نویسنده موضوع: تفسیر سوره مبارکه قاف از جلسه 1تا17  (دفعات بازدید: 11958 بار)

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 652
تفسیر سوره مبارکه قاف از جلسه 1تا17
« : مارس 13, 2014, 08:06:42 pm »
***تفسیر سوره مبارکه قاف (1)***

--------------------------------------------------------------------------------

جلسه اول1/3/90

مقدمات:
چرا از سوره ق؟
تفسیر ان شاء الله از ابتدای سوره ق شروع خواهد شد. اینکه چرا از سوره ق (که سوره 50ام است و عدد عقد است!)؟ دلیل اصلیش یک حال طلبگی است. اما بطور کلی این نکته هم مطرح است که اوائل تفاسیر و آیات مفصلات قبل، معمولاً مفسرین راجع به آن مفصل صحبت می­کنند ولی از اینجا به بعد که می­رسد تفسیرها مختصر می­شود و از مباحث مربوط به آن زودتر رد می­شوند و آن تفصیلی را که اوائل داشتند شاید نباشد و یک حالی پیدا می­کند که به نظر می­رسد بیشتر نیاز به بحث و مرور دارد. به این خاطر که (به اندازه­ای که ما اطلاع داریم) کمتر راجع به آن بحث شده است. لذا اگر چه ابتدائاً تصمیم این بود که از اول سوره مبارکه ملک (دو جزء آخر) شروع کنیم ولی با ملاحظه این نکته و شواهد دیگر که دیدیم سوره حجرات که تمام می­شود، سوره مبارکه ق که شروع می­شود کأنه یک لسان و یک نظم خاصی است تا آخر قرآن کریم بنا گذاشتیم از این سوره مبارکه شروع کنیم.
بحث روایی به عنوان مقدمه و مروری بر تفسیر آشیخ محمد حسین اصفهانی:
قبل از اینکه تفسیر از آنجا شروع شود با توجه به اینکه راجع به بحث تفسیری یک نکات کلی از لسان خود معصومین هست که خیلی راه­گشاست یک روایتی را به عنوان مقدمه مباحثه به اندازه فهم قاصر خودمان رویش مرور می­کنیم.
یکی از تفاسیر بسیار خوب تفسیر آشیخ محمد حسین اصفهانی (پسر بزرگ آشیخ محمد باقر که ایشان هم پسر بزرگ آشیخ محمد تقی صاحب هدایة المسترشدین) است که البته خود ایشان اسمش را نگذاشتند مجد البیان و بین مشایخ نجف هم چون ایشان خیلی بزرگوار بوده معروف بوده به آشیخ محمد حسین صاحب تفسیر و تفسیرش هم اسم نداشته است و 20 آیه هم بیشتر نرسیدند تفسیر کنند ولی این نحوه­ای که انتخاب کردند خیلی زیباست. وارد می­شوند و روایات را می­آورند و در مورد لغات آن بحث می­کنند و خود آن بزرگوار هم که از اعجوبه­های زمان بودند.
در خطبه کتاب جالب است که آورده­اند که: بسم الله الرحمن الرحیم رب یسر بحق م ع ف ح ح. این رسم مرحوم آشیخ محمد حسین بوده و در پاورقی هم آورده­اند که: هذه الفقرة التی کتبها المؤلف – قدس سره – مع البسملة فی صدر کل صفحة من تفسیره. هر صفحه­ای را که برمی­داشتند بنویسند بالایش این را می­نوشتند که معلوم است منظورشان.
در مورد اختصاراتی اینچنین و از جمله ص برای صلی الله علیه و آله وسلم و یا ع برای علیه السلام قصد نویسنده و خصوصیاتش دخالت دارد. فی حد نفسه چیزی را برای چیزی اشاره قرار دادن یک امر بدی نیست و بلکه خود خدای متعال در قرآن کریم از این اشارات استفاده می­کند: یک حرف می­فرماید اشاره به اسم خودش: ک یعنی انا الله الکافی. چرا یک کاف بگوئیم یعنی الکافی؟ این وقتی شیوه قرآن کریم باشد بلکه یکی از آن شیوه­هایی است که نه تنها مانعی ندارد بلکه فوائدی هم دارد. حال اگر در جایی آمدیم ص نوشتیم یا ع نوشتیم و یک حالت هتک احترام داشت، هتک حرام است به هر نحوی که باشد. اما اگر نه هتک نیست و شرایط شرایطی است که مانعی ندارد و هتک حساب نمی­شود نمی­توانیم تحت یک عنوان دیگر بگوئیم که ممنوع و محرم است. باید یک دلیل محکمی بر ممنوعیت یک کاری باشد و تا آنجا که می­دانیم دلیلی بر حرمت و ممنوعیت این کار یا حتی بلکه مرجوحیتش (مرجوحیت مطلقه و نه مرجوحیت در شرائط خاصه) نداریم.
شروع در بحث روائی:
در این تفسیر اولین روایتی که آورده­اند در مقدمه اولی (المقدمة الاولی: فی الوصیة بالتمسک بالقرآن) روایتی است که ما بنا داریم این چند جلسه اولی به عنوان مقدمه به آن بپردازیم: فرموده­اند: و عن محمد بن یعقوب – رحمه الله – فی الکافی و محمد بن مسعود العیاشی بإسنادیهما عن الصادق  عن ابیه عن آبائه – علیهم السلام – قال قال رسول الله  ایها الناس انکم فی دار هدنة و انتم علی ظهر سفر و السیر بکم سریع ... این روایت اولین روایتی است که ایشان آورده­اند و واقعاً از آن غرر روایات است و ولو روایات بعدی را هم نخوانیم و همان بحث را روی متن مجمع البیان ادامه بدهیم همین یک روایت بعضی از جملاتش را که منظور ماست رویش تأکید می­کنیم که بعدها خیلی با آنها کار داریم. گاهی در مباحثه بعض احتمالات که گفته می­شود سؤال مطرح می­شود که از کجا می­گوئی؟ این روایت را که خوانده باشیم می­گوئیم این عباراتی که در این روایت بود دارد راه نشان می­دهد.
مروری بر سند روایت:
این روایت در کافی شریف هست (در اصول کافی) بعد از کتاب الدعاء در کتاب فضل القرآن دومین روایت است. سندش را البته مرحوم مجلسی در مرآة العقول که شرح کافی است فرموده­اند ضعیف علی المشهور. خود مرحوم مجلسی محدثند و منظورشان از مشهور آن سنخ تقسیم رباعی که از ابن طاووس و علامه حلی از قرن هفتم به بعد رائج شده. فرموده­اند ضعیف علی المشهور به خاطر نوفلی و سکونی. اینکه فرمودند علی المشهور کأنه برمی­آید که خود ایشان قائل به ضعفش نیستند. این روایتی که خیلی عالی است فقط همین سند کافی نیست که از علی بن ابراهیم باشد از نوفلی عن السکونی بلکه نوادر راوندی سند را از طریق دیگری به امام کاظم  از پدرشان امام صادق  تا پیامبر خدا  برده­اند. پس این روایت اصل و خودش در جای دیگر هم هست با سند دیگر ولو یک کمی اختلاف نسخه هست بینش اما در نوادر راوندی این هست. سند هم مطابق همان اشعثیات است (قرب الاسناد و الاشعثیات) که محمد بن اشعث کوفی نقل می­کند از نوه اما کاظم ، محمد بن اسماعیل، و ایشان هم از پدرش اسماعیل بن موسی بن جعفر تا به پیامبر خدا می­رسد. اینجا در کافی سکونی خودش از امام صادق  نقل می­کند که امیر المؤمنین فرمودند که پیامبر خدا  یک خطبه­ای خواندند و در خطبه این را فرمودند. حدود 10 سطر است این روایت و خیلی عالی است. این روایت را برای یکی دو جمله­اش می­خوانیم و این یکی دو جمله راهگشای بحث­های بعدی است:
الكافي 2 598 كتاب فضل القرآن ..... ص : 596

2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّكُمْ فِي دَارِ هُدْنَةٍ وَ أَنْتُمْ عَلَى ظَهْرِ سَفَرٍ وَ السَّيْرُ بِكُمْ سَرِيعٌ وَ قَدْ رَأَيْتُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ يُبْلِيَانِ كُلَّ جَدِيدٍ وَ يُقَرِّبَانِ كُلَّ بَعِيدٍ وَ يَأْتِيَانِ بِكُلِّ مَوْعُودٍ فَأَعِدُّوا الْجَهَازَ لِبُعْدِ الْمَجَازِ قَالَ فَقَامَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ [روایت خیلی قشنگ است شروعش و آن سؤال مقداد و ...]
معنای روایت:
حضرت شروع فرمودند که: أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّكُمْ فِي دَارِ هُدْنَةٍ ای مردم شما فعلاً در دار هُدنه هستید وَ أَنْتُمْ عَلَى ظَهْرِ سَفَرٍ و بر پشت یک سفری و سیری سوار هستید وَ السَّيْرُ بِكُمْ سَرِيعٌ این سیر هم به این سرعت­های مختصر عادی معمولی نیست سریع است این سیر (13د 55ث) [اگر هم می­خواهید شاهدش را ببینید] وَ قَدْ رَأَيْتُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ شب و روز را دیده­اید، ماه و خورشید را دیده­اید يُبْلِيَانِ كُلَّ جَدِيدٍ که هر چیز نو را با گردش خودشان با مرور زمان کهنه می­کنند وَ يُقَرِّبَانِ كُلَّ بَعِيدٍ چیزی را که می­گوئید هنوز خیلی مانده تا بیاید می­بینید رسید و این روز و شب آن را آوردند وَ يَأْتِيَانِ بِكُلِّ مَوْعُودٍ هر چیزی که وعده به شما دادند و می­گوئید کو تا فردا و حالا آن وعده چه وقت بشود می­بینید رسید وعده­ها فَأَعِدُّوا الْجَهَازَ لِبُعْدِ الْمَجَازِ پس زاد و توشه راه را آماده کنید برای یک سفر طولانی. امیر المؤمنین در این نقلی که امام نقل فرمودند از جدشان فرموده­اند که مقداد بن اسود – سلام الله علیه – (که مقداد خیلی شخصیت بالایی است) بلند شد (خود این بلند شدن یک چیزی بوده و ادب بوده) و عرض کرد یا رسول الله وَ مَا دَارُ الْهُدْنَةِ (جالب بودن اینجا این است که معلوم می­شود که فقط مثل من که خدمت شما نشسته­ام و به عبارت حضرت می­رسم که فرمودند ایها الناس انکم فی دار هدنة سؤال برایم می­شود که یعنی چه دار هدنه این معلوم می­شود که بزرگواری مثل مقداد هم که با لسان حضرت آشنا بود و انس داشت او هم این سؤال به ذهنش آمد و این باعث خوشحالی ماست که ایشان سؤال کرد و حضرت جواب بدهند و معلوم می­شود که خود واژه دار هدنه یک واژه خیلی ساده­ای نیست و همان زمان هم برای یک کسانی که با لسان عربی آشنا بوده­اند حالت ابهام داشته) لذا حضرت فرمودند قَالَ دَارُ بَلَاغٍ وَ انْقِطَاعٍ دار رسیدن و جدا شدن. دار هدنه را اینجوری معنا کردند. خیلی عبارات عجیبی است این روایت و بعدش هم که حضرت شروع می­کنند می­گویند حالا که اینطور است خلقت شما و دنیای شما و لازمه این سیر فتنه­هاست پس بدانید قدر قرآن را. فوری فرمودند: فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَيْكُمُ الْفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ وقتی مشتبه شد بر شما فتنه­ها مثل پاره­های شب تاریک و همه تاریک در تاریک – آن نورٌ علی نور این ظلمات بعضها فوق بعض – اگر اینجوری شد فَعَلَيْكُمْ بِالْقُرْآنِ بروید سراغ قرآن آنوقت بعد دلیلش را می­فرمایند فَإِنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ وَ مَاحِلٌ مُصَدَّقٌ وَ مَنْ جَعَلَهُ تا آخر عبارات که ما خیلی کار داریم. اصلاً این روایت را آشیخ محمد حسین هم که اینجا آورده­اند قشنگ توضیح داده­اند. مرحوم آشیخ محمد حسین اصفهانی رسم خیلی خوبی که دارند این است که هر روایتی را که در تفسیرشان می­آورند رد نمی­شوند و برمی­گردند یکی یکی کلماتش را معنا می­کنند. یعنی کتاب تفسیری است اما تفسیر روایات هم هست و هر روایتی که در ذیل آیه آمده را شما می­توانید به شیرینی بیان آشیخ محمد حسین تفسیر آن روایت را هم ببینید. لذا اگر این تفسیر را دارید (اگر هم ندارید از بازار تهیه کنید چون خیلی تفسیر خوبی است) می­توانید کلمات و خصوصیات و توضیحات این روایت شریف را در عبارت مرحوم اصفهانی ببینید.1
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء     

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 652
پاسخ : تفسیر سوره مبارکه قاف از جلسه 1تا17
« پاسخ #1 : مارس 18, 2014, 10:27:44 am »
ج: ***تفسیر سوره مبارکه قاف (1)***

--------------------------------------------------------------------------------

ادامه جلسه یک قسمت دوم
بروید سراغ او وقتی فتنه­ها شما را حیران کرد و ظلمت در ظلمت سر در نمی­آورید که مدام راه بروید بر شما باد به اینکه متمسک به قرآن بشوید (18د). اینکه به چه شکل؟ در چندین سطح ضرت توضیح داده­اند و در ادامه تا هر جا که بشود به آن می­پردازیم. الان داریم شمای روایت چون کافی را همه دارید ملاحظه کنید و آن دورنمایی از اصل خود روایت را بطور مختصر عرض کرده باشم بعد برگردیم به تفصیل بیشتری.(18د 40ث)
ارتباط ثقلین با هم و نیاز به رجوع به اهل بیت در تفسیر:
سؤال: اینکه بعضی جاها بطور مطلق سفارش می­کنند به کتاب و بعضی جاها بطور مطلق به اهل بیت وجه جمع آن چیست؟ ما وقتی که دو چیز واقعیتشان با هم است گاهی این معیت را می­گویند و گاهی به مناسبت مقام به یکی ارجاع می­دهند اما این یکی با دیگری جوش خورده­اند و پیوند با همدیگر دارند ارجاع به او ارجاع به هر دو است. در ذهن مخاطب در آن زمان آیا ارتکاز این معیت نبوده؟ چرا بوده و این همه روایات و معروفترین موضعی که غدیر است و البته جاهای دیگر هم بوده است. در روز غدیر در آن وقتی که می­خواستند ولایت و امامت امیرالمؤمنین باشد قبل از اینکه آن را مطرح کنند اصل ثقلین را مطرح فرمودند که: انی تارک فیکم الثقلین. یعنی همان جا در آن موقعیت هم دارند تذکر می­دهند. جای بیانش بود که این دو تا با هم هستند. و موارد متعدد دیگری که معیت این دو را با همدیگر ذکر کرده­اند و این قرینه که قرآن نیاز به مفسر دارد و ابهاماتی در قرآن هست که خود عرب هم سر در نمی­آوردند و بعداً هم می­بینیم. لغاتی در قرآن هست که خود عربها بلد نبودند و یک رساله طلبگی خوبی می­شود رساله واژه­هایی در قرآن که خود عرب­ها نمی­دانند یعنی چه و نمی­دانسته­اند (قرآن نازل شده برای این عرب­ها ولی خود آنها نمی­دانستند این واژه یعنی چه) (1د 42ث ف2) یکی از این واژه­ها واژه تسنیم است:
المطففين‏ ، الجزء 30، الصفحة: 588، الآية: 27
وَ مِزَاجُهُ مِنْ تَسْنِيمٍ ﴿27﴾
عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ ﴿28﴾
تسنیم لایعرفه العرب. یکی دیگر هم بود که معروف است ابوبکر که عرب بود بلد نبود: أبّ:
عبس‏ ، الجزء 30، الصفحة: 585، الآية: 31
وَ فَاكِهَةً وَ أَبّاً ﴿31﴾
که نمی­دانست أبّ یعنی چه و این لغت را بلد نبود و در لغات دیگر بود. ولی تسنیم جالب است که حالا أبّ شاید در بعضی موارد بین بعض اعراب مشهوریت داشت ولی تسنیم لایعرفه العرب. موارد دیگری هم برخورد کرده­ام که یادم نیست و اگر یک کسی دنبالش برود یک رساله زیبایی می­­شود آن چیزهایی که در قرآن آمده و لایعرفه العرب.
وقتی در ساده­ترین چیزهایش نیاز به مفسر هست چه برسد به آن مسائل سنگینی که تفسیر معنا نیاز دارد. در کتاب توحید صدوق یک روایت بلند بالا هست که (3د 35ث) خیلی روایت عالیی است و یک حالت کلیدی دارد برای خیلی از بحث­های تفسیری و معارفی: جوانی آمد خدمت امیرالمؤمنین و عرض کرد که یا امیرالمؤمنین هلکتُ هلاک شدم و از پا درآمدم حضرت فرمودند ویحک آخر چته؟ چرا می­گوئی هلکتُ گفت من در قرآن تناقض پیدا کرده­ام روایت مفصل و جالب است گفتند هات بگو ببینم کجایش تناقض است؟ شروع کرد خواندن: این آیه با این آیه تناقض دارد (حالا دیده می­شود بعضی در اینترنت و جاهایی دیگر مقالاتی می­نویسند در تناقضات قرآن در حالی که همان زمان این جوان با آن حالت تأدب آمد سؤال کرد و چه جواب­هایی جواب­های واقعاً کلیدی. چیزی نیست بگوئیم که حالا قرن بیست و یکم شده است و دارند خیلی شق القمر می­کنند) حضرت قبل از اینکه جوابش بدهند گفتند باز هم هست از این تناقضات؟ گفت بله یا امیرالمؤمنین گفتند هات باز هم بگو. اول او همه را ردیف کرد و همه تناقضات را گفت بعد حضرت شروع کردند یکی یکی جواب دادن که بعضی­هایش درست حالت کلیدی دارد. مثلاً راجع به حرف زدن و نزدن می­گوید یک آیه می­فرماید اینها اینجوری حرف می­زنند و یک آیه دیگر می­فرماید لایؤذَن لهم اصلاً اذن سخن گفتن ندارند یقوم الروح و الملائکة صفاً لایتکلمون اصلاً حق ندارند حرف بزنند. حضرت یک جمله کوتاه گفتند که علاوه بر اینکه شواهدی از آیات قرآن دارد کلید فهم معارف قیامت و همه آیات اینچنینی است فرمودند: ان للقیامة خمسین موقف کل موقف الف سنة. ببینید گفتند تو یک معادی شنیده­ای وقتی می­خواهی بروی سراغ قرآن باید بدانی که قیامتی که قرآن می­فرماید پنجاه تا موقف (محل وقوف) دارد و موقفی هم نیست که 5 دقیقه بمانند بلکه کل موقف الف سنة و در هر موقفی هزار سال نگه می­دارند پس مواقف احکام متفاوت دارند که در تعبیر ابن عباس هم که اینها را شنیده بوده از بیانات امیرالمؤمنین دارد تارات: ان للقیامة تارات (همان مواقف). این یک روایت حالت کلیدی دارد و آیات و روایاتی را که راجع به معاد است وقتی نگاه می­کنیم باید ببینیم مربوط به کدام موقف است؟ و این مواقف مترتب بر هم هستند و این خودش اولِ بابِ معارف است که همین که شنیدیم (قیامت) همه را حمل بر یک موقف و یک چیز نکنیم. (6د 25ث)
التوحيد 254 36- باب الرد على الثنوية و الزنادقة
5- حدثنا أحمد بن الحسن القطان قال حدثنا أحمد بن يحيى عن بكر بن عبد الله بن حبيب قال حدثني أحمد بن يعقوب بن مطر قال حدثنا محمد بن الحسن بن عبد العزيز الأحدب الجند بنيسابور قال وجدت في كتاب أبي بخطه حدثنا طلحة بن يزيد عن عبيد الله بن عبيد عن أبي معمر السعداني أن رجلا أتى أمير المؤمنين علي بن أبي طالب ع فقال يا أمير المؤمنين إني قد شككت في كتاب الله المنزل قال له ع ثكلتك أمك و كيف شككت في كتاب الله المنزل قال لأني وجدت الكتاب يكذب بعضه بعضا فكيف لا أشك فيه فقال علي بن أبي طالب ع إن كتاب الله ليصدق بعضه بعضا و لا يكذب بعضه بعضا و لكنك لم ترزق عقلا تنتفع به فهات ما شككت فيه من كتاب الله عز و جل قال له الرجل إني وجدت الله يقول فَالْيَوْمَ نَنْساهُمْ كَما نَسُوا لِقاءَ يَوْمِهِمْ هذا و قال أيضا نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ و قال وَ ما كانَ رَبُّكَ نَسِيًّا فمرة يخبر أنه ينسى و مرة يخبر أنه لا ينسى فأنى ذلك يا أمير المؤمنين قال هات ما شككت فيه أيضا قال و أجد الله يقول يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا لا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباً و قال و استنطقوا فقالوا وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ و قال يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَ يَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضاً و قال إِنَّ ذلِكَ لَحَقٌّ تَخاصُمُ أَهْلِ النَّارِ و قال لا تَخْتَصِمُوا لَدَيَّ وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكُمْ بِالْوَعِيدِ و قال نَخْتِمُ عَلى‏ أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ فمرة يخبر أنهم يتكلمون و مرة يخبر أنهم لا يتكلمون إلا من أذن له الرحمن و قال صوابا و مرة يخبر أن الخلق لا ينطقون و يقول عن مقالتهم وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ و مرة يخبر أنهم يختصمون فأنى ذلك يا أمير المؤمنين و كيف لا أشك فيما تسمع قال هات ويحك ما شككت فيه قال و أجد الله عز و جل يقول وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ و يقول لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ و يقول وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى‏ عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى‏ و يقول يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلًا يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً و من أدركه الأبصار فقد أحاط به العلم فأنى ذلك يا أمير المؤمنين و كيف لا أشك فيما تسمع قال هات أيضا ويحك ما شككت فيه قال و أجد الله تبارك و تعالى يقول وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ و قال وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى‏ تَكْلِيماً و قال وَ ناداهُما رَبُّهُما و قال يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ و قال يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ فأنى ذلك يا أمير المؤمنين و كيف لا أشك فيما تسمع قال هات ويحك ما شككت فيه قال و أجد الله جل ثناؤه يقول هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا و قد يسمي الإنسان سميعا بصيرا و ملكا و ربا فمرة يخبر بأن له أسامي كثيرة مشتركة و مرة يقول هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا فأنى ذلك يا أمير المؤمنين و كيف لا أشك فيما تسمع قال هات ويحك ما شككت فيه قال وجدت الله تبارك و تعالى يقول وَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ و يقول وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ و يقول كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ كيف ينظر إليهم من يحجب عنهم و أنى ذلك يا أمير المؤمنين و كيف لا أشك فيما تسمع قال هات أيضا ويحك ما شككت فيه قال و أجد الله عز و جل يقول أَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّماءِ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمُ الْأَرْضَ فَإِذا هِيَ تَمُورُ و قال الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‏ و قال وَ هُوَ اللَّهُ فِي السَّماواتِ وَ فِي الْأَرْضِ يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَ جَهْرَكُمْ و قال وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ و قال وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ و قال وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ فأنى ذلك يا أمير المؤمنين و كيف لا أشك فيما تسمع قال هات أيضا ويحك ما شككت فيه قال و أجد الله جل ثناؤه يقول وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا و قال وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى‏ كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ و قال هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِكَةُ و قال هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ يَوْمَ‏ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً فمرة يقول يوم يَأْتِيَ رَبُّكَ و مرة يقول يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ فأنى ذلك يا أمير المؤمنين و كيف لا أشك فيما تسمع قال هات ويحك ما شككت فيه قال و أجد الله جل جلاله يقول بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرُونَ و ذكر المؤمنين فقال الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَيْهِ راجِعُونَ و قال تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلامٌ و قال مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ و قال فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً فمرة يخبر أنهم يلقونه و مرة أنه لا تدركه الأبصار و هو يدرك الأبصار و مرة يقول وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً فأنى ذلك يا أمير المؤمنين و كيف لا أشك فيما تسمع قال هات ويحك ما شككت فيه قال و أجد الله تبارك و تعالى يقول وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها و قال يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ و قال وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا فمرة يخبر أنهم يظنون و مرة يخبر أنهم يعلمون و الظن شك فأنى ذلك يا أمير المؤمنين و كيف لا أشك فيما تسمع قال هات ما شككت فيه قال و أجد الله تعالى يقول وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً و قال فَلا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَزْناً و قال فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيها بِغَيْرِ حِسابٍ و قال وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُ‏ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ فَأُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِما كانُوا بِآياتِنا يَظْلِمُونَ‏ فأنى ذلك يا أمير المؤمنين و كيف لا أشك فيما تسمع قال هات ويحك ما شككت فيه قال و أجد الله تعالى يقول قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ و قال اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها و قال تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَ هُمْ لا يُفَرِّطُونَ و قال الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَيِّبِينَ و قال الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمِي أَنْفُسِهِمْ فأنى ذلك يا أمير المؤمنين و كيف لا أشك فيما تسمع و قد هلكت إن لم ترحمني و تشرح لي صدري فيما عسى أن يجري ذلك على يديك فإن كان الرب تبارك و تعالى حقا و الكتاب حقا و الرسل حقا فقد هلكت و خسرت و إن تكن الرسل باطلا فما علي بأس و قد نجوت فقال علي ع قدوس ربنا قدوس تبارك و تعالى علوا كبيرا نشهد أنه هو الدائم الذي لا يزول و لا نشك فيه و ليس كمثله شي‏ء و هو السميع البصير و أن الكتاب حق و الرسل حق و أن الثواب و العقاب حق فإن رزقت زيادة إيمان أو حرمته فإن ذلك بيد الله إن شاء رزقك و إن شاء حرمك ذلك و لكن سأعلمك ما شككت فيه و لا قوة إلا بالله فإن أراد الله بك خيرا أعلمك بعلمه و ثبتك و إن يكن شرا ضللت و هلكت أما قوله نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ إنما يعني نسوا الله في دار الدنيا لم يعملوا بطاعته فنسيهم في الآخرة أي لم يجعل لهم في ثوابه شيئا فصاروا منسيين من الخير و كذلك تفسير قوله عز و جل فَالْيَوْمَ نَنْساهُمْ كَما نَسُوا لِقاءَ يَوْمِهِمْ هذا يعني بالنسيان أنه لم يثبهم كما يثيب أولياءه الذين كانوا في دار الدنيا مطيعين ذاكرين حين‏ آمنوا به و برسله و خافوه بالغيب و أما قوله وَ ما كانَ رَبُّكَ نَسِيًّا فإن ربنا تبارك و تعالى علوا كبيرا ليس بالذي ينسى و لا يغفل بل هو الحفيظ العليم و قد يقول العرب في باب النسيان قد نسينا فلان فلا يذكرنا أي أنه لا يأمر لنا بخير و لا يذكرنا به فهل فهمت ما ذكر الله عز و جل قال نعم فرجت عني فرج الله عنك و حللت عني عقدة فعظم الله أجرك فقال ع و أما قوله يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا لا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباً و قوله وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ و قوله يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَ يَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضاً و قوله إِنَّ ذلِكَ لَحَقٌّ تَخاصُمُ أَهْلِ النَّارِ و قوله لا تَخْتَصِمُوا لَدَيَّ وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكُمْ بِالْوَعِيدِ و قوله الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى‏ أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ فإن ذلك في مواطن غير واحد من مواطن ذلك اليوم الذي كان مقداره خمسين ألف سنة يجمع الله عز و جل الخلائق يومئذ في مواطن يتفرقون و يكلم بعضهم بعضا و يستغفر بعضهم لبعض أولئك الذين كان منهم الطاعة في دار الدنيا للرؤساء و الاتباع و يلعن أهل المعاصي الذين بدت منهم البغضاء و تعاونوا على الظلم و العدوان في دار الدنيا المستكبرين و المستضعفين يكفر بعضهم ببعض و يلعن بعضهم بعضا و الكفر في هذه الآية البراءة يقول يبرأ بعضهم من بعض و نظيرها في سورة إبراهيم قول الشيطان إِنِّي كَفَرْتُ بِما أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ و قول إبراهيم خليل الرحمن كَفَرْنا بِكُمْ يعني تبرأنا منكم ثم يجتمعون في موطن آخر يبكون فيه فلو أن تلك الأصوات بدت لأهل الدنيا لأذهلت جميع الخلق عن معايشهم و لتصدعت قلوبهم إلا ما شاء الله فلا يزالون يبكون الدم ثم يجتمعون في موطن آخر فيستنطقون فيه فيقولون وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ فيختم الله تبارك و تعالى على أفواههم و يستنطق الأيدي و الأرجل و الجلود فتشهد بكل معصية كانت منهم ثم يرفع عن ألسنتهم الختم فيقولون لجلودهم لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ ثم يجتمعون في موطن آخر فيستنطقون فيفر بعضهم من بعض فذلك قوله عز و جل يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ فيستنطقون فلا يتكلمون إلا من أذن له الرحمن و قال صوابا فيقوم الرسل ص فيشهدون في هذا الموطن فذلك قوله فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى‏ هؤُلاءِ شَهِيداً ثم يجتمعون في موطن آخر يكون فيه مقام محمد ص و هو المقام المحمود فيثني على الله تبارك و تعالى بما لم يثن عليه أحد قبله ثم يثني على الملائكة كلهم فلا يبقى ملك إلا أثنى عليه محمد ص ثم يثني على الرسل بما لم يثن عليهم أحد قبله ثم يثني على كل مؤمن و مؤمنة يبدأ بالصديقين و الشهداء ثم بالصالحين فيحمده أهل السماوات و الأرض فذلك قوله عَسى‏ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً فطوبى لمن كان له في ذلك المقام حظ و ويل لمن لم يكن له في ذلك المقام حظ و لا نصيب ثم يجتمعون في موطن آخر و يدأل بعضهم من بعض و هذا كله قبل الحساب فإذا أخذ في الحساب شغل كل إنسان بما لديه‏ نسأل الله بركة ذلك اليوم قال فرجت عني فرج الله عنك يا أمير المؤمنين و حللت عني عقدة فعظم الله أجرك فقال ع و أما قوله عز و جل وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ و قوله لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ و قوله وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى‏ عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى‏ و قوله يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلًا يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً فأما قوله وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ فإن ذلك في موضع ينتهي فيه أولياء الله عز و جل بعد ما يفرغ من الحساب إلى نهر يسمى الحيوان فيغتسلون فيه و يشربون منه فتنضر وجوههم إشراقا فيذهب عنهم كل قذى و 2
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء     

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 652
پاسخ : تفسیر سوره مبارکه قاف از جلسه 1تا17
« پاسخ #2 : مارس 18, 2014, 10:28:57 am »

