نویسنده موضوع: تفسیر سوره مبارکه قاف :ازجلسه 141تاقبل از نفس الامر  (دفعات بازدید: 9292 بار)

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613
***تفسیر سوره مبارکه قاف (4)***

--------------------------------------------------------------------------------

( 2 / 4 / 2012 ) دوشنبه=14/1/91=10 جمادی الاول 33جلسه141

خیلی از احادیث که می گویند در لسان المیزان است ، او آورده که ردّ و تضعیف کند !
جدل در مسلّمات است . یعنی خصم را بر طبق فهم خودش الزام بکنیم
تا دقیقه ی 16 بحث های متفرقه که نکته ی خاصی در برنداشت
بسم الله الرحمن الرحیم
در عبارت مجمع رسیدیم به اینجا که : ثم ذكر سبحانه أنه مع علمه به { با اینکه علم دارد و اقرب است به او از حبل الورید ، } وكّل به ملكين يحفظان عليه عملَه إلزاما للحجة فقال «إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيانِ» فإذ متعلقة بقوله وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ { اذ برای تعلیل می آید و وقتی برای تعلیل نباشد ، ظرف است . به معنای آنگاه که ظرف زمان ماضی هم واقع می شود . در این آیه چند احتمال برای متعلق اذ وجود دارد که مرحوم طبرسی آن را متعلق به نحن اقرب گرفته اند . معمولا ظرف یا قید است برای فعل یا برای شبه فعل . یک اسم مجرد که قید نمی خواهد . اگر هم قیدی برای اسم بیاید ، باید یک نحو حالی و افعال عمومی در نظر بگیریم تا قید باشد برای معنای فعل یا شبه فعل . در آیه ی شریفه 5 چیز داریم که محتمل است اذ قید او باشد . اولین احتمال این است که اصلا اذ استیناف باشد . مثل اینکه گفته شده باشد: و اذ . یعنی واذکر حال الانسان الذی خلقناه اذ یتلقی المتلقیان . گمان نمی کنم این احتمال صفر باشد . می شود مثل : و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه . که البته در همین آیه در تفسیر امام ، اذ را به آیه ی قبلی مرتبط دانسته اند و اذ را به تسویه ی سبع سماوات زده اند . ولی اظهر در اذهان در جایی که واو هست ، استیناف است ولی در ما نحن فیه که واو ندارد ، اظهر قیدیت بریا ما قبل است و احتمال ما در حد احتمال است . اما اگر بخواهیم قید برای ما قبل بگیریم ، کما هو الاظهر ، باز چند احتمال وجود دارد : اول اینکه متعلق به خلقنا باشد چون فعل است . دوم : نعلم ، سوم : توسوس ، چهارم : أقرب ، یعنی نحن نقرب الیه قُربا اقرب من المتلقیان . نظیر ( و کنت أنت الرقیب علیّ من ورائهم ) یعنی تلقی این دو ملک بر علم ما نمی افزاید و کمک ما نمی کنند بلکه الزاما للحجة هستند . چون ما از آن دو تا به تو نزدیک تریم . اما مرحوم طبرسی صریحا نفرموده اند متعلق به اقرب است بلکه فرموده اند : متعلق به نحن اقرب الیه است . آیا می خواهند بگویند متعلق به مفاد این جمله است یا متعلق به اقرب فقط ؟ یک احتمالی هم در ذهن من هست که منظورشان این است که اذ متعلق به نحن باشد . که می شود احتمال پنجم برای متعلق اذ . در واقع طبق این احتمال متعلق اذ معنای فعل یا شبه فعلی است که مستفاد از واو حالیه ی و نحن است . یعنی فی حال کوننا . هر واو حالیه ای یک متعلق افعال عموم دارد . یعنی فی حال کونه کذا و این کون در دلش خوابیده است . کأنّ مرحوم طبرسی می خواهند بفرمایند که متعلق آن حالیت و کونی است که واو حالیه ی و نحن استفاده می شود . { در اینجا این سؤال مطرح شد که آیا کون ناقص می تواند متعلق ظرف واقع شود یا نه ؟ و مطرح شد که در مثال : کان اسمه زیدا یوم الجمعه ، ظرف متعلق به چیست ؟ استاد هم فرمودند : خدای متعال در مباحثات طلبگی برکت در مراجعات قرار داده است } البته تعلق ظرف به واو حالیه یک اشکال دارد و آن این است که : واو حالیه حال برای قبل است یا بعد ؟ اگر حال برای قبل باشد ، دیگر اذ بعدی نمی تواند ظرف برای او باشد ؛ چون واو حالیه دارد حالی را برای اقربیت الیه به توسوس و موطن وسوسه بیان می کند . وقتی حال برای آن موطن شد ، دیگر چیزی تهش نمانده و جایی برای اذ باقی نمانده است که بگوییم : اذ یتلقی و اگر ظرف بعدی بخواهد ظرف برای او باشد ، دیگر از حالیت می افتد . یعنی باید حال برای اذ باشد و نمی تواند حال برای توسوس باشد . چون بالأخره در حینی که یتلقی المتلقیان ما به او اقرب هستیم یا در حینی که توسوس به نفسه ؟ اگر حال توسوس باشد ، ربطی به اذ ندارد و اگر متعلق اذ است ، ربطی به توسوس ندارد . چون به هر کدام مربوط باشد غرضی را می رساند که اگر به دیگری مربوط باشد ، غرض دیگری را افاده می دهد . آیا غرض و غایت القاء نحن اقرب ، الزاما للحجة است یا برای اینکه بفرماید ما از تار و پود وجود و وسوسه ی نفس مخلوقمان خبر داریم ؟ البته می تواند به هر دو متعلق باشد ولی در دو اراده و استعمال مستقل از باب استعمال لفظ در اکثر . ولی در یک استعمال نمی شود هر دو مراد باشد . چون و نحن حال است . سوال اینجاست که و نحن نسبت به چیست ؟ اگر به اذ بزنید ، تمام می شود . چون وقتی بگوییم : ( و نحن اذ یتلقی المتلقیان اقرب الیه من حبل الورید ) ... { دقیقه ی 44 } نمی شود هم غایت نعلم باشد هم اذ یتلقی . لذا وقتی مرحوم طبرسی فرمودند : اذ متعلق به نحن اقرب ، نحن را از حالیه بودن انداختند . یعنی صبغه ی حالیتش برای ما قبل کمرنگ شده است و کأنه استیناف است و اصلا کاری به وسوسه ندارند }
أي و نحن أعلم به و أملك له حين يتلقى المتلقيان { تلقی از ماده ی لقی یا لقو است و در آیات دیگر هم به کار رفته است مثل ( فتلقی آدم من ربه کلمات ) و ( اذ تلقونه بالسنتکم ) بعید نیست که محور اصلی کلمه لام و قاف باشد . بعید هم نیست که در هر ماده ای که در آن لام و قاف است ، یک نحو تحرک باشد . مثل اینکه می گویند : لقلقه ی لسان یعنی زبان تکان می خورد . همانطور که در قلقله هم نوعی تحریک است . ابن جنی می گوید : جای حروف را که عوض کنید معنا باقی می ماند . قول هم با لقو از این جهت یکی هستند . در قال هم نوعی حرکت است که همان تحریک لسان باشد . در لقاء هم حرکت است . چون لقاء یعنی یک چیزی در اثر حرکت به دیگری می رسد . حالا تلقّی یعنی چه ؟ ظاهرا صرف اینکه یک چیزی را به چیزی یا یک کسی بدهند و دریافت کند ، تلقی نمی گویند . مثلا کتاب را در قفسه می گذاریم . نمی گویند : قفسه کتاب را از شما تلقی کرد . یا اگر پولی در جیب کسی بگذارید ، نمی گویند : آن شخص پول را از شما تلقی کرد . تلقی مال وقتی است که دست دراز کند و پول را از شما بگیرد . یا صرف شنیدن کلمات را تلقی نمی گویند ولی وقتی با دقت به دستور طبیب گوش می دهید ، دارید حرف او را مراد او را تلقی می کنید . گویا ذهنتان دو دستی دست هایش را دراز کرده و دارد حرف های طبیب را می گیرد . تلقی گرفتن است . ( فتلقی آدم من ربه کلمات ) یعنی حال آدم زار و سراپا نیاز بود به این کلمات . در روایت دارد که از اشک حضرت درخت سبز شده بود ! در اینجا هم تلقی دوبار تکرار شده است . یکبار در ضمن یتلقی و یکبار هم در ضمن المتلقیان . یعنی اینطور نیست که به صورت تکوینی سخنان شما در جایی ثبت شود بلکه این دو ملک از شما می گیرند . کأنه آماده باشند که ما چه می گوییم و چه می کنیم تا آن را بگیرند . مانند مملی علیه که آماده است که چه از دهان مملی در می آید تا آن بنویسد . . لذا مرحوم طبرسی هم تعبیر (یأخذان) دارند . قفسه از ما کتاب را نمی گیرد اما ملائکه می گیرند و اذاست که رقیب و مواظب هستند . در حالیکه قفسه کاری ندارد که شما چه کتابی در آن گذاشتید . اما متلقی نگاه می کند . اگر بد است ، می گوید : تو بگیر . مال من نیست و اگر خوب است ، می گوید : تو کار نداشته باش ، این عمل مال من است . مثل استماع است که دل دادن به کلام است . در روایتی در من لا یحضر دارد که : لا تتکلم بما لا تعنیک انک تُملی علی حافظیک کتابا الی ربک . که تعبیر إملاء دارد که مرحوم طبرسی هم در ادامه همین تعبیر را دارند } هما الملكان يأخذان منه عمله { عمل را از ما می گیرند نه اینکه مثل پول آن را در جیبشان بگذاریم } فيكتبانه كما يكتب المُملى عليه { املاء و نوشتن یک فرد اجلی دارد که با آن مأنوس هستیم که شخص املا کننده دارد حرف می زند و کاتب هم حرف را می نویسد . اما اینکه خود عمل را إملا می کنیم ، جهت معارفی دارد . در یک جا می فرماید : ( ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید ) اما این آیه مورد بحث ناظر به املایی لطیفتر است . یتلقی فقط تلقی ی لفظ نیست . لفظ را می شود نوشت اما عملی مثل زدن که قابل نوشتن نیست . اما ملائکه اعمال را هم تلقی می کنند . نه اینکه آن را به لفظ تبدیل کنند . خود عمل را می نویسند . یعنی خود عمل املاء می شود و ملک هم خود عمل را می نویسد . این مطلب هم شواهد قرآنی ی زیادی دارد هم چون اگر بخواهند بنویسند ، بعدا ممکن است در دلالت دغده کند . مثلا بگوید : من که نزدم . من فقط یک اشاره ای کردم ! دیگر الزاما للحجة نمی شود . لذا نفس کار ما املاء است همانطور که لفظی که مملی می گوید املاء است . مملی علیه هم خود ما اُملیَ را می نویسد . اگر ما املی نفس عمل بوده ، عمل را ثبت می کند . لذا می فرماید : ( من یعمل خیرا یره ) یعنی خود عمل را نوشته . در چه صحیفه ای ؟ در صحیفه ی اعمال به نوشتن الهی و نوشتن الهی یعنی آیه ی شریفه ی ( وضع الکتاب فتری المجرمین مشفقین مما فیه { آن ما فیه چند تا نقش لفظ نیست . پس چیست ؟ دنباله ی آیه توضیح می دهد : } یقولون یا ویلتنا ما لهذا الکتاب لا یغادر صغیرة و لا کبیرة الا احصاها { نفرموده : کتبها یا انقشها بلکه فرموده : احصاها یعنی إحصاء وجودی . به دلیل دنباله ی آیه که می فرماید : } و وجدوا ما عملوا حاضرا . در تفسیر برهان هم دارد که حضرت فرمود : ( وجده کانه فعلها الساعة ) یعنی خود آن صحنه می آید که دارد خودش انجام می دهد نه اینکه تصویر یا نوشته اش باشد . و لا یظلم ربک احدا ) در اینجا هم ملائکه نفس خود کار را می گیرند . اگر لفظ باشد ، لفظ را می گیرند و لفظ را می نویسند اما نه به این معنا که در صحیفه ای لفظ شما را بنوسیند بلکه خود گفتن شما را ثبت می کنند یعنی وقتی صحیفه را باز کنید می بینید خودتان دارید حرف می زنید . خود صوت نوشته شده است . یعنی وجود کتبی ی صوت نیست بلکه همان وجود لفظی ی آن است . ( هذا کتابنا ینطق علیکم بالحق )
سوال : پس نیت هم نوشته می شود ؟ استاد : هل العمل الا النیة ؟
سوال : ظاهرا حاج آقا درباره امام جماعت شدن مقطوع الاعضاء احتیاط واجب دارند ؟ استاد : در مقام فتوی احتیاط می کردند اما در درس همین احتیاط را مسخره می کردند ! می گفتند : در صدر اسلام دائما چنگ بود . می شود کسی که همش در میدان های جنگ بوده ، دستش قطع نشده باشد ؟ کجا نقل شده که حضرت فرموده باشند که مقطوع العضو نمی تواند امامت کند ؟ با اینکه مبتلا به بوده . ما از امام نماز صحیح می خواهیم . همانطور که مقطوع الاعضاء می تواند در صف جماعت بایستد و موجب اتصال شود . همانگونه که متوضی می تواند به متیمم اقتدا کند
...............................................................
حیدریم 
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء     
     

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613
ج: ***تفسیر سوره مبارکه قاف (4)***

--------------------------------------------------------------------------------

سه شنبه ( 3 / 4 / 2012 )
سوال : احتمال 75 روز در شهادت حضرت زهرا  قوی تر است یا احتمال 95 روز ؟ استاد : وقتی در ماه جمادی الاولی هستید ، احتمال اول قوی تر است و وقتی در ماه جمادی الثانیه هستید ، احتمال دوم !
برای سوم جمادی روایت مخصوص هم داریم : ( وَ قُبِضَتْ فِي جُمَادَى الْآخِرَةِ يَوْمَ الثَّلَاثَاءِ لِثَلَاثٍ خَلَوْنَ مِنْهُ، سَنَةَ إِحْدَى عَشْرَةَ مِنَ الْهِجْرَةِ وَ كَانَ‏ سَبَبُ‏ وَفَاتِهَا أَنَّ قُنْفُذاً مَوْلَى عُمَرَ لَكَزَهَا بِنَعْلِ السَّيْفِ‏ بِأَمْرِهِ، فَأَسْقَطَتْ مُحَسِّنا )
احتمالی که معروف است ، 75 روز است . می گویند پس چرا امام فرمودند : سوم جمادی ؟ پس حتما 75 ، 95 بوده و ما اشتباه خوانده ایم . اینطور جمع می کنند نه اینکه 95 هم داشته باشیم
( از دقیقه 3 تا 16 بحث شد که نسبت بین مبتدا و خبر هم می تواند متعلق ظرف واقع شود . مانند : اسمُ ولد زید ، عمرو یوم الجمعة . این احتمال هم مطرح شد که ممکن است در کان زید راکبا هم کان تامه باشد و راکبا حال باشد که در اینصورت تمام کان های ناقصه به تامه برمی گردد )
بسم الله الرحمن الرحیم
ظاهرا در بحار دیدم که مرحوم مجلسی از تفسیر بیضاوی نقل کرده بودند که : ( اذ ) در آیه یا استیناف باشد یعنی اذکراذ یتلقی و یا متعلق به اقرب باشد . اما محتملات دیگری هم هست که دیروز بررسی کردیم
اما در مورد ماده تلقی ، مرحوم طبرسی در جاد اول در ذیل ( فتلقی آدم ) فرموده اند : ( التلقي نظير التلقن يقال تلقيت منه أي أخذت و قبلت و أصله من لقيت خيرا فتعدى إلى مفعول واحد ثم يعدى إلى مفعولين بتضعيف العين نحو لقيت زيدا خيرا كقوله تعالى «وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً» و مطاوعة تلقيته بالقبول أي قبلته منه و من ذلك قول أبي مهدية في آيات من القرآن تلقيتها من عمي تلقاها من أبي هريرة تلقاها من رسول الله و تلقيت الرجل استقبلته و تلقاني استقبلني ) و چند سطر بعد فرموده اند : ( أغنى قوله «فَتَلَقَّى» عن أن يقول فرغب إلى الله بهن أو سأله بحقهن لأن معنى التلقي يقيد ذلك و ينبئ عما حذف من الكلام اختصارا ) دیروز هم عرض شد که تلقی یعنی سراپا رغبت . لذا متضمن رغب و تاب هم هست . لذا بعدش فرموده : ( فتاب علیه ) یعنی خدا توبه اش را قبول کرد با اینکه قبل از این ذکری از توبه ی آدم به میان نیامده بود . چون در تلقی همه ی اینها مکنون است
چند تا سوال ساده مطرح کنم :
1 – اینکه در آیه ی شریفه فرموده ( متلقیان ) این تثنیه از کجا آمده است ؟ همینجوری خدا دو تا ملک قرار داده یا اینکه دو تا بودن ملک ها سبب و منشأی دارد ؟
2 – ملک های حافظ اعمال مطلقا دو تا هستند یا ممکن است بیشتر هم باشند و اینجا فعلا دو تای آن ها ذکر شده است ؟ چون ما هم ( إن کل نفس لما علیها حافظ ) داریم هم ( إن علیکم لحافظین ) هم ( و رسلنا لدیهم یکتبون ) البته در این دو آیه شاید به اعتبار افراد جمع آمده است نه اینکه هر یک از شما حافظین داشته باشید . آیا آیه ای داریم که بر هر فردی حُفّاظی را فرموده باشد ؟ حضرت در نهج البلاغه فرمودند : ( واعلموا عبادا الله أن علیکم رصدا من انفسکم { سنخشان سنخ نفوس خود شماست و دور نیستند و از شما بیگانه نیستند } و عیونا من جوارحکم و حُفّاظ صدق یحفظون اعمالکم و یعلمون انفاسکم ) رصد به معنای کمین است . یعنی مواظبند که چیزی از آنها فوت نشود . عیون هم یعنی جاسوس ها و در جایی دیگر فرمودند : ( ضمائرکم عیونه ) یا جاسوس خدا یا چشمان خدا . هر دو صحیح است
پس رمز دو تا بودن در اینجا چیست و اساسا هم دو تا هستند یا بیشتر هم هستند ؟
ممکن است در جواب سوال اول بگوییم : خود آیه بعدا می فرماید که ( عن الیمین و عن الشمال ) هر کدام برای یک طرف هستند ولی مگر انسان فقط یمین و شمال دارد ؟ اگر به صرف اینکه یمین و شمال دو تا هستند پس به همین خاطر دو تا ملک هم داریم ، پس جلو و عقب هم باید دو ملک داشته باشند و نیز فوق و تحت هم ملک می خواهد . یکی از حاضران : اگر منظور از یمین و شمال ، خیر و شر باشد ، دو تا ملک کفایت می کند . استاد : روایتی در ذیل ( هدیناه النجدین ) هست که : نجد الخیر و نجد الشرّ و در ذهنم هست که حضرت نجدین را هم روی بدن انسان مشخص کرده اند ولی در ذیل آیه ی دیگر از قول شیطان نقل می کند که : ( ثم لآتینهم من بین ایدیهم و عن خلفهم و عن ایمانهم و عن شمائلهم ) یک روایت دارد که : حضرت همه ی اینها را توضیح داده اند که : جلوی رو یعنی آخرت یعنی می گوید : آخرت هنوز خیلی مانده است . خلف یعنی اموالی که از خود به جا می گذارد . یمین یعنی امور دین . شمال یعنی لذائذ و شهوات دنیا . پس منظور چهار جهت معنوی است : دین و شهوات و دنیا و آخرت
سوال : از کجا معلوم که منظور از متلقیان ، ملائکه باشند ؟ استاد : چون تلقی یعنی گرفتن با مراقبت بود و این با مَلَک سازگار است . البته در برخی روایات دارد که یکی از آنها ملک است و یکی شیطان
سوال : جای این دو ملک کجاست ؟ استاذ : حضرت فرمودند : هنا و هنا و اشاره کردند به بالاتر از خدّ . در روایات خلال هم دارد : نگذارید غذا لای دندان ها بماند که ملکین اذیت می شوند . البته در کافی هم دارد که : ( ما من قلب الا و له اذنان علی احداهما ملک مرشد و علی الاخری شیطان مفتن . هذا یامره و هذا یزجره و هذا قوله عن الیمین و عن الشمال قعید ) که بعدا بررسی می کنیم و خواهیم گفت که مانعی ندارد که متلقیان دو ملک باشند ولی قعیدان غیر از متلقیان باشند بر خلاف ظاهر آیه
3 – این دو ملک چه اندازه از اعمال ما درک دارند و چه اندازه می نویسند ؟ چه چیزهایی را تلقی می کنند ؟ در بعضی روایات دارد که : فقط هر چه را می گویید می نویسند و اگر ساکت باشید ، چیزی نمی نویسند . چون بعدش می فرماید : ( ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید ) . اذا اگر در ذهنت سوء ظن داشته باشد ، مادامیکه به زبان نیاورده باشد ، نوشته نمی شود و کاری به دلت ندارند . به همین جهت حضرت فرمود : ذکرهایی که مؤمن به زبان نمی آورد ولی قلبش خدا را یاد می کند ، اجرش خیلی بالاست چون حتی این دو ملک هم نمی فهمند . در روایت دیگر فرمودند : وقتی مؤمنین به هم می رسند ، تا می خواهند نجوا کنند، خداوند به حفظه می گوید : بروید کنار ؛ شاید حرفی دارند که نمی خواهند شما بدانید . این ها چگونه با حرف های دیروز که گفتیم تلقی ، تلقی ی نفس عمل است ، جمع می شود ؟ عرض کنم که انسان با دیدن مجموع روایات به اطمینان می رسد که دو تا بودن دو تا بودن حیثی است . یعنی خدا می داند که ما چقدر حیثیات متعدده داریم که خیلی از حیثیات هم دوتا دوتا است و برای هر کدام از این حیثیات دو تا ملک قرار داده شده است و حیث کلی ی جنسی ی این ها مختلف هستند . قطعا دو تا ملک داریم که الفاظ ما را می نویسند و اگر نگوییم ، این دو ملک نمی نویسند . اما اینکه دوتا ملکی که حرف های دل ما را هم بفهمند و ثبت کنند نداریم ، معلوم نیست . اثبات شیء که نفی ماعدا نمی کند . دو تا ملک داریم که الفاظ را می نویسند . اما این نفی ملک های دیگر که غیر الفاظ را درک و ثبت کنند ، نمی کند . شاهدش این است که در یک روایت راوی می پرسد : اگر قصد گناه کنیم ، ملائکه می فهمند یا نه ؟ حضرت فرمودند : وقتی مؤمن قصد ثواب می کند ، بوی خوشی از او ساطع می شود و ملائکه می فهمند که قصد خیر کرده است و وقتی قصد و اراده و شرّ و گناه می کند ، گندی از او ساطع می شود که ملائکه احساس می کنند . پس مانعی ندارد که ملائکه ای باشند که بو را می فهمند اما حضور قلب نسبت به خطورات او نداشته باشند که قصد چه کار خیر یا شری کرده است . همین روایت نفی نمی کند که ملائکه ای هم باشند که از آنچه در دل انسان می گذرد هم با خبر باشند . برای شیعه که این حرف ها واضح است . راوی می گوید : ابهت امام  نمی گذاشت که با حضرت خودمانی درد دل کنم . یکبار که خدمت حضرت رسیدم ، فرمودند : آخ ، دست و پای من دارد غش می رود . گفتم : می خواهید کمی مالش بدهم ؟ فرمودند : مانعی ندارد . شروع کردم به مالش دادن پاهای حضرت . دیدم الآن محفل انس فراهم شده است و می توانم سؤال کنم که امام بعد از شما کیست ؟ تا این به ذهنم خطور کرد ، امام فرمود : ( إذن لا اجیبُک ) ! محفل انس است ولی قرار نیست این سؤالت را جواب بدهم !
در میان ملائکه هم کلائکه ای هستند که از دل ما خبر ندارند ولی نفی ماعدا نمی کند . ملائکه ای هم باشند که از درون قلب ما هم با خبر باشند . پس جمع بین این روایات این است که حیثیات متعدد است . حالا خدای متعال بیکار بوده که این همه ملک به کار گرفته و برای هر حیثی دو تا ملک قرار داده است ؟ اگر منظور جعل تشریعی باشد ، کار لغوی است که دو تا بنویسند و . . . { 41 و ده ثانیه } اما اگر بدانیم که ملائکه طبق نظام عالم هستند و نظام عالم هم مراتب دارد . مثل اینکه کسی بگوید : خدا بیکار بوده که یک گوش برای شنیدن گذاشته و یک چشم برای دیدن و یک زبان گذاشته برای دیدن ؟ خب یک چشم می گذاشت که هم بشنود هم ببیند هم حرف بزند ! جواب این است که نظام این ها تفاوت دارد . نور یک جور موج است . صوت یک جور دیگر موج است . اگر بفهمد که بستر و خصوصیات موج صوتی در نظام عالم با موج نورانی فرق دارد ، و قوه ای که مُدرک این دو تموج است ، مختلف است ، دیگر نمی گوید : مگر خدا بیکار بوده که ... . در نظام عالم هم یک چیزهایی هست که وقتی ظهور می کند و به تموج صوتی می آید ، ثبت می شود . مراحلی هم هست که همین که در دلمان خطور می کند ، ثبت می شود و هر کدام دستگاه خودش را دارد . هر چیزی روی نظمی که نظام تکوین دارد ، ملائکه ای مناسب با خودش دارد . ( ما خلق الله خلقا اکثر من الملائکة )
همه ی این ها مقدمه چینی برای این روایت بود که حضرت فرمودند : ( لا یکتب الملک من الدعاء و القرائة الا ما اسمع نفسه ) فقط دعایی را که می خوانی تا إسماع نفس کنی ، ملک می نویسد . یا ( لا یکتب الملک الا ما سُمع و قول الله عزوجل : واذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة . فلا یعلم ثواب ذلک الذکر الا الله لعظمته ) از بس که ذکر قلبی و نفسانی بالاست ، ملائکة هم نمی توانند بنویسند . اما منظور من روایت بعدی است که واقعا از روایت کلیدی است که جواب خیلی از سؤالاتی است که مطرح کردیم :
الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ در کتاب زهد : قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ  يَقُولُ‏: مَا مِنْ أَحَدٍ إِلَّا وَ مَعَهُ مَلَكَانِ يَكْتُبَانِ مَا يَلْفِظُهُ ثُمَّ يَرْفَعَانِ ذَلِكَ إِلَى مَلَكَيْنِ‏ فَوْقَهُمَا فَيُثْبِتَانِ مَا كَانَ مِنْ خَيْرٍ وَ شَرٍّ وَ يُلْقِيَانِ { در نسخه ی برهانی که من دارم یلغیان دارد } مَا سِوَى ذَلِكَ . هر بنده ای دو تا ملک دارد که هر چه تلفظ می کند ، می نویسند . این یک مرحله است . بعد از اینکه نوشتند ، می دهند بالاتر . دو تا ملک اول هر چه می گوید ، می نویسند . ولی ملک های بالاتر خیر و شرّش را می نویسد و لغوها یا حرف های ساده که نه خیر بوده و نه شر مثل اینکه گفته : آب برایم بیاور ، را هم جدا می کند . مقصود فعلی ی من از این روایت ، مسأله ی فوقیت است . مثل الآن که اطلاعات را اول به صورت خام جمع آوری می کنند و سپس دسته بندی می نمایند . این هم کأنه اینطور است . ملائکه ی ابتدایی به صورت ترتیبی همه چیز را می نویسند و بعدا ملائکه ی بالاتر این اطلاعات را دسته بندی می کنند . { دقیقه ی 48 } آن اعمال ما هم که ملائکه دوشنبه و پنجشنبه به محضر امام می برند ، با این که امام عین الله است و در همه حال حاضر است ، نمی دانیم چگونه است ؟ آیا به صورت منظم گزارش گونه است که با یک نگاه می شود امور خاصی را از آن فهمید یا به گونه ای دیگر است ، نمی دانیم . یکی از حاضران این احتمال را مطرح کرد که ذلک در ما سوا ذلک به الفاظ بخورد . یعنی آن دو ملک فوق خیر و شر الفاظ را ثبت می کنند اما غیر الفاظ هم به آنها إلقاء می شود بنابر اینکه ( یلقیان ) را مجهول بخوانیم به معنای یتلقیان . که استاد این احتمال را کاملا رد نکرده ولی خلاف ظاهر روایت دانستند . خب ، حالا باید ببینیم این فوقیت چه فوقیتی است ؟
در روایت دیگری حضرت فرمودند : هر کودکی متولد می شود ، خدا دو تا ملک را محافظ او قرار می دهد { این محافظ غیر از محافظی ست که اعمالش را می نویسد . منافاتی هم ندارد . در قبر هم دو تا ملک برای سؤال از او قرار می دهند . این دوئیت ها با هم منافایت ندارد و هیچ کدام نفی دیگری نمی کند } این دو ملک محافظ او هستند و او را از تمام خطرات جانی حفظ می کنند تا وقتی که مرگش فرا برسد . خطاب می آید : حالا دیگر بروید کنار و مأموریت شما تمام شد . این ها حافظ جان او بودن نه حافظ اعمال او
سوال . استاد : در روایت دارد که از بعضی ها ( یُلهی عنهم ) اصلا سوال نمی شود . شاید به خاطر استضعافشان . یا در ذیل آیه ( لتسئلن یومئذ عن النعیم ) حضرت فرمودند : خیال می کنی که از یک تکه نان یا یک جرعه آبی که مؤمن می خورد ، سوال می کنند ؟! بلکه سوال از نعمت ولایت است . البته این ها با هم منافاتی ندارد . اگر کسی گفت : پس دیگه هیچی به هیچی است ، خدا مو را برایش از ماست می کشد ! چو گل اینها ثبت می شود . حضرت در این صددند که مقصود اصلی از آیه این نیست که مردم فهمیده اند . مقصود اصلی از نعیم یک لقمه نان نیست
روایت بعدی را هم بخوانیم : (سَأَلْتُهُ عَنْ مَوْضِعِ الْمَلَكَيْنِ مِنَ الْإِنْسَانِ قَالَ هَاهُنَا وَاحِدٌ وَ هَاهُنَا وَاحِدٌ يَعْنِي عِنْدَ شِدْقَيه ) پشت خدّ از درون دهان را شدق می گویند { دقیقه 53 }
سوال . استاذ : در برخی روایات دارد که منظور از( سجد الملائکة کلهم اجمعون ) ملائکه ی ارض است نه سماء که آنها مشمول امر به سجود نبوده اند . لذا در آیه دیگر دارد : ( استکبرت ام کنت من العالین ) یعنی یا باید سجده کنی یا باید جزء عالین باشی . که خودش یک بحث تفسیری است و برخی هم گفته اند که این روایات نفی ماعدا نمی کند
............................................
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء     

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613
ج: ***تفسیر سوره مبارکه قاف (4)***

--------------------------------------------------------------------------------

چهارشنبه ( 4 / 4 / 2012 )


تا دقیقه 11 درباره ی احتیاط واجب و رجوع به فالاعلم صحبت فرمودند
بسم الله الرحمن الرحیم
رسیدیم تا اینجای عبارات مجمع :
«عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِيدٌ» { چرا نفرموده قعیدان ؟ } أراد عن اليمين قعيد و عن الشمال قعيد فاكتفى بأحدهما عن الآخر { این بنا براین است که هر دو متلقی ملک باشند اما از روایت کافی به ذهن می آید که یکی از این دو شیطان است گرچه از ذهن دور است که شیطان تلقی کند چون تلقی برای ثبت است . برای همین ممکن است منظور از روایت کافی متلقیان نباشد بلکه فقط مربوط به قعید باشد . یعنی عن الیمین و عن الشمال قعید را جدای از یتلقی المتلقیان حساب کنیم . احتمال دیگر این است که عن الیمین مربوط به متلقیان باشد و عن الشمال قعید و مراد از این قعید سمت چپ ، شیطان باشد که احتمال دوری است اما صفر نیست
{ اگر ال الانسان را عهد بگیریم که مراد از آن ابوبکر باشد ، متلقیان و قعید هم معنایشان تفاوت می کند . چه بسا دیگر متلقیان هم ملک نیستند وسوسه های نفسش هم دغدغه ی خلافت است . دقیقه 23 }
و المراد بالقعيد { صفت مشبهه است که حالت استمرار دارد . نشسته ای که ول کن نیست } هنا الملازم الذي لا يبرح { مگر در شرائط خاصی ؛ همانطور که در روایت دارد حضرت که می خواستند قضاء حاجت کنند ، به سمت راست و چپشان می فرمودند : (أَمِيطَا عَنِّي فَلَكُمَا اللَّهُ عَلَيَّ أَنْ لَا أُحْدِثَ‏ حَدَثاً حَتَّى أَخْرُجَ إِلَيْكُمَا ) و نیز فرمودند : من و پیامبر دائما همیدگر را می بینیم مگر وقتی که یکی از ا بخواهد به نزد عیالش برود که محجوب قرار می گیرد . چون حریم است گر چه مراتب هم محفوظ است } لا القاعد الذي هو ضد القائم { برخی گفته اند : جلوس از غیر قیام است و قعود از قیام است ولی اطلاقش معلوم نیست } و قيل { روایت هم دارد } عن اليمين كاتب الحسنات و عن الشمال كاتب السيئات عن الحسن و مجاهد .{ سوال : آیا همین که ملک تصور خیر و شر کند ، کتابت محسوب می گردد ؟ استاد : بعید است . کتابت امری است وراء صرف تصور . اینطور نیست که فقط در ذهن او نقش ببندد . ظاهرا در سارار الصلاة میرزا جوادآقا دیدم که گاهی نمازی به ظاهر نورانی بالا می رود و وقتی به آسمان اول می رسد ، آن را برمی گردانند و نمازی است که از آسمان اول می گذرد ولی وقتی به آسمان دوم می رسد آن را بر می گردانند چون دید آنها وسیعتر از پایینی هاست و هر چه بالاتر برویم کار دقیقتر می شود . پس مراتب محفوظ است } و قيل الحفظة أربعة ملكان بالنهار و ملكان بالليل عن الحسن { در روایت هم هست که نماز صبح را اول وقت بخوانید تا مشهود ملائکه ی لیل و نهار باشد : ان قرآن الفجر کان مشهودا }{ در رایتی هم دیدم که ملک هایی که یک روز می آیند ، دیگر بر نمی گردند و فردا دو ملک دیگر می آیند . طبق برخی مبانی هم می گویند : لا تکرار فی التجلی }«ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ» أي ما يتكلم بكلام فيلفظه أي يرميه من فيه إلا لديه { ضمیر احتمال دارد به قول هم برگردد } حافظ {برای رقیب}حاضر{برای عتید} معه يعني الملك الموكل به إما صاحب اليمين و إما صاحب الشمال يحفظ عمله لا يغيب عنه و الهاء في لديه تعود إلى القول أو إلى القائل
سوال : آیا ممکن است مراد از رقیب و عتید و قعید خدا باشد به قرینه نحن اقرب الیه من حبل الورید ؟ استاد : در دعای کمیل که رقیب درباره ی خدا گفته شده ولی در اینجا بعید است . چون یتلقی المتلقیان فاصله شده است . یکی ازحاضران : در التحقیق آمده که : ( الضمیر فی الرقیب و العتید راجع الی الله ) استاد : در رقیب و عتید مانعی ندارد چون کلام مستقلی است . اما درباره قعیدی که به دنباله ی متلقیان است ، بعید است مراد خدا باشد . به خصوص که در اسماء الهی قعید وجود ندارد مگر شواهدی از نصوص پیدا کنیم که تأیید کند آنهم قعید به معنای ملازم ( یابن آدم انا بُدُّک اللازم )
و عن أبي أمامة {باهلی که با معاویه هم جریاناتی دارد که در سفینه نقل شده }عن النبي ص قال إن صاحب الشمال ليرفع القلم ست ساعات { در روایات شیعه فقط هفت ساعت دارد }عن العبد المسلم المخطئ أو المسي‏ء { مخطئ نیّت بد ندارد و از اول قصد سوء ندارد به خاطر مسی ء . سیّئه کار بدی است که از ابتدا و با تعمّد صورت می گیرد اما خطیئه از ابتدا قصد ندارد و لی به خاطر مساهله و مسامحه در مبادی دچار آن می شود ( من یکسب خطئیة او إثما ) } فإن ندم و استغفر الله منها ألقاها و إلا كتب واحدة . سوال : منظور از ساعت چیست ؟ استاد : در روایات روز را دوازده قسمت و شب را هم دوازده قسمت می کرده اند . بنابراین شش ساعت یعنی ربع شبانه روز . سوال : مبدأ آن را چگونه حساب می کرده اند در آن زمان ؟ استاد : مثلا از زوال تا غروب را شش ساعت می گرفته اند و همچنین از غروب تا نیمه شب و از نیمه شب تا صبح و از صبح تا ظهر . چه جور محاسبه می کردند ؟ استاد : چند جور ساعت بوده که یکیش ساعت غروب کوک بوده که هنگام غروب ساعت دوازده بوده است
مرحوم بحرانی در ذیل این آیه ی شریفه 22 روایت آورده اند . یک روایت هم مدت توبه را از صبح تا شب قرار داده است ( اجِّل من غداة { من غده } الی اللیل )
و في رواية أخرى قال صاحب اليمين أمير على صاحب الشمال { امیر یعنی امر کننده } فإذا عمل حسنة كتبها له صاحب اليمين بعشر أمثالها و إذا عمل سيئة فأراد صاحب الشمال أن يكتبها قال له صاحب اليمين أمسك فيمسك عنه سبع ساعات فإن استغفر الله منها لم يكتب عليه شي‏ء و إن لم يستغفر الله كتب له سيئة واحدة
سوال : جمع بین شش و هفت ساعت چیست ؟ استاد : در روایات شیعه که هفت ساعت نداریم ولی اگر ساعات را بر حرکت قطعیه ی خارجیه حمل کنیم نه بر حرکت متوسط ، ساعت ها قابل کم و زیاد شدن هستند . یعنی هفت ساعت در برهه ای از زمان با شش ساعت در برهه ی دیگر برابر باشند . مثلا شب طولانی که 12 ساعت است ، شش ساعتش برابر با هفت ساعت شب کوتاه تر باشد . ساعت های فعلی هم بر اساس حرکت متوسطه شمس است که مساوی شده و گرنه خورشید در حرکتش سرعت و بطؤ دارد . البته ممکن هم است نسبت به نوع گناه یا شخص عاصی تفاوت کند مثلا به شخص با تقوی و اهل احتیاط که حالا به خاطر غلبه ی هوی گناهی برایش پیش آمده بیشتر مهلت دهند
آقای تبریزی فرموده بودند : مقطوع الرجل می تواند امامت کند ولی نماز استیجاری نخواند . در عروه هم تعبیر الاولی دارد . دقیقه 56
در جواب سؤال : استاد : کرسی و عرش و اسماء و صفات پشتوانه ی بستر همه موج ها هستند و فرکانس ندارند بلکه فوق فرکانس هستند . تموج مال عالم دون آن هاست و آنها احاطه دارند بر همه ی این ها . به روایات عرش و کرسی مراجعه کنید
سوال : آیا در معراج صعود فیزیکی بوده یا نه ؟ استاد : برخی صعودهای فیزیکی هست که معدّ است برای صعود معنوی . منافاتی هم با هم ندارند
.....................................
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء     
     

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613
ج: ***تفسیر سوره مبارکه قاف (4)***

--------------------------------------------------------------------------------

یکشنبه ( 8 / 4 / 2012 )

سوال . استاد : موت مربوط به قوس صعود است نه نزول . عجائبی در ارتباط قوس نزول و صعود وجود دارد
از دقیقه 3 تا 13 بحث شخصی بین استاد و حاجاقا مؤذن درباره ی نسخه ای از یک دعای خطی ( حِبّ به کسر الحاء به معنای محبوب است : علیّ حِب الله )
بسم الله الرحمن الرحیم
دنباله روایاتی که دیروز چندتای آنها را خواندیم :
عن انس بن مالك قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: ان الله تعالى وكل بعبده‏ ملكين‏ يكتبان عليه، فاذا مات قالا: يا رب قد قبضت عبدك فلانا فالى اين؟ قال: سمائي مملوة بملائكتى يعبدونني و ارضى مملوة من خلقي يطيعوننى، اذهبا الى قبر عبدي فسبّحاني و كبّراني و هللاني و اكتبا ذلك في حسنات عبدي الی یوم القیامة
روایت دیگر در سعد السعود است :
دخل عثمان بن عفان على رسول الله فقال أخبرني عن العبد كم‏ معه‏ من‏ ملك‏ { چند تا ملک همراه عبد است ؟ } قال ملك على يمينك على حسناتك و واحد على الشمال فإذا عملت حسنة كتبت عشرا و إذا عملت سيئه قال الذي على الشمال للذي على اليمين اكتب قال لعله يستغفر الله و يتوب فإذا قال ثلاثا قال نعم أكتب أراحنا الله منه فلبئس الصديق ما أقل مراقبته لله عز و جل و أقل استحياءه منا { منه } يقول الله عز و جل- ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ و ملكان بين يديك و من خلفك يَقُولُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ‏ لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِه‏ { در واقع حضرت می خواهند بگویند : خودت را تحلیل وجودی بکن . برای هر حیثی یک مدبِّر و موکَّل داری . یک سائق و شهید داری } و ملك قابض على ناصيتك { جلوی پیشانی . به کسی که کاملا تسلیم شخصی است ، می گویند : ناصیه اش به دست اوست } فإذا تواضعت لله عزوجل رفعك و إذا تجبرت على الله وضعك الله و فضحك و ملكان على شفتيك ليس يحفظون عليك إلا الصلاة على محمد و ملك قائم على فيك لا يدع أن تدب الحية { و سایر حشرات و خطرات } في فيك و ملك على عينيك فهؤلاء عشرة أملاك على كل آدمي يعد أن ملائكة الليل على ملائكة النهار لأن ملائكة الليل سوى ملائكة النهار فهؤلاء عشرون ملكا على كل آدمي { حضرت در صدد حصر ملائکه در بیست هم نیستند } و إبليس بالنهار و ولده بالليل قال الله تعالى‏ وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظِينَ‏ الآية و قال عز و جل‏ إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيانِ‏ الآية
در اواخر دقیقه 33 مرحوم مرتجی سوال کردند که منظور از توبه در این هفت ساعت چگونه توبه ای است که استاذ وارد بحث توبه و استغفار و اینکه آیا عزم بر ترک لازم است یا ندامت کافی است و یا حتی اقرار و اعتراف به گناهکار بودن کفایت می کند ، . شدند که تا دقیقه 63 طول کشید و به علت عدم ارتباط مستقیم با مبحث تفسیر از تایپ آن خودداری شد . فعلی الطالبین بمراجعة النوار الصوتی
.................................................
: ***تفسیر سوره مبارکه قاف (4)***

--------------------------------------------------------------------------------

دوشنبه ( 9 / 4 / 2012 )

درباره نظر مثبت مرحوم حاج آقا بهجت درباره ی کتاب هایی نظیر فقه الرضا
درباره فصل الخطاب مرحوم حاجی نوری درباره تحریف قرآن
درباره تفسیر مجد البیان و نظر خاص ایشان درباره روایات تحریف قرآن
قضیه ی دکتر العصام و تفسیر فتح القدیر شوکانی و روایت ابن مسعود در ذیل آیه ی ( بلّغ ما انزل الیک من ربک ) و نظر البانی درباره حدیث ( من کنت مولاه )
دقیقه 16 :
بسم الله الرحمن الرحیم
دیروز روایت انس بن مالک را خواندیم . شبیه همین روایت در تفسیر برهان هم آمده است . عرض کردم مرحوم بحرانی در ذیل این آیه 22 روایت آورده اند . از کتاب بشارات الشیعه مرحوم صدوق نقل کرده است که : دخلت عليه و عنده أبو بصير و ميسرة و عدة من جلسائه، فلما ان أخذت مجلسي أقبل علي بوجهه، و قال: «يا سدير، أما إن ولينا ليعبد الله قائما و قاعدا و نائما و حيا و ميتا».قال: قلت جعلت فداك، أما عبادته قائما و قاعدا و حيا فقد عرفنا، كيف يعبد الله نائما و ميتا ؟ قال: «إن ولينا ليضع رأسه فيرقد، فإذا كان وقت الصلاة وكل به ملكان خلقا في الأرض، لم يصعدا إلى السماء، و لم يريا ملكوتهما، فيصليان عنده حتى ينتبه، فيكتب [الله ثواب‏] صلاتهما له، و الركعة من صلاتهما تعدل ألف صلاة من صلاة الآدميين و إن ولينا ليقبضه الله إليه، فيصعد ملكاه إلى السماء فيقولان: يا ربنا، عبدك فلان بن فلان، انقطع و استوفى أجله، و لأنت أعلم منا بذلك، فاذن لنا نعبدك في آفاق سمائك و أطراف أرضك، قال: فيوحي الله إليهما: أن في سمائي لمن يعبدني، و ما لي في عبادته من حاجة بل هو أحوج إليها، و إن في أرضي لمن يعبدني حق عبادتي، و ما خلقت خلقا أحب‏ إلي منه. فيقولان: يا ربنا من هذا الذي يسعد بحبك إياه؟ قال: فيوحي الله إليهما: ذلك من أخذ ميثاقه بمحمد عبدي و وصيه و ذريتهما بالولاية، اهبطا إلى قبر وليي فلان بن فلان، فصليا عنده إلى أن أبعثه في القيامة. قال: فيهبط الملكان، فيصليان عند القبر إلى أن يبعثه الله، فيكتب ثواب صلاتهما له، و الركعة من صلاتهما تعدل ألف صلاة من صلاة الآدميين».قال سدير: جعلت فداك، يا بن رسول الله، فإذن وليكم نائما و ميتا أعبد منه حيا و قائما ؟ قال: فقال: «هيهات يا سدير، إن ولينا ليؤمّن على الله عز و جل يوم القيامة فيجيز أمانه » { اینطور نیست . ولیّ ما تأمین می کند ( بیمه می کند ) و خدا هم بیمه ی او را می پذیرد . یعنی عبادت مؤمن از ملائکه بالاتر است . مؤمن مطاف آنهاست ( و یطوف علیهم ولدان مخلدون ) }
سوال : منظور از ولیّ کیست ؟ استاد : اگر سطح بالا بگیریم ، به ضرر خودمان است ! اصل معنای ( ولی یلی ) یک نحو قرب تالی تلوی است . کأنّه یعنی کسی که وصل به ماست . صاحب کفایه از مرحوم رشتی نقل می کند که درباره شیخ انصاری فرموده : ( من هو تال العصمة )
واژه یمین و شمال و میمنة و مشأمة هم قابل بحث است
رقیب : رقب یعنی محافظت کردن . عتید : برخی گفته اند : ماده اش همان ماده ی ( أعدّ ) است و دال به تاء تبدیل شده است . هم ( أعدّ لهم ) داریم و هم ( أعتدنا لهم ) یعنی آماده کردن . در باب افتعال هم تبدیل تاء به دال سابقه دارد . در التحقیق : عتد را به معنای تهیؤ قریب معنا کرده اند . در مقاییس : عتد اصل واحد فیه حضور مع قرب . عتید کسی است که هم حاضر است هم نزدیک . پس به چیز آماده هم آماده می گوییم ، چون هم حاضر شده و هم نزدیک است . لذا مقاییس می گوید : عتید در آخرین درجه تهیؤ به کار می رود که فقط مانده که استفاده شود . سوال : یعنی از رقیب بالاتر است ؟ استاد : ظاهرا دو وادی هستند . حفظ غیر از آماده بودن است . آماده یعنی چیزی که حاضر است و می شود از آن استفاده کرد . اما رقیب دارد حفظ می کند . دو باب است . یک کسی مراقب کسی است و می خواهد اعمال او را ضبط کند یا می خواهد او را از خطرات حفظ کند . به این می گویند : رقیب . اما عتید یعنی حاضر است و نزدیک . چه حفظ بکند و چه نکند . در آن معنای حفظ نخوابیده است . پس رقیب عتید یعنی مراقبی که حاضر و آماده است . سوال : آیا عتید به معنای مُعتَدّ است . استاد : اگر صفت خدا باشد ، نمی تواند به معنای مجهول یعنی آماده شده باشد بلکه معنای لازمی دارد . مثل کافی هم معنای لازمی دارد هم معنای متعدی : کفایت کننده ی دیگران یا به معنای بی نیاز از دیگران . اینجا هم عتید اگر اسم الله باشد ، به معنای حاضر و آماده است نه اینکه دیگری او را اعتداد کرده است ولی اگر به معنای ملک باشد ، به معنای آماده شده توسط خدا برای این کار است
خاصّ و حاصل هم به معنای لازم و متعدی می آید
دیروز از التحقیق نقل کردند که ضمیر عتید به خدا برمی گردد . ولی من که مراجعه کردم ، دیدم گفته اند : عتید و رقیب و قعید از مراتب نفس است . خود نفس کتابی است که دارد نوشته می شود و لا نحتاج إلی إثبات ملکین یکتبان . اولا درباره ی متلقیان چیزی نگفته اند و تازه حرف ایشان منافاتی با وجود ملائکه ندارد . چون هر عالم صغیری یک ارتباط تنگاتنگی با عالم کبیر دارد . یعنی شؤون اندرونی انسان تناسب هماهنگ تمام عیار دارد با بیرون او . یعنی بیرون او هم می توانند ملائکه باشند در مثال منفصل که عالم ملائکه است و این مثال منفصل در ارتباط کاملا ظریف و دقیق است با شؤونات مثال متصل . برای من مایه تعجب بود که ایشان همه ی این ها را به شؤونات نفس برمی گردانند و در صدد نفی ملکین هستند
یکی از حاضران : ایشان فرموده اند : (لا نحتاج الی اثبات ملائكة تراقب أعمال الإنسان و تضبطها خارجا عن نفسه ) شاید منظور نظر ایشان ( خارجا عن نفسه ) است و ملکین را یکی از شؤون وجودی ی انسان می دانند . استاد : عرض من هم همین است که ما وقتی ملائکه را در یک وجهش شؤون وجودی ی خود شخص بگیریم ، چه منافاتی دارد با اینکه این شؤون وجودی را در ارتباط بدانیم با شؤونات عالم کبیر ؟ چرا این را قیچی کنیم و بگوییم : فقط خودش هست و شؤونات خودش ؟ شؤونات درونی ی عالم صغیر در ارتباط است تام است با شؤونات برونی ی او که شؤونات عالم کبیر است و این روایات دارد این ها را بیان می کند . چه منافاتی دارد که ما بخواهیم ذهنمان را متمرکز کنیم روی چیزی که فی حدّ نفسه هم حق باشد ولی جاهای دیگری را قیچی کنیم ؟ باید ذهن را توسعه بدهیم و بگوییم : غیر از این که این یکی از وجوه آیه است ، آیه وجوه دیگر را هم ناظر است . وقتی ظاهر عرفی آیه یا حدیث چیزی است ، اگر برهان داریم که این ظاهر درست نیست ، مثل ( یدالله ) ، آن را تأویل می کنیم . اما تا وقتی برهانی بر خلاف ظاهر نداریم ، اگر چند وجه برای آیه محتمل است ، همه ی آنها را ذکر می کنیم و وجوهی هم که نفس الامریت دارد ، مراد هم هست . چرا ( لا نحتاج ) ؟ آیا در تحقیق معارف و حقائق عالم وجود ، لا نحتاج به فهم این ها ؟! تازه روایات می گفتند : ملائکه ای داریم که فقط ظاهر شخص را می فهمند و از باطنش بی خبرند درحالیکه ایشان فرموده است : ( ما من تفكّر أو حركة أو عمل يظهر في الخارج الّا و هو مضبوط في النفس بتمام خصوصيّاته ) . پس تا وقتی برهان بر خلاف روایت نداریم ، نمی توانیم ظاهرش را رد کنیم . نهایتا یکی از وجوه باطنی ی روایت این است که این ملک شأنی از شؤونات خود نفس است . مانعی ندارد . ما این ها را قیچی نمی کنیم . حضرت در نهج البلاغه این سؤال رامطرح می کنند که : ( كَيْفَ يَتَوَفَّى الْجَنِينَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ ؟ أَيَلِجُ عَلَيْهِ مِنْ بَعْضِ جَوَارِحِهَا أَمْ الرُّوحُ أَجَابَتْهُ‏ بِإِذْنِ رَبِّهَا أَمْ هُوَ سَاكِنٌ مَعَهُ فِي أَحْشَائِهَا ؟ )
جنینی که در شکم مادر بعد از نفخ روح می میرد ، ملکی که قابض روح است ، چگونه روح او را می گیرد ؟ { مخصوصا که عرف عام ملک را مجرد نمی داند . بالأخره معارف مال همه است . باید برای فهم عرف هم بیاناتی باشد } حضرت چند فرض را مطرح می کنند : یک فرض این است که وارد شکم مادر شود از یک منفذی در یکی از جوارح مادر . یک فرض اینکه ملک الموت از بیرون شکم مادر او را صدا می زند که ای جنین بیا که می خواهم روحت را ببرم . فرض سوم این است که ملک الموت با جنین در درون مادر ساکن است . لازم نیست از جایی بیاید
دو فرض اول بیانات عرفی بود ولی فرض سوم خیلی بالاست . ملک موکّل که از جای دیگر نمی آید بلکه با خود شخص است : ( قل یتوفاکم ملک الموت الذی وکل بکم ) به توکیل الهی . وکل بکم یعنی به شما بند است و به تعبیر حضرت : ( ساکن معه فی أحشائها )
پس می توانیم بگوییم : ملائکه ای که موکل بر ما هستند در اندرون ما هستند و رابطه ی تمام عیار دارند با ما و بدن ما . اما نباید این ظاهر را بتمامه بر شؤونات مثال متصل اندرونی ی خود نفس که فی حد نفسه هم قابل قبول است ، حمل کنیم و بگوییم فقط همین است . گمان من این است که در برخی مبانی ی مباحث معقول یک نحو رهزن هایی است که ذهن ها را برده به طرف اینکه در این منحصر شوند و خودشان را قانع کنند . و حال آنکه اگر در آن رهزن ها بازبینی کنیم و آنها را از سر راه برداریم ، می بینیم برهانی هم بر علیه این ها نیست و هر دویش درست است . هر دو حوزه های نفس الامر است . منافاتی هم با هم ندارند . تازه همین ایشان در ذیل ماده ی لفظ می گویند : رقیب و عتید خدای متعال است در حالیکه در اینجا فرمودند : یعنی شؤون نفس
سوال . استاد : ( آسمان هاست در ولایت جان ) می گویند : باطن نفس مجرد وراء حتی کل عالم مثال منفصل است . یعنی تجرد نفس مقامی دارد بالاتر از کل عالم مثال منفصل . این حرف درست ، ولی مرتبه ی مثال منفصل نفس با آن مرتبه ی باطنی نفس که در طول هم هستند ، منافاتی ندارد که مثال متصل نفس در همان مرتبه با مثال منفصل در ارتباط باشند . ما که نمی خواهیم نفس الامر را قیچی کنیم . البته ما نمی خواهیم چیزی را بر کلام شارع تحمیل کنیم و بگوییم حتما باید شارع این معنا اراده کرده باشد . ما می گوییم که مُلزمی نداریم که از ظاهر کلام شارع دست برداریم . حتی قبلا هم گفتیم که تعابیری مانند ( لیس حیث یذهب الناس ) که در روایات ذیل آیه ( ماء مکسوب ) بود ، در صدد نفی انحصار است نه تخطئه معنای ظاهری . این هم که بعدش می فرمایند : ( إنما هو العالم ) هم یعنی إنما آن مغز مراد و تأویل اعظم این است . البته علمی که اهل بیت می گویند ، علم جنت درست کن است نه هر علمی : ( یفجرونها تفجیرا ) ( انما هو آیات فی صدور الذین اوتوا العلم ) ( دقیقه 52 )
سوال و جوابی درباره نفس کلی که خیلی واضح نیست
سوال . استاد : درباره عتبه بوسی و بوسیدن دست سادات در کتب فقهی قدیم آمده است
.........................................................
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء     

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613
ج: ***تفسیر سوره مبارکه قاف (4)***

--------------------------------------------------------------------------------

سه شنبه ( 10 / 4 / 2012 )

سوال درباره تیمم برای کسی حال ندارد وضو بگیرد
مرحوم قدوسی شنیدم که وضویشان بیش از یک ساعت و نیم طول می کشید ! با اینکه نظم و انضباط و مدیریّت ایشان در ایران معروف بود
قضیه ی آن عالم که صبح فورا غسل می کرد و نمازش را در حمام می خواند و بعد از نماز غسل خودش ! را شروع می کرد و تا ظهر طول می کشید ! ساعت 9 حمامی آمده بود و گفته بود : آخه تو یهودی هستی ، گبر هستی ؟! این چه کاریه می کنی ؟ گفته بود : خدا پدرت را بیامرزد تازه نصف بدنم را شسته ام ! سؤال : وسواس بوده ؟ استاد : نه ، حاجاقا بهجت می فرمودند : الأعلی فالأعلای عرضی را مراعات می کرده است . خیلی سخت است . حالا طولی راحت تر است
حضرت رسول  سه بار برای نماز شب بیدار می شدند
بحث لعب به امر مولا
بحث أشهد أنّ علیا ولیّ الله و وجوب یا استحباب یا حرمتش
در تشخیص یا تطبیق موضوع به عرف مراجعه می کنند نه در اصل حکم را
سوال : روایاتی داریم مبنی بر رشد غیر طبیعی معصومین که مثلا در هفته به اندازه ماه و در ماه به اندازه ی سال رشد دارند . آیا این روایات بوی مجعولیّت نمی دهد ؟ چون سنخ اینها را غیربشری کردن است . استاد : در مواردی که مطبی غیر عادی است و نیاز به تأویل و توجیه دارد ، سند باید ملاحظه شود اما قبل از سند باید دید ریخت عبارت چگونه است ؟ آیا طوری است که در صدد بیان یک امر باطنی ، تأویلی و معنوی را بگوید یا اینکه می خواهد همین ظاهر غیر متعارف را اثبات کند . سائل : شقّ دوم قابل قبول است ؟ مثلا امروز دیدم حلیمه می گوید : پیامبر ده ماهه بودند که گوسفندان را به صحرا می بُردند . استاد : اولا امر محالی نیست . حاجاقا بهجت از مرحوم مامقانی بزرگ نقل می کردند که عده ای که از حج برمی گشتند ، راه را گم می کنند . به یک روستایی در نواحی سوریه می رسند و از باب ناچاری مهمان خیمه دارها می شوند . یک دفعه می بینند نصف شب غلغله شد . گفتند : برای صاحب خانه فرزندی متولد شده . خوابیدیم و بعد از ساعتی دوباره غلغله شد . گفتند : طفلی که دنیا آمده بود ، به راه افتاد ! دفعه سوم . . . می پرسند : مگر اینجا کجاست ؟ می گویند : وادی یابس . اسم این بچه را چه گذاشته اید ؟ می گویند : عثمان . باباش هم عنبسه است . وقتی می آیند نزد آقای مامقانی و تعریف می کنند ، ایشان به سجده شکر می رود که در زمان حیاتشان یکی از علائم محقق شده است . درباره ی دجال هم در روایات چه خوارق عاداتی نقل شده با این که عدوالله و الأنبیاء و الاوصیاء است
قبلا عرض کردم که در روایات شیعه فقط سبع ساعات آمده است . در بسیاری از آنها دارد : سبع ساعات من النهار . شاید چون انسان در لیل خواب است و حساب نمی شود . در نهار که بیدار است و می تواند توبه کند ، یُؤجَّل . سوال : . . . استاد : ساعت واژه ای است که کاربرد زیادی داشته است . گاهی به معنای لحظه یا برهه ای از زمان به کار می رفته است . به معنای قطعات تقسیم یک واحد زمانی هم استعمال می شده است یعنی مثلا اگر روز را دوازده بخش کنید ، هر بخش آن می شود ساعت که الزاما شصت دقیقه هم نیست . بلکه به معنای یک دوازدهم از یک قطعه زمان است . سوال : دوازده چه خصوصیتی داشته ؟ استاد : عدد دوازده عقدی بوده برای بسیاری از کارها . حتی طوائفی بوده اند که مبنای عددشان دوازده بود . دو جین هم شاید از همین باب باشد . با اینکه با انگشتان دست هم جور نیست . شاید به خاطر دوازده تا بودن بروج بوده . سال قمری هم دوازده ماه بوده ( إن عدة الشهور عندالله اثنتاعشرا شهرا فی کتاب الله یوم خلق السموات و الارض ) . شصت تا بودن دقیقه ها و ثانیه ها هم ظاهرا مربوط می شود به عقد شصتی که از زمان بابلی ها وجود داشته و مأخوذ از علم هیئت بوده که دایره را 360 درجه و هر درجه ای را شصت دقیقه { دقیق یعنی چیز ریز } و هر دقیقه ای را شصت ثانیه و هر ثانیه شصت ثالثه و همینطور . این تقسیم بندی تقسیم بندی زمانی نیست بلکه تقسیم بندی مکانی ی کمّ متصل بوده در هیئت ولی بر زمان منطبقش کرده اند . لذا وقتی ساعت درآمد ، همان دقیقه ی آنجا در آن به کار رفت . در آنجا یک درجه شصت دقیقه بود ولی اینجا یک ساعت را شصت دقیقه زمانی قرار دادند . لذا اگر در روایات تعبیر ساعت آمد ، باید از قرائن بفهمیم که مراد چیست ؟ مثلا گاهی به معنای لحظه است : ( لا یستأخرون ساعة ) و گاهی به معنای قطعه ای از زمان است که خیلی طولانی نباشد : ( لم یلبثوا إلا ساعة من نهار ) و بعضی جاها به معنای یک دوازدهم است است . روز دوازده ساعت و شب دوازده ساعت است . که طبعا در روزهای طولانی تر ، این قطعه طولانی تر است ولی در زمان ما با خورشید متوسط ، شبانه روز 24 را ساعت مساوی تعیین کرده اند . در واژه ساعت از سَوَعَة ، حرکت و سرعت خوابیده است که این حالت خیزش در مفهوم ساعت با روایت ( إن الساعة تهدوکم من خلفکم ) خیلی مناسبت دارد .
دقیقه 18 :
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از کتاب هایی که در بحار و برهان درباره موضوع بحث ما چندین روایت از آن نقل شده ، کتاب الزهد حسین بن سعید اهوازی است . الزهد و المؤمن مال ایشان است . باب نهم الزهد باب الملکین و ما یحفظان است
در روایت سعد السعود حضرت به آیه ( له مُعقبات من بین یدیه و من خلفه ) استشهاد کردند که چون ارتباط نزدیکی با بحث ما دارد ، کمی به آن می پردازیم . همانطور که آیه ی ( عن الیمین و عن الشمال ) مدرک قرآنی است برای متلقیان ، این آیه هم مدرک قرآنی است برای ملائکه ی أمام و خلف . و نیز لفظ جمع معقبات در این آیه أدلّ است بر جمع بودن ملائکه ی موکل بر انسان از آیه ( إنّ علیکم لحافظین ) چون در آنجا ممکن بود جمع به اعتبار همه باشد . گر چه ظاهرش این است که برای تک تک مخاطبین ، حافظین وجود دارد اما در این آیه این احتمال نیست . ضمیر له به ( من ) می خورد و یحفظونه هم ضمیرش مفرد است . سوال این است که چرا معقبات به صورت جمع مؤنث آمده است ؟ با اینکه یحفظون به صورت مذکر است . اول کمی درباره کلمه ( مُعقب ) صحبت کنیم . در کتاب سعد السعود که قبلا روایتی از آن خواندیم ، مرحوم سید می فرمایند : اعلم أن الله عز و جل وكل‏ بكل‏ إنسان‏ ملكين يكتبان عليه { علی در اینجا به معنای ضرر نیست بلکه یعنی درباره ی او } الخير والشر و وردت الأخبار بأنه يأتيه ملكان بالنهار و ملكان بالليل و ذلك { یعنی ملکان نهار و لیل } قول الله- لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ‏ { وجه تسمیه معقبات چیست ؟ } لأنهم يتعاقبون ليلا و نهارا { چون حفظ در شب و در حالت خواب با حفظ در روز و بیداری تفاوت دارد }{ معقب یعنی الذی یأتی عقب شیء همانطور که شب و روز عقب هم می آیند } و إن ملكي النهار يأتيانه إذا انفجر الصبح فيكتبان ما يعمله إلى غروب الشمس فإذا غربت الشمس نزل إليه الملكان الموكلان بكتابة الليل و يصعدان الملكان الكاتبان بالنهار بديوانه { نامه ای که نوشته اند } إلى الله فلا يزال ذلك دأبهم إلى وقت حضور أجله { مرگ } فإذا حضر أجله قالا للرجل الصالح جزاك الله من صاحب { ای رفیقی که مدتی همراه بودیم } عنا خيرا فكم من عمل صالح أريتناه و كم من قول حسن اسمعتناه و كم من مجلس خير أحضرتنا فنحن لک اليوم على ما تحبه و شفعاء إلى ربك و إن كان عاصيا قالا له جزاك الله من صاحب عنا شرا فلقد كنت تؤذينا فكم من عمل سيئ أريتناه و كم قول سيئ اسمتعناه و من مجلس سوء أحضرتناه و نحن لك اليوم على ما تكره و شهيدان عند ربك
در روایت سی ام همین باب بحار ، عبارتی کوتاه دارد که به معقبات مربوط می شود : (وَ بِإِسْنَادِهِ { یعنی اسناد سید در کتاب محاسبة النفس } عَنْ أَبِي أَيُّوبَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ مَا مِنْ‏ إِثْنَيْنِ‏ وَ لَا خَمِيسٍ إِلَّا تُرْفَعُ فِيهِ الْأَعْمَالُ إِلَّا عَمَلَ الْمَقَادِير ) ظاهرا این تعبیر فقط در نقل ابوایوب آمده است . مرحوم مجلسی در این باب برای عمل المقادیر توضیحی نداده اند . اما در باب حقیقة الملائکة و صفاتهم و شؤونهم که خیلی باب جانانه ای است در جلد 56 بحار ، به نظرم همین روایت را آورده اند و فرموده اند : ظاهرا منظور از عمل المقادیر ، یعنی کارهایی که تحت اختیار او نبوده است . مقادیر یعنی مقدرات الهیه یعنی قضا و قدر او را به کاری کشاند بدون اختیارش
سوال : . . . استاد : مجبور در کلام و فلسفه ، در فقه مختار است { از دقیقه 45 تا 52 بحثی غیر طائل دار درباره جبر و اختیار }
برگردیم به بحث معقبات . اولا خود کلمه عقب یعنی چه ؟ عقب یعنی پاشنه پا ( انقلب علی عقبیه ) . در التحقیق ظاهرا از مصباح نقل کرده اند که : پاشنه ی پا یک مصداق عقب است . معنای عقب : الابیض من اطناب المفاصل { اعصاب بدن . هر عصبی طناب مفصل است . خدای متعال استخوان های از هم جدای ما را با طنابهایی به هم بسته است که با ضربه ها شدید هم از هم جدا می شود } است که بحث کلیدی ی خیلی خوبی است . عقب آن چیز سفید از پی هاست . شاید در اصطلاح ما زردپی بگویند . چه بسا به پاشنه ی پا هم عقب گفته اند ، به خاطر این بوده که پی اصلی در پاشنه است . اصلا کلّ بدن ما را پی سفید پاشنه پا نگه می دارد . یکی از حاضران : در مصباح گفته : عَقَب به فتحتین به معنای اطناب سفید مفاصل است . پاشنه می شود : عَقِب به کسر قاف . استاد : در التحقیق به این نکته اشاره نکرده بود و من اصل مصباح را ندیدم و نکته ی مهمی است ولی به هر حال آیا در عرض هم هستند یا از همدیگر گرفته شده اند و کدام یک از دیگری گرفته شده است ؟ اگر عقِب به معنای پاشنه صفت مشبهه باشد ، احتمال دارد از عَقَب مُتّخذ باشد . با توجه به این حرفها ، معقبات چندین وجه ممکن است داشته باشد : معقباتی که ملکوتی هستند و معقباتی که جسدانی اند . می تواند همه این ها باشد یعنی خدا انسان را محفوف به معقبات خلق فرموده است . نگهدارنده های ملکوتی و نگهدارنده های اطنابی . یعنی لفظ یک حالت توسعه پیدا می کند . و با توجه به کلمات بعد از آن ، آیه دهها وجه پیدا می کند
انشاءالله فردا درباره معقبات بیشتر صحبت می کنیم تا ببنیم آیا این آیه می تواند شاهد باشد برای اینکه هر فردی حُفّاظی دارد ( دقیقه 58 )
سوال : . . . استاد : بله ، مرحوم سید از ملکین أمام وخلف به ملکین یمین و شمال منتقل شده اند . تا دقیقه ی 63 ادامه دارد
یک نفر استخاره کرد و آیه ( ما ارسلناک إلا مبشرا و نذیرا ) آمد . استاد فرمودند : خوب است ولی امکان دارد جهات شر هم در آن دخالت کند . باید با مراقبت و انجام وظیفه در هر شرائطی و صدقه صورت بگیرد . آقای مؤذن فرمودند : من هر وقت این آیه می آید ، می گویم : نتیجه ی صدردرصد ندارد و اونی که شما می خواهید در نمی آید . یکی از حاضران : خیلی ها هم می گویند : اصلا نتیجه ندارد . استاد: گاهی به ذهن می رسد که میانه باشد اما ظاهرا مجموعش بهتر از میانه باشد . یعنی با توکل و صدقه و مواظبت و انجام وظیفه خوب است . یعنی نذیرا را اگر بر طبقش عمل صالح درست انجام دهد ، خوب است . فقط دقت مراعات بشود . بشارت که دارد . نذیرا هم یعنی یک خطراتی ممکن است باشد و باید خوب مواظب کرد
استخاره بعدی : ( واتقوا الذی خلقکم ) آمد که استاد فرمودند : خوب نیست
.......................................................................
ج: ***تفسیر سوره مبارکه قاف (4)***

--------------------------------------------------------------------------------

چهارشنبه ( 11 / 4 / 2012 )

{ در این جلسه پاره ای از مباحث جمع مکسر و سالم را که ضروری ندیدم ، حذف کرده ام فعلی المُشتاقین مراجعة النوار )
حاجاقا بهجت می فرمودند : اساتید ما در نجف دو جور بودند : بعضی هاشون عدول از فتوا نداشتند مگر نادر . یعنی همان اول که در بحثی تمرکز می کردند ، می رفتند تا انتهای بحث و مختارشان به این زودی ها عوض نمی شد . مثل مرحوم کمپانی و بعضی هاشون زود نظرشان عوض می شد .
یکی از حاضران : خیلی از آیات برایم ثقل دارد و گویا نمی شود به آن انس گرفت به خلاف ادعیه و برخی روایات ولی در هر بیست و سی آیه تک و توک آیه ای پیدا می شود که می توان به آن انس گرفت . استاد : مخصوصا تجزیه ترکیب قرآن خیلی دشوار است حتی برای کسانی که ادبیاتشان خوب است . این به خاطر این است که قرآن یک ظاهری دارد اما آنچه که باطنش است و ریخت حروف وکلماتش فقط این نیست که یک مطلب ساده ای در ضمن یک عبارتی بیان شده باشد . روایت هم داریم که ( لیس شیء ابعد من عقول الرجال من القرآن ) چون اولها فی شیء و آخرها فی شیء و وسطها فی شیء . ناسخ و منسوخ و عام و خاص دارد . امام نمی خواهند بگویند : نخوانید و نفهمید بلکه می خواهند بفرمایند که واقعیت و سقفی که قرآن دارد ، دورترین فاصله را از درک شما دارد . البته نباید ظاهر را از حجیت انداخت
حاجاقا بهجت می فرمودند : از استادمان مرحوم میرزا کاظم شیرازی که از مشایخ بزرگ نجف بودند ، پرسیدم : شما نوشته جاتی هم دارید ؟ فرمودند : یک گونی ! ولی بعدا معلوم نشد چی شد . ایشان قم که آمده بودند ، یکی از فتاوای آقای بروجردی را عوض کرده بودند
دقیقه 9 و 40 ثانیه :
بسم الله الرحم الرحیم
عرض کردم که در جلد 56 بحار ص 232 در باب حقیقة الملائکة ، فرمودند : و يدل على تعددهم لكل إنسان قوله تعالى‏ عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِيدٌ ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ و يدل كثير من الأخبار على أن ملائكة الليل غير ملائكة النهار كما ورد في تفسير قوله تعالى‏ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً . قبل و بعد این عبارت هم مطالب خوبی است و همچنین دعایی در صحیفه سجادیه که در وصف ملائکه است که به نظرم دعای دوم یا سوم است را در اینجا آورده اند با توضیحات مفصّل . باب خیلی خوبی است که حدود 100 است
سوال : چرا قرآن و اهل بیت اینهمه به ملائکه عنایت دارند ؟ استاد : ملائکه شؤونات مختلف دارند و در خیلی از معارف مطرح هستند . چرا به ملائکه ملائکه گفته اند ؟ شاید مبالغه در قدرت و مُلک است یا از ماده ألوکة است به معنای مُرسَل . ( والمرسلات عرفا ) هر وقت به واژه ملائکه رسیدیم ، راجع به آن بحث می کنیم انشاءالله
دیروز بحث به آیه 12 سوره مبارکه رعد رسید : اللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ كُلُّ أُنْثَى وَ مَا تَغِيضُ الْأَرْحَامُ وَ مَا تَزْدَادُ وَ كُلُّ شَيْ‌ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدَارٍ ﴿8﴾عَالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ الْكَبِيرُ الْمُتَعَالِ ﴿9﴾
سَوَاءٌ مِنْكُمْ مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَ مَنْ جَهَرَ بِهِ وَ مَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّيْلِ وَ سَارِبٌ بِالنَّهَارِ { سارب یعنی متحرک . در اینجا می توانست بگوید : متحرک یا سائر ولی تعبیر سارب را به کار برده است که معنای ساده اش متحرک است اما به نظر می رسد چون آیه در صدد بیان علم خداست ، عنایت خاصی به تعبیر سارب داشته است . در جایی دیدم که عرب سرب را برای خفاء هم به کار می بَرَد . یعنی برای روز لفظی را به کار برده که ذوجنبتین است . هم به معنای کسی که در روز حرکت می کند و هم همان معنای مستخف را بدهد ولی با لفظی که ذووجهین است و میتوان از آن دو معنا قصد کرد . یعنی چه شب مخفی باشد و چه روز به جایی برود و مخفی شود . برای خدا فرقی نمی کند . راجع به سراب هم قبلا صحبت شد که در چند جای قرآن آمده است هم سراب هم سَرَب . یکی از حاضران : تبیان دارد : سارب بالنهار أی مستتر فیه . قال قطرب : مستخف باللیل أی ظاهر فیه و سارب بالنهار أی مستتر فیه ! استاد : درست برعکس . مثلا یطلب الخفاء و لایقدر . یکی از حاضرین : قال الزجاج : یقال انسرب الوحش اذا دخل فی کُناسه . استاد : انسرب یعنی مخفی شد در لانه اش . پس هم حرکت را می رساند هم خفاء را . پس سارب در اینجا هم یعنی روز است ولی چون می ترسیده ، رفته در جایی مخفی شده است . فاتخ سبیله فی البحر سربا هم یعنی آنقدر رفت تا از چشم مخفی شد . متواری شدن هم به معنای خفاء است ، صرف فرار کردن نیست . یکی از حاضران : قال ابن عباس و قتاده : السارب الظاهرمن خِفی کان فیه . استاد : برعکس آنچه بقیه گفته اند ! یکی از حاضرین : السارب : الجاری فی خروجه الی الامر بسرعة . استاد : سَرَبا در آیه کهف هم با سرعت می سازد . یکی از حاضران : مجمع البحرین سارب را به معنای ظهور بعد از خفا گرفته است که با نهار هم سازگار است . سارب بالنهار یعنی از آن خفای شب خارج می شود . خب برویم سراغ بحث خودمان . قبل از ( له معقبات ) چهارتا مَن داریم : من اسر القول . من جهر به . من هو مستخف باللیل . {من} هو سارب بالنهار . لَهُ { ضمیر به من ها برمی گردد } مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ . دیروز عرض شد عقِب به معنای پاشنه ی پا و عَقَب که از مصباح نقل شده بود ، به معنای الابیض من اطناب المفاصل . بع عصب سفید عَقَب می گویند . ولی آیا فرق بین زرد پی و سفید پی چیست ، نمی دانم . { در دهخدا گاهی یک رساله کامل ذکر شده مثل رساله ای از آقای شعرانی } . از این پاشنه یک فعل درست کرده اند و گفته اند : عَقَبَهُ یعنی جا از پاشنه ی پایش برنداشت . کأنه خودش را چسبانده به پاشنه ی پای او . وقتی می خواستند بگویند کسی ملازم کسی است و از او جدا نمی شود و پشت سر اوست و دست از او بر نمی دارد ، می گفتند : عقبهُ . بعد که خواستند تأکید بیشتری کنند ، گفتند : عَقَّبَهُ . از باب تفعیل است ولی به معنای تعدیه نیست . مرحوم طبرسی هم فرموده اند : ( اصل التعقیب أن یکون الشیء عقیب آخر ) و لازم گرفته اند . یعنی چیزی پشت سر چیزی باشد . در تعدیه می گویند : أعقبه . یعنی کسی را پشت سر کسی و ملازم او قرار داد . ( أعقبهم نفاقا فی قلوبهم ) عقّب هم به معنای تعدیه آمده است . اما مناسب با معقبات همان تأکید و مبالغه است نه تعدیه . معقّب به معنای مبالغه در ملازمه است . مثل تعقیبات نماز که می توان خود تسبیح را مُعَقِّب دانست . ( از دقیقه 30 تا 35 و 50 ثانیه سوال و جوابی بین استاد و آقای جزایری درباره تعقیب واقع شد که علیکم بمراجعة النوار اذا کنتم بیکارین ! ) عِقاب و عاقبت و عُقاب هم از همین ماده است . چون پاشنه پشت سر است . حیثیت خلف بودنش منظور است . عقاب هم صید خود را تعقیب می کند و او را ول نمی کند .
سوال دیروز این بود که چرا برای معقبات ، یحفظون آمده نه تحفظ ؟ معقّب مبالغه ی در ملازمت شد . ( والله یحکم لا معقب لحکمه ) وقتی خدا حکمی کرد ، دیگر کسی نمی تواند آن را تجدید نظر کند . خب ، معقبات جمع معقبة است . آیا این تاء تاء مبالغه است مثل علامة و راویة یا اینکه تاء جمع است . وجه اول خوب است .عاقب یعنی ملازم ، معقب یعنی مبالغه ی در لزوم . معقبه تاکید مبالغه باشد . کاملا چسبیده است . اگر می خواستیم معقب را جمع ببندیم ، می گفتیم : معقبون . ولی اگر بخواهیم معقبه را با همین خصوصیت تاء مبالغه جمع ببندیم ، معقبون نمی گوییم بلکه می گوییم : معقبات . یعنی در معقبات مبالغه ی مفرد حفظ شده است . یعنی خیلی خیلی ملازم . پس جمع معقبات صرفا به اعتبار جماعة مؤنث نیامده است بلکه به اعتبار حفظ مبالغه ی مفرد است . پس معقبات جمع مؤنث است اما تأنیثی که برای محافظه کاری بر حفظ مبالغه ی در مفرد است . قول دیگر مال فراء است که مرحوم طبرسی از آن به عنوان قیل یاد کرده اند ، این است که معقبة جمع معقب و معقبات جمع الجمع باشد مانند رجالات که نسبت به احتمال قبلی مرجوح به نظر می رسد مگر آنکه اصلا آن را مؤنث نگیریم مثل رجالات که در این صورت یحفظونه مشکلی ندارد
وقتی تأنیث معقبات به جهت تاء معقبة باشد که آن تاء هم برای مبالغه است نه تأنیث ، با یحفظون جور در می آید . مثل اینکه می گوییم : علامة جاء . آیا نمی شود بگوید : معقبات تحفظ ؟ می شد ولی با یحفظون می خواهد اشاره کند به اینکه این ملازمان یک ملازمان تکوینی ی بی جان نیستند بلکه مراقبان عاقل و شاعر هستند که شخص را زیر نظر دارند . فصاحت و بلاغت ایجاب می کند که به جهت عاقل بودنشان تصریح شود
این احتمال هم وجود دارد که یحفظونه به اعتبار معقبة برگردد نه معقبات
آیا به جمع مذکرسالم می شود ضمیر مفرد مؤنث برگردد ؟
شاید جمع مذکر بستن ارض به ارضون مُشعر به عقلانیت و شعور این ارض ها باشد
بعید نیست به رجالات هم ضمیر مؤنث برگردد . چون با جمع بسته شدن اعتبار جماعة در آن ظاهر شده است ( دقیقه 55 )
سوال درباره ی وطن ( 57 )
از حاجاقا بهجت پرسید : من 25 سال است قم هستم ولی اگر همین فردا صدام سقوط کند ، برمی گردم عراق . حاجاقا فرمودند : قم وطنت نیست . در جایی دیگر فرمودند : قصد تأبید شرط نیست مثلا نمی داند چقدر می ماند ولی شرط خلاف مُضرّ است مثلا بگوید بعد از ده سال می روم
( دقیقه 61 ) : سوال درباره جنّ زدگی و درباره حاج شیخ جلال آیت اللهی
آیه ( لکل امة اجل لا یستاخرون ساعة ) برای استخاره خوب نیست چون قبل و بعدش عذاب است
( دقیقه 65 ) : نقل قولی از آقایی که شاید شمر و یزید زودتر از بعضی ما شیعیان به بهشت بروند ! یا اگر شمر نبود امام حسین هفتاد هشتاد سال عمر می کرد ومی مُرد پس شمر سبب شد حضرت به این مقامات برسند !
استاد : حاجاقا حسن زاده می فرمودند : نفس خواب نمی رود ، بدن خواب می رود . شاهدش آن است که وقتی انسان خواب را صدا بزنید می گوید : بله ! معلوم میشود یک بیدار در آن هست که می گوید : بله . پس نفس هم لاتأخذها سنة ولا نوم . از همین حرف ها سوء استفاده شده است . مبنای ایشان وحدت وجود هست ولی این مزخرفات شمر و . . . به اینها نمی چسبد
دقیقه 78 : قضیه ی ملازمه نیست
دقیقه 81 : درباره محی الدین . آسید جلال الدین آشتیانی : محی الدین از این هفوات زیاد دارد
84 : درباره ملاصدرا و آقاعلی مدرس تا دقیقه 85 ادامه دارد
.....................................................................
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء     

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613

ج: ***تفسیر سوره مبارکه قاف (4)***

--------------------------------------------------------------------------------

شنبه ( 14 / 4 / 2012 )

از دقیقه 1 تا تا دقیقه 10 دقیقه سوال و جوابی درباره فرق صَلّی و أقام الصلاة که به نتیجه ی مشخصی نرسید . دقیقه 10 : ( من اقام ولایتی فقد اقام الصلاة و إقامة ولایتی صعب مستصعب ) شاهدش هم آیه ( و انها { صلاة } لکبیرة إلا علی الخاشعین ) نفرمود : و انهما . در المنجد دارد : اول من سمّی نفسه امیرالمؤمنین عمر بن الخطاب . در صحیح بخاری از عمر نقل می کند که : یکدفعه به ما گفتند که عدهای در سقیفه جمع شده اند . دیدیم اگر نرویم ، در مقابل یک بیعت انجام شده قرار می گیریم و اگر برویم به نزاع منجرّ می شود ولی خلاصه دوان دوان با ابوبکر و ابوعبیده رفتیم . بعدا هم گفتند : ( اجمعت الامة ) ! در تفسیر اضواء البیان گفته است : ( من العلماء من يقول : تنعقد له الإمامة ببيعة واحد وجعلوا منه مبايعة عمر لأبي بكر في سقيفة بني ساعدة ومال إليه القرطبي . وحكى عليه إمام الحرمين الإجماع ) !
سوال : از طرفی ملائکه مجرد هستند و از طرفی در روایاتی که خواندیم برای آنها مکانی تعیین کرده بود از قبیل چپ و راست و حتی داخل دهان . یا در تعابیر دیگری رنگ هایی را برای برخی از ملائکه بیان فرموده اند . آیا اینها تأویل دارد یا درصدد بیان یک امر مادی است ؟ استاد : ما چیزی نداریم که تأویل نداشته باشد . اما چیزی هم نداریم که ظاهر نداشته باشد . مگر خودشان تصریح کنند که ظاهر این تعبیر مراد ما نیست . اما اینکه فرمودید : مجرد هستند ، قبلا هم عرض کردم که مجرد یک مفهوم سلبی است به معنای برهنه . هر حیثی را که از حیثیات ماده باشد ، از موجودی نفی کنید ، آن موجود از این حیث مجرد است ولو از حیث دیگری بند و بیل های ماده را داشته باشد . مثلا مجرد برزخی و مثال منفصل آثار ماده از قبیل شکل و رنگ را دارد اما ماده به معنای امکان استعدادی و صیرورت از قوه به فعل را ندارد . با این توضیحی که دادم دایره مجرد خیلی گسترده می شود نه فقط مجرد عقلی و مجرد برزخی باشد . هر موجودی در هر جهتی یک حیثی دارد أرقی از یک موجودی که کثیف تر است . این موجود أرقی از همان حیث می شود مجرد . یعنی این گیری که این دارد و لباسی که پوشیده ، او ندارد . به این معنا ملائکه می توانند مجرد باشند ولی علی درجات التجرد . و لذا اشکالی ندارد که شکل و رنگ و بو و حرکت متناسب با عالم خودشان داشته باشد ( اولی اجنحة مثنی و ثلاث ) اجنحه برای چیست ؟ برای اینکه یک جا ساکن باشند ؟ خیر ، برای پرواز است . لذا ملائکه با همین بدن جسمانی ما رابطه ای دارند و خودشان هم مرتبه ای از جسمانیت دارند و مرتبه بالاتر از آن هم دارند . همانطور که ما هم روح مجرد داریم هم بدن مادی . آنها هم بدنی مادی دارند و بدنی نیمه مادی به معنای برزخی و روح هم دارند . جالب آن است که بگوییم : حتی کتاب و سنگریزه هم نفس دارند و مانعی هم ندارد ( کلّ شیء له مَلَک مُوَکَّل ) نه اینکه فقط ما ملک موکل داشته باشیم . چون به ما عنایت داشتند ، از ملک ما نام بردند نه اینکه اختصاصی به ما داشته باشد ولی اثبات شیء نفی ما عدا نمی کند . در روایت دارد که هیچ قطره ای از باران نازل نمی شود مگر اینکه با آن ملکی است . { یکی از حاضران : شاید به همین جهت هم ساعت استجابت دعاست } سائل : یعنی وقتی می گوییم : ملکی در دهان است یعنی از حیث مکان مجرد نیست ؟ استاد : امور مجرد با اینکه محصور در مکان نیستند ، می توانند با مکان خاص رابطه برقرار کنند . روح هم بنابر نظر کسانی که می گویند مجرد است ، اما با این بدن مادی رابطه برقرار می کند به سبب روح بخاری پس امکان دارد که چیزی مجرد باشد و یک نسبتی با یک مکانی برقرار بکند . این ارتباط می تواند یک نقطه عطفی باشد که ما از آن به جای مکان تعبیر می کنیم . یعنی اینجا محل ارتباط و اتصال و مصاحبت با اوست . نکته اش هم این است که : وقتی مکان را یک امر مادی ی ثابت مستقر اصیل بگیرم { بر مبنای اصالة الشرک !} خیلی کار سخت می شود در فهم نسبت مکان با مجرد . اما بر مبناهای دیگر که تجربیاتی علمی هم پشتوانه ی آن است که قبلا هم مفصلا صحبت کردیم که دیدند تصر یک چیز زمخت و سفت از مادّه ، درست نیست . قوای دماغی بدن ، شبکه ی ادراکی ، مخصوصا جمجمه که یکی ازمهمترین اسبابی است که خیلی دخالت دارد در پیدایش اینها ؟؟؟ استخوان ها بدن و . . . یک کارهایی را می کند . شاید یکی از چیزهایی که بُعد و مکان را برای ما جلوه می دهد ، توسعه ی شبکه ی عصبی در بدن ما باشد . ما در اثر تعلق روح به بدن که این شبکه ادراکی در آن ساری است ، یک نحو توسعه را دیده ایم . وقتی روح این سریان را دیده ، طول و عرض و عمق را درک کرده است و گرنه اگر قطع نظر از این سریان در اجزاء فکر کنیم ، طول و عرض و عمق یک جور دیگری در می آید . لذا واقعیت ماده آن جوری که ما از آن ادراک داریم ، نیست . یعنی وقتی حضرت می فرماید : ملک در شدق است . این جایگاه که در دهان است ، اشاره وضعیه می پذیرد . اما واقعیتش چگونه است ، دشوار است . قبلا هم گفتیم : خود مکان تابع حرکت و طول موج پایه ی شیء است . یعنی دو تا شیء با دو تا طول موج در یک مکان دو تا مکان درست می کنند و تزاحمی هم نیست . چون اصلا خود مکان تابع آن سیال و متموج است . تموج هم زمان پدید می آورد هم مکان . مکان خودش را . در همان مکان یک تموج دیگر مکان دیگری را درست می کند . مطالب علمی و تجربیش هم چکشش زده شده است . سوال : آیا این ارتباطی که بین ملک و مثلا دهان انسان وجود دارد ، با ( فی ) سازگار است ؟ استاد : مانعی ندارد که چیزی در چیزی باشد و در عین حال یک نحو سلطه ای بر او داشته باشد . روایتی هم داریم که ( البدن فی الروح ) که منظور این است که روح محیط به بدن است و لازم نکرده که اولیاء الهی حتما همانطوریکه ما می فهمیم قصد کنند ! از حیثی هم می شود گفت : الروح فی البدن ، همانطور که می گویند : ولوج روح . نظیر تعبیر حضرت ( الدنیا فی الآخرة و الآخرة محیطة بالدنیا )
اولیاء خدا به چیزی نگاه نمی کنند مگر اینکه در دلش تا دلتان بخواهد ، ملک می بینند که لحظه به لحظه در رفت و آمدند ( مدبرات امرا ) و ( مرسلات عرفا ) هستند . ( و ما جعلنا اصحاب النار إلا ملائکة . . . ) که در ذیل همین آیه روایت داریم که ( الملائکة هم الذین یملکون علم آل محمد ) که از ملائکه ی بالابالا هستند . که نار هم بر حضرت بقیة الله تطبیق شده و مراد از اصحاب النار هم اصحاب حضرت هستند . کسی که با روایات معصومین راجع به آیات مأنوس می شود ، یک دنیا ذهنش توسعه پیدا می کند . نایینی : یعنی تسلط دارند بر علم حضرات ؟ یعنی از نظر علمی در رتبه ی معصوم هستند ؟ استاد : نه ، هر اندازه ای که یملکون ، به همان اندازه ... نایینی : یملکون علم آل محمد اطلاق دارند . نفرموده که علما من علومهم . استاد : اطلاق معلوم نیست
حاصل اینکه تجرد مفهومی است به شدت نسبی که نسبت به هر حیث نقصی اگر از این نقص مجرد بود و کمال بالاترش را داشت و از آن تضیّق وجودی برهنه بود ، می شود مجرد . لذا ملائکه مجردند به مراتبی که تجرد دارد و هر کدامشان هم دستگاهی مختص به خود را دارند . مثلا ( ان للماء اهلا یؤذی ) یا موی زائد بدن را تمیز کنید که شیطان ساکن می شود . آیا منظور ارتباط مکانی شیطان جن با آن موضع است . بعضی هم بر میکروب تطبیق می کنند که اگر میکروب باشد ، دیگر تأویل نیست . سفارش شده که بچه ها با لب چرب نخوابند چون جن می آید و اینها را بو می کند
آقای نایینی : روایت داریم ( لو أن بنی فاطمة عرفوه حرصوا أن یقطعوه بضعة بضعة )
یکی از حاضران : ظاهرا منظور اولاد اولاد امام مجتبی هستند که غالبا با ائمه رقابت داشتند . استاد : عبدالله بن حسن نام پسرش را محمد گذاشته بود تا مهدی باشد چون روایت داریم ( اسم ابیه اسم ابی ) که عبارات تندی هم به حضرت صادق داشت : انت تحسُد
ابن خلدون که پدر فلسفه تاریخ و علوم اجتماعی و ضد شیعه است در مقدمه اش می گوید : ( وكان جعفر الصادق أخبرهم بذلك كله، وهي معدودة في كراماته ) و در جایی دیگر می گوید : (وقد صح عنه أنه كان يحذر بعض قرابته بوقائع تكون لهم، فتصح كما يقول ) { دقیقه 40 و 40 ثانیه }
بحث ما درباره آیه ( له معقبات ) بود که راجع به لغتش صحبت شد . مرحوم طبرسی می فرمایند : اختلف في الضمير الذي في له على وجوه (أحدها) أنه يعود إلى من في قوله «مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَ مَنْ جَهَرَ بِهِ» (و الآخر) أنه يعود إلى اسم الله تعالى و هو عالم الغيب و الشهادة { که در آیه قبل بود } که در اینصورت فقط ضمیر من بین یدیه و من خلفه به مَن برمی گردد } سوال : پس چرا بعدا می فرماید : امر الله . چرا نفرموده : من امره ؟ استاد : اگر من امره می گفت ، چون قبلش دو ضمیر و دو مرجع بوده ، مشتبه می شده . لذا به اسم ظاهر تصریح شده است
(و ثالثها) أنه يعود إلى النبي ص في قوله «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ» عن ابن زيد و اختلف في المعقبات على أقوال : { سه قول مطرح می کنند که قول اول و دوم به بحث ما مربوط می شود } : (أحدها) أنها الملائكة يتعاقبون تعقب ملائكة الليل ملائكة النهار و ملائكة النهار ملائكة الليل و هم الحفظة يحفظون على العبد عمله عن الحسن و سعيد بن جبير و قتادة و مجاهد و الجبائي و قال الحسن : هم أربعة أملاك يجتمعون عند صلاة الفجر و هو معنى قوله إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً و قد روي ذلك عن أئمتنا أيضا { گرچه می فرماید : از ائمه این وجه روایت شده ولی باید روایات را دید و استظهار کرد . چون آیه می فرماید : من بین یدیه و من خلفه در حالی که درباره ملائکه ی کاتب اعمال فرمود : عن الیمین و عن الشمال } (و الثاني) أنهم ملائكة يحفظونه من المهالك حتى ينتهوا به إلى المقادير{ بلاها } { لحظه ی تقدیر مرگ ، مرخص می شوند } فيحيلون بينه و بين المقادير عن علي  و ابن عباس و قيل هم عشرة أملاك على كل آدمي يحفظونه
یکی از حاضران : در برخی روایات تا 170 تا هم ذکر شده است . استاد : با توضیحاتی که دادیم ، بیشتر هم امکان دارد . بستگی دارد که دید ما چقدر حیثیات را ببیند و نیاز به چینش را درک کنیم . اول می گوییم : یک ملک حافظ ماست و بیشتر نیاز نیست چون ما یک نفریم و او هم یک نفر . ولی اگر دقت کنیم که در همین بدن ما هر دانه گلبول قرمز واسه خودش زنده است و دستگاهی دارد و . . . می فهمد که برای هر جزءش یک حافظ نیاز است . قول سوم را بعدا متعرض خواهیم شد
( یحفظونه من امر الله ) . برخی گفته اند : من به معنای باء است یعنی یحفظونه بامر الله . برخی هم گفته اند : منظور از امر خدا اموری است که ممکن است از بلاها بیاید و مِن به معنای خودش است . نایینی : من نمی تواند نشویه باشد ؟ استاد : یعنی نشأ حفظهم از عالم امر الهی یا فرمان الهی . احتمال مردودی نیست . قبلا هم عرض شد که به عالم امر امر می گویند ، چون مرتبط با کُن و فرمان است . مرحوم طبرسی می فرمایند : ( یحفظونه من امر الله ) أي يطوفون به كما يطوف الموكَّل بالحفظة { یعنی من بین یدیه ومن خلفه را به معنای طواف گرفته اند } و قيل يحفظون ما تقدم من عمله و ما تأخر إلى أن يموت فيكتبونه عن الحسن و قيل يحفظونه من وجوه المهالك و المعاطب و من الجن و الإنس و الهوام { حشرا الارض } و قال ابن عباس يحفظونه مما لم يقدر نزوله فإذا جاء المقدر بطل الحفظ و قيل من أمر الله أي بأمر الله عن الحسن و مجاهد و الجبائي و روي ذلك عن ابن عباس و هذا كما يقال هذا الأمر بتدبير فلان و من تدبير فلان و قيل معناه يحفظونه عن خلق الله فتكون من بمعنى عن { یعنی حالت دفع دارد نه رفع } كما في قوله وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ أي عن خوف قال كعب: لو لا أن الله وكل بكم ملائكة يذبون { یدفعون } عنكم في مطعمكم و مشربكم و عوراتكم { چیزهای مخفی } لتخطفنكم الجن { جن بلاها بر سرتان می آورد } . سوال : آیا یعنی جن شما را می دزدند ؟ استاد : شاید منظور این است که حسّ و شعور شما و حالت آگاهی و تصمیم گیری مختارگونه ی شما را می ربایند و شما را در موج می اندازند به طوری که دیگر حالت اعتدال را نداشته باشید { دقیقه 51 }
سوال درباره ( انها لأحدی الکُبَر ) . استاد : باید معنای تأویلی با محکمات اعتقادی مخالفت نداشته باشد . ولی وقتی یک نظام اصل موضوعی جدیدی را در آیه ای حاکم کردیم ، همه ی عناصر را هم بر طبق آن معنا می کنیم . یعنی وقتی ( قتل الانسان ) شد امیرالمؤمنین ، اقبره و . . . تفاوت می کند تا دقیقه 55
سوال درباره سی دی هایی که احتمال شکسته شدن قفلش باشد که آیا می توان حمل بر صحت کرد ؟ تا دقیقه 57
...................................................................
ج: ***تفسیر سوره مبارکه قاف (4)***

--------------------------------------------------------------------------------

یکشنبه ( 15 / 4 / 2012 )

سؤال از حکم سنگسار و تغییر یا تعطیل آن به خاطر برخی از مصالح و روایت ( إن العرب لا یخاف من القتل فأحرقه ) و سوالی درباره روش سیاسی مرحوم بهجت تا دقیقه 8
بسم الله الرحمن الرحیم
رسیدیم به معنای سومی که برای معقبات بود که ریختش با دو معنای قبلی تفاوت داشت . این معنا آیه شریفه را کاملا از بحث ما منصرف می کند . چون می خواستیم ببینیم آیا آیه ای پیدا می کنیم که دلالت کند بر اینکه یک نفر ، بیش از دو تا ملک دارد . ( یتلقی المتلقیان ) دو تایش را اثبات کرد . آیا از قرآن بیش از دو تا می شود استفاده کرد یا نه ؟ تا حالا می گفتیم چون ضمیر در ( له ) یا ( من بین یدیه و من خلفه ) به صورت مفرد آمده و ( معقبات ) هم که جمع است
سوال آیا می توان معقبات را جمع منطقی گرفت ؟ استاد : در ادبیات عرب جمع منطقی ندارم . لذاست که وقتی منطق به زبان عربی نوشته شده ، به دو تا گفته اند جمع منطقی . چون از زبانی که ترجمه شده ، تثنیه نداشته و تثنیه ها را جمع تعبیر می کردند
سوال . . . استاد : یک قراءت شاذه هم داریم که ( له معاقيب من بين يديه و رقباء من خلفه يحفظونه بامر اللَّه ) . یک قرائت هم از امام صادق نقل شده که : ( له معقبات من خلفه و رقيب من بين يديه يحفظونه بأمر الله ) . سوالی که درباره قرائت مشهور مطرح است ، درباره قراءت حضرت مطرح نیست و آن سوال این است که اگر معقبات از پاشنه ی پاست ، چطور آیه شریفه اول می فرماید : معقب من بین یدیه . مگر طبق احتمالی که به یتعاقبون اللیل و النهار تفسیر شده بود ، نه پشت سر درآیندگان . البته اگر معقب را کنایه از شدت ملازمت بگیریم دیگر با جلو بودن منافات ندارد . اما در عین حال با عنایت به اینکه عقب به معنای پاشنه است و پاشنه هم پشت سر است ، قراءت حضرت خیلی مناسبت دارد و این سوال دیگر در آن مطرح نمی شود
آیا این اختلافات قراءات عجیب دلالتی بر تحریف ندارد ؟ استاد : هرگز ، این گونه روایات وجوهی را که ( نزل القرآن علی سبعة احرف ) به معنای درستش ، کأنه تعلیل یک وجه معناست برای جا انداختنش . یعنی گاهی است که می خواهند وجهی از وجوه آیه ای را جا بیندازند و جلا بدهند . لذا مؤیّدات و خصوصیاتش را ذکر می کنند . یعنی مثلا در ( بامرالله ) می خواهند وجهی را که در آن وجه من به معنای باء است ، را بیان بفرمایند { دقیقه 15 }
سوال : روایتی که می گوید : ( القرآن واحد نزل من عند الواحد ) . البته این روایت بحث مفصلی دارد . یک معنای عجیبی که برای سبعة احرف کرده اند و در کتب سنی ها هم هست ، این است که می گویند : حضرت فرمودند : هر جوری به ذهنت آمد ، بخوان ! یعنی می توانی به جای ان الله عزیز حکیم بگویی علی حکیم . خدا همه ی اینها است ! حضرت در این فضا فرمودند : ( کذبوا القرآن واحد نزل من عند الواحد ) اما اینکه تفاوت قراءات و تعدد وجوه و حیثیات ، منفی مطلق باشد ، منفی نیست و معلوم نیست روایت واحد ناظر به نفی آن باشد . لذا فرمودند : قرآن بطون دارد و خودشان برای هر بطنی عبارت را تغییر می دادند . فعلا بگذریم ولی بر خلاف اینکه ابتداءا به ذهن انسان می رسد که تعدد قراءات باعث ناراحتی است ولی بعد از اینکه مطلب جا می گیرد و واقعیت قرآن معلوم می شود ، معلوم می شود که تعدد قراءات یکی از ذیول کمال قرآن است
اما معنای سوم که ریخت بحث که ملائکه بود را عوض می کند . یعنی منظور از له معقبات این است که انسان برای اینکه دشمنان ترورش نکنند و حیوانات موذی به آزار نرسانند ، برای خودش معقباتی درست کرده است یعنی حفاظ و پیشرو و پسرو . پس منظور از (له) کسی است که پادشاه و سلطان است و عزت دارد و به خیال خودش محافظانش او را ( من امر الله ) حفظ می کنند . یحفوظونه بزعمه من امر الله . در حالیکه اگر امر خدا بیاید ، این ها فایده ای ندارد . بعدش هم فرموده : ( لا یغیر الله ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم } یعنی ظلم نکنند تا حُفاظ هم نخواسته باشند . و ( اذا اراد الله بقوم سوءا . . . ) هم مناسبت دارد . مرحوم طبرسی هم می فرمایند : الثالث : أنهم الأمراء و الملوك في الدنيا { البته خود امراء معقبات نیستند بلکه محافظان آنها معقبات هستند } الذين يمنعون الناس عن المظالم { مبهم است } و تكون لهم الأحراس و الشُرُط و المواكب يحفظونه عن عكرمة و الضحاك و روي أيضا عن ابن عباس و تقديره و من هو سارب بالنهار له أحراس و أعوان { یعنی له معقبات به سارب می خورد } قدر أنهم يحرسونه و لم يتجه إحراسه من الله . که به نظرم در تفسیر برهان هم دیدم
در موارد زیادی ، برخی از وجوه آیه ای آن را بر خلاف ظاهرش به نقل قول تبدیل می کنند . اینجا هم ( یحفظونه ) طبق وجه سوم ، به معنای یظنون و یزعمون انهم یحفظونه می شود . نظیر ( وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا يُشْرِكُون ) . معنای ظاهریش مبهم نیست . بیمینه یعنی در قبضه قدرت او . وجه دیگری هم ممکن است اراده شده باشد که اگر در فضایی باشیم که امثال احمد حنبل بگویند : قبضته یعنی خدا دستی دارد و کره زمین در مُشت اوست . در این فضا روایت داریم که : یعنی : ما قدروا الله حق قدره اذ قالوا : ( وَ الْأَرْضُ جَميعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمينِهِ ) برای همین بعدش می گوید : سبحانه و تعالی عما یشرکون . چون رفته بود در وادی تشبیه . وقتی قبضه را دست خدا گرفت ، در این فضا امام این وجه آیه را بیان می فرمایند . آیا می توان گفت مضمون این روایت مراد آیه شریفه نیست ؟ قطعا هست . یعنی خدا می فرماید : ای کسی که می خواهی برای من قبضه قائل باشی ، سبحانه از اینکه بخواهی قبضه قائل باشی . اما در وجه دیگرش که کسی از قبضه دست نمی فهمد . قبضه یعنی کمال قدرت . قبضه یعنی بیان حالتی که چیزی راه فرار از آن را ندارد . مثل اینکه چیزی در مُشت ماست و راه فراری ندارد . یعنی تمام زمین مُحاط در قدرت مطلقه ی اوست . اگر اینطور فهمید ، یشرکون مال کسانی می شود که ( ما قدروالله ) و این قدرت را برای خدا قائل نیستند . اگر انسان موارد اینگونه را در روایات تفسیری بگردد ، خودش یک رساله می شود . یعنی دو نحو طریق { نه دو معنا } در تفسیر است . یعنی می بینیم روایات آیاتی را طوری معنا می کنند که به طور کلی نحوه ی بیان عوض می شود . نظیر همین آیه ( له معقبات ) که طبق دو وجه اول یک مطلب معارفی ی بلندی را دارد بیان می کند ولی طبق وجه سوم حالت مسخره کردن پیدا می کند !
یکی از موارد اعجاز برای مؤمنین به قرآن که اهل درک قرآنند ، اشارات قرآن است . مثلا آیه می فرماید : فلان قوم را عذاب کردیم ( فما بکت علیهم السماء و الارض ) زمین و آسمان برای آن ها گریه نکرد . ظاهرش یعنی خب مُردن آنها اصلا مهم نبود . ولی در روایت دارد که از آیه این مطلب فهمیده می شود که کسانی هستند که وقتی شهید می شوند ، آسمان و زمین بر آنها گریه می کند . این اشارات فضایی دارد برای خودش . یا مثلا آیه می گوید : ( إن تتولوا یستبدل قوما غیرکم ثم لا یکونوا امثالکم ) سنی ها می گویند : آیه گفته : إن . نگفته که حتما پیش می آید . مشکلات الآثار گفته : آیه شرط گذاشته است . اصحاب هم لم یتولوا فلم یستبل بهم الله ! چون ما از اصحاب تولی سراغ نداریم و جز عمل به سنت از آن ها ندیدیم !
در ذیل آیه ( اخرین منهم لما یلحقوا بهم ) هم حضرت به سلمان فارسی اشاره کردند و فرمودند : اینها از قوم او هستند . خب سنی ها با این مشکل ندارد اما مشکل اینجاست که ذیل در آیه ( ان تتولوا . . . ) هم روایات متعدد دارد که حضرت روی شانه ی سلمان گذاشتند . سه تعبیر دارد : او کان الدین یا العلم یا الایمان { که ممکن است در موارد متعدد به لسان های مختلف فرموده باشند } فی الثریا لتناوله رجال من فُرس . ابن کثیر می گوید : این روایت را فقط ابوهریره نقل کرده و تکلم فیه بعض الائمه . در حالی که هفت نفر از صحابه نقل کرده اند . آیه می گوید : اگر شما عرب ها برگردید ، عوض شما فارس ها می آیند و آنها دیگر بر نمی گردند . امام صادق  در روایتی می فرمایند : والله شما فرس را بدل شما قرار داد و آن ها ولایت ما را پذیرفتند و مثل شما نبودند . از چیزهای جالب این است که ابن عاشور تونسی که معاصر است ،در تفسیرش ( التحریر و التنویر ) می گوید : این آیه از معجزات پیغمبر است . چرا حضرت از میان یمنی ها ، آفریقایی ها ، مغربی ها دست روی فارس گذاشتند ؟ آنها هم که بعدا ایمان آوردند . و خودش جواب می دهد : فَإِنَّ الْعَرَبَ ارْتَدَّ مِنْهُمْ بَعْضُ الْقَبَائِلِ بَعْدَ وَفَاة النبيء صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَارْتَدَّ الْبَرْبَرُ بَعْدَ فَتْحِ بِلَادهمْ وَإِيمَانهمْ ثِنْتَيْ عَشْرَةَ مَرَّةً فِيمَا حَكَاهُ الشَّيْخُ أَبُو مُحَمَّدِ ابْن أَبِي زَيْدٍ، وَلَمْ يَرْتَدَّ أَهْلُ فَارِسَ بَعْدَ إِيمَانِهِمْ ) در حالی که الآن وهابی ها می گویند : این رافضی ها همه مرتدّ هستند
خلاصه آیه اشاره دارد به اینکه شما مرتدّ می شوید ولی آن ها که می آیند ، به جایی متمسّک هستند که مثل شما نمی شوند . این اشاره را خود پیامبر و اهل بیت بیان کرده اند
سوال : فرس چه کسانی هستند ؟ استاد : می گویند : فارس ها به پسر حضرت ابراهیم می رسد . پسری غیر از اسماعیل و اسحاق به نام فرّوخ که ابوهریره می گفت : ( یا بَنِي فَرُّوخَ اَبْشِرُوا فَلَوْ كَانَ الْهُدَى عِنْدَ الثُّرَيَّا لَتَنَاوَلَهُ رِجَالٌ مِنْ فَارِسَ ) که شاید همان فرُّخ باشد . سوال : آیا شامل ترک و لر و عرب های ایران هم می شود ؟ استاد : باید دید آیا جامع فُرس زبان شان است یا همان از نسل فرّوخ بودنشان است ؟ ولی در آن زمان فرس مبهم نبودند . حضرت سلمان هم در خوزستان بودند که الآن عرب زبانند . البته اصفهان و شیراز هم گفته اند . جی اصفهان . ممکن مادرشان از یکی از این دو جا بوده است . باید تسمیه ی ایران از کی بوده ؟ آیا زمان صفویه هم ایران می گفتند یا خراسان و سیستان و از این قبیل تعبیر می کردند ؟ یکی از حاضران : فردوسی تعبیر ایران را دارد . چو ایران نباشد تن من مباد . ایر به معنای شجاعت است . دلیر یعنی دل ایر : شجاع دل . ایران هم بعید نیست جمع ایر باشد به معنای شجاعان . آیا منظور فردوسی کدام قسمت بوده است ؟ آیا فقط محدوده غزنویان بوده است ؟
سوال : وجه سوم را مرحوم طبرسی از عکرمه و ضحاک و ابن عباس نقل کرده است نه از ائمه . استاد : به نظرم می رسد که همین وجه سوم را در روایات و شاید تفسیر برهان دیده ام
سوال : حالا اگر این وجه از ائمه نقل نشده باشد ، می شود به آن تمسک کرد ؟ اگر بخواهیم آیه را تأویل کنیم و از ظاهر به تأویل برویم ، مجاز نیستیم مگر اینکه قرائن مطمئنی پیدا شود و استظهاری صورت بگیرد که مورد پذیرش عرف واقع شود . پس اگر روایتی نبود ، این وجه به عنوان ظهور ساقط است ولی احتمالش صفر نمی شود چون نظیر دارد . ظهور نیاز به امضا ندارد بلکه وقتی می خواهیم از ظهور فاصله بگیریم ، نیاز به تأیید داریم
سوال . . . استاد : چون لفظ تاب این معنا را دارد چون مفسرین گفته اند و روایت هم ظاهرا داریم ، اگر نزد خدا هم معنای صحیحی داشته باشد ، قطعا مراد هم است ( دقیقه 51 )
در استخاره آیه ( ان للذین یقاتلون بأنهم ظلموا و ان الله علی نصرهم قلیل ) آمد که استاد فرمودند : مایل به خوبه که سختی هایی را هم به همراه دارد . اگر ضروری است و حتما می خواهید انجام دهید ، صدقه همراهش باشد برای رفع سختیش
سوالی درباره خون ( 56 )
سوالی درباره اقتدا به امام جماعتی که قرائتش از نظر ما باطل ولی از نظر او صحیح است یا قرائت ما از او بهتر است ؟
سوال : خواب دیده که پولی به او داده اند به عنوان خمس ، تعبیرش چیست ؟ استاد : پول در خواب رحمت و برکت است نه پول بلکه بالاتر از پول گیرش می آید . خود پول در خواب به صورت نجاست متمثل می شود
سوال درباره معنای صَلّ ( 60 )
سوال درباره منظور از اهل بیت
..............................................
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء     
ويرايش

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613

ج: ***تفسیر سوره مبارکه قاف (4)***

--------------------------------------------------------------------------------

دوشنبه ( 16 / 4 / 2012 )

سوالی درباره وجه عدول از مسافر به علی سفر در آیه ( إن کنتم علی سفر ) و اشاره استاد به معنای واژه سفر و عبارت نهج البلاغه ( علی ظهر سفر ) تا دقیقه 8
بسم الله الرحمن الرحیم
سوال : آیا اعدادی که در روایات برای ملائکه ی موکل بر انسان آمده ، تعبّدی است یا امکان دارد بیشتر هم باشند ؟ استاد : اگر توضیحی که درباره ملائکه ی بیشتر داریم ، نسبت به فرمایشات ائمه ، ملازمت لزوم بیّن داشته باشد ، یعنی وقتی برای عرف توضیح می دهیم که لازمه سخن امام این است ، بپذیرند ، مانعی ندارد و گرنه باید صبر کنیم که شواهد و قرائنی بر عدد مورد ادعای ما پیدا شود
رسیدیم به این آیه «وَ جاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ» { برخی گفته اند : سکر به معنای حائل و حجاب انداختن است . همان طور که وجه تسمیه ی خمر نیز شبیه همین است . صاحب التحقیق گفته اند : سکر یعنی در روال طبیعی آن یک چیز غیر طبیعی رخ دهد و به نظرم در مقاییس گفته بود : سکر به معنای حیرت و تحیُّر است که معنای خوبی است و مستی هم نوعی تحیر است ( و تری الناس سکاری و ما هم سکاری ) یا روایت : ( سُکاری حیاری ، لا مسلمین و لا نصاری ) . در این روایت امام  که از مقام امامت ، عرب هم هستند ، این دو واژه را کنار هم گذاشته اند . معلوم می شود سُکر و حیرت تناسب دارند . دقیقه ی 12 : قضیه جالب تسلط مرحوم حاج شیخ عباس قمی بر بحار الانوار و پینه های دست ایشان تا دقیقه ی 18 . سوال : سُکَّر چه ارتباطی با حیرت دارد ؟ استاد : لغویین می گویند : معرب شکر است . در آیه ( تتخذون منه سکرا و رزقا حسنا ) هم آیا به معنای چیز شیرین است یا به معنای خمر است ؟ احتمال اولی منفی نیست . در قرآن تعبیر سکره داریم نه سکرات ولی غمرات الموت داریم . ما خیال می کنیم ساعة دیگر یکی است ولی در نهج دارد که ( عذاب الساعات ) . در اینجا هم مرحوم طبرسی می فرمایند :
أي جاءت غمرة الموت { انغمار به معنای فرو رفتن در آب است نظیر غور و غوص و غمس . مناسبتش با سکره هم این می تواند باشد که فرو رفتن باعث تغطیه می گردد . در مقاییس دارد : الغمر : الماء الکثیر لأنه یغمر ما تحته . غمّ هم به معنای ستر است و نیز غفر } و شدته التي تغشى الإنسان { غشی یعنی پوشاند ( حدیث الغاشیة ) . غشی علیه یعنی سُتر علیه . عقلش مستور شد . عشاء هم نزدیک به همین معنا را دارد و به معنای تاریک شب است . أعشی هم به معنای کور است . غشاوه هم به معنای پوشش است . به نظرم عشاوه هم قرائت شده است . ولی به نظر می رسد شدت پوشندگی غشی از عشی بیشتر است به خاطر خصوصیت غین . پس تغشی الانسان یعنی انسان را بیهوش می کند } و تغلب على عقله { مانند سُکر } { مقاییس گفته : غمر : یدلّ علی تغطیة و ستر فی بعض الشدة . بالحق { یعنی سکره موت ، حق را آورد . مرحوم طبرسی باء را تعدیه گرفته اند . نظیر جیء بجهنم . یعنی سکرة الموت حق را عبارت است از امر آخرت است ، آورد } أي أمر الآخرة حتى عرفه صاحبه { صاحب الموت ظاهرا } و اضطر إليه { الحق } { احتمال هم دارد اضطرار به معنای ضرورت و بداهت باشد نظیر ( یعلمون ان الله هو الحق المبین ) و قيل معناه جاءت سكرة الموت بالحق الذي هو الموت { چون موت حق است } قال مقاتل يعني أنه { الموت } حق كائن { لذا یکی از اسماء قیامت الحاقة است }
و المراد أن هذه السكرة قد قربت منكم { چون هنوز که نیامده است } فاستعدوا لها فهي لقربها { از بس نزدیک است } كالحاصلة مثل قوله تعالى أَتى‏ أَمْرُ اللَّهِ { یعنی یأتی ولی چون متیقن است تعبیر به ماضی شده است }
درباره ( بالحق ) در ( جاءت سکرة الموت بالحق ) عرض کنم که تعبیر ( بالحق ) در موارد زیادی از آیات آمده است که باء در خیلی از آنها برای تعدیه نیست . نظیر ( ارسلناک بالحق ) ، ( بالحق انزلناه و بالحق نزل ) ، ( واتل علبهم نبأ ابنی آدم بالحق ) ( خلقنا السموات و الارض بالحق ) . در آیه مورد بحث هم می توان باء را باء ملابست گرفت . یعنی جاءت سکرة الموت مُلابسا بالحق . یعنی وقتی که موت می آید ، روی نظام و حساب و میزان دقت و برنامه ی ریزی ی قبلی می آیدنه بالجزاف و الباطل . به عبارت دیگر ملابست یعنی این موت با یک نظام منظم روشن که قابل فرار نیست : لا یستآخرون ساعة و لا یستقدمون همراهی می کند ( دقیقه 35 ) . واژه جاء باعث شده که ذهن ایشان به سمت تعدیه برود و وجوه دیگر تحت الشعاع قرار بگیرد . اما وقتی جاء را لازم گرفتیم و گفتیم : مرگ آمد ، بالحق رنگ دیگری پیدا می کند . شبیه ( بل جاء هم بالحق ) که هم تعدیه معنا دارد هم ملابست . قرآن را آورده یا آمدنش به حق است نه باطل . سوال : . . . استاد : حق به معنای ثابت است . آقای نایینی احتمال سببیت را در باء مطرح کردند یعنی بسبب التدبیر الحق که استاد إحتراما آن را به کلی ردّ نکردند ! ( دقیقه 41 )
سوالی درباره تقلید تا دقیقه
فالله خیر حافظا برای استخاره : به نظر خوب می رسد
.............................................................
ج: ***تفسیر سوره مبارکه قاف (4)***

--------------------------------------------------------------------------------

سه شنبه ( 17 / 4 / 2012 )

سوالی درباره عصمت انبیاء و حدیث امام رضا  در بیان مراد از آیاتی مانند ( عصی آدم ربه فغوی ) و کتاب تنزیه الانبیاء مرحوم سید مرتضی
. . . گاهی برخی از تعابیر أبقی است برای شریعت برای اینکه آسیب پذیری کاهش پیدا کند . . . در نهج البلاغه دارد : اگر انبیا مجاز بودند که قدرتی که خدا به آنها داده ، ظاهر کنند ، همه خلق از سلاطین و غیر آنها در مقابلشان به سجده می افتادند . به همین جهت می فرمودند : انا بشر مثلکم . . .
سوالی درباره ی علت إخفاء ساعة . . . تا دقیقه ی 8
بسم الله الرحمن الرحیم
بحث دیروز درباره ( بالحق ) در ( و جائت سکرة الموت بالحق ) بود که مرحوم طبرسی حق را به معنای موت گرفته اند
در ( نقذف بالحق علی الباطل ) که از غرر آیات در غایت خلقت است ، معلوم است که باء تعدیه است
در سوره حجر دارد : ( ما ننزل الملائکة إلا بالحق ) یعنی ظهور ملائکه روی حساب و میزان و نظام است نه جزاف و گتره ای . ملائکه برای کسانی ظهور می کنند که در وجود آن ها چیزی صورت گرفته است . مرحوم طبرسی در ذیل آن آیه هم حق را به موت و رسالت که هر دو حق است ، تفسیر کرده اند . یعنی وقتی می میرند ، ملائکه را می بینند . اگر هم بخواهند قبل از مرگ ببینند ، باید پیامبر بشوند . چون پیامبرها مُرده اند ( من أراد أن ینظر إلی میّت یمشی فالینظر إلی علی بن ابیطالب ) . در آیه ( إن الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة ) ایمان و استقامت آنها را بالحق کرده و قابلیت نزول ملائکه را پیدا کرده اند . آیه نمی فرماید این ها مُرده اند . سوال : آیا ادامه اش که أبشروا بالجنة است دلالت بر این ندارد که نزول ملائکه هنگام مرگ است ؟ استاد : در سوره فصلت در دنباله ی همین مضمون می فرماید : ( نحن اولیاءکم فی الحیاة الدنیا و فی الآخرة ) یعنی نزول ملائکه در دنیا است . نگفتند : کُنا اولیاءکم . پس احتمال اول این بود که بالحق یعنی بالموت
احتمال دیگر این است که بالحق به معنای بالاستحقاق باشد . یعنی بالحق را بزنیم به سکرة و جائت را هم لازم بگیریم . یعنی این سکرة به جا بود
آیا هر میّتی سکره دارد ؟ نه . آیه می گوید : ( اذ الظالمون فی غمرات الموت ) اینجا هم بعدش دارد : ( ذلک ما کنت منه تحید ) یعنی تو از مرگ فرارمی کردی . پس سکره را برای اشخاصی که از مرگ فرار می کنند ثابت کرده است نه کسانی که آروزی مرگ دارند . در سوره جمعه می فرماید : ( فتمنوا الموت ) نفرموده : فلا تخافوا الموت . معلوم می شود اولیاء الهی آرزومند مرگ هستند . پیرمردی می گفت : من برای مرگ می رقصم ! کسی که اینجوری است ، آیا سکرات و غمرات دارد ؟ ( الذین تتوفاهم الله الملائکه طیبین ) و ( ارجعی ربک راضیه مرضیه ) . در روایتی حضرت فرمودند : مؤمن مؤمن نیست مگر آنکه مرگ را دوست داشته باشد . راوی ناراحت شد و عرض کرد : پس ما مؤمن نیستیم . حضرت فرمودند : وقتش مهم است . الآن می گویی از مرگ می ترسم . اما وقتی خواهد رسید که کسانی که یک عمر دنبالشان بودی ، برایت مکشوف می شود و مؤمن پر می کشد و می رود . منظور من آن وقت است . به خلاف کافر که در آن وقت سراسر ناراحتی و احساس خسران است و می گوید : ( ارجعونی ) روایت دارد که روح مؤمن از دست ملائکه پر می گیرد . حضرت ابوذر در علت ترس از مرگ می فرمایند : ( لأنکم عمرتم الدنیا و خربتم الآخرة )
راوی می گوید : هر چه امر بر سید الشهدا شدیدتر می شد ، حضرت برافروخته تر و منبسط تر می شدند چون دارد نزدیک می شود . فرمودند : أرد علی جدّی
پس آیه می خواهد بفرماید : سکره مال همه نیست . موت الزاما با سکره همراه نیست . موتی که سکره دارد ، بالحق دارد . یعنی روی نظام است و خود ش خواسته است و کاری کرده است که موتش همراه با سکره شده است
این ها را گفتم برای ادامه عبارت مرحوم طبرسی که می فرمایند :
و روي { این روایت در کتب سنی ها هم آمده است } أن عائشة قالت عند وفاة أبي بكر :
لعمرك ما يغني الثراء { ثروت } عن الفتى إذا حشرجت { گلویش به خرخره بیفتد : غرغر عند الموت و ترددت نفسه } يوما و ضاق بها الصدر
فقال أبو بكر لا تقولي ذلك و لكنه كما قال الله تعالى «وَ جاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ» { البته در کتب تفسیری آمده که : و فی قراءة ابی بکر : و جائت سکرة الحق بالموت ! در بحث قراءة مجمع هم نقل شده است . احتمالا در مواردی هم که درست آمده ، روات تصحیح کرده اند} { خیلی عجیب است که از میان این همه آیات این به زبانش آمده است . مخصوصا با توجه به ( ذلک ما کنت منه تحید ) مخصوصا با توجه به روایاتی که الانسان در خلقنا الانسان را بر ابوبکر تطبیق کرده اند . خیلی مناسبت دارد که بالحق به بالاستحقاق باشد }
البته حاجاقا می فرمودند : ما از بهشت و آن ها از جهنم نیامده اند . پناه می بریم به خدا
دقیقه 30 تا 32 ( درباره لحظه مرگ ابوبکر و عمر و اینکه ابوبکر گفت : یرید علی ان لا یصلّ علی احد . . . )
سوال . . . استاد : معنای ( ما کان لبشر ان یکلمه الله الا من وراء الحجاب او یرسل رسولا و ) به این معنا نیست که هر پیامبری یکی از این حالات را دارد بلکه ممکن است یک پیامبر در حالات مختلف ، متفاوت باشد . وقتی می فرمایند : رسول یری الملک و الامام لا یری الملک ، یک حال قشنگ رسول را کنار یکی از حالات امام گذاشته اند و گرنه روایاتی دال بر اینکه امام ملک را می بیند وجود دارد
پیامبران اولوالعزم کتاب داشتند وغیر آنها مبلغ و ناشر
می دانیم که ما ینطق عن الهوی برای معصومین هم هست اما خودشان ابراز نمی کردند که از وحی می گوییم
سوال : آیا نحوه بیان امام و پیامبر فرق می کرده یا امامت و نبوت اختلاف جوهری دارد ؟ استاد : از بعضی جهات می توان گفت تفاوت جوهری نیست ولی یک واقعیاتی هست که نبی را نبی می کند . یعنی کسی که نبی هست ، مبدأ نبوت تبلیغی و إنبایی ی او در عالم دیگر تقدیر شده است نسبت به کل این زمان و کسی که نبی نیست ، نه . لذا از نظر جوهره مقامات ، ائمه از انبیا بالاتر هستند اما از حیث مقامات اعتباری که اعتبارش اعتبار محض نیست بلکه اعتبار من الله است ، مانعی ندارد که . . .
سوالی درباره حیض
... : ***تفسیر سوره مبارکه قاف (4)***

--------------------------------------------------------------------------------

چهارشنبه ( 18 / 4 / 2012 )

بحثی درباره آیه ( والله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا ) تا دقیقه 5 و سی ثانیه
بسم الله الرحمن الرحیم
سوال : نفی سکرات و لو فی الجمله اش به چه دلیل است ؟ استاد : اگر سکر را به معنای ستر و حیلولت بگیریم ، مانعی ندارد که بگوییم همه و حتی به یک وجهی انبیاء غمرات و سکرات دارند یعنی باید از حُجُبی را بشوند . منافاتی هم ندارد با اینکه مقامی دارند که بالاتر از این هاست و حجاب ساز است ولی مانعی ندارد که نسبت به خلقتشان در عوالم حُجُب داشته باشند . حجب یکی از موضوعات مهم معارفی است که در بحار هم بابی تحت همین عنوان باز شده است . سوال : اگر سکره به معنای سرگردانی و حیرت باشد ، چطور ؟ استاد : به این معنا به دلائل متعدد نه تنها انبیا بلکه مؤمنین هم سکرات ندارند . چون در همین حیات دنیا به آن ها بشارت می دهند که هیچ ترسی بر شما نیست . در جلد ششم بحار صفحه 145 باب سکرات الموت و شدائده و ما یلحق المؤمن و الکافر عنده مه 52 روایت دارد . مثلا راوی می گوید : ( ان قوما یقولون انه أشد من نشر بالمناشیر ) یعنی حالت جان کندن و احتضارسخت تر از این است که با اره کسی را ببُرند ( و قرض بالمقاریض ) یعنی با قیچی او را ریز ریز کنند . و امام می فرمایند : ( کذلک هو علی بعض الکافرین و الفاجرین ) سائل : این روایت نافی سکرات نیست به یک مراتبش . استاد : ابتدای این روایت که از عیون نقل شده ، این است : ( قیل للصادق  صف لنا الموت . قال : للمؤمن کاطیب ریح یشمّه { خوش آیندترین بویی که تا آن وقت شنیده بوده } فینعس لطیبه { سستی و نعشه ای برایش حاصل می شود } و ینقطع التعب و الالم کله عنده ) روایت پنجم این است که دو گل برایش می آورند : ( فاذا حضر اجله بعثت الیه بریحانتین من الجنة تسمی احدیهما المُسخیة { که او را دست و دل باز می کند } و الاخری المنسیة { او به فراموشی می اندازد } اما المسخیة فتسخیه عن ماله و اما المنسیة فتنسیه امر الدنیا ) . در روایت دیگر دارد که همین که گل را می بوید ، خودش را در بهشت می یابد . خلاصه اینکه کسی که در کارش عصیان نبوده و خودش را کثیف نکرده است ، بچه ای که توی خاک ها نرفته و خودش را آلوده نکرده ، هرگز پشت دستش نمی زنند که بیا برویم دستت را بشوییم . سکره به معنای حیرت که نوعی عذاب است برای مؤمنین معلوم نیست
دقیقه 12 و چهل ثانیه : نقل کلام حاج ملا هادی که : اعاذنا الله من اللحظة : یک لحظه درنگ در برزخ
سوال از سکره جمالی . استاد : این حرف دیگری است . در همین ( خلقنا الانسان ) ممکن است ال برای عهود باشد نه فقط عهد . یعنی خدایی که خالق اینهمه انسان هاست ، این ال در علم او اشاره به انسان ها دارد . پیامبر فرمودند : ( فی کفی هذا اسماء اهل الجنة و فی هذا اسماء اهل النار ، لا یدخل هذا فی هذا و لا هذا فی هذا . فاعملوا کل میسر لما خلق له ) وقتی اسماء اینگونه روشن است ، ال را هم می توانیم عهود بگیریم . یعنی خدا می داند که در یک ملیون انسان دویستایشان این صفات را دارند که یکیشان همان بود که گفت : قولی و جائت سکرة الموت بالحق . اگر قرار شده برای عهود باشد ، هر واژه ای به راحتی می تواند دو نقش ایفا کند : نقش جمالی و نقش جلالی . تا آنجایی که ما صحبت کردیم ، سکره حالت عذاب را دارد . وقتی هم عذاب بود ، دیگر نمی آییم توجیهش کنیم که عذاب از عذب است و به معنای چیز خوشاند است ! ولی همین ماده می تواند برای سائلین معنای جمالی داشته باشد . نظیر ( قتل الانسان ما اکفره ) که به معنای مرده باد و شهادت بود

سوال : این عذاب مآلا خوش آیند و عذب است چون کفاره گناهان است مثلا . استاد : وقتی که متلبس به عذاب است که برایش خوشآیند نیست . حتی اگر بداند این عذاب برایش خیر است . مثل جبار که دو معنای جلالی و جمالی دارد . جلالی : عظیمی که همه از او وحشت دارند . جمالی : بسیار جبران کننده
تمام اسماء الهیه دو وجه دارند : جمالی و جلالی . تا برای هر کسی چگونه جلوه کند . ( دقیقه 21 تا 22 : سوال و جواب )
مرحوم حاج شیخ عباس در سفینه : ( ان العبد لیعالج کرب الموت و سکراته و مفاصل یُسلّم بعضه علی بعض { مفاصلش با هم خداحافظی می کنند } یقول علیک السلام تفارقنی و افارقک الی یوم القیامة { این حدیث به درد حشر جسمانی به معنای خاصش می خورد } یا روایت ( من کسا اخاه کسوة یهون الله علیه سکرات الموت ئ یوسّع علیه فی قلبه ) و روایت ( من احب علیاهون الله علیه سکرات الموت و جعل قبره روضة من ریاض الجنة ) و روایت ( صلة الرحم یهون سکرات الموت ) و . . . که در سفینه در ماده سکر آمده است
سائل : آیا روایتی داریم که : لیس للمؤمن سکرات ؟ استاد : بعید نیست باید جستجو کرد
روایت داریم که ( القرآن کله تقریع و باطنه تقریب ) که کلید مهمی برای تفسیر و معارف است . قرع به معنای کوبیدن است . لذا کسی که قرآن بخواند ولی دلش نلرزد و قرعی بر وجود او نباشد ، قربی هم برایش نخواهد بود . اما برای کسی که با خواندن قرآن اشکش جاری می شود ، تقریعی است که باطنش تقریب است
سوال : . . . استاد : منافاتی ندارد که شخصی را ببینیم که در حال احتضار خر خر می کند و در عین حال متنعم باشد . ملازمه بین حیات ظاهری نباتی او و حالات روح او نیست . گاهی است که مؤمنی 50 روز بستری است ولی ذره ای سختی بر روح او نگذشته است { کل ما فی الدنیا فسماعه اعظم نن عیانه و کل ما فی الآخرة فعیانه اعظم من سماعه : واقعیتش بالاتر از شنیدنش است } حضرت در نهج فرمودند : اگر آن چیزی را که رفتگان شما دیدند ، ببینید دیگر در خانه بند نمی شوید : لجزعتم و . . . لترکتم اموالکم لا حارس لها { خطبه 116 } و لکن محجوب عنکم ما قد عاینوا
( ذلک ما کنت منه تحید ) حاد که به حاف هم نزدیک است یعنی مالَ که به معنای صرف فرار کردن نیست بلکه اصل معنایش به معنای میل کردن است . یعنی هر چه هشدارهای مرگ برایش می آمد ، راه را کج می کرد و خود را از یاد مرگ منصرف می نمود . کوهی که دماغه دارد ، حیدة نام دارد { دقیقه 37 درباره } حوض و حیض
( فإذا نفخ فی الصور ) مرحوم طبرسی می فرمایند : قد مرّ معناه . یکی در سوره مبارکه انعام آیه 73 : ( یوم ینفخ فی الصور ) که فرمودند : و اما الصور فقیل انه قرن { شاخ که سرش را می بریدند و به صورت شیپور در می آمد } ینفخ فیه اسرافیل نفختین . در مجمع تعبیر البوق هم آمده است . ساده ترین معنایش این است که وقتی عده ای در جایی اطراق می کرده اند و می خواستند آواز رحیل بزنند ، در بوق می دمیدند تا مسافرها بفهمند که حالا دیگه باید رفت . نفخ دوم هم نفخ إحیا است . فتفنی الخلائق کلهم
از نفخ صور در قرآن چند تعبیر شده است : نفخ ، صیحة ، الصاخة ، راجفة و رادفة ، زجرة و نقر فی الناقور . ( دقیقه 44 )
آلوسی در روح البیان نام مجمع البیان را می برد و آقای طباطبایی می فرمودند : تفسیر مجمع از مفاخر شیعه است
پرونده عنوان های بحث های معارفی را نباید بست
آیه ( ترجی من تشاء منهن و تؤوی الیک من تشاء ) برای استخاره ، اختیار را می رساند . نه اینکه میانه باشد بلکه یعنی اختیار با خودت ( دقیقه 51 )
........................................................
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء     
ويرايش

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613
ج: ***تفسیر سوره مبارکه قاف (4)***

--------------------------------------------------------------------------------

شنبه ( 21 / 4 / 2012 )

سوال و جواب درباره شرطیّت اذن حاکم شرع برای ردّ مظالم و خوش باور بودن آخوند خراسانی و خواب آسید ابوالحسن اصفهانی درباره عدم سختگیری در اجازه دادن . تا دقیقه 8
بسم الله الرحمن الرحیم
سوال : چیزهایی که محتضر می بیند یا بوهایی که استشمام می کند ، موطنش همین عالم ماده است یا متصل می شود به عالم برزخ ؟ استاد : ما اگر بدانیم که عالم ماده را ما ماده کرده ایم . ما یک چیز ورقلمبیده ی سفت و سخت و صلب و لا یتغیّری را به عنوان ماده قلمداد کرده ایم . عنقریب می بینیم که ( فکانت سرابا ) لحظه به لحظه در حال پویایی و ایجاد و انوجاد است . اگر مفهوم ماده واقعیت خودش را نشان دهد ، خواهیم دید که برزخ و ماده از هم جدا نیستند که بگوییم کجاست . یکی از رفقای ما که مریض شده بود ، می گفت : از خواب که بیدار می شوم ، اندک تصرفی در هیچ کدام از اعضایم نمی توانم بدهم . حتی پلکم در اختیارم نبود . الآن بدن این آقا بیدار شده ولی چشمش را نمی تواند حرکت دهد . این حالت غیر از بختک است . چون احساس سنگینی نداشت . یکی از حاضران : در پزشکی ی امروز می گویند : علتش این است که بخشی از مغز که مربوط به این کار است ، هنوز بیدار نشده است . ظاهرا استاد با حرف ایشان موافق بودند . استاد فرمودند : هر بخشی از مغز کاری را انجام می دهد . حفظ سریان و حضور دربدن چیزی است و اینکه بتواند کاری بفرماند چیز دیگر . قوه ی علامه داریم و قوه ی عماله و قوه عماله است که باید تکانی به این بدن بدهد . قوه ی علامه اش بیدار شده ولی قوه عماله اش نه . پس سوال از اینکه روح محتضر در برزخ است یا دنیا دقیق نیست . چون دنیا و برزخ که از هم جدا نیستند . عالم برزخ محیط به اینجاست . بستگی دارد که تا چه اندازه ای از این عالم منسلخ شده و فاصله گرفته است . به قدری که از اینجا منسلخ است ، حضورش و احساسش نسبت به برزخ زیادتر است . حتی می توان ادعا کرد که ما از وقتی به دنیا می آییم تا آخر عمر در برزخ هستیم و ما منافاتی هم با آیاتی که می فرماید ما در دنیا هستیم ندارد . ما در دنیا هستیم چون دنیا یک ضلع پایینی از عالم برزخ است . الآن همه ی چیزهای ما دارد در عالم برزخ صورت می گیرد . هر چه عمر ما زیادتر می شود ، بالاتر می رویم و نزدیک تر می شویم . حتی مُرده ها هم تفاوت دارند . این طور نیست که همه با مردن به طور کامل به برزخ بروند . برای همین فرمودند میت را یکباره در قبر نگذارید . تدریجا باشد تا انس بگیرد
خلاصه انفصال دنیا و آخرت به این معنا که خیال کنیم آخرت عالم دیگری در مکان و زمان دیگری است و وقتی انسان مُرد ، باید به آن عالم کوچ کند ، صحیح نیست
سوال : آیا دلیل نقلی ای بر وجود الآن عالم برزخ وجود دارد ؟ استاد : مثلا آیه صریحا می فرماید : شما که به خواب می روید ، خدا روحتان را می گیرد . کسی که در قرار است خواب بمیرد ، خدا نگهش می دارد و دیگر به اینجا برنمی گردد : ( یُمسک التی قضی علیها الموت ) ولی بقیه را رها می کند تا برگردند به أبدان ( و یرسل الاخری ) تا روزی که وقت مردنشان است . از توفی و رفتن و نگه داشتن و ( یمسک الی قضی علیها الموت ) می فهمیم که کسی که مه اینجا به خواب رفته ، روحش رفته جایی که میّت می رود . چون تعبیر یُمسکُ دارد . نفرموده کسی که مُرد ، روحش را به جای دیگر می فرستند . می فرماید : خواب که رفتید ، روحتان به برزخ می رود نهایتا کسی که اجلش رسیده روحش همان جا می مانَد و روح دیگران بر می گردد . پس دلالت روشن دارد که ما وقت خواب به برزخ می رویم : ( هو الذی یتوفاکم باللیل ) روایت ( الدنیا فی الآخرة و الآخرة محیطة بالدنیا ) نه اینکه در جایی دیگر باشد و باید سوار بر سفینه شویم به کره ی دیگری برویم . محیط به است نه محیط علی . اگر علی بود ، باید برویم بالا تا به آن برسیم . فرموده : محیطة بالدنیا یعنی عالم احاطه است و عالم برتر و عالم نور در تار و پود وجود این عالم حاضر است . لذا کسی که وفات می کند ، قرار نیست یک سیر مکانی صورت بگیرد . بلکه دارد علوّ وجودی پیدا می کند . در آن عالم بوده ولی با مرگ دارد نزدیک تر می شود از حیث علوّ وجودی برای درک بیشتر . شبیه بچه ای که به این دنیا می آید . پدرش هم در این دنیاست اما درکی که پدر از این دنیا دارد خیلی بیشتر و بالاتر از اوست . انتظار نیست که بچه تا به دنیا می آید ، همه ی ادراکات پدر را داشته باشد . در کشکول شیخ بهایی دیدم که یکی از عرفا گفته : به من اینطور الهام شده که بعد از اینکه انسان می مییرد ، قطع ارتباط و توجه کامل روح از بدن بعد از پانصد سال است . یعنی تا پانصد سال نگذرد هنوز در روح یک نحو دلبستگی و آثاری از این دنیا موجود است . بعد از پانصد سال گویا تازه دارد سر در می آورد که برزخ با دنیا چه فرقی دارد ! یکی از حاضران : در روایت داریم که تا چهل روز روح می آید و به بدن سر می زند . استاد : روایتش یادم نیست ولی شنیده ام که می گویند : وجه چهلم گرفتن برای میت این است که روح در این چهل روز به بدن سر می زند و بعد از چهل روز می بیند این بدنی که اینقدر به آن مأنوس بود ، از هم پاشید و خیلی ناراحت می شود . چهلم برای این است که او را ازغم و غصه در بیاورند تا رحمت ملکوتی که بر روح وارد می شود ، او را از بدن منسلخ کند
سوال : چرا برخی از بدن ها متلاشی نمی شوند ؟ استاد : گاهی ناشی از قوت خود روح است یعنی روح با آن عنایت خودش بدن را نگه می دارد . این به علت این است که روح وقتی در دنیا بوده ، از دنیا فاصله گرفته که خدا به او این قدرت را داده است . و لذا تا آخر به این بدن توجه دارد و نقصی هم برای او نیست . یعنی انسلاخش انسلاخ جمع الجمعی است . گاهی هم عدم تلاشی بدن ناشی از مواضع زمینی است مثل برخی از خاک و زمین ها طبیعتا طوری است که بدن را نگه می دارد . می گویند : خرس نزدیک مردن غارهایی را پیدا می کند که بدنش بعد از مردن ، می مانَد . اگر اینگونه باشد ، ممکن است همین سالم ماندن بدن یک نحو بلا برای روح محسوب شود . مگر اینکه لطف ملکوتی یا شفاعتی شامل حالش شود که او را از بدن منسلخ بکنند ( قضیه ی جمجمه بیرون آمده از خاک و ناراحتی روح در دقیقه 21 )
سوال : در همان روایت جاثلیق دارد که ( إنّ الدنیا رسم الآخرة و الآخرة رسم الدنیا و لیس الدنیا الآخرة و لا الآخرة الدنیا ) . یعنی چه ؟ استاد : رسم عبارت است از نشان دادن شؤونات و شکل و هیئت و شاکله شیء . ( دقیقه 23 درباره اشکال یکی از اساتید بر نویسنده ای که گفته بود آخرت همین دنیاست )
دنیا ترسیم آخرت است . مثل هندسه ترسیمی و تصویری و . . . یعنی اگر آخرت بخواهد به صورت رسم دربیاید و شؤونات خاصی از او روی این صفحه منتقل شود ، در دنیا نشان می دهد و دنیا دارد آن را نشان می دهد . آخرت هم همینگونه است . آخرت هم دارد همه ی خصوصیات دنیا را نشان می دهد . ( الدنیا مزرعة الآخرة ) اما به معنا نیست که دنیا و آخرت یک چیز باشند لیس الدنیا الآخره و لا الآخرة الدنیا ) ( دقیقه 25 ) در روایت دیگری امام رضا به عمران صابی فرمودند : ( قد علم اولوا الالباب أن ما هنالک لا یُعلم إلا بماههنا ) عاقل ها می دانند که اگر بخواهند از آخرت سر دربیاورند ، ممکن نیست مگر آنکه ازهمین دنیا آخرت را کشف کنند و سر دربیاورند ( من کان فی هذه اعمی فهو فی الآخرة اعمی ) یعنی کسی که در این دنیا آنجا را کشف نکرده ، وقتی هم که به آنجا می رود ، سر در نمی آورد چه خبر است . معرفت آنجا باید از اینجا تحصیل شود . به عبارت معروف : ( المعرفة بذر المشاهدة ) فضای آخرت با فضای دنیا مباین نیست بلکه رسم و نشان دهنده ی یکدیگر هستند . مثلا شما اگر از قبل نسبت به یک سالنی معرفت پیدا کرده باشید که وقتی وارد می شوید ، سمت راست فقها نشسته اند و سمت چپ فلاسفه و در وسط نحاة نشسته اند . این معرفت بذر مشاهده است . یعنی وقتی وارد سالن شدید ، گیج و منگ نیستید . البته مثال نارسا است ولی برای اصل این است که گاهی تحصیل معرفت در دنیا زمینه می شود برای شناخت معرفت آخرت
کسانی که دنبال کار باشند و واقعا انگیزه ای برای معرفت مبدأ الحقائق داشته باشند، این آیه کمرشان را می شکند : ( کلا إنهم یومئذ عن ربهم لمحجوبون ) اینطور نیست که بگوییم : اینجا هم اگر حجاب وجود دارد ، وقتی به آنجا می رویم ، منکشف می شود ( انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه ) . چون ممکن است ملاقاتی باشد که لمحجوبون . ملاقاتی است که ناکسوا رؤوسهم هند ربهم که غیر از خجالت ، از نظر به وجه الله هم محروم است بر خلاف کسانی که وجوه یومئذ ناضرة إلی ربها ناظرة و با حالت بشاشیت و خوشحالی نظر به وجه الله می کنند . پس اگر بعضی کارها ر اینجا صورت نگیرد ، آنجا محجوبیت است . معلوم می شود این دنیا برای اولیای خدا خیلی عظیم و مهم است .نمی خواهند اینجا را بیهوده از دست بدهند . اگر اینجا نباشد آنجا هم نیست
آقای مؤذن : حضرت در ذیل ( من کان فی هذه اعمی ) فرمود : ( اشدّ العمی من عمی عن فضائلنا ) استاد : بالاترین کوری آن است که ما نشناسد . چون فردا صحنه ای به پا می شود که صحنه معرفت است . وقتی زمینه اش را فراهم نکرده ایم و خودمان را کور کرده ایم ، نمی توانیم ببینیم . حاجاقی قافی می فرمودند : فعلا معرفت ما نسبت به امیرالمؤمنین مثل این است که بچه ای در سالن بزرگی به دنیا آمده و اصلا بیرون این سالن را ندیده است . اتفاقا این سالن یک سالن هواپیما سازی است . می بیند دارند بویینگی که می خواهد 700 نفر را سوار کند ، می سازند . با خودش می گوید این ها دارند چه کار می کنند ؟! هر چه به این بچه ای که بیرون این سالن را ندیده ، بگویند : این را را اینجوری نگاه نکن . این بیرون می رود و جمعیت زیادی سوارش می شوند و غرش می کند و هزارها کیلومتر را طی می کند و . . . نمی فهمد . ما هم در اینجا می گوییم : امیرالمؤمنین ، صحنه ی قیامت و . . . نمی توانیم درک کنیم . تازه اگر از این ها سر دربیاورد ، بذری می شود که بعدا سر دربیاورد . و گرنه اگر در همین سالن هم که هست ، اعراض کرده باشد و مشغول مثلا یک عروسک شده باشد ، قطعا وقتی هم که بیرون می آید سر در نمی آورد
آقای نایینی : روایت 47 یعنی چه ؟ آیا حضرت یحیی سکرات داشته اند ؟ استاد : روایت این است :
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ : إِنَّ عِيسَى بْنَ مَرْيَمَ جَاءَ إِلَى قَبْرِ يَحْيَى‏ بْنِ زَكَرِيَّا  وَ كَانَ سَأَلَ رَبَّهُ أَنْ يُحْيِيَهُ لَهُ فَدَعَاهُ فَأَجَابَهُ وَ خَرَجَ إِلَيْهِ مِنَ الْقَبْرِ فَقَالَ لَهُ مَا تُرِيدُ مِنِّي فَقَالَ لَهُ أُرِيدُ أَنْ تُؤْنِسَنِي كَمَا كُنْتَ فِي الدُّنْيَا { می خواهم با تو انس داشته باشم همانطوریکه در دنیا با هم بودیم } فَقَالَ لَهُ يَا عِيسَى مَا سَكَنَتْ عَنِّي حَرَارَةُ الْمَوْتِ‏ { همنوز آن داغی مرگ از من فرو ننشسته است } وَ أَنْتَ تُرِيدُ أَنْ تُعِيدَنِي إِلَى‏ الدُّنْيَا وَ تَعُودَ عَلَيَّ حَرَارَةُ الْمَوْتِ { و دوباره قرار باشه از این مسیر برگردم } فَتَرَكَهُ فَعَادَ إِلَى قَبْرِهِ . در نسخه ای هم ( مرارة السوق ) دارد
آقای نایینی : آیا حرارت و مرارت موت همان سکرات است ؟ استاد : علی ایّ حال موت رفتنی است از این عالم به آن عالم . خلاصه سیر و رفتن ، سختی و دشواری دارد . یعنی یک چیزهایی هست که تکوینی است . رفتن از عالمی به عالمی لوازمی دارد . این لوازم به گونه ای است که کسی که رفت ، دوباره میل ندارد برگردد . نظیر آن جوانی که گناه کار هم نبود ولی به سلمان گفت : نمی خواهم به دنیا برگردم . چون وقتی که بدنم به قبر سرازیر شد ، گویا آسمان کنده شد و با تمام وزن و عظمتش خورد به سر من . لذاست در آداب دفن هم دارد که میّت را یواش یواش به سمت قبر ببرند . چند بار زمین بگذارند و دوباره بردارند
البته برای ماها بهتره که اصلا از این روایات نخوانیم ! تا از رفتن وحشت نکنیم ! مثل بچه های که می خواهند او را ببرند آمپول بزنند ، هیچ وفت به او از درد و سوزش آمپول نمی گویند بلکه به او وعده پفک و بستنی می دهند ! به خدا پناه می بریم
آقای نایینی : این حرارت موت با روایاتی که می گوید : موت برای مؤمن مثل بو کردن گل است ، چطور جمع می شود ؟ بو کردن گل که حرارت و مرارت ندارد . استاد : هر چه مقامات بالاتر باشد ، وصولش هم تفاوت دارد . یک مؤمنی که از ورود در برزخ خوف دارد با پیامبری که در همین دنیا هم برزخ برایش مکشوف بوده و می خواهد به مقامات بالاتر برود ، فرق می کند . حال این دو یک جور نیست . آن مؤمن در حال مرگ چیزی نمی فهمد
قضیه ی عجیب مرحوم سید عبدالغفار مازندرانی که از مردن واهمه داشت ( از دقیقه 38 تا 43 )
آقای نایینی : بالأخره یک سختی ای در کار حضرت یحیی بوده است . استاد : سختی ای که ناشی از گناه و سختگیری ی خدا باشد ، نیست . اما مرارت سفر که به طور طبیعی و تکوینی وقتی از آن راحت می شود ، دوباره دوست ندارد برگردد و مجددا از آن مسیر برود . می گوید : حوصله ندارم دوباره برگردم
آقای جزائری درباره ( لا یذوقون حرّ الحدید ) سؤال کردند . استاد : حرّ الحدید یعنی شمشیرها نه حرارت موت . تازه خود حضرت یحیی هم که شهید شدند . اصحاب سید الشهدا  هم در حقیقت می گفتند : برگشت و مرگ هر چه سختی هم داشته باشد ، ما حاضریم به خاطر شما آن را به جان بخریم { دقیقه 45 }
سوال درباره آیه { لیقض علینا ربک } که چرا {ربنا} نمی گویند
قضیه قارون و موسی
سوال درباره طفلی که بدون هیچ درکی به آخرت می رود . استاد : طفلی که می میرد ، معرفت قوس نزولی به عالم آخرت دارد . اما نمی توانیم بگوییم با کوله باری از معرفت اختیاری از اینجا رفته است . ولی نقص وقتی است که کسی این دنیا را طی کرده باشد و کور از دنیا برود . سؤال : . . . استاد : اگر این مراتب دنیا را به تقوا طی می کرد ، به مقامات بالا می رسید و اگر طی می کرد بدون تقوا ، کور محشور می شد . سوال : خب این طفل دوست داشت که سیر کمالی داشته باشد ولی قدرت پیدا نکرد . استاد : البته در برخی روایات دارد که خداوند برای همین ها هم در قیامت صحنه هایی به پا می کند که مورد امتحان قرار می گیرد که اگر قبول شوند بالا می روند . خداوند عوالم دارد . ولی حتی قطع نظر این روایات هم قابل توجیه است { دقیقه 49 }
استخاره : ترکش بهتر است . در ترکش امید این هست که بدل بهتری برایش بیاید : ( ابتغاء رحمة من ربک )
استخاره : ( هدی و بشری ) خوب است ولی یک صدقه ای ضمیمه اش بکند که لوابس و ملابسی دارد ، برطرف شود { دقیقه 51 }
درباره از بین رفتن بسیاری از منابع روایی در قرن نهم تا دهم و روش مرحوم سید حیدر آملی و شبهه تصوف ایشان و نظر مرحوم مرعشی نجفی در مقدمه غوالی اللئالی در دفاع از صاحب غوالی و درباره نص النصوص شرح فصوص بُرسی و مُحی الدین . استاد : من که به شواهد اطمینان بخش نرسیدم که محی الدین شیعه بوده و تقیه می کرده . از مجموع عباراتش بر می آید که ظاهرا سنی بوده است و درباره صفی الدین اردبیلی و صوفیه و صفویه و محقق کرکی و شیخ بهایی و مجلسی اول و رسوب زدایی مجلسی دوم از صفویه و حسن بن سلیمان { از دقیقه 51 تا 66 }
بسیاری از مرسلاتی که در کتب شهید و علامه حلی ، اثری از آثارش در منابع موجود نیست
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء     

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613

: ***تفسیر سوره مبارکه قاف (4)***

--------------------------------------------------------------------------------

یکشنبه ( 22 / 4 / 2012 )

سؤال درباره ( یسأله من فی السموات و الأرض ) و روایت ( فطمها و فطم من أحبّها من النار ) . آیا می توان مراد از نار را عدم گرفت ؟ استاد : . . . مانعی ندارد ولی به اینجا نینجامد که بگوییم : قاتل حضرت مُبغض حضرت است !
سؤال : آیا ( ضلت فیک الصفات ) با ( وجدک ضالا فهدی ) ارتباط دارد ؟ استاد : باید مواظب افراط و تفریط بود
سوال : . . . استاد : المقلد مجتهد فی تقلیده
سوال : مصیبت هایی که برای برخی از انبیا پیش آمده ، به حسب ظاهر سخت تر از پیامبر ما بوده . پس چرا حضرت فرمودند : ( ما اوذی نبی مثل ما اوذیتُ ) ؟ استاد : حاجاقا بهجت می فرمودند : شاید وجهش این است که چون حضرت الطف از سایر انبیا هستند، وقتی می خواهد بیاید اینجا بیشتر اذیت می شود
( دقیقه 7 ) : یکی از کارهای بد این است که برویم سراغ روایات معصومین برای ردّ یک مبنا . این کار خیلی صدمه می زند . من برای اینکه فلانی ها را ردّ کنم یا اثبات کنم ، بروم در سخنان معصومین بگردم . اگر می خواهیم سراغ روایات برویم ، باد ذهنمان را خالی کنیم و قبل از اینکه مبنایی را قبول کنیم ، زانو بزنیم جلوی کلمات حضرات و همه ی آن ها را با ذهن خالی ببینیم . سؤال : یک حرفی مطرح می شود و می خواهیم ببینیم این حرف با روایات سازگار است یا نه ؟ استاد : روایات فوق مبانی هستند . یُنبئ عن الله . خدای متعال فوق مبانی ی منطقی است . وقتی حرفی فوق مبانی است ، به دنبال هر مبنایی باشید ، دارید آن را تضییق می کنید . سؤال : خیلی از روایات هستند که با روایات دیگر تعارض دارند و اگر ما انتخاب مبنا نکرده باشیم ، اصلا نمی توانیم این دو روایت را در مقابل همدیگر ببینیم . استاد : بهتر ! وقتی مبنا دارید ، این دو را متعارض می بینید و مجبورید روی آن مبنا یکی را توجیه کنید ! ولی اگر آن مبنا را نداشته باشید ، اصلا تعارضی نمی بینید و چه بهتر ! سؤال : اگر بخواهیم ببینیم فلان حرف بر طبق مرام اهل بیت صحیح است یا نه ؟ چاره ای جز مراجعه به روایات نداریم . استاد : اگر می خواهید ببینید درست است به عنوان یک مبنای وحیدی که همه معارف بر پایه آن است ، معلوم است که درست نیست . اساسا توحید مبدأیت دارد برای مبانی منطقی نه اینکه یک مبدأ را بگیریم و بگوییم به هر جوری شده باید مبدأ الحقائق را روی این مبنا درست کنیم . راهی است که از ابتدا کج است . به همین جهت کسی که یک مبنا را صاف کرده برای خودش ، اگر اطلاعش کامل نباشد و شما یک روایت برایش بیاورید و نداند روایت است ، می گوید : این مال فلانی ها ست . وقتی هم که بفهمد روایت است در صدد تأویلش بر می آید . چون مبنا اتّخاذ کرده است . بر خلاف اینکه همه روایات را ببیند و مبانی خودش را از روایات دربیاورد . در یک کلکه : بدون اتخاذ مبنای سابق و مبنای بشری و منطقی ، زانو بزند محضر کسانی که می خواهند حقائق را برایش بریزند و با حرف آن ها اتخاذ مبنا کند نه اینکه اول اتخاذ مبنا کند و بعد هر روایتی که با مبنایش موافق است بگیرد و غیر آن را با زحمت به مبنای خود برگرداند .
سوال : آیا عصمت انبیا مُحرز است ؟ استاد : بله از واضحات مذهب شیعه است . سائل : اگر به روایتی برخوردیم مثل روایت دیروز ( حرارة الموت ) که در آن بوی عدم عصمت است ، چه کنیم ؟ ما الآن یک مبنا اتخاذ کردیم که عقلا عصمت انبیا مُحرَز است . استاد : این مبنا را از کلام و . . . گرفته ایم یا از خود معصومین ؟ سوال : اگر نه در قرآن و نه در روایات نفرموده بودند که انبیا باید معصوم باشند ، عقل خودمان اقتضا نمی کرد که غیر معصوم را نمی شود تصدیق کرد ؟ استاد : سُنی ها که در این باب خیلی حرف دارند ولی می گویند : در جهاتی که می خواهد از ناحیه خدا به بشر برساند ، معصوم هستند . یکیشون می گفت : پیامبر یک پستچی است ! ما از یک پستچی چه می خواهیم ؟ می خواهیم که نامه را درست برساند . دست توی آن نبرد . اما عصمتی که شیعه مدعی است ، به گونه ای دیگر است که از خودشان یاد گرفته ایم نه از دلیل عقلی . ( دقیقه 16 تا 33 درباره اینکه وحدت وجود با مکتب اهل بیت موافق است یا مخالف و روایت وجود الإیمان لا وجود صفة . به توصف الصفات لا بها یوصف و فرمودند : این روایت می گوید : نه وحدت وجود درست است نه مخالفین وحدت وجود مُصیبند . برداشت هر دو غلط است . این روایت می گوید : مبدأ حقائق مبدأ مبانی است . حتی استحاله تناقض مسبوق است به مبدأ الحقائق . قاعده الواحد هم همین گونه است . چون اساس براهین آن بر محور حیثیت واحده بسیطه است در حالی که امام  می فرمایند : حیّث الحیث فلا حیث له . یعنی شما دارید برای کسی الواحد درست می کنید که اصلا حیث ندارد و تقدم دارد بر اصل حقیقت تحیُّث . . . و پاسخ به اشکالی که : بحث شما نیز یک مبنای منطقی دارد و پاسخ استاد به فرا منطقی بودن بحثشان و اشاره به روایت بنوره عاداه الجاهلون و آیه إلی الله تصیر الامور و اسم اعظم بودن اسم هُو { هویّت غیبیّه } هر کجا مسبوقیت را لمس کردید ، در آن مرحله موحّد هستید . به توصف الصفات با هیچ مبنای رائج کلاسیک جور در نمی آید . هو غایة الغایات فلا غایة له . او مبنای مبنا است و اشاره به قانون عدم تمامیّت و اینکه طبائع عرش الحقائق هستند)
دقیقه 34 : ثقلین یک محکماتی به دست ما می دهند مثل عدم جسمیت خداوند . یعنی یک چیزهایی هست که میخ آن را کوبیده اند و گفته اند هر چه خلاف این بود باید به کمک این معنا کنید . پس نباید با دیدن یک روایت که با محکمات تعرض دارد، معلوم را به خاطر این مجهول از دست بدهیم و بگوییم این دو با هم تعرض دارند . اگر تاب جمع ندارد و می بینیم اگر بخواهیم جمع کنیم داریم از دینمان دست بر می داریم ، کنارش می گذاریم . ولی اگر احتمال مائی برای صحت آن می دهیم ، نردّ علمها إلی أهله . البته افراد تفاوت دارند . اگر هم به کمک محکمات می توانیم معنایش را بفهمیم ، آن را به محکمات بر می گردانیم ( دقیقه 37 ) روایاتی هم که در ظاهر با عصمت انبیا جور نیست ، همین سه حالت را دارد : یا اینکه به هیچ وجه قابل توجیه نیست، نطرحه . یا می توان گفت : نردّ علمه إلی أهله و یک جاهایی هم هست که منظور آیات و روایاتی که در ظاهر خلاف عصمت انبیا به نظر می آیند ، می فهمیم . بدون اینکه عصمت انبیا صدمه بخورد و به عبارت دیگر : تعرّف بر احوال انبیا که مقام بالایی است که تا سنخیت با آنها پیدا نکنیم ، نمی توانیم از آن سر دربیاوریم
اما رایت دیروز ( حرارة الموت ) علی ایّ حال باید این مراحل و عوالم طی شود . رفتن را که نمی شود قیچی کرد . مهم این است که افرادی که می روند تا چه اندازه این رفتن برایشان جلوه کند . مثلا کسی می گوید : من کنار پنجره ی هواپیما بنشینم وحشت می کنم . به او می گویند خب برو روی صندلی های وسط بنشین تا وحشت نکنی . همه دارند می روند . همه در سفرند با سختی هایش ولی تو برو جایی بنشین که هول برایت پیش نیاید . به عنوان مثال عرض کردم . ولی در اصل سیر همه با هم هستیم و باید این عوالم طی شود . در این سیر هر کسی به حسب قد و قواره و سنّش فرق می کند . هیچ کس از بچه دو ساله در یک مسافرت توقعی که از یک جوان بیست ساله در تحمل سختی ها دارد، ندارد . پیامبری هم که به این دنیا آمده و دارد بر می گردد، چیزهایی را باید متحمل شود که با کسی که مقامات او را ندارد فرق می کند . سوال بعدی : یک نبی باید یک چیزهایی را متحمل شود . چه چیزهایی است که هول و حزن می آوَرَد ؟ استاد : ما که نبی نیستیم نمی توانیم بفهمیم . در روایت دارد که در شب قدر شما مشغول عبادت هستید . ولی نمی دانید نزول ملائکه و تجلیاتی که هست، چه حال سنگینی برای ولیّ امر پیش می آید ! لیُشق والله بطن ذلک الرجل ‏) سؤال : بالأخره سکرة دارد یا نه ؟ استاد : اگر سکرات و غمرات به معنای حجاب بعد از حجاب و مرحله بعد از مرحله باشد، سُتره بعد از سُتره باشد ، مانعی ندارد و ربطی به گناه ندارد که با عصمت انبیا منافات داشته باشد . اما اگر به معنای تحیّر و ناراحتی باشد و عذاب باشد، برای انبیا نیست . حرارت و مرارتی هم که در روایت برای حضرت یحیی ذکر شده بود، به معنای عذابی که متحمل شده باشند، نیست . سوال : پس چرا نمی خواهند دوباره ببینند ؟ استاد : چون علی ایّ حال عسر است . عسر که لازم نکرده فقط از گناه باشد . آمدن به دنیا هم عسر است ولی ناشی از گناه نیست ( فلا یخرجنکما من الجنة فتشقی ) یعنی به سختی می افتی . نظیر ( ما انزلنا علیک القرآن لتشقی ) . لذا این مرارتی که برای حضرت یحیی بوده ، اصلا ربطی به گناه ندارد
در جلد 89 بحار صفحه 361 :
كُنْتُ أَخْشَى الْعَذَابَ اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ حَتَّى جَاءَنِي جَبْرَئِيلُ بِسُورَةِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ فَعَلِمْتُ أَنَّ اللَّهَ لَا يُعَذِّبُ أُمَّتِي بَعْدَ نُزُولِهَا فَإِنَّهَا نِسْبَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَمَنْ تَعَاهَدَ قِرَاءَتَهَا بَعْدَ كُلِّ صَلَاةٍ تَنَاثَرَ الْبِرُّ مِنَ السَّمَاءِ عَلَى مَفْرَقِ رَأْسِهِ وَ نَزَلَتْ عَلَيْهِ السَّكِينَةُ لَهَا دَوِيٌّ حَوْلَ الْعَرْشِ حَتَّى يَنْظُرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى قَارِئِهَا فَيَغْفِرُهُ اللَّهُ مَغْفِرَةً لَا يُعَذِّبُهُ بَعْدَهَا ثُمَّ لَا يَسْأَلُ اللَّهَ شَيْئاً إِلَّا أَعْطَاهُ اللَّهُ إِيَّاهُ وَ يَجْعَلُهُ فِي كِلَاءَةٍ وَ لَهُ مِنْ يَوْمِ يَقْرَؤُهَا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ خَيْرُ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ يُصِيبُ الْفَوْزَ وَ الْمَنْزِلَةَ وَ الرِّفْعَةَ وَ يُوَسِّعُ عَلَيْهِ فِي الرِّزْقِ وَ يَمُدُّ لَهُ فِي الْعُمُرِ وَ يَكْفِي مِنْ أُمُورِهِ كُلِّهَا وَ لَا يَذُوقُ‏ سَكَرَاتِ‏ الْمَوْت
در جلد 78 بحار صفحه 241 از دعوات راوندی نقل کرده اند : (وَ كَانَ عِنْدَ النَّبِيِّ ص قَدَحٌ‏ فِيهِ‏ مَاءٌ وَ هُوَ فِي الْمَوْتِ وَ يُدْخِلُ يَدَهُ فِي الْقَدَحِ وَ يَمْسَحُ وَجْهَهُ بِالْمَاءِ وَ يَقُولُ ع اللَّهُمَّ أَعِنِّي عَلَى سَكَرَاتِ الْمَوْت‏ )
در روایت قبلی درباره مؤمن فرمودند : لا یذوق سکرات الموت ولی در این روایت فرمودند : اعنی علی سکرات الموت . وجه جمعش چیست ؟ آیا آن سکرات با این سکرات یکی است ؟ و تفاوتشان چیست ؟
در نهج البلاغه هم در خطبه ی 221 صبحی صالح تفسیر سوره تکاثر فرموده اند : ( إِنَّ لِلْمَوْتِ لَغَمَرَاتٍ‏ هِيَ أَفْظَعُ مِنْ أَنْ تُسْتَغْرَقَ بِصِفَةٍ أَوْ تَعْتَدِلَ عَلَى عُقُولِ أَهْلِ الدُّنْيَا ) یعنی بالاتر از آن است که بشود توصیفش کرد . این غمراتی که این همه مراتب دارد و به خاطر عظمتش و تناسبی که با عوالمی دارد که ما اصلا درک نکرده ایم ، اصلا قابل وصف نیست ، عقول اهل دنیا نمی توانند بفهمند چگونه است . چیزی که اینقدر توصیفش دشوار است، پس اینکه آیا با مقام نبوّت تناسب دارد یا نه ، نمی توانیم سریعا قضاوت کنیم . یک گونه ی آن مال گنهکار است و عذاب است ولی گونه ای از آن هست که ناشی از سنگینی ی و عظمت مطلب است نظیر لیلة القدر که برای ولیّ امر عذاب نیست اما فرمودند : یُشق بطن الرجل . می خواهم بگویم غمرات منافاتی با مقام نبوت ندارد . آقای مؤذن : حضرت امیر هم شب آخر به آسمان که نگاه می کردند ، انا لله و بارک لی الموت می گفتند
در خطبه 230 هم دارد که : ( فَيُوشِكُ أَنْ تَغْشَاكُمْ دَوَاجِي ظُلَلِهِ وَ احْتِدَامُ عِلَلِهِ وَ حَنَادِسُ غَمَرَاتِهِ وَ غَوَاشِي‏ سَكَرَاتِه‏ ) نفرمودند : عذاب سکرات بلکه فرمودند : غواشی . غواشی از ماده سَتر است . یعنی حالاتی پیش می آید که هی مستور می شود حجابی و عالم دیگری می خواهد ظهور پیدا کند . مثل حبابی که هر چه هوای درون آن بیشتر می شود ، وسیع تر می شود و نزدیکتر می شود به وصل شدن به بالا ( لترکبن طبقا عن طبق ) هی رفع طبق می شود . حندس هم به معنای لیل مُظم و ظلمت شدیده است . یعنی کسی که در حال مرگ دارد می رود به عوالم بالاتر، تا به نور آن عالم انس بگیرد ، طول می کشد . پس غمرات برای او تاریکی و ظلمت است نه عذاب ناشی از معصیت . ( الجهل اقباله ظلمة و ادباره نور )
حاصل اینکه : غمرات و سکرات ، شؤونات و انواع و مراتب دارد . مراحلی از آن طبیعی است و ربظی به گناه ندارد و برای انبیا هم است و غمراتی هم ناشی از معاصی است و حالت پاک کنندگی دارد که برای انبیا نیست ( دقیقه 56 )
آقای جزائری : درباره طول کشیدن احتضار میرزای شیرازی برای اینکه می خواست ضمانت نجات مقلدانش را بگیرد . استاد : در مورد حضرت  هم نقل شده است
سوالی درباره تقسیم ارث ( 60 )
سوالی درباره زمان مدرن و نسبی ( 65 )
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء     
     
ويرايش

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613

ج: ***تفسیر سوره مبارکه قاف (4)***

--------------------------------------------------------------------------------

شنبه ( 28 / 4 / 2012 )

سؤال درباره عبارت نهج البلاغه ( ام هو ساکن معه فی احشائها ) . استاد : ظاهرا حضرت دارند به یک مطلب معارفی بلندی اشاره می کنند که با اذهان عموم که در دار تزاحم ماده گیر هستند و وجود دو چیز در یک فضا را تزاحم می بینند و مثلا می گویند : یک لیوان که نمی شود هم آب در آن باشد هم نفت . در همان فضا و در آنِ واحد ، سازگار نیست . حضرت دارند آن ها را برای پذیرش آن آماده می کنند که می شود در یک فضا دو تا موجود موجود باشند ؛ هر کدام از یک حیثی . در همان دل مادر و همراه خود جنین ملک الموت موجود است ( دقیقه 3 )
سوال : آیا هر شخصی یک ملک الموت برای خودش دارد ؟ استاد : به این معنا که ملک الموت هر شخصی جُندی از جنود حضرت عزرائیل  است ( توفته رسلنا )
سوال از حدّ لواط و سنگسار در قرآن ( دقیقه 5 )
سوال : در یکی از جلسات قبل فرمودید که علت اینکه ما بُعد را درک می کنیم ، سریان روح در بدن است . لطفا کمی بیشتر توضیح دهید . استاد : اصل سؤال این است که رمز پیدایش بُعد چیست ؟ اگر روح به بدن تعلق نگرفته بود ، اصلا بُعد را درک نمی کرد . حالا که تعلق گرفته است ، رمز اینکه طول و عرض و عمق را درک می کند چیست ؟ آیا چون محدوده ی شعاع دید و میدان دید به صورت یک مخروط است ، باعث درک بُعد می شود ؟ احتمال دیگر این است که اصل احساس بُعد مربوط به سریان روح در بدن است که میدان دید هم تابع آن است . قوه ای را که خدای متعال برای نفس قرار داده است و در کل بدن ساری و جاری است . خود بدن ما اجزاء اولیه اش از هم منفصل است . سلول ها و ذره دره شبکه ی عصبی به عنوان اینکه ماده هستند ، از هم جدا هستند . ولی ما منفصل نمی بینیم . خدای متعال طوری قرار داده که ما بدنمان را به عنوان یک پیوسته و یک متصل واحد ادراک می کنیم . یعنی چیزهایی که از هم جدا هستند و حالت مادی دارند گرچه خدا آن ها را به هم متصل کرده آن هم نه به صورت پیوستار ریاضی ولی احساسی که از این بدن داریم ، احساس یک متصل واحد پیوسته است . آیا بُعد از اینجا پیدا شده ؟ یعنی یک منبع روانی اینگونه دارد ؟ یا چیز دیگری است . این دو احتمال ولی ممکن است دهها احتمال دیگر هم باشد که باید بررسی شود ( دقیقه 9 و 30 )
بسم الله الرحمن الرحیم
صحبت درباره آیه شریفه ( نُفخ فی الصور ) بود . چون مرحوم طبرسی فرمودند : ( مرّمعناه ) مواردی را که ایشان در مجمع ذکر کرده اند را اشاره می کنم :
مورد اول : سوره مبارکه انعام آیه 73 : ( أما الصور فقيل فيه انه قرن { یعنی شاخ که درونش خالی است و اگر سر آن را ببُرَند ، به صورت شیپوردر می آید } ينفخ فيه إسرافيل ع نفختين { دو تا دمیدن } فتفنى { فانی می شوند } الخلائق كلهم بالنفخة الأولى و يحيون بالنفخة الثانية فتكون النفخة الأولى لانتهاء الدنيا و الثانية لابتداء الآخرة و قال الحسن هو جمع صورة { قرائت فی الصُوَر هم داریم } كما أن السور جمع سورة و على هذا فيكون معناه يوم يُنفخ الروح في الصور { نفخ صور یعنی النفخ فی الصور : دمیدن روح در صورت ها }
فناء بار معنای بیشتری از موت دارد . در دعای عشرات آمده که : ( ثم اذا مِتّ و بقیتُ فردا وحیدا ثم اذا فنیتُ ) که در این عبارت بین فنا و موت فرق گذاشته شده است . مرگ صورت می گیرد و بعد فناء صورت می گیرد . می گویند : وقتی اشیاء به فعلیّت تامه شان می رسند ، باقی می شوند به بقاء الله لا بإبقاء الله یعنی دیگر محو می شوند که نمی توان گفت خدای متعال یوجده و یُبقیه و یبقی بإبقاءه . حالا حرف درستی باشد یا نه ، سر جای خودش
نفد هم به همین معنای از بین رفتن است . هم ( کل من علیها فان ) داریم هم ( کل شیء هالک )
سوال : قبض روح حضرت عزرائیل به چه معناست با اینکه مجرّد است ؟ آیا می توان گفت : موت مجردات به معنای فنای محض است نه انتقال از نشئه ای به نشئه ی دیگر ؟ استاد : نیستی یعنی چه ؟ آیا یعنی از یک جایی منتقل می شود به نیستی ؟ نحوه اش چگونه است ؟ بحث های گسترده ای دارد . در آیه ( لمن الملک الیوم لله الواحد القهار ) هم قبلش می فرماید : ( یوم هم بارزون لا یخفی علی الله منهم شیء ) چرا خدای متعال خودش جواب می دهد ؟ گفته اند : آنقدر آنها چیزی ندارند که حتی قدرت اینکه جواب بدهند : لک الملک یا ربنا را هم ندارند . می خواهم عرض کنم ظاهر آیه فنای محض نیست چون فرموده : هم بارزون
سوال : بالأخره منظور از قبض روح عزرائیل چیست ؟ یعنی بعد از قبض روح چه چیزی از او می مانَد ؟ در انسان علقه ی بین روح و جسم قطع می شود . در ملائک که جسم ندارند ، مرگ به چه نحو است ؟ استاد : برای آنهایی که معتقدند ملائکه هم جسمند ، مثل مرحوم مجلسی که مشکلی ندارد ( دقیقه 22 ) عزرائیل را مجرّد نمی دانند و می گویند : جسم هستند و بدن دارند
. معتقدند که لا مجرّد سوی الله . اگر چه در بعضی روایات فرموده اند : شاید از این روایت استفاده تجرّد بشود
بارها گفته ام که نباید تلقی خودمان از ادله را به شارع نسبت دهیم و مخالف آن را مخالف دین بدانیم
به نظر من با اینکه ملائکه مجرد باشند موت در حق آنها معنا دارد بدون نیاز به تأویلات
مورد دوم : سوره مبارکه کهف آیه 99 : «وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ» لأن خروج يأجوج و مأجوج من أشراط الساعة و اختلف في الصور فقيل هو قرن يُنفخ فيه عن ابن عباس و ابن عمر و قيل هو جمع صورة فإن الله سبحانه يُصوّر الخلق في القبور { خلق را در قبورشان هم صورتگری می کند . شواهد زیادی داریم که حتی در قبر هم متوفی دارد صورتگری می شود . صورتگری علمی و وجودی و برزخی و . . . حتی در برخی تعبیرات دارد که در دنیا هم بدن جسمانی ما یک نحو قبر برای نفس است یعنی الآن هم نفس ما در قبر است . الآن هم خدای متعال روح را در اثر تعلقش به این بدن دارد صورتگری می کند به کارهای خیر و شرّ } كما صوّرهم في أرحام الأمهات { هو الذی یصوّرکم فی الأرحام } ثم يُنفخ فيهم الأرواح كما نفخ و هم في أرحام أمهاتهم عن الحسن و أبي عبيدة و قيل إنه يَنفخ إسرافيل في الصور ثلاث نفخات فالنفخة الأولى نفخة الفزع { صدای صور همه را پریشان می شوند و ترس عجیب و غریبی همه را فرا می گیرد } و الثانية نفخة الصعق التي يصعق من في السماوات و الأرض بها فيموتون { در قرآن هم فزع داریم هم صعق } و الثالثة { نفخه إحیاء است } نفخة القيام لرب العالمين فيحشر الناس بها من قبورهم
مورد سوم : سوره ی مبارکه مؤمنون : فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ (101) :
قيل أن المراد به نفخة الصعق { که از بین می روند } عن ابن عباس و قيل نفخة البعث { که همه زنده می شوند } عن ابن مسعود و الصور جمع صورة أي إذا نفخ فيه الأرواح و أعيدت أحياء عن الحسن و قيل إن الصور قرن ينفخ فيه إسرافيل  بالصوت العظيم الهائل على ما وصفه الله تعالى { صاخه ، زجره ، صیحه } علامة لوقت إعادة الخلق عن أكثر المفسرين
مورد چهارم : سوره مبارکه نمل 87 : یوم ینفخ فی الصور ففزع . . . اذكر يوم ينفخ إسرافيل بأمر الله تعالى في الصور و ذلك اليوم الذي يقع عليهم القول بما ظلموا و يجوز أن يكون على حذف في الكلام و التقدير و يوم ينفخ في الصور و تكون النشأة الثانية و اختلف في معنى الصور فقيل هو صُوَر الخلق جمع صورة عن الحسن و قتادة و يكون معناه يوم ينفخ الروح في الصُوَر فيبعثون و قيل هو قرن ينفخ فيه شبه البوق { شیپور } عن مجاهد و قد ورد ذلك في الحديث
مورد پنجم : سوره مبارکه یس آیه 51 : در قسمت اللغه : قال أبو عبيدة الصور جمع صورة مثل بُسرة و بُسر و هو مشتق من صاره يصوره صورا إذا أماله فالصورة تميل إلى مثلها بالمشاهدة { اینجا زیباترین مورد بحث ماست که معنای اصلی صورة را گفته اند که اگر این را به موارد دیگر ضمیمه کنیم خیلی عالی می شود . اصلا چرا به صورة ، صورة می گویند ؟ قبلا هم عرض شده که فُعلَة وزنی است برای حاصلشُدِ و خلاصه و عصاره ی چیزی . نظیر قوة که عصاره ی نیرو است و مُنّة . لُمعة . لمع به معنای نور دادن است و عصاره و خلاصه یک تابش می شود لمعة . غدّه ، جُثّة و . . . یکی از آنها صورة است . هم می توان از صور کرفت هم از صیر . اگر از صیر بگیریم ، صیرورت به معنای حرکت کردن است . یک شیءی از مرحله ای به مرحله ی دیگر برود . گردیدن از حالی به حالی { الیه المصیر } یک صیرورتی را که که حاصل شده ، اگر تمامش را جمع کنیم و به صورت خلاصه در نظر بگیریم ، می شود : صورة . مثلا جنین در رحم از حالات مختلف یصیرُ و آن بدنی که در آخر حاصل می شود ، می گوییم : الصورة . صورت انسان یعنی ما حصل و اجتمع و صار عُصارة للصیرورة . صیرورت هایی که برای نطفه و علقه و مضغه و . . . شد صورة . این بدن می شود صورت و حاصلشدِ آن صیرورت ها . این معنا از صورت خیلی با هیئت مناسبت دارد
از دقیقه 42 تا 48 درباره واژه هیئت صحبت شد که به اشکالی برخورد کرد که حلّ آن به فردا موکول شد
سوالی درباره لما قضیتها در قنوت نماز غفیله ( دقیقه 49 )
برای استخاره ( لا تلهیهم تجارة و لا بیع ) آمد که فرمودند : خوب است ولی نیازمند مراقبت و مواظبت است
( او خلقا مما یکبر فی صدورکم ) خوب به نظر نمی آید
سوالی درباره سال خمسی که شمسی باشد یا قمری ؟ ( دقیقه 55 تا 60 )
سوالی درباره دعای کرسی
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء     
     
ويرايش

کلیدواژه ها: