نویسنده موضوع: نقش تدوینیات در اجتهاد  (دفعات بازدید: 2136 بار)

آفلاین mahdi

  • با ارسال پیشین
  • *
  • ارسال: 28
نقش تدوینیات در اجتهاد
« : نوامبر 10, 2015, 09:22:28 pm »
بسمه تعالی
سلام علیکم
با عرض معذرت به جهت ایجاد مزاحمت . 
مدت هاست که سؤالات مهمی در ذهن در رابطه با روش و نحوه رسیدن به ملکه فهم و استنباط از روایات دارم که مطرح می نمایم .
1- آیا اساس کار برای رسیدن به ملکه فهم آیات و روایات پرداختن ( مقصود از پرداختن توجه و تمرکز اصلی است ) به علوم تدوینی اعم از فقه و اصول و کلام و فلسفه و معارف است یا انس و رجوع مستقیم به خود منابع دست اول ؟
2- با توجه به نقش معرفت شناختی مفاهیم و تدوینیات و خاصیت اشاری آن ها ، اساسا تدوینیات چه مقدار باید مد نظر ما باشد ، به عبارت دیگر در مسیر تحصیل فقه و اصول چه مقدار باید با کلمات قوم سر و کار داشته باشیم و روی آنها بحث کنیم و چه مقدار با اصل منابع ( قرآن ، سنت ، عقل ) ؟ چه مقدار سراغ نفس الامر رفته و چه مقدار سراغ برداشت علما ؟ این سؤال با عنایت به این مسئله معنا پیدا می کند که تدوینیات  خیلی از اوقات ما را در حد خود نگه داشته و به خود زنجیر می کند و گستردگی و پیچیدگی آن موجب شلوغی فکر و از دست دادن فراغت و تمرکز لازم می گردد و در نتیجه ما را از رصد واقع آن گونه که هست محروم می نماید . و حتی گاهی اوقات اذهان را از امور فطری دور کرده و سلامت ذهن و فطرت و فکر را به خطر می اندازد .   
3- آیا اگر بیشتر به فکر و انس با واقعیات بپردازیم زودتر به مقصد نائل نمی شویم ؟ آیا حرکت از مسیر فکر و انس با واقع نتایج نهایی را متقن تر و عالی تر نمی نماید ؟
4– اگر امر دائر باشد که عمده اوقات صرف یکی از این دو کار شود : 1. تتبع کلمات علماء اعلام و تجزیه و تحلیل آن ها و تلاش برای فهم آن ها  2 . تفکر و انس با واقعیات ( نفس الامر منابع دینی ) ؛ کدام یک مقدم است ؟
5- آیا تحصیل تمرکز و فراغت برای دیدن نفس الامر اولویت دارد ( که محتاج خلوت نمودن و کم کردن شلوغی برنامه هاست ) یا کار و فعالیت زیاد روی کلمات علما و علوم تدوینی ؟ 
6- اصلی ترین و مؤثر ترین امور در نیل به ملکه فهم و تحقیق چیست ؟
از تکراری که در برخی سؤالات رخ داد عذر خواهی می نمایم . غرض ارائه دغدغه های مختلف در رابطه با این مسئله بود .

آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
پاسخ : نقش تدوینیات در اجتهاد
« پاسخ #1 : نوامبر 11, 2015, 07:32:50 pm »
بسمه تعالی
سلام علیکم

۱- انس باید به رجوع به سرچشمه باشد، اما صد تا اما و اگر دارد، آیا چه کسی میتواند این آیه شریفه را انکار کند با این لحن عظیم: فاقم وجهک للدین حنیفا فطرة الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم! و بنده کلامی رساتر در شاکله‌بندی پیشرفت معرفتی و انسانی از این روایت کافی سراغ ندارم:

الكافي (ط - الإسلامية) ج‏1 ص 25
23- عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد مرسلا قال قال أبو عبد الله ع دعامة الإنسان العقل و العقل منه الفطنة و الفهم و الحفظ و العلم و بالعقل يكمل و هو دليله و مبصره و مفتاح أمره فإذا كان تأييد عقله من النور كان عالما حافظا ذاكرا فطنا فهما فعلم بذلك كيف و لم و حيث و عرف من نصحه و من غشه فإذا عرف ذلك عرف مجراه و موصوله و مفصوله و أخلص الوحدانية لله و الإقرار بالطاعة فإذا فعل ذلك كان مستدركا لما فات و واردا على ما هو آت يعرف ما هو فيه و لأي شي‏ء هو هاهنا و من أين يأتيه و إلى ما هو صائر و ذلك كله من تأييد العقل.



مگر علم بدون عقل فایده‌ای دارد؟ و مگر عقل بدون علم کاری از پیش میبرد؟ در وصیت امام سجاد (ع) یک ترابط و تعاون و تشابک عجیب بین اینها بیان شده است، وصیت امام معصوم به یک امام معصوم دیگر! خیلی باید پربار و سنگین باشد!:

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏46، ص: 231
و كان فيما وعظه في وصيته أن قال يا بني إن العقل رائد الروح و العلم رائد العقل و العقل ترجمان العلم


۲- در مرحله مقدماتی، به فطرت اصیل خود مراجعه میشود، و پس از کنکاو و کنکاش با فطرت، در مرحله پیشرفته، انسان سراغ فهم دیگران میرود، که اعلم الناس من جمع علم الناس الی علمه.

۳- بلی، ولی حضرت فرمودند: و العلم رائد العقل!

۴- چرا اینطوری دوران درست کنیم؟ محور، انس با نفس الامر است، اما شکوفایی فطرت، در مراجعه به کلمات نفوس شکفته شده است.

۵- قاعده کلی ندارد، و شرائط افراد فرق میکند، و همان روایت که فرمود: دعامة، عقل است، خود عاقل میفهمد الآن باید شلوغکاری را کم کند، یا اینکه باید به شدت منشغول توسعه اطلاعاتش باشد؟

۶- کشف عدم انحصار مبانی بینشی خودش، که چون منحصرا فعالیت میکنند، اصلا خودشان را به عنوان مبنا برای بنا، نشان نمیدهند، بلکه هر دو را به عنوان یک واقعیت بسیط، نشان میدهند!

خدا بر توفیقات شما بیافزاید و شما را به مقصود برساند، إن شاء الله تعالی

.

آفلاین mahdi

  • با ارسال پیشین
  • *
  • ارسال: 28
پاسخ : نقش تدوینیات در اجتهاد
« پاسخ #2 : نوامبر 13, 2015, 08:28:47 am »
بسمه تعالی
ممنون از اینکه به نوشته این ناچیز عنایت نموده و پاسخ دادید .
بابت مزاحمت برای وقت شریف حضرتعالی کمال اعتذار را دارم .  این بیچاره نیز محتاج رزق اهل بیت علیهم السلام است . اگر کارهای ضروری واهم دارید ، خواهش دارم وقت صرف نوشته حقیر نفرمایید .
الحمدلله آنچه مرقوم فرموده بودید ، بسیار راه را روشن نمود . خصوصاً اینکه بنده را مواجه فرمودید با روایتی که تأثیر آن در روشن شدن فضای ذهن ناقص حقیر بعد از آنکه آن سؤالات فکر را مشغول کرده بود به حدی بود که دوباره نسبت به چنین روایاتی احساس اعجاز نمودم و آن را مصداقی برای حدیث «اعرفوا الرسول بالرسالة » شمردم .
نقاط ابهامی که باقی مانده است عرض می شود :
مسئله اول :
آنچه با ذهن ناقص خود از مجموع جواب حضرتعالی برداشت نمودم این بود که نقطه اساسی بحث برمی گردد به همان دو تعبیر شریف « دعامة الانسان العقل » و « و العلم رائد العقل » و خواهشمندم که این ترابط و تعاون و تشابک عجیب را مقداری تبیین بفرمایید . همچنین در رابطه با این ترابط ابهاماتی هست به این بیان:
1- از دو روایت ظاهرا چنین بر می آید که همواره ستون و محور اصلی عقل است « دعامة الانسان » ، « إن العقل رائد الروح » ؛ در عین حال با علم شکوفا می شود و پیشرفت می کند . چگونه عقل نقش محوری خود را در این ترابط انجام می دهد ؟ اگر چه در روایت دارد : « فإذا کان تأیید عقله من النور ...» و یا « والعقل ترجمان العلم » اما هنوز ذهن ضعیف الفهم بنده نمی کشد .
نقل قول
۲- در مرحله مقدماتی، به فطرت اصیل خود مراجعه میشود، و پس از کنکاو و کنکاش با فطرت، در مرحله پیشرفته، انسان سراغ فهم دیگران میرود، که اعلم الناس من جمع علم الناس الی علمه.
نقل قول
محور، انس با نفس الامر است، اما شکوفایی فطرت، در مراجعه به کلمات نفوس شکفته شده است.
2- آیا این فرمایش نشانی از همین محوریت عقل است ؟
3- آیا هر علمی از عقل است و یا هر علمی موجب پیشرفت آن ؟ « و العقل منه الفطنة و الفهم و الحفظ و العلم » و « والعلم رائد العقل » به عبارت بهتر چگونه بعضی از تدوینیات ذهن را مشغول خود می کند و خود حجابی در برابر دیدن حقیقت می گردند ؟ و یا چنان جذب می کند که شخص محکی آن ها را تمام الواقع می پندارد .
مسئله دوم :
اگر صلاح دانستید ، نظر شریفتان را ارائه بفرمایید :
از قبل ها در ذهن ناقصم این مطلب خود را نشان می داده که فهم و عقل رابطه ای بسیار نزدیک با یکدیگر دارند . شاهد آن می تواند روایت شریف حضرت موسی بن جعفر علیه السلام به هشام باشد که آن ها را در یک سیاق در کنار هم ذکر نموده اند بدون ذکر امور دیگر و می فرمایند :
الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏1 ؛ ص13
أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع‏ يَا هِشَامُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَشَّرَ أَهْلَ الْعَقْلِ وَ الْفَهْمِ‏ فِي كِتَابِهِ فَقَالَ‏ فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ‏ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ‏ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ‏ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْباب‏

و همچنین در فراز دیگری از همین روایت می فرمایند : 
الكافي (ط - الإسلامية) / ج‏1 / 16 / كتاب العقل و الجهل .....  ص : 10
يَا هِشَامُ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ فِي كِتَابِهِ- إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى‏ لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ يَعْنِي عَقْلٌ وَ قَالَ وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ قَالَ الْفَهْمَ وَ الْعَقْلَ
و در روایت دیگری تفهم علم را برای خیردار بودن علم لازم می شمارند :
الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏1 ؛ ص36
 أَلَا لَا خَيْرَ فِي عِلْمٍ لَيْسَ فِيهِ تَفَهُّم‏
گویی فهم بر علم هم تقدم دارد و علم را هم فهم باید تأیید کند . و فهم شاید همان تأیید عقل باشد و چندین شاید دیگر . اینجا ابهام هست . رابطه عقل و فهم و رابطه ی فهم با علم طبق روایت اخیر .
مسئله سوم :
نقل قول
۶- کشف عدم انحصار مبانی بینشی خودش، که چون منحصرا فعالیت میکنند، اصلا خودشان را به عنوان مبنا برای بنا، نشان نمیدهند، بلکه هر دو را به عنوان یک واقعیت بسیط، نشان میدهند!
برای فهم و تطبیق آن با مورد سؤال محتاج مثال هستم ، علاوه بر اینکه « کشف » خود حیثیت معلولی دارد و بدون فهم راه های آن نمی توان به آن دست یافت .
بجهت اطاله کلام ، شدیداً عذر خواهی می نمایم . 
والله الهادی

آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
پاسخ : نقش تدوینیات در اجتهاد
« پاسخ #3 : نوامبر 14, 2015, 10:15:34 pm »
نقل قول
بعد از آنکه آن سؤالات فکر را مشغول کرده بود به حدی بود که دوباره نسبت به چنین روایاتی احساس اعجاز نمودم و آن را مصداقی برای حدیث «اعرفوا الرسول بالرسالة » شمردم
واقعا مطلب حقي است، و کسی که بیشتر دچار فکر گردبادی شده، بیشتر قدر کلمات گهربار و کلیدی و معجزات قولی به تعبیر خواجه قده را میداند، قدر گوهر را که داند؟ گوهری!


نقل قول
1- از دو روایت ظاهرا چنین بر می آید که همواره ستون و محور اصلی عقل است « دعامة الانسان » ، « إن العقل رائد الروح » ؛ در عین حال با علم شکوفا می شود و پیشرفت می کند . چگونه عقل نقش محوری خود را در این ترابط انجام می دهد ؟ اگر چه در روایت دارد : « فإذا کان تأیید عقله من النور ...» و یا « والعقل ترجمان العلم » اما هنوز ذهن ضعیف الفهم بنده نمی کشد .
اگر بخواهیم مثال بزنیم، مثل روح و بدن که روح اساس حیات بدن و میخ خیمه طراوت آن است، اما غذا خوردن هم تایید میکند دوام ارتباط آن دو را، واژه تایید خودش کاملا توضیح میدهد که چه منظور است، و همچنین واژه ترجمان، مثلا یک متن واحد را ده نفر با هم میخوانند، اما درک افراد و تحلیل عقلانی آن، به غایت متفاوت است.


نقل قول
2- آیا این فرمایش نشانی از همین محوریت عقل است ؟
ظاهرا همینطور باشد.


نقل قول
3- آیا هر علمی از عقل است و یا هر علمی موجب پیشرفت آن ؟ « و العقل منه الفطنة و الفهم و الحفظ و العلم » و « والعلم رائد العقل » به عبارت بهتر چگونه بعضی از تدوینیات ذهن را مشغول خود می کند و خود حجابی در برابر دیدن حقیقت می گردند ؟ و یا چنان جذب می کند که شخص محکی آن ها را تمام الواقع می پندارد .
محفوظات و توسعه شنیدنی‌ها، همانطور است که شما میگویید، اما گاهی حرف علمی، سنگین است و نیاز دارد مثل غذاهای جسمانی، یک فاصله زمانی صرف هضم آن شود، و طبیعتا برای روح یک هیمنه و سیطره‌ای دارد، و هر چند مثلا چند سال بعد به بعض خلل در آن پی ببرد، اما چاره‌ای جز طی این مسیر نیست.


نقل قول
مسئله دوم :
اگر صلاح دانستید ، نظر شریفتان را ارائه بفرمایید :
از قبل ها در ذهن ناقصم این مطلب خود را نشان می داده که فهم و عقل رابطه ای بسیار نزدیک با یکدیگر دارند . شاهد آن می تواند روایت شریف حضرت موسی بن جعفر علیه السلام به هشام باشد که آن ها را در یک سیاق در کنار هم ذکر نموده اند بدون ذکر امور دیگر و می فرمایند :
الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏1 ؛ ص13
أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع‏ يَا هِشَامُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَشَّرَ أَهْلَ الْعَقْلِ وَ الْفَهْمِ‏ فِي كِتَابِهِ فَقَالَ‏ فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ‏ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ‏ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ‏ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْباب‏

و همچنین در فراز دیگری از همین روایت می فرمایند :
الكافي (ط - الإسلامية) / ج‏1 / 16 / كتاب العقل و الجهل .....  ص : 10
يَا هِشَامُ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ فِي كِتَابِهِ- إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى‏ لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ يَعْنِي عَقْلٌ وَ قَالَ وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ قَالَ الْفَهْمَ وَ الْعَقْلَ
و در روایت دیگری تفهم علم را برای خیردار بودن علم لازم می شمارند :
الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏1 ؛ ص36
 أَلَا لَا خَيْرَ فِي عِلْمٍ لَيْسَ فِيهِ تَفَهُّم‏
گویی فهم بر علم هم تقدم دارد و علم را هم فهم باید تأیید کند . و فهم شاید همان تأیید عقل باشد و چندین شاید دیگر . اینجا ابهام هست . رابطه عقل و فهم و رابطه ی فهم با علم طبق روایت اخیر .
آنچه به ذهن من میرسد، ذات درّاک، خود عقل است، و فعل او، فهم است، مثل ذات قوه باصره و فعل دیدن که از او صادر میشود.


نقل قول
برای فهم و تطبیق آن با مورد سؤال محتاج مثال هستم ، علاوه بر اینکه « کشف » خود حیثیت معلولی دارد و بدون فهم راه های آن نمی توان به آن دست یافت
مثلا متواترات که یکی از بدیهیات هستند، آیا واقعا مبتنی بر منطق دو ارزشی صفر و یک است، به تعبیر منطق ارسطوئی: یمتنع تواطؤهم علی الکذب، یا مبتنی بر منطق فازی و حساب احتمالات است و امتناع عقلی غیر قابل شدت و ضعف و دائر بین نفی و اثبات نیست؟

.

آفلاین mahdi

  • با ارسال پیشین
  • *
  • ارسال: 28
پاسخ : نقش تدوینیات در اجتهاد
« پاسخ #4 : دسامبر 31, 2015, 11:48:02 pm »
با عرض معذرت از مزاحمت ، اگر صلاح بدانید نظر شریف خود را درباره صحت و سقم این متن بفرمایید : 
آسیب شناسی سیر های فکری و عقیدتی :
امروزه بسیاری از افرادی که از جهات عقیدتی می خواهند حرکتی با تحقیق و حریت داشته باشند چون با شروع تحقیق ابتدائا همه چیز را زیر سؤال می برند برای بنای دوباره آن ها با مشکل مواجه می شوند و بسیار می شود که حداقل مدتی دچار شکاکیت می گردند و هر واقعیتی را با احتمالات زیر سؤال می برند و اگر نتوانند آن را حل کنند به انحراف کشیده می شوند . در گوشه و کنار در مورد طلاب مختلفی شنیده ام که همین امر آن ها را منحرف کرده است یا در مورد بعضی طلابی که به بحث های معرفت شناسی رو آورده اند شنیده ام که مبتلا شده و از طلبگی بیرون رفته اند. و حتی از چند سال قبل یکی از دوستان نزدیک بنده دچار این مشکل گشت که در حال حاضر ناشر آثار آقای ملکیان گشته است و سرگرم افکار او است . لذا به طور عینی این مشکل را لمس کرده ام ، بنده از همان ابتداء با یکی از اساتید عزیز ارتباط داشتم و ایشان بعضی از مسائل بنیادین را برای ما با ارجاع به متن واقع و درک واضح حقانیت آن در سیر نفس الامری ، تعلیم دادند . به طوری که بعد از مدتی انس با این شیوه و تفکر بر اساس آن ، وقتی با آن شخص شکاک مواجه شدم ، دیدم که تمام بنیان نداشته معرفتی او بر پایه علم حصولی است و اصلا علم حضوری را نمی فهمد که چیست .
یکی از اغراض از طرح این بحث نقش تدوینیات ، هم همین بوده است . چرا که در افراد مختلف می دیدم که وقتی می خواهند در واقعیتی تشکیک کنند ، از مفاهیمی استفاده می کنند که معلوم است حقیقت آن را ندیده اند . یعنی چیزی از مفهوم می فهمند اما واقع آن را درک نکرده اند ، مثلا اجتماع نقیضین را مورد مناقشه قرار می دهد یا مطابقت با واقع را  آماج احتمالات قرار می دهد. در حالی که انسان احساس می کند او در حال طرح مباحثی مصنوعی است به عبارت دیگر گویی با الفاظ و مفاهیم بازی می کند . او درکی از احتمال دارد و درکی از اجتماع نقیضین و یا از مطابقت ، بعد همان ادراک ها را به زیر احتمالات می برد. درکی از وجود دارد و درکی از عدم و استفاده نادرست می کند . گویی گرفتار یک عجله علمی است . یعنی قبل از وضوح کامل یک واقعیت بر روی مفاهیم آن ، احتمالات و مناقشات خود را مطرح میکند . شاید بتوان اسم این نوع فکر را فکر روی مفاهیم یا تدوینیات گذاشت . لذا این نکته در ذهن تقویت شد که انس و ارتباط با مفاهیم رهزن ذهن و موجب مشغولیت او از واقعیات می گردد . و ممکن است بگوییم که همین روش اشتباه در انس با مفاهیم و علوم حصولی موجب انحراف بسیاری در این عصر گشته است و می گردد . 
ابهاماتی که حل آن ها برای توضیح و ارائه این نکته به دیگران مورد نیاز است :
 1- تحلیل این اتفاق چگونه است ؟
2- چرا ذهن در توجه به مفاهیم از واقعیت غفلت می کند ؟ مگر قرار نیست که مفاهیم ما را به واقع رهنمون شوند ؟
3- آیا این گونه خطاها و روش های اشتباه ناشی از خلط محکی و نفس الامر است ؟
4- محکی مفاهیم در چه ظرفی است ؟ چگونه می توان تشخیص داد که از محکی مفهوم عبور کرده و حقیقت آن را یافته ایم ؟ 
5- چه عواملی موجب می شود که چنین اختلالی در سیستم درک واقعیات و به کار گیری عناوین مشیر آن ها رخ دهد ؟ 
با اعتذار شدید از اطاله .
چون مبتلا به بود عرض کردم

آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
پاسخ : نقش تدوینیات در اجتهاد
« پاسخ #5 : ژانویه 02, 2016, 08:28:57 am »
۱- به نظر میرسد عقل در مقام تنوّر به نور معرفت، دو مقام دارد: مقام فناء در معقول، و مقام انشاء معقول، و هر چه مقامش در اول اوسع باشد قوتش در دوم بیشتر است.

۲- ذهن در مقام تلقی معقول با مقام انشاء معقول تفاوت میکند.

۳- شاید به احتمال قوی چنین باشد، چون مقام اول به دست عقل نیست، به نحو وحدث در کثرات معقولات، رشد میکند، و همزمان، مقام کثرت در وحدت نفس، توسعه و اشتداد مییابد، ولی دوم از جلوات همان رشدکثرت در وحدت نفس است، و از کوزه برون تراود آنچه در اوست.

۴- اضافه اشراقیه به نفس دارد، و به اندازه فناء واقعی نفس در معقول، ارتباط با نفس الامر دارد.

۵- کثرت انشاء عقل جزئی، سبب انشغال از انعطاف و کمال انقطاع به سوی مفنیّ‌فیه است، چون فناء بدون انقطاع تام نمیشود. و الله العالم.
.

آفلاین mahdi

  • با ارسال پیشین
  • *
  • ارسال: 28
پاسخ : نقش تدوینیات در اجتهاد
« پاسخ #6 : ژانویه 02, 2016, 08:14:20 pm »
1- نظر شریف خود را درباره آسیب شناسی ارائه شده ، مطرح نفرمودید ؟
نقل قول
به نظر میرسد عقل در مقام تنوّر به نور معرفت، دو مقام دارد: مقام فناء در معقول، و مقام انشاء معقول، و هر چه مقامش در اول اوسع باشد قوتش در دوم بیشتر است.
2-ذهن قاصرم این عبارت را نفهمید با این توضیح :  ظاهرا کلمه معقول در مقام اول و دوم در دو معنای متفاوت به کار رفته است . در مقام اول به معنای محدوده درک شده از نفس الامر و در مقام دوم به معنای مفهوم
آیا این برداشت بنده صحیح است ؟

آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
پاسخ : نقش تدوینیات در اجتهاد
« پاسخ #7 : ژانویه 04, 2016, 06:21:38 am »
۱- بلی، قطعا تحلیلی که ارائه فرمودید نقش مهمی در فاصله گرفتن از برداشتن آب از سرچشمه دارد، ولی آیا تنها سبب است؟ معلوم نیست.

۲- بنابر اوسعیت نفس الامر از لوح وجود، معقولات در موطن اوسع، طبائعی دارند که عقل، شبیه ماده ثانیه، در آنها فانی میشود، و همین معقولات در ظرف وجود خارجی یا وجود ذهنی، تحقق مییابند به نحو رقیقه آن طبیعت، لذا نفس در مقام فناء، فانی در معقول میشود یعنی طبیعیش، و در مقام انشاء هم انشاء میکند همان معقول  را، اما وجود ذهنیش یعنی رقیقه‌اش، به هر حال، طبیعی در موطن ذاتش و در موطن رقائقش، همه جا خودش حضور دارد، ولی نکته مهم این است که چون غالب طبایع، مؤلفه‌ها و شئون طولی و عرضی دارند بلکه شئون جامع الوصفین دارند، هم طولی و عرضی، مثل تفاوت دو برادر با دو پسر عمو، که دو برادر در عرض هم هستند، ولی دو پسر عمو، ذوالوصفین هستند، (ساختار درختی) لذا فناء در طبایع، تشکیکی خواهد بود، و هر چه فناء، اوسع باشد، رقیقه انشاء شده توسط نفس در وجود ذهنی آن طبیعت، اوفق با اوست، و مظهریت بیشتر برای او دارد، و الله العالم.
.

کلیدواژه ها: ترابط عقل و علم