قانون لایتغیر است، ۱- داشتن آلترناتیو ۲- اندراس تدریجی.
 
 اگر این حرف درست باشد، در مقابل، کلامی که از انعطاف تعبیر برخوردار است، طول عمر بیشتر دارد، و برخوردار از یک سیستم خودترمیم است، و دقیقا همین که  میتواند سبب اختلاف بین ناظرین شود، در طول عمر خود، نشاط خود را برای    مخاطبینش حفظ میکند، و... که اگر به واقعیت غیر قابل انکار تفاسیر قرآن  در   طول تاریخ گذشته و نیز آینده نظر کنیم این را تصدیق میکنیم.
 . یا من هو فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم

 
15
                                 پست 377
 
 http://www.iranclubs.org/forums/show...155542&page=26
 
 
 
 نقل قول:
 در اصل توسط ghanetغانت هالک ملحد بهائی  شیطان پرست مابون زنیم و......مدعی پیامبری وهدایت مردم ایران و. نوشته شده است                
 سه بار این آیه را تکرار کردی بدون اینکه متوجه شوی که چه می گوید؛
 
 متمسک به ثقلین hosyn
 هزار بار دیگر هم تکرار کنم چیزی نمیفهمم! قرآن است! این شما هستید که ادعا دارید، و در دستگاه لایتناهای قرآن کریم، من من میکنید.
 
 
 
 نقل قول:
 در اصل توسط ghanetغانت هالک ملحد بهائی  شیطان پرست مابون زنیم و......مدعی پیامبری وهدایت مردم ایران و.   نوشته شده است                
  علمی که به سوی  پیامبر آمده بود چیزی نبود جز قرآن کریم و آنها به تنها چیزی که توجه  نداشتند همین علم محض بود
 
 متمسک به ثقلین hosyn
 
 علم یعنی الفاظ قرآن کریم که حضرت از فرشته وحی شنیدند؟ یا شهود  حقیقت آن؟ آیا تصریح نکردید پیامبر وظیفه‌ای جز رساندن این الفاظ ندارد؟!
 
 و تازه چگونه این آیات را معنا میکنید:
 
 قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لا تُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذا يُتْلى‏ عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً (الإسراء 107)
 
 وَ يَرَى الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذي أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ هُوَ الْحَقَّ وَ يَهْدي إِلى‏ صِراطِ الْعَزيزِ الْحَميدِ (سبأ 6)
 
 وَ لِيَعْلَمَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ اللَّهَ لَهادِ الَّذينَ آمَنُوا إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ (الحج 54)
 
 و...
 
 
 
 نقل قول:
 در اصل توسط    ghanetغانت هالک ملحد بهائی  شیطان پرست مابون زنیم و......مدعی پیامبری وهدایت مردم ایران و.   نوشته شده است                
   بلکه به چیزهای احتجاج می کردند که جز دروغ نبود.  سخن دروغ هم که حد و  حصری ندارد و اگر پیامبر  می خواست بر اساس دروغهای  آنها با ایشان محاجه  کند هرگز به جایی نمی رسید  .
 
 متمسک ثقلین
 hosyn
 اگر همه دروغ بود پس چرا در ۵ آیه بعد از این، به آنها همین علم را نسبت میدهد:
 
 
 ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ فيما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ     تُحَاجُّونَ فيما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ     أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (آل‏عمران 66)
   یا من هو فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم 
 
 __________________
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
16
پست 371
 https://forum.hammihan.com/thread219032-7.html
 نقل قول:
 در اصل توسط ghanetغانت هالک ملحد بهائی  شیطان پرست مابون زنیم و......مدعی پیامبری وهدایت مردم ایران و.. نوشته شده است                
 وقتی ما معیار و میزان داریم دیگر لعن و نفرین چرا؟!
 hosyn
 متمسک ثقلین
 
 فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبينَ (آل‏عمران 61)
 
 پس هر كه در اين [باره‏] پس از دانشى كه تو را [حاصل‏] آمده، با تو محاجه كند، بگو: «بياييد پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و ما خويشان نزديك و شما خويشان نزديك خود را فرا خوانيم سپس مباهله كنيم، و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.» (61)
 
 
 
 نقل قول:
 در اصل توسط ghanetغانت هالک ملحد بهائی  شیطان پرست مابون زنیم و......مدعی پیامبری وهدایت مردم ایران و.. نوشته شده است                
 بجای  اینکه لعن بفرستی   حقیقت اهل بیت را از قرآن نشان بده در اینصورت حتی اگر  من زیر بارش نروم   و موضع  انکاری بگیرم  استدلال شما اگر مطابق میزان باشد  احتمالاً  در دیگران تأثیر  خود را خواهد گذاشت . فقط میزان  است که نشان  می دهد چه کسی برحق است و چه  کسی نا حق و الا هر کسی باور خود را درست و  مال دیگران را  نادرست می داند.
 
 
 متمسک ثقلین hosyn
 
 فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ[/size] ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبينَ (آل‏عمران 61)
 
 پس هر كه در اين [باره‏] پس از دانشى كه تو را [حاصل‏] آمده، با تو محاجه كند، بگو: «بياييد پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و ما خويشان نزديك و شما خويشان نزديك خود را فرا خوانيم سپس مباهله كنيم، و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.» (61)
 
 
 
 نقل قول:
 در اصل توسط ghanetغانت هالک ملحد بهائی  شیطان پرست مابون زنیم و......مدعی پیامبری وهدایت مردم ایران و..  نوشته شده است                
 
  ببین قوم پیامبر چگونه او را انکار می کردند و کتابش را به هیچ می گرفتند:
 
  وَإِذْ قَالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ هَٰذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ     فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِنَ السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا  بِعَذَابٍ    أَلِيمٍ ( انفال آیه 32)
 
  آنگاه که گفتند: «پروردگارا! اگر این ( کتاب)  حق است و از طرف توست،     بارانی از سنگ از آسمان بر ما فرود آر! یا عذاب دردناکی برای ما بفرست!
  آنها نیز گمان نمی کردند تعالیم دین مادریشان کوچکترین اشکالی داشته باشد و الا اینگونه عذاب خود را از خداوند طلب نمی کردند.
  پس این شما و این هم قرآن
 
 متمسک ثقلین hosyn
 
 این آیه مربوط به قبل از محاجّة است، آیه خوبی برای حال خودتان  آوردید! از اول به جای بحث و درخواست استدلال، محکم گفتید: اهل بیت فرضی و ساختگی!   و نیز از اول هدف گیری کردید که هر کس هر شاهدی بیاورد از قطعیات تاریخ،   بگویید اینها شنیدنی است! من با قران کار دارم! و هر آیه قرآن بیاورند:   میگویید: این چنین و چنان است! لذا وقتی کسی به هیچ منطق بشری و   عقلائی،   تن نمیدهد، نوبت به آیه مباهله میرسد:
 
 فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبينَ (آل‏عمران 61)
 
 پس هر كه در اين [باره‏] پس از دانشى كه تو را [حاصل‏] آمده، با تو محاجه كند، بگو: «بياييد پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و ما خويشان  نزديك و شما خويشان نزديك خود را فرا خوانيم سپس مباهله كنيم، و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.» (61)
 .       
 یا من هو فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم
 
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
17
پست 373
 http://www.iranclubs.org/forums/show...=155695&page=7
 نقل قول:
 در اصل توسط ghanetغانت هالک ملحد بهائی  شیطان پرست مابون زنیم و......مدعی پیامبری وهدایت مردم ایران و.. نوشته شده است                
 حقیقت   اهل  بیت را از قرآن نشان بده در اینصورت حتی اگر من زیر بارش نروم و موضع   انکاری بگیرم  استدلال شما اگر مطابق میزان باشد احتمالاً  در دیگران   تأثیر خود را خواهد گذاشت . [/b][/font][/i]
 
 متمسک به ثقلین hosyn
 
 دوست گرامی، به شما که امیدی ندارم، اما برای دیگران یک کلمه میگویم تا خود نگاه کنند:
 
 آیا در بین این چندین میلیارد بشر، از زبانها و ملیتهای مختلف، کسی هست که اگر تحقیق کند مثلا بگوید ما شک داریم که اصلا مغول به ایران حمله کرده است  یا خیر؟ چرا شک نمیکند؟ چرا اگر گفته شود که تمام تاریخ قبل از ۱۵۰ سال  را، همه و همه، یهودیها درست کردند، گوینده را نرمال نمیدانند؟
 
 آیا کسی هست از مسلمان و غیر مسلمان، که بگوید ما شک داریم که اصلا جنگ جمل و صفین بوده است یا خیر؟ چرا شک نمیکند؟ چون طرفین دعوی بر وقوع آن اتفاق   دارند، و اگر بگوید چون جنگ جمل و صفین در قرآن نیامده من قبول ندارم چه   نگاهی به او میکنند؟
 
 یکی از مهمترین اسباب قطعیت فازی و تواتر یک واقعه، وقوع درگیری است، درگیریها مهمترین سازندگان تواتر قطعی هستند، چون در وقت درگیری، طرفین تا  میتوانند به نفع خودشان موضع‌گیری میکنند، و ناظر ثالث عاقل، واقعیات را  از موارد اشتراک و اتفاق نظر طرفین، کشف میکند.
 
 یکی از درگیریهای لفظی تاریخی بین معاویه و سعد بن ابی وقاص را تاریخ ثبت کرده است، وقتی که معاویه در شرائط سیاسی ملتهب، عتاب کرد سعد را که چرا با   ما همراهی نکردی و حاضر نشدی علي را سبّ و دشنام دهی؟ جواب داد: هر گاه سه چیز از پیامبر راجع به علي یادم   میافتد هرگز حاضر نمیشوم او را دشنام دهم! سومی آنها این است که وقتی آیه   مباهله نازل شد، پیامبر خدا ، در آن شرائط خطیر مباهله و نفرین کردن بر یکدیگر، علي و فاطمه و حسن و حسین را صدا زدند و گفتند: بار پروردگارا اینها اهل من هستند، یعنی اینها همان هستند که در آیه مباهله امر فرمودی گرد هم بیاییم تا نفرین کنیم.
 
 ای منصفین، ببینید این درگیری معاویه و سعد را شیعه‌ها نقل نکردند، همه و همه و همه نقل کردند، صحیح مسلم اهل سنت هم نقل کرده که آن را تالی تلو قرآن از نظر اعنبار میدانند، یعنی کسانی که معاویه نزد آنها در کمال احترام است و خال المؤمنین است، آنها همگی این درگیری معاویه و سعد را نقل کردند،  چه کسی احتمال میدهد یک درگیری دروغ را طرفین دعوای شیعه و سنی، نقل کنند؟  اگر دروغ بود، در اولین روزی که این دروغ پخش میشد، طرفداران معاویه به  شدت موضع میگرفتند و ثابت میکردند که حرفی که نبوده است به دروغ در زبانها  آمده است، اما خود طرفدارن معاویه هم سینه به سینه این را نقل کردند:
 
 http://shamela.ws/browse.php/book-1727#page-7299
 صحيح مسلم (4/ 1871)
 32 - (2404) حدثنا قتيبة بن سعيد، ومحمد بن عباد - وتقاربا في اللفظ - قالا: حدثنا حاتم وهو ابن إسماعيل - عن بكير بن مسمار، عن عامر بن سعد بن أبي وقاص، عن أبيه، قال: أمر معاوية بن أبي سفيان سعدا فقال: ما منعك أن تسب أبا التراب؟ فقال: أما ما ذكرت ثلاثا قالهن له رسول الله صلى الله عليه وسلم فلن أسبه، لأن تكون لي واحدة منهن أحب إلي من حمر النعم، سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول له، خلفه في بعض مغازيه، فقال له علي: يا رسول الله خلفتني   مع النساء والصبيان؟ فقال له رسول الله صلى الله عليه وسلم: «أما ترضى أن   تكون مني بمنزلة هارون من موسى؟ إلا أنه لا نبوة بعدي» وسمعته يقول يوم   خيبر «لأعطين الراية رجلا يحب الله ورسوله، ويحبه الله ورسوله» قال   فتطاولنا لها فقال: «ادعوا لي عليا» فأتي به أرمد، فبصق في عينه ودفع الراية إليه، ففتح الله عليه، ولما نزلت هذه الآية: {فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءكم} [آل عمران: 61] دعا رسول الله صلى الله عليه وسلم عليا وفاطمة وحسنا وحسينا فقال: «اللهم هؤلاء أهلي»
 
 
 آنقدر مطلب واضح است که هر منصف میفهمد که این قضیه درگیری لفظی معاویه و سعد، درست است، چون طرفدارن معاویه وقتی مثلا شرح صحیح مسلم نوشتند مجبور شدند کار معاویه را یک توجیهات بارد بکنند که به مبانی فرهنگی اهل سنت برخورد نداشته باشد، اگر یک ذره شک در آن بود، از روز اول مقابلش می‌ایستادند، نه خود را مجبور ببینند توجیهات عجیب کنند! نووی در شرح صحیح مسلم میگوید: باید اینها را تاویل کنیم، و تمام چیزهایی که در نقل موثقین آمده، قابل تاویل است! مثلا معاویه هرگز سعد را امر به دشنام دادن نکرد، بلکه فقط سبب دشنام ندادنش را پرسید، تا ببیند کار سعد از روی تقوایش بوده   یا جهت سیاسی داشته؟! و...:
 
 شرح النووي على مسلم (15/ 175)
 قوله (إن معاوية قال لسعد بن أبي وقاص ما منعك أن تسب أبا تراب) قال العلماء الأحاديث الواردة التي في ظاهرها دخل على صحابي يجب تأويلها قالوا ولا يقع في روايات الثقات إلا ما يمكن تأويله فقول معاوية هذا ليس فيه تصريح بأنه أمر سعدا بسبه وإنما سأله عن السبب المانع له من السب كأنه يقول هل امتنعت تورعا أو خوفا أو غير ذلك فإن كان   تورعا وإجلالا له عن السب فأنت مصيب محسن وإن كان غير ذلك فله جواب آخر   ولعل سعدا قد كان في طائفة يسبون فلم يسب معهم وعجز عن الإنكار وأنكر عليهم   فسأله هذا السؤال قالوا ويحتمل تأويلا آخر أن معناه ما منعك أن تخطئه في   رأيه واجتهاده وتظهر للناس حسن رأينا واجتهادنا وأنه أخطأ قوله
 .       یا من هو فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
18
پست 452
 http://www.iranclubs.org/forums/show...155542&page=31
 
 نقل قول:
 
 غانت هالک ملحد   کافر بالله وبرسله وبکتابه بهائی  شیطان پرست مابون زنیم و......مدعی پیامبری  ورسالت وهدایت مردم...
 در اصل توسط hosyn نوشته شده است                     
 دوست گرامی، حاصل حرف شما این است که مانعی ندارد به جمعی که پیامبر در بین آنها هستند، خطاب با ضمیر جمع برای مردان شود، مثل آیه اهل البیت حضرت ابراهیم .
 
  خوب! میپذیریم، حرفی که نیست، اما شما از جواب اشکال این آیه مورد بحث، طفره نروید ای دوست گرامی! چند بار تکرار کنم؟!
 
  آیا من در آیه اهل البیت حضرت ابراهیم مشکلی داشتم؟ هرگز! مشکل در هفت آیه پشت سر هم سوره احزاب است!
 
  اگر همین یک آیه تطهیر بود، انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا، ما حرف شما را میپذیرفتیم که چون در جمع زنان پیامبر خدا خود حضرت حضور داشتند و مخاطب اصلی اهل البیت بودند، از باب تشریف خطاب، ضمیر جمع برای مردان به کار میرفت.
 
  اما مشکل این است که ما ۲۴ ضمیر داریم! شما باید روند ۲۴ ضمیر را حل کنید! آیا دوست شما نگفتند: (چرا زنان پيامبر بايد چنين كنند و چنان نكنند؟) و سپس پاسخ دادید: (چون : خداوند مي خواهد بدينوسيله آنها را از پليدي و گناه پاكسازي نمايد) آیا خداوند هنگام دستور دادن به اقامه نماز و ایتاء زکات، یاد پیامبر نبود، بلکه در عوض به زنان میگوید: از پیامبر خدا اطاعت کنید، چرا اطاعت کنید؟ تا پیامبر پاک شود؟!!!! حالا به یاد پیامبر افتاد؟!!! و جالب است که    پس از قضیه تطهیر، دوباره خطاب جمع برای زنان میشود: آیات الهی را در خانه‌های خود یاد کنید، فقط وقت بردن رجس، پیامبر با آنها شریک میشوند؟!    وقت اقامه نماز و ایتاء زکات و تلاوت آیات خدا، حضرت شریک آنها نیستند؟
 
 
  پس بحث ما بر سر اینکه آیا میشود ضمیر جمع مردان برای اهل البیت آورد، نیست، بلکه بر سر وجود دو ضمیر ناهماهنگ در بین ۲۴ ضمیر است، و این را بیاد جواب دهید و تحلیل علمی و تفسیری کنید، روال طبیعی این بود که گفته شود: انما یرید الله لیذهب عنکنّ الرجس اهل البیت و یطهّرکنّ تطهیرا.
 
  خلاصه سؤال: چرا در بین ۲۴ ضمیر جمع مخاطب برای زنان، دفعتا ضمیر ۲۱ و ۲۲ جمع برای مردان شده، و سپس ضمیر ۲۳ و ۲۴ دوباره جمع برای زنان شده؟
 
 
  جواب علمی و دندان شکن غاتت بیچاره بدبخت بی سواد فراری
 در اصل توسط ghanet    غانت هالک ملحد   کافر بالله وبرسله وبکتابه بهائی  شیطان پرست مابون زنیم و......مدعی پیامبری  ورسالت وهدایت مردم...  نوشته شده است                     
 من آنچه لازم بود بگویم گفتم و  همگان  دلایل خود را نوشتند، دیگر لزومی به ادامه این بحث نمی بینم.
 
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
19
رمز وجود دو ضمیر ناهماهنگ بین ۲۴ ضمیر هماهنگ، بدون تغییر خطاب در آیه تطهیر چیست ؟                http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=157188
 
 همه دشمنان خدا ومحمد وال محمد صلی الله علیه واله وسلم  از ملحدین گرفته تا مادیون و وهابیون در دشمنی با خدا وآل  الله وانکار فضائلشان مشترکند
 پستهای گذاشته می شود به مرور که گویای این مطلب است
 
 پست451
 http://www.iranclubs.org/forums/show...155542&page=31
 
 نقل قول:
 در اصل توسط ghanetغانت هالک ملحد   کافر بالله وبرسله وبکتابه بهائی  شیطان پرست مابون زنیم و......مدعی پیامبری  ورسالت وهدایت مردم...  نوشته شده است                     
 مثال را زدم تا دریابیم یکی از اعضای اهل بیت (= خانواده) نبی خود پیامبر است  به همین خاطر از  ضمیر جمع مذکر استفاده شده است[/color]. مانند قضیه همسر ابراهیم که جزء خانواده ابراهیم است و طبق قاعده لازم است  این مجموعه با جمع مذکر بیان شود . به عبارت دیگر خداوند به همسر ابراهیم  می گوید: «آیا از فرمان خدا تعجب میکنی؟! این رحمت خدا و برکاتش بر شما  خانواده است؛ چرا که او ستوده و والا است!» این هم ترجمه من نیست که فکر  کنی مخصوصاً اینگونه ترجمه کرده ام. [/b]
 hosynمومن بالله ویکتابه و....
 دوست گرامی، حاصل حرف شما این است که مانعی ندارد به جمعی که پیامبر در بین آنها هستند، خطاب با ضمیر جمع برای مردان شود، مثل آیه اهل البیت حضرت ابراهیم .
 
 خوب! میپذیریم، حرفی که نیست، اما شما از جواب اشکال این آیه مورد بحث، طفره نروید ای دوست گرامی! چند بار تکرار کنم؟!
 
 آیا من در آیه اهل البیت حضرت ابراهیم مشکلی داشتم؟ هرگز! مشکل در هفت آیه پشت سر هم سوره احزاب است!
 
 اگر همین یک آیه تطهیر بود، انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا، ما حرف شما را میپذیرفتیم که چون در جمع زنان پیامبر خدا خود حضرت حضور داشتند و مخاطب اصلی اهل البیت بودند، از باب تشریف خطاب، ضمیر جمع برای مردان به کار میرفت.
 
 اما مشکل این است که ما ۲۴ ضمیر داریم! شما باید روند ۲۴ ضمیر را حل کنید! آیا دوست شما نگفتند: (چرا زنان پيامبر بايد چنين كنند و چنان نكنند؟) و سپس پاسخ دادید: (چون : خداوند مي خواهد بدينوسيله آنها را از پليدي و گناه پاكسازي نمايد) آیا خداوند هنگام دستور دادن به اقامه نماز و ایتاء زکات، یاد پیامبر نبود، بلکه در عوض به زنان میگوید: از پیامبر خدا اطاعت کنید، چرا اطاعت کنید؟ تا پیامبر پاک شود؟!!!! حالا به یاد پیامبر افتاد؟!!! و جالب است که    پس از قضیه تطهیر، دوباره خطاب جمع برای زنان میشود: آیات الهی را در خانه‌های خود یاد کنید، فقط وقت بردن رجس، پیامبر با آنها شریک میشوند؟!    وقت اقامه نماز و ایتاء زکات و تلاوت آیات خدا، حضرت شریک آنها نیستند؟
 
 
 پس بحث ما بر سر اینکه آیا میشود ضمیر جمع مردان برای اهل البیت آورد، نیست، بلکه بر سر وجود دو ضمیر ناهماهنگ در بین ۲۴ ضمیر است، و این را بیاد جواب دهید و تحلیل علمی و تفسیری کنید، روال طبیعی این بود که گفته شود: انما یرید الله لیذهب عنکنّ الرجس اهل البیت و یطهّرکنّ تطهیرا.
 خلاصه سؤال:چرا در بین ۲۴ ضمیر جمع مخاطب برای زنان، دفعتا ضمیر ۲۱ و ۲۲ جمع برای مردان شده، و سپس ضمیر ۲۳ و ۲۴ دوباره جمع برای زنان شده؟
 
 __________________
   یا من هو فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم 
         
 
 
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
20
بحث تفسیر / پاسخ : معنای تمسک به قرآن ، نفی سنت نیست
« آخرين ارسال توسط محمد مهدی 121 مه 12, 2019, 09:40:29 pm »
پست 353


 نقل قول:
 در اصل توسط ghanet   09     غانت هالک ملحد شیطان پرست مابون زنیم و......مدعی پیامبری وهدایت مردم ایران و...                                                                 در اصل توسط ghanet نوشته شده است                     
او  کسی است که دست آنها را از شما، و دست شما را از آنان در دل مکّه کوتاه  کرد، بعد از آنکه شما را بر آنها پیروز ساخت؛ و خداوند به آنچه انجام  می‌دهید بیناست!(فتح آیه 24)


متمسک به ثقلین
 دوست گرامی، اگر مشکل یکی  بودی چه بودی! وقتی قطعیات متواتر را  انکار کنیم، از زمین و هوا مشکلات سر  میرسند! مقصود من که گفتم شما جایزه  دارید اگر آیه‌ای بیاورید که کعبه در  شهر مکه قرار داشته است، مکه مشهور  کنونی بود، و شما اگر بتوانید با تجمیع  شواهد قرآنی ثابت کنید که کعبه در  مکه بوده است، این ثابت میکند که کعبه  دین الهی در مکه دین الهی بوده است، اما آیا این شهر مکه کنونی که در دین  مادری میشناسیم همان مکه در دین الهی و قران است از کجا اثبات  میشود؟

 یعنی در این آیه هیچ دلالتی نیست بر اینکه مکّة  همان شهری است که امروزه مسلمین به دین مادری میگویند همان مقصود قرآن از  مکّة است! خوب دقت کنید! بزنگاه تواتر که از اول بحث تا کنون تاکید کردم  اینجاست! هرگز نمیتوانید از قرآن ثابت کنید که چی‌پی‌اس مکه قرآنی کجاست؟  مردم میگویند مقصود قرآن از مکّة، همین شهر مکّة است که امروزه در عربستان  است، ولی به هیچ وجه، تاکید میکنم طبق مبنای شما، به هیچ وجه نمیتوانید  مطمئن شوید که آن مکّة که قران میگوید همین مکه در دین مادری  است.


 نقل قول:غانت هالک ملحد شیطان پرست مابون زنیم و......مدعی پیامبری وهدایت مردم ایران و...
 آنها کسانی هستند که کافر شدند و  شما را از (زیارت) مسجد الحرام و  رسیدن قربانیهایتان به محل قربانگاه  بازداشتند؛ و هرگاه مردان و زنان با  ایمانی در این میان بدون آگاهی شما،  زیر دست و پا، از بین نمی‌رفتند که از  این راه عیب و عاری ناآگاهانه به شما  می‌رسید، (خداوند هرگز مانع این جنگ  نمی‌شد)! هدف این بود که خدا هر کس را  می‌خواهد در رحمت خود وارد کند؛ و  اگر مؤمنان و کفّار (در مکه) از هم جدا  می‌شدند، کافران را عذاب دردناکی  می‌کردیم!(فتح 25)                                 
متمسک به ثقلین
 طبق مبنای شما، این آیه نمیگوید آنها  أمّيّون هستند، یعنی مشرکون  مکه، بلکه کافرون هستند که جلوگیر مسجد الحرام  شدند، و این آیه نمیگوید  مسجد الحرام در همان مکه است که در آیه قبلی گفته  است، بنابر این شما از  کجا به قران تحمیل میکنید که مسجد الحرام در آیه  دوم، در مکه مذکور در آیه اول است؟ شاید مربوط به دو واقعه است در دو زمان و  مکان! باید از قرآن دلیل بیاورید که مسجد الحرام در مکه است تا جایزه  بگیرید! نه اینکه به سوی شنیده‌های دین مادری پناه ببرید که میگویند مسجد  الحرام همین جایی است که  در شهر مکه کنونی است! مثلا اگر قرآن بگوید:إنّ  الکعبة فی المسجد الحرام،  و إنّ المسجد الحرام في مکّة، میتوان گفت از نظر  قرآن، کعبه در مسجد  الحرام و آن هم در مکه است، ولی هرگز چنین تصریحی در  قرآن نیست.

غانت هالک ملحد شیطان پرست مابون زنیم و......مدعی پیامبری وهدایت مردم ایران و...      نقل قول:غانت هالک ملحد شیطان پرست مابون زنیم و......مدعی پیامبری وهدایت مردم ایران و...
 آیه اول می گوید: خداوند دست آنها را از شما و دست شما را از آنها در  دل مکه کوتاه کرد و آیه دوم در  معرفی آنها می گوید آنها همان کسانی بودند  که راه مسجد الحرام را بر شما  بستن و نگذاشتند که قربانی به محل قربانگاه   برسد.
متمسک به ثقلین
 مگر مکه دل دارد؟ احتمال نمیدهید خود  کلمه بطن نام جایی است؟ شما  باید در نقشه گوگل دنبال کلمه بطن مکه بگردید  شاید جایی غیر از مکه دین  مادری پیدا شد که مقصود قرآن از بطن مکه  همانجاست!


 نقل قول:غانت هالک ملحد شیطان پرست مابون زنیم و......مدعی پیامبری وهدایت مردم ایران و...
 چه کسانی راه مسجد الحرام  را بستند و نگذاشتند که قربانی به قربانگاه  برسد ؟ مشرکین مکه که حالا  مسلمین بر ایشان ظفر پیدا کرده بودند و خداوند  از قبل در رویایی که به  پیامبر نشان داد نوید این ظفر را داده بود که که  در امنیت وارد مسجدالحرام  می شوند در حالی که موی خود را تراشیده و کوتاه  کرده  اند.
متمسک به ثقلین
 خیر، مشرکین نبودند، بلکه کفار بودند! از  کجا میگویید این کفار همان مشرکین و به قول شما امیون بودند؟ باید از قرآن  شاهد بیاورید، نه اینکه به روایات و کتب و شنیده‌ها مراجعه  کنید! فراموش نکنید که در فضای انکار واضحات هستیم!


 نقل قول:غانت هالک ملحد شیطان پرست مابون زنیم و......مدعی پیامبری وهدایت مردم ایران و...
 کسانی که وارد مسجد الحرام می  شوند در چه موقع موی خود را می تراشند؟
 در هنگام حج. ایه 196 بقره  را ببینید ! کاملاً این را توضیح می دهد. اگر خواستید با کمال میل و رغبت  برایتان ترجمه می کنم.
 در آیه 25 فتح و 196 بقره هم صحبت از حلق  رئوس است و هم رساندن هدی و قربانی به جایگاهش.
 جایگاه قربانی  کجاست؟ کعبه ؛ همان خانه قدیمی یا به قول قرآن بیت العتیق اصلاً یکی از  ارکان حج ملاقات این خانه است و به همین دلیل می گوید حج البیت .  دیدید؟                                 
متمسک به ثقلین
 با کمال میل! ترجمه کنید تا همه ببینیم  در آیه نامی از اینکه محل  هدی، کعبه است نیست، چون در آیه دیگر که  میفرماید: هدیا بالغ الکعبة مربوط  به کفاره صید است، ولی محل قربانی حج،  منی است، چون آیه میفرماید: فاذا افضتم من عرفات فاذکروا الله عند المشعر  الحرام، پس باید به مشعر بروند، سپس میفرماید: ثم افیضوا من حیث افاض  الناس، و قریش به منی میرفتند و در آنجا طبق سنت حضرت ابراهیم قربانی  میکردند، و لذا بعد میفرماید: فاذا قضیتم مناسککم، که یکی از آنها  قربانی  است در منی، و شاهد آن هم اینکه سپس میفرماید: فمن تعجل فی یومین  فلا إثم  علیه، الی آخر، و این در حالی است که قربانی به مکه بازنگشته است،  بلکه در  منی ذبح شده است، یعنی در نفر روز دوازدهم، هیچ حاجی، قربانی  همراه خود  ندارد، چگونه ممکن است میلیونها حاجی، در کنار کعبه، میلیونها  گوسفند و گاو  و شتر قربانی کنند؟!


 نقل قول:غانت هالک ملحد شیطان پرست مابون زنیم و......مدعی پیامبری وهدایت مردم ایران و...
 شما منکر و جود  فیزیکی کعبه بودید و من به آیه 97 مائده استدلال کردم که می گفت قربانی  باید به کعبه برسد.                                 
متمسک به ثقلین
 استدلال شما جواب حرف من  نبود! من گفتم اساسا کلمه (هدی) را که از  ماده هدایت است، (مثل دلوک که از  دلّاک است!) شما طبق دین مادری به معنای قربانی میگیرید، و حال آنکه اگر  کعبه، قله اسلام و توحید باشد، هدی هم به معنای قربانی نیست، بلکه به معنای  راهیابی و هدایت شدن به قله توحید است، دوباره به عبارت من مراجعه کنید و  ببینید که هدی به معنای قربانی نبود، هدی به معنای قربانی، از دین مادری  است! از شنیدنی‌هاست که مسلمین بعدا به  دین ضمیمه  کردند!

 و نیز دقت بفرمایید! از دیدگاهی دیگر، بنده منکر  وجود فیزیکی کعبه نشدم، بلکه گفتم دو کعبه فیزیکی شاید داشته باشیم، یکی  کعبه دین الهی که مثلا در غرب افریقا در جایی به نام مکه بوده و امروز زیر  آب رفته است، و دیگری کعبه دین مادری که در عربستان است و مسلمین به عنوان  بدل کعبه الهی درست کردند! و دوست گرامی، شما باید این را حل کنید! شما به  هیچ وجه مطمئن نیستید که عربستان و شهر مکه کنونی، همان شهری است که محل  تولد رسول الله بوده است! مگر اینکه به شنیده‌ها روی کنید! و حاشا که  پناه به غیر ببرید و غیر قرآن را متابعت کنید!

 یعنی  همانگونه که ممکن است کلمات مذکور، کلمات معارفی باشند، و نیز همانگونه که  میتوانند کلمات سمبولیک باشند که مثلا اشاره به مردان نیک دارد، مثل صلاة  وسطی در مبنای شما که گفتید خیلی خطرناک است! همانگونه میتوانند اشاره به  مکان فیزیکی باشند که تنها و تنها در اسم با آنچه امروزه مشهور است، شریک  باشند! مثلا به کسی میگویند: برو اردکان، خیابان مسجد جامع، محراب مسجد را  زیارت کن، اما به جای اینکه به اردکان فارس در سپیدان برود به اردکان یزد  میرود و محراب مسجد جامع اردکان یزد را زیارت میکند! بعدا میفهمد که دو  نقطه مکانی بوده است ولی یک نام داشته است! چه برسد به متنی که قرنها فاصله  دارد و نمیداند در طول تاریخ چند اردکان دیگر هم داشته‌ایم و از بین رفته  است؟!


 نقل قول:غانت هالک ملحد شیطان پرست مابون زنیم و......مدعی پیامبری وهدایت مردم ایران و...
 و در 25 فتح( آیه ای  که ترجمه اش را خواستید) می گوید اهالی مکه از  رسیدن قربانی به جایگاهش ممانعت می کردند و دیدید که جایگاه قربانی کعبه  یا بیت العتیق است ( محلها بیت العتیق= محل قربانی بیت العتیق یا کعبه  است) پس کعبه در شهر مکه قرار  دارد و برای درک آن قرآن کافی است و نیازی  به دین مادری  نیست.
متمسک به ثقلین
 از کجای قران استفاده کردید که بیت عتیق  همان بیت الحرام است؟ واقعا  عجیب است! اینها را بدون شاهدی از خود قرآن به  همدیگر وصل میکنید! و قرار  است به دین مادری هم که رجوع  نکنید!

 آیا اصلا احتمال میدهید که مثلا امروزه قرآن  دستور میدهد چندین میلیون حاجی در مسجد الحرام کنار کعبه، میلیونها گوسفند و  گاو و شتر قربانی کنند؟ مسجد روی گوشت و خون میافتد! و دیگر چه جایی برای  طواف میماند؟ امروزه در  زمین وسیع منی، ممکن نیست چنین کاری، و به معیصم  منتقل شده، چه برسد به  بخواهد در محیط بسیار کوچکی مثل مسجد الحرام و آن هم  به قید کنار کعبه،  قربانی شود! پس طبق برداشت شما، مناسب این است که اساسا  کعبه در بیابان  بسیار وسیعی است که گنجایش این کارها دارد، و ربطی به کعبه  دین مادری  ندارد!

 نقل قول:غانت هالک ملحد شیطان پرست مابون زنیم و......مدعی پیامبری وهدایت مردم ایران و...
 حسین آقا من تا دلت بخواهد به  تونشانی می دهم آنهم از خود قرآن و خسته نمی شوم چون برای مباحثه آمده  ام.                                 
متمسک به ثقلین
 دوست گرامی، نشانی باید ما را به صاحب نشان  برساند، شما هنوز  نتوانستید برای ما ثابت کنید که این مکه و این مسجد  الحرام و این کعبه دین  مادری همان مکه و همان مسجد الحرام و همان کعبه  مذکور در قرآن است.


 نقل قول:غانت هالک ملحد شیطان پرست مابون زنیم و......مدعی پیامبری وهدایت مردم ایران و...
 خداوند لهجه ندارد  ولی به زبان انسانها صحبت می کند و در زبان انسانها  لهجه وجود دارد. می فرماید ما هیچ پیامبری نفرستادیم مگر به زبان قومش.  به خاطر همین لهجه عربی  است که بساری از اسماء تورات و انجیل در قرآن  بگونه ای دیگر تلفظ می شوند  .                                 
متمسک به ثقلین
 دوست گرامی! آیا لهجه‌ای که وجود ندارد  خداوند به آن صحبت میکند؟!  شما یک نفر پیدا کنید که به مکّة، بکّة بگوید، و  اما قوم خود حضرت، پس شما  از کجا میگویید از بکّة همان مکّة میفهمیدند؟!  این اول الکلام است، مگر  به داده‌های دین مادری و شنیده‌ها رجوع  کنید.


 نقل قول:غانت هالک ملحد شیطان پرست مابون زنیم و......مدعی پیامبری وهدایت مردم ایران و...
 بله نباید به شنیده ها اعتماد و  اعتنا کرد مگر اینکه با قرآن مطابقت  داشته باشند و حرف حساب من این است،  این بوده و این خواهد بود. اگر بگویند  بقیت الله یعنی مهدی و اهل بیت یعنی  پنج تن آل ابا و چه و چه و چه من  باید خودم آن را در قرآن ببینم چون به  معارف دین مادری اعتماد ندارم.
متمسک به ثقلین
 مشکل این است که  شنیده‌ها در دین مادری، دائما تشابه اسمی با الفاط  قرآن دارند، و طبق گفته  شما (که تصریح کردید برای قرآن هم راهی نداریم  مطمئن شویم) ما هیچ راهی  نداریم مطمئن شویم که مثلا محل تولد پیامبر اسلام  همین مکه مشهور  امروزی بوده است.

 شنیده‌اید که این شهر مکه کنونی، همان  شهر تولد پیامبر اسلام و نزول قرآن و محل مسجد الحرام و کعبه است، آیا  قرآن این شنیده شما را تایید میکند؟ اینجا جای  جایزه است! یک آیه بیاورید که اثبات کند این مکانهای کنونی  همان مکان روز نزول قرآن است!

 چرا احتمال نمیدهید همه  این الفاظ، الفاظی با معنای سمبلیک هستند که قوم حضرت معنای آن را  میفمیدند، ولی بعدا مسلمین برای این الفاظ سمبلیک یک مکان یا جسم فیزیکی  درست کردند؟

 شنیده‌های موافق قرآن، در این میدان،  فایده‌ای ندارد، مگر اینکه متوسل به تواتر منطقی شوید، که خود قرآن هم از  همین راه به شما رسیده است.

 و اما روایاتی که معنای  باطنی قرآن را بیان میکند، پس بیایید من و شما که اهل آن نیستیم، همه‌اش را  به اهلش واگذار کنیم، حیف این ظرائف است که در قلوب ما بیاید، ما مثلا آیه  نور را که میخوانیم، مشکات و مصباح و زجاجة را  هر طور شده یک جوری تصویر  میکنیم، تا بگوییم، بله!...


 نقل قول:غانت هالک ملحد شیطان پرست مابون زنیم و......مدعی پیامبری وهدایت مردم ایران و...
 پست اول  را بخوان. می ترسم بخاطر ندادن جایزه هم که شده باز هم موضع انکاری بگیری و  زیرش بزنی.
متمسک به ثقلین
 بر قول خود هستم! شما از قرآن  اثبات کنید که:

۱-قوم پیامبر   از بکه و مکه، یک مکان میفهمیدند، نه دو  مکان.

۲-مکه و مسجد  الحرام و کعبه مذکور در قرآن، همین مکه و مسجد الحرام و کعبه مشهور کنونی  است.
صفحه: 1 [2] 3 4 ... 10