نویسنده موضوع: ***تفسیر سوره مبارکه قاف از جلسه 252به بعداسفند 91***  (دفعات بازدید: 3852 بار)

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 653

   
سالروز تولد با سعادت امام حسن عسگری سلام الله علیه و عجل الله تعالی فرج ابنه الشریف
اسفند 1391
سه شنبه ( 19 / 2 / 2013)1/12/91=8ربیع الثانی 434ج252
سوال.استاد: غطاء چیزی است حاجبِ بین شعور شاعر نسبت به آن مشعور. غفلت یعنی قوا را دارد و می تواند هم مُدرَک را درک کند ولی چیزهای دیگر او را مشغول کرده است. مثلاً دارد رانندگی می کند و باید جاده را ببیند. شیشه و چشمش هم سالم است و نور هم به اندازه کافی هست ولی به جای اینکه حواسش به جاده باشد کتابی را مطالعه می کند. به این می گوییم غفلت. یعنی توجه کرده به کتاب و از آن چیزی که باید به آن توجه کند، نظرش را منعطف کرده است. اولئک هو الغافلون یعنی مشغول دنیا هستند. مثل قضیه ای که در معراج السعاده آورده اند: كه مَثَل شخصی که مشغول زخارف دنیاست، مَثَل کسی است که [در چاهى عميق به ريسمانى آويخته كه داخل چاه شود، چون به وسط چاه رسد نظر كند به پائين چاه و اژدهائى بيند كه دهن گشوده منتظر است كه اين مرد به زير آمده آن را فرو برد و دو موش سياه و سفيد در بالاى چاه باشند و به تعجيل آن ريسمان را قطع نمايند، و آنى از بريدن آن نياسايند و وسطچاه، زنبورى چند، خانه كرده باشند و به ديوار چاه قدرى عسل با خاك آميخته از ايشان مانده باشد و آن زنبورها بر آن مجتمع شده باشند و آن شخص با وجود اينكه آن اژدها را ديده و دو موش را ملاحظه نموده و مى داند كه در اندك وقتى آن ريسمان منقطع، و طعمه اژدها خواهد شد رو به آن عسل خاك آلوده آورده مشغول ليسيدن آن شود، و با آن زنبورها زد و خورد نمايد، و همه حواس خود را متوجه آن ساخته از بالا و پائين خود فراموش كند و اين مثلى است كه هر كه در آن تامل نمايد مى داند كه حال دنيا پرستان مطابق اين است. پس اگر حكم به حماقت آن شخص نمايد بايد خود را هم اگر از اهل دنيا باشد بداند كه احمق است و چاه، همان خانه دنياست و ريسمان، رشته عمر است و اژدهاى دهن گشوده، مرگ است و دو موش روز و شب اند، كه بى درنگ مشغول بريدن رشته عمرند و عسل خاك آلوده، لذات دنياست، كه به هزار گونه زحمت و كدورت و الم ومصيبت آلوده است.و زنبورها، اهل روزگار، و طالبان دنيا هستند]
سوال. استاد: وقتی که می گوییم: لقد کنت فی غفلة، علی ایِّ حال این غفلت یک مبدأی دارد که این غفلت از آثار آن مبدأ است. پس وقتی که می گوییم: کشف غطاء غفلت، نه یعنی فقط آن اثر بلکه یعنی آن چیزی که مبدأ است برای غفلت، را برداشتیم. پس غطاء همان غفلت است اما بما انه مترتبٌ علی مبدأه.
سائل: اگر قرار باشد مبدأ برداشته باشد، لازم می آید که کدورت قلبیِ شخص کافر در قیامت از بین برود. استاد: نه. لازمه اش این نیست. سائل: آیا یک شخص مؤمن متقی که آتش بودنِ مال حرام را نمی بیند، غافل است؟ استاد: غطاءهایی هست که خدای متعال وقتی روح را به عالم ناسوت آورده به او داده. یک بچه ی پنج ساله که گناهی هم نکرده آیا وقتی دارد می بیند کسی دارد مال حرام می خورد، آیا آتش خوردن او را می بیند؟ با اینکه غافل نیست ولی در عین حال، حجاب جلوی چشمش است و باطن مال حرام را نمی بیند. همین بچه ممکن است یک نبی باشد و چشم باطنش باز باشد و حقیقت مال حرام را ببیند. با این حساب فکشفنا عنک غطائک یعنی آن چیزهایی که خدای متعال تکویناً در قوس نزول در روح قرار داده بود، در قوس صعود طبقاً عن طبق بر می دارد. هر حجابی برداشته می شود، یک چیزهایی که قبلاً نمی دیده، می بیند. چشمش دارد باز می شود به چیزهایی که قبلا نمی دیده. همانطور که جنین تا در شکم مادر بود افراد دور مادر را نمی دید. وقتی به دنیا می آید خرده خرده شروع به دیدن می کند. نمی شود گفت: وقتی در شکم مادر بود غافل بود. پس غطاء یعنی رفع موانع یا یک چیز دیگری است؟ آیا آن حدّ وجودی و نفسی است که یکی از آقایان فرمودند یا چیزی دیگر است؟ فعلاً عبارت ایشان را بخوانیم:
إنما تظهر الأمور في الآخرة بما يخلق الله تعالى من العلوم الضرورية فيهم فيصير بمنزلة كشف الغطاء لما يرى و إنما يراد به [ یعنی مراد از کشفنا و بصرک حدید] جميع المكلفين برهم و فاجرهم لأن معارف الجميع ضرورية [ کافر و مؤمن وقتی در صنه ی قیامت می آیند علومشان بدیهیه است. و یعلمون ان الله هو الحق المبین ] « فبصرك اليوم حديد » أي فعينك اليوم حادة النظر لا يدخل عليها شك و لا شبهة و قيل معناه فعلمك بما كنت فيه من أحوال الدنيا نافذ و لا يراد به بصر العين [ چشم به معنای علم است] كما يقال فلان بصير بالنحو و الفقه و قيل هو خاص في الكافر أي فأنت اليوم عالم بما كنت تُنكره في الدنيا عن ابن عباس»
اول فرمودند همه مکلفین معارفشان ضرویه است. بعدش فرمودند بصرک الیوم یعنی عینک. معنای علم را به عنوان قیل ذکر کردند. ظاهرا مختار خودشان همان عین باشد. اما تعبیر ( لا یدخل علیها شک و لا شبهه ) آیا یعنی قبلا بصر تو چون غطاء بود، شک و شبهه داشت؟ یا اینکه حادّة البصر یعنی ینفذ فی الاشیاء نه اینکه لا یدخل علیها شک و لا شبهه. توضیح آنکه ما دو تا بصر داریم: یکی بصری که باز است و دارد کار می کند اما شک و شبهه در آن است. مانع برای آن هست. در قیامت آن شک و شبهه برطرف می شود و می بیند. اما گاهی که می گوییم بصر حجاب داشت یعنی نمی توانست کاملاً در تار و پود مبصَر نفوذ کند. قوت ندارد نه این که شک و شبهه دارد. نافذ نبود ولی در قیامت حدّت و قابلیت نفوذ پیدا می کند. حدید یعنی تیز. محدود هم یعنی لبه دارد. چون لبه ی شیء تیز است. لذا در فارسی حدید البصر تیزبین معنا می کنیم. چیز تیز نافذ است یعنی وقتی به چیزی می رسد نمی ایستند بلکه وارد می شود. پس لازمه حدّت نفوذ است. لذا به بصر نافذ، حدید گفته شده است.
آیا تفسیر حادة النظر می شود لا یدخل علیها شک و لا شبهه؟ یعنی قبلا شک و شبهه بود؟ نه. بلکه یعنی قبلا این حِدّت را نداشت. نگاه می کرد به جلیل الشیء نه دقیقه. ظاهری می دید اما الآن حادة شده یعنی در تار و پود شیء نفوذ می کند و دقائق شیء را می بیند. به نظرم می رسد که تفسیر ایشان[ لا یدخل علیها شک و لا شبهه] با نفوذ بصر و حدتی که گفتند، خیلی سازگار به نظر نمی رسد. چون قبلا به خاطر غطاء اصلا نفوذ نداشت نه اینکه نفوذ بود ولی همراه شک و شبهه بود.(26)
سوال. استاد: ایشان اول فرمودند: بمنزلة کشف الغطاء چون علوم ضروریه برای نفس حاصل می شود. علوم ضرویه یعنی علومی که شک و شبهه در آن راه ندارد. ولی وقتی بصرک الیوم حدید را توضیح می دهند، به جای اینکه بصر را به علم تفسیر کنند، که از آن به قیل تعبیر کردند، بصر حدید را به نافذ معنا می کنند. گویا تهافتی در صدر و ذیل کلامشان احساس می شود. چون با توجه به آن علوم ضروریه ای که اول فرمودند، اینجا باید بگویند مراد از بصر، علم است نه اینکه آن را به عین معنا کنند. چون ( لا یدخل علیها شک و لا شبهه ) متفرعِ بر ضروری بودنِ علم است و ضروری بودنِ علم متفرع بر این است که علم باشد نه مُبصَر. بصر را به معنای عین گرفتن با اینکه کشف غطاء را به منزله معنا کردن، تهافت به نظر می رسد. شما را کشف غطاء را منزله معنا کردید، نباید بگویید بصر یعنی عین. اگر بصر عین باشد که دیگر به منزله نیست. اگر بصر عین است، باید بگویید: غطاء یعنی حجاب طبیعت و چیزهایی که خدای متعال وقتی روح را به اینجا آورده، برای او قرار داده است. روز قیامت این حجاب ها برداشته می شود. چشم برزخی اش باز می شود. باز شدن چشم برزخی به معنای پیدا کردن علوم ضروریه و علومی که شک و شبهه در آن راه ندارد بلکه یعنی پلک چشمش که بسته بود، باز می شود.(29) تا دقیقه(40) و از(41) تا(47) سخنرانیِ استاد صراف درباره ی معنای لغویِ حدید که به معنای منع و استحکام است نه تیزی! که روایت (إن فی المؤمن حدّة ) هم مطرح شد.
دقیقه(40): سوال. استاد: اگر غطاء را به معنای حجابی بگیریم که چشم با وجود آن چیزی را نمی توانست ببیند، و وقتی پرده کنار رفت، دید، باید غفلت را غفلت از تسبیب بگیریم. اما اگر کشف غطاء را به منزله ی بالارفتن جوهره نفس در ادراک معارف در نظر بگیریم، غفلت را دیگر غفلت تسبیبی نمی گیریم بلکه به این معنا می گیریم که: می توانست بسیاری از خصوصیات و معارف برزخ و معاد را ببیند ولی توجه نمی کرد که المیزان فرمودند.(41)
الاسم ما هو؟ صفةٌ لموصوف
الله: الذی یتلأه الیه الاشیاء
درباره بسم الله و م ح م د
یا شریک القران  __________________
 اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 653
ج: ***تفسیر سوره مبارکه قاف از جلسه 252به بعداسفند 91***   
چهارشنبه ( 20 / 2 / 2013)2/12/91=9/4/34ج253
سوال از عده ی زنی که سه ماه یک بار حیض می شود تا (2)
سوال از مالکیت معنوی کتاب تا (9)
دقیقه (9) : سوال درباره ی قیمت دلار!
دقیقه 10: بسم الله الرحمن الرحیم
بحث درباره لغویِ حدید بود. در مجمع حدّت را به معنای منع گرفته بودند اما به معنای تیز در مجمع در ذیل ( سلقوکم بالسنة حداد ) فرموده اند: الحدید ضد الکلیل. کلیل یعنی سیفٌ لا یقطع یعنی شمشیری که کند است و نمی بُرَد. در مفردات داغب هم گفته: حددت السكين رققت حده. نمی شود که از معنای مناعت، واژه ای به معنای تیزی را مشتق کرد.
در التحقیق به معنای تندی گرفته اند که به تیزی نزدیک است.(15)
اگر اصل حدید به معنای تیزی باشد، بعداً مانعی ندارد به خاطر استحکام یا حتی سیاهیِ آن به چیز محکم و سیاه هم حدید بگویند و مثلا بگویند: قلبش آهن است یعنی سیاه. یا (قلوبهم کانه زبر الحدید ) که به معنای مستحکم استعمال شده است.
اصل معنای حدید تأثیر گذاری است نه عدم تأثیر پذیری و مناعت.
از تیزی می شود مناعت را گرفت ولی از مناعت نمی شود تیزی را گرفت(21)
سوال. استاد: مگر هر چیزی که مستحکم است تیز است؟
یکی از معانی حدید را مجاور ذکر کرده اند به معنای همسایه. به معنای حاجز بین دو شیء هم ذکر کرده اند. بعضی گفته اند: معنای حاجز به معنای مانع است که نمی گذارد دو چیز به هم تجاوز کنند. لسان محادّة را هم به منع بر گردانده اند.(28)
وقتی می خواهند از این ماده فعل بسازند، به معنای تیزی است. وقتی در مقام کاربرد توصیفی به معنای تیزی به کار می رود و در سایر موارد به معنای مناعت، چه بسا شاهد خوبی باشد برای اینکه اصل معنای حدّت تیزی است و چون شیء تیز محکم است، به هر چیز محکمی حدید گفته اند.(32)
اما نمی توان گفت: اصل حدت مناعت است و از مناعت به تیزی سرایت داده شده است.
یکی از قواعد خوب لغت که در مواردی که گیر می افتیم خیلی نافع است، این است که بعضی از لغات، اشتقاقش اشتقاقِ غیر قیاسی و انحرافی است. مثلاً بگوییم: اصل حَدَّ به طرف الشیء است و ربطی به تیزی ندارد. اما حدی که معنای تیزی است از ماده ی حَذَّ بوده به معنای قَطَعَه بسرعة و عرف عام حذّ را با حدّ نزدیک دیده و آن را جایگزینِ آن کرده است.(37)
سوال. استاد: خیلی جاها هست که و لو روح لغت را می دانیم اما به دلالت تصدیقی و قرائنی که در مجموع آیه هست، می گوییم در اینجا آن اصل معنا اصلا منظور آیه شریفه نیست.
نمی شود گفت مشترک لفظی معقول نیست. هم مشترک لفظی معقول است هم ترادف حتی از یک واضع.
سوال درباره گوشت عقیقه(44)
سوال درباره سحر(45) استاد: هر وقت اقبال داشت، آیت الکرسی بخواند . . .
یا هو یا من لا هو الا هو
ج: ***تفسیر سوره مبارکه قاف از جلسه 252به بعداسفند 91***   
شنبه ( 2 / 3 / 2013)5/12/91=11/4/34ج254
بسم الله الرحمن الرحیم
بحث در معنای کشف غطاء بود
مرحوم طبرسی فرمودند: کشف غطاء به معنای خلق علم ضروری است که به منزله ی کشف غطاء است. مانند اینکه وقتی اتاق تاریک است، من این کتاب را نمی توانم ببینم و می گوییم این تاریکی پرده ای است روی کتاب. وقتی چراغ روشن شد، می گوییم: پرده از روی کتاب برداشته شد. که در واقع چیزی روی کتاب نبود که برداشته شده باشد بلکه تاریکی به منزله غطاء و روشن شدن چراغ به منزله ی کشف غطاء است. خلق علوم ضروری در آخرت هم مثل همین روشن شدن چراغ است. نه اینکه حقیقتاً پرده ای روشن چشمان بوده باشد.
وجه دیگری که مقابل این بود این بود که از کلمه ی غفلت استفاده کردیم و گفتیم این غفلت همان غطاء است و غطاء در کشفنا عنکک غطائک همان غفلت است. اما غطاء بودن غفلت دو بیان داشت. یکی بیان المیزان که یعنی: خودِ توجه نکردن و اشتغال به دنیا و غفلت عن ذکر الله و الیوم الآخر، سبب می شود که حقائق را نبیند. در آخرت که این غفلت برداشته می شود، چشمش باز می شود. قبلا هم اگر می خواست ببیند می توانست ولی غفلت نمی گذاشت ببیند.
بیان دیگر این بود که غطاء، خودِ غفلت است اما نه غفلتی که اگر می خواست ببیند، می دید. بلکه غفلت از تسبیب. یعنی می توانستی برای صحنه ی دیگری شرایطی را فراهم کنی و کارهایی را انجام دهی یا ترک کنی که برای صحنه بعدی تسبیب باشد برای آثاری که فعل یا ترک تو برای عالم دیگر دارد. لقد کنت فی غفلة من هذا یعنی لقد کنت فی دار الدنیا فی غفلة من التسبیب. یعنی نمی دانستی که وقتی غیبت کنی وقتی به آخرت می آیی، می بینی که زبانت دراز شده و زیر دست و پا افتاده است.( تطئه الناس) (5) غفلت از تسبیب و کیفیت تسبیب.
در بیان المیزان، کأنه جریان مسبَّب الآن هم هست و انسان می تواند آن را ببیند. فقط غفلت نمی گذارد ببیند. در یعلمون ظاهراً من الحیاة الدنیا، مِن بیانیه است یا تبعیضیة؟ آیا یعنی ظاهری که آن ظاهر از سنخ حیات دنیاست یا اینکه حیات دنیا دو بخش دارد؛ ظاهری و باطنی و این ها فقط ظاهرِ از حیات دنیا را می دانند. به نظر تبعیض بیشتر به ذهن می آید. یعنی عالم دنیا هم باطن دارد. نه اینکه حیات دنیا ظاهر باشد و حیات آخرت باطن.
با این حساب، المیزان می فرمایند: باطن دنیا الآن هم هست. اما به خاطر غفلت ما باطن است نه این که ذاتاَ باطن باشد.
سوال. استاد: بیان دوم مناقضه ای با بیان اول ندارد. بلکه یک نحو بیانی است برای درست کردنِ فی غفلةٍ. با هم قابل جمع هستند اما بیان دوم می گوید: بیان اول تنها وجه استظهار شده از آیه ی شریفه نیست.(8)
سوال. استاد: ممکن است تنوین ظاهر، تنوین تحقیر باشد. یعنی کلّ ظاهر را می بینند ولی این کل کم است.
احتمال دیگری هم هست و آن این است که:
نه فرمایش مرحوم طبرسی باشد نه فرمایش مرحوم طباطبایی بلکه بگوییم: غطاء و غفلت دو چیزند. لازم نکرده که بگوییم: این غطاء همان غفلت است. در غفلت بودی و یک غطائی هم بود که به غفلت تو کمک می کرد. نه اینکه خود غفلت تو غطاء بود. البته نمی خواهم بگویم حتما از آیه استظهار می شود بلکه به عنوان احتمال عرض می کنم از کلمه ی کشفنا. اگر آیه می فرمود: لقد کنت فی غفلة من هذا فانکشف الغطاء، یعنی با این جریاناتی که پیش آمد، غطاء غفلت تو منکشف شد. اما تعبیر آیه، کشفنا است. البته کشفنا با وجوه قبلی هم سازگار است. اما اگر دقت کنیم در این معنا که: الآن که این غطاء می خواهد برود، یک کاری از ناحیه ی خدا صورت گرفت، کشفنا یعنی ما در این صحنه پرده را برداشتیم. یعنی از بین رفتن غطاء، روال طبیعی نبود. بلکه یک کاری غیر عادی از ناحیه خدا صورت گرفته است که در نیا نبود و به همین خاطر در دنیا این پرده بود. حالا که آن را برداشتیم، غفلتی که داشتی و پرده هم به آن کمک می کرد، پرده را برداشتیم و حالا می بینی که غفلتت چه آثاری داشت که تو خبر نداشتی.(12)
پس وقتی می گویند: پرده از جلوی چشم کسی کنار رفت، نه یعنی این که اگر توجه می کرد، می فهمید. بلکه یک کاری صورت گرفته است. مانند ابوبصیر که پرده از جلوی چشمش کنار رفت و مردم را به صورت بهائم دید . . . (14)
دقیقه (14): روایتی از حضرت عبدالعظیم حسنی مطرح شد.
که خدمت امام جواد عرض کرد که: حدثني بحديث عن آبائك (عليهم السلام) ؟ فقال: حدثني أبي، عن جدي، عن آبائه (عليهم السلام)، قال: قال أمير المؤمنين (عليه السلام): لا يزال الناس بخير ما تفاوتوا [ ظاهرا منظور تفاوت در شؤونات اجتماعی است مگر اینکه مثل انبیاء در عقل هم مساوی باشند] ، فإذا استووا هلكوا. [ اینجایش شاهد ماست] : قال: فقلت له: زدني يا ابن رسول الله ! ؟ قال: حدثني أبي، عن جدي، عن آبائه (عليهم السلام)، قال: أمير المؤمنين (عليه السلام): لو تكاشفتم، ما تدافنتم. تکاشفتم یعنی پرده ای هست که اگر کنار برود، رغبتی در دفن یکدیگر نمی کنید.
دقیقه (19): از حاجاقا بهجت: قبل از این که پشیمان شوید، پشیمان شوید!
خلاصه این که روایات زیادی داریم که خدای متعال برای اهل دنیا پرده قرار داده است. خودش قرار داده نه اینکه چون غافلند، پرده دارند. این دو با هم تفاوت دارد. وجه دوم هم درست است ولی با وجه اول مانعة الجمع نیست. این طور نیست که بگوییم چون غفلت برای بشر بسیاری از پرده ها را می آورد، پس: لا غطاءَ إلا الغفلة. این نتیجه گیری درست نیست. ما داریم پرده هایی که ربطی به غفلت ندارد. پرده ای است که سیر روح در قوس نزول، به او داده است. این غطاء غطاءِ سیر نزولیِ روح در عوالم است نه اینکه صِرفاً ناشی از غفلت او باشد. البته ممکن است کسی بگوید: منافاتی ندارد. اگر تدریجا غفلت را کنار گذاشت و جوهره ی روح در سیر إلی الله قوی شد، خدای متعال در همین دنیا حجابها را بر می دارد. این هم شواهد زیادی دارد. کسانی که اهل صدق و تقوا بودند، چیزهایی را می دیده اند که دیگران نمی دیدند. (23)
دقیقه (23): فرمایش سید بن طاووس در فهم شب قدر و حلول ماه مبارک.
سوال و جواب: ممکن است این گونه بگوییم: خدا می فرماید: غطاء دنیا و عالمِ مُلک را جلوی چشمت قرار دادم. این غطاء سبب شد که بتوانی از تسبیب اسباب غافل شوی. چون نمی دیدی که وقتی مال حرام می خوری داری آتش می خوری. پس با این پرده، زمینه ی غفلت فراهم شد. پس تو فی غفلةٍ عن التسبیب ولی من تشریعاً اتمام حجت کردم. پرده ی تکوینی بود. از نظر تشریعی هم اتمام حجت شد. اما تو غافل بودی و گوش به حرف احکام تشریعیِ من ندادی. ولی پرده را هم گذاشته بودم که این غفلت بماسَد. حالا آن پرده ی طبیعی را برداشتیم و داری می بینی که: عجب، احکام تشریعی و اتمام حجت ها راست بود. اگر آن پرده ای که امروز کنار رفته، در دنیا کنار رفته بود، نمی توانستی غفل شوی. چون داشتی می دیدی که داری آتش می خوری. پس می توان بین غفلت و غطاء دوئیت انداخت.(27)
دقیقه (29): درباره وحدت افق و اشتراک در لیل . . . تا دقیقه (34)
روایت کافی: (وأيم الله لو كشف الغطاء لشغل محسن باحسانه ومسئ باساءته) که با وجهی که المیزان فرموده اند، خیلی مناسبت دارد. یعنی لازم نیست صبر کند تا فردای قیامت به حسابش رسیدگی شود ( ان الله سریع الحساب) انجام عمل همان و حساب رسی هم همان (37) اگر پرده کنار رود، می بینید الآن همین مؤمن در وجود بهشتیش متنعم است ولی خودش نمی بیند. چون جنت و نار محیط به این عالم است. وقتی در عالم محاط کاری صورت می گیرد، آثارش تماماً در عالم محیط بما انه محیط، منتقش است. حضرت در روایت جاثلیق فرمودند: الدنیا رسم الآخرة و الآخرة رسم الدنیا. و لیس الدنیا الآخرة و لا الآخرة الدنیا. ما امروزه از رسم به نمودار تعبیر می کنیم. رسم و ترسیم به معنای پیاده کردن یک چیز است. اگر نور چراغ به چیزی بتابد و سایه ی آن روی زمین بیفتد، می گوییم: این سایه رسم اوست یعنی دارد خصوصیات آن شیء را ترسیم می کند. کما اینکه او هم دارد به یک نحو، سایه را توضیح می دهد. دنیا و آخرت هم مثل دو مخروطی هستند که عین هم هستند؛ یکی در بالا و دیگری در پایین و رأسشان یکی است. سرشان به همدیگر گذاشته شده است. این دو مخروط رسم یکدیگرند. یعنی بالایی کاملاً پایینی را ترسیم می کند. هر چه برای بالایی بگویید برای پایینی هم هست و پایینی هم بالایی را. اما یکی هم نیستند. امام در اعتقاد شیعه، رأس مخروط است. یعنی فصلِ ما به الارتباطِ بین عالم بالا و پایین همین یک نقطه است. لذا یعلم ما یلج فی الارض و ما یخرج منه و ما ینزل من السماء و ما یعرج فیها. تمام عروج و نزول ها از این نقطه ای می گذرد که بین دو تا مخروط است که همان مقام امام زمان است. به همین جهت است که در یک زمان نمی شود دو تا امام باشد. چون مقام امامت یک مقام است و این مقام رابط بین دنیا و آخرت نمی شود دو تا باشد.(42) امام در شکم مادر هم امامند اما آن مقامی که (لولا الحجة لساخت) و امثال آن، یکی بیشتر نیست. وقتی به امام زاده ای متوسل می شوید و شفا می گیرید، ممکن نیست این شفا را بگیرید مگر از طریق حضرت بقیة الله. چون دارید با عالم دیگر ارتباط برقرار می کنید و باید از آن کسی که ما به الارتباطِ بین رسم است بگذرد(43)
سوال. استاد: اینکه می گوید: از پدرانتان حدیثی برایم نقل کنید، به خاطر این نیست که حضرت را قبول ندارد. چون فضای تحدیث آن زمان، فضای إسناد بود.
سوال از (من رضي بالعافية ممن دونه، رزق السلامة ممن فوقه) تا دقیقه (47)
یا معلم حقایق القران لانبیاءالله الاعظام   __________________
 اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 653
ج: ***تفسیر سوره مبارکه قاف از جلسه 252به بعداسفند 91***   
یکشنبه ( 3 / 3 / 2013)13/12/91ج255
سوال از این که نقطه ی رابط بین بین عالم حرکت و سیلان و مُلک و ملکوت که تمام امور باید از آن عبور کند. استاد: این نقطه یک مقام است و دو بردار نیست و حاملش اشخاص هستند
سوال از نور پنج تن. استاد: مقامی که عرض شد، مقام وساطت فیض نیست بلکه مقام امامتِ امام حیّ است. اما مقام نورانیت که مقامِ وساطتِ اصل فیض است که محیط بر ملک و ملکوت است.
سوال: مقام وساطت فیض برای انبیا هم هست؟ استاد: در بحار ( ظاهراً جلد 22 ) بابی دارد با عنوان ( فی اتصال الوصیة ) در هر زمانی وصیِّ هر نبی ای باید باشد
سوال: آیا حجّت در ( لولا الحجة لساخت الأرض بأهلها ) از قدیم بوده است؟ استاد: از زمانی که حیات انسانی و حیات تکلیف مطرح بوده است . . . تا دقیقه (9)
سوال: آیا اهل بیت در اعیان ثابته هم واسطه ی فیض هستند و آیا اصولاً اعیان ثابته واسطه بردار هستند؟ استاد: اصل توقف و ارتباط و وساطت، بله. اتفاقا وساطتِ اینجا ناشی از وساطتِ آنجاست. یعنی دم و دستگاهِ عالَم ظهور عینی، متفرعِ بر دم و دستگاه ظهور علمی است. نمی شود یک چیزی آنجا نباشد و اینجا باشد. بودنِ اینجا متفرعِ بر آنجاست. آنجاست که اینجا را سر و سامان می دهد
سوال(9 و چهل): چرا اعیان ثابته را متضایفات نگیریم. استاد . . . ( درباره فیض اقدس و مقدّس ) . . . تا دقیقه (12)
سوال درباره چگونگیِ بیرون آمدن از غفلت که پاسخ استاد تا (53 ) به طول انجامید.
اهمّ نکات:
مهم ترین چیز برای کسی که در راه است، این است که بفهمد در راه است و این راه یک پایانی دارد. این راه و آن پایان را در نظر بگیرد.
رمز اصلیِ غفلت این است که ما خودمان را ثابت فرض می گیریم.
چرا باید هر روز باید بگوییم: اهدنا الصراط المستقیم؟ چون در راهیم و دم به دم به هدایت نیازمندیم.
اَنفاسُکَ خُطاکَ اِلی المَوت.
قضیه ی شخصی که بالای منبر و در حال وعظ، از دنیا رفت.
قضیه ی فوت حاجاقای الهی از منبری های یزد.
أسمعوا آذانکم دعوة الموت قبل أن یدعی بکم و إن الزاهدین فی الدنیا تبکی قلوبهم و إن ضحکوا . . . و إن اغتبطوا
توجه به این که در راهیم، هم مبدأ معرفتی لازم دارد و هم مراقبت عملی.
قضیه ی حضرت سلمان و نان خشک.
لو علم الانسان ما هو فیه لمات خوفاً من الموت که البته در نسخه ی بحار، به جای خوفاً، حُبّاً آمده است! که احتمال دارد تصحیح قیاسی باشد.
اگر مبدأ معرفتی باشد ولی مراقبت نباشد، فایده ای ندارد.
مراقبت یعنی دم به دم مراقب باشد که یادم نرود که راهم مثل راننده ای که پشت ماشین نشسته و می داند وقت خوابیدن نیست.
حضرت عیسی : طوبی لمن جعل بصره فی قلبه و لم یجعل بصره فی نظر عینه.
حضرت عیسی : اول لحظه ای که دست و پای روح گیر افتاده، لحظه ای بوده که تبعنا نور البصر. این اولین حجاب است: متابعت نفس است نور بصر را.
مراقبت یعنی خود حضوری و نگاه کردن از پشت دیده یعنی فناء در بیرون.
قضیه ی طلبه ای که دختر را نمی دید!
ظاهراً انجیل برنابا: منظرة دفن الموتی
راه باور به خدا و قیامت: روزی یک ساعت به مدت 5 سال، به تنهایی به قبرستان برود و با کسی حرف نزند و انس بگیرد با جایی که غفلت ها را کم می کند و ارتباط ناخودآگاه با ارواح برقرار می کند . . . (53)
یا اله الاولین والاخرین   __________________
ج: ***تفسیر سوره مبارکه قاف از جلسه 252به بعداسفند 91***     دوشنبه ( 4 / 3 / 2013)14/121/91=21/4/34ج256[/t]
سوال درباره فهم شیوه ی استنباطیِ صاحب جواهر. استاد: یک جور اختلافاتی صاحب جواهر با ماتن دارند. یک اختلافاتی هم دارند با مجمع الفائده یا صاحب ریاض یا صاحب حدائق. اگر این ها را نگاه کنید، شاخصه های استنباطی ایشان در قبال فاضلین یک جور است. و شاخصه هایی که ظریف تر می شود در قبال صاحب ریاض و صاحب حدائق و محقق اردبیلی، مخصوصاً کاشف اللثام.
یکی از حاضران خوابش را تعریف کرد که حاجاقا تعبیر کنند!
دقیقه 5 : سوال درباره موضوع قبرنشینی که در جلسه قبل مطرح شد. که آیا این یک ساعت به قبرستان رفتن، با درس خواندن منافات ندارد و آیا اولویت دارد بر سایر کارها؟
استاد: این کار تجربی را برای کسانی می گفتم که به شک و تردید افتاده اند و دچار خلأ عقیدتی شده اند و مال کسانی است که دچار فراغ عن اضطرارٍ یا فراغ اختیاری شده اند.(7)
اما کسی که در بحبوحه ی درس خواندن است، هر چه بیشتر وقتش را صرف تحصیل و درس و تدریس بکند، اولویت دارد. این شخص باید به جای اینکه خودش را ببرد قبرستان، قبرستان را در همه ی بحث هایش بیاورد! قبرستان را در قلبش حاضر کرده و خود را انسانی ببیند که در راه است. لذا اگر هم بحثش حرف حقی زد، قبول می کند. و حرف های بیخود دیگر مطرح نمی شود. چون محور درس و بحثش یاد مرگ است . . . تا دقیقه (30)
اهمّ نکات:
وقتی محور کارهایمان خدا باشد، حتی در وقت فکر علمی نیز مشغول ذکر عملی هستیم
قضیه ی رد کردن انسان نابینا از خیابان ( 13 و چهل)
حاجاقای بهجت: خود درس خواندن ذکر عملی است (15)
قضیه ی آبگوشت مرحوم شیخ کاظم تبریزی (21)
سفارش مرحوم شهید به این که در اتاقی نماز بخوانیم که حتی تاقچه نداشته باشد(25)
اتصال التدبیر و تمام الصنع دلیلٌ علی أن الله واحد: ارتباط کل نظام عالَم به یکدیگر(26)
هر چیزی را نگاه می کنیم، منفصل نبینیم. اگر منفصل ببینیم دیگر آیه نیست. کل نظام عالم را مرتبط ببینیم. وقتی آیه هست که آن را مؤلفه ای از کلّ نظام ببینیم.
وقتی یک کتاب را از روی میز بر می داریم، درکلّ عالم تأثیر می گذارد.
دقیقه 30 :
عرض می کردیم که غیر از مسأله ی غفلت غافلین، امری هست که غطاء می باشد که در روز قیامت کنار می رود. مواردی را به عنوان شاهد آوردیم. یکی از شواهد این روایت است:
کتاب کافی ج 4 ص 554 باب المنبر و الروضة و مقام النبی روایت سوم:
مابين بيتي ومنبري روضة من رياض الجنة ومنبري على ترعة من ترع الجنة وقوائم منبري ربت [ احتمالاَ رُبّت باشد] في الجنة قال: قلت: هي روضة اليوم؟ قال: نعم إنه لو كشف الغطاء لرأيتم. یعنی سبب ندیدن شما غطائی است که برطرف شدنش ممکن است
سوال. استاد: این غطائی هم که هست، باطنش غفلتِ شخص است، به طوری که اگر این غفلت را از بین ببرد، غطاء هم کنار می رود. اما این احتمال هم هست که حتی اگر غفلت را کاملاً نداشته باشد، باز هم خدای متعال کار و سیری تکوینی برای روح او انجام داده که نیاز به کشفنای قیامت داشته باشد. با اینکه از ناحیه ی او تقصیری نبوده، منتظر است که از ناحیه ی خدا کشف غطاء شود. درباره اصحاب حضرت سید الشهدا: کُشِف لهم الغطاء فرأوا منازلهم فی الجنة
39 : از بدن سعید بن جبیر خون زیادی رفت. چون در وقت کشته شدن اصلاً نترسید. چنین شخصی بعد از قتل هم قلبش مثل وقتی که زنده است، کار می کند
دقیقه 42 : مرحوم شیخ غلامرضا یزدی: بهشت خدا ناتمام است یا حورالعین تکلیف نرسیده اند؟! بدی می کنی، نگهت می دارند
یعنی اگر بدی نکنی، از مقامات خودش و از چیزهایی خدا می خواهد بعداَ به او بدهد، محجوب نیست(47)
سوال از فروش بن کتاب به قیمت پایین تر و تفصیل استاد بین انواع بن
یا علی  __________________
 اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء [/t]
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است نقض قوانین توافقی : درخواست برای رسیدگی ناظر   [/t]


[/td][/tr][/table]

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 653
ج: ***تفسیر سوره مبارکه قاف از جلسه 252به بعداسفند 91***   
سه شنبه ( 5 / 3 / 2013)15/12/91ج257
درباره کتاب مهج الدعوات و مجمع الدعوات
سوال درباره ( الدنیا رسم الآخرة و الآخرة رسم الدنیا ). استاد: لغت رَسَم شادی اعمّ از نقش باشد. اصل معنای رسم مثل وسم یک جور علامت و نشان دادن دیگری است
دو روز پیش برای توضیح رسم، به مقاطع مخروطی مثال زدم. وسط یک خط یک نقطه فرض بگیریم و آن نقطه را دورش بدهیم. در اثر این دور دادن، دو مخروط پدید می آید که سرهایشان به هم گذاشته شده ولی خصوصیات این دو مخروط عین هم است. مخروط پایینی رسم بالایی و بالایی رسم پایینی است. خصوصیاتشان عین هم است و در عین حال غیر هم هستند ( لیس الدنیا الآخرة و لا الآخرة الدنیا ) یکی نیستند ولی همدیگر را نشان می دهند در عین اینکه در دو فضا هستند. همانطوری که می تواند مخروط اولی در آب و دومی در هوا باشد. اما اصل ریخت و راسم بودن برای یکدیگر محفوظ است. قدیم می گفتند: تمثال و نقس و رسم ولی الآن که علوم پیشرفت کرده است، می گویند نمودار. این تعبیر هم برای عکس به کار می رود چون نمودی از صاحب عکس است و دارد او را نشان می دهد اما تعبیر نمودار خیلی معنای وسیعتری دارد. یعنی شامل چیزهایی هم که اصلاً شکل ندارد، می شود. شکل ندارد ولی نمودار می تواند داشته باشد. البته باید سر در آورد که این نمودار چطور نمود اوست. لذا حضرت در دنباله اش فرموده اند: و الرسم لمن عقل واضح. یعنی کسی که عقل نظری و عملیِ خودش را به کار می گیرد، ارتباط را می بیند. می فهمد که چیزهایی که در اینجا در جریان است،
سوال. استاد: تابش و سایه و بازتابی از آن جاست. همانطور که به آخرت هم که نگاه می کند، می بیند آنجا هم منفصل از دنیا نیست. آنجا هم دارد دنیا را نشان می دهد. تابش به معنای اینکه از چیزی از دنیا به آخرت بتابد و آن را تکمیل کند، منظور نیست. اما این که از دنیا موازنه ای برقرار شود برای عالم بالا، هیچ مانعی ندارد. یعنی از محاط ارتباطی تأثیر گذار برقرار شود به محیط. چون محاط جزء محیط است. نه محیط بما هو محیط بله محیط بما انه متشکلٌ من المحاط و غیره. وقتی این طور شد، محاط می تواند تأثیر و تأثر داشته باشد در شؤونات عالم محیط. وقتی می گوییم: الدنیا مزرعة الآخرة یعنی اینجا یک کارهای صورت می گیرد که وقتی می رود در عالم محیط، می بیند همان کارهایی که در محاط صورت گرفته، شؤوناتی را سامان داده است.(7)
سوال. حضرت فرمودند: الدنیا فی الآخرة و الآخرة محیطة بالدنیا. در حالی که این دو مخروطی که شما بیان فرمودید، نه یکی در دیگری است و نه یکی محیط به دیگری. استاد: چون مخروط ها در عالم مکان هستند و در عالم مکان، ما محیطٌ به نداریم. در محسوسات، محیطٌ علیه داریم ولی محیطٌ به نداریم. ما از احاطه ی صوری قرض می گیریم و می گوییم ببین چگونه اینجا چیزی بر چیزی احاطه دارد و او را فرا گرفته است، همین را ببر در معنویات. اما فراگرفتنی (به) یعنی مُلابسِ با اوست. نه اینکه دورش را گرفته باشد. چون مکان نیست. حالا که اینطور شد، همین مثال ترسیم دو مخروط را هم ببرید آنجا. می گوییم: عالمی است محیط و عالمی است محاط. آیا بین این محیط و محاط، موازنه برقرار است؟ یعنی یک چیزی که محاط می بینیم، بتوانیم سراغ همین را در محیط هم بگیریم؟ بله، و این معنای رسم است. اما این مطلب، محیط را از محیط بودن نمی اندازد.(9) علاوه بر این که خود کلمه ی رسمی که حضرت فرمودند، آن محیط، حاکمِ بر[نامفهوم(8و55]
کلید بدوی در روایت که مهمترین امر است، همان: الدنیا فی الآخرة و الآخرة محیطة بالدنیا، است. این شروع بحث است و نباید از دستش بدهیم. بعد می خواهیم در رابطه ی این محیط و محاط، ترسیم را تصور کنیم: الدنیا رسم الآخرة و الآخرة رسم الدنیا. ترسیم را با عنایت به احاطه معنا می کنیم. در نتیجه: می گوییم: اگر خود این دو مخروط، شأنی باشند از یک بستری که هر دو مخروط را سامان داده است، عالمی که هر دو مخروط در آن هستند، آن عالم را در نظر می گیریم و وقتی می خواهیم آن عالم را که محیطِ بر هردوی این هاست، شؤونات بندی کنیم، یعنی شأنی را در مقابل شأنی قرار دهیم، می گوییم: این مخروط، راسمِ آن مخروط است. اما هر دو مخروط، محاطند در آن بستری که هر دو مخروط را سر و سامان می دهد
سوال: با این حساب، خود آخرت دو شأن دارد. یعنی آخرت وسیع است و دنیا شأنی از آخرت است. استاد: نه. اتفاقاً جالبش این است که حضرت فرمودند: الآخرة محیطة بالدنیا. ولی بعد که توضیح می دهند، می فرمایند: پس هر انسانی دنیا دارد و آخرت. رسم بین بین دنیای او و آخرت اوست. یعنی دنیای او از آخرت او منفصل نیست. لذا منظور از دنیا در الدنیا رسم الآخرة، چیست؟ هر جوری که دنیا را معنا کنید، رسمش را هم به همان لحاظ معنا می کنیم. اگر بگویید: دنیا یعنی وجودِ هشتاد ساله ی زید، رسم هم می شود، باطن همین هشتادسال در آنجا. اگر می گویید: دنیا یعنی تمام کره ی زمین و اول و آخر و هر چه هست، رسم هم می شود رسمِ همین. البته مع الاضافة. چون محیط است. اما محیط بودن منافاتی با این مراسمه ندارد. یعنی هر چیزی اینجا می بینید، سراغی از او در آنجا می شود گرفت و بالعکس. اما با حفظ محیط و محاط و آن بستری که همه ی اینها را سر و سامان داده است.(11و40)
سوال. استاد: مثل رابطه ی روح و بدن. می گوییم: هر عضوی در بدن هست، در مقابل این عضو می توانی یک شأنی در روح سراغ بگیرید. اگر می گویید: دست، در روح تو به عنوان چیزی که مظهر قدرت است و کار انجام می دهد، ما به إزاء دارد. اگر می گویید: چشم، قوه ی باصره داریم و هکذا. این معنای رسم است. اما از طرفی وجود روح به گونه ای است که محیطِ به جسد است. ولی این احاطه منافاتی با آن رسم و موازاتِ قوای بدن با آن، ندارد.(12و30)
سوال درباره بحث دیروز که کشف غطاء می تواند با اراده ی جداگانه ای صورت بگیرد، با توجه به این که مخاطبِ خود آیه عاصیان هستند و با توجه به اینکه شخص عاصی خودش با کارهای خودش باعث ایجاد غفلت شده است و حجاب را برای خودش آورده است، اگر این کارها را نمی کرد، در همین دنیا برایش کشف غطاء صورت می گرفت . . . [ سوال کمی مبهم است ] استاد: یک روایتی به نظرم در تفسیر امام دیدم، که روزی ابوجهل ملعون و عده ای دیگر، دور حضرت نشسته بودند و یکیشان گفت: چرا با اینکه شما را اینقدر اذیت می کنیم، نفرین نمی کنی که بمیریم و از دستمان راحت شوی؟ اگر راست می گویی که خدای قوی ای داری! حضرت اشاره ای کردند و هر کدامشان نورهای زیبایی دور سر خودشان دیدند که خودشان تعجب کردند که چقدر ما بالا هستیم! حضرت فرمود: من می بینم مؤمنینی را در صلب شما که با نفرین من آنها نمی توانند به دنیا بیایند. به خاطر آنها نفرینتان نمی کنم. در این روایت یا اینکه آنها سر تا پا کفر غفلت بودند، ولی با اراده حضرت از آنها کشف غطاء شد.(16). پس نمی توان یک رابطه و ملازمه ی صددرصدی بین غفلت و کشف غطاء قرار داد
وقتی در این دنیا کسی زمینه ی غفلت را فراهم کرده، وقتی عوالم او را جلو می بَرَند، احتضار و مرگ و برزخ و ملک سائل و . . . نمی شود گفت: او هیچ چیز را نمی بیند. به هر حال رفته در عالم دیگرو مثل جنینی که وقتی به دنیا می آید، علی ایِّ حال چیزهایی را می بیند که در شکم مادر نمی دید. فکشفنا عنک غطاءک هم یعنی غفلت داشتی اما تو را آوردیم در عالمی که آن پرده هایی که در دنیا بود، اینجا برداشته ایم
سائل: شما فرمودید: آخرت بازتابِ حالات انسان در دنیاست. و من کان فی هذه اعمی فهو فی الآخرة اعمی، یکی از مصادیقِ این انعکاس است یعنی به همان مقداری که در دنیا بصیرت پیدا کند، آنجا چشمش باز می شود. و به همان مقدار که غفلت دارد، در آخرت برایش حجاب ایجاد می شود. اما آیه ی فکشفنا می فرماید: غفلت تو که در اثر معصیت بوده، سر جایش است. ولی یک اراده ی خارج از بحث غفلت، کشف را صورت می دهد. در حالی که شما می گویید: نتیجه ی تکوینیِ انتقال از این عالم به آن عالم، کشف حجاب و رفع غفلت است. این با مطلب بازتاب انعکاس منافات دارد. استاد: من عرض کردم که مطالبی که راجع به معاد می گوییم، هیچ کدام را نباید مطلق کنیم و بگوییم هر چه هست همین است. در اینکه آخرت، بازتاب و انعکاسی از کار انسان است، حرفی نیست و یکی از معارفِ بسیار مهم است. اما نباید بگوییم: هر چه هست همین است. یعنی همانطوری که در دنیا کارهایی می کنیم که چوبش را می خوریم اما یک کارهایی هم هست که ربطی به صبغه ی اختیار ما ندارد بلکه جریاناتی است مربوط به عالمی که خدای متعال ما را به آن آورده است. عالم آخرت هم همین طور است. یعنی به آنجا که وارد می شویم، شؤوناتِ بسیار زیادی از عالم آخرت، مربوط به اعمالِ ماست. اما نه اینکه هر چه در عالم آخرت است همین است و بس. آخرت عالمی است عظیم که یکی از مهم ترین شؤوناتش، مسأله ی بازتاب و انعکاس است. فلذا مانعی ندارد که وقتی از این عالم به آخرت سیر می کند، بخشی از غفلاتی که قبلاً بود، ادامه اش ممکن نباشد. چون دارد می رود در عالمی بالاتر. در حال احتضار چیزهایی را می بیند که دیگران نمی بینند. این سیر می تواند به طور تکوینی چیزهایی را برای او روشن کند. اما نباید بگوییم: وقتی رفت در آن عالم، تمام حُجُب از بین می رود. اگر اینطور بگوییم اشتباه است. این طور نیست که وقتی مراحلی را طی کرد ومُغَطّاهایی برای او برطرف شد، از همه چیز رفع غطاء شده باشد.(21) همانطوری که قبلا در دو توجیه من کان فی هذه اعمی . . . عرض کردیم که یک توجیهش این بود که هر که کار کم کرده، به هر موقفی برسد، نسبت به ظرفیتی که در آن موقف است، کم دارد
سوال: آیا می شود گفت: اعمی است نسبت به دیدن چیزهایی که دیدنشان شرف و مقام و فضل نیاز دارد ولی فبصرک الیوم حدید، یعنی همه چیز را می بیند اما نسبت به اشتباهاتی که انجام داده است؟ استاد: بله، بصرک الیوم حدید، یعنی هیچ یک از آثار اعمالش برایش مبهم نیست و برایش روشن و واضح است اما مثل این است که وقتی چراغ اتاق روشن شد، می گوییم: همه چیز واضح و آشکار است. اما این به این معنا نیست که اگر مثلاً در باطن این کتاب هم چیزی هست، به واسطه ی نور دیده شود. بلکه چیزهایی که وقتی نور نبود، پنهان بود، با نور روشن می شود نه همه چیزهای پنهان.(23)
اما روایتی که دیروز ماند:
عن أبي عبد الله عليه السلام أنه قال : إذا قال المؤمن لاخيه اف، خرج من ولايته، وإذا قال : أنت لي عدو كفر أحدهما، لانه لا يقبل الله عزوجل عملاً من أحد. [ ولایت، معنایی اعم از سرپرستی دارد]
دقیقه 25 تا 28 : درباره ترجمه های قرآن و معادلِ دقیق رحمت
سوال. استاد: رابطه ی ولایی بین دو مؤمن چیزی است که حقوق ناشی از آن است
معنای لغویِ وَلِیَ یعنی چیزی پشت سر چیزی و ملابسِ او بیاید. دو مؤمن ولیِّ همند، یعنی ول کُنِ هم نیستند. بینشان ملازمه ی طرفینی است
جناب صراف: یکی از ترجمه ها، وابسته معنا کرده است
ولایت یعنی دخول در ربقه و کادری که که نظامی دارد که این نظام را بر مؤلفه ها و اعضای خودش تحمیل می کند. تعبیر ربقة الایمان هم در عبارت شهید است. هر نظامی ضوابطی دارد. وقتی وارد این ربقه می شود، محکوم ضوابط این نظام است. نظام ایمان و اسلام هم ضوابطی دارد که هر کس به آن ایمان آورد، محکوم این ضوابط است. اولیاء بعض
جناب نایینی. سوال: حقوقی که بر هم دارند از نتایج ولایت است. ولایت عبارت است از اصلِ دخول در ربقه. ربقه یعنی نظام. برای شیاطین هم نظام است: لیوحون الی اولیائهم. یعنی آنها هم یک نظام شیطانی دارند که یک چیزهایی را بر آنها دیکته می کند. آنها هم بر یکدیگر ولایت دارند و پشت هم هستند
حضرت در ادامه ی روایت می فرمایند که: لو كشف الغطاء عن الناس، فنظروا إلى ما وصل ما بين الله وبين المؤمن، [ یک نسخه دارد: لنظروا إلى ما وصل بين الله عزوجل وبين المؤمن، که بد هم نیست] ،خضعت للمؤمن رقابهم [ اگر دستگاه مؤمن با خدا را ببینند همه برایش خضوع بله سجده می کنند. لذا در روایت دارد که هیچ کدام از بندگان خدا را کوچک نشمارید چون شاید از اولیاء باشد] این غطاء و حجاب، از لوازمِ آمدنِ روح به این عالم است که ممکن است خدای متعال به طور غیر عادی از جلوی چشم انسان بردارد نه از لوازمِ کارهای اختیاری و غفلاتِ او.(36)
جناب نایینی: این غطاء اقتضای ریخت این عالم است یا اقتضای عدم به فعلیت رساندنِ استعدادها؟ استاد: می خواهم بگویم: بزرگانی که فرموده اند: کسانی که اصلاً غفلت ندارند، خدای متعال غطاء را برایشان بر می دارد، غطاء از کانالِ وجودیشان را بر می دارد اما لازمه اش این نیست که تمامِ وجود بشوند و سعه ی وجویشان مثل معصومین بشود. این طور نیست که چون اهل غفلت نیست، سعه ی وجودیِ او سعه ی وجودیِ معصومین بشود. پس اگر منظورشان، ناشی بودنِ حُجُبی که در مسیر کانال وجودیشان است، از غفلت است، قبول داریم. اما اینکه اگر غافل نبود، تمام شؤونات آخرت را هم می بیند، درست نیست. لذا همان کسی هم که حجاب از جلوی چشمش کنار رفته است، باز غطاءِ در کشفنا غطائک، برایش مطرح است. یعنی بهشتی هایی هستند که در همان محفل بهشتی شان ممکن است با اشاره حضرت سیدالشهدا پرده ای از جلوی چشمشان کنار برود. یعنی همانجا هم می شود که پرده ای داشته باشند متناسب با شؤونات عرضیه. نه کانالِ وجودیِ خودشان. بلکه نسبت به سعه ی وجودی و آن شؤوناتی که شأنِ وجودیِ آنها نیست. اما می توانند با یک مشاعری و با یک کانال ارتباطی ای از آن شأن، مطلع شوند با رفع حجاب.(38)
ادامه روایت: ولو نظروا إلى مردود الاعمال من السماء، لقالوا: ما يقبل الله من أحد عملاً. اگر مردم ببینند که چقدر اعمال رد می شود می گویند: عمل احدی قبول نمی شود ( بحار ص 64 ص 73)
در روایتی دیگر دارد: لو کشف الغطاء لعلموا أن المحسن مشغول باحسانه و المسیء مشغول باسائته ) که صریح تر از نسخه ی کافیِ دیروز است. إن الابرار لفی نعیم که یعنی همین الآن اینگونه هستند.(41)
اصل روایت این است:
ومر عليه السلام في يوم فطر بقوم يلعبون ويضحكون فوقف على رؤوسهم فقال: إن الله جعل شهر رمضان مضمارا لخلقه (3) فيستبقون فيه بطاعته إلى مرضاته فسبق قوم ففازوا، وقصر آخرون فخابوا، فالعجب كل العجب من ضاحك لاعب في اليوم الذي يثاب فيه المحسنون، ويخسر فيه المبطلون، وأيم الله لو كشف الغطاء لعلموا أن المحسن مشغول بإحسانه، والمسيئ مشغول بإساءته، ثم مضى
شواهد دیگر:
روایاتی در مورد اکراد که: انهم حیٌّ من الجنّ کشف الله عنهم الغطاء. که خیلی هم در آن بحث است ولی علی ایّ حال دلالت دارد که جنّ از انسان مُغَطّی است هستند(45)
سوال از روایاتی که بعضی حیوانات را جن می دانند. استاد: احتمالاً منظور این باشد که برخی از حیوانات، خصوصیات رنگ و مزاجشان به نحوی است که بستر را فراهم می کند که جن بتواند او را به کار بگیرد. حالایی هم می گویند: مدیوم. یعنی مزاجهایی که زود هیپتونیزم می شود. که همه ی افراد اینگونه نیستند
قضیه خانمی 25 ساله بی سوادی که جنّ دکتری در او حلول می کرد و بیماران را مداوا می کرد. (48)
بسیاری از روایاتی که تناسخیه از آن بد بفهمیده اند، از این قبیل است
اجنه گفته اند: سراغ کسی که خیلی بترسد یا اصلاً نترسد، نمی رویم!
گاهی غطاء تکوینی، زمینه سازی می کند برای غفلت (51)
در غیر معصومین، اشتباهات در مکاشفات زیاد است. لذا فهم و درک او برای دیگران حجیت ندارد. (53)
حاجاقا تربت و آب زمزم را برای مریض خیلی سفارش می کردند و حتی می فرمودند: اگر برای مریض ممکن نیست، دیگری به نیت او بخورد
یا رحمان یا علام
__________________
 اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 653
ج: ***تفسیر سوره مبارکه قاف از جلسه 252به بعداسفند 91***     جلسه ی چهارشنبه ( 6 / 3 / 2013 )16/12/91ج258[/t]
سوال از علتِ دیر خواندنِ نمازصبح توسط حاجاقا بهجت. استاد: یکبار فرمودند: این مسجد نزدیک حرم است و کسانی که اهل نماز اول وقت هستند به حرم مشرّف می شوند. می مانَند کسانی که نرسیده اند یا نتوانسته اند به حرم مشرّف شوند که بیایند مسجد. سائل: آیا اول خودشان در خانه فرادا می خوانده اند؟ استاد: چند بار فرمودند که کسانی بوده اند که در منزل فرادا می خوانده اند و سپس برای اقامه ی جماعت به مسجد می آمدند ولی نشنیدم که بگویند من هم همین کار را می کنم
سوال درباره نحوه ی کار کردن روی روایت. که آیا روی هر روایتی فکر کنیم یا یک دور همه ی روایات را ببینیم و سپس روی تک تک تأمل کنیم؟ استاد: اگر به حدیثی رسیدید و دیدید که الآن اقبال روحی به فکر کردن روی آن دارید و دارید لذت می برید، رهایش نکنید ( نعمةٌ حاضرة ) اما اینکه یک برنامه بگذارید که به هر جمله ای رسیدم، تا عمقش را نفهمم ردّ نمی شوم، درست نیست، بلکه اگر می بینید اقبال روحی ندارید و فهمتان جلو نمی رود، صبر کنید
سوال: بررسیِ احادیث در مباحثه بهتر است یا تنهایی؟ چون با توجه به فرمایش قبلی شما گاهی من می خواهم روی حدیث تأمل کنم و هم بحثم می خواهد رد شود. استاد: به نظرم می رسد هر دو لازم است. یعنی به هم بندند. چون تا در تنهایی فکر نکند، مباحثه اش فایده ای ندارد. مباحثه هم که کرد اگر بعد از آن در تنهایی فکر نکند، فایده ای ندارد. هر بحثی باید محفوف باشد به دو تا تنهایی. اول فکر کند و در مباحثه با هم تعاون فکری کنند و بعد از تعاون فکری هم دوباره در تنهایی فکر کند که چی شد
سوال درباره ( اظلم بظلمته کلّ نور) در نهج البلاغه که در بحار هم هست. استاد: جمله ی قبل از آن این است: ( أضاء بنوره كلّ ظلام) یعنی هر چه تاریکی فرض بگیرید، او یک ضدی برایش دارد که می تواند این ظلمت را به قوه ی قاهره ی خودش به ضدش تبدیل کند. همچنین هر نوری را فرض بگیرید، او قوه ی قاهره ای و ضدّی دارد که بتواند آن نور را از بین ببرد. سائل: آیا منظور از ( بظلمته ) بقدرته است؟ استاد: وقتی می گویید: بنوره، آیا یعنی نور ذات؟ نه. بلکه یعنی یکی از مخلوقات خدای متعال، حقیقت نور است. با این سنخ حقیقت مخلوقش که نور است، می تواند تمام ظلمت ها را بر طرف کند با تاباندنِ نور به آنها. یکی از حقیقت هایی که مخلوق خداست، ظلمت است. با این مخلوقش می تواند همه ی نورها را محو فرماید. نه اینکه آن نور و این ظلمت، نور و ظلمت خود ذات یا وصف ذات است.(9)
بسم الله الرحمن الرحیم
در دنباله ی ذکر روایاتی که به عنوان شاهد بر این که سبب کشف غطاء می تواند اراده ی خدای متعال باشد قطع نظر از از بین رفتن غفلتِ شخص ناظر، سه روایت باقی مانده است:
روایت اول روایتی است که در محاسن و بصائر آمده است: قلت لأبي عبد الله عليه السلام بأي شئ [کیف] علمت الرسل أنها رسل ؟ قال: قد كُشف لها [عنها] عن الغطاء. یک احتمالش این است که کشف غطاء می شود و ملک وحی را مشاهده می کند و احتمال عالی تر این است که نه اینکه فقط ملک را می بیند بلکه یعنی نور روحانیِ نبی آن جایی را هم که ملک از آنجا راه می افتد، می بیند. نظیر حدیث شریف کساء که مستقیماً می فرمایند: قال الله! نه اینکه بفرمایند: قال ابی: قال الله. یعنی اصحاب کساء مبادی نزول وحی و چیزی که بین خدا و جبرئیل می گذشت را هم می دیدند.(12و30) این مقام بالاتر از آن است که جبرئیل به حضرت زهرا مطالبی را إلقا و حضرت به امیرالمؤمنین املاء می فرمودند
سوال درباره ی سند حدیث کساء. استاد: حدیث کساء سند دارد. مرحوم آقای مرعشی در تعلیقات احقاق الحق، فرموده اند: شیخ محمدتقی بافقی سند حدیث کسایی را از عوالم برایم نقل کردند. من به مرحوم صدوقی نامه نوشتم و ایشان سند و متن حدیث را که کمی با آنچه در مفاتیح است تفاوت دارد، برایم فرستادند.(17)
پس مراتبِ کشف حجاب برای رسل بسته به مقامات باطنیِ آنها، مراتب دارد. گاهی ملک را می بیند و گاهی هم هست که مبادیِ نزول ملک به اطباق سماوات سبع و عرش و کرسی، برایش مکشوف می شود
سوال. رمز اینکه می تواند برایشان مکشوف شود، این است که باطنِ نورانی دارند
سوال: آیا حضرت زهرا هم واسطه ی فیض بوده اند با وجود حضرت امیر؟ استاد: روایتِ ( رجع قهقری ) را ندیده اید؟ وقتی حضرت زهرا به حضرت امیر فرمودند: آیا خبر دهم شما را به ماکان و مایکون و ما هو کائن؟ و پیغبر فرمودند: طینتها من طینتنا و نورها من نورنا. قریب به این مضمون. سائل: مگر نفرمودید: اگر دو امام هم باشند، یکیشان واسطه ی فیض است؟ استاد: همان روز عرض کردم که: مقام نورانیت خیلی بالاتر است آن رأس مخروط و نقطه ی اشتراک ملک و ملکوت و نقطه ی تعیین کننده ی عروج و صعود است. ما اسم این نقطه را می گذاریم مقام امام در عالم ملک. اما اینکه در همان زمان، شخص دیگری کنار آن امام باشد که برای هر دو، مقام وساطت فیض به آن نورانیت ثابت باشد، مانع و منافاتی ندارد(20)
سائل: مگر آن نقطه ی حلقه وصل بین ملک و ملکوت همان مقام وساطت فیض نیست؟ استاد: خیلی فرق دارد. مقام وساطت فیض یعنی حتی نسبت به مخروط بالایی و بهشت و . . . واسطه فیض است. آنها اولُ ما خلق الله هستند. حتی نسبت به تمام جنان و جحیم. اما نقطه ی رأس مخروط، رابطه ی بینِ دنیا و آخرت و مبدأِ فصلِ بین ثابت و سیّال و رابطه ی بین سیلانِ بالقوّه به سوی فعلیت است. لذا منافاتی ندارد که حضرت زهرا امام نبودند ولی واجد مقام نورانیتی که برای سایر معصومین است، هستند. سائل: آیا خود این مقام را حضرت زهرا به واسطه ی حضرت امیر دریافت می کنند یا خودشان دریافت می کنند؟ استاد: مقام نورانیت که دریافت کردنی نیست بلکه محیطِ به تمام دریافت ها و فوق دریافت است. اولُ ما صَدر و اول ما خُلق است. فیض نورانیت چیزی نیست که امام آن را به واسطه این مقام دریافت کند بلکه فیض نورانیت بر همه ی اینها محیط است. سائل: پس حضرت زهرا مأمور به اطاعت از حضرت امیر نیستند؟ استاد: در عالم ملک، بله. چون امام اوست. همانطور که امام حسین در قضیه ی صلح امام حسن فرمودند: الحسنُ امامی. در جواب قیس بن سعد عباده که شخصیت خیلی بزرگی هست و چیزهایی دارد که ما خیلی کار دارد که بفهمیم. سائل: پس چرا امام حسن عسکری فرموده اند: مادرمان بر ما حجت است؟ استاد: آن هم ربطی به مقام نورانیت ندارد. سائل: آیا غیر امام می تواند بر امام حجت باشد؟ سوال دیگر: چرا دو امام نمی توانند در یک زمان باشند با اینکه هر دو یک مسلک دارند و استدلال به آیه لو کان فیهما آلهة الا الله لفسدتا در موردشان صحیح نیست. استاد: در مسأله برهان تمانع، نظیر همین اشکال مطرح شده است. که اگر مراجعه کنید مفصل خواهید دید(25)
مرحوم حاجاقا حسین خوانساری پدر آقاجمال فرموده بودند: اگر کسی بگوید من صاحب الزمان هستم، می گویم: اگر شبهه ی ابن کمونه را برای من حل کردی، قبول می کنم! مطلبی از حاجاقا حسن زاده در این باره! (26)
سوال: کسی که لیاقت امامت را دارد ولی فعلاً امام نیست، از طریق امام دریافت می کند یا خودش می تواند مستقیماً دریافت داشته باشد؟ استاد: امام صامت هر چه مربوط به این طرفِ ناسوتی اش است، حتماً به واسطه ی آن امام ناطق دریافت می کند چون شؤونات مخلوط نمی شود. ولی چیزهایی که از لوازمِ مقام نورانیت و مربوط به آن طرف است را، نه. همانی که اسمش را مقام واسطه ی بین ملک و ملکوت می گذاریم، شعاعی است از آن مقام نورانیتی که وحدت دارد و مال همه ی آنهاست. یعنی مقام الآنِ امام ناطق شعاعی است از آن مقام نورانیتی که مال امام صامت هم هست. سائل: پس وجه تعیّن امام ناطق برای امامت نسبت به امام صامت چیست؟ یعنی رابطه ی این تعیّن با آن مقام نورانیت چیست؟ استاد: احاطه ی آن مقامِ نورانیت به این مراتب، احاطه ی امکانِ اشرفی نیست. چون یکی از چیزهایی که در ذهن ماست، امکان اخص و اشرف است. خیال می کنیم حتماً باید پله پله بیاید تا برسد. در حالی که رابطه آنجا به اینجا رابطه ی احاطه ی (بِهِ) به نحوِ مماسّه و مباشرةً است. یعنی اگر هم آن مقام، محیطِ به مادون است، اینجور نیست که نزول آن مقام برای آن متعلَّق خودش حتما از طریق آن وسائطی باشد که صورت می گیرد. یعنی در عین حالی که او این مقام را دارد، اما دستگاه امکان اشرف و امکان اخص، محفوظ است. شما که برهان امکان اخص و اشرف را در کلاس پذیرفتید، از آن طرف می پذیرید که: هو فاعل و خالقُ کلّ شیء بالذات یا نه؟ یعنی با اینکه از این طرف وسائط فیض و امکان اخص و اشرف محفوظ است، اما از آن طرفِ خدای متعال و احاطه ی خالق، خود خالق واسطه نمی خواهد.یعنی اینجور نیست که خدای متعال اگر با آن پایین ترین مخلوق در ارتباط است، خالق هم حجاب داشته باشد. حجاب برای مراتب است نه او. او همان نسبتی را که با عقل اول دارد، دقیقاً با پایین ترین مخلوق که هیولای اولی است، دارد. برای او هیچ تفاوتی ندارد. همین جور مَثَلی (ولله المثل الاعلی) برای مقامات معصومین هست که آن مقام نورانیتشان بر مقام امامتشان محیط است در عین حالی که نظم و سلسله هم محفوظ است(30)
سوال. استاد: در اول ج 26 بحار: کلّنا محمد و در زیارت جامعه: اشهد ان ارواحکم و نورکم و طینتکم واحدة که البته این واحدة چند وجه دارد که یک وجهش همان اتحاد مقام نورانیت است. آنقدر متحد است که حتی تعبیر به نورکم شده نه انوارکم
اگر حاجاقای مؤذن تشریف داشتند، می فرمودند: لطفا بقیه وجوهش را هم توضیح دهید!
سوال. استاد: یکی صامت است و یکی ناطق. یعنی هر دو لیاقت امامت دارند اما یکی از نظر باطن هم آن رابطه ی بالفعلِ بین مُلک و ملکوت که یک نقطه هست را حامل است. ولی در صامت بروز ندارد. یعنی مقام احاط بکلّ شیء را خدا به او هم داده و اصل جوهره ی ذاتش است ولی مجلا قرار گرفتن او برای این مقام نقطه، نیست.(33)
حتی امام صامت هم آنچه که مربوطِ به نظامِ این عالم است، از طریق امام ناطق دریافت می کند. لذا می فرماید: امامی
پس ناطق بودن یکی دون دیگری، جزاف نیست بلکه روی یک نظام واقعی است که خداوند قرار داده است
سوال: آیا رجعت سیدالشهدا یا امیرالؤمنین، با بودنِ امام زمان است؟ استاد: حضرت سیدالشهدا برای تجهیز حضرت بقیةالله می آیند.(34)
سوال از فاطمة حجة علینا. استاد: در این که در اصل آن مقام اصلی که تعدد بردار نیست، مشترکند، شکی نیست. و حجة علینا، ما آنجا نیست. سائل:[مرحوم نایینی!] پس ما کجاست؟ استاد: در آن مقام اصلاً تعدد مظهر مطرح نیست تا بگوییم که حجت است یا محجوج. اما معنای روایت چیست؟ نحن حجت خدا هستیم بر خلق، یعنی یک نحو وساطتی داریم بین خالق با مخلوق. همین جور وساطت فیضی که ما در مراحل ظهورمان بین خالق و مخلوق داریم، باطناً ما داریم با مادرمان حضرت صدیقه. نظیر ( لولا فاطمة لما خلقتکما) که بحث خاص خودش را دارد. البته محکمات را هم نباید از دست بدهیم. ما می دانیم که مقام پیامبر خدا از همه معصومین بالاتر است و مقام حضرت امیر از حضرت صدیقه بالاتر است. اما باید بینِ لولا علی لما خلقتک و بالاتر بودن مقام حضرت رسول، جمع کنیم. مفاد این روایت این نیست که مقام حضرت امیر از حضرت رسول بالاتر است. بلکه مفادی است که نمی دانم وارد بحثش بشویم یا نه؟
اگر حاجاقای مؤذن تشریف داشتند، می فرمودند: بله، آقا حتماً وارد شوید! حتی اگر شده از چیزهایی که شنیده اید، بفرمایید! ولی عده ای از حاضران به نیابت از ایشان، همین درخواست را کردند!
استاد: یک وجهی که می توان گفت و خیلی هم واضح است و هیچ دلالتی هم بر افضلیت مقامشان بر یکدیگر ندارد، این است که: یعنی اصل غایت خلقت عالَم، شما بودید. یعنی اساس ظهور امر معرفت در تمام دار وجود توسط شما صورت می گیرد و شما غایتی هستید که اصل خلقت که غایتش معرفت است، توسط شما که بالاترین عارف هستید، صورت می گیرد. ظهور این عارف و معروف بودنِ شما به این است که این نور اسلامی که شما پخش کننده اش هستید در بین مردم، ادامه پیدا بکند. حتی یردا علیّ الحوض. هم اهل بیت بدون قرآن نمی شود و هم قرآن بدون اهل بیت. اساس غرض دین و خلقت این است. با این حساب، اگر حضرت صدیقه نبودند، همین امروز ثقلین(قرآن و حضرت بقیة الله) هم نبودند. یعنی به وجود مبارک حضرت صدیقه است که انوار معصومین می تواند در دنیا ظهور پیدا کند إلی یوم القیامة. پس شما[؟؟؟] غایت خلقت هستید اما کسی که می تواند غائیّتِ شما را به نحو غائیّتِ مطلوب به إنجاز برسانَد، وجود سیلانی و سریانیِ چهارده معصوم است و این وجود غیر از ما[؟؟؟] به علی و به فاطمه که ابوین هستند برای بقیه معصومین محتاج است. لذا: لولا فاطمة لما خلقتکما. یعنی فاطمه هست که مادر یازده امام است و سبب می شود که غائیتِ شما به انجاز برسد.(40) و شاید این بیان نزدیک به ( حجة علینا ) باشد. اگر چه حجة علینا، معنای حجّتش کمی تفاوت می کند. واژه ی حجت را به معنای ما یُحتجّ به هم می توان گرفت. در هر مقامی یک جور معنا می شود. اگر ما یُحتجّ به بگیریم، یکی از معانیش این می شود که: ما ما معصومین حجت خدا هستیم بر خلق. اما مادر ما کاری کرده اند که ما در انجام آن حجّیتمان بر خلق، ذره ای نباید از راهی که مادرمان ترسیم و پایه ریزی کرده اند، تخطّی بکنیم. ترسیم روز اول مادرمان این بوده که: ( فهجرته فلم تکلّمه حتی ماتت ) پس ممکن نیست یکی از ما امام شود و ذره ای بخواهد به آن طرف نزدیک شود. یعنی او ما یُحتجّ به است عندالله بر ما. (41)
یعنی این که شیعه در مقابل مخالفین می گویند که: آیا حضرت زهرا امام وقت خودش را می شناخت یا نه؟ با امام وقت خودش بیعت کرده بود یا نه؟ . . . ابن عمر با حضرت امیر بیعت نکرد ولی شبانه با پای حجاج بیعت کرد که: خودم از پیامبر شنیدم که هر کس بمیرد و بیعت با امام وقت خودش نکرده باشد، مات میتة جاهلیة و من نمی دانمم تا صبح زنده هستم یا نه؟! دست حجت خدا را حاضر نیست بگیرد ولی با پای حجاج بیعت می کند
دقیقه 43 و 30 تا 45: یکی از حاضران: قضیه درخواست کسی از حضرت حجت برای دفع بلای جنگ از قم و فرمایش حضرت که: من از خدا درخواست کردم ولی مادرم حضرت زهرا نگذاشتند. و زمانی بود که مسأله انکار فدک مطرح شده بود. استاد: قضیه ی سبقتکم دعوةٌ مستجابة (45 و 30)
سوال. استاد: منظور من، احتمالِ اینکه غفلت می تواند سبب غطاء شود نه این که عین غطاء باشد
سوال از معنای حجابهای نور. استاد: چند جلسه ی قبل به نظرم بحثش شد
سوال از وحدت روح. استاد: انشاءالله برای جلسه ی بعدی
یا الله   __________________
 اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء [/t]
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است نقض قوانین توافقی : درخواست برای رسیدگی ناظر   [/t]
[/td][/tr][/table]

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 653
ج: ***تفسیر سوره مبارکه قاف از جلسه 252به بعداسفند 91***   
یکشنبه ( 10 / 3 / 2013)20/12/91ج259
سوال از خمس وسائلِ خارج از استفاده ی منزل. استاد: مطابق با احتیاط است
سوال از نحوه ی ارتباط مجرّد با مادّه. استاد: وجوهی برای نحوه ارتباط بدن جسمانی با روح مجرد گفته اند که یکی از آنها این است که: واسطه ای بین بدن جسمانی و روح مجرد است که همان بدن برزخیِ حالّ در این بدن جسمانی است. که مرحومه بانو اصفهانی خیلی زیبا این مطلب را توضیح داده اند. روح به وسیله ی این بدن که برزخ بین ماده و مجرد است، در اعضای جسمانی تصرف می کند. نه مادی است نه مجرد تامّ است . . . این چیز مادی مُعِدّ می شود برای این که درک علم در نفس صورت بگیرد(5)
بسم الله الرحمن الرحیم
داشتیم شواهدی از روایات که به کشف غطاء اشاره کرده بودند، ذکر می کردیم. روایت بصائر را در چهارشنبه خواندیم
سوال از ( ارواحکم واحدة ). استاد: در این باره چند روایت هست. یکی در اختصاص ص249 مفید: إن روح الايمان واحدة خرجت من عند واحد وتتفرق [تتعلق] في أبدان شتى فعليه ائتلفت وبه تحابت وستخرج من شتى و یعود واحدا و يرجع عند واحد.] کأنه ارواح مومنین با اینکه متعدد است ولی اصلشان واحد است. دوم: والروح واحدة و الصُوَر شتّی در بحار است. سوم: اختلفت بهم الابدان و لم تختلف قلوبهم. چهارم: المؤمن اخ المؤمن کالجسد الواحد و ارواحهما من روح واحدة کافی ج2 ص 166. پنجم: إن الله عز وجل خلق المؤمنين من طينة الجنان وأجرى فيهم من ريح روحه فلذلك المؤمن أخو المؤمن لأبيه وأمه، فإذا أصاب روحا من تلك الأرواح في بلد من البلدان حزن حزنت هذه لانها منها و موارد دیگر
مثالی برای توضیح این وحدت: هر کسی می گوید: من، در اینکه یک روح و یک جان و یک مُدرک است، شک ندارد. نه اینکه وحدت خیالی باشد. ولی در عین حال همین منِ واحد تعلق گرفته هم به دست راستش هم به دست چپش. شکی نیست که مَنی که مدبر دست راست است با مَنی که مدبر دست چپ است، یکی است با اینکه تدبیر روح دست راست را واقعاً غیر از تدبیر روح است دست چپ را. چون وقتی به دست راست سوزن بزنند، دست چپ نمی سوزد. در عین حال یک روح و یک من است. تعود همه ی تعلقات به یکی. می گوید: یکی هستم که در همه ی اعضا حاضر هستم.(11) گاهی که غمناکیم و علتش را نمی دانم. حضرت فرمودند: در یک جایی از زمین مؤمنی غمناک است و ناراحتی تو به خاطر آن است
پس چند تا بدن است که روح مباشر آنها متعدد است اما این ارواح مباشر وقتی تلطیف می شود و بالا می رود، به مقامی می رسند که یکی هستند.(13)
سوال: پس چرا فقط درباره ائمه می گوییم: ارواحکم واحدة؟ استاد: واحده بودن آنها به این است که در وقت تعلق هم حجاب ندارند. مؤمنین در وقت تعلق، بدنشان حجاب دارد. یعنی اینطور نیست که احساس کنم من و زید مثل دو دست هستیم برای یک بدن. اما آنها در وقت تعلق هم خودشان را واحد می بینند
سوال حاجاقا مؤذن از روایت ( ابوهم نور و امهم الرحمة ). استاد: قبلش دارد: المؤمن اخ المؤمن لابیه و امه. معنایی که فعلاً به ذهنم می آید این است که: نور حالت معرفت ایمانی است که مؤمنین در آن مشترک هستند. رحمت هم حالت تراحم و توادد است. در روایت هم دارد: ( مثل المؤمنین فی توادّهم و تراحمهم کمثل الجسد ) همانطور که بدن وقتی یک جایش درد می گیرد، تمامش اشتکا دارد. رحمت مادر است. چون مادر زمینه رشد بچه را فراهم می کند. مودتی هم که بین مؤمنین است، زمینه ساز ادامه ی حیات ولایی و ایمانیِ آنهاست. نور هم اشتراکشان هست در اصل عقیده. احتمال هم دارد که نور و رحمت تلفیقی باشد از عالم عقول و مجردات تامه با نفوس. نور یعنی عالم جبروت و تجرد و عقول و رحمت یعنی عالم ملکوت مؤمن. یعنی مؤمنین متصلند به عالم عقول و نور و نیز متصلند به عالم ملکوت و هر دو از یک جا ناشی شده اند. احتمالات دیگر هم هست. که با تتبع روایات به دست می آید
سوال. در روایات متعدد واژه قدرت به معنای ملکوت به کار رفته است.(16)
یکی از حاضران احتمال این که رحمت از رحم باشد و یعنی مادرش بدن و پدرش روح است. مطرح کرد. که تطبیقش بر روایت واضح نبود
سوال از ( انا و علی ابوا هذه الامة ). استاد: به نظر می آید منظور اب و ام نباشد
استادصراف این روایت را خواندند که: إتق فراسة المؤمن فإنه ينظر بنور الله، قال: نعم يا سليمان إن الله خلق المؤمن من نوره وصبغهم في رحمته وأخذ ميثاقهم لنا بالولاية والمؤمن أخو المؤمن لأبيه وامه، أبوه النور وأمه الرحمة، وإنما ينظر بذلك النور الذي خلق منه
استاد: احتمال دارد رحمت در اینجا به معنای آن طینتی است که زمینه سازی می کند برای اینکه روح بیاید در این دار دنیا. چون مؤمن یکی طینت دارد و یک روح. طینت( فِعلة است از طین) حقائق کلیه ی برزخیه ای است که سبب می شود روح مجرد به دنیا تعلق بگیرد
سوال. استاد: من نوره یعنی از عالم نور است. چند روایت داریم که: اشد اتصالاً بنور الله
اصل رَحِمَ به معنای میل است. رحم الیه أی مال . . . مؤمن دو شأن دارد. شأن تجرد تام و عقلانیت و نورانیتش که من الله است و شأن تشکیل بدن و نفس و تدبیر عالم ماده و مُلک . . . اب موطن تأثیر گذار و اُم موطن تأثیر پذیر است.(29)
یک سوال فقهی اعتقادی درباره نیابت از میّت! (30) تا (33)
سوال. استاد: نمی توان به طور مطلق گفت: در عالم نور هیچ گونه کثرتی نیست
سوال. استاد: روح حاضر است در قوه ی باصره. قوه ی باصره ربطی به این بدن ندارد. در خواب هم که بدن مثالی ما دارد می بیند، قوه باصره ی روح را به کار گرفته است. اگر شخصی هزار چشم داشته باشد، قوه ی باصره اش یکی است.(35)
سوال. روح الایمان یک واحدی است که همه اینها را زیر چترش دارد. اما الزاماً این روح، مقام روحانیت نیست. ممکن است مقام روحانیت فوق اینها باشد
دو مورد باقی مانده است:
یکی : وانکشف الغطاء در دعای فرج
دوم: اغفر لی الذنوب اللتی تکشف الغطاء
آیا این دو مورد ربطی به روایات کشف الغطاء دارد؟ عرض می کنم: یک نوعی از کشف غطاء هست که ربطی به بحث ما ندارد. مثلاً در دعای فرج، که برای مکروب است، یعنی یک چیزهایی بود که تا حالا آشکار نبود و حالا انکشف الغطاء. در وقت کشف غطاء هم انسان به حرج می افتد و ناراحت می شود و محتاج فرج است. مثلاً شیعه در مطلبی تقیه می کردند. مدتی بعد در اثر خلاف تقی، انکشف الغطاء. یعنی دشمن مطلب را فهمید و در معرض شر عدو هستیم پس: ففرج عنا. احتمال دیگری هم هست. چون دنبالش دارد که: ضاقت الارض و منعت السماء. بعضی گفته اند: در بعضی نسخه ها دارد: ضاقت الارض بما وسعت السماء . . . (43)
اما مورد دوم. گناهانی که کشف غطاء می کند. به باب معنی الذنوب در معانی الاخبار مراجعه کنید: الذنوب التي تكشف الغطاء الاستدانة بغير نية الاداء والاسراف في النفقة على الباطل، والبخل على الاهل والولد وذوي الارحام، وسوءالخلق، وقلة الصبر، واستعمال الضجر والكسل، والاستهانة بأهل الدين
یکی از حاضران: انکشاف غطاء به معنای رواج گناهان در جامعه باشد
سوال. استاد: روایت می گوید: هر چه را به نورالله دید، صحیح است نه اینکه هر چه گفت، به نورالله است و صحیح است. ینظر بنور الله مستوعب در تمام شؤوناتش نیست مگر در امام معصوم.(50)
سوال از نماز جماعتِ شخص فلج
یامن هو القلم والکتاب المکنون   __________________
 اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 653
ج: ***تفسیر سوره مبارکه قاف از جلسه 252به بعداسفند 91***     دوشنبه ( 11 / 3 / 2013)21/12/91ج260[/t]
سوال از میزان در کثیر السفر و نیّت در جبیره و خمس زادتیِ قیمت مال إلارث و خمس چیزی که با وام خریده است و قضیه ی پیش فروش سکه ها که پاسخ استاد تا (11) طول کشید
بسم الله الرحمن الرحیم
سوال: آیا رؤیاهای صادقه از مصادیق کشف غطاء است؟ استاد: شاید در رؤیاهای صادق تفصیل قائل بشویم. چون بعضی از رؤیاهای صادقه تمثّل یک حقیقت است و نیاز به تعبیر دارد. اینها کشف غطاء نیست. مثل خواب حضرت یوسف. اما رؤیاهای صادقه ای هم است که نفس، خود واقعیت را می بیند. اینها کشف غطاء محسوب می شود. مثل اینکه خواب می بیندکه فلانی به خانه اش آمده است و اتفاقاً فردا به خانه اش آمد. تعبیرش خودش است. این را می توانیم بگوییم کشف غطاء است. چون در خواب، پرده از نفس واقعه کنار رفته و خود واقعه را در آینده دیده است.(15)
سوال از رؤیاهای کاذبه. استاد: روایت داریم: (و نفسه هی اللتی تُریه المنامات) یعنی یک حقائقی را نفس به صورت معانی می گیرد و آن را در قوه ی خیالِ شخص خواب، به صورت یک صورتی تمثل می دهد. لذا حقیقت این است قرار است هفت سال بارندگی شود که به صورت گاو چاق متمثل می شود. و گرنه گاو و سال، رابطه ی واقعی ندارند. لذاست که به تعبیر نیاز دارد
سوال از فرق بین تعبیر و تأویل. استاد: از تعبیر به تأویل می رسیم. در سوره هر کجا برای خود حضرت یوسف به کار رفته، تعبیر تأویل آمده است نه تعبیر. تعبیر یعنی عبور دادنِ رؤیا از ظاهر به تأویلش. تأویل یعنی ما یؤول الیه.(20)
آنچه در ذهنم است این است که تعبیر و تأویل [در اینجا] دو لفظ است برای یک مقصود
اضغاث یعنی قطعه ها. اضغاث احلام یعنی روح که می رود، چند چیز را دیده و چند خواب را قاطی کرده که هر کدام تعبیری جداگانه دارد. و برای معبّر جفت و جور نمی شود.
گاهی نفس همانطور که در اینجا به وسیله ی بدن جسمانی، عالَم جسمانی را از طریق مشاعر می بیند، گاهی هم از طریق بدن برزخی و مشاعر مناسب با عالم دیگر، چیزی را می بیند که اسمش رؤیای صادقه است. که کشف غطاء محسوب می شود که چیزی را می بیند که در عالم طبیعت نمی توانست ببیند و عالم طبیعی غطاء بود برای آن. اما رؤیایی که تعبیر لازم دارد، این است که نفس، توسط بدن برزخی چیزی را نمی بیند بلکه نفس یک معانی ای را از عالم تجرّد تلقی و درک می کند و نور آن علم درش می تابد. بعد برای اینکه این معنا برای کسانی که در عالم ملک هستند، قابل درک باشد، آن را صورتگری می کند و به صورتهای مختلف متمثل می کند مثل تمثل سال به صورت گاو. نفس او گاوی را نمی بیند بلکه حقیقت سال به صورت گاوی در قوه [خیال] ی او متمثل می شود.(30)
گاهی مَلَک هم که با انسانی صحبت می کند، حرف نمی زند بلکه معنایی را در ذهن مخاطب قذف و القاء می کند . . . (32)
رؤیای کاذبه از القائات شیطان است یا به تعبیر روایت، آنچه بین سماء و ارض می بیند، کاذبه است
سوال: آیا کشف غطاء از کافر ممکن است؟ استاد روایت کشف غطاء از ابوجهل که قبلا گفته بودند، تکرار کردند.(36)
دقیقه 37: قضیه مرتاض هندی و امام باقر تا دقیقه(41)
سوال از حجیّت خواب و القائات شیطانی. استاد: . . . (42)
ممکن است برای شخصی کشف غطاء شود ولی خود شخص نفهمد
زمان خواب هم فی الجمله در صادقه بودن یا نبودنش دخالت دارد. مرحوم مجلسی در کتاب السماء و العالم باب مفصلی درباره تعبیر رؤیا دارند
سوال. روشنایی حالت آرامش را از نفس می گیرد
سوال: من رآنی فقد رآنی. استاد: اصل مطلب درست است ولی اینکه هر که خودش در خواب خیال کرد که حضرت را دید، همین است بحث مفصلی دارد و درباره اش پایان نامه ها نوشته اند.(46)
رسیدیم به آیه ( قال قرینه هذا ما لدیّ عتید)
متن مجمع البیان:
«و قال قرينه » يعني الملك الشهيد عليه عن الحسن و هو المروي عن أبي جعفر و أبي عبد الله (عليهما السلام) [ مرحوم طبرسی مال قرن ششم هستند. ولی مرحوم بحرانی که مال قرن یازدهم هستند در تفسیر برهان فقط از مرحوم طبرسی نقل می کنند.که احتمالاً منبع روایی ای در دست صاحب مجمع بوده که به دست مرحوم بحرانی نرسیده است. قبلا هم گفتم که کتابهای زیادی در بین قرن نهم و دهم از دست رفته است] و قيل قرينه الذي قُيِّضَ له من الشياطين عن مجاهد و قيل قرينه من الإنس
پس سه تا قول راجع به قرین هست: مَلَک، شیطان و رفیق اِنسی. هر سه تا هم شواهد دارد. که انشاءالله فردا به شواهدش می پردازیم(50)
سوال. استاد: کسانی که به دنبال تأویل می روند مذمت شده اند( ابتغاء تأویله) مگر معصومین که پشتوانه علم الهی دارند ( و ما یعلم تأویله الا الله و الراسخون فی العلم) ولی کسانی که با روایات انس دارد، به اندازه ی [ . . . ] به تأویل راه پیدا می کنند
یا علی یا عظیم   __________________
 اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء [/t]
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است نقض قوانین توافقی : درخواست برای رسیدگی ناظر 
ج: ***تفسیر سوره مبارکه قاف از جلسه 252به بعداسفند 91***   
سه شنبه ( 12 / 3 / 2013)22/12/91=29/4/34ج261
سوال از خمس تا دقیقه (3)
دقیقه (4): . . . تا دقیقه (6)
دقیقه (7): سوال از فرق بین تعبیر و تأویل. استاد: خود تأویل بحث های تفسیری گسترده ای دارد و معلوم است که معنایی دارد غیر از تعبیر. مثلاً آیه قرآن تأویل دارد( یوم یأتی تأویله) با اینکه آیه قرآن که خواب نیست تا تعبیر داشته باشد. اما این که در اینجا تعبیر و تأویل کنار هم آمده، معلوم نیست با هم فرق داشته باشند. باید بیشتر بررسی شود
سوال: آیا قضیه سامری که می گوید: ( بصرت بما لم یبصروا . . . من اثر الرسول ) از مصادیق کشف الغطاء است؟ و نیز قضیه حضرت خضر و موسی (علیهما السلام) آیا خضر چیزی از قبیل دزدان دریایی را می دید که موسی نمی دید و از باب کشف غطاء بود؟ با توجه به اینکه خود موسی از پیامبران اولوالعزم و حجت خدا بود. چطور می شود خضر چیزی را می دانست که موسی می دانست.(9) استاد: سامری چیزی را دید که بقیه ندیدند. می تواند از از مصادیق کشف غطاء باشد. و پرده از جلوی چشم فاسق کنار رفتن مانعی ندارد. همانطور که از دجال، عجائبی از او صادر می شود و همچنین شیاطین و اجنّة که درجه ای از کشف غطاء را دارند که انس ندارند.(12) نکته ای که هست این است که: اگر بگوییم یک چیزی را انس نمی بیند ولی جنّ می بیند، آیا درست که بگوییم از جلوی چشم جن پرده کنار رفته است؟ یا اینکه ریخت خلقتش طوری است که آن چیز را می بیند. مثل انسان بینا نسبت به نابینا. نمی توان گفت: برای انسان بینا کشف غطاء صورت گرفته است
اما قضیه حضرت خضر و موسی، به طور کلّی باید دید کشف غطاء در علوم چه معنایی دارد؟ شخصی که پنجاه سال دارد و سی سال است دارد فقه می خواند، همین شخص سی سال دیگر هم با فقه ممارست دارد می شود اعلمِ زمان. آیا وقتی پنجاه سالش بود، نسبت به معلومات بعدیِ خودش و قوه ی عالیه علمیه ی هشتاد سالگیش، پرده جلوی چشم بود و در هشتاد سالگی پرده کنار رفته است؟ آیا کشف غطاء است یا به قول مرحوم طبرسی به منزله ی کشف غطاء است؟ چون هر مرتبه ای جهل، به منزله ی غطاء است. روایت داریم که حضرت موسی چهارتایش را می دانستند، آیا نسبت به معصومین که 74 تا را می دانند، پرده جلوی چشمش است یا اینکه یک فعلیتی را فاقد است. مثل مثال بچه قبل از یادگیری الفبا و بعد از یادگیری آن. پرده آنجاست که مشاعرش را دارد ولی مانع و حجابی بر سر راهش است. اما بچه فقط اقتضاء و قوه اش را دارد اما علمش بالفعل در او موجود نیست. لذا مورد حضرت موسی و خضر از مصادیق کشف غطاء نیست
جلد اول بحار: قال الصادق (عليه السلام): الجهل صورة ركبت في بني آدم، إقبالها ظلمة، وإدبارها نور، یعنی وقتی جاهلیم می دانیم چیزی هست که نمی دانیم. اقبالها ظلمة، یعنی یک چیزی می آید که خودش را در تاریکی احساس می کند. می فهمه خبری هست ولی او نمی بیند(19)
سوال: چطور ممکن است که مسائلی را خضر بداند که موسی که حجت خدا و واسطه ی فیض است نداند؟! استاد: همانطور که حضرت موسی هفتاد حرف اسم اعظم که ائمه می دانند نمی دانند و در عین حال حجت خدا هستند. و اصلا اصل قضیه حضرت خضر، قضیه ای سرّ گونه است. یعنی درک خصوصیات کاریِ ایشان، مشحونِ به اسرار است. ایشان هر کجا بنشینند، سبز می شود. اینکه نقش او چیست؟ فورا نمی شود ایشان را به عنوان رعیت حضرت موسی حساب کرد که حضرت موسی امام است و او هم جزء امت اوست، اما بیش از او می داند. نمی توان اینطور گفت. قضیه اش با ذوالقرنین و آب حیات هم عجیب است. پس سریع نمی شود تصمیم گیری و قضاوت کرد. یک ساز و کاری برای ایشان شده که از اینکه از امت پیامبر زمان خودش باشد، حالش فرق کرده است(24)
حضرت موسی هم پیامبر بنی اسرائیل بودند نه پیامبر تمام بشر. از کجا معلوم حضرت خضر از بنی اسرائیل بودند؟ حضرت عیسی هم رسولاً إلی بنی اسرائیل بودند. در بصائر هم روایت داریم که حضرت موسی هم سوالاتی از خضر کرد که او بلد نبود.(27)
سوال: آیا بر فرض اگر موسی را بالاتر و امام بدانیم، قضیه خضر، قابل توجیه است؟ استاد: بله، نظیر هم زیاد دارد. مثلاً روایت داریم: ( ارتد الناس بعد رسول الله الا ثلاث ) و اما ان اردت الذی لم یدخل فی قلبه شیء فمقداد. اما در روایت دیگر فرموده اند: سلمان در درجه ی دهم ایمان است و مقداد در درجه ی دوم. یعنی نمی توان گفت حضرت موسی بالاتر است یا پایین تر؟ حیثیات محفوظ است. لذا سوالاتی موسی از خضر پرسید که خضر نمی دانست و بر عکس. که حضرت فرمودند اگر من آنجا بودم، جواب سوالات هر دو را می دادم و سوالاتی هم از هر دو می پرسیدم که هیچ کدام جوابش را ندانند. فهمناها سلیمان هم از همین قبیل است که با اینکه پسر داود بود. حاجاقا مؤذن: در تأیید شما، روایت داریم: ( لو عرض ایمان سلمان علی المقداد لکفر و لو عرض صبر مقداد علی سلمان لکفر!) گاهی در یک زمان چند پیامبر بوده اند و دلیل می خواهد که بفهمیم کدام مقام خاصه وساطت فیض را داشته اند. به صرف اولوالعزم بودن نمی توان گفت، او صاحب آن مقام است. چون مقامی که صحبتش بود، یک مقام تکوینی است که ( یعلم ما یلج فی الارض و ما یخرج منها و ما ینزل من السماء و ما بعرج فیها ) اما این که این مقام هر چه را دارد، در یک مجلای زمانی و مکانی در وجود او ظهور کند، ملازمه منطقی ندارد. یعنی می شود کسی باطناً حامل آن مقام باشد ولی در یک مقطع زمانی، مظهر همه ی آن مقام نباشد. ما چون یک عالَمی هستیم، فوری قیاس می کنیم و می گوییم اگر آن مقام را دارد دیگر تمام است دیگر. در حالی که ریخت آنها یک عالمی نیست. بلکه عوالم هستند. لذا یک عالمی که او حاملش است، حالت سیطره است و نمی شود هم نداند ( لا یسهو و لا یجهل و لا ینام ) اما . . . (33) نظیر روایتی که حضرت امیر قهقری برگشتند. خود خضر یکی از ریخت هایی که ایفا می کند، ریخت جبرئیل است. جبرئیل نیست ولی می تواند کارهایی شبه کار جبرئیل بکند. یعنی بیاید انبیا را دستگیری بکند. این اتفاق افتاده است. یعنی یک نبی یی است که مثل سایر انبیا نیست. روایت دیدن جابر ملکوت ارض را و المستور عن عوالمهم (37) حضرت آدم هم نور حضرت بقیة الله را نورانی تر دید با اینکه حضرت رسول از ایشان افضل هستند. شاید هم به خاطر طولانی تر بودن امامت و وساطت فیضشان برای عالم بوده است که نورانی تر جلوه کرده اند. سوال. استاد: علم و معرفت معصومین سر سوزنی با یکدیگر تفاوت ندارد. علم امامت امام حسن و حسین برابر است. تفاوتشان در حامل بودنِ مقام وساطت فیض است. روایتی قبلاً خواندیم که: راوی پرسید علم چیست؟ حضرت فرمودند: الامر بعد الامر و الشیء بعد الشیء و ما یحدث باللیل و النهار. همین مقامِ الامر بعد الامر که مقام علم حضوری است، می تواند غیر از مقام امامت و وساطت باشد. ممکن است این مقام علم نزدیک رأس مخروط باشد نه خود آن. پس آن مقام یک نحو وساطت و رساندن است نه صِرف علم. بلا تشبیه: یک جایی می خواهند غذا را از آشپزخانه به مهمان بدهند و دو نفر هم ایستاده اند. هر دو می دانند در آشپزخانه چه غذایی است؟ و به چه کسی باید بدهند. اما وقتی می خواهند غذا را بدهند، بشقاب را به دست یک نفرشان می دهند. از حیث علم و اطلاع و قدرت فرقی ندارند. اما عملاً اوست که این را می گیرد و می دهد
سوال: آیا ممکن است کسی علمش کمتر باشد و واسطه ی فیض باشد؟ استاد: نه، این دیگر ممکن نیست. چون در این مقام، قدرت متفرع بر علم است. سوال: چرا خود امام حسین فرمودند: اخی خیرٌ منی؟ استاد: در این شکی نیست. تفضیل مسلّم است. ولی رمز افضلیتشان را باید فهمید
سوال. اصلا رمز اتفاق حضرت خضر این بود که گویا حضرت موسی خیال کردند که اعلم از ایشان کسی نیست.(44)
سوال درباره خطبه ی بیان. استاد: ظاهرا وقتی که حضرت دارند انا انا می گویند، دارند اخبار می کنند از مقام سرایت وجودیشان. همانطور که شما می گویید: من این را بر می دارم. اگر بگویند: دست برداشت، چرا می گویی: من برداشتم؟ می گویید: من که می گویم من، دارم از آن مقام روح که ساریِ در تمام اعضایم هست، خبر می دهم. تا (47)
یا مقلب القلوب   __________________
 اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
 [/t]
[/td][/tr][/table]

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 653
ج: ***تفسیر سوره مبارکه قاف از جلسه 252به بعداسفند 91***     چهارشنبه ( 13 / 3 /2013)23/12/91=1جمادی الاول434ج262[/t][/t][/t][/t]
سوال درباره زمان استخاره. استاد: به نظر می رسد استخاره قبل از تحیّر چندان مورد رضایت مولا نیست؛ چون یک نحو امر غیر عقلایی است. لذا فرموده اند: الاستشارة ثم الإستخارة. البته تک تک افراد فرق می کنند. می گویند: صبح جمعه استخاره نگیرید، ولی اگر مجبور شدید و گرفتید، کأنّه وحی منزل است! تا دقیقه 13
بسم الله الرحمن الرحیم
این کتاب مال شمس الدین محمد کیشی است. رساله ای است مختصر در نفس الامر مال خواجه که این شمس الدین که شافعی هم بوده و معاصر خواجه، آن را شرح کرده به نام روضة الناظر. که برای بحث نفس الامر مفید است. چون این آقا قوی به نظر می رسد و بحث نفس الامر را جلو برده است. گر چه آخر کار اظهار عجز می کند و می گوید: محال است که ما بفهمیم نحوه ی کیفیت مطابقت را. علامه شاگرد او بوده و درباره اش می گوید: منصف ترین عالم سنّی زمان است. (16)
سوال حاجاقای مؤذن درباره مورچه هدهد و سلیمان. که مورچه دو سوال از حضرت کرد که سلیمان نمی دانست و هدهد آب زیر زمین را می دید و سلیمان نمی دید. آیا این دلیل بر افضلیت مورچه و هدهد بر حضرت سلیمان نیست؟!!! (18)
استاد: قضیه ابوحنیفه و پاسخ حضرت: إذا جاء القدر عمی البصر
سوال: آیا در زمان پیامبران الوالعزم، حامل مقام وساطت خود همان پیامبر بوده است؟ استاد: فهم حقیقت این مقام دشوار است. مقام نورانیتی حضرت در اول جلد 26 بحار به ابوذر و سلمان فرمودند، نزلونا عن الربوبیه و قولوا فینا ما شئتم و لن تبلغوا. شما ما را اصل قرار ندهید، بعدش ببینید تا چه اندازه سر در می آورید. ممکن است کسی خیال کند بالاتر از احیاء موتی مقامی نیست. اما مقامات آنها سر از بی نهایت در می آوَرَد. این مقام نورانیت و وساطت، تنها چیزی که می شود درباره اش گفت، این است که اصل و ربّ نیستند و غیر از این، بالاترینِ همه ی چیزهاست. یعنی با اینکه روح اعظم المخلوقات است، این مقام وراء آن است. هر مقامی فرض بگیرید، این مقام بالاتر از آن است. هر مقامی که باشد، اینها واسطه ی فیضش هستند(28)
سوال: استاد: اگر منظورتان تفویض است، نه. بلکه منظور این است که: قلوبهم وکر لمشیّة الله و هر کاری می کند، خودش نیست بلکه منتسب است به خدای متعال است مثل ملائکه که مدبرات امر هستند.(30) ائمه مظاهر الهی هستند نه اینکه خدا کناری نشسته و کار دست آنهاست
سوال. استاد: چون معرفت مراتب دارد، هر مرتبه ای هم حق معرفتی دارد. مثلاً درباره اصل وجود خدا حق معرفت داریم. یعنی می دانیم قطعاً خدا وجود دارد . . . إن المعرفة من فعل الله فی قلب عبده . . . تا دقیقه (41)
سوال از روایت ( ما عرفناک حق معرفتک ) استاد: بعضی هم حقُّ خوانده اند! یعنی لم تجعل طریقاً الی معرفتک الا بالعجز عن معرفتک. البته این یک احتمال کلاسیک است
خلاصه معنای روایت این می شود که: آنجوری که خودت خودت را می شناسی، ما نمی شناسیم. حق معرفت آنی است که خدا خود را به آن می شناسد: توحیده ایاه توحیده و نعت من ینعته لاحد. موحّد فقط خداست
سوال: روایت داریم: یاعلی ما عرفه حق معرفته الا انا و انت. استاد: جمعش به این است که چون معرفت مراتب دارد، در هر مرتبه ای حق ثابت است. یعنی اگر مرتبه ای از معرفت باشد که یزول و شخص در آن مرتبه متمکن نشده است، حق معرفت نیست. گاهی صحنه ای برای شخصی پیش می آید و می گوید امروز خدا را شناختم اما فردایش یادش می رود و لوازم معرفت دیروز را بار نمی کند. یعنی شناخت اما حق معرفت برایش حاصل نشد. حق یعنی ثابت. پس کل مرتبة له حقّ.(47)
سوال: صدها روایت داریم که خلاصه اش روایت نورانیت است. لذا چندان به بررسی سند نیازی نیست.
یا من هو الاول والآخر  __________________
 اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء [/t]
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است نقض قوانین توافقی : درخواست برای رسیدگی ناظر 
ج: ***تفسیر سوره مبارکه قاف از جلسه 252به بعداسفند 91***     چهارشنبه ( 13 / 3 /2013)23/12/91=1جمادی الاول434ج262[/t][/t][/t][/t]
سوال درباره زمان استخاره. استاد: به نظر می رسد استخاره قبل از تحیّر چندان مورد رضایت مولا نیست؛ چون یک نحو امر غیر عقلایی است. لذا فرموده اند: الاستشارة ثم الإستخارة. البته تک تک افراد فرق می کنند. می گویند: صبح جمعه استخاره نگیرید، ولی اگر مجبور شدید و گرفتید، کأنّه وحی منزل است! تا دقیقه 13
بسم الله الرحمن الرحیم
این کتاب مال شمس الدین محمد کیشی است. رساله ای است مختصر در نفس الامر مال خواجه که این شمس الدین که شافعی هم بوده و معاصر خواجه، آن را شرح کرده به نام روضة الناظر. که برای بحث نفس الامر مفید است. چون این آقا قوی به نظر می رسد و بحث نفس الامر را جلو برده است. گر چه آخر کار اظهار عجز می کند و می گوید: محال است که ما بفهمیم نحوه ی کیفیت مطابقت را. علامه شاگرد او بوده و درباره اش می گوید: منصف ترین عالم سنّی زمان است. (16)
سوال حاجاقای مؤذن درباره مورچه هدهد و سلیمان. که مورچه دو سوال از حضرت کرد که سلیمان نمی دانست و هدهد آب زیر زمین را می دید و سلیمان نمی دید. آیا این دلیل بر افضلیت مورچه و هدهد بر حضرت سلیمان نیست؟!!! (18)
استاد: قضیه ابوحنیفه و پاسخ حضرت: إذا جاء القدر عمی البصر
سوال: آیا در زمان پیامبران الوالعزم، حامل مقام وساطت خود همان پیامبر بوده است؟ استاد: فهم حقیقت این مقام دشوار است. مقام نورانیتی حضرت در اول جلد 26 بحار به ابوذر و سلمان فرمودند، نزلونا عن الربوبیه و قولوا فینا ما شئتم و لن تبلغوا. شما ما را اصل قرار ندهید، بعدش ببینید تا چه اندازه سر در می آورید. ممکن است کسی خیال کند بالاتر از احیاء موتی مقامی نیست. اما مقامات آنها سر از بی نهایت در می آوَرَد. این مقام نورانیت و وساطت، تنها چیزی که می شود درباره اش گفت، این است که اصل و ربّ نیستند و غیر از این، بالاترینِ همه ی چیزهاست. یعنی با اینکه روح اعظم المخلوقات است، این مقام وراء آن است. هر مقامی فرض بگیرید، این مقام بالاتر از آن است. هر مقامی که باشد، اینها واسطه ی فیضش هستند(28)
سوال: استاد: اگر منظورتان تفویض است، نه. بلکه منظور این است که: قلوبهم وکر لمشیّة الله و هر کاری می کند، خودش نیست بلکه منتسب است به خدای متعال است مثل ملائکه که مدبرات امر هستند.(30) ائمه مظاهر الهی هستند نه اینکه خدا کناری نشسته و کار دست آنهاست
سوال. استاد: چون معرفت مراتب دارد، هر مرتبه ای هم حق معرفتی دارد. مثلاً درباره اصل وجود خدا حق معرفت داریم. یعنی می دانیم قطعاً خدا وجود دارد . . . إن المعرفة من فعل الله فی قلب عبده . . . تا دقیقه (41)
سوال از روایت ( ما عرفناک حق معرفتک ) استاد: بعضی هم حقُّ خوانده اند! یعنی لم تجعل طریقاً الی معرفتک الا بالعجز عن معرفتک. البته این یک احتمال کلاسیک است
خلاصه معنای روایت این می شود که: آنجوری که خودت خودت را می شناسی، ما نمی شناسیم. حق معرفت آنی است که خدا خود را به آن می شناسد: توحیده ایاه توحیده و نعت من ینعته لاحد. موحّد فقط خداست
سوال: روایت داریم: یاعلی ما عرفه حق معرفته الا انا و انت. استاد: جمعش به این است که چون معرفت مراتب دارد، در هر مرتبه ای حق ثابت است. یعنی اگر مرتبه ای از معرفت باشد که یزول و شخص در آن مرتبه متمکن نشده است، حق معرفت نیست. گاهی صحنه ای برای شخصی پیش می آید و می گوید امروز خدا را شناختم اما فردایش یادش می رود و لوازم معرفت دیروز را بار نمی کند. یعنی شناخت اما حق معرفت برایش حاصل نشد. حق یعنی ثابت. پس کل مرتبة له حقّ.(47)
سوال: صدها روایت داریم که خلاصه اش روایت نورانیت است. لذا چندان به بررسی سند نیازی نیست.
یا من هو الاول والآخر
  __________________
 اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد وان تفعل بی ما انت اهله ولا تفعل بی ما انا اهله یا اهل التقوی والمغفرة
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء


[/t][/t]
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است نقض قوانین توافقی : درخواست برای رسیدگی ناظر   [/t]

 
[/td][/tr][/table][/td][/tr][/table]
« آخرين ويرايش: مه 31, 2014, 08:18:58 pm توسط محمد مهدی 121 »

کلیدواژه ها: