نویسنده موضوع: ************از سقیفه تا کربلا ***********  (دفعات بازدید: 5366 بار)

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 600
پاسخ : ************از سقیفه تا کربلا ***********
« پاسخ #10 : مارس 27, 2014, 12:54:05 pm »
ج: ********از سقیفه تا کربلا *********

--------------------------------------------------------------------------------

حذیفه گوید :
که علی علیه السلام و فضل بن عباس از حضرت در آن شب مفارقت نمی کردند و بلال موذن حضرت طبق معمول برای هر فریضه ای خدمت حضرت می رسید ند و می گفتند الصلوة یا رسول الله و اگر حضرت توان جسمی داشت به مسجد رفته و نماز می خواند و هنگامی که نمی تواست امر می کرد تا علی علیه السلام با مردم نماز بخواند پس هنگامی که انشب صبح شد و اذان گفت پس ندا داد الصلوة پس در این هنگام حضرت کم حال بود و سر مبارک حضرت در دامن مبارک امیرالمومنین بود پس فرمود خود مردم نماز بخوانند عایشه امر کرد ابابکر را و حفصه امر کرد عمر را پس هنگامی که پیامبر شنید کلام این دو را و حرص این دو بر مقدم کردن پدرانشان به آنها فرمود دست بردارید و ساکت باشید و بعد بیهوش شد عایشه به بلال گفت که پیامبر بیهوش است و سر مبارک او در دامان علی علیه السلام و علی هم نمی تواند از حضرت مفارقت کند پس امر کن ابابکر را تابا مردم نماز بخواند پس گمان کرد بلال که این حرف عایشه که این امر رسول الله است پس عایشه صهیب رومی را به سوی ابابکر فرستاد و گفت من به بلال گفته ام تا تو با مردم نماز بخوانی ابابکر هم سریعا آمد و درمحراب ایستاد پس هنگامی که تکبیر گفت حضرت به هوش آمده صدای تکبیر شنید به علی فرمود یا علی چه کسی با مردم نماز می خواند حضرت عرض کرد یا رسول الله عایشه به بلال گفته که به ابابکر بگو که با مردم نماز بخواند حضرت فرمود مرا به پا دارید و به مسجد بروید پس به تحقیق وارد شد در اسلام فتنه ای که آسان نیست سپس حضرت درحالی که غضبناک بود نگاه تندی به این دو کرد به عایشه و حفصه کرد و فرمود شماها کصوایبات یوسف هستید سپس حضرت از منزل خارج شد در حالی که سر آن حضرت پیچیده بود بر علی و فضل بن عباس و دو پای او کشیده می شد از ضعف پس وارد مسجد شد ابابکر را از محراب کنار زد و خود نشسته با مردم نماز خواند پس هنگامی که نمازش تمام شد نگاه کرد ابابکر را ندید حضرت فرمود ای مردم آیا تعجب نمی کنید از ابن ابی قحافه و اصحابش آنها را فرستاده ام تحت فرمان لشگر اسامه امااینها به مدینه بازگشتند تا فتنه انگیزی کنند الا و ان الله ارکسهم فیها پس فرمود من رابر بالای منبر بروید و بعد در پله اول منبر نشسته و حالت بیماری و ناراحتی بعد از حمد و ستایش خدا فرمود
الا ایها الناس انی مخلف فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلوا بعدی کتاب الله و عترتی اهل بیتی ,فانهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض فتمسکوا بها فلاتتقدموا اهل بیتی فتمرقوا ولا تتاخروا عنهم فتزهقوا و اوفوا بعهدی و لا تنکثوا بیعتی التی بایعتمونی علیها اللهم انی قد بلغت ما امرتی و نصحت لهم ما استطعت و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب .
ای مردم آگاه باشید دربین شما گذاشتم چیزی راکه اگرتمسک کنید به او هرگز بعد از من گمراه نمی شوید اول کتاب الله دوم عترتم اهل بیتم .پس بدرستی که این دو قران و اهل بیت از هم جدا نمی شوند تا اینکه وارد شوند بر من درکنار حوض کوثر پس تمسک کنید به اینها و به اهل بیت من مقدم نشوید تا مارق شوید و از دین خارج شوید و .......
حذیفه فرمود :
بعد از این حضرت وارد حجره اش شد عمر ابابکر و با کسانی که از لشگر اسامه تخلف کرده بودند را خواست پس فرمود آیا من شمارا امر نکردم که به لشگر اسامه بروید ابابکر گفت چرایارسول الله حضرت فرمود پس چرا امر مرا مخالفت کردید گفت آمدیم تا تجدید عهد کنیم و عمر گفت من خارج نمی شوم چون دوست ندارم از دیگران خبری راجع به شما بشنوم حضرت فرمود بروید به لشگر اسامه لعن الله من تاخرعنه این را سه مرتبه فرمود حضرت بیهوش شد عده ای گریه کردند وقتی به هوش امد فرمود دوات و کاغذی بیاورید تا من بنویسم برای شما کتابی که هرگز بعد از من گمراه نشوید سپس بیهوش شد پس عده ای کاغذ و دوات آوردند عمر گفت برگردید بدرستی که حضرت لیهجر (نستجیب بالله ) سپس دعوا شد بعضی در آن جمع گفتند اطاعت رسول را بکنید و عده ای گفتند اطاعت عمر را بکنید و عده ای گفتند انا لله و انا الیه راجعون پس بتحقیق ما می ترسیدیم از مخالفت با رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم پس هنگامی که حضرت به هوش امد عرض کردند یا رسول الله دوات و کتف بیاوریم
حضرت فرمود آیا بعد از این مطالب را گفتیم نه ولکن اوصیکم باهل بیتی خیرا
و بعد چهره اش را از منافقین برگرداند و آنها رفتند پس حضرت وصیتهایش را به امیرالمومنین علیه السلام فرمودند
علم الیقین صفحه 668
__________________

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 600
پاسخ : ************از سقیفه تا کربلا ***********
« پاسخ #11 : مارس 27, 2014, 12:54:46 pm »
ج: ********از سقیفه تا کربلا *********

--------------------------------------------------------------------------------

قال الراوی :
استاذن ابن عباس علی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فاذن له فلما دخل علیه قال
بابی انت و امی یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قدد نا اجلک ؟
قال نعم یا بن عباس
فقال یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فما تامرنی به
قال : یابن العباس خالف من خالف علیا ولا تکونن لهم ظهیرا و لا ولیا
قال ابن عباس : یا رسول الله فلم لا تامر الناس بترک مخالفته ؟
فبکی صلی الله علیه و آله و سلم حتی اغمی علیه فلما افاق قال :
یابن عباس سبق الکتاب فیهم و علم ربی والذی بعثنی بالحق نبیا لا یخرج احد ممن خالفه من الدنیا وانکر ولایته و حقه حتی یغیرالله ما به من نعمه
یابن عباس اذا اردت ان تلقی الله و هو عنک راض فاسلک طریقه
علی بن ابیطالب و مل معه حیث ما مال و ارض به اماما و عاد من عاداه و وال من والاه .
یابن عباس احذر ان یدخلک فیه شک فان الشک فی علی علیه السلام کفر بالله
ابن عباس اذن گرفت خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم رسید و هنگامی که داخل شد عرض کرد پدر و مادرم فدایت یا رسول الله عجل تو نزدیک شده
حضرت فرمود بله ای پسر عباس
ابن عباس عرض کرد پس مارا امر به چه می کنی
حضرت فرمود که ای ابن عباس مخالفت کن هر کسی را که با علی علیه السلام مخالفت کرد و مبادا که برای مخالفین علی علیه السلم پشتیبان و دوست باشی
ابن عباس گوید ای رسول خدا پس چرا امر نمی کنی مردم را در تر ک مخالفت علی علیه السلام را
پس پیامبر شروع به گریه کردن کرد تا بیهوش شد بعد فرمود یابن عباس
سبق الکتاب فیهم و علم ربی والذی بعثنی بالحق نبیا لا یخرج احد ممن خالفه من الدنیا وانکر ولایته و حقه حتی یغیرالله ما به من نعمه
یابن عباس اذا اردت ان تلقی الله و هو عنک راض فاسلک طریقه
علی بن ابیطالب و مل معه حیث ما مال و ارض به اماما و عاد من عاداه و وال من والاه .
یابن عباس احذر ان یدخلک فیه شک فان الشک فی علی علیه السلام کفر بالله
سپس اصحاب خدمت حضرت رسیدند و نحوه غسل و صلوه را فرمود و وصیت فرمود علی علیه السلام را که انجام دهد سپس سفارش کرد اصحابش را به تبعیت و پیروی از اهل بیتش و ترساند ایشانرا از مخالفت اهل بیتش
پس امیر المومنین علیه السلام در کنار حضرت بود پس برای کاری خارج شد و زنهای حضرت به خدمت حضرت رسیدند پس هنگامی که به هوش امد و دید علی علیه السلام نیست به زنها فرمود برادر و صاحبم را بخوانید عایشه گفت ابوبکر را صدا زنید هنگامی که ابوبکر امد و حضرت نگاهش به او افتاد حضرت رویش را برگرداند پس ابوبکر دنبال کارش رفت دوباره حضرت فرمود برادرم را بخوانید حفصه گفت عمر را صدا کنید باز هنگامی که او آمد از او اعراض کرد و او هم دنبال کارش رفت باز حضرت فرمود برادرم و صاحبم را صدا زنید ام سلمه گفت علی را صدا زنید پس به خدا قسم غیر علی را پیامبر اراده نکرده پس هنگامی که علی علیه السلام را دید به او اشاره کرد و حضرت در کنار او قرار گرفت پس در گوشی با علی بسیار طولانی سخن گفت فناجاه طویلا سپس حضرت علی علیه السلام بلند شد و در ناحیه ای نشست بعد ها مردم به او گفتند پیامبر به تو چه گفت حضرت فرمود علمنی الف باب من العلم یفتح لی فی کل باب الف باب و اوصانی بما انا عامل به ان شاء الله سپس به ام سلمه فرمود
ادعی لی حبیبی و قره عینی و ثمرة فوادی فاطمة المظلومة بعدی فدعیت باعتنقها و ضمها الی صدره و کلمها و ناجا ها و اخبرها بانها اول اهل بیته لحوقا به .
ثم دعا ولدیها و قبلهما و شممهما و اخبر بانهما سیظلمان ویقتلان ظلما و لعن قاتلهما .
بخوان برای من حبیبم و نور چشمم و ثمره قلبم فاطمه ای که مظلومه است بعد از من پس حضرت دعوت شد هنگامی که آمد حضرت اورا در آغوش گرفت و ضمها الی صدره و با او تکلم کرد وبا اوسخن گفت و نجوا کرد و اورا خبر داد او اولین کسی است از اهل بیت او که به او ملحق میشود سپس به فرزندش امام حسن و امام حسین علیهما السلام را خواست و انانرا بوسید و بویید و به آنها گفت به شما دو نفر ظلم می شود در آینده و شماها کشته می شوید در حالی که به شما ظلم می شود و لعن کرد قاتلین این دو بزرگوار را
__________________
وهوالعلی العظیم
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی1001اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء     

--------------------------------------------------------------------------------
آخرين ويرايش محمد مهدی 128 ، Wednesday 19 July 2006 در 06:10AM.

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 600
پاسخ : ************از سقیفه تا کربلا ***********
« پاسخ #12 : مارس 27, 2014, 12:55:29 pm »
ج: ********از سقیفه تا کربلا *********

--------------------------------------------------------------------------------

فصل چهاردهم
سپس اذن گرفت ملک الموت عزرائیل به خدمت آن حضرت رسید و عرض نمود پروردگار مرا به سوی تو فرستاده در حالی که سلام به تو می رساند و تو را مخیر کرده بین لقای خودش (الله ) و رجوع به دنیا پس حضرت فرمود مقداری تحمل کن تا جبرائیل بیاید پس ملک الموت خارج شد از پیش حضرت پس جبرائیل امد عرض کرد ای محمد صلی الله علیه وآله پروردگار به سوی تو مشتاق است و ملک الموت تا کنون از کسی قبل از تو اجازه نگرفته و بعد از تو هم اجازه نخواهد گرفت و پیامبر فرمود ملک الموت مرا مخیر کرده از جانب خدا بین لقای خدا و رجوع به دنیا نظر تو چیست
جبرئیل عرض کرد یا محمد صلی الله علیه وآله : والآخرة خیر لک من الاولی و سوف یعطیک ربک فترضی لقاء ربک خیر لک
پس پیامبر فرمود لقای خیر من اولی وبه جبرائیل امر فرمود ای حبیب من همینجا باش تا عزرائیل بیاید ملک الموت خدمت حضرت رسید
حضرت فرمود آنچه که باید بکنی انجام بده
جبرائیل عرض کرد یا محمد این آخرین روزی است که من به دنیاحبوط می کنم پس حضرت به جبرائیل فرمود نزدیک شو جبرائیل از طرف دست راست و میکائیل از طرف چپ آن حضرت سپس به علی علیه السلام فرمود نزدیک من شو ای برادر پس به تحقیق امر خدا امده پس حضرت علی علیه السلام نزدیک شد تا اینکه داخل شد زیر پارچه ای که روی حضرت بود پس حضرت دهان مبارک خود را در گوش علی گذاشت پس فناجاه طویلا تا خارج شد نفس طیبه آن حضرت
سپس علی علیه السلام مشغول شد به تجهیز ان حضرت و فضل ابن عباس اورا کمک می کرد و اکثر مردم نه در نماز ان حضرت بودند و نه در دفن آن حضرت و مشغول شدند به امر خلافت در ثقیفه بنی ساعده پس ابوبکر فرصت را غنیمت شمرده چون می دانست اگر حضرت امیر علیه السلام فارغ شود از تجهیز رسول الله اینها به خلافت نخواهند رسید لذا تا حضرت مشغول بود از اختلافی که بین انصار بود در امر خلافت و اینکه طلقاء و مولفة القلوب و اینکه اینها کراهت داشتند اینکه امیرالمومنین علیه السلام خلیفه شود لذا اینها در سقیفه بنی ساعده جمع شدند و دعوایی که بین انصار بود و ......... عدله ای آوردند که حضرت فرمود ائمه از قریش است با این مطالب خلافت را از انصار دور کردند بعد از جنگ و دعواها ی بسیار بالاخره با جنگ ودعوا و زور با ابابکرمنافقین و طلقاء بیعت کردند .
فصل پانزدهم
پس هنگامی که بیعت صورت گرفت شخصی خدمت حضرت رسید در حالی که آن حضرت از دفن پیامبر خارج شده و بابیل خاک روی قبر را درست می کرد قضایای سقیفه را نقل کرد حضرت این آیه را خواند
الم حسباً الناس ان یثترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون الی آیه شریفه 11 ولیعلمن الله الذین آمنواو لیعلمن المنافقین
سوره مبارکه عنکبوت
آیا گمان می کنند مردم اینکه گفتند ایمان آورده ایم رها شدند و مورد امتحان واقع نمی شوند و ....تا معلوم شود مومن از منافق
سپس قرائت نمود آیه 25 سوره مبارکه انفال را
واتقوا فتنه لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصة و اعلموا ان الله شدید العقاب
راوی گوید بعد از این ابو سفیان آمد و مطالبی به حضرت علی علیه السلام عرض کرد که این رذل پسر رذل ابوفصیل خلیفه شود اگر بخواهید مدینه را از سواره و پیاده پر میکنم
حضرت در جواب فرمود برو ای ابوسفیان تو این حرف را بخاطر خدا نمی زنی
__________________
وهوالعلی العظیم
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی1001اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء     

--------------------------------------------------------------------------------
آخرين ويرايش محمد مهدی 128 ، Wednesday 19 July 2006 در 06:11AM.

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 600
پاسخ : ************از سقیفه تا کربلا ***********
« پاسخ #13 : مارس 27, 2014, 12:56:35 pm »
ج: ********از سقیفه تا کربلا *********

--------------------------------------------------------------------------------

فصل شانزدهم

منافقین و طلقاء اولین کسانی بودند که با ابوبکر بیعت کردند و قبل از آنها اولین کسی که با ابوبکر بیعت کرد شیطان بود و گفت خدارا شکر که نمردم و تو را در این مکان دیدم .
تمام کسانی که در مسجد بودند غیر از بنی هاشم بیعت کردند منافقین به طرف بنی هاشم آمدند و درخواست بیعت نموده زبیر مخالفت کرد عمر به منافقین دستور داد شمشیر زبیر را گرفته و شکستند از عباس خواست که بیعت کند عباس گفت بیعت رسول خدا در غدیربرای پسر عمویم برگردن ماست قبل از این بیعت شماست بعد از امیرالمومنین علیه السلام شروع به سخن کرد و مطالبی در مورد غدیر خم بیان فرمود مسجد شلوغ شد و گفتند یا امیرالمومنین تو راست می گویی اماعمر مخالفت نموده و گفت تورا رها نمی کنی تا اینکه بیعت کنی حضرت فرمود تو این کار را می کنی برای خودت بعد مطالبی گذشت
فصل هفدهم
بعد ازاینکه با ابی بکر بیعت کردند بالای منبررفت تا سخن بگوید دوازده نفر از صحابه بلند شده و اظهار مخالفت کردند که شش نفر از آنها از مهاجرین و شش نفر از انصار بودند . و اما مهاجرین خالدبن سعید بن عاص اموی و سلمان فارسی و ابوذر مقداد عمار , و ابوهریره اسلمی , امام شش نفر انصار ابوهیثم بن تیهان و سهل بن حنیف و برادرش عثمان بن حنیف و خزمیه بن ثابت ذوالشهادتین و ابو ایوب انصاری و ابی بن کعب پس اینها مطالبی که رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در روز غدیر خم به امر خداوند در حق حضرت امیر علیه السلام فرموده بود و آنچه که تاکید شده بود از نصوص در مورد اینکه علی امیرالمومنین است
بعد از این ابی بکر گفت جمله معروف اقیلونی ایها الناس فلست بخیرکم و علی فیکم یعنی بیعت مرا اقاله کنید درحالی که من بهتر از شما نیستم درحالی که علی علیه السلام در بین شماست عمر خطاب مخالفت کرد و گفت ما تورااقاله نکنیم و تو خلیفه هستی فردای آن روز امیر المومنین علیه السلام در جمع انصار مطالبی در باب حقانیت اهل بیت علیه السلام در رابطه با رهبری جامعه و خلافت فرمود
بشربن سعد انصاری که بزرگ اوس بود و از منافقین بود و کسی بود که یکی از شاهدین صحیفه ملعونه بود و بعد ها هم با امیرالمومنین علیه السلام بیعت نکرد و پیش معاویه رفت و گفت یا علی اگر انصار این مطالب را از تو شنیده بودند قبل از بیعت با ابوبکر دو نفر با تو مخالفت نمی کردند و همه با تو بیعت می کردند حضرت امیرعلیه السلام فرمود آیا شما گمان کردید من پیامبر را رها می کردم و به سوی شما می آمدم درحالی که حضرت فرموده بود ای برادرم از من جدا نشو تا حالی که مرا دفن می کنی در قبر و گمان نمی کردم که بعد از آن مطالبی که پیامبر درغدیر خم فرمود و شماها بودید و بیعت کردید باز به سراغ دیگری بروید باز در بین جمعیت همهمه افتاد صداها بلند شد عمرترسید که مردم از بیعت ابی بکربرگردند باز شروع به سخن گفته تا جمعیت پراکنده شد
درهنگامی که شب شد حضرت امیر علیه السلام برای اتمام حجت به درخانه مهاجرین و انصار رفت و انها را دعوت به یاری خود نمود و به آنها تذکر داد نص پیغمبررا و خلافت در روز غدیرو غیر غدیر و مطالبی در این باب و سه شب این کار را ادامه داد تنها 4نفر اورا اجابت کردند سلمان ابی ذر عمار مقداد مولا علیه السلام و قتی این مطالب را دید خانه نشینی را برگزید

فصل هجدهم
پس هنگامی که بیعت با ابوبکر شد مالک بن نویره که رئیس قبیله و از شجاعان عرب و از جوانمردان و از موالیان امیرالمومنین علیه السلام بود روز جمعه وارد مسجد شد و قتی دید که ابی بکر بالای منبر است به ابی بکر اعتراض نموده و فرمود چرا مخالفت با وصیت پیغمبر و امر ایشان نمودی و بر چه حقی بالای منبر رفته ای مغیره بن شعبه حرفهایی زد و ابوبکر به او توهین نمود و دستور داد او را از مسجد خارج کردند خالد و عمر او را از مسجد خارج کردند او سوار مرکب خود شده و شروع به خواندن اشعار کرد .
بعد از این قصه ابوبکر خالد بن ولید را فرستاد و به او گفت ما از او می ترسیم و برو با هر کلکی شده مالک را بکش و زنهای ایشان را بگیر که اینها مرتد شدند و زکات نداده اند
پس خالد با لشگر به سوی مالک رفت مالک که مطابق 1000سوار بود لباس رزم پوشید با قومش واماده دفاع شد ؛خالد بن ولید ملعون ترسید وگفت جنگی نداریم وشب پیش مالک بود وبا نیرنگ مالک وسایر مردان قبیله او را کشت وهمان شب به زن مالک بن نویره تجاوز کرد و.....
وقتی به مدینه برگشت عمر خواست روی خصومت با مالک مالک را قصاص و...کند که ابی بکر نگذاشت وگفت اجتهد واخطأ واین باب غلط اجتهاد در مقابل نص را برای جنایات خود وتابعینش تا ابد باز کرد .
بعدها هم که عمر خلیفه شد خالد سعد بن عباده که رئیس انصار بود وبا عمر وابابکر بیعت نکرد وبه شام رفت را به قتل رساند تا عمر از خطای او بگذرد .
وقتل مالک وسایر جنایات جاهلی خالد به فرمان بوبکر یکی از لکه های ننگی است بر دامن سقیفه سازان واتباعشان وخیلی خواسته اند توجیه کنن که نتوانسته اند و....
__________________
ج: ********از سقیفه تا کربلا *********

--------------------------------------------------------------------------------

پس هنگامی که شنید امیرالمومنین علیه السلام کشته شدن مالک بن نویره و به اسارت رفتن حریمش را غمگین بسیار شد و فرمود انا لله و انا الیه راجعون
فصل نوزدهم

بعد از این امیرالمومنین علیه السلام مشغول تالیف قرآن شد از منزل خارج نمی شد و بعد از اینکه قرآن را جمع نمود آمد و قرآن را عرضه کرد اما آنها قبول نکردند
فصل بیست

عمر با عده ای از طلقاء و منافقین به منزل امیرالمومنین علیه السلام آمدند و هنگامی که دیدند در بسته است فریاد زدند پس کسی اعتنا نکرد بعد از آن هیزم آوردند و تهدید به آتش زدن کردند و صدیقه طاهره پشت در آمدند و ...........................
فصل بیست و یکم

بعد از آنکه آن جنایات را کردند و پایه های حکومت را محکم کردند فدک را غصب نمودند و وکیل فاطمه سلام الله علیها را از فدک اخراج نمودند و بعد از اعتراض صدیقه طاهره به ابی بکر او حدیثی جعل کرد و ما انبیاء چیزی به ارث نمی گذاریم و بعدا از حضرت صدیقه سلام الله علیها شاهد خواست حضرت امیرالمومنین علیه السلام و امام حسن و امام حسین علیهما السلام وام ایمن را به عنوان شاهد آورد آنان شهادت دادند پیامبر فدک را در زمان خود به حضرت زهرا سلام الله علیها بخشیده است ابی بکر شهادت آنان را رد کرد .
ام ایمن گفت به ابی بکر تورا قسم می دهم که آیا نمی دانی که پیامبر گفت ام ایمن زنی از زنان بهشت است ابی بکر گفت بله شنیدم بعد ام ایمن گفت خدا را شاهد می گیرم که وقتی آیه و ات ذالقربی حقه ناز ل شد پیامبر فدک را به فاطمه داد حضرت امیرالمومنین علیه السلام هم بعد از این شهادت داد پس ابی بکر کاغذی نوشت در رد فدک به فاطمه سلام الله علیها .عمر وارد شد سئوال کرد قصه کاغذ چیست پس ابی بکر جریان را نقل کرد عمر کاغذ را گرفت و به کاغذ تف کرد و آنرا پاره کرد صدیقه طاهره او را نفرین کرد که کتاب مرا پاره کردی خداوند بطن تو را پاره کند . و طبق نقل ها هنگامی که کاغذ دست صدیقه طاهره بود و مانع شد خبیث جسارت کرد...........
فردای آنروز امیرالمومنین علیه السلام داخل مسجد شد و از ابی بکر سئوال کرد چرا فدک را گرفتیم در حالی که پیامبر آنرا در زمان حیات خود به فاطمه داده بود ابی بکر گفت فدک مال مسلمین است شاهد لازم است حضرت فرمود تو درباره ما به خلاف حکم خداوند در مسلمین عمل می کنی ابوبکر گفت نه حضرت فرمود به من بگو اگر چیزی در دست مسلمین باشد و او را مالک باشد و بعد دیگری ادعای مالکیت کند از کدامین بینه می خواهی اثبات کنی گفت از کسی که ادعا می کند و در دستش چیزی نیست حضرت فرمود پس تو چرا از فاطمه بینه می خواهی که فدک در دست اوست و چرا از آنها که ادعا می کنند که فدک مال مسلمین است از آنان بینه نمی خواهی ابی بکر جواب نداد و ساکت شد عمر گفت یا علی این کلمات را رها کن ما نمی توانیم با تو دلیل بیاوریم اگر شاهدی داری بیاور و الا فدک در دست مسلمین است حضرت فرمود ای ابی بکر آیا قرآن خوانده ای گفت بله حضرت فرمود خبر بده به من از این آیه شریفه انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا در مورد چه کسانی نازل شده است آیا در مورد ما نازل شده است یا در مورد کس دیگر ابوبکر گفت در مورد شما نازل شده است
حضرت امیرالمومنین علیه السلام فرمود پس خداوند شهادت داده است به تطهیر از گناه رجس و دروغ پس صدیقه طاهره کلامی نمی گوید الا اینکه راست باشد پس در اعمالش صادق است . چون خداوند گوید او راست گوید و تو می گویی دروغ می گوید پس تو مخالفت با خدا کردی ( ابن ابی الحدید می گوید به استاد م گفتم آیا فاطمه در دعوایش در فدک آیا راست نمی گفت پس چرا ابوبکر او را تکذیب کرد استادم با اینکه اهل مزاح نبود تبسم کرد و گفت اگر آنروزی که فاطمه برای فدک آمد گفته او را تصدیق می کرد و تصدیق می کرد آنچه فاطمه می فرماید راست است بعد از اینکه فدک را می گرفت فردایش آمده وبه ابی بکرمی فرمود خلافت حق تو نیست توکنار برو واو قدرت مخالفت نداشت چون ابوبکر روز قبل تصدیق فرموده بود آنچه فاطمه میفرماید راست است لذا با علم به راستگویی فاطمه باز درخواست شهود کرد تا خلافتش به خطر نیفتد )
بعد از این مطالب وقتی ابوبکر و عمر نتوانستند انکار سخنان امیرالمومنین علیه السلام را بکنند تصمیم به قتل ایشان گرفتند پس این پیشنهاد را به خالد دادند
فصل بیست ودوم

امیرالمومنین علیه السلام نامه ای نوشت به ابی بکر و مطالبی را برای اتمام حجت نوشت ابی بکر بعد از خواندن نامه ترس و وحشت شدیدی براو حاکم شد و مطالبی گفت و اظهار ترس و نگرانی کرد بعد عمر او را دلداری داد ابی بکر به او گفت به خدا قسم اگر علی علیه السلام بخواهد ما را بکشد با دست چپش می کشد بدون اینکه به دست راستش احتیاج باشد اما سه چیز است که او را مانع می شود از این کار
یاوری ندارد
وصیت پیغمبر را در مورد ما رعایت می کند
احدی نیست از این اقوام که بغض او را دارند زیرا برادر یا پدر یا اقوام هر یک از آنها را کشته است آیا شجاعت او را درجنگهای احد و ...... فراموش کرده ای و گول حرف خالد را نخور او قدرت براین کار ندارد
فصل بیست وسه

بعد از این عمر و ابوبکر فرستادند دنبال ابوبکر و به او گفتند که آیا علی را می کشی گفت آری اسماء بنت عمیس به امیرالمومنین علیه السلام پیغام فرستاد اینها قصد قتل تو را دارند امیرالمومنین علیه السلام فرمود اینها قدرت ندارند اگر من را بکشند پس چه کسی با ناکثین و قاسطین و مارقین بجنگد صبح وقتی به نماز امد خالد به دستور ابوبکر در کنار مولا نشست وقرار شد تا هنگامی که سلام نماز داده شد حضرت را بکشد . پس درنماز ابوبکر به فکر رفت در تشهد و ترسید وآنقدر طول داد تا نزدیک بود خورشید طلوع کند و بعد قبل از سلام گفت ای خالد آنچه را به تو گفتم انجام نده و بعد سلام داد (لذا غیر شیعه حرف زدن قبل از نماز را مجاز می دانند و شخصی نزد ابوحنیفه آمد و از او سئوال کرد آیا حرف زدن قبل از سلام نماز را باطل نمی کند گفت نه گفت چرا گفت بخاطر اینکه ابوبکر این کار را انجام داده است بعد شخص از ابوحنیفه پرسید ابوبکر چه کلامی گفت ابوحنیفه حاضر نشد جواب دهد این مطلب را ابن ابی الحدید درشرح نهج البلاغه آورده و بعد از استادم پرسیدم آیا راست است که می خواستند علی را بکشند او گفت فکر نکنم و ...............)
پس در این هنگام حضر ت امیرالمومنین علیه السلام خالد رادید که باشمشیراست گفت ای خالد آیا تو انچه که ابوبکر گفته بود انجام می دادی خالد گفت به خدا قسم گردنت را می زدم امیرالمومنین علیه السلام فرمود دروغ می گویی یابن ام ویسم بعد امیرالمومنین علیه السلام با انگشت دست مبارکش آنچنان دست خالد را فشار داد که خالد صیحه نکره ای زد و مثل شتر صدا می کرد پاهایش را به زمین می زد و شلوارش را خراب کرد ( در بعضی روایات است که حضرت فرمود قاتلی اضیق حلقه است منک ) ابی بکر به عمر گفت این هم نتیجه مشورت با توست و الحمد الله ما سالمیم و هرکس نزدیک می شد تا خالد را ازدست ایشان نجات دهند امیرالمومنین علیه السلام با گوشه چشم نگاهی کرده و آنها با ترس و وحشت دور میشدند . ابی بکر دنبال عباس عموی پیامبر فرستادند و او را شفیع قرار دادند عباس آمد و حضرت را قسم داد به خدا و به حق قبر پیغمبر و به حق پیغمبر و به حق امام حسن و امام حسین علیهما السلام و به حق حضرت زهرا سلام الله علیها که خالد را رها کند حضرت هم خالد را به خاطرعمویش عباس رها کرد سپس حضرت بلند شد و یقه عمر را گرفت و گفت یابن صهاکه حبشیه (صهاک کنیز عبدالمطلب بود و از زنانی بود که فاحشه گری میکرد مثالب العرب کلبی ) اگر نبود کتابی از خدا و عهدی از رسول خدا به تو نشان می دادم .
__________________
وهوالعلی العظیم
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی1001اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء     

--------------------------------------------------------------------------------
آخرين ويرايش محمد مهدی 128 ، Wednesday 20 September 2006 در 09:02PM. دليل: تصحیح 
     

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 600
پاسخ : ************از سقیفه تا کربلا ***********
« پاسخ #14 : مارس 27, 2014, 12:57:56 pm »
ج: ********از سقیفه تا کربلا *********

--------------------------------------------------------------------------------

فصل بیست و چهارم
بعد از این امیر المومنین علیه السلام از مسجد خارج شدند در حالی که غضبناک بودند بنی هاشم وارد منزل امیرالمومنین علیه السلام شدند و حضرت مطالبی فرمود که از جمله آنها این مطالب است .
اللهم استعدیک علی قریش فانهم قطعوا رحمی و القوا انائی و صغروا عظیم منزلتی , و اجمعوا علی منازعتی حقا کنت اولی به من غیری و قالوا : الا ان فی الحق ان ناخذه و فی الحق ان نمنعه
فاصبر مغموما او مت متاسفا .
فنظرت فاذا لیس رافدا و لا زایدا و لا مساعدا الا اهل بیتی فضننت لهم عن المنیة فاغضیت علی القذی و جرعت ریقی علی الشجی و صبرت من کظم الغیظ علی امر من العقلم و الم للقلب من جر الشفارو ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم
انتهی کلام صاحب التهای نیران الحزان ملخصا
علم الیقین جلد دوم صفحه 699
فصل بیست و پنجم
بدان بدرستی که مطاعن این سه نفر بیشتر از آن است که شمارش شود و مشهورتر از آن است که مخفی شود به بعض از آنها اشاره می شود از جمله
تخلف از لشگراسامه با تاکیدات پیامبر و لعن ان حضرت به کسانی که تخلف کنند از لشگر اسامه
منع کردن ابی بکر فدک را و قول ابی بکر ان لی شیطانا یعتریه و قول عمر کانت بیعة ابی بکر فلتة و قی الله شرها فمن عاد الی مثلها فاقتلوه و شک ابی بکر در هنگام مرگ که آیا استحقاق خلافت را داشت یا نه و عدم معرفت او به احکام الهی و آتش زدن خانه فاطمه سلام الله علیها و اینکه گفت کل الناس افقهوا حتی مخدرات فی الحجاب مسئولیت دادن عثمان به فاسقینی که فسقشان ظاهر بود برگرداندن مروان و پدرش را که به دستور پیامبر تبعید شده بودند حیف ومیل اموال و دادن به اقوام و فاسقین کتک زدن عبداله بن مسعود و عمار و ابوذر و تبعید ابوذربه ربذه برداشتن حد از ولید و قصاص از عبدالرحمن بن عمر و ذلیل کردن صحابه تا اینکه او را کشتند و تا سه روز دفن نشد تا در قبرستان یهودیان مدینه او را دفن کردند حش کوکب بعدها که معاویه به حکومت رسید دستور داد بقیع را گسترش دادند تا قبر عثمان و قبرستان یهودیان جزیی از بقیع شد
__________________
وهوالعلی العظیم
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی1001اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء 

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 600
پاسخ : ************از سقیفه تا کربلا ***********
« پاسخ #15 : مه 08, 2015, 03:26:53 pm »
بسم الله الرحمن الرحیم
 
الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و لعنه الله علي اعدائهم اجمعين[/color][/font]
 
 
 لا سيما الجبت و الطاغوتقال الرضا عليه السلام :كمال الدين ولايتنا والبرائة من عدونا(بحارج27ص58حديث19)
 حضرت علي ابن موسي الرضا عليه السلام فرمودند : كمال دين، ولايت ما و برائت از دشمن ما است.
 
 قال الصادق (عليه السلام) :من شك في كفر اعدائنا و الظالمين لنا فهو كافر.

 
(اعتقادات صدوق باب اعتقاد في الظالمين ص 103بحار ج8 ص336 وج 27ص62)
 
هر كس در كفر دشمنان ما و كساني كه به ما ظلم كردند شك داشته باشد پس خودش كافر است.
 
قال الصادق (عليه السلام):من لم يعرف سوء ما اتي علينا من ظلمنا و ذهاب حقنا و ما ركبنا به فهو شريك من اتي الينا فيما و لينا به (عقاب الأعمال صدوق باب عقاب ناصب ح6،: بحار ج8 ص366و ج27 ص55 ح11)كسي كه نفهمد و نشناسد آنچه را كه برما وارد شد از ظلمي كه به ماشد و گرفتن حق ما و ...پس او شريك با ظالمين ما است .
 
 
 
 شخصیت عظموتی بابا شجاع الدین
 
 
 ابولؤلؤ فيروزملقب به بابا شجاع الدين نهاوندي الأصل:او از بزرگان مسلمين ومجاهدين بلكه ازخالصترين پيروان اميرالمومنين(عليه السلام)است.(رياض العلما،ج5ص507 باب لام،سفينه البحارج7ص561ماده لؤلؤ)
 ابولؤلؤبه عمر....نوشت:جزاي كسي كه عصيان مولايش كندوملك مولايش راغصب كندوخانم مولايش رابزندچيست؟ پس عمر..... نوشت:بدرستي كه قتل چنين كسي واجب است .وقتي ابولؤلؤمواجه بااوشد تااورابه هلاكت رساند به اوفرمود:چرا عصيان مولا اميرالمؤمنين(عليه السلام) كردي .آنگاه ضربه هاي پي در پي به پيكر..... عمر.....وارد مي كرد واورا لعن مي نمود و براي فضل حضرتابولؤلؤ همين قدر كافي است كه نفرين حضرت زهرا(سلام الله عليها)به عمر.... درموقعي كه ورقه فدك را پاره نمودبه دست ابولؤلؤ اجراشد.
 
 (طريق الارشاد ص 456)3ـ مولااميرالمومنين(عليه السلام)به عمر..... فرمود: سيقتلك ابولؤلؤ توفيقا يدخل به والله الجنان علي الرغم منك.
 
 ابولؤلؤ تورا خواهد كشت درحالي كه اين توفيق راخداوند تبارك وتعالي به اوداده. به خداقسم ابولؤلؤبرخلاف ميل تو وارد بهشت خواهدشد. (ارشاد القلوب ديلمي ج2ص285)
 فقال اميرالمومنين(عليه السلام):فيقتلك توفيقا و يدخل بذلك الجنه علي رغم منك (مشارق الانوار ص 79)
 4ـ احمد بن اسحاق قمي درفضيلت 9ربيع الاول نقل كرد كه حذيفه گفت:پس خداوند تبارك وتعالي مستجاب فرمود دعاي مولاتي فاطمه(صلواه الله عليها) رابرآن منافق به دست قاتل او (رحمه الله عليه). (بحار ج 31- ص 122 به بعد)
 5ـ درميان شيعه معروف است كه ابولؤلؤ بعداز زخم زدن آن نابكار به خدمت اميرالمومنين(عليه السلام) آمده و قتل عمر را نقل نمود آن حضرت به اعجاز،اورابه كاشان فرستادودختر قاضي كاشان را به او دادند و از او فرزندان صالحي به هم رسيد .
 (شاخه طوبي ص107از مرحوم محدث نوري صاحب مستدرك الوسائل استاد محدث قمي صاحب مفاتيح الجنان)
 6ـ شيعه رااعتقاداين است كه وقتي ابولؤلؤدومي را كشت به كاشان آمد و ابولؤلؤ از شيعيان اميرالمومنين عليه السلام بود تا از دنيا رفت . مردم كاشان او را در كنار راه فين دفن كردند . (مرحوم سپهر در ناسخ التواريخ تاريخ الخلفاء ج3 ص49)
 ابولؤلؤ به زعم اهل سنت(تسنن)مجوسي يا نصراني بود و شيعه آنرا بابا شجاع الدين مي خوانَدودرسلك اهل اسلام منتظم داند ودر كاشان وفات يافت. (حبيب السيرج1ص489 چاپ تهران)
 8ـ بدرستيكه اهل كاشان مي دانند ابولؤلؤ قاتل عمر است؛ بعد از قتل وي به كاشان فرار كرد از ترس دشمنان اهل بيت، واهالي كاشان كه محب اهل البيت بودند اورا تكريم نمودهو در مقابل دشمنان ازاو محافظت كرده تااز دنيا رفت و مزار او در خارج كاشان است و عمر.... درنظراهل كاشان مثل ابوبكر.... در نظر اهل سبزوار حقير و بي اعتباراست لذا ملاحيرتي گفته :
 خوارم اندر ولايت قزوين چون عمر در ولايت كاشان
 
 ومولوي گفته است :
 سبزوار است اين جهان كج مدار ما چو بوبكريم در وي خواروزار
 
 (مجالس المومنين شهيد ثالث مرحوم قاضي نورالله شوشتري صاحب احقاق الحق ج1ص87و 88)
 9ـ بعدازاينكه ابولؤلؤ رضوان الله تعالي عليه عمر.....را کشت ،خدمت مولا اميرالمومنين عليه السلام رسيد وآن حضرت بر درب خانه نشسته بود برجاي ديگر نشست،چون مردم به طلبابولؤلؤ رفتند مولاعليه السلام فرمودتا من اينجا نشسته ام هيچ كس را نديده ام وآن شبابولؤلؤ را بر دلدل ( اسم مركب مخصوص اميرالمومنين عليه السلام ) نشاند و فرمود آنجا كه دلدل بايستد به زمين فرود آي ودلدلابولؤلؤ را به كاشان رساند. (كامل بهايي ازعمادالدين طبري كه در سال 675 نوشته شده-ج2ص105و111)
 10ـ ابي حمزه ثمالي سوال كرد از علي بن الحسين (عليه السلام)در مورد دو ........
 
 فقال :‹‹ كافران،كافرّ من تولاهما›› فرمود:هردو كافرند و هر كسي آن دو را دوست بداردكافر است .(تقريب المعارف ابي صلاح حلبي ص244به بعد و بحار ج 69ص128 باب 101 كفرمخالفين)
 
 
اللهم العن الجبت و الطاغوت[/font][/b]
 
 
 11شادی روح حضرت ابو لؤلؤ صلوات
« آخرين ويرايش: نوامبر 25, 2017, 01:15:49 pm توسط محمد مهدی 121 »

کلیدواژه ها: