نویسنده موضوع: خلاصه بحث اعتباریات  (دفعات بازدید: 2387 بار)

آفلاین سوزنچی

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 254
خلاصه بحث اعتباریات
« : ژوئن 01, 2014, 04:20:32 pm »
جلسات بحث اصول در دو سه ماه اخیر عمدتا به بحث اعتباریات اختصاص یافت اما از آنجا که پرسش و پاسخهای مکرر، بسیاری از اوقات بحث را به عرصه های دیگر می کشاند بهتر دیدم که خلاصه ای از کلیت بحث را جداگانه تهیه کنم و این را به مرآی استاد رساندم و ایشان هم تایید کردند و گفتند این در اختیار همگان قرار گیرد تا بحث با نقدهایی که انجام می شود پربارتر گردد. در خلاصه زیر دو نکته از حقیر است. یکی بند 3 در جلسات بحث نشد اما به نظرم برای درک سیر بحث لازم بود و آن را افزودم (این در واقع مهمترین تحلیل علامه طباطبایی در رساله اعتباریات، رساله انسان فی الدنیا، و مقاله ششم اصول فلسفه و روش رئالیسم است) و دیگر اینکه در پایان بند 8 سوالی را برای اینکه استاد پاسخ دهند مطرح کرده بودم که ایشان در ازای آن یک سوال دیگر نوشتند. مطلب را از ایشان شفاهی پرسیدم که نکاتی گفتند که در ادامه همین بند 8 در داخل کروشه اضافه کردم. بدین ترتیب هر آنچه در داخل کروشه آمده اضافه هایی است که حقیر انجام داده است.
اما اصل بحث:
  باسمه تعالی
ماهیت و نحوه اعتبار
1. عالم نفس‌الامر (حقیقتِ اشیاء) اوسع از عالم وجود است. (اشاره‌ای به استفاده اشاره‌ای ذهن از مفهوم وجود و امثال آن)

2. ادراک واقعیات، که اساساً توسط عقل صورت می‌گیرد، به نحو فنای عاقل در معقول است، نه احاطه و انتزاع و مانند آن (یعنی همان اتحاد عاقل و معقول)؛ و عقل به طبیعتِ (=حقیقتِ = واقعیتِ) اشیاء می‌رسد که آنها را درک می‌کند؛ حتی الفاظی که ما به کار می‌بریم، يک حقيقت و طبيعتي دارند؛ حتي اسامي خاص و حروف.

[3. انسان فاعل بالاراده است، لذا فاعل بالادراک است؛ لذا براي رسيدن به هدف خود از ادراک استفاده مي‌کند و علاوه بر ادراکات حقيقي، (که از متن واقع کسب کرده) براي انجام فعل نيازمند يک سلسله ادراکات اعتباري است؛ يعني اعتباراتي انجام ميدهد که وسيله بين او و هدفش مي‌شود. (این مقدمه در مباحث استاد نبود، اما ظاهراً مقدمه خفی بحث است. تلمیذ)]

4. ادراک اعتباري از اين جهت شبيه استعاره است که در آن با يک امر ادعايي، و نه ادراک واقعيت، سرو کار داريم؛ اما تفاوتهاي جوهري‌اي با استعاره دارد از جمله اينکه در استعاره با سه عنصر نفس‌الامري مشبه، مشبه‌به و وجه شبه مواجهيم که هر سه مقدم بر استعاره واقعيت دارند؛ اما در اعتبار، وجه شبه و مشبهي مقدم بر اعتبار ما در کار نيست، بلکه با اعتبار ما (و نه با ادراک وجه شبه واقعي) مشبه ايجاد ميشود. ديگر اينکه استعاره قوامش به فرد است اما قوام اعتبار به جمع است و اگرچه ممکن است با يک فرد آغاز شود اما ديگر زمامش به دست فرد نيست. (توضيح بيشتر در بند 7-ب)

5. گفتيم انسان براي رفع نيازش اعتبار مي‌کند؛ اعتبار کردن، ديگر انتزاع از متن واقع نيست (که عقل با فناي در معقول به ادراک برسد) بلکه مفاهيمي را که قبلا درک کرده است، براي مقصود جديد سامان جديدي مي‌دهد. (تشبيه به کار مهندس: يک سلسله اطلاعات درباره واقعيات و آثار آنها به دست مي‌آورد؛ آنگاه نقشه‌اي جديد مي‌آفريند تا با آن خانه‌اي ايجاد کند که احتياجاتش را رفع نمايد.)

6. اعتبار کردن در سه مقام قابل بحث و بررسي است که نبايد اينها را با هم خلط کرد و به ترتيب مترتب بر همديگرند: اولي در مقام خود طبيعت (مقام مفهوم‌سازي) است و دوتاي بعدي در مقام حکم (مقام تصديق) است که به ترتیب به این صورت می شود
(1) مقام خلق طبيعت (طبیعت مخترعه)؛
(2) مقام جعل حکم کلي؛
(3) مقام جعل حکم جزيي.


7. مرحله اول: خلق طبيعت
الف. توسعه و تصرف در يک طبيعت به سه وجه ممکن است:
  • توسعه معنا با توجه به روح معنا (واقعا توسعه‌اي رخ نداده بلکه وسعت معنا کشف شده) مانند کاربرد فوقيت در نسبت علم زيد به علم عمرو.
  • فردي از يک طبيعت را ادعائاً ذيل طبيعت ديگر بردن. (مقام استعاره: زيد اسد است)
  • طبيعتي را ادعائاً وسيعتر از آنچه خود طبيعت اقتضا دارد قلمداد (=فرض) کردن. (مقام اعتبار و خلق طبيعت: ملکيت اعتباري)
ب. از آنجا که موطن طبيعت و نفس‌الامر اوسع از موطن وجود است؛ بايد دقت شود که اقتضائات مرتبه وجود لزوما به مرتبه نفس‌الامر و طبيعت تسري نيابد. در عالم وجود، فقط خلق فرد فرض دارد، نه خلق طبيعت (ما جعل الله المشمشة مشمشة بل اوجدها) پس بايد در معناي «خلق» در اصطلاح خلق طبيعت بيشتر دقت کرد:
گويي کسي که اول بار اعتباري را انجام مي‌دهد همانند شخصي است که تيري مي‌اندازد
و پرده از روي تابلويي کنار مي‌رود و اکنون اين تابلو مشهود وي و ديگران شده است؛ چرا که اگرچه اين اعتبارات گويي توسط يک نفر ايجاد مي‌شود؛ اما پس از مطرح و اعتبار شدن، از حيطه اراده وي خارج مي‌شود و اقتضائات خود را در پي مي‌آورد؛ اقتضائاتي که لزوما مد نظر معتبِر نبوده است. يعني با اعتبار کردن، معتبِر تنها کاري که مي‌کند اين است که اين طبيعت را در مرآي همگان قرار مي‌دهد و به محض اينکه طبيعت جلو آمد، روابط نفس‌الامريش با ساير طبايع (اعتباري و غير اعتباري) خود را بروز مي‌دهد و لذا اگرچه اعتباري است؛ اما با هر اعتباري جمع نمي‌شود.

(مثال مرحله اول: اعتبار ملکيت، رياست، حقِ اعتباري، زوجيت و ... )

8. مرحله دوم: جعل حکم کليِ ناظر به طبيعت مخترعه
الف. بين طبايع نفس‌الامري مخترعه و غيرمخترعه بي‌نهايت روابط نفس‌الامري برقرار است. (عرصه حسن و قبح عقلي، عرصه‌اي است که بين يک طبيعت با طبيعتِ «حسن» يا «قبح» نسبتي نفس‌الامري برقرار مي‌شود که قابل کشف است. لذا نبايد بين حسن و قبح‌هاي افعال، که همان مصالح و مفاسد، و اموري نفس‌الامري‌اند و بايد و نبايدهاي دستوری، که به تفصيلي که در ادامه مي‌آيد، اموري اعتباري‌اند، خلط کرد.)
ب. عالم وجود عالم تزاحمات است و در مقام وجود يافتن اين روابط نفس‌الامري، تزاحمات شديدي حاصل مي‌شود. اگر اين تزاحمات نبود چه‌بسا نيازي به حکم اعتباري نبود و خود حسن و قبح و مصلحت و مفسده في‌نفسه امور، اقتضاء و مسير حرکت آدمي را رقم مي‌زد؛ اما به علت تزاحمي که بين اين حسن و قبح‌هاي (مصالح و مفاسدِ) امور [=افعال] در هنگام تحقق خارجي واقع مي‌شود، در مقام رفع حوائج خارجي، چاره‌اي جز جمع بين آنها و کسر و انکسار ميان آنها وجود ندارد و محصول و برآيندِ اين کسر و انکسارها در قالب احکام اعتباري صادر مي‌شود. (ظاهرا تمثيل نقشه کشيدن بيشتر مناسب با اين مقام باشد)
در نتيجه:
اولا بايد و نبايد اعتباري غير از حسن و قبح عقلي مي‌شود.

ثانيا حتي اگر در ساحت حسن و قبح عقلي و وضعيت في‌نفسه امور با منطق دوارزشي (يا حداکثر سه‌ارزشي: حسن، قبيح، خنثي) مواجه باشيم؛ در ساحت اعتباريات، لااقل با منطق پنج‌ارزشي و بلکه بيشتر (مثال کراهت در عبادات و اقل ثواباً) مواجهيم؛ و به لحاظ اعتبار هر حکم هم، برخلاف ساحت حسن و قبح عقلي، که از منطق دوارزشي تبعيت مي‌کند (هرچيزي يا حسن است يا نيست) اينجا از منطق فازي تبعيت مي‌کند. (با افزايش علم ما، ميزان سنجش اعتبار ما در مقام کسر و انکسار، قوت و ضعف مي‌يابد.)

در اين مرحله (و نيز تاحدودي در مرحله بعد) است که بايد گفت اگرچه خود اعتبار به فرض و اعتبار کردن معتبِر وابسته است؛ اما چنين نيست که برهان‌بردار نباشد؛ بلکه به خاطر پشتوانه مباديش برهان‌بردار است و اگر هم اعتبار معتبران مختلف مي‌شود، به خاطر دلبخواهي بودنِ اعتبار نيست، بلکه ناشي از آن است که:
الف) مشکل معرفتي: (1) جهل به تمامي مصالح و مفاسد مترتب بر اعتبار؛ و (2) ناتواني از جمع مناسب بين مصالح و مفاسد شناخته شده.
ب) مشکل غير معرفتي: افراد تنها بماهم عقلا اعتبار نمي‌کنند، بلکه منافع فردي و گروهي و سلائق‌هاي مختلف نيز در کار است.

(مثال اعتبار در اين مرحله: اعتبار ملکيت براي خمر و کتاب؛ اعتبار وجوب براي صلات)
[سوال: آيا مي‌توان گفت که اين مرحله دوم، ساحت مختص شارع است و فقيه در اين مرحله فقط مستنبط است و لاغير؟]
پاسخ: آیا می‌توان فقیه را دو نوع دانست: (1) فقیه تحصیل‌کننده حجت و (2) فقیه حقوقدان؟
[با توجه به سوال و جواب شفاهی که درباره این یادداشتِ ذیل سوال فوق صورت گرفت، مقصود ایشان این بود که: در اینکه این ساحت مختص شارع است و این مقام مقام تشریع است و فقیه در این عرصه نمی‌تواند جعل حکم (= تشریع) انجام دهد، بحثی نیست؛ (البته اینکه فقیهی به خاطر غوطه‌ور شدن عمیق در مباحث شریعت، همانند یک حقوقدان زبده شود که بر اساس کسر و انکسار مصالح و مفاسد، جعل قانونی انجام دهد که مثلا از باب کشف سیره عقلا، مورد قبول شارع باشد، بحثی نیست، اما اینجا اعتبارِ حکم وی از باب حکم شارع بودن نیست، بلکه از باب چیزی شبیه بنای عقلا یا سیره عقلاست، یعنی همانند بنا و سیره عقلا ممکن است به خاطر امضای شارع (یا عدم ردع وی) حجیت پیدا کند، اما هرچه باشد، همان طور که امضای سیره توسط شارع - اگرچه بسیاری از لوازم شرعی بر آن مترتب می‌شود - غیر از تشریع حکم توسط شارع است، این حکم فقیه هم غیر از تشریع حکم توسط شارع است؛ یعنی به عنوان حکم شارع شناخته نمی‌شود ولو که لوازم و آثار شرعی خاصی بر آن مترتب می‌شود؛ همانند ترتب آثار شرعی بر امضای بنای عقلا)؛ اما در این مقام می‌توان بین فقیه تحصیل‌کننده حجت (یعنی کسی که دغدغه‌اش معذریت است و بس) و فقیه حقوقدان ([اینجا تعبیر حقوقدان، به عنوان «صفت» فقیه آمده، نه «بدلِ» آن؛ در عبارات بالا که گفته شد فقیه همانند یک حقوقدان زبده عمل می‌کند، اعطای نقش جدید و متمایز به فقیه مد نظر بود، اما اینجا شأنی بیش از استنباط مد نظر نیست] یعنی کسی که به خاطر غوطه‌ور شدن در فضای شریعت، به توان استنباطی‌ای رسیده که مذاق شارع را به دست می‌آورد و کاری بیش از معذریت انجام می‌دهد بلکه گویی واقعِ شریعت را به دست می‌آورد و بر اساس آگاهی بر واقع شریعت، احکامی می‌دهد که چه‌بسا فقیهی که فقط دغدغه معذریت دارد، نتواند نحوه استنباط آن از متون را دریابد؛ اما وی هیچ جعلی را شخصا انجام نداده، بلکه حکم را از درک فضای کلی شریعت و مراجعه به واقعِ متون دین استنباط کرده است) تمایز نهاد.]

9. مرحله سوم: جعل حکم جزيي
در ساحت جزييات و شمول بالفعلِ حکم کلي، گاهي نيازي به اعتبار نيست و کاري جز تطبيق (درک مصداق حکم کلي) نداريم؛ مثلا الان با رسيدن ظهر، نماز ظهر بر من واجب شده؛ يا الان فقيه با شهادت دو شاهد عادل حکم به حلول ماه شوال مي‌کند؛ اما گاهي تزاحمات در ساحت امور جزيي خارجي هم حادث مي‌شود و همان طور که وقتي مصالح و مفاسد طبايع در مقام خارجيت بايد جمع‌بندي و کسر و انکسار مي‌شد و نيازمند اعتبار بود؛ وقتي احکام کلي‌اي در مقام خارجيت با هم متزاحم مي‌شوند، نياز به کسر و انکسار است و اعتبار جديد طلب مي‌کند که مصداق بارز آن اختيارات حاکم شرع است مثل حکم طلاق زن بدون اجازه شوهر، يا حکم ميرزاي شيرازي به حرمت استعمال تنباکو در آن زمان. [اينکه آيا هر اهم و مهمي مصداق اين باشد يا در موارد عادي (اهم و مهم‌های متعارف، مانند نجات نفس محترمه و راستگویی) اعتبار جديد نيست بلکه فقط تطبيق است جاي تامل دارد؛ اما اين تامل، اگرچه ممکن است در نگاه اول قابل تسري به حکم حاکم شرع باشد (که حکم حاکم را منحصر در تطبیق بدانیم)؛ اما با نظر دقيقتر به نظر مي‌رسد که واقعا حکم حاکم شرع، سنخ سومي از اعتبار است و واقعا کسر و انکساری انجام می‌شود و اعتباری در ساحت جزییات رخ می‌دهد.]
 
« آخرين ويرايش: ژوئن 01, 2014, 04:37:10 pm توسط سوزنچی »

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613
پاسخ : خلاصه بحث اعتباریات
« پاسخ #1 : سپتامبر 23, 2014, 06:02:56 am »
سلام لطف بقرمائید ادرس وبلاگ تون رو اینجا بزارین

آفلاین سوزنچی

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 254
پاسخ : خلاصه بحث اعتباریات
« پاسخ #2 : سپتامبر 28, 2014, 04:06:53 pm »
سلام علیکم
آدرس وبلاگ این است:
http://eatebariat.parsiblog.com/
مطالب حاج آقا درباره اعتباریات در حدود 20-30 جلسه ارائه شد که بنده تقریر می کردم و تقریر را به رویت حاج آقا می رساندم و در این وبلاگ قرار می دادم. ضمنا مطالب را به طور هفتگی در قسمت مربوط به اصول فقه در همین انحمن نیز قرار داده ام.
التماس دعا

کلیدواژه ها: