نویسنده موضوع: خلقت اسمانها و زمین در شش روز و سوالاتی در این رابطه  (دفعات بازدید: 8061 بار)

آفلاین حسینی

  • ناظر
  • Jr. Member
  • *****
  • ارسال: 68
بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از معارفی که در آیات زیادی از قرآن کریم به آن اشاره شده خلقت آسمانها و زمین در شش روز است.
در این زمینه سوالات و شبهاتی مطرح هست و همچنین  پاسخ ها  مشهوری در این رابطه وجود دارد اما در عین حال به خاطر عدم اگاهی  بنده فهم بسیار ناقصی حتی از جهت ظاهر از این ایات شریفه دارم

1- مراد از یوم در این آیات چیست؟ چون قبل از  آسمانها و زمین،  روز مصطلح تحقق نداشته است.
در پاسخ برخی مفسرین مراد روز دوران یا مراحل خلقت معرفی میکنندکه  بنظر میرسد واژه یوم در قرآن مسئله ای فراتر دوران و مراحل خلقت باشد کما اینکه در برخی آیات یوم نزد پروردگار با یومی که  انسانها میشمارند  متفاوت است و همچنین در برخی روایات روز دنیا با روزهای آن دنیا متفاوت است که ظاهرا از جهت طول زمانی بیان شده

2- خلقت در مراحل یا دوران ششگانه (بر اساس پاسخی که در تبیین سوال اول غالبا مطرح میشود)  با قدرت مطلقه و کن فیکونی حضرت حق چگونه جمع می شود؟
به عبارتی دیگر فلسفه تفکیک شدن  خلقت در شش یوم یا دوران یا مرحله چیست؟ در حالیکه تحقق خلقت بدون طی این مراحل برای حضرت حق امکان پذیر است و ظاهرا دلیلی بر استحاله آن نیست

 
3- در ایات ابتدائی  سوره فصلت به ظاهر که جمع بزنیم هشت روز می شود و در صورت تداخل هم چهار روز میشود و نمیتوان به عدد شش رسید در این زمینه نیز غالبا پاسخ می دهند که مراد از چهار روز وسطی اتمام به چهار روز است این پاسخ هرچند جواب اقناعی است اما باز ذهن قاصر حقیر در فلسفه این نحو و نوع  بیان در قرآن عاجز است.

آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
بسم الله الرحمن الرحیم
دو چیزی که نباید در بحث تفسیر فراموش کنیم یکی امکان استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد است، و دیگری استقلال تام چند معنای مقصود در استعمال از اکثر، و اینکه تمام عناصر کلامی که در یک جمله به کار رفته‌اند میتوانند هر کدام جداگانه نقش مدخل تشکیل یک نظام معنایی اصل موضوعی را ایفا کنند، یعنی نقطه آغازین یک نظام اصل موضوعی میتواند یک کلمه موجود در جمله باشد که نقش اصل دارد و سایر عناصر به تبع او معنای مناسب او پیدا میکنند، که همین چند روز قبل در یکی از پستها عرض کردم، و اوائل بحث تفسیر، یک تقسیم بندی برای انحاء تفسیر به آفاقی و انفسی و ربوبی داشتیم که در همه جا نافع است و نباید از نظر دور داشت.

و هر چند الآن به دنباله فرمایش شما، در صدد رفع ابهام و اشکال از این آیات هستیم، اما نباید از نظر دور داریم که اتفاقا یکی از مهمترین راه‌هایی که خود قرآن کریم برای هدایت اذهان به بطون معانی خودش میپیماید همین نحو ایجاد ابهام است، یعنی ذهن مخاطب فطن را به چندگانگی دچار میکند تا مجبور شود محتملات مختلف را آزمون و خطا کند!

قبل از ورود در بررسی موارد ابهام، چند نکته عرض میکنم:

۱- کلمه (ستة) هفت بار در قرآن کریم به کار رفته است، که شاید به ذهن بیاید آیا مناسب نبود شش بار به کار رود؟ اما وقتی توجه کنیم که از روز اول در شرائع الهیه، اسبوع تشریع شده، در مجمع البحرین فرمودند: (مجمع البحرين، ج‏2، ص: 203) و يوم السبت سمي به لأن الله تعالى خلق العالم في ستة أيام آخرها الجمعة، فسمي يوم السابع يوم السبت لانقطاع العمل و الأيام عنده، نه تنها هفت بار به کار رفتن ستة، بی تناسب نیست بلکه در اوج تناسب است! چون هر هفت باری که این کلمه به کار رفته، مربوط به ایم خلقت سماوات و ارض است!

۲- در آیاتی که راجع به خلق سماوات و ارض آمده، قرائنی موجود است که هر قرینه میتواند فتح باب معنایی جدا از معنای دیگر، در باب استعمال لفظ در اکثر از معنا باشد، مثلا در پنج مورد از این هفت مورد، فورا آمده ثم استوی علی العرش، آیا کلمه ثم چه میفهماند؟ در یک مورد حالت این شش روز را بیان فرموده: و کان عرشه علی الماء، و یک مورد: و ما مسنا من لغوب، که نفی خستگی از خلقت در شش روز است.

۳- عدد شش، عدد کامل است که در علم حساب راجع به آن صحبت شده، یعنی مجموع اجزاء آن با خود آن برابر است، اما عدد هفت، تنها عدد اولی است که در بین عشرة، کاملا فرد و تنها است! یعنی به غیر از یک، با هیچ عدد دیگری، هیچ رابطه‌ای ندارد، یعنی تنها و تنها از تکرار یک، ساخته شده است، به خلاف عشرتکده عشرة! که ۲و۳و۴و۵و۶و۸و۹و۱۰ با هم رفیق هستند! که عدد هفت، یک نحو تنها و وتر در بین این عشرة محسوب میشود.


نقل قول
1- مراد از یوم در این آیات چیست؟ چون قبل از  آسمانها و زمین،  روز مصطلح تحقق نداشته است.
در پاسخ برخی مفسرین مراد روز دوران یا مراحل خلقت معرفی میکنندکه  بنظر میرسد واژه یوم در قرآن مسئله ای فراتر دوران و مراحل خلقت باشد کما اینکه در برخی آیات یوم نزد پروردگار با یومی که  انسانها میشمارند  متفاوت است و همچنین در برخی روایات روز دنیا با روزهای آن دنیا متفاوت است که ظاهرا از جهت طول زمانی بیان شده
بلی تقسیم بندی خوبی علما برای ایام کرده‌اند، مثل ایام ربوبی ان یوما عند ربک کالف سنة مما تعدون، و ایام الوهی که تعرج الملائکة و الروح الیه فی یوم، و یا در نهج شریف آمده در عبادت شش هزار سال شیطان که: لا یدری أمن سنی الدنیا ام من سنی الآخرة؟! و ذکرهم بایام الله، یغفروا للذین لا یرجون ایام الله:

السجدة : 5  يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ في‏ يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ
الحج : 47  وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذابِ وَ لَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ
المعارج : 4 تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ في‏ يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسينَ أَلْفَ سَنَةٍ
الجاثية : 14 قُلْ لِلَّذينَ آمَنُوا يَغْفِرُوا لِلَّذينَ لا يَرْجُونَ أَيَّامَ اللَّهِ لِيَجْزِيَ قَوْماً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ
إبراهيم : 5  وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآياتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ


و مؤید، اینکه خود مرحله هم یک پیشینه نفس الامری میخواهد، و ظرف میخواهد، حتی برای دوازده ماه هم آیه میفرماید: عدة الشهور عند الله اثناعشر...

اما چیزی که به ذهن قاصر من میرسد که شاید بتواند قرینه‌ای بر نحوه این شش روز باشد، تامل در تناسب عناصر موجود در این امر معارفی است، یعنی خلق، سماوات، ارض، ستة، یوم، عرش، ماء، استواء، تدبیر، بلاء:


الأعراف : 54 إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثيثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمينَ
يونس : 3  إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ ما مِنْ شَفيعٍ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ
هود : 7   وَ هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ لَئِنْ قُلْتَ إِنَّكُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبينٌ
الفرقان : 59  الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ الرَّحْمنُ فَسْئَلْ بِهِ خَبيراً
السجدة : 4  اللَّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ ما لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا شَفيعٍ أَ فَلا تَتَذَكَّرُونَ
ق : 38  وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ
الحديد : 4  هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ ما يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَ ما يَخْرُجُ مِنْها وَ ما يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما يَعْرُجُ فيها وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ



نقل قول
2- خلقت در مراحل یا دوران ششگانه (بر اساس پاسخی که در تبیین سوال اول غالبا مطرح میشود)  با قدرت مطلقه و کن فیکونی حضرت حق چگونه جمع می شود؟
به عبارتی دیگر فلسفه تفکیک شدن  خلقت در شش یوم یا دوران یا مرحله چیست؟ در حالیکه تحقق خلقت بدون طی این مراحل برای حضرت حق امکان پذیر است و ظاهرا دلیلی بر استحاله آن نیست
إن شاء الله اگر توفیق بود.

.

آفلاین حسینی

  • ناظر
  • Jr. Member
  • *****
  • ارسال: 68
نقل قول
اما نباید از نظر دور داریم که اتفاقا یکی از مهمترین راه‌هایی که خود قرآن کریم برای هدایت اذهان به بطون معانی خودش میپیماید همین نحو ایجاد ابهام است، یعنی ذهن مخاطب فطن را به چندگانگی دچار میکند تا مجبور شود محتملات مختلف را آزمون و خطا کند!

هر چند این نکته را با جان و دل قبول دارم اما برای خرده گیران بی سواد این خرده وجود دارد که قرآن که صادر از قادر مطلق است می توانست آیات را به گونه ای بیان کند که تمامی معانی مختلف را حامل و واضح  باشد بدون اینکه فهم ها مشوب به خطا گردند و نیازی به بررسی محتملات و آزمون و خطا نباشد

نقل قول
السجدة : 5  يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ في‏ يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ

در این آیه شریفه یوم خاصی به مانند هزار سالی که نزد ما معدود است بیان شده
در این رابطه مراد از مما تعدون چیست ؟
آیا معدود از لحاظ طول مدت است ؟ یا از  لحاظ بازدهی این مدت برای بشر ؟ یا به مقدار حقیقت نفس الامری ان یوم خاص به میزان هزار سال بشری ؟
و یا محتملات دیگر ؟


نقل قول
الحج : 47  وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذابِ وَ لَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ

در ایه شریفه گذشته الف سنه دارد و در این ایه کالف .. وجه بود و نبود ان کاف چیست ؟

ایا درصدد بیان این نکته است یوم منظور در ایه قبل و این آیه متفاوت است و از یک سنخ نیستند خصوصا اینکه در این ایه عند ربک دارد اما در ان ایه بصورت فی یوم بدون قید تعریفی خاصی ذکر شده

مفهوم زمان و یوم هرچه باشد مفاهیم نفس الامری هست که مسبوق به عدم می باشد و مخلوق حضرت حق اند در این حال یوم عند رب چه مفهومی را می تواند افاده کند ؟

نقل قول
المعارج : 4 تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ في‏ يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسينَ أَلْفَ سَنَةٍ

این ایه  مما تعدون را ندارد ایا میتوان گفت شاید مراد خمسین الف سنه از نوع یوم های مذکور در ایات قبل باشد مثلا خمسین الف ضرب در میزان 1000 سال بشری شود؟

این ایه نشان می دهد ظرفیت برخی روزها تاب این را دارد که بیشتر از هزارسال بشری باشد نمی توان پرسید شایسته نبود یوم عند رب به این مقدار خمسین الف سنه باشد؟



آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
نقل قول
اما نباید از نظر دور داریم که اتفاقا یکی از مهمترین راه‌هایی که خود قرآن کریم برای هدایت اذهان به بطون معانی خودش میپیماید همین نحو ایجاد ابهام است، یعنی ذهن مخاطب فطن را به چندگانگی دچار میکند تا مجبور شود محتملات مختلف را آزمون و خطا کند!
هر چند این نکته را با جان و دل قبول دارم اما برای خرده گیران بی سواد این خرده وجود دارد که قرآن که صادر از قادر مطلق است می توانست آیات را به گونه ای بیان کند که تمامی معانی مختلف را حامل و واضح  باشد بدون اینکه فهم ها مشوب به خطا گردند و نیازی به بررسی محتملات و آزمون و خطا نباشد
اتفاقا جالب است که قرآن کریم در هر معنای مستقلی که در اکثر از معنا استعمال فرموده، نسبت به مخاطب آن معنا، در کمال وضوح است، بلی کسی که هنوز مخاطب یک معنای بطنی قرآن قرار ندارد جز یک نحو ابهام و اشاراتی که ارسال سیگنال میکند چیزی نیست، لذا در روایت بحار آمده قرآن چهار قسم است: العبارة للعوام، و الاشارة للخواص، و اللطائف للاولیاء، و الحقائق للانبیاء، و نیز در روایت کافی که در مباحثه چند بار ذکر شده فرمودند: و لو اتاکم من یخبرکم بذلک لتعجبتم، یعنی امام ع که باطن قران را در اشتمال قرآن بر جمیع اخبار عوالم بیان کنند هر شنونده تعجب میکند! اگر هیچ نفهمد چه تعجبی میکند؟ یعنی میفهمد که چگونه قرآن این غیوب را مشتمل است، اما چرا خداوند به طور واضح مطلق برای همه قرار نداده؟ وجهش روشن است، علم قدرت میآورد، قال الذی عنده علم من الکتاب انا آتیک به من قبل ان یرتد الیک طرفک، لذا هر مخاطبی به هر درجه‌ای که مأمون از سوء استفاده از علم قرآن است مخاطب قرآن قرار میگیرد، و لو ان قرآنا سیرت به الجبال او قطعت به الارض او کلم به الموتی.



نقل قول
السجدة : 5  يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ في‏ يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ

در این آیه شریفه یوم خاصی به مانند هزار سالی که نزد ما معدود است بیان شده
در این رابطه مراد از مما تعدون چیست ؟
آیا معدود از لحاظ طول مدت است ؟ یا از  لحاظ بازدهی این مدت برای بشر ؟ یا به مقدار حقیقت نفس الامری ان یوم خاص به میزان هزار سال بشری ؟
و یا محتملات دیگر ؟

به هر حال، من بیان جنس است، و مای موصوله یا مصداق مقدار است، یا الف، و یا سنة، به نظر شما کدام مناسبتر است؟ و بنابر اکثر معنا، کدام، برهان بر نبودش هست؟


نقل قول
الحج : 47  وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذابِ وَ لَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ

در ایه شریفه گذشته الف سنه دارد و در این ایه کالف .. وجه بود و نبود ان کاف چیست ؟

ایا درصدد بیان این نکته است یوم منظور در ایه قبل و این آیه متفاوت است و از یک سنخ نیستند خصوصا اینکه در این ایه عند ربک دارد اما در ان ایه بصورت فی یوم بدون قید تعریفی خاصی ذکر شده

مفهوم زمان و یوم هرچه باشد مفاهیم نفس الامری هست که مسبوق به عدم می باشد و مخلوق حضرت حق اند در این حال یوم عند رب چه مفهومی را می تواند افاده کند ؟
همینطور است، آیه سوره مبارکه سجده مربوط به عروج امر است که متقدر است، لذا کاف نمیخواهد، اما در سوره مبارکه حج عند ربک است که زمان معنا ندارد، لذا یک کاف نیاز است، و هر یومی که مربوط به مرتبه بالاتر زمانی است، چون زمانهای نسبی متفاوت داریم، وقتی از مشهد آن روز بالاتر به پایینی نگاه کنیم از منظر عند ربّ آن زمان پایینی است که آن زمان پایینی مربوب حساب میشود.


نقل قول
المعارج : 4 تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ في‏ يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسينَ أَلْفَ سَنَةٍ

این ایه  مما تعدون را ندارد ایا میتوان گفت شاید مراد خمسین الف سنه از نوع یوم های مذکور در ایات قبل باشد مثلا خمسین الف ضرب در میزان 1000 سال بشری شود؟

این ایه نشان می دهد ظرفیت برخی روزها تاب این را دارد که بیشتر از هزارسال بشری باشد نمی توان پرسید شایسته نبود یوم عند رب به این مقدار خمسین الف سنه باشد؟
ظاهرا این نکته درستی است، یعنی میتوان گفت روز پنجاه هزار سال قیامت، واحدهای شمارشی آن، این جمله نهج البلاغه راجع به آن مطرح است: لا یدری أمن سنی الدنیا أم من سنی الآخرة؟! بلکه چون مربوط به روز قیامت است باید واحد مناسب همان ظرف هم باشد.

.
« آخرين ويرايش: اكتبر 14, 2015, 10:42:38 pm توسط حسين »

آفلاین حسینی

  • ناظر
  • Jr. Member
  • *****
  • ارسال: 68
نقل قول
اتفاقا جالب است که قرآن کریم در هر معنای مستقلی که در اکثر از معنا استعمال فرموده، نسبت به مخاطب آن معنا، در کمال وضوح است، بلی کسی که هنوز مخاطب یک معنای بطنی قرآن قرار ندارد جز یک نحو ابهام و اشاراتی که ارسال سیگنال میکند چیزی نیست،

این پاسخ در مورد بواطن قرآن صحیح است و هیچ شبهه ای در آن نیست
اما مورد سوال در مورد همان ظاهر و عبارات قرآن است که برای بعضی همین لایه اولی هم روشن نیست.میتوان یکی از مصادیق را آیات متشابه نام برد
به عبارت دیگر میتوان پرسید حکمت وجود ایات متشابه چیست در حالیکه قرآن کتاب مبین است.


نقل قول
ظاهرا این نکته درستی است، یعنی میتوان گفت روز پنجاه هزار سال قیامت، واحدهای شمارشی آن، این جمله نهج البلاغه راجع به آن مطرح است: لا یدری أمن سنی الدنیا أم من سنی الآخرة؟! بلکه چون مربوط به روز قیامت است باید واحد مناسب همان ظرف هم باشد.

طبق  بیان فوق و  بیان زیر :

نقل قول
همینطور است، آیه سوره مبارکه سجده مربوط به عروج امر است که متقدر است، لذا کاف نمیخواهد، اما در سوره مبارکه حج عند ربک است که زمان معنا ندارد، لذا یک کاف نیاز است، و هر یومی که مربوط به مرتبه بالاتر زمانی است، چون زمانهای نسبی متفاوت داریم، وقتی از مشهد آن روز بالاتر به پایینی نگاه کنیم از منظر عند ربّ آن زمان پایینی است که آن زمان پایینی مربوب حساب میشود.

آیا شایسته نبود یوم عند رب به این مقدار خمسین الف سنه باشد؟
چون هرچند پروردگار زمان ندارد اما زمان عند رب بالنسبه با زمانهای پایین  بالاترین ظرفیت مذکور در ایات را باید داشته باشد که همان پنجاه هزار سال ام من سنی الدنیا ام من سنی الآخرة است (هرچند میتوان گفت زمان عند رب از حیث ظرفیت لایتناهی است؟)
« آخرين ويرايش: اكتبر 17, 2015, 09:22:22 am توسط حسینی »

آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
دیشب این پست اخیر شما را دیدم و چون حال نداشتم گفتم إن شاء الله فردا بنویسم، و صبح مشغول شدم و طبق آنچه در حافظه‌ام از فرمایش شما بود چند نکته نوشتم، اما وقتی آمدم ارسال کنم دیدم ویرایش فرمودید و من عبارت دیشب شما در یادم نمانده، و هر چند شما صلاح ندانستید اما بالاخره من چند سطری تایپ کردم و دیدم نکات خوبی است، لذا میآورم و اگر صلاح دانستید مضمون مطلب دیشب را دوباره بفرمایید تا ضمیمه شود به این نکات.

با عرض تشکر از اینکه دوباره عبارت را آوردید:

نقل قول
اتفاقا جالب است که قرآن کریم در هر معنای مستقلی که در اکثر از معنا استعمال فرموده، نسبت به مخاطب آن معنا، در کمال وضوح است، بلی کسی که هنوز مخاطب یک معنای بطنی قرآن قرار ندارد جز یک نحو ابهام و اشاراتی که ارسال سیگنال میکند چیزی نیست،

این پاسخ در مورد بواطن قرآن صحیح است و هیچ شبهه ای در آن نیست
اما مورد سوال در مورد همان ظاهر و عبارات قرآن است که برای بعضی همین لایه اولی هم روشن نیست.میتوان یکی از مصادیق را آیات متشابه نام برد
به عبارت دیگر میتوان پرسید حکمت وجود ایات متشابه چیست در حالیکه قرآن کتاب مبین است.
إن هیهنا نکات:

۱- بطن به دو معنای اصلی به کار میرود، یکی بطن ظاهر که در طول معنای ظاهر است که خود دو نوع پایین‌دستی و بالادستی دارد یعنی جری و روح معنا، و در این قسم، خیلی نیاز به امکان استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد احساس نیست، و دیگری بطن به معنای مخفی و غیر ظاهر، که در عرض معنای ظاهر است ولی ظهور عرفی کلام در آن به اندازه ظاهر نیست، یعنی همان تقسیم‌بندی معروف دلالت به نص و ظاهر و تاویل و مجمل، و در این قسم اگر بخواهد هم معنای ظاهر و هم معنای تاویلی، مراد گوینده باشد، چون در عرض هم هستند و علی الفرض کاملا مستقل اراده میشوند، نیاز به امکان استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد هست، و جمع‌آوری مثال برای هر قسم، به محصلین رشته تفسیر کمک شایانی میکند، مثلا برای قسم طولی جری، صبر در و استعینوا بالصبر و الصلاة که به معنای روزه آمده است، و طولی روح معنا شاید مثل عرش که به معنای جمیع ما سوی الله آمده، و برای قسم عرضی مثل ما یعبؤ بکم ربی لو لا دعاءکم، که دعاء به معنای دعا کردن و به معنای دعوت کردن انبیاء ع آمده است، که دعاءکم در اولی اضافه به فاعل و در دومی اضافه به مفعول است.

۲- یکی از وجوه معنای متشابهات و محکمات این است که حیثی است، یعنی یک کلام واحد، منحلّ به حیثیات میشود که در بعض مدلول محکم و در بعض مدلول متشابه
 است، مثلا امر به یک کار، دلالتش بر اینکه جایز است محکم است، اما دلالتش بر اینکه واجب است یا مستحب است یا مباح است به قر ائن مختلف، متشابه است، هر چند مثلا بدون قرینه ظهور در وجوب داشته باشد و جزء محکم به حساب بیاید اما نادر است جایی که بلاقرینه باشد.

۳- یکی از وجوه قویه در معنای محکم و متشابه قول ابوفاخته است که هنوز در فضای تفسیر قدرش ناشناخته است، او در تفسیر ام الکتاب (منه آیات محکمات هنّ امّ الکتاب) میگوید: امّ الکتاب فواتح سور است، بنابر قول او تمام قرآن کریم غیر از حروف مقطعه همگی متشابهات هستند، و مؤیدش آیه شریفه دیگر که کل قرآن را متشابه معرفی میفرماید: کتابا متشابها مثانی، که صاحب المیزان طبق مبنای خودشان مجبور شدند بگویند معنای متشابه اینجا با آنجا فرق میکند، و بنابر این متشابه یعنی کلام متصل متعارف که وصلنا لهم القول، هر چه کلام متعارف بشری است متشابه است، و هر چه سنخ مقطعات است (و انه لقول فصل است یا فصلنا الآیات است نه به معنای متعارف تفصیل و فصل) امّ الکتاب است، چرا امّ؟ چون به تعبیر ابوفاخته منها یستخرج القرآن!

۴- اگر در آیه شریفه تقسیم به محکمات و متشابهات دقت کنیم میبینم بر خلاف آنچه معروف شده که متشابهات یعنی آنچه دلالتش واضح نیست، آیه نمیفرماید متشابهات دلالتش روشن نیست، بلکه میفرماید: فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تاویله، یعنی متشابهات، طوری است که میتواند انسان مغرض از آن سوء استفاده کند، و کدام کلام متعارف در محاورات است که ذو وجوه نباشد و کسی که میخواهد سوء استفاده کند نتواند خلاصه جایی به نفع مقصود خودش از آن سوء استفاده نکند، سخن حضرت در مقابل حرف خوارج چه بود؟ کلمة حق یراد بها الباطل، و یا ان القرآن حمال ذو وجوه، (که البته این مزیت خاص اضافی برای قرآن است که بحث زیبای خود دارد)، و بنابر این متشابهات بلاتشبیه مثل کارد میماند، آیا کارد بد است یا خوب؟

۵- و نکته اصلی اینکه چون قرآن کریم، تدوین تکوین است، و در نظام تکوین، از مؤلفه‌های چندین منظوره به وفور استفاده شده است، پس چاره‌ای نیست که در تدوین آن هم، به تناسب نگاشت تکوین در تدوین، از نشانه‌های چندین منظوره استفاده شود، آیا خدا نمیتوانست زبان کتابش را زبان غیر منعطف قرار دهد؟ مثلا زبانی که مثل امروز با IPA نوشته و خوانده میشود که تنها و تنها یک جور است؟ آیا شارع مقدس نمیتوانست از روز اول کاری کند که مسلمین برخورد حرام با تعدد قرائات بکنند؟ و امروزه فقط و فقط یک قرائت بیشتر نبود؟ چرا نکرد؟ این را مفصل در مباحثه تفسیر بحث کردیم که به نظر میرسد اساسا وحدت قرائت برای جوهره قرآن کریم کم است، و لذا سبعة احرف را هم به معنای هفت جور خواندن نگرفتیم، بلکه به معنای تطابق تکوین فاجری جمیع الاشیاء علی سبعة با تدوین نزل علی سبعة احرف گرفتیم، یعنی همانطوریکه اوست(تکوین) این هم هست(تدوین). و الله العالم

.
« آخرين ويرايش: اكتبر 17, 2015, 11:42:56 am توسط حسين »

آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
نقل قول
ظاهرا این نکته درستی است، یعنی میتوان گفت روز پنجاه هزار سال قیامت، واحدهای شمارشی آن، این جمله نهج البلاغه راجع به آن مطرح است: لا یدری أمن سنی الدنیا أم من سنی الآخرة؟! بلکه چون مربوط به روز قیامت است باید واحد مناسب همان ظرف هم باشد.

طبق  بیان فوق و  بیان زیر :

نقل قول
همینطور است، آیه سوره مبارکه سجده مربوط به عروج امر است که متقدر است، لذا کاف نمیخواهد، اما در سوره مبارکه حج عند ربک است که زمان معنا ندارد، لذا یک کاف نیاز است، و هر یومی که مربوط به مرتبه بالاتر زمانی است، چون زمانهای نسبی متفاوت داریم، وقتی از مشهد آن روز بالاتر به پایینی نگاه کنیم از منظر عند ربّ آن زمان پایینی است که آن زمان پایینی مربوب حساب میشود.

آیا شایسته نبود یوم عند رب به این مقدار خمسین الف سنه باشد؟
چون هرچند پروردگار زمان ندارد اما زمان عند رب بالنسبه با زمانهای پایین  بالاترین ظرفیت مذکور در ایات را باید داشته باشد که همان پنجاه هزار سال ام من سنی الدنیا ام من سنی الآخرة است (هرچند میتوان گفت زمان عند رب از حیث ظرفیت لایتناهی است؟)
در فضای حکمت و موطن علم و نفس الامر، ظرفیت بالا و پایین مثل فضای وجود و موطن کن نیست، هست ولی فرق دارد، اگر از یک اصطلاح ریاضی بخواهیم قرض بگیریم میگوییم: در موطن وجود، رقائق حقائق، چگال هستند اما به اندازه کافی چگال نیستند، مثل مجموعه اعداد گویا در قبال مجموعه اعداد حقیقی که هر چند چگال هستند اما مثل اعداد حقیقی به اندازه کافی چگال نیستند! یعنی هیچ دو عدد گویا نیست مگر اینکه بینهایت عدد گویا بین آندو است، اما باز روی محور، اعدادی داریم که جزء اعداد گویا نیستند! ولی جزء اعداد حقیقی هستند.

در موطن علم، مؤلفه‌های نفس الامری، به اندازه کافی چگال هستند، و لذا هر چند خدای متعال، ربّ الارباب است اما در عین حال نسبت به پایین‌ترین مربوب هم ربوبیت بلاواسطه دارد! یعنی این نکته مهم معارفی که وسائط برای خلق، از طرف مخلوق است نه خالق، خالق واسطه نمیخواهد، و الرحمن علی استوی، که حضرت فرمودند یعنی لیس شیء اقرب الیه من شیء! صار نسبته الی کل شیء و نسبة کل شیء له علی السواء! لذا یوم عند ربّ و یوم خمسین الف، هر دو در همه تار و پود عالم وجود، به عنوان حکمت، سریان دارد.

.

آفلاین حسینی

  • ناظر
  • Jr. Member
  • *****
  • ارسال: 68
نقل قول
دیشب این پست اخیر شما را دیدم و چون حال نداشتم گفتم إن شاء الله فردا بنویسم، و صبح مشغول شدم و طبق آنچه در حافظه‌ام از فرمایش شما بود چند نکته نوشتم، اما وقتی آمدم ارسال کنم دیدم ویرایش فرمودید و من عبارت دیشب شما در یادم نمانده، و هر چند شما صلاح ندانستید اما بالاخره من چند سطری تایپ کردم و دیدم نکات خوبی است، لذا میآورم و اگر صلاح دانستید مضمون مطلب دیشب را دوباره بفرمایید تا ضمیمه شود به این نکات.
با عرض معذرت  قسمتی که حذف کرده بودم را دوباره بازنویسی کردم و در همان پست اضافه کردم .
علت حذف ان هم احساس کردم پاسخ از لابلای بیانات شما تا حدی روشن است و روا نداستم وقت شما را بیش از این بگیرم
و بخشی از ان پست در مورد  متشابهات بود که در نظرم گذشت  بحث مستقلی می طلبد که انشالله اگر توفیق بود در موضوع جدیدی از نظرات شما بهرمند شویم که الحمدلله نکات بسیار مفیدی ذکر کرده اید و می طلبد در بحث مستقل گنجانده شود
« آخرين ويرايش: اكتبر 17, 2015, 09:28:15 am توسط حسینی »

آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
بعضی از بحثها در خاطرم هست که مکرر در جلسات مباحثه مطرح شده، و لذا بعد از اینکه همه بحثها یک فهرست‌بندی شد هر چه که مطرح نشده را مطرح بفرمایید شاید بهتر باشد، در هر حال هر طور صلاح میدانید، گاهی بحثی الآن در ذهن انسان مطرح است که فرصت صبر کردن برای بعد از فهرست‌گیری نیست.
.

آفلاین حسینی

  • ناظر
  • Jr. Member
  • *****
  • ارسال: 68
نقل قول
گاهی بحثی الآن در ذهن انسان مطرح است که فرصت صبر کردن برای بعد از فهرست‌گیری نیست.

یکی از نقاط مثبت بحث های مکتوب اینست که بحثهای پراکنده را بعدا هم میتوان تجزیه کرد و برای پیوستگی مباحث لینک مباحث مرتبط را گذاشت فلذا بعد از پایان یافتن بحث اگر لازم بود  بحث های ضمنی (بعنوان نمونه آیات متشابه در این موضوع) را در موضوع دیگری قرار میدهیم و لینکش را در موضوع اصلی قرار میدهیم.

نقل قول
اما چیزی که به ذهن قاصر من میرسد که شاید بتواند قرینه‌ای بر نحوه این شش روز باشد، تامل در تناسب عناصر موجود در این امر معارفی است، یعنی خلق، سماوات، ارض، ستة، یوم، عرش، ماء، استواء، تدبیر، بلاء:
الأعراف : 54 إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثيثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمينَ
يونس : 3  إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ ما مِنْ شَفيعٍ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ
هود : 7   وَ هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ لَئِنْ قُلْتَ إِنَّكُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبينٌ
الفرقان : 59  الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ الرَّحْمنُ فَسْئَلْ بِهِ خَبيراً
السجدة : 4  اللَّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ ما لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا شَفيعٍ أَ فَلا تَتَذَكَّرُونَ
ق : 38  وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ
الحديد : 4  هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ ما يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَ ما يَخْرُجُ مِنْها وَ ما يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما يَعْرُجُ فيها وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ

در آیات فوق خلق،سماوات،ارض،ستة،یوم در همه تکرار شده
استوا بجر آیه شریفه سوره هود در همه ذکر شده و در عوض بلاء و ماء فقط در این آیه ذکر شده
عرش بجز آیه شریفه سوره قاف در همه ذکر شده
تدبیر فقط در آیه مبارکه سوره یونس ذکر شده
جالب اینکه در سوره قاف و دو سوره دیگر واژه ما بینهما وجود دارد
 پس سه ایه زیر مجموعه کل کلیدواژهای مذکور را دارد و میتوانیم بحث را روی این دو ایه بیشتر متمرکز کنیم:

يونس : 3  إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ ما مِنْ شَفيعٍ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ

هود : 7   وَ هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ لَئِنْ قُلْتَ إِنَّكُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبينٌ

ق : 38  وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ

در ایه اول استوای بر عرش است اما در ایه دوم هرچند واژه عرش است اما واژه استوا نیست لکن بیان شده عرشه علی الماء
سوال اول اینکه این ایا می توان برداشت کرد ارتباطی بین استوای علی العرش و عرشه الی الماء وجود دارد؟ چه نوع ارتباطی می تواند باشد؟
در ایه دوم بلاء به چه چیز می خورد ایا به خلقت اسمانها و زمین و یا به عرش بر آب و یا به هر دو ؟اگر مراد هر دو یا فقط بر عرش بر اب است چه تناسبی بین ابتلا  و عرش بر ماء وجود دارد؟
البته بحث عرشه علی الماء مجال دیگری میطلبد که اگر صلاح میدانید در اینجا توضیحاتی ذکر نمایید.
در سوره قاف مابینهما دارد در حالی که لعل صرف بیان خلق اسمانها و زمین معنی ما بینهما را افاده میکند بنابر این مابینهما اشاره به چه نکته ای می تواند باشد




« آخرين ويرايش: اكتبر 17, 2015, 03:47:06 pm توسط حسینی »

کلیدواژه ها: یوم حقیقت روز شش روز