ج: ***تفسیر سوره مبارکه قاف (1)***

--------------------------------------------------------------------------------

ادامه جلسه یک قسمت سوم
وعث ثم يؤمرون بدخول الجنة فمن هذا المقام ينظرون إلى ربهم كيف يثيبهم و منه يدخلون الجنة فذلك قوله عز و جل من تسليم الملائكة عليهم سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ فعند ذلك أيقنوا بدخول الجنة و النظر إلى ما وعدهم ربهم فذلك قوله إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ و إنما يعني بالنظر إليه النظر إلى ثوابه تبارك و تعالى و أما قوله لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ فهو كما قال لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ يعني لا تحيط به الأوهام وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ يعني يحيط بها و هو اللطيف الخبير و ذلك مدح امتدح به ربنا نفسه تبارك و تعالى و تقدس علوا كبيرا و قد سأل موسى ع و جرى على لسانه 3من حمد الله عز و جل رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ فكانت مسألته تلك أمرا عظيما و سأل أمرا جسيما فعوقب فقال الله تبارك و تعالى لن تراني في الدنيا حتى تموت فتراني في الآخرة و لكن إن أردت أن تراني في الدنيا فانظر إلى الجبل فإن استقر مكانه فسوف تراني فأبدى الله سبحانه بعض آياته و تجلى ربنا للجبل فتقطع الجبل فصار رميما وَ خَرَّ مُوسى‏ صَعِقاً يعني ميتا فكان عقوبته الموت ثم أحياه الله و بعثه و تاب عليه فقال سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ يعني أول مؤمن آمن بك منهم أنه لن يراك و أما قوله وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى‏ عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى‏ يعني محمدا ص كان عند سدرة المنتهى حيث لا يتجاوزها خلق من خلق الله و قوله في آخر الآية ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى‏ لَقَدْ رَأى‏ مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى‏ رأى جبرئيل ع في صورته مرتين هذه المرة و مرة أخرى و ذلك أن خلق جبرئيل عظيم فهو من الروحانيين الذين لا يدرك خلقهم و صفتهم إلا الله رب العالمين و أما قوله يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلًا يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً لا يحيط الخلائق بالله عز و جل علما إذ هو تبارك و تعالى جعل على أبصار القلوب الغطاء فلا فهم يناله بالكيف و لا قلب يثبته بالحدود فلا يصفه إلا كما وصف نفسه ليس كمثله شي‏ء و هو السميع البصير الأول و الآخر و الظاهر و الباطن الخالق البارئ المصور خلق الأشياء فليس من الأشياء شي‏ء مثله تبارك و تعالى فقال فرجت عني فرج الله عنك و حللت عني عقدة فأعظم الله أجرك يا أمير المؤمنين فقال ع و أما قوله وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ و قوله وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى‏ تَكْلِيماً و قوله وَ ناداهُما رَبُّهُما و قوله يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ فأما قوله ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ فإنه ما ينبغي لبشر أن يكلمه الله إلا وحيا و ليس بكائن إلا من وراء حجاب أو يرسل رسولا فيوحي بإذنه ما يشاء كذلك قال الله تبارك و تعالى علوا كبيرا قد كان الرسول يوحى إليه من رسل السماء فيبلغ رسل السماء رسل الأرض و قد كان الكلام بين رسل أهل الأرض و بينه من غير أن يرسل بالكلام مع رسل أهل السماء و قد قال رسول الله ص يا جبرئيل هل رأيت ربك فقال جبرئيل إن ربي لا يرى فقال رسول الله ص فمن أين تأخذ الوحي فقال آخذه من إسرافيل فقال و من أين يأخذه إسرافيل قال يأخذه من ملك فوقه من الروحانيين قال فمن أين يأخذه ذلك الملك قال يقذف في قلبه قذفا فهذا وحي و هو كلام الله عز و جل و كلام الله ليس بنحو واحد منه ما كلم الله به الرسل و منه ما قذفه في قلوبهم و منه رؤيا يريها الرسل و منه وحي و تنزيل يتلى و يقرأ فهو كلام الله فاكتف بما وصفت لك من كلام الله فإن معنى كلام الله ليس بنحو واحد فإن منه ما يبلغ به رسل السماء رسل الأرض قال فرجت عني فرج الله عنك و حللت عني عقدة فعظم الله أجرك يا أمير المؤمنين فقال ع و أما قوله هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا فإن تأويله هل تعلم أحدا اسمه الله غير الله تبارك و تعالى فإياك أن تفسر القرآن برأيك حتى تفقهه عن العلماء فإنه رب تنزيل يشبه كلام البشر و هو كلام الله و تأويله لا يشبه كلام البشر كما ليس شي‏ء من خلقه يشبهه كذلك لا يشبه فعله تبارك و تعالى شيئا من أفعال البشر و لا يشبه شي‏ء من كلامه كلام البشر فكلام الله تبارك و تعالى صفته و كلام البشر أفعالهم فلا تشبه كلام الله بكلام البشر فتهلك و تضل قال فرجت عني فرج الله عنك و حللت عني عقدة فعظم الله أجرك يا أمير المؤمنين فقال ع و أما قوله وَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ كذلك ربنا لا يعزب عنه شي‏ء و كيف يكون من خلق الأشياء لا يعلم ما خلق و هو الخلاق العليم و أما قوله لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ يخبر أنه لا يصيبهم بخير و قد تقول العرب و الله ما ينظر إلينا فلان و إنما يعنون بذلك أنه لا يصيبنا منه بخير فذلك النظر هاهنا من الله تعالى إلى خلقه فنظره إليهم رحمة منه لهم و أما قوله كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ فإنما يعني بذلك يوم القيامة أنهم عن ثواب ربهم محجوبون قال فرجت عني فرج الله عنك و حللت عني عقدة فعظم الله أجرك فقال ع و أما قوله أَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّماءِ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمُ الْأَرْضَ فَإِذا هِيَ تَمُورُ و قوله وَ هُوَ اللَّهُ فِي السَّماواتِ وَ فِي الْأَرْضِ و قوله الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‏ و قوله وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ و قوله وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ فكذلك الله تبارك و تعالى سبوحا قدوسا تعالى أن يجري منه ما يجري من المخلوقين و هو اللطيف الخبير و أجل و أكبر أن ينزل به شي‏ء مما ينزل بخلقه و هو على العرش استوى علمه شاهد لكل نجوى و هو الوكيل على كل شي‏ء و الميسر لكل شي‏ء و المدبر للأشياء كلها تعالى الله عن أن يكون على عرشه علوا كبيرا فقال ع و أما قوله وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا و قوله وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى‏ كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ و قوله هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُم‏ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِكَةُ و قوله هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ فإن ذلك حق كما قال الله عز و جل و ليس له جيئة كجيئة الخلق و قد أعلمتك أن رب شي‏ء من كتاب الله تأويله على غير تنزيله و لا يشبه كلام البشر و سأنبئك بطرف منه فتكتفي إن شاء الله من ذلك قول إبراهيم ع إِنِّي ذاهِبٌ إِلى‏ رَبِّي سَيَهْدِينِ فذهابه إلى ربه توجهه إليه عبادة و اجتهادا و قربه إلى الله جل و عز أ لا ترى أن تأويله غير تنزيله و قال وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ يعني السلاح و غير ذلك و قوله هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ يخبر محمدا ص عن المشركين و المنافقين الذين لم يستجيبوا لله و للرسول فقال هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ حيث لم يستجيبوا لله و لرسوله أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ يعني بذلك العذاب يأتيهم في دار الدنيا كما عذب القرون الأولى فهذا خبر يخبر به النبي ص عنهم ثم قال يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً يعني من قبل أن يجي‏ء هذه الآية و هذه الآية طلوع الشمس من مغربها و إنما يكتفي أولو الألباب و الحجى و أولو النهى أن يعلموا أنه إذا انكشف الغطاء رأوا ما يوعدون و قال في آية أخرى فَأَتاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا يعني أرسل عليهم عذابا و كذلك إتيانه بنيانهم قال الله عز و جل فَأَتَى اللَّهُ بُنْيانَهُمْ مِنَ الْقَواعِدِ فإتيانه بنيانهم من القواعد إرسال العذاب عليهم و كذلك ما وصف من أمر الآخرة تبارك اسمه و تعالى علوا كبيرا أنه يجري أموره في ذلك اليوم الذي كان مقداره خمسين ألف سنة كما يجري أموره في الدنيا لا يغيب و لا يأفل مع الآفلين فاكتف بما وصفت لك من ذلك مما جال في صدرك مما وصف الله عز و جل في كتابه و لا تجعل كلامه ككلام البشر هو أعظم و أجل و أكرم و أعز تبارك و تعالى من أن يصفه الواصفون إلا بما وصف به نفسه في قوله عز و جل لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ قال فرجت عني يا أمير المؤمنين فرج الله عنك و حللت عني عقدة فقال ع و أما قوله بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرُونَ و ذكر الله المؤمنين الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ و قوله لغيرهم إِلى‏ يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ و قوله فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً فأما قوله بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرُونَ يعني البعث فسماه الله عز و جل لقاءه و كذلك ذكر المؤمنين الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ يعني يوقنون أنهم يبعثون و يحشرون و يحاسبون و يجزون بالثواب و العقاب فالظن هاهنا اليقين خاصة و كذلك قوله فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً و قوله مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ يعني من كان يؤمن بأنه مبعوث فإن وعد الله لآت من الثواب و العقاب فاللقاء هاهنا ليس بالرؤية و اللقاء هو البعث فافهم جميع ما في كتاب الله من لقائه فإنه يعني بذلك البعث و كذلك قوله تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلامٌ يعني أنه لا يزول الإيمان عن قلوبهم يوم يبعثون قال فرجت عني يا أمير المؤمنين فرج الله عنك فقد حللت عني عقدة فقال ع و أما قوله وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها يعني أيقنوا أنهم داخلوها و كذلك قوله إِنِّي ظَنَنْتُ أَنِّي مُلاقٍ حِسابِيَهْ يقول إني أيقنت أني أبعث فأحاسب و كذلك قوله يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ و أما قوله للمنافقين وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا فهذا الظن ظن شك و ليس ظن يقين و الظن ظنان ظن شك و ظن يقين فما كان من أمر معاد من الظن فهو ظن يقين و ما كان من أمر الدنيا فهو ظن شك فافهم ما فسرت لك قال فرجت عني يا أمير المؤمنين فرج الله عنك‏ فقال ع و أما قوله تبارك و تعالى وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً فهو ميزان العدل يؤخذ به الخلائق يوم القيامة يدين الله تبارك و تعالى الخلق بعضهم من بعض بالموازين و في غير هذا الحديث الموازين هم الأنبياء و الأوصياء ع و أما قوله عز و جل فَلا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَزْناً فإن ذلك خاصة و أما قوله فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيها بِغَيْرِ حِسابٍ فإن رسول الله ص قال قال الله عز و جل لقد حقت كرامتي أو قال مودتي لمن يراقبني و يتحاب بجلالي إن وجوههم يوم القيامة من نور على منابر من نور عليهم ثياب خضر قيل من هم يا رسول الله قال قوم ليسوا بأنبياء و لا شهداء و لكنهم تحابوا بجلال الله و يدخلون الجنة بغير حساب نسأل الله عز و جل أن يجعلنا منهم برحمته و أما قوله فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ و خَفَّتْ مَوازِينُهُ فإنما يعني الحساب توزن الحسنات و السيئات و الحسنات ثقل الميزان و السيئات خفة الميزان فقال ع و أما قوله قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ و قوله اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها و قوله تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَ هُمْ لا يُفَرِّطُونَ و قوله الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمِي أَنْفُسِهِمْ و قوله تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَيِّبِينَ يَقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْكُمْ فإن الله تبارك و تعالى يدبر الأمور كيف يشاء و يوكل من خلقه من يشاء بما يشاء أما ملك الموت فإن الله يوكله بخاصة من يشاء من خلقه و يوكل رسله من الملائكة خاصة بمن يشاء من خلقه و الملائكة الذين سماهم الله عز ذكره وكلهم بخاصة من يشاء من خلقه إنه تبارك و تعالى يدبر الأمور كيف يشاء و ليس كل العلم يستطيع صاحب العلم أن يفسره لكل الناس لأن منهم القوي و الضعيف و لأن منه ما يطاق حمله و منه ما لا يطاق حمله إلا من يسهل الله له حمله و أعانه عليه من خاصة أوليائه و إنما يكفيك أن تعلم أن الله هو المحيي المميت و أنه يتوفى الأنفس على يدي من يشاء من خلقه من ملائكته و غيرهم قال فرجت عني فرج الله عنك يا أمير المؤمنين و نفع الله المسلمين بك فقال علي ع للرجل إن كنت قد شرح الله صدرك بما قد تبينت لك فأنت و الذي فلق الحبة و برأ النسمة من المؤمنين حقا فقال الرجل يا أمير المؤمنين كيف لي أن أعلم بأني من المؤمنين حقا قال ع لا يعلم ذلك إلا من أعلمه الله على لسان نبيه ص و شهد له رسول الله ص بالجنة أو شرح الله صدره ليعلم ما في الكتب التي أنزلها الله عز و جل على رسله و أنبيائه قال يا أمير المؤمنين و من يطيق ذلك قال من شرح الله صدره و وفقه له فعليك بالعمل لله في سر أمرك و علانيتك فلا شي‏ء يعدل العمل
قال مصنف هذا الكتاب الدليل على أن الصانع واحد لا أكثر من ذلك أنهما لو كانا اثنين لم يخل الأمر فيهما من أن يكون كل واحد منهما قادرا على منع صاحبه مما يريد أو غير قادر فإن كان كذلك فقد جاز عليهما المنع و من جاز عليه ذلك فمحدث كما أن المصنوع محدث و إن لم يكونا قادرين لزمهما العجز و النقص و هما من دلالات الحدث فصح أن القديم واحد. و دليل آخر و هو أن كل واحد منهما لا يخلو من أن يكون قادرا على أن يكتم الآخر شيئا فإن كان كذلك فالذي جاز الكتمان عليه حادث و إن لم يكن قادرا فهو عاجز و العاجز حادث لما بيناه و هذا الكلام يحتج به في إبطال قديمين صفة كل واحد منهما صفة القديم الذي أثبتناه فأما ما ذهب إليه ماني و ابن ديصان من خرافاتهما في الامتزاج و دانت به المجوس من حماقاتها في أهرمن ففاسد بما يفسد به قدم الأجسام و لدخولهما في تلك الجملة اقتصرت على هذا الكلام فيهما و لم أفرد كلا منهما بما يسأل عنه منه
این معیت ثقلین به چه معناست؟ آیا به این معناست که قرآن به تنهایی حجت نیست؟ آیا آیات شریفه بدون یک روایت تفسیری حجیت دارد یا نه؟ مفصلاً راجع به آن بحث شده و بیش از هزار سال است محل بحث بوده است. شما در اصول دیده­اید که حتی عده­ای قائل شده­اند به عدم حجیت ظواهر (کتاب) که خیلی حرف عجیبی است و مرام اخباریین است و می­گویند ظواهر کتاب حجت نیست و تا روایتی نیاید حتی اگر ظهور هم داشته باشد حجیت ندارد و اصولیین هم بحث گسترده کرده­اند در کتاب­های اصولی. حاصل بحث­ها (البته بحث خیلی گسترده است) آنطور که به ذهن ما می­رسد این است که اساساً این که اهل بیت عدل قرآنند و ثقلین با هم همراهند برای تبیین همدیگر است و یهدی بعضه الی بعض است نه برای ممنوعیت و محصوریت. این نکته خیلی مهمی است. یعنی بگوئیم که ثقلین هر کدام به تنهایی اصلاً حق نداری بروی سراغشان. نه اتفاقاً معنای معیت این است که سراغ هر کدام بروی می­گویند بیا. من همه چیز می­توانم یادتان بدهم و هدایت به آن یکی هم می­کند. در خانه اهل بیت که بروی هدایت می­کنند به قرآن: روایت معروفی است که همه می­دانید که حضرت فرمودند (بعد از سؤال راوی و جواب حضرت) که چرا ساکت شدی؟ عرض کرد: چه بگویم؟ شما حکم را گفتید. فرمودند: چرا از من نمی­پرسی این را از کجای قرآن گفتم؟ ببینید دارند می­برندش سراغ فهم قرآن که اگر یک چیزی را از من می­خواهی دلیلش را از قرآن بخواه. حتی بالاترش در روایات هست: روایت از سماعة بن مهران است که امام صادق – سلام الله علیه – فرمودند (9د 35ث):
الكافي 2 599 كتاب فضل القرآن ..... ص : 5963
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء     
ويرايش

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 652
پاسخ : تفسیر سوره مبارکه قاف از جلسه 1تا17
« پاسخ #3 : مارس 18, 2014, 10:30:24 am »
: ***تفسیر سوره مبارکه قاف (1)***

--------------------------------------------------------------------------------

ادامه جلسه یک قسمت چهارم
3- عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ الْعَزِيزَ الْجَبَّارَ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ كِتَابَهُ وَ هُوَ الصَّادِقُ الْبَارُّ فِيهِ خَبَرُكُمْ وَ خَبَرُ مَنْ قَبْلَكُمْ وَ خَبَرُ مَنْ بَعْدَكُمْ وَ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ لَوْ أَتَاكُمْ مَنْ يُخْبِرُكُمْ عَنْ ذَلِكَ لَتَعَجَّبْتُمْ
در همین قرآنی که خدا برای شما نازل کرده می­دانید چه­ها هست؟ خبر خود شما. خبر پیشینیان. خبر آیندگان. و خبر آسمان و زمین. می­گوئیم ما که قرآن می­خوانیم اینها در آن نیست. مخصوصاً آن کسانی که بعضی فکرها دارند و این وهابی­ها. بعد حضرت می­فرمایند اگر یک کسی پیدا شد و آیه را نشان داد بعد گفت این آیات لازمه­اش این است که در آسمان فلان خبر هست. یعنی از قرآن خبر آسمان را برای شما درآورد خیلی تعجب می­کنید و می­گوئید بله بله (همین طور است) یعنی تعبد نیست، فهم است. می­آید از خود آیه برای شما بیان می­کند. اگر نفهمید که تعجب ندارد و می­گوئید یک چیزی است که یک چیزی است که خودشان می­دانسته­اند و بدون مناسبت هم به یک چیزی ربطش داده­اند. وقتی سر درنیاوریم این است و نمی­فرمودند لتعجبتم. لتعجبتم یعنی اینکه تعجب می­کنید شما. تعجب یعنی چه؟ یعنی اینکه حالا که دیگر قرآن می­خوانید آن را می­فهمید. خیلی عجیب است. تعجب مال فهم است. آیا ممکن است کسی که چیزی نمی­فهمد تعجب کند؟ بگوید این کتاب خیلی سنگین است و نفهمیدم بخاطر همین خیلی تعجب کردم. از نفهمیدن که تعجب درنمی­آید. تعجب این است که از یک چیزی سر در می­آورد یراه عجیباً. حضرت می­فرمایند اگر یک کسی بیاید برای شما از همین قرآنی که شما دارید تلاوت می­کنید خبر آسمان­ها و زمین و شرق و غرب و ... برایتان بگوید لتعجبتم: می­گوئید عجب! این قرآن بود و در دست ما بود و ما اینها را خبر نداشتیم. بنا بر این قرآنی که اینچنین است وقتی که می­گویند برو سراغ او بگوئیم: نه اصلاً حرام است بروی سراغ قرآن. واجب است بروی سراغ هر دو با هم. به نظر می­رسد اینطور نیست. منظور این است که سراغ هر کدام بروی هدایت به دیگری می­کند. نه اینکه بگوید دور من نیا و تا دو تایی با هم نباشیم حق نداری سراغ ما بیایی. اصلاً این نیست. و لذا این همه سفارشات خود اهل بیت به قرآن که بروید سراغ قرآن، کجا قرآن می­گوید سراغ من نیایید؟ بله، می­گوید وقتی سراغ من آمدید آنوقت شرایط و خصوصیات دارد و باید بفهمید که اگر می­خواهید مقابل قرآن زانو بزنید باید با ضوابطش باشد. (12د 15ث) همچنین اهل بیت: کسی اگر برود در خانه اهل بیت بگوید من قرآن را قبول ندارم، این هم درست نیست و معلوم است و از محکمات مذهب اهل بیت است. خود ثقلین بودن برای قرآن و اهل بیت علامت یهدی بعضه الی بعض است نه علامت محصوریت و ممنوعیت و اینکه هیچکداممان حرف نمی­زنیم مگر اینکه با هم باشیم.
در این وادی بحث بسیار است و مرحوم صاحب وسائل یک باب در وسائل باز کرده­اند، آنطور که در حافظه­ام مانده، متجاوز از 80 تا روایت آورده­اند که ظاهر کتاب حجت نیست.
ادامه توضیح روایت: تناسب تعبیر دار هدنه در مورد دنیا با تفسیر پیامبر  در پاسخ به مقداد (تنقیح سؤال):
این سؤالی که مقداد از دار هدنه پرسید حضرت تفسیر کردند به دار بلاغ و انقطاع، تناسب این با خود هدنه چیست؟ و هدنه که یعنی سکون و آرامش چه تناسبی با این تفسیر حضرت دارد؟ یک عبارتی پیامبر خدا بکار بردند خیلی عجیب. انکم فی دار هدنة یعنی چه؟ که سبب شد مقداد سؤال کند. لغت هدنة چه چیز است؟ مرحوم آشیخ محمد حسین که لغات را توضیح می­دهند بعد از اینکه روایت را نقل کردند اینطور فرمودند: أقول فی الصحاح هدن یهدن هدوناً: سکن. [فی دار هدنة یعنی فی دار سکون] و هَدَّنَه أی سَکَّنَه قال و الاسم منها الهدنة و منه قولهم هُدنَةٌ علی دَخَن أی سکونٌ علی غِلٍّ. اگر هدنه به معنای سکون باشد یعنی لغت را در غیر معنایش حضرت به کار برده­اند؟ چطور باید معنا کنیم؟ مردم شما در خانه آرام و ساکن هستید و انتم علی ظهر سفر و بر پشت یک سیر یک مسافرت سوار هستید. اینکه تناقض می­شود. اگر خانه­ای است هدنه و آرام، خانه که دار سفر نیست، دار قرار و دار حضر است. چطور می­شود؟ چه برسد به آن تفسیر بعدی که خودشان تفسیر فرمودند به دار بلاغ و انقطاع. سکون که هدنه است چه مناسبتی با بلاغ و انقطاع دارد؟ این سؤال کوچکی نیست. و زیبایی این روایت هم به چنین چیزهایی است که اول یک واژه­ای بگویند ابهام­دار و ذهن­ها و نفوس را بکشد بسوی خودش که معنایش را بفهمند و بعد از ناحیه خود حضرت توضیح آن بیاید. توضیحش را هم همان اول دادند و متفرع کردند بر آن و به نظر می­رسد که انتم علی ظهر سفر مربوط می­شود به لغت هدنه: یعنی این دار هدنه یک چیزی است که چون من گفتم هدنه لذا گفتم و انتم علی ظهر سفر. همان چیزی که ما تناقض می­بینیم حضرت می­خواهند بفرمایند تناقض نیست بلکه مقصود من همین است. لذا مثل اینکه باید بیشتر تأمل کنیم. هدن به معنای سکن است همانطور که از صحاح نقل کردند. اما هدنه به معنای صلح و سازش هم می­آید زمان هدنه که می­گویند یعنی زمان صلح و مهادنه در جواهر در کتاب جهاد اگر ببینید یکی از مباحثی که در کتاب جهاد می­آید در آن اواخر کتاب هم می­آید فصل فی المهادنة است: با کفار می­خواهند هدنه کنند (صلح کنند بعد از جنگ). چرا اگر هدنه به معنای سکون است به صلح گفته­اند مهادنه؟ فوری می­گوئیم خوب مانعی ندارد جنگ ساکن می­شود و آرام و قرار می­گیرد. آیا مهادنه با صلح یکی است؟ لغت صلح با هدنه یکی است یا نه؟ (17د 25ث) آن بحث­هایی که در لغت داشتیم راجع به اشتقاق کبیر و حروف کلمه و ... (اینجا مورد استفاده دارد) خود مثلاً هدن با دهن در تمام حروف با هم شریکند و فقط جایش عوض شده:
القلم‏ ، الجزء 29، الصفحة: 564، الآية: 9
وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ ﴿9﴾

تدهن یعنی چه؟ مداهنة و مهادنة خیلی نزدیک هم­اند. مداهنه یعنی رام شدن و آرام شدن و کوتاه آمدن. خود همان دهن به معنای روغن است و روغن یک چیز نرم و رام است که حالت سرسختی در آن نیست. مهادنه هم یک نحو سستی درش هست و دیگر آن حرب و جنگ آرام می­شود و فروکش می­کند. اگر یک جنگی کلاً تمام شود و بیایند احقاق حقوق کنند و صلح کنند و بگویند جنگ تمام شد نمی­گویند مهادنه. این را می­گویند پایان جنگ (یا پیروزی بود یا صلح مطلق) وقتی نزاع­ها برطرف شد مهادنه نیست بلکه مهادنه جایی است که الان خودمان می­گوئیم آتش­بس. آتش­بس یعنی جنگ تمام نشده و هنوز آتش زیر خاکستر است ولی بیاییم هدنه کنیم یعنی فعلاً شرایطی است که دیگر جنگ نمی­کنیم ولی نزاع تمام نشده و زیر این آرامش مبادی ناآرامی هست. این شاید یکی از وجوه برای جواب باشد. (19د 40ث)
در ادامه روایت نکاتی است که مقصود ماست و در بحث تفسیری حالت کلیدی دارد: عباراتی مثل: ظاهره حکم و باطنه علم که خیلی بیان عجیبی است، همین طور حضرت فرمودند: فیه تفصیل و بیان و تحصیل سه چیز در قرآن پیدا می­کنید: تفصیل، بیان، تحصیل. بعد فرمودند که: له نجوم و علی نجومه نجوم. اینها عباراتی است که خیلی مهم است برای مقصود ما. و آخرین عبارتی که مورد نظر ماست: و دلیل علی المعرفة لمن عرف الصفة که مقصود اصلی ما از این روایت همین کلمه است. اگر می­خواهیم تفسیر بحث کنیم باید ببینیم این چیزی که پیامبر خدا فرموده که قرآن دلیلٌ علی المعرفة ولی نه برای همه بلکه لمن عرف الصفة برای آنکه صفت را بشناسد این یعنی چه؟ (21د 20ث)
فعلاً به رابطه بین هدنه بودن با عبارات بعدی حضرت می­پردازیم. پس هدنه آیا به این معناست که مثلاً در هادن الصبی که دارند (همانطور که معروف است با بچه باید بچگی کنی): با بچه کنار بیا. مهادنه این است که الان نه شما بچه می­شوی نه بچه می­تواند شما را درک کند اما با بچه می­توانی مهادنه کنی. مهادنه چیست؟ یک نحو سازش اینجوری که مبادی فکری شما با مبادی فکری او الان هماهنگ نشده و صلح و سازشی با بچه پیدا نکرده­اید اما دارید با او بچگی می­کنید به اندازه­ای که نزاعی نباشد و اوضاع آرام باشد.
در اشتقاق کبیر هم اگر جلوتر بروید هون (الذین یمشون علی الارض هوناً) را داریم. تمام این واژه­هایی که با «ه» و «و» و «ن» و «د» می­آید در آن یک نحو معنای سستی و آرام گرفتن یک اشتعال یا یک حرب به مناسبت مورد هست. یک واژه دیگر از این باب وهن (العنكبوت‏ ، الجزء 20، الصفحة: 401، الآية: 41 ... وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ ...) است. اگر نگاه کنید در غالب موارد این باب در اشتقاق کبیر به اطمینان می­رسید که در واژه­های اینچنینی یک جور معنای سستی و خمود و ... هست. اگر چنین است وقتی حضرت می­فرمایند دار هدنه یعنی این دنیا داری است که ظاهرش آرامش است و خیال می­کنی سکون است اما در باطنش آرامش نیست:4

__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء     
ويرايش

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 652
پاسخ : تفسیر سوره مبارکه قاف از جلسه 1تا17
« پاسخ #4 : مارس 18, 2014, 10:31:34 am »

ج: ***تفسیر سوره مبارکه قاف (1)***

--------------------------------------------------------------------------------

ادامه جلسه یک قسمت پنجم
النمل‏ ، الجزء 20، الصفحة: 384، الآية: 88
وَ تَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ
کوهها را می­بینی خیال می­کنی آرام و ساکن و منجمدند و هی تمر مر السحاب مثل این ابرها که دارد باد می­بردشان این کوهها در حرکت هستند. در این روایت هم کأنه حضرت می­فرمایند ایها الناس شما در یک خانه آرام قشنگی نشسته­اید اما خیالتان می­رسد اینگونه است و حال آنکه در باطن این خانه آرام لحظه به لحظه تکاپو و حرکت و سفر است.
حکایتی آموزنده در ارتباط با معنای ادامه روایت:
·ساعتی برای پادشاهی هدیه بردند. ساعت قشنگی بود و اوائل کار ساعت هم بود. وقتی به او دادند خیلی خوشش آمد و گفت این ساعت زمان را برای من نشان می­دهد، خیلی زیباست و می­توانم تنظیم کنم که مثلاً چه وقت بیایم روی تخت جلوس کنم و ... یک هدیه حسابی هم به آن کسی که آورده بود داد و آن را در قصر گذاشتند. بعد از چند روز که گذشت یکی از این اطرافیان (خدام قصر) را صدا کرد و گفت بردار این را ببر نیستش کن (این هدیه به این زیبایی را). گفتند چرا؟ گفت این چند روزه که اینجاست دارد مرگ من را به من نشان می­دهد. نه اینکه کاملاً چهارمیخ چسبیده به این دنیا بود می­خواست همیشه اینجا باشد مبادا اسم این ببری که من از این تخت جدا بشوم ولی این دارد می­گوید تق تق تق ... یعنی هر کدامش وقتی دارد می­رود دارد می­گذرد ما می­خواهیم نگذرد و همه چیز بماند و ثابت باشد ولی این می­گوید نه دارد می­گذرد. حاجی آقا می­فرمودند که من تعبیری رساتر در بیان حقیقت زندگی دنیا و انسان از این جمله نهج البلاغه ندیدم که: انفاسک خطاک الی الموت (عین این تعبیر پیدا نشد، بلکه به این شکل پیدا شد: نهج‏البلاغة 480 74- ..... ص : 480 : 74- وَ قَالَ ع نَفَسُ الْمَرْءِ خُطَاهُ إِلَى أَجَلِهِ) این نفسی که می­کشی هر نفسی یک گام است. وقتی راه افتادی داری می­روی آنجا هر گامی که برمی­داری داری نزدیک می­شوی. امیرالمؤمنین می­فرمایند این نفسی که می­کشی گام­هایی است که داری برمی­داری بسوی مرگ. خیلی تعبیر زیبایی است. آن سلطان اگر این را دیده بود آنوقت می­گوئیم ساعت را می­خواهی محو کنی نفس­هایت را هم می­توانی محو کنی؟ این را به عنوان یک ساعت همیشه حاضر نمی­توانی هیچ کاریش کنی. آیا این درست است یا نه؟ که هدنه یعنی یک نحو سکون و آرامشی که آرامش و قرار واقعی نیست و با این حساب حضرت از یک چیزی که ما در ابتدا تناقض می­دیدیم استفاده کردند و در ادامه هم تفسیری می­فرمایند که بسیار زیباست. (26د 40ث)
ادامه توضیح روایت: توصیف دنیا
وَ أَنْتُمْ عَلَى ظَهْرِ سَفَرٍ وَ السَّيْرُ بِكُمْ سَرِيعٌ: سیر هم یواش یواش نیست. قلب من و شما که می­خواهد خون به بدنمان برساند و زنده باشیم قرار نیست هر شبانه روزی یک بار بزند بلکه در یک دقیقه­ای که شصت ثانیه است از این تعداد ثانیه­ها هم بیشتر می­زند یعنی در هر ثانیه­ای یک بار و خرده­ای زده است. پس ببینید که چه کار سریعی در بدن ما دارد می­شود. خیلی عجیب است و یکی از اعضای مهم بدن ما که همین قلب است با هر تیک ساعت بیش از یک بار می­زند.
وَ قَدْ رَأَيْتُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ يُبْلِيَانِ كُلَّ جَدِيدٍ: هر چه می­بینید نو است اینها می­گذرند و کهنه­اش می­کنند وَ يُقَرِّبَانِ كُلَّ بَعِيدٍ: هر چه می­گوئید هنوز خیلی مانده می­بینید یکدفعه شده چهل سالش، پنجاه سالش وَ يَأْتِيَانِ بِكُلِّ مَوْعُودٍ: چیزهایی که وعده­اش داده بودند نزدیک شد حالا که اینجوری است فَأَعِدُّوا الْجَهَازَ [در قرآن داریم جهّزهم بجهازهم در قصه حضرت یوسف که زاد و توشه راه را بار شتران کردند] یک زاد و توشه­ای و یک جهازی برای خودتان آماده کنید لِبُعْدِ الْمَجَازِ: [مجاز مصدر میمی است: المجاز أی الجواز أی السفر] برای این سفر طولانی (29د 3ث)
حال به عنوان مقدمه بحث­های بعدی: مقداد سؤال می­کند از محضر حضرت که وَ مَا دَارُ الْهُدْنَةِ این که فرمودید هدنه­ای هست و ما بر پشت سفر هستیم چیست؟ تعریفش چیست و مقصود شما چیست؟ حضرت فرمودند که دَارُ بَلَاغٍ [رسیدن] وَ انْقِطَاعٍ [جدا شدن و منقطع شدن] جمله­ای به این کوتاهی و پربار و مناسب هم باید باشد با معنای لغوی هدنه. خانه­ای که می­رسید و جدا می­شوید. آن ثبات و آرامشی که احساس می­کنید خودتان اگر نگاهش کنید می­بینید یک سیر دائمی است که مرتباً به یک چیزی می­رسید و همان لحظه وصول همان و گذشتن او همان. این یک معنایی است که ممکن است بگوئیم ظاهر عبارت است و همان چیزی است که ما در کتابهای طلبگی داریم: متصرم الوجود. تصرم یعنی مرتباً یوجَد فینعدم و اصلاً کیان و ذات و جوهره­اش این است که متصرم است و یک لحظه وجودش قرار ندارد. الان این لحظه قبلی که من حرف می­زدم گذشت و رفت و لحظه بعدی هم هنوز نیامده و خدای متعال از کتم و کتوم عالم دارد می­آوردش به ظهور و وقتی که به ظهور آمد دوباره برمی­گردد به بطون. آن سیال است و فقط یک لحظه­اش ظهور دارد و بقیه­اش در قوه خیال ما گذشته­اش نقش می­بندد و آینده آن را هم مترصد هستیم که ببینیم. بلاغ: وقتی مترصد هستیم که ببینیمش و انقطاع: وقتی که خود او در غیب عالم قرار می­گیرد و ما هم در قوه خیال یک صورتی از آن داریم. پس این فقره چه مناسبتی با قبلی دارد؟ حضرت فرمودند داری است که ظاهرش آرامش است اما لحظه به لحظه دارید به چیز نوی می­رسید و لحظه وصول همان و جداشدن همان. قرار نیست یک لحظه برای شما بماند.
عارفان هر دمی دو عید کنند --- عنکبوتان مگس قدید کنند [دم: نفس کشیدن است. (32د) عید از عاد به معنای رجع است. قدید: گوشت را وقتی می­گذارند آفتاب که برای زمستان خشک شود به آن می­گویند قدید. عنکبوت برای مدتی در صندوقخانه تار خودش مگس را می­پیچد. قدید کردن عنکبوت این است و مگس را خوب می­پیچد و بعد همانجا خشک می­شود و برای مثلاً زمستانش خوراک را خشک می­کند. آن کسانی که سر در می­آورند از اوضاع این عالم هر دمی چیز نو می­بینند اما آن عنکبوت همه چیز را کهنه و ثابت می­بیند و بلکه کهنه­اش می­کند و اصلاً می­خواهد نگهش دارد که همیشه برایش بماند.] (33د)4
اینکه حضرت می­فرمایند دار بلاغ و انقطاع بیشتر کار دارد که سؤالش را مطرح می­کنم جوابش به عهده شما: حضرت فرمودند که دار هدنه است بعد خودشان هدنه را تفسیر فرمودند به رسیدن و جدا شدن در خانه­ای که هدنه است رسیدن و جدا شدن چطور تفسیر می­شود؟ ظاهر هدنه که سکون است و در این سکون که رسیدن و جدا شدن نیست. چطور شد که حضرت با اینکه اسمش را فرمودند هدنه ولی وقتی تفسیر کردند آن آرامش و سکونش را به هم زدند و فرمودند دار بلاغ و انقطاع؟ هنوز باید تناسب بین تفسیر خود حضرت با عنوان هدنه­ای را که برای دار دنیا قرار دادند را بیشتر برسیم. (34د 11ث)
سؤال: آیا ممکن است اینجا که حضرت دارند توضیح می­دهند و جناب مقداد سؤال می­کند خواسته باشد از موصوف سؤال کند نه از این صفت؟ یعنی توضیح دار هدنه برایش خیلی مهم نبوده و در واقع خواسته همان حقیقت دنیا را برایش بگوید منتها چون حضرت با این اسم گفته بودند ایشان هم با این اسم پرسیده­اند؟ جواب: مطلب واقعیتش همین طور است اما آیا وقتی می­خواهند از یک موصوفی سؤال کنند تعنون آن موصوف به آن وصف خاص گتره­ای است؟ جزاف است و همین طوری می­خواهیم حرفی بزنیم؟ یا نه، موصوف از آن حیثی که موصوف به این صفت است می­خواهم وصفش کنم. یعنی آیا من که گفتم دار هدنه، به اندک مناسبتی گفتم ولی بعدش دیگر با این عنوان هدنه کار ندارم و شما هم که سؤال می­کنید ما دار الهدنة می­خواهید دنیا را برایتان وصف کنم و من هم یک وصف­هایی می­کنم که اصلاً هم به این تعنون دنیا به دار هدنه کار ندارم؟ آیا اینجور است؟ یا نه، مقتضای محاوره عقلائیه این است که اگر دنیا معنون می­شود به عنوان هدنه توضیحی هم که برای دنیا می­دهیم نه اینکه یک سری واقعیاتی راجع به دنیا باشد ولی ربطی به این وصف نداشته باشد. و لذا مقداد هم با همان تعبیری که حضرت فرمودند سؤال می­کند: ما دار الهدنة. نمی­خواهد بگوید یه مقدار برای ما وصف دنیا کنید و مطالب اخلاقی بگوئید تا دلمان نرم شود و حال تقوا در ما ایجاد شود. اصلاً مقصود مقداد به نظر می­رسد این نبوده است. ما دار الهدنة غیر از انکه از آثارش مطلب اخلاقی بود مقصود اصلی مقداد مطلب معارفی بود و می­خواست سر در بیاورد. این مهم بود. معارف غیر از اخلاقیات و تقواست و اینها از آثارش است و هر که معرفتش بیشتر اخلاقش و تقوایش بالاتر. لذا به نظر می­رسد که علی ای حال باید آن تفسیر حضرت از دار الهدنه با تعنونی که دنیا در لسان حضرت در این روایت شریفه به دار هدنه پیدا کرده باید در مورد یک تناسبی فکر کنیم. (36د 47ث)
سؤالات بعد از درس:

سؤال: (41د 35ث) آیا سلمان به حضرت صدیقه – سلام الله علیها – محرم بوده است؟ چون بعضی جاها می­بینیم که حضرت صدیقه  خیلی با سلمان خودمانی برخورد می­کردند و می­آیند و می­روند و می­فرمایند جفا کردی چند روز نیامدی به ما سر بزنی. جواب: در مهج الدعوات مرحوم سید یک دعایی را نقل می­کنند و خیلی عجیب است که سلمان می­گوید رفتم داخل و حضرت نشسته بودند و توصیفاتی می­کند. اما ظاهراً محرم شرعی نبودند و اینکه آزاد شده پدرشان باشند [آنگونه که سؤال کننده به نقل از مرحوم آقای عسکری نقل می­کنند و تصور کرده به درد محرمیت می­خورد] اگر درست هم باشد محرمیت شرعی نمی­آورد حتی برای غلامی که در خانه مالکش است. (کنیز برای مرد محرم هست ولی غلام برای زن اینگونه نیست). وجوه متعددی دارد: یکی که قابل عرضه است به عرف عام این است که سلمان حدود 400 سالش بود (سیصد و اندی سال داشت) و همین جور که آیه می­فرماید القواعد من النساء، آن پیرمردِ آنجوری را خود عرف عام در آن سن با او معامله یک نامحرمی که مرد جوانی است نمی­کند (حتی دارد که آن نامحرم کور بود حضرت بلند شدند و رفتند گفتند بوی مرا متوجه می­شود اما آن سن دیگر آن مواجهه را ندارد). شاهدش هم آن آیه شریفه است که می­گوید از آن طرف زنهایی که القواعد من النساء که لا یرجون نکاحا اصلاً مطلب تمام شده و در فکر این چیزها نیستند اینها مانعی ندارد که أن یضعن ثیابهن. این یک وجهش. اما سلمان منا اهل البیت یک جور دیگر است که سلمان آن مقام معنویتی که داشت اصلاً چشم ولایت­بین و باطن­بین داشت و آن نورانیت حضرت صدیقه  را می­دید چه بخواهد و چه نخواهد. آن سلمان بودن سلمان هم به آن بود و کاری به این جاها نداشت. این مطالبی است که دیگر نمی­شود به عرف عرضه کرد. برای جناب سلمان البته پوشش چادر و اینها داشتند اما اینکه بخواهند فرار کنند و اجتناب کنند نداشتند ولی برای مثل ابوذر اینطور نبود و آنها هم سنشان کم بود بخلاف سلمان. واقعاً اگر کسی سلمان را ببیند با آن سن واقعیش و آن پیرمردی­ای که ایشان داشت اصلاً می­بیند که آنطور نیست که حضرت بخواهند از او فرار کنند. (اتمام جلسه اول)
یا الله ممنون
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء     
ويرايش

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 652
پاسخ : تفسیر سوره مبارکه قاف از جلسه 1تا17
« پاسخ #5 : مارس 18, 2014, 10:32:29 am »
ج: ***تفسیر سوره مبارکه قاف (1)***

--------------------------------------------------------------------------------

2/3/1390 جلسه دوم

سؤالات قبل از درس:
سؤال درباره روایت شریف زیر و دلیل حزن حضرت فاطمه  که آیا از اینکه بخواهد حد خدا بر ایشان جاری شود محزون شدند؟:
بحارالأنوار 43 43 باب 3- مناقبها و فضائلها و بعض أحوا
صَحِيحُ الدَّارَقُطْنِيِّ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص أَمَرَ بِقَطْعِ لِصٍّ فَقَالَ اللِّصُّ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَدَّمْتُهُ فِي الْإِسْلَامِ وَ تَأْمُرُهُ بِالْقَطْعِ فَقَالَ لَوْ كَانَتِ ابْنَتِي فَاطِمَةُ فَسَمِعَتْ فَاطِمَةُ فَحَزِنَتْ فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ بِقَوْلِهِ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ فَحَزِنَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَنَزَلَ لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا فَتَعَجَّبَ النَّبِيُّ مِنْ ذَلِكَ فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ وَ قَالَ كَانَتْ حَزِنَتْ مِنْ قَوْلِكَ فَهَذِهِ الْآيَاتُ لِمُوَافَقَتِهَا لِتَرْضَى
بيان لعل المعنى أن هذه الآيات نزلت لتعلم فاطمة ع أن مثل هذا الكلام المشروط لا ينافي جلالة المخاطب و المسند إليه و براءته لوقوع ذلك بالنسبة إلى الرسول ص من الله عز و جل أو لبيان أن قطع يد فاطمة بمنزلة الشرك أو أن هذا النوع من الخطاب المراد به الأمة إنما صدر لصدور هذا النوع من الكلام بالنسبة إلى فاطمة فكان خلافا للأولى و الأول أصوب و أوفق بالأصول
اینطور نیست که]] حزنش از این باشد که می‌خواهد استثناء بکنند، می‌خواهد که حکم خدا برای او استثناء بردار باشد. که جوابش را بدهند که: حکم خدا یکی است استثناء بردار نیست. حزن آنها [[علی فرض وقوع]] برای این نبود. ما می‌دانیم و از اعتقادات واضح شیعه است که حالات معصومین جمع الجمعی است. یعنی در اینجا، اگر حزنی پیش می¬آید روی حساب همان ارتکاز فطرت سلیمشان است. یعنی محزون نمی‌شوند که چرا من را سارق دانستند، بلکه محزون شدن فطری جمع الجمعی از این که اصلاً اسم من نزدیک بشود به مسئله‌ی سرقت و قطع ید. این را می‌گوییم حزن جمع الجمعی که یک چیزی است فطری که اصلاً ترک اولی هم در آن نیست که مرحوم مجلسی در احتمال دوم هم گفتند که ترک اولی برای پیامبر هم اصلاً نیازی نیست. یک چیز خیلی واضح است.«فحزنت فاطمة » حزنت که چی؟ یک چیزی که اگر اینجور نباشند فطرت سلیم انسانی ندارند. بالاترین فطرت را خدا به آن‌ها داده است. کسی که کنار یک سارقه‌ای اسمش ذکر بشود محزون می‌شود روی حساب جمع الجمعی که من در کنار او قرار گرفته¬ام به عنوان یک حزن طبیعی نه اینکه حکم خدا برای من اجرا نشود یا مثلاً من مستثنی باشم. بعد چی شد؟ خوب علی ای حال پیامبر فرموده بودند و این حزن هم برای حضرت صدیقه  آمد. خدا می‌خواهد این حزن جمع الجمعی را حل کند برای حضرت صدیقه که روایت هم دارد: «لموافقتها». چون حضرت محزون شدند خدای متعال برای دلداری از حضرت صدیقه  و برای جبران این حزن جمع الجمعی، برای پیامبرش می¬گوید: «لإن أشرکت لیحبطن عملک» اگر جزء مشرکین بشوی، همه اعمالت به باد می‌رود. خوب با این اوصاف حضرت صدیقه  خوشحال می‌شوند که پدر من هم در قضیه‌ی شرطیه کنار مشرکین قرار بگیرد. طوری است که خطاب الهی است و تعبیر بزرگی است. خوب عین همان حالت جمع الجمعی که برای حضرت صدیقه  بود برای پیامبر  پیش آمد: «فحزن رسول الله» چرا؟ چون یک چیز طبیعی است. مثلاً اگر یک عالم بزرگی به شما بگوید که اگر فلان جا پول بی‌جا بگیری، فلکت می‌کنم، ولو اگر گفته، اما ناراحت می‌شوید، ناراحت شدن فطرت سلیم انسانی. لذا عین همان حالتی که برای صدیقه  پیش آمده بود از نزول این آیه برای پیامبر پیش آمد: «فحزن رسول الله » خوب تا اینجا خیلی قشنگ رفته است جلو، حالا «فأنزل الله لو کان فیهما آلهة الّا الله لفسدتا فتجعب النبی». این هم با این بیان خیلی زیبا می¬شود: خدا می‌خواهد پیامبرش را هم دلداری بدهد همان طوری که برای رفع حزن فاطمه بود پیامبر هم محزون شدند. این خطابی است مهم و خدا می‌خواهد دلداریشان بدهد: می‌خواهد بگوید که یا رسول الله همانطوری که برای دختر شما که قضیه‌ی شرطیه بود به جایی برنمی‌خورد برای شما هم قضیه‌ی شرطیه است. خوب، اگر شرطیه قرار است که بد باشد، من برای خودم هم می‌آورم: «لو کان فیهما ‌آلهة الّا الله لفسدتا» اگر من شریک داشتم (شریک بدترین چیز است برای خدا) آسمان و زمین به هم می‌ریخت. آیا باید خدا بدش بیاید؟ یعنی این تسلی به این است که قضیه‌ی شرطیه حتی برای خودم هم (یعنی خدا) آوردم. «لو کان» یعنی این که همان شرطیه‌ای که برای شما آوردم برای خودم هم که خدای واجب الوجود هستم ‌آوردم و به جایی برنمی‌خورد. این یک معنایی که به نظر می‌رسد خیلی صاف است. آن چیزهای دیگر که بعدش مرحوم مجلسی فرمودند سر نمی‌رسد و البته خودشان هم فرمودند. راجع‌ به «لو کان» هم اصلاً توضیحی ندادند ایشان. آن چیزی که فصل الخطاب است این است که این روایت به نقل شیعی نیامده است. یعنی یک سنی¬ای که خودش هم متساهل در نقل است نقل کرده است و سندش را هم که در مناقب حذف کرده‌اند. او که صحیح آورده است سند دارد ولی ما در این کتاب-های سنی¬ها که ممکن بود گشتیم پیدا نکردیم که این روایت سندش نزد خودشان چطور است. باید بیشتر فحص شود که سندی که دارقطنی آورده چه بوده است و سند باید مورد بحث قرار گیرد. علی فرض اینکه این روایت سنی درست باشد تأویل و توجیهش هم بیان شد که مفادش به نظر می¬رسد واضح و روشن است که همه¬اش شرطیه است و تا خود خدا هم می‌رسد: «لو کان فیهما آلهة الّا الله لفسدتا». «فتعجب النبی» هم در اینجا خیلی جالب می‌شود که یعنی آن حزن و این حزن که همه¬اش هم جمع الجمعی بود [[... توضیح ناتمام رها شد]]. حزن جمع الجمعی هم تسلی می‌خواهد، چون تسلی خودش یکی از ممرها و مراحل طبیعی تسبیب اسباب الهی است . همانطور که حالات اولیاء خدا در مشی ظاهری بر اساس بالاترین و سلیم‌ترین فطرت پیش می‌رود، واکنش¬های آن و چیزهایی هم که برای ترمیم و تسلی او است به صورت طبیعی است و مانعی هم ندارد. (7د 35ث)

ادامه درس: مروری بر برخی روایات مشابه:
مرحوم آشیخ محمد حسین اصفهانی صاحب تفسیر اولین روایت کتاب مبارکشان را همین روایت دوم کتاب فضل القرآن اصول کافی قرار داده بودند. که از روی کتاب ایشان یک مقداری خوانده شد و حالا هم از روی عبارت کتاب کافی می‌خوانیم. عبارت این بود که امام صادق  از پدرانشان تا امیر المؤمنین نقل کردند که پیامبر خدا فرمودند: ... الروایة. و جلسه قبل هم گفته شد که این روایت از طریق امام کاظم  (غیر از سکونی که از امام صادق نقل کرده است)، خود امام کاظم  به پسرشان اسماعیل بن موسی، او به پسرش محمد بن اسماعیل تا محمد بن اشعث کوفی صاحب اشعثیات معروف، که او هم همین¬ها را نقل کرده است فقط یک کمی اختلاف نسخه هست. از سنی‌ها هم ظاهراً در این کتاب معروف کنز العمال (آنطور که دیدم) همین روایت مختصرش آمده است، که عن علی . آن‌ها هم از امیر المؤمنین نقل کرده‌اند و همین که «أیها الناس إنکم فی دار هدنة» آن‌ها هم در کتابشان اینجوری آمده است. آن نقل اشعثیات هم در خود اشعثیات نبود (اشعثیات کتاب مستقلی است که همراه قرب الاسناد چاپ شده است. قرب الاسناد را اگر ببینید دو بخش دارد که یکی بخش اشعثیاتش است. [من دو تا نسخه که زمان آقای بروجردی و بعداً هم آقای خویی چاپ کردند دارم و یکی هم تازه دوباره آقای صادقی اردستانی چاپ جدید کردند وتعلیقات وآن‌ را هم خودشان به من دادند] اشعثیات مفصل است نوادر راوندی زیاد مفصل نیست و بعضی از روایاتش را آورده است) و در کتاب نوادر مرحوم رواندی بود (دو تا راوندی داریم که نوادر، کتاب تفسیر و فقه و خرائج مال همان قطب الدین راوندی است که در صحن مدفون هستند و سنگ قبرشان معلوم است):
النوادرللراوندي 21 نوادر الراوندي ..... ص : 1
قال علي ع خطبنا رسول الله ص فقال أيها الناس إنكم في زمان هدنة و أنتم على ظهر سفر و السير بكم سريع فقد رأيتم الليل و النهار و الشمس و القمر يبلين كل جديد و يقربن كل بعيد و يأتين بكل موعد و وعيد فأعدوا الجهاز لبعد المفاز فقام المقداد بن الأسود الكندي رضي الله عنه فقال يا رسول الله فما تأمرنا نعمل فقال إنها دار بلاء و ابتلاء و انقطاع و فناء فإذا التبست عليكم الأمور كقطع الليل المظلم فعليكم بالقرآن فإنه شافع مشفع و ماحل مصدق من جعله أمامه قاده إلى الجنة و من جعله خلفه ساقه إلى النار و هو الدليل يدل على السبيل و هو كتاب تفصيل و بيان و تحصيل هو الفصل ليس بالهزل و له ظهر و بطن فظاهره حكم الله و باطنه علم الله تعالى فظاهره وثيق و باطنه له تخوم و على تخومه تخوم لا تحصى عجائبه و لا تبلى غرائبه فيه مصابيح الهدى و منار الحكمة و دليل على المعرفة لمن عرف النصفة فليرع رجل بصره و ليبلغ النصفة نظره ينجو من عطب و يتخلص من نشب فإن التفكر حياة قلب البصير كما يمشي المستنير و النور يحسن التخلص و يقل التربص
(10د 40ث) خود این که این روایت که در کافی آمده است اعتبار بالایی است برای روایت و قابل تأمل و فکر است چه عباراتی هم دارد. اینکه به عنوان مقدمه‌ی مباحثه‌ی تفسیر خوانده شد برای این است که دو سه تا جمله‌اش را هر روز تکرار کنیم و به هر آیه‌ای که رسیدیم و وجوه و محتملاتی در ذهنمان آمد عبارات پبامبر خدا  در این روایت شریفه‌ی کافی یادمان باشد. (11د 10ث)
ادامه توضیح در مورد تعبیر دار الهدنة:
داشتیم دار الهدنه را معنی می‌کردیم. دار الهدنه در لسان معصومین زیاد به کار رفته است عباراتی مثل «الناس الیوم فی دار الهدنة» «و الیوم یوم التقیة» [[عباراتی مشابه در روایات زیر پیدا می¬شود:
من‏لايحضره‏الفقيه 3 472 باب النوادر ..... ص : 4671
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء     

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 652
پاسخ : تفسیر سوره مبارکه قاف از جلسه 1تا17
« پاسخ #6 : مارس 18, 2014, 10:33:26 am »
ج: ***تفسیر سوره مبارکه قاف (1)***

--------------------------------------------------------------------------------

جلسه 2قسمت دوم
4646- وَ سَأَلَ الْعَلَاءُ بْنُ رَزِينٍ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ جُمْهُورِ النَّاسِ فَقَالَ هُمُ الْيَوْمَ أَهْلُ هُدْنَةٍ تُرَدُّ ضَالَّتُهُمْ وَ تُؤَدَّى أَمَانَتُهُمْ وَ تُحْقَنُ دِمَاؤُهُمْ وَ تَجُوزُ مُنَاكَحَتُهُمْ وَ مُوَارَثَتُهُمْ فِي هَذَا الْحَالِ
الخصال 2 608 خصال من شرائع الدين ..... ص : 603
... و الدار اليوم دار تقية و هي دار إسلام لا دار كفر و لا دار إيمان‏ ...
عيون‏أخبارالرضا 2 125 35- باب ما كتبه الرضا ع للمأمون في
... و إن الدار اليوم دار تقية و هي دار الإسلام لا دار كفر و لا دار إيمان‏ ...
الكافي 5 112 باب بيع السلاح منهم ..... ص : 112
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ أَبِي بَكْرٍ الْحَضْرَمِيِّ قَالَ دَخَلْنَا عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَهُ حَكَمٌ السَّرَّاجُ مَا تَرَى فِيمَنْ يَحْمِلُ السُّرُوجَ إِلَى الشَّامِ وَ أَدَاتَهَا فَقَالَ لَا بَأْسَ أَنْتُمُ الْيَوْمَ بِمَنْزِلَةِ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ ص إِنَّكُمْ فِي هُدْنَةٍ فَإِذَا كَانَتِ الْمُبَايَنَةُ حَرُمَ عَلَيْكُمْ أَنْ تَحْمِلُوا إِلَيْهِمُ السُّرُوجَ وَ السِّلَاحَ
تهذيب‏الأحكام 6 354 93- باب المكاسب ..... ص : 321
126- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ أَبِي بَكْرٍ الْحَضْرَمِيِّ قَالَ دَخَلْنَا عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَهُ حَكَمٌ السَّرَّاجُ مَا تَرَى فِيمَا يُحْمَلُ إِلَى الشَّامِ مِنَ السُّرُوجِ وَ أَدَاتِهَا فَقَالَ لَا بَأْسَ أَنْتُمُ الْيَوْمَ بِمَنْزِلَةِ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ ص إِنَّكُمْ فِي هُدْنَةٍ فَإِذَا كَانَتِ الْمُبَايَنَةُ حَرُمَ عَلَيْكُمْ أَنْ تَحْمِلُوا إِلَيْهِمُ السِّلَاحَ وَ السُّرُوجَ
الكافي 5 466 باب النوادر ..... ص : 465
6- عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع رَجُلٌ تَزَوَّجَ امْرَأَةً مُتْعَةً ثُمَّ وَثَبَ عَلَيْهَا أَهْلُهَا فَزَوَّجُوهَا بِغَيْرِ إِذْنِهَا عَلَانِيَةً وَ الْمَرْأَةُ امْرَأَةُ صِدْقٍ كَيْفَ الْحِيلَةُ قَالَ لَا تُمَكِّنْ زَوْجَهَا مِنْ نَفْسِهَا حَتَّى يَنْقَضِيَ شَرْطُهَا وَ عِدَّتُهَا قُلْتُ إِنَّ شَرْطَهَا سَنَةٌ وَ لَا يَصْبِرُ لَهَا زَوْجُهَا وَ لَا أَهْلُهَا سَنَةً قَالَ فَلْيَتَّقِ اللَّهَ زَوْجُهَا الْأَوَّلُ وَ لْيَتَصَدَّقْ عَلَيْهَا بِالْأَيَّامِ فَإِنَّهَا قَدِ ابْتُلِيَتْ وَ الدَّارُ دَارُ هُدْنَةٍ وَ الْمُؤْمِنُونَ فِي تَقِيَّةٍ قُلْتُ فَإِنَّهُ تَصَدَّقَ عَلَيْهَا بِأَيَّامِهَا وَ انْقَضَتْ عِدَّتُهَا كَيْفَ تَصْنَعُ قَالَ إِذَا خَلَا الرَّجُلُ فَلْتَقُلْ هِيَ يَا هَذَا إِنَّ أَهْلِي وَثَبُوا عَلَيَّ فَزَوَّجُونِي مِنْكَ بِغَيْرِ أَمْرِي وَ لَمْ يَسْتَأْمِرُونِي وَ إِنِّي الْآنَ قَدْ رَضِيتُ فَاسْتَأْنِفْ أَنْتَ الْآنَ فَتَزَوَّجْنِي تَزْوِيجاً صَحِيحاً فِيمَا بَيْنِي وَ بَيْنَكَ
الكافي 1 333 باب نادر في حال الغيبة ..... ص : 3
2- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مِرْدَاسٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى وَ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَيُّمَا أَفْضَلُ الْعِبَادَةُ فِي السِّرِّ مَعَ الْإِمَامِ مِنْكُمُ الْمُسْتَتِرِ فِي دَوْلَةِ الْبَاطِلِ أَوِ الْعِبَادَةُ فِي ظُهُورِ الْحَقِّ وَ دَوْلَتِهِ مَعَ الْإِمَامِ مِنْكُمُ الظَّاهِرِ فَقَالَ يَا عَمَّارُ الصَّدَقَةُ فِي السِّرِّ وَ اللَّهِ أَفْضَلُ مِنَ الصَّدَقَةِ فِي الْعَلَانِيَةِ وَ كَذَلِكَ وَ اللَّهِ عِبَادَتُكُمْ فِي السِّرِّ مَعَ إِمَامِكُمُ الْمُسْتَتِرِ فِي دَوْلَةِ الْبَاطِلِ وَ تَخَوُّفُكُمْ مِنْ عَدُوِّكُمْ فِي دَوْلَةِ الْبَاطِلِ وَ حَالِ الْهُدْنَةِ أَفْضَلُ مِمَّنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ذِكْرُهُ فِي ظُهُورِ الْحَقِّ مَعَ إِمَامِ الْحَقِّ الظَّاهِرِ فِي دَوْلَةِ الْحَقِّ و ...
تهذيب‏الأحكام 6 154 70- باب سيرة الإمام ..... ص : 154
1- مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ هِلَالٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ الْقَلَّاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنِ الْقَائِمِ عَجَّلَ اللَّهُ فَرَجَهُ إِذَا قَامَ بِأَيِّ سِيرَةٍ يَسِيرُ فِي النَّاسِ فَقَالَ بِسِيرَةِ مَا سَارَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ ص حَتَّى يُظْهِرَ الْإِسْلَامَ قُلْتُ وَ مَا كَانَتْ سِيرَةُ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ أَبْطَلَ مَا كَانَ فِي الْجَاهِلِيَّةِ وَ اسْتَقْبَلَ النَّاسَ بِالْعَدْلِ وَ كَذَلِكَ الْقَائِمُ ع إِذَا قَامَ يُبْطِلُ مَا كَانَ فِي الْهُدْنَةِ مِمَّا كَانَ فِي أَيْدِي النَّاسِ وَ يَسْتَقْبِلُ بِهِمُ الْعَدْلَ ]]
هدنه را همین زمان تقیه حساب کرده‌اند. دار هدنه یعنی دست روی دست گذاشته¬ایم و فعلاً دیگر حرفی نداریم. این معنایی که شد کاملاً در این استعمالات واضح است که مهادنه یعنی آتش بس،به این معنی که فعلاً آتش زمینه‌اش هست و درگیری هست اما فعلاً صلاح نیست و زمینه‌ی کار این نیست که ادامه‌ی نزاع باشد. ولی آتش زیر خاکستر موجود است. مهادنه اینجوری است. اما مثلاً برای زوجین «و الصلح خیر» در آیه شریفه آمده:
النساء ، الجزء 5، الصفحة: 99، الآية: 128
وَ إِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزاً أَوْ إِعْرَاضاً فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً ﴿128﴾
آنجا صلح خیلی قشنگ است یعنی زوجین باید با هم دیگر صلح بکنند یعنی کلاً باطناً هم مطلب تمام بشود. اما نمی‌گویند زوجه با همدیگر مهادنه کنند، مهادنه یک نحو صلحی است که ریشه اختلاف باقی می¬ماند، این آنجا معنا و مناسبت ندارد اما برای مسلمین و کفار مهادنه معنا دارد. از چیزهایی جالبی هم که در فقه هست و علما اشاره کرده¬اند و در جواهر و غیر آن هم بود اینکه در مهادنه مقدار زمانش را امام  تعیین می‌کنند و فوقش هم یک سال است. یعنی حتی مقدارش هم اینقدر کم است در آن هدنه‌ی زمان جنگ و جهاد. هدنه‌ای هم که معصومین فرموند که فعلاً حالا زمانی است که زمان تقیه است و زمان گذر تا وقتی که اذن الهی بیاید برای ولی خودش فعلاً اینجا ما مأموری نیستیم به اینکه آن چیزی که امام  قرار است دستور بدهند آن کار را انجام بدهیم و فعلاً در دار الهدنه هستیم. اما اینجور تعبیری هیچ جا نیست و کأنه اختصاصی همین روایت است که دار هدنه به دنیا گفته شود. خوب حالا یعنی چه؟ مرحوم آشیخ محمد حسین و دیگران در لغت گفتند: «هدن أی سکن، هدّنه: سکّنه» هدنه را به معنی سکون گرفتند. صلح و هدنه و ... را هم گفتند «سکن الحرب» حرب ساکن شد و آرام گرفت. (13د 50ث) اینجا «هدن» را به معنای سکون گرفتند، و جلسه پیش نظایرش در اشتقاق کبیر هم مثل دهن، وهن، هون مطرح شد که در همه‌ي این‌ها یک حالت سستی، آرام گرفتن و خمودی هست. این مال اصل دار الهدنهة بعداً هم توضیحی داده شد برای اینکه چه جوری شده است که هدنه گفته شده است.
فقط یک سؤالی مطرح شد که اگر هدنه به معنای سکونی است که در باطنش هنوز اضطراب و تحرک و ... هست، البته مناسبت دارد با عبارت بعدی که حضرت فرمودند، «ایها الناس انکم فی دار هدنة» شما الآن در یک خانه‌ای هستید که ظاهرش آرام است، اما در باطنش حرکت، سیلان، سفر و سیر است. و حتی تأکید فرمودند «و انتم علی ظهر سفر و السیر بکم سریع» که این جور هدنه‌ای است. این مانعی نداشت و با معنای لغویش هم مناسبت داشت. آنچه که سؤال ما بود این بود که جناب مقداد عرض کرد: «یا رسول الله ما دار الهدنة»: دار الهدنة که فرمودید چیست؟ بیانی که حضرت برای توضیح فرمایش خودشان فرمودند این بود که: «دار بلاغ و انقطاع»: دار رسیدن و جدا شدن. این جا بود که این سؤال برای ما مطرح شد که اگر هدنه اصل معنایش به معنای سکون است اما سکونی که در باطنش حرکت است، وقتی که مقداد مي‌پرسد دار هدنه چیست؟ حضرت چرا فقط می‌روند سراغ آن باطن کار؟ باید دار هدنه بودن را که دار دنیا معنون به عنوان هدنه است بیان کنند. اینجا دار الهدنة است یعنی داری است که ظاهرش سکون و آرامش است، اما باطنش سکون نیست. وقتی که مقداد سؤال می‌کند دار هدنه چیست؟ حضرت نبایست باطن را فقط توضیح بدهند و بگویند: «دار بلاغ و انقطاع»: داری که سراپا تصرم است و همین که می‌رسی تمام شده، گذشته‌ و منقطع شده است. چرا نبایستی؟ چون دنیا را معنون کردند به هدنه و آن چیزی که ابتدا از هدنه به ذهن می‌زند آن سکونش است ولو اینکه سکونش در باطنش حرکت و اضطراب است. خوب وقتی هم که باید توضیح بدهند باید این تعنون به عنوان هدنه را ابتدا توضیح بدهند و مثلاً بفرمایند دار هدنه جایی است که مثلاً خیالتان می‌رسد که خیلی آرام است و نشسته‌اید و قرار نیست که بگذرد اما می‌گذرد: دار طمأنینة صوریة مثلاً. اما فرمودند بلاغ و انقطاع. چرا حضرت آن عنوان اصلی هدنه را که سکون بود توضیح ندادند و دار بلاغ و انقطاع فرمودند؟ خوب البته این می‌شود جوابش را داد و توجیه هم دارد که خود شما هم با آن چیزی که دیروز مطرح شد سریعاً به ذهنتان می‌آید. «دار بلاغ و انقطاع» هم معنای لطیف و خوبی بود که به معنای رسیدن و تصرم بود.
استعمال لفظ در اکثر از معنا:
اما می‌خواهیم این را بهانه کنیم برای اینکه یک وجه دیگری هم در روایت مطرح شود. همانطوری که آقایانی که تشریف داشته¬اند در سایر مباحاثات، یکی از مبانی ما این است که استعمال لفظ در اکثر معنا جایز است. مبانی اصولی آن را متأخرین از محققین و علما صاف کرده¬اند ولو در یک برهه‌ای محققین اصولیین نظر شریفشان بر این بود که استعمال لفظ در اکثر از معنا جایز نیست و حتی صاحب کفایه هم آنگونه که به خاطر دارم وقتی به کفایه رسیدیم، تعجب بود که ایشان می‌گویند استعمال لفظ در اکثر معنا محال است، بعد می‌گویند که إن قلت که چطور پس وارد شده است که « للقرآن بطن الی سبعة ابطن یا سبعین بطناً»؟ روایت که می¬گوید قرآن هفتاد تا بطن دارد پس چطور استعمال لفظ در اکثر معنا جایز نیست؟ جواب خیلی عجیبی دادند. (18د 35ث) فرمودند: استعمال که در دو معنا یا بیشتر محال است، استعمال لفظ مثلاً قرآن کریم استعمال در یک معنا است. پس آن بطون چیست؟ یک قصد مستقلی موازی با این استعمال است: استعمال در یک معنا شده است و خدای متعال با علومی که دارد قصود مستقله‌ای موازی با این قصد استعمالیه آیه‌ی شریفه را هم قصد فرموده است که آنها می‌شود بطون. خیلی معنای عجیبی است و خاطرم هست که وقتی اینجا رسیدیم تعجب بود که بطن قران یعنی این؟ یعنی لفظ که یک معنا بیشتر ندارد و یک معنا مراد است اما همراهش بصورت موازی یک قصدهای دیگری هم شده است؟
كفايةالأصول 38 وهم و دفع ..... ص : 38
لعلك تتوهم أن الأخبار الدالة على أن للقرآن بطونا سبعة أو سبعين تدل على وقوع استعمال اللفظ في أكثر من معنى واحد فضلا عن جوازه و لكنك غفلت عن أنه لا دلالة لها أصلا على أن إرادتها كان من باب إرادة المعنى من اللفظ فلعله كان بإرادتها في أنفسها حال الاستعمال في المعنى لا من اللفظ كما إذا استعمل فيها أو كان المراد من البطون لوازم معناه المستعمل فيه اللفظ و إن كان أفهامنا قاصرة عن إدراكها.
ارتکاز عرف از کلمه‌ی بطن این نیست و بطن یعنی اینکه همین عبارت دل دارد و مربوط به این عبارت است، نه اینکه خدای متعال یک قصد مستقیم دارد. حالا الحمدالله زمان ما خوب است و نوع علمایی که روی این مباحث تحقیق کرده¬اند این یک قول خیلی حسابی و جاگرفته‌ای پیششان است و خیلی هو نمی‌کنند یک کسی قائل شود به این که استعمال لفظ در اکثر معنا جایز است. مرحوم آشیخ محمد رضا اصفهانی که شاگرد خود صاحب کفایه بودند ولی در ادبیات بسیار قوی بودند ظاهراً در وقایة الاذهان به میدان مقابله با استادشان رفته بودند و از کسانی بودند که این سد را شکستند وخیلی حق دارند گردن این مسئله. ایشان بزرگ بودند هم در علمیت اصولی و هم در علمیت ادبی در رده‌ی بالا به این میدان آمدند و با شواهد عدیده گفتند استعمال لفظ در اکثر از معنا جایز است و این خیلی خوب است. و حقی دارند گردن طلبه‌هایی که می‌خواهند بحث کنند در این زمینه. علی ای حال الآن ما دیگر مشکل و دغدغه‌ی خیلی بزرگی نداریم در اینکه استعمال لفظ در اکثر از معنا جایز است. حالا که جایز است همه‌ی حرف‌ها برمی‌گردد به اینکه ما ضعیفیم و نمی‌توانیم که استعمال کنیم. خوب ما ضعیف هستیم، خدا که ضعیف نیست، اولیاء خدا که ضعیف نیستند. این را همیشه تکرار کرده¬ایم که هر روایتی که کلام اولیاء خداست و آیاتی که کلام الهی است هر وجوهی که بتواند دو خصوصیت داشته باشد: اولاً فی حد نفسه وجه صحیح و معنای درستی باشد. دوم اینکه معنایی باشد که با ریخت این عبارت و کلام ما هم تناسب منطقی داشته باشد و یمکن أن یرید متکلمٌ ما من هذه العبارة هذا المعنی. یعنی همینطوری ماست و دروازه نباشد بلکه یمکن‌ ولو نسبت به آن کسی که ذهن عالی دارد و یا علم بالا دارد یک ارتباطی بین این کلام با آن معنا برقرار باشد فی نفس الأمر. با این دو تا خصوصیت دیگر نمی‌گوییم که شاید مراد باشد بلکه می‌گوییم که حتماً مراد است. ما نمی‌دانیم که صحیح است یا نه و ما نمی‌گوییم که حتماً مراد است ما داریم کلی¬اش را می‌گوییم که حتماً مراد است. دقت کنید که مقصود ما این نیست که اگر ما یک چیزی فهمیدیم یا مشکلی نداشت و به عبارت هم می‌خورد می‌گوییم که حتماً خدای متعال و یا ائمه اراده کرده¬اند. بلکه مقصود ما این است که فی نفس الأمر اگر معنای صحیحی است نزد امام، نه نزد ما، و این کلام هم تاب اراده‌ی این معنا را دارد، حتماً امام و یا خدای متعال اراده کرده‌اند. و این چیزی نیست جز علم آن‌ها به اینکه، همه‌ی مطالب حقه را می‌دانند. این لفظ هم از آنجا که می‌تواند آن‌ها را نشان بدهد و خدا و ائمه آن‌ها را می‌دانند چرا اراده نکنند؟ بخل در اراده که ندارند. یعنی از طرفی علمشان حاضر است و همه‌ی وجوه صحیحه را می‌دانند و در عین حال دارند می‌بینند که این کلام می‌تواند همه‌ی آن‌ها را نشان بدهد. خوب وقتی که دارند می‌بینند پس اراده هم می‌کنند. (23د) یک تعبیری داشتند در کتب معقول می‌گفتند‌: فاعل بالعنایة که علم همان و تحقق معلوم همان و مثال می‌زدند به افتادن که البته مثال خیلی مناسبی نبود. مثال می‌زدند به این‌که کسی که روی دیوار است تصور سقوط همان و سقوط همان. نزد اولیاء خدا، حقایق مکشوف است و قابلیت هر کلامی برای اینکه ده تا، بیست تا، پنجاه تا یا سیصد معنا را ارائه کند هم مکشوف است. کسی هم که آن حقایق برایش مکشوف است و قابلیت این کلام هم برای اینکه سیصد تا معنا را بدهد مکشوف است، خوب او قصد می‌کند. (24د 50ث) چه رادع و مانعی است که بگویند نه، من نمی‌خواهم قصد بکنم. ولذا است که غیر از قرآن، می‌بینید در اول معانی الاخبار روایت است که ائمه فرمودند که کلام ما هم بطون دارد:
معاني‏الأخبار 2 الباب الذي من أجله سمينا هذا الكتاب‏
3- حدثنا جعفر بن محمد بن مسرور رضي الله عنه قال حدثنا الحسين بن محمد بن عامر عن عمه عبد الله بن عامر عن محمد بن أبي عمير عن إبراهيم الكرخي عن أبي عبد الله ع أنه قال حديث تدريه خير من ألف حديث ترويه و لا يكون الرجل منكم فقيها حتى يعرف معاريض كلامنا و إن الكلمة من كلامنا لتنصرف على سبعين وجها لنا من جميعها المخرج
«سبعین مخرج» یعنی ما یک حرف می‌زنیم هفتاد تا محمل دارد. هفتاد تا محمل صحیح که همه‌ی آن‌ها نزدشان حاضر است و قصد می‌کنند. با این چیزی که الان مطرح شد وقتی که با روایات داریم بحث طلبگی می‌کنیم، الان از نظر مبانی علمی، دستمان باز است یعنی مجال برای فکر هست: اولاً استعمال لفظ در اکثر از معنا جایز است. ثانیاً ما وقتی یک وجوهی را در فرمایش معصومین می‌بینیم، این وجوه را در دو چیزش به اندازه‌ی خودمان زحمت می‌کشیم: اول این که این وجه فی حد نفسه صحیح است یا غلط. اگر وجهی شد که فی حد نفسه غلطی برایش پیدا نکردیم و صحیح بود بعد باید ببینیم که با عبارت جور در می¬آید یا نه، ولو به نحو تأویل. (اینجا جای استظهار نیست و در این مورد بعداً صحبت خواهد شد. چون ظهور یک حرف دیگری است و این بابش اوسع است شواهدی هم از روایات داریم). بعد آخر کار وقتی که این دو تا استیعاب شد می‌گوییم که پس محتمل است که مراد امام این باشد. برای ما می‌شود محتمل و ما بیش از احتمال نمی‌گوییم چون نمی‌‌دانیم و چه بسا این معنا غلط است و ما به نظرمان درست آمده است ولی امام اراده نکرده‌اند. یا اینکه چه بسا این کلام تابش را ندارد. ولی ما از نظر بحث طلبگی خیلی در وسعتیم که این احتمال را بدهیم.
دو معنای دیگر برای دار هدنه:2
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء     

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 652
پاسخ : تفسیر سوره مبارکه قاف از جلسه 1تا17
« پاسخ #7 : مارس 18, 2014, 10:34:19 am »

ج: ***تفسیر سوره مبارکه قاف (1)***

--------------------------------------------------------------------------------

ادامه ج2قسمت3
لذا است که روی این حساب می‌خواهیم بگوییم که این دار هدنه یکی از وجوهی که صحیحه است و می‌تواند در کنار ان معنای دیروز مراد باشد این وجه است: لسان العرب را اگر نگاه کنید غیر از هدنه به معنای سکن و ... معانی متعدد دیگری گفته است. یکی از معانیش که الان مقصود ما است این است: هدنه و هادنه أی خدعه خادعه.
لسان العرب؛ ج‌13، ص: 435
شَمِرٌ: هَدَّنْتُ الرجلَ سَكَّنته و خَدَعْتُه كما يُهْدَن الصبي ... و هادَنَ القومَ: وادَعهم. و هَدَنَهم يَهْدِنُهم هَدْناً رَبَّثَهم بكلام و أَعطاهم عهداً لا ينوي أَن يَفِيَ به
فریب ، خداع،‌ غرور: این‌ها معنای هدن است. این یک معنایی است که اصلاً‌ لغت قرآنی دارد. اگر اینجور باشد با بعدش خیلی تناسب دارد. حضرت که فرمودند: «أیها الناس انکم فی دار هدنة» یعنی: أیها الناس انکم فی دار الغرور. همان‌آیه‌ی قرآن:
آل‏عمران‏ ، الجزء 4، الصفحة: 74، الآية: 185 و الحديد ، الجزء 27، الصفحة: 540، الآية: 20
... وَ مَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلاَّ مَتَاعُ الْغُرُورِ
الجاثية ، الجزء 25، الصفحة: 502، الآية: 35
ذٰلِكُمْ بِأَنَّكُمُ اتَّخَذْتُمْ آيَاتِ اللَّهِ هُزُواً وَ غَرَّتْكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فَالْيَوْمَ لاَ يُخْرَجُونَ مِنْهَا وَ لاَ هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ ﴿35﴾
الحديد ، الجزء 27، الصفحة: 539، الآية: 14
يُنَادُونَهُمْ أَ لَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ قَالُوا بَلَى وَ لٰكِنَّكُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَكُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ وَ غَرَّتْكُمُ الْأَمَانِيُّ حَتَّى جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَ غَرَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ ﴿14﴾
الأنعام‏ ، الجزء 7، الصفحة: 136، الآية: 70
وَ ذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَ ذَكِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمَا كَسَبَتْ لَيْسَ لَهَا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيٌّ وَ لاَ شَفِيعٌ وَ إِنْ تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لاَ يُؤْخَذْ مِنْهَا أُولٰئِكَ الَّذِينَ أُبْسِلُوا بِمَا كَسَبُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِنْ حَمِيمٍ وَ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْفُرُونَ ﴿70﴾
الأنعام‏ ، الجزء 8، الصفحة: 144، الآية: 130
يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي وَ يُنْذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هٰذَا قَالُوا شَهِدْنَا عَلَى أَنْفُسِنَا وَ غَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَ شَهِدُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ ﴿130﴾
الأعراف‏ ، الجزء 8، الصفحة: 156، الآية: 51
الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فَالْيَوْمَ نَنْسَاهُمْ كَمَا نَسُوا لِقَاءَ يَوْمِهِمْ هٰذَا وَ مَا كَانُوا بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ ﴿51﴾
(27د 50ث) غرور در آیات شریفه زیاد به کار رفته است که غرور یعنی فریب و خداع. یعنی به نحوی خودش را نشان می‌دهد که آنطور نیست. لذا به مهادنه و صلح هم که می‌گویند مهادنه یعنی ولو الآن دارند آتش بس می‌کنند اما کأنه که در فکر خدعه نسبت به همدیگرند. آن یکی چون اسلحه‌اش در راه است می‌گوید دو روز آتش بس تا اسلحه¬اش برسد. خوب این یک نحو خودش خداع جنگ در حرب است. پس مهادنه یعنی صورت ظاهر امر یک جوری است که باطن آنجوری نیست. فریب هم همین است. خوب اگر اینجور باشد ببینیم با آن تفسیری که بعد حضرت برای کلام خودشان کردند تناسب دارد یانه؟ بله، خیلی خوب تناسب دارد. دار هدنه یعنی دار الغرور. غرور وفریب یعنی چه؟ یعنی کسانی که این دنیا دنبال یک چیزهایی هستند دنبال این می‌روند که بهش برسند. آیا می¬خواهند برسند که ول کنند بروند؟ برسند که نه مستقر باشد و پیشش بماند، ثابت باشد. پس دنیا، دار هدنه است یعنی از دور برای اهل دنیا می‌گوید بیا که خیلی چیزها پیش من داری: چه لذائذی، از املاک و ...:
آل‏عمران‏ ، الجزء 3، الصفحة: 51، الآية: 14
زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعَامِ وَ الْحَرْثِ ذٰلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ ﴿14﴾
می¬گوید بیا. بیا برای چه؟ برای اینکه ول بکنی و بروی؟ نه هستی بابا اصلاً اسم مردن نبر. مردن برای دیگران است. اما حضرت می‌گوید که مواظب این هدنه و این فریب باشید: «انتم علی ظهر سفر» مبادا گول این فریب و این هدنه را بخورید. شما مسافر راهید. همه ی چیزها از بین می‌رود: «یقربان کل بعید»، «یبلیان کل جدید». آن عبارات بعدی برای واضح کردن این فریب است. بعد که مقداد سؤال می‌کند حضرت کاملا‌ً توضیح داده‌اند این هدنه بودن را و تطابق کامل دارد. به چه نحو؟ عرض کرد: «و ما دار الهدنة». فرمودند: «دار بلاغ و انقطاع»: به یک چیزی می‌رسی و می‌رسی برای اینکه پیشت بماند اما «و انقطاع»: باید ول کنی و بروی. پس فریب دنیا به این است که می‌گوید که بیا پیش من همیشه با من هستی:
طه‏ ، الجزء 16، الصفحة: 320، الآية: 120
فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لاَ يَبْلَى ﴿120﴾
دنیا برای همه همین را می‌گوید، خوب برای ابونا آدم که برای بهشت گفته، دنیا برای همه همین را می‌گوید. پس فریبش به این است که خیالش می‌رسد که همیشه باقی است. (30د 45ث)
حکایت پند آموز: دنیا دار فریب است
استاد ما برایمان شرح لمعه می‌فرمود، خود ایشان می‌گفتند که: یکی از اقوام ما در یزد (با یک حال خاصی هم ایشان می‌گفت) آدم خوبی است و مشغول کار کسب و بازار. می‌گفت خودش می‌گوید که خسته از کار بیرون آمدم خانه می‌بینم در خانه مثلاً تابستان است و کولر روشن و هوای خنک، یک سفره‌ی خیلی زیبا هم انداخته¬اند، و خانواده و همه بچه‌ها جمع شده¬اند و دارند می¬روند دستها را بشویند و بیایند بنشینند سر سفره غذا بخورند. بعد با همه خوشحالی حالا که از سر کار برگشته¬ایم می‌نشینیم پای غذای لذیذ. خیلی جالب است، استاد ما می‌گفت که آن‌ آقا می¬گفته که بین غذا خوردن با این حالت لذت یک دفعه یادم می‌آید که خلاصه باید بمیرم. دیگر این غذا برایم زهر می‌شود. به خیالش وقتی غذا می‌خورد این شادی (دنیا) که می‌آید همیشه این شادی دنیا هست (و پایدار است)، حالا این بنده‌ی خدا یک دفعه به فکر این هم می‌افتاده که این شادی‌ها همه گذرا است و باید بمیرم، دیگر این شادی هم برایم زهر می‌شود. حالا من همیشه که این را که من یادم می‌آمد عرض می‌کردم که من این را شک ندارم، که همین آقایی که برای استاد ما این را نقل کرده است که می‌گوید که وقتی یادم می‌آید باید بمیرم این غذا برایم زهر می‌شود اگر همین را ملکه‌ی خودش کند و برنامه بگذارد که عمداً هر روز لله و قربتاً الی الله بین سفره این را یادش بیاید و بگوید حالا که دارم غذا می‌خورم (یادم باشد که) دنیا دار مردن است . شاید بشود قسم خورد که مثلاً دو سال نمی‌کشد که ببیند که سر سفره که نشسته است، همین فکر را می‌کند و نه تنها غذا برایش زهر نمی‌شود بلکه شیرین‌تر می‌شود، مثل عسل. امتحانش مجانی است. (32د 35ث) چون کم است این یادآوری و در آن حال غفلت است، وقتی که یادش می‌آید می‌گوید که برایم زهر می‌شود. ادامه که بدهد این زهر را، آنوقت ببین که بعد می‌نشینی و بسم الله می‌گویی همان که یادت است که این دست روزی خا ک می‌شود، این دهان خاک می‌شود، اما الآن نعمت خداست ومن هم بنده‌ی خدا و آمده¬ام اینجا و آورده است مرا لغرض، این غذا را برمی‌دارم در دهنم می‌گذارم. هر روز اگر یادش این باشد، آن وقت می‌بیند که دارد عسل می‌خورد. در بحار دارد که از سیره‌ی انبیاء این است که غذا که می‌خورند با دست بخورند، بعد هم انگشتانشان را بلیسند: (33د و 15ث) لحس (لطع یا مص) الاسابع. چطور می‌شود وجهش و چرا انبیاء اینجوری هستند که انگشتان را میل دارند که بلیسند. اینطور به ذهن می‌آید که آدم وقتی که دستش را در ظرف عسل می‌زند دستش که عسلی شد آیا می‌رود می‌مالد به دیوار؟ چه کار می‌‌کند؟ می‌گذارد در دهانش. انگشتی که عسلی است می‌لیسند. انبیاء هم عسل خورده¬اند و این غذایی که می¬خوردند همان عسل بوده است و دلش نمی‌آید آن را نلیسد.
(33د 45ث) حضرت می‌فرماید: «دار بلاغ و انقطاع» فریب این هدنه و فریب این دنیا این است که به آن می‌رسی به خیالی که این همیشه برایت ماندگار است. اما بلاغ و انقطاع: بلاغش آن حالش است که می‌گوید بیا، و انقطاعش آن فریبش است که وقتی که رسیدی باید بروی. به خیالش آمده است که مثلاً یک حلیله‌ی عقد دائم همیشگی گرفته است حالا همین یک نگاه می‌اندازد می‌گویند که دیگر بس است و شما بیا برو. می‌گوید که آقا من یک نگاه بیشتر نیانداختم، چطور؟ می‌گوید همین است دیگر. این فریب نیست؟ زوجه دائمه می‌خواسته ولی می‌گویند که یک نگاه انداخته¬ای بیا و برو. واقعش همین است و تا می‌آید در این دنیا بفهمد چه خبر است می‌گوید بیا برو. همه این را شنیده¬ایم در مورد حضرت نوح  نهصد و پنجاه سال که مال دعوت مذکور در قرآن است و دو هزار و پانصد سال در امالی صدوق (شاید) آمده و همه شنیده¬ایم که وقتی که برای قبض روح آمد گفتند که صبر کن از در خانه‌ای که ایستاده بودند بروند در خانه دراز بکشند برای وفات. گفت چقدر این دنیا برای شما طول کشید؟ گفتند که این 2500 سال، همین اندازه که الآن دم خانه کوچکی که بودیم آمدم داخل و دراز کشیدم، همین اندازه برایم گذشت. دار بلاغ و انقطاع و برای آن¬ها که کمتر است دیگر جای خود دارد. حالا این معنا در ذهن ما آمده است و جستجو هم که شد پیدا نشد و به نظر بد نیست و در لغت هم دارد: هَدَّنْتُ الرجلَ سَكَّنته و خَدَعْتُه كما يُهْدَن الصبي باز یک مخادعه¬ای با صبی، وقتی می‌گوییم هادن الصبی جایی است که مثلاً یک چیزی می‌دهند بازی کند و صرفاً سرگرم شود. یک خداعی که تناسب با حال خود بچه دارد. هادَنَ القومَ: وادَعهم. و هَدَنَهم يَهْدِنُهم هَدْناً رَبَّثَهم بكلام و أَعطاهم عهداً لا ينوي أَن يَفِيَ به که در این هم یک نوع خداع است. وادعهم هم از معانیی است که برای اینجا خوب است. دار هدنه یعنی دار خداحافظی است. انتم فی دار هدنة یعنی در خانه‌ای که ماندنی نیستید و باید بروید.
(36د 35ث) یکی از آقایان می‌گفت که حج مشرف شده بودیم و دوهفته در هتلی در مدینه بودیم. می‌خواستیم راه بیفتیم برویم مشرف بشویم از مکه مثلاً . می‌گفت که خیلی راحت داشتیم وسائل را جمع می‌کردیم. یکی از آقایانی که مدرس اخلاق بود گفت که الآن ما همه داریم می‌رویم از اینجا، رمز اینکه ناراحت نیستیم چیست؟ چون از اول که آمده بودیم می‌دانستیم که می‌خواهیم سر هفته برویم و نیامده‌ایم که همیشه بمانیم. خیلی نکته قابل تأملی است. ایشان هم خوشش آمده بود و برای ما می‌گفت. چون می‌دانستیم که قرار است برویم به راحتی هم داریم می‌رویم. فی دار هدنة (موادعة) اصلاً در خانه‌ای وارد شده‌اید که خانه‌ی خداحافظی است. خوب وقتی که آمدید در جای خداحافظی است خوب پس دیگر نه رفتنش مشکلی دارد ونه چیزی، خانه خانه‌ی خداحافظی است. پس معنای موادعه هم بد نیست.
(37د 58ث) اشکال: شاید این موادعه‌ی در اینجا غیر از‌آن، خداحافظی باشد. چون در معانی هدنه، معانیی که قبل و بعدش آورده¬اند دیگر آن وادی نیست. آن وقت این موادعه را در ذیل خو د «ودع» در کتاب العین یکی از معانی موادعه گفته است شبه المصالحه:
كتاب العين؛ ج‌2، ص: 224
و المُوَادَعَة: شبه المصالحة، و كذلك التَّوَادُع.
البته اول همان معنای معروف را برای الوداع و التودیع آورده است که همان خداحافظی است ولی پایین‌تر می‌گوید شبه المصالحة و لذا ممکن است که آنجا هم وادعهم هم به همین معنا باشد. جواب: بله این ممکنی است که خیلی احتمالش قوی است. اگر اینجور باشد و وادَعَهُ به معنای موداعه (وداع) که هست به معنای مصالحه هم باشد ظاهرش همین احتمال قوی می‌شود که آن وادَعَهُ که در باب هَدَنَهُ است به معنای همان صالَحَهُ است. چون یک دفعه موادعه کأنه یک معنای ناجوری است بین معانی. البته در لسان العرب یادم نیست که در بین آن چند معنا هیچ کدامش بود که با سکون جور در نیاید یا نه؟
(39د 38ث) پس تا حالا شد سه تا معنی. دار هدنه‌ي اول یعنی داری که ظاهرش آرام است (مثل همان ساعتی که دیروز عرض کردم) اما باطنش سراپا حرکت است. این یک هدنه بود و با معنای لغوی کمال مناسبت را داشت. معنای دوم دار هدنه یعنی دار الغرور که خَدَعَهُ دارد. و معنای سوم: دارالموادعة اگر آن احتمال (در معنای موادعه که شبه المصالحة باشد) نبود که حالا آن احتمال چون قوی است اینکه دار الهدنة به معنای دار المموادعة یک مقدار ضعیف‌تر می‌شود. بنابراین ما در مباحثه طلبگی این دو تا احتمال به ذهنمان آمده است. اما اینکه پیامبر خدا  که فرمودند چند تا چیز مد نظر بوده دیگر به جای خودش و بعد می‌بینید که به یک جاهایی می‌رسد که عجایب می‌شود. ولی فعلاً این دو احتمال در مباحثه‌ی ما هست که مجالی برای فکر در اطرافش و پیدا کردن شواهد و قرائن برایش باز می‌شود. (40د 44ث)
سؤال: آیا بلاغ در تعابیر خودمان که بکار می¬بریم یک مفهوم مثبت ندارد؟ چون این چیزی که الآن مطرح شد در راستای همان فریب می‌شود و رسیدنی که در واقع رسیدنی نیست و بلافاصله بعدش جدا شدن است. جواب: آیا واقعاً این تمتعات دنیا هیچ است؟ همان اندازه‌ای که هست بالاخره رسیدن است. اینکه در قرآن می¬فرماید:3
.

__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء     
ويرايش

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 652
پاسخ : تفسیر سوره مبارکه قاف از جلسه 1تا17
« پاسخ #8 : مارس 18, 2014, 10:35:19 am »
ج: ***تفسیر سوره مبارکه قاف (1)***

--------------------------------------------------------------------------------

ادامه ج2قسمت4
القصص‏ ، الجزء 20، الصفحة: 393، الآية: 60
وَ مَا أُوتِيتُمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ فَمَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ زِينَتُهَا وَ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقَى أَ فَلاَ تَعْقِلُونَ ﴿60﴾
این نه اینکه بد است. نه یعنی که اصلاً بلاغ نیست. بلکه «و ما عند الله خیر و ابقی».
(41د 45ث) در مورد تعبیر دار بلاغ نسخه‌ها متعدد است و ما فعلاً روی نسخه‌ی کافی داریم حرف می‌زنیم. البته در خود کافی هم نسخه‌ی بلاء دارد، در نسخه‌های دیگر کتاب. به نظر می¬رسد با این توضیحی که الان داده شد مبنی بر اینکه هدنه به معنای فریب باشد، اگر هدنه به معنای غرور است، دقیقاً کلمه‌ی بلاء خیلی مناسب است. ولی شاید چون هدنه به معنای دیگری در ذهن مثلاً آن مستنسخین می‌آمده است، احتمال دارد که بلاء تصحیح قیاسی در نسخه‌ها باشد. گفته¬اند یعنی چه دار بلاغ، پس دار بلاء بوده است: دار بالبلاء محفوفة. بلاء برای دنیا مأنوس اذهان بوده است و حال آنکه حضرت چون می‌خواهند که هدنه بودن یعنی غرور بودن را توضیح بدهند، حتماً آن هدنه به معنای غرور مناسب با بلاغ است نه با بلاء، بلاء که یک نحو تناسب منطقی و مفهومی با فریب ندارد. می‌گویند از اول دارد شما را مبتلا می‌کند و دار بلاء است. دار بلاء است، یعنی چه که دار فریب است؟ بر عکسش: وقتی که می‌خواهیم بگوییم که دار فریب است، باید بگوییم که دار بلاغ است نه دار بلاء است. لذا احتمالی که من در ذهنم است، نسخه‌ی درست همین نسخه¬ای است که مرحوم کلینی در نسخه‌های‌ ما آورده است: بلاغ. بلاء یک کمی تصحیح قیاسی شده است. با این معنایی هم که من از هدنه عرض کردم خیلی مناسبت دارد حالا باز هم ببینید که کدام نسخه بهتر است. فعلاً اولیت با بلاغ است در ذهن من. (43د 45ث)
سؤال: روایتی هست در کافی آمده است که :
الكافي 2 130 باب ذم الدنيا و الزهد فيها ..... ص‏
وَ الدُّنْيَا دُنْيَاءَانِ دُنْيَا بَلَاغٍ وَ دُنْيَا مَلْعُونَةٍ
آنجا کأنه در سیاق همان متاع الحیوة الدنیا است. یعنی یک چیزی است که حرام نیست، ممنوع نیست اما طبیعتش این است که باید ول کنی و بروی. حالا با این نگاه، بلاغ را در دار بلاغ و انقطاع، نمی¬شود اینطور معنا کرد که داری است که خلاصه شما را به سرمنزل می‌تواند برساند ولی بعد، خودش تمام می‌شود؟ همانی که مثلاً در آن تعابیری که می‌گوید دنیا، مثلاً محل عبور است و یا مسجد اولیاء الله است، مهبط ملائکة الله است؟ جواب: بله، اگر اینجوری معنا کنیم، یکی از توجیهات می‌شود برای آن معنای جلسه قبل، که آن وقت دیگر هدنه را نبایست به معنای غرور بگیریم، هدنه را باید بگیریم یعنی دنیا یک داری است که ظاهرش آرام، اما باطنش پر از سیر و حرکت و سیلان است. بعد آن وقت یعنی چه؟ دار بلاغ و انقطاع، داری است که شما را می‌رساند و وارد عالمی می‌کند که این سیلان تمام می‌شود و آنجا می‌شود ثابت. آنگونه که در تعبیرات نهج البلاغه آمده: انما الدنیا دار مجاز: مجاز، جواز و عبور کردن است و الآخرة دار قرار: آنجا دیگر عبور نیست. در نهج البلاغه هست که میوه‌‌هایش نمی‌پوسد: سیب اینجا پیر می‌شود و می‌پوسد، میوه‌های اینجا فاسد می‌شود. ولی میوه‌ی آنجا اصلاً فاسد شدنی نیست و ماده‌ی اینجا را ندارد. ماده‌اش ماده‌ی قیامتی است، ماده‌ی بهشتی است. ماده‌ی بهشتی: لا یتغیر نعیمها، أنهار من لبن لم یتغیر طعمه. شیره اینجا وقتی که می‌ماند فاسد می‌شود، چون مرتباً در باطنش حرکت است و این حرکت او را (در این عالم کون وفساد) به سوی فساد می‌برد: یتغیر طعمه. اما شیره آنجا لم یتغیر طعمه. سنخ آن عالم دار قرار است، فعلیت تامه است و نمی‌شود که تغییر کند. بله، اگر بلاغ را به آن معنا بگیریم، دیگر نمی‌توانیم هدنه را به معنای غرور بگیریم. من می‌خواهم بر اساس فرضی که هدنه را (هر لغتی باید در یک کادری مناسب خودش معنا بشود) به معنای غرور بگیریم معنا کنیم. اگر هدنه به معنای غرور باشد بلاغش یعنی تمتع از این بهره¬ها و انقطاعش هم یعنی باید ول بکنی و بروي. (46 د 14ث) اما اگر هدنه به معنای سکونی باشد که در باطن خودش تحرک و جنب و جوش دارد:
در مورد این که گفته شد یک چیزی آرام ولی در بطونش تکاپو و ... است: شاید بیست سال پیش از یکی از رفقا بلا واسطه شنیدم (یعنی من با دو واسطه این رفیق ما برای من گفت، و آن شخصی که خودش این را دیده بود برای رفیق ما گفته بود) که قضیه¬ای را درمورد مرحوم آمیرزا علی اکبر مرندی (رحمة الله علیه) می‌گفت که از بزرگواران علما بودند و در مرند ساکن بودند و سنشان بالا بود. ایشان از شاگردان رده‌ی اول (سال‌های اول) مرحوم آقای قاضی بودند. یک آقایی گفته بود که من در مرند پیش آقای مرندی بودم و از حرکت جوهریه صحبت شد، گفتم که این چه جور می‌شود، آیا هست یا نیست؟ می‌گفت ایشان اشاره‌ای کردند که هست، می‌توانید ببینید مثلاً حتی آن جنب و جوش باطنی چیزها را. خیلی قضیه‌ی عجیبی است. گفته بود که هیچی من نفهمیدم، آقای مرندی گفتند و من رفتم خانه. اتفاقاً وارد که شدم کسی در خانه نبود. آن اتاقی که مال خودم بود در را باز کردم رفتم تو، به محض ورود دیدم که از این پارچ‌های آب‌ پلاستیکی دسته دار در طاقچه بود. گفت من وارد شدم و همین که نگاهم افتاد به این پارچ ناگهان دیدم که این پارچ بدون اینکه من نزدیکش بروم به خودش یک تکانی داد و این تکان به تدریج زیاد شد. آن قدر سرعت این زیاد شد که فقط من یک پارچ نور در طاقچه می‌دیدم، می‌دیدم که اینجا هم پارچ بود اما همینطور سراپا حرکت، گردش، تکاپو و یک پارچه نور شده بود. من همینطور زل زده بودم و نگاه می‌کردم و بعد کم کم برگشت و برگشت مثل یک فرفره‌ای که کوکش می‌کنیم و بعد از قدری می‌ایستد، کم کم آمد این حرکتش تمام شد، دیدم این همان پارچ پلاستیکی است به همان دید قبلی ما (دید ننه¬گی) در طاقچه است و همه چیز تمام شد. (48د و 50ث) واقعاً عالم اینجوری است و الآن هم با این پیشرفتی که علوم امروزه کرده‌اند، برای کسانی که فیزیک و ... می‌خوانند مثل دو دو تا چهار تا است که کتاب و ... که اینجا گذاشته شده است در باطنش در یک میلیونیم ثانیه (به حساب ما) چه خبرها می‌شود (ساعت اتمی که حالا در آورده¬اند ثانیه‌ای (...) آن نمی‌دانم با گردش یک دور اتم به نظرم سزیم است. ها یکی از این‌ها ساعت اتمی درست کردند با آن خصوصیات).
(49د 30ث) سؤال: بر مبنایی که فرمودید که استعمال در چند معنا جایز است، در همین مورد ما این دو تا فضا، دو فضای معنوی کاملاً متفاوت با هم هستند. آیا حتی این را هم می‌شود ملتزم شد که هم این صحیح است و هم آن؟ جواب: فی حد نفسه اگر مطلب باطلی است ردش کنید. کار ما بصورت گام به گام این بود، می¬توانید بگویید اینجای این مطلب اشکال دارد و متشمل بر تناقض است یا با فلان محکمات اعتقادی در تضاد است. تتمیم سؤال: جمع این دو تا چه می-شود؟ چون دو فضای کاملاً متفاوت است. جواب: آن حرف دیگری است که اشاره شد که ما منظورمان استظهار نیست. ما بعداً در تفسیر هم اگر زنده بودیم با این مواجه خواهیم شد که خیلی چیزهای جالبی است. معانیی که درست ضد هم هست در فرمایشات معصومین هست در همین روایاتی که در کتاب‌های ما است. آیاتی که به نظر ما خیلی خیلی بد است و می‌گوییم وای! دیگر خدا نکند که کسی مصداق این آیه باشد، بعد می‌بینیم که امام معصوم همین آیه را معنی کردند برای امیر المؤمنین. پس حالا باید چه بگوییم؟ آن باب دیگری است و اگر دو معنی درست بود، و کلام تناسب نفسی فقط با آن معنا داشت، کافی است. از جمله چیزهایی که الآن یادم می¬آید آیه‌ی شریفه:

عبس‏ ، الجزء 30، الصفحة: 585، الآية: 17
قُتِلَ الْإِنْسَانُ مَا أَكْفَرَهُ ﴿17﴾
است که شما ترجمه‌ها را ببینید که آیا این تعریف انسان است بدگویی از اوست؟ چه معنا می‌کنید؟ می¬گوید یعنی مرده باد این انسان، کشته باد این انسان، چه قدر کافر است! «مِنْ أَيِّ شَيْ‌ءٍ خَلَقَهُ ﴿18﴾ مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ ﴿19﴾» چه قدر کافر است با اینکه می‌بیند خدا خلقش کرده است. همه آن را حالتی ترجمه می‌کنند که در آن ذم است. اما وقتی می‌روید تفسیر برهان را باز می‌کنید:
البرهان في تفسير القرآن، ج‏5، ص: 583
علي بن إبراهيم: قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ، قال: [هو] أمير المؤمنين (عليه السلام)، [قال‏]: ما أَكْفَرَهُ أي ماذا فعل و أذنب حتى قتلوه؟
می‌بینید که منسوب به امام معصوم است که فرمودند که: انسان یعنی امیر المؤمنین و قُتِلَ یعنی استُشهد. «قتل الانسان»: انسان واقعی که همه امیرالمؤمنین هستند شهید شدند. «ما اکفره»: چه کار کرده بود که باعث کفر او بشود که شما بروید بکشید؟ خوارج کافر می‌کردند که می‌کشتند. و دنباله روایت را خودتان مراجعه کنید. پس صرف اینکه این دو تا خودشان با هم توافق ندارند رادع نیست. و البته خیلی نظیر دارد.
(51د 56ث) سؤال: آنچه که به ذهن می¬آید با توجه به مطالب گفته شده اینکه هدنه به همان معنای سکون باشد و در مورد دار بلاغ و انقطاع هم یک روایتی است که قبلاً سؤال کرده¬ایم در مورد آن که مضمونش این است که کأنه آدمیزاد در هر حال هم هم زنده می‌شود و هم می‌میرد که شما در جواب آن روایت جاثلیق را فرمودید. این می‌شود که اگر این حال، حال دائمی کسی بشود، این حالت خودش باعث سکونش می‌شود، یعنی در عین حال که دار الهدنة معنای سکون دارد، بلاغ و انقطاع هم یعنی همان زنده شدن ومردن هر آنی. جواب: روایت جاثلیق را که شما می‌گویید، جمله‌ی خیلی غریبی است و خودش یک فصل جدایی دارد ولی بخواهیم اشاره گذرایی داشته باشیم، این است که وقتی که جاثلیق راجع به موت سؤال کرد، حضرت بعد از اینکه موت را توضیح دادند، در پایانش یک جمله‌ی کوتاه دارند: «و لو علم الانسان ما هو فیه لمات خوفاً من الموت»:
إرشادالقلوب 2 309 في فضائله من طريق أهل البيت ع .....
قال أخبرني عن الجنة هل في الدنيا هي أم في الآخرة و أين الآخرة من الدنيا قال ع الدنيا في الآخرة و الآخرة محيطة بالدنيا إذ كانت النقلة من الحياة إلى الموت ظاهرة و كانت الآخرة هي دار الحيوان لو كانوا يعلمون و ذلك أن الدنيا نقلة و الآخرة حياة و مقام مثل ذلك كالنائم و ذلك أن الجسم ينام و الروح لا تنام و البدن يموت و الروح لا يموت قال الله عز و جل وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ و الدنيا رسم الآخرة و الآخرة رسم الدنيا و ليس الدنيا الآخرة و لا الآخرة الدنيا إذا فارق الروح الجسم يرجع كل واحد منهما إلى ما منه بدأ و ما منه خلق و كذلك الجنة و النار في الدنيا موجودة و في الآخرة لأن العبد إذا مات صار في دار من الأرض إما روضة من رياض الجنة و إما بقعة من بقاع النار و روحه إلى أحد دارين إما في دار نعيم مقيم لا يموت فيها و إما في دار عذاب أليم لا يموت فيها و الرسم لمن عقل موجود واضح و قد قال الله عز و جل كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقِينِ ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ و عن الكافرين فقال إنهم كانوا في شغل عن ذكري وَ كانُوا لا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعاً و لو علم الإنسان ما هو فيه مات خوفا من الموت و من نجا فبفضل اليقين‏
و چه جمله‌ای است (جاثلیق از‌آن بفهم‌ها بود). حضرت فرمودند اگر ما خودمان الآن بفهمیم کجا هستیم، از ترس می‌میریم. این خیلی مهم است: «ولو علم الانسان ما هو فیه لمات خوفاً من الموت» یعنی ما لحظه به لحظه در حال مردن هستیم. و کلی توضیح هم حضرت قبلش دادند‌ و آن روایت خیلی جالب و مفصل است. اگر بفهمیم که الآن چه جوری دارد جلو می‌رود، چه جوری داریم می‌میریم و چه جوری حیات ... تعبیرهایی بود که صدها بار حاج آقا (بهجت) می‌فرمودند: می‌فرمودند که یک نفتی دارد می‌آید. اگر آن نفت نیاید نیستیم. ما به خیالمان هستیم و باید هم باشیم. می‌فرمودند: آن‌هایی که می‌بینند چشمشان می‌بیند که لحظه به لحظه دارد از یک جایی دیگر نفت می‌آید و آن نفت که دارد می‌آید ما زنده هستیم. آنجا آن نفت را می‌بندند بعد می¬گوییم که مثلاً کذا شد. آن نفت و آن چیزی که می‌آید، برای خودش یک چیزی است، ارتباطش و خصوصیاتش هم حرف‌هایی برایش زده شده است. (54د 12ث). اشکال دیگر: و السیر بکم سریع را چگونه با این معنا جمع کنیم؟ جواب: منافاتی ندارد. یعنی سیر سریع است اما وقتی که با این سیر سریع انس بگیرید، شما یک نحو معادل و همراه با آنِ سیال می‌شوید و اگر شما توانستید با آنِ سیال همراه شوید آن وقت ثابت هستید. چون آنِ سیال در عین حال که محض سیلان است از ثبات هم برخوردار است و این از چیزهای خیلی جالب آنِ سیال است. آنِ سیال آن محور نقطه‌ای زمان است که دارد به صورت لغزنده پیش می‌رود، آنِ قبلش را می‌گوید گذشت و آنِ بعدش را می گوید که هنوز نیامده است. یک وقتی عبارت مرحوم مجلسی را در بحار نقل کردم که این آنِ سیال را مسخره می‌کنند و می‌گویند که نمی‌شود. به هر حال فرمایش ایشان بود ولی در کلمات خیلی¬ها هست و شاید هم نشود زود ردش کرد. آنِ سیال علی ای حال یک مفهوم خوبی می‌تواند داشته باشد و غور بیشتر در مورد آن به عهد‌ی خودتان، ولی من این اندازه به نظرم می‌رسد که مفهوم خوبی در بر دارد. علی ای حال انس گرفتن با این آنِ سیال، ثبات می‌آورد و اگر بخواهیم تشبیه کنیم مثل این است که می‌گویند متحرک دائماً در سیلان است پس‌ فی سیلانه ثابت است: چیزی که دائماً سیال است به نحو ثابت، سیال است. اصلاً شما اگر یک معنای صحیح یافتید و خواستید یک آیه‌ی شریفه را طبق آن معنا بکنید بعضی وقت‌ها اصلاً تجزیه و ترکیبتان هم عوض می‌شود و هیچ مانعی هم ندارد و استعمال لفظ در اکثر از معنا مصحح این‌ها هست. فقط باید آدم مواردش را ببیند و مأنوس بشود. عین همان کاری که مرحوم آشیخ محمد رضا اصفهانی مقابل استادش صاحب کفایه شواهد روشن از ادبیات آوردند که ببینید که استعمال لفظ در اکثر از معنا شده است. یا آن چیزی که نقل از مرحوم آقای قاضی شده بود که گفته بودند که با خودش برد.
(57د 15ث) جلسه قبل قرار شد روی دو سه تا عبارت فکر شود. حالا برای اینکه جلسه بعد هم ذهن‌های شریف‌های شما کمک¬کار ما باشد از خود آیات و روایات معصومین برای این‌ها شاهد پیدا بکنیم. یعنی اگر حضرت می‌گویند که «قرآن فیه تفصیل و بیان و تحصیل» از آیات و روایات شاهد پیدا کنیم. اگر حضرت می‌فرمایند: «ظاهره حکم و باطنه علم» شاهد برایش پیدا کنیم. اگر اینگونه شد و در صدد بودید که یک شواهدی که در ذهن شریفتان آمد یادداشت بکنید و برای ما هم بفرمایید. (58د 10ث)
.4
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء     

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 652
پاسخ : تفسیر سوره مبارکه قاف از جلسه 1تا17
« پاسخ #9 : مارس 18, 2014, 10:37:04 am »

ج: ***تفسیر سوره مبارکه قاف (1)***

--------------------------------------------------------------------------------

ادامه جلسه دوم قسمت پنجم
سؤال بعد از درس:
سؤال: در مورد روایت که حضرت می¬فرماید که هر کس دختر من فاطمه  را دوست داشته باشد در صد موطن به کارش می¬آید که ایسر آنها موت و قبر و ... است، چرا می¬فرماید ایسر تلک المواطن؟
بحارالأنوار 27 116 باب 4- ثواب حبهم و نصرهم و ولايتهم
94- وَ عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَا سَلْمَانُ مَنْ أَحَبَّ فَاطِمَةَ ابْنَتِي فَهُوَ فِي الْجَنَّةِ مَعِي وَ مَنْ أَبْغَضَهَا فَهُوَ فِي النَّارِ يَا سَلْمَانُ حُبُّ فَاطِمَةَ يَنْفَعُ فِي مِائَةِ مَوْطِنٍ أَيْسَرُ تِلْكَ الْمَوَاطِنِ الْمَوْتُ وَ الْقَبْرُ وَ الْمِيزَانُ وَ الْمَحْشَرُ وَ الصِّرَاطُ وَ الْمُحَاسَبَةُ فَمَنْ رَضِيَتْ عَنْهُ ابْنَتِي فَاطِمَةُ رَضِيتُ عَنْهُ وَ مَنْ رَضِيتُ عَنْهُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ وَ مَنْ غَضِبَتْ عَلَيْهِ فَاطِمَةُ غَضِبْتُ عَلَيْهِ وَ مَنْ غَضِبْتُ عَلَيْهِ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَا سَلْمَانُ وَيْلٌ لِمَنْ يَظْلِمُهَا وَ يَظْلِمُ ذُرِّيَّتَهَا وَ شِيعَتَهَا
جواب: روایت دارد که وقتی جبرئیل می¬آید برای حضرت سکرات مرگ را توضیح می¬دهد حضرت می¬گوید که اینها خیلی عظیم است. جبرئیل می¬گوید انما بعد الموت اطم و شاید دوباره تکرار می¬کند.
بحارالأنوار 18 322 باب 3- إثبات المعراج و معناه و كيفي
... فَقَالَ مَلَكُ الْمَوْتِ مَا الدُّنْيَا كُلُّهَا عِنْدِي فِيمَا سَخَّرَهَا اللَّهُ لِي وَ مَكَّنَنِي عَلَيْهَا إِلَّا كَالدِّرْهَمِ فِي كَفِّ الرَّجُلِ يُقَلِّبُهُ كَيْفَ يَشَاءُ وَ مَا مِنْ دَارٍ إِلَّا وَ أَنَا أَتَصَفَّحُهُ كُلَّ يَوْمٍ خَمْسَ مَرَّاتٍ وَ أَقُولُ إِذَا بَكَى أَهْلُ الْمَيِّتِ عَلَى مَيِّتِهِمْ لَا تَبْكُوا عَلَيْهِ فَإِنَّ لِي فِيكُمْ عَوْدَةً وَ عَوْدَةً حَتَّى لَا يَبْقَى مِنْكُمْ أَحَدٌ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص كَفَى بِالْمَوْتِ طَامَّةً يَا جَبْرَئِيلُ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ إِنَّ مَا بَعْدَ الْمَوْتِ أَطَمُّ وَ أَطَمُّ مِنَ الْمَوْت‏ ...
بچه وقتی می¬خواهد دنیا بیاید سخت است و در فشار است و سختی می¬کشد اما نمی¬داند وقتی که مثلاً چکش برگردد یعنی چه یا قرار است غصه¬هایی سرش بیاید که خیلی بالاتر از این سختی¬ای است که الان که می¬خواهد به دنیا بیاید تحمل می¬کند. این به عنوان مثال قابل توجه است. می¬گویند مردن و احتضار و قبر و ... خیلی سخت است ولی ما نمی-دانیم آن مواقف خمسه¬ای که می¬آید (صراط و ...) چه چیزهایی درش هست و بالاتر: بعد مؤمنین به جایی می¬رسند که می¬خواهد درجات بهشت بالا برود که بعد از مواقف اولیه قیامت است و وقتی می¬خواهد هر کسی وارد بهشت شود می-خواهد که به درجات بالای بهشت برود، آنجا خیلی کار سخت است و به این زودی¬ها نمره نمی¬دهند و یک صدم معدل را هم حساب می¬کنند تا بگویند که مثلاً امتیاز فلان جا را داری یا نداری. آنجاست که می¬بیند همه قبلی¬ها ساده و آسان بود ولی آن وقتی که درجات می¬خواهد تقسیم شود تازه سخت¬ترین جایی است که یک صدم معدل هم به کار می¬آید و به همان اندازه کم داشته باشید می¬گویند که شما مال اینجا نیستید. اینجاست که آن محبت به کار می¬آید برای اینکه ترفیع درجات در جایی بدهد که دیگر کیلو کیلویی نیست و بلکه گِرَمی است. (1س 2د 7ث) تتمیم سؤال: آیا آن سکرات موت آن طور که در روایات آمده، آن سختی¬ها که نقل است بعضی از بزرگان را در خواب دیدند که گفتند اگر ما را با قیچی ببرند برایمان راحت¬تر است، اینها تازه راحتش است؟ جواب: پناه می¬بریم به خدا. خیلی تعبیر مهمی است. ایسر همیشه به معنای تحمل سختی نیست بلکه گاهی به معنای علوّ رد شدن است یعنی می¬گوید از اینجا که سخت است رد می¬شوید ولی اینها نسبت به آن مقاماتی که گرمی گرمی حساب می¬کنند تا به شما بدهند، ایسر است و این محبت آنجا به کارتان می¬آید. مثل اینکه می¬گویند وقتی بچه می¬خواهد وارد دبستان شود باید مدارک و ... بیاورد و به هر حال یک چیزهایی نیاز دارد اما این کجا و آن وقتی که می¬خواهد مثلاً برای دانشگاه برود و امتیاز بورسیه¬ای را بگیرد که آن خیلی سخت¬تر است که مثلاً باید چقدر ماشین سوار شود و چقدر راه برود. منافاتی ندارد که برای ورود در دبستان این همه سختی فیزیکی هست اما اینکه می¬گوییم ایسر است یعنی آن یک سختیی دارد ورای سختی¬های سیری و عبوری و تحمل شدائد. این چیزی نیست که مبهم باشد. تتمیم سؤال: گویا این روایت لنگه¬اش هیچ کجا نیست و داریم در روایت نزدیک به این مضمون که جابر جعفی آمد پیش امام صادق  و آقا فرمودند 30 هزار روایت را اصلاً به مردم نگو یا در چاه بگو، شاید لنگه¬هایش در آن روایات باشد. جواب: گاهی بچه را که می¬خواهند ببرند آمپول بزنند نمی¬گویند می¬خواهیم به تو آمپول بزنیم، یک صورت ظاهرتری نشانش می¬دهند که حاضر شود برود، وقتی که رفت می¬بیند که پدر و مادر در اثر لطفشان مخفی می¬کردند چون چاره¬ای نبود از اینکه آمپول بزنند. حالا خدا نکند که اینجور باشد که تازه اینهایی که برای ما گفته¬اند از آن چیزهایی که در پیش داریم مثل همان آمپولی باشد که مخفی می¬کنند و می¬گویند که چیزی نیست و بیا برویم ببین که راحت است و ... لذا است که این تعبیر ایسرها خیلی دل را می¬لرزاند
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء     
ويرايش

کلیدواژه ها: