نویسنده موضوع: خلقت اسمانها و زمین در شش روز و سوالاتی در این رابطه  (دفعات بازدید: 8162 بار)

آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
سوال اول اینکه این ایا می توان برداشت کرد ارتباطی بین استوای علی العرش و عرشه الی الماء وجود دارد؟ چه نوع ارتباطی می تواند باشد؟
در ایه دوم بلاء به چه چیز می خورد ایا به خلقت اسمانها و زمین و یا به عرش بر آب و یا به هر دو ؟اگر مراد هر دو یا فقط بر عرش بر اب است چه تناسبی بین ابتلا  و عرش بر ماء وجود دارد؟
البته بحث عرشه علی الماء مجال دیگری میطلبد که اگر صلاح میدانید در اینجا توضیحاتی ذکر نمایید.
در سوره قاف مابینهما دارد در حالی که لعل صرف بیان خلق اسمانها و زمین معنی ما بینهما را افاده میکند بنابر این مابینهما اشاره به چه نکته ای می تواند باشد
خیلی ممنون که به نکات خوبی اشاره فرمودید، و برای ادامه افاده شما بنده هم هر چه به ذهن قاصرم میرسد عرض میکنم:

۱- حتما وجود دارد، و به گمانم از نظر ادبی هم دلالت آیه شریفه واضح است، و تفاوت این دو مطلب در حالیت و فرجام است، یعنی استوای بر عرش پس از شش روز است اما واو حالیه در (و کان) میگوید بودن عرش بر آب در حین این شش روز است.

۲- به فرمایش شما اول باید بودن عرش بر آب بحث شود ولی فعلا میتوان گفت که لیبلوکم علت غائی است، و میگویند علت غائی در تصور مقدم و در تحقق مؤخر است، و بنابر این ظاهر عرفی معنای آیه این میشود که آسمانها و زمین را در شش روز خلق فرمود در حالیکه عرش او بر آب بود به هدف اینکه این زمینه کنونی فراهم شود و بتواند شما را آزمایش کند، اما نکات و چراها هنوز خیلی است.

۳- شاید این مربوط به آیات سوره فصلت بشود که در اولین پست اشاره فرمودید، و بحث آن هنوز مانده است. و الله الموفق الهادی

.

آفلاین حسینی

  • ناظر
  • Jr. Member
  • *****
  • ارسال: 68
نقل قول
۱- حتما وجود دارد، و به گمانم از نظر ادبی هم دلالت آیه شریفه واضح است،

سوال حقیر در مورد ارتباط بین دو دسته ایات بود و متوجه نشدم چگونه دلالت ادبی بین این دو دسته ایات که در سوره های مختلف هستند وجود دارد؟
آنچه ابتداءا در ذهن قاصرم گذشت اینکه ایا ممکن است ارتباط التزامی یا ارتباطی یا ترتیبی بین این دو دسته ایات وجود داشته باشد یا نه؟
مثلا اینگونه ادعا شود که  استوای بر عرش مسبوق به این حقیقت است که عرش بر ماء مستوی شده

نقل قول
اول باید بودن عرش بر آب بحث شود
اینها سوالات اساسی است :
حقیقت عرش؟
حقیقت ماء مذکور؟
کیفیت عرش علی الماء؟
یکی از آیاتی که بنظر میرسد در این بحث ارتباط دارد آیه زیر است :
أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا ۖ وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ ۖ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ (انبیاء/30)
ماء در این آیه با مائی که عرش بر‌آن بود یکی است یا تفاوت دارد؟
چگونه با ماء حیات برای هرچیزی جعل شد؟
حکمت ذکر واژه جعل چیست؟

سپس این سوال مطرح میشود:
بر اب بودن عرش ایا دخلی در مسئله خلقت حضرت حق دارد به این صورت که خلقت خداوند سلسله فیض الهی در به ترتیب از اعلی به ادنی میرسد؟


دو روایت از این باب :
ابتدا عرض کنم در حدیث نورانی زیر بیان شده حَمَّلَ دِينَهُ وَ عِلْمَهُ الْمَاءَ که مراد دقیق از حمل دین و علم بر آب را نفهمیدم.یعنی آب حامل دین و علم شد ؟
در ادامه حدیث شریف بیان شده فَحَمَّلَهُمُ الْعِلْمَ وَ الدِّينَ ایا این معنی را افاده نمی کند که اهل بیت علیهم السلام حامل علم و دین شدند و این حامل شدن وجه تشابه ماء و اهل بیت علیهم باشد و شاید بتوان گفت اهل بیت علیهم السلام همان ماء هستند؟
آیه شریفه دیگری نیز بیان میکند:
 وَالْمَلَكُ عَلَىٰ أَرْجَائِهَا ۚ وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ(حاقه/17)
که بنظر میرسد چون بحث حمل عرش است با این حدیث مرتبط باشد.

روایات:
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ كانَ عَرْشُهُ‏ عَلَى الْماءِ  فَقَالَ مَا يَقُولُونَ قُلْتُ يَقُولُونَ إِنَّ الْعَرْشَ كَانَ عَلَى الْمَاءِ وَ الرَّبُّ فَوْقَهُ فَقَالَ كَذَبُوا مَنْ زَعَمَ هَذَا فَقَدْ صَيَّرَ اللَّهَ مَحْمُولًا وَ وَصَفَهُ بِصِفَةِ الْمَخْلُوقِ وَ لَزِمَهُ أَنَّ الشَّيْ‏ءَ الَّذِي يَحْمِلُهُ أَقْوَى مِنْهُ قُلْتُ بَيِّنْ لِي جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ حَمَّلَ دِينَهُ وَ عِلْمَهُ الْمَاءَ قَبْلَ أَنْ يَكُونَ أَرْضٌ أَوْ سَمَاءٌ أَوْ جِنٌّ أَوْ إِنْسٌ أَوْ شَمْسٌ أَوْ قَمَرٌ فَلَمَّا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَخْلُقَ الْخَلْقَ نَثَرَهُمْ بَيْنَ يَدَيْهِ فَقَالَ لَهُمْ مَنْ رَبُّكُمْ فَأَوَّلُ مَنْ نَطَقَ- رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ الْأَئِمَّةُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ فَقَالُوا أَنْتَ رَبُّنَا فَحَمَّلَهُمُ الْعِلْمَ وَ الدِّينَ ثُمَّ قَالَ لِلْمَلَائِكَةِ هَؤُلَاءِ حَمَلَةُ دِينِي وَ عِلْمِي وَ أُمَنَائِي فِي خَلْقِي وَ هُمُ الْمَسْئُولُونَ ثُمَّ قَالَ لِبَنِي آدَمَ أَقِرُّوا لِلَّهِ بِالرُّبُوبِيَّةِ وَ لِهَؤُلَاءِ النَّفَرِ بِالْوَلَايَةِ وَ الطَّاعَةِ فَقَالُوا نَعَمْ رَبَّنَا أَقْرَرْنَا فَقَالَ اللَّهُ لِلْمَلَائِكَةِ اشْهَدُوا فَقَالَتِ الْمَلَائِكَةُ شَهِدْنَا عَلَى أَنْ لَا يَقُولُوا غَداً إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ. أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَكَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ يَا دَاوُدُ وَلَايَتُنَا مُؤَكَّدَةٌ عَلَيْهِمْ فِي الْمِيثَاقِ.

حَدَّثَنَا تَمِيمُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ تَمِيمٍ الْقُرَشِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ أَبِي الصَّلْتِ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِيِّ قَالَ: سَأَلَ الْمَأْمُونُ أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا  فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَ الْعَرْشَ وَ الْمَاءَ وَ الْمَلَائِكَةَ قَبْلَ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ فَكَانَتِ  الْمَلَائِكَةُ تَسْتَدِلُّ بِأَنْفُسِهَا وَ بِالْعَرْشِ وَ بِالْمَاءِ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ثُمَّ جَعَلَ عَرْشَهُ عَلَى الْمَاءِ لِيُظْهِرَ بِذَلِكَ قُدْرَتَهُ لِلْمَلَائِكَةِ فَتَعْلَمُوا أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ ثُمَّ رَفَعَ الْعَرْشَ بِقُدْرَتِهِ وَ نَقَلَهُ  وَ جَعَلَهُ فَوْقَ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ ثُمَّ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ* وَ هُوَ مستولي [مُسْتَوْلٍ‏] عَلَى عَرْشِهِ وَ كَانَ قَادِراً عَلَى أَنْ يَخْلُقَهَا فِي طَرْفَةِ عَيْنٍ وَ لَكِنَّهُ تَعَالَى خَلَقَهَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ لِيَظْهَرَ لِلْمَلَائِكَةِ مَا يَخْلُقُهُ  مِنْهَا شَيْئاً بَعْدَ شَيْ‏ءٍ فَيُسْتَدَلَّ بِحُدُوثِ مَا يَحْدُثُ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى مَرَّةً  بَعْدَ مَرَّةٍ وَ لَمْ يَخْلُقِ اللَّهُ الْعَرْشَ لِحَاجَةٍ بِهِ إِلَيْهِ لِأَنَّهُ غَنِيٌّ عَنِ الْعَرْشِ وَ عَنْ جَمِيعِ مَا خَلَقَ لَا يُوصَفُ بِالْكَوْنِ عَلَى الْعَرْشِ لِأَنَّهُ لَيْسَ بِجِسْمٍ تَعَالَى عَنْ صِفَةِ خَلْقِهِ عُلُوّاً كَبِيراً وَ أَمَّا قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا فَإِنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَهُمْ لِيَبْلُوَهُمْ بِتَكْلِيفِ طَاعَتِهِ وَ عِبَادَتِهِ لَا عَلَى سَبِيلِ الِامْتِحَانِ وَ التَّجْرِبَةِ لِأَنَّهُ لَمْ يَزَلْ عَلِيماً بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ فَقَالَ الْمَأْمُونُ فَرَّجْتَ عَنِّي يَا أَبَا الْحَسَنِ ع فَرَّجَ اللَّهُ عَنْكَ...
« آخرين ويرايش: اكتبر 19, 2015, 07:12:24 am توسط حسینی »

آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
چگونه دلالت ادبی بین این دو دسته ایات که در سوره های مختلف هستند وجود دارد؟
دلالت ادبی در تفاوت بین ثمّ با واو حالیه است، ثمّ برای تراخی است که پس از چیزی است اما واو حالیه برای همزمانی است که همراه چیزی است.


اینها سوالات اساسی است :
حقیقت عرش؟
حقیقت ماء مذکور؟
کیفیت عرش علی الماء؟
بلی اینها سؤالات کلیدی است، و نباید فراموش کنیم که هر کدام از اینها میتواند مدخل قرار بگیرد برای یک سیستم صوری آکسیوماتیک، که در ادامه اعجاب‌آور میشود! فعلا آنگونه که از کلمه (حقیقت) در فرمایش شما میفهمم منظور شما سیر از یک ابژه به سوی بالا است، در خاطرم مانده یک وقتی نرم‌افزارهای مختلف مدیریت اطلاعات را مرور میکردم تفاوت بین جوملا با دروپال چنین به نظرم آمد (که تفاوت جوهری مهمی است) که جوملا از بالا به پایین مدیریت میکند، درخت اطلاعات را از کلی به شاخه میبرد، اما دروپال پایه اطلاعاتی را یک داده میگیرد و از پایین به بالا میرود، شما میتوانید اول بگویید مفاهیم چند گونه است و بعضی مقوله است و مقولات ده تا است و هر مقوله چند نوع است و هر نوع چند صنف است و...، اما میتوانید زید را عنصر پایه اطلاعاتی قرار دهید و بگویید زید مندرج تحت چه چیزهایی میتواند باشد؟ و اگر قبلا درست فهمیده باشم و این تفاوت بین ایندو صحیح باشد به نظرم رسید که روش دروپال بسیار قویتر و بلکه ارزشمندتر است، یعنی در فن اطلاعات نه در معارف.

به هر حال با این دیدگاه، حقیقت عرش و ماء چیست؟ این سؤال فقط یک مدخل در نظام اصل موضوعی خواهد بود، یعنی میگوییم چیزی هست که عرش است و چیز دیگری هست که ماء است و ما میخواهیم تفحص کنیم که حقیقت این دو چیز چیست؟ به خلاف اینکه بگوییم یک حقیقت است در نفس الامر قبل الوجود که عرش است و این حقیقت در مواطن مختلف متناسب با آن ظرف ظهور خاص خود دارد.

در تبیین حکمت آیات متشابه عرض کردم که بعض چیزها دوکاره بلکه چندین کاره است و ریخت آن طوری است که افراد مغرض میتوانند از آن سوء استفاده کنند و مثال کارد زدم، و در عالم مفاهیم هم همینگونه است، یعنی بعض مفاهیم طوری است که ریخت آنها چندین کاره است، مثلا کلمه (مرکب) آیا کسی میپرسد که چرا خدا مفهوم مرکب را طوری نیافرید که فقط شامل اسب شود؟! چرا خدا مردم را در فهم مراد از واژه مرکب سرگردان کرده است؟ خوب یک چیز روشن را برساند!! صاحب المیزان در جایی مثال میزان و ترازو را زدند که ریخت مفهومش طوری است که هر چه هر طور باشد وبتوان با آن وزن کزد را شامل است، و در خاطرم هست که این را در مباحثه اصول به تفصیل بحث کردیم.

حقائق موطنی دارند که شبیه واژه مرکب و میزان هستند، و این رشته سر دراز دارد! و الله الموفق

.




آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613
بسم الله الرحمن الرحیم

۲- در آیاتی که راجع به خلق سماوات و ارض آمده، قرائنی موجود است که هر قرینه میتواند فتح باب معنایی جدا از معنای دیگر، در باب استعمال لفظ در اکثر از معنا باشد، مثلا در پنج مورد از این هفت مورد، فورا آمده ثم استوی علی العرش، آیا کلمه ثم چه میفهماند؟ در یک مورد حالت این شش روز را بیان فرموده: و کان عرشه علی الماء،


.
سلام ارتباطش یا این روایت را لطف فرما ئید "بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏54 ؛ ص232


َ قَالَ الرَّجُلُ صَدَقْتَ فَكَمْ مِقْدَارُ مَا لَبَّثَ اللَّهُ عَرْشَهُ عَلَى الْمَاءِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَخْلُقَ الْأَرْضَ وَ السَّمَاءَ قَالَ أَ تُحْسِنُ أَنْ تَحْسُبَ قَالَ نَعَمْ قَالَ لَعَلَّكَ لَا تُحْسِنُ قَالَ بَلَى إِنِّي لَأُحْسِنُ أَنْ أَحْسُبَ قَالَ عَلِيٌّ أَ فَرَأَيْتَ لَوْ كَانَ صُبَّ خَرْدَلٌ فِي الْأَرْضِ حَتَّى سَدَّ الْهَوَاءَ وَ مَا بَيْنَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ ثُمَّ أُذِنَ لِمِثْلِكَ عَلَى ضَعْفِكَ أَنْ تَنْقُلَهُ حَبَّةً حَبَّةً مِنْ مِقْدَارِ الْمَشْرِقِ إِلَى الْمَغْرِبِ ثُمَّ مُدَّ فِي عُمُرِكَ وَ أُعْطِيتَ الْقُوَّةَ عَلَى ذَلِكَ حَتَّى تَنْقُلَهُ وَ أَحْصَيْتَهُ لَكَانَ ذَلِكَ أَيْسَرَ مِنْ إِحْصَاءِ عَدَدِ أَعْوَامِ مَا لَبِثَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَخْلُقَ الْأَرْضَ وَ السَّمَاءَ وَ إِنَّمَا وَصَفْتُ لَكَ بِبَعْضِ عُشْرِ عَشِيرِ الْعَشِيرِ مِنْ جُزْءِ مِائَةِ أَلْفِ جُزْءٍ وَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ مِنَ الْقَلِيلِ فِي التَّحْدِيدِ قَالَ فَحَرَّكَ الرَّجُلُ رَأْسَهُ وَ شَهِدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ.مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)، 111جلد، دار إحياء التراث العربي - بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.




آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
سلام علیکم
ممکن است کسی واو را استینافیه بگیرد ولی صحیح نیست یعنی ظاهر کلام نیست، چون در تحلیل صرفی نحوی کلام، مجموع محتملات ظاهر و غیر ظاهر، سر به فلک میکشد!، و واو حالیه در (و کان) میتواند حال برای حدوث (خلق) به صیغه ماضی باشد، یعنی در حالی شروع به خلق کردن کرد که قبلا عرش او بر آب بود، و سائل هم در این روایت همینطور معنا کرده بود و حضرت طبق فهم خود او جوابش دادند، و میتواند حال برای روند شش روز باشد، یعنی در شش روز خلق فرمود در حالی که در این شش روز یا بعض آن، عرش او بر آب بود، و میتواند حال برای اتمام خلق باشد، یعنی تمام فرمود خلق آسمانها و زمین را در شش روز در حالی که عرش او بر آب بود، و هر کدام از این وجوه، حیثیت صحیح نفس الامری نسبت به بخشی از عوالم خلقت داشته باشد مانعی ندارد که از باب اکثر معنا مراد باشد.

به هر حال سائل در این روایت تصریح کرد به (من قبل ان یخلق) و حضرت هم در محدوده قبل از خلق جواب او را فرمودند.

.

آفلاین حسینی

  • ناظر
  • Jr. Member
  • *****
  • ارسال: 68
نقل قول
به هر حال با این دیدگاه، حقیقت عرش و ماء چیست؟ این سؤال فقط یک مدخل در نظام اصل موضوعی خواهد بود، یعنی میگوییم چیزی هست که عرش است و چیز دیگری هست که ماء است و ما میخواهیم تفحص کنیم که حقیقت این دو چیز چیست؟ به خلاف اینکه بگوییم یک حقیقت است در نفس الامر قبل الوجود که عرش است و این حقیقت در مواطن مختلف متناسب با آن ظرف ظهور خاص خود دارد.

برای اینکه مطمئن بشوم برداشت درستی از بیانات شما داشته ام اجازه بدهید فهم خود را ذکر کنم تا صحت و سقم ان را تذکر بدهید:

عرش به  عنوان a
ماء به عنوان b
حال وقتی بخواهیم عرش و ماء را هم با بسنجیم و مفهوم عرشه علی الماء را بفهمیم دو روش متصور است
یا اینکه با توجه به مفهوم استقلالی  a,b  به مفهوم سومی برسیم که عنوان c   می گیرد و این c مفهوم وابسته به a,b ‌است.
یا اینکه نفس ارتباط a,b  یک گزاره سوم با عنوان d  باشد  که باید بصورت مستقل بررسی شود و ارتباطی به مفهوم استقلالی و نفس الامری a ,b ‌ندارد بلکه مفهوم نفس الامری جدیدی است

حال کدام روش در اینگونه معارف دقیق تر است و حداقل در بحث حاضر از کدام روش باید بهره جست؟

نقل قول
حقائق موطنی دارند که شبیه واژه مرکب و میزان هستند، و این رشته سر دراز دارد! و الله الموفق

عطف به ما سبق نوشته ام آیا جمع این دو روش می تواند تنها راه فهم این معارف باشد یعنی به این شکل که در قدم اول سه مفهوم a,b,c ‌فهمیده شود و سپس مفهوم d  بدون دخالت مفهوم c  ‌وسپس مفهوم d  با ملاحظه مفهوم c  که مثلا مفهوم پنجم  cd ‌را تشکل دهد و همینطور الی ..؟





« آخرين ويرايش: اكتبر 20, 2015, 06:55:52 pm توسط حسینی »

آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
بحمد الله بحث را سراغ متغیرها بردید! یکی از بهترین علم‌ها که در قله علوم قرار دارد علم جبر است که با متغیرها کار میکند، اگر پیشرفت علم جبر و کار با متغیرها نبود امروز اینمهمه ارتباطات سایبری نبود، اما فراجبر هم هست، بلکه بحث ما در نفس الامر و طبائع از فراجبر هم فراتر میرود! به هر حال بهترین راه به تعبیر بعض اساتید، سر به سر بحث گذاشتن است! از باب حسن السؤال نصف الجواب، بد نیست به جواب این سؤال‌ها فکر کنیم:

۱- آیا این عبارت شما (سه مفهوم a,b,c ‌فهمیده شود) اضافه مفهوم به متغیر a ، اضافه بیانیه است مثل انگشتر طلا، یا اضافه لامیه است مثل زنگ مدرسه؟

۲- و بنابر دوم، آیا مقداری که در متغیر مینشیند از سنخ فرد است یا طبیعت؟ یا به عبارت دیگر وقتی میگوییم مفهوم انسان، یعنی مفهومی که از زید برخاسته است یا مفهومی که زیدی برای او فرض گرفته شده است؟ (برای مثل مفهوم مثلثی که چهار ضلع دارد چه باید گفت؟)

۳- و بنابر اول آیا مقصود از مفهوم a مصداق متغیر است که آن متغیر ار مقدار دهی میکند مثل انسان، یا منظور منظور ظرف آن مصداق؟ یعنی خود متغیر به ما هو متغیر که میتواند انسان را مظروف خود قرار دهد؟

هر چند فرمایش شما در مثل مفهوم عرش و ماء است و بعضی از این سؤالات جا ندارد اما برای پیش زمینه بحث، توجه به آنها مفید است، إن شاء الله تعالی.

.
« آخرين ويرايش: اكتبر 21, 2015, 07:23:32 am توسط حسين »

آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
نقل قول
به هر حال با این دیدگاه، حقیقت عرش و ماء چیست؟ این سؤال فقط یک مدخل در نظام اصل موضوعی خواهد بود، یعنی میگوییم چیزی هست که عرش است و چیز دیگری هست که ماء است و ما میخواهیم تفحص کنیم که حقیقت این دو چیز چیست؟ به خلاف اینکه بگوییم یک حقیقت است در نفس الامر قبل الوجود که عرش است و این حقیقت در مواطن مختلف متناسب با آن ظرف ظهور خاص خود دارد.

برای اینکه مطمئن بشوم برداشت درستی از بیانات شما داشته ام اجازه بدهید فهم خود را ذکر کنم تا صحت و سقم ان را تذکر بدهید:

عرش به  عنوان a
ماء به عنوان b
حال وقتی بخواهیم عرش و ماء را هم با بسنجیم و مفهوم عرشه علی الماء را بفهمیم دو روش متصور است
یا اینکه با توجه به مفهوم استقلالی  a,b  به مفهوم سومی برسیم که عنوان c   می گیرد و این c مفهوم وابسته به a,b ‌است.
یا اینکه نفس ارتباط a,b  یک گزاره سوم با عنوان d  باشد  که باید بصورت مستقل بررسی شود و ارتباطی به مفهوم استقلالی و نفس الامری a ,b ‌ندارد بلکه مفهوم نفس الامری جدیدی است

حال کدام روش در اینگونه معارف دقیق تر است و حداقل در بحث حاضر از کدام روش باید بهره جست؟

نقل قول
حقائق موطنی دارند که شبیه واژه مرکب و میزان هستند، و این رشته سر دراز دارد! و الله الموفق

عطف به ما سبق نوشته ام آیا جمع این دو روش می تواند تنها راه فهم این معارف باشد یعنی به این شکل که در قدم اول سه مفهوم a,b,c ‌فهمیده شود و سپس مفهوم d  بدون دخالت مفهوم c  ‌وسپس مفهوم d  با ملاحظه مفهوم c  که مثلا مفهوم پنجم  cd ‌را تشکل دهد و همینطور الی ..؟
و اما چند نکته راجع به این مطلب شما:

۱- رابطه در همه علوم و بخصوص ریاضیات و بالاخص در بحث نفس الامر، از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است، آیا طرفین یک رابطه، دو مؤلفه‌ای هستند که در یک بستر، با هم ترابط دارند؟ یا اینکه یک بستر اصیل هست که طرفین، نمودهای آن هستند؟ شبیه اینکه زبانشناسان بحثی دارند که آیا اصل زبان، جمله است و سپس به کلمات و سپس به حروف، تقطیع شده است؟ یا اینکه اصل آن حروف و یا کلمات است که از ترکیب آنها جمله درست شده است؟ (البته این برای تنظیر است)

۲- به نظر میرسد این دو راهی که فرمودید همانطور که اشاره کردید مکمل یکدیگرند، و اساسا پیشرفت علوم ابتدا از درک رابطه شروع میشود و سپس ذهن با نگاه ثانوی به درک خودش یک مفهوم مستقل میسازد، مثلا در منطق میگویند مواد ثلاث، وجوب و امتناع و امکان، کیفیت نسبت هستند، یعنی الانسان موجود بالامکان، که کلمه بالامکان کیفیت نسبت بین وجود و انسان است، اما در ادامه میگوییم: الانسان ممکن الوجود، که خود کیفیت نسبت، تبدیل به یک محمول شده است، و عرض کردم اساسا اگر دقت کنیم پیشرفت علوم به همین نحو است.

۳- در بحث ما نحن فیه، طبق حرفی که در خاطرم هست اواخر سال تحصیلی چند روز پی گیری شد، کلمات از طبایع حروف تشکیل شدند نه افراد حروف، یعنی در ما نحن فیه مثلا کلمه عرش، از طبیعت عین و طبیعت راء و طبیعت شین تشکیل شده است، و طبق مباحث اشتقاق کبیر بر مبنای دخالت معنایی حروف در برایند ترکیبشان، مفهوم عرش به مثابه یک مصداق از مفهوم a میتواند در بطن خود، نظیر همان cd باشد که شما فرمودید، چون فرض بر این است که هر حرف به طبیعت خودش با یک معنا رابطه طبعی دارد، و...

۴- در رابطه عرش و ماء، حامل بودن ماء هم نقش مهمی دارد، آیا حمل یعنی بردن؟ یا حمل یعنی تحمل کردن؟ اگر عرش علم باشد حمل آن یعنی بردن آن یا واجد بودن آن؟ چگونه است که حاملین عرش اکنون چهار هستند و روز قیامت هشت تا؟ الذین یحملون العرش و من حوله در یک آیه است، و یحمل عرش ربک فوقهم یومئذ ثمانیة در آیه دیگر، آیا حامل بودن ماء به همان نحو حامل بودن (الذین) است یا طور دیگری است؟ اگر عرش علم است پس ماء چیست؟ و اگر عرش مجموع ما سوی الله است ماء چیست؟ آیا تعبیر روایت تکلموا فی ما دون العرش و لا تکلموا فیما فوق العرش یعنی چه؟ و...

.

آفلاین حسینی

  • ناظر
  • Jr. Member
  • *****
  • ارسال: 68
با تشکر از دقت نظر و وقتی که میگذارید

نقل قول
۱- آیا این عبارت شما (سه مفهوم a,b,c ‌فهمیده شود) اضافه مفهوم به متغیر a ، اضافه بیانیه است مثل انگشتر طلا، یا اضافه لامیه است مثل زنگ مدرسه؟
۲- و بنابر دوم، آیا مقداری که در متغیر مینشیند از سنخ فرد است یا طبیعت؟ یا به عبارت دیگر وقتی میگوییم مفهوم انسان، یعنی مفهومی که از زید برخاسته است یا مفهومی که زیدی برای او فرض گرفته شده است؟ (برای مثل مفهوم مثلثی که چهار ضلع دارد چه باید گفت؟)
۳- و بنابر اول آیا مقصود از مفهوم a مصداق متغیر است که آن متغیر ار مقدار دهی میکند مثل انسان، یا منظور منظور ظرف آن مصداق؟ یعنی خود متغیر به ما هو متغیر که میتواند انسان را مظروف خود قرار دهد؟
اولا تصور و فهم سوالات شما کمی برایم دشوار است و انشالله که جوابم رجم بالغیب نباشد
مراد حقیر این بود که مفهوم a  مفهومی است که از نفس طبیعت و به عبارتی از نفس الامر a برخواسته نه فرد
مثلا ما از دو حیث می توانیم مفهوم انسان را درک کنیم
یا این گونه است که ما مفهوم کلی و تجرید شده درک میکنیم اما این  مفهوم ی  از افراد گوناگون انسان اخذ شده
و یا این گونه است که  مفهوم درک شده از انسان نه از جهت فرد است بلکه به واسطه دستیابی به حقیقت و نفس الامر انسان باشد.
مراد من مورد دوم بود.

نقل قول
۴- در رابطه عرش و ماء، حامل بودن ماء هم نقش مهمی دارد، آیا حمل یعنی بردن؟ یا حمل یعنی تحمل کردن؟ اگر عرش علم باشد حمل آن یعنی بردن آن یا واجد بودن آن؟

برای معنی حمل چه معنی محصلی می توان از عبارات زیر برداشت کرد :
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ جَمِيعاً عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فَقَالَ: إِنَّ الَّذِي تَعَلَّمَ الْعِلْمَ مِنْكُمْ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ الَّذِي يُعَلِّمُهُ وَ لَهُ الْفَضْلُ عَلَيْهِ تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ مِنْ حَمَلَةِ الْعِلْمِ وَ عَلِّمُوهُ إِخْوَانَكُمْ كَمَا عَلَّمَكُمُ الْعُلَمَاءُ.

َ حَمَلَةِ كِتَابِ اللَّهِ

نقل قول
چگونه است که حاملین عرش اکنون چهار هستند و روز قیامت هشت تا؟ الذین یحملون العرش و من حوله در یک آیه است، و یحمل عرش ربک فوقهم یومئذ ثمانیة

در روایت زیر ایا می توان براداشت کرد  تعداد حاملین  اکنون هم هشت نفرند ؟ یا اینکه منظور از هشت نفر و من حوله است؟
ُ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَى الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ‏ يَعْنِي مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ وَ مُوسَى وَ عِيسَى صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ.

نقل قول
و اگر عرش مجموع ما سوی الله است
وَ قَالَ الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ‏ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع الْعَرْشُ لَيْسَ هُوَ اللَّهَ وَ الْعَرْشُ اسْمُ عِلْمٍ وَ قُدْرَةٍ وَ عَرْشٍ فِيهِ كُلُّ شَيْ‏ءٍ ثُمَّ أَضَافَ الْحَمْلَ إِلَى غَيْرِهِ خَلْقٍ مِنْ خَلْقِهِ لِأَنَّهُ اسْتَعْبَدَ خَلْقَهُ بِحَمْلِ عَرْشِهِ وَ هُمْ حَمَلَةُ عِلْمِهِ وَ خَلْقاً يُسَبِّحُونَ حَوْلَ عَرْشِهِ وَ هُمْ يَعْمَلُونَ بِعِلْمِهِ وَ مَلَائِكَةً يَكْتُبُونَ أَعْمَالَ عِبَادِه‏
منظور شما روایت فوق است یا روایت دیگری است ضمن اینکه مفهوم قسمت قرمز شده  را نمی فهمم اگر اسباب مزاحمت نیست لطفا توضیح بدهید.

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613

نقل قول
ه

در موطن علم، مؤلفه‌های نفس الامری، به اندازه کافی چگال هستند، و لذا هر چند خدای متعال، ربّ الارباب است اما در عین حال نسبت به پایین‌ترین مربوب هم ربوبیت بلاواسطه دارد! یعنی این نکته مهم معارفی که وسائط برای خلق، از طرف مخلوق است نه خالق، خالق واسطه نمیخواهد

.
اعظمنا الله اجورنا بمصابی الحسین علیه السلام
در صورت امکان عبارت فوق را توضیح بیشتری بدهید
« آخرين ويرايش: اكتبر 25, 2015, 02:40:41 am توسط محمد مهدی 121 »

کلیدواژه ها: یوم حقیقت روز شش روز