نویسنده موضوع: شبهه تحریف نسبت به آیه 74 سوره فرقان  (دفعات بازدید: 3650 بار)

آفلاین علی م

  • با ارسال پیشین
  • *
  • ارسال: 30
شبهه تحریف نسبت به آیه 74 سوره فرقان
« : ژانویه 04, 2016, 09:41:08 pm »
بسم الله الرحمن الرحیم
سوالی از محضر استاد حسین داشتم:
در آیه شریفه 74 سوره فرقان (وَ الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيَّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقينَ‏ إِماماً) عبارت آخر آیه «و اجعلنا للمتقین إماماً» ظاهراً از نظر ادبی درست نیست؛ زیرا دو مفعول ماده «جعل» حکم مبتدا و خبر را دارند و باید از حیث إفراد یا تثنیه یا جمع با هم مطابقت داشته باشند. لذا قاعدتاً باید می فرمود «و اجعلنا للمتقین أئمة»، کما اینکه در «إنی جاعلُک للناس إماماً» (بقره/124)، «و جعلناهم أئمة یهدون بأمرنا» (انبیاء/73)، «و جعلناهم أئمة یدعون إلی النار» (قصص/41) و «و جعلنا منهم أئمة یهدون بأمرنا» (سجده/24)  این تطابق را شاهدیم.
تنها پاسخی که به ذهن قاصرم می رسد، احتمال تحریف است که در روایت زیر طرح شده است:
قُرِئَ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام‏ «وَ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيَّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ- وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماماً» فَقَالَ قَدْ سَأَلُوا اللَّهَ عَظِيماً أَنْ يَجْعَلَهُمْ لِلْمُتَّقِينَ أَئِمَّةً! فَقِيلَ لَهُ كَيْفَ هَذَا يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ إِنَّمَا أَنْزَلَ اللَّهُ «الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَ ذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْ لَنَا مِنَ‏ الْمُتَّقِينَ‏ إِمَاماً» (تفسیر القمی ج2 ص117)
که البته این قرائت در دعای زیر نیز تأیید شده است:
فَأَسْأَلُكَ يَا رَبِّ تَمَامَ مَا أَنْعَمْتَ وَ أَنْ تَجْعَلَنَا مِنَ الْمُوفِينَ‏ وَ لَا تُلْحِقَنَا بِالْمُكَذِّبِينَ وَ اجْعَلْ لَنَا قَدَمَ صِدْقٍ مَعَ الْمُتَّقِينَ وَ اجْعَلْ لَنَا مِنَ‏ الْمُتَّقِينَ‏ إِمَاماً يَوْمَ تَدْعُو كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِم‏... (مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص: 750)
خاضعانه پاسخ حضرتعالی به این پرسش را خواستارم.
التماس دعا

آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
پاسخ : شبهه تحریف نسبت به آیه 74 سوره فرقان
« پاسخ #1 : ژانویه 05, 2016, 02:01:55 pm »
سرور عزیز، اینجا شما و همه دوستان، استاد هستید و محضر شما عزیزان همگی استفاده میکنیم، قبلا هم خواهشی دوستانه شده بود که از این واژه‌ها استفاده نکنیم.

۱- وقتی احتمال تحریف میتواند مطرح شود که این عبارت، غلط باشد، ولی از نظر عرف زبان عرب، این عبارت علط نیست هر چند متعارف بدون ملاحظات معانی بیانی، به جای اماما، أئمة گفته میشود، و قرنهاست خود عربها، این مصحف عثمان را سینه به سینه به نسلهای بعدی منتقل کردند، و تلقی غلط از آن نداشتند، بلی حتی غیر بلیغ و فصیح بودن هم نسبت به قرآن کریم، میتواند شبهه تحریف را مطرح کند اما نکات معانی بیانی و فضای فصاحت و بلاغت، بسیار ظریف و لطیف است که قضاوت خلاف آن کردن آسان نیست .

۲- گاهی به لحاظ خاص، به جای جمع، مفرد آورده میشود، مثلا ربنا لا تجعلنا فتنة، و جعلناهم سلفا ومثلا، و مهمتر از همه: و ما جعلناهم جسدا لا یاکلون الطعام، که مفرد و جمع با هم جمع شده است، جسد و یاکلون، و در آیه مورد بحث، مفرد بودن میتواند نکته معانی بیانی داشته باشد، یعنی کأنه همه ما یک امام باشیم، چرا؟ چون در یک هدف امامت میکنیم، و منافاتی ندارد که در آیات دیگر، به ملاحظات ظریفه دیگر، أئمة آمده باشد، و همچنین ممکن است مفرد بودن به خاطر نقل قول عباد الرحمن است، کأنه در این مقام که میرسد نقل میفرماید: هر کدام از آنها میگوید: اجعلنی اماما، و وقتی قرآن نقل قول آنها میفرماید، ضمیر جمع (و اجعلنا) به نگاه ناقل است، و در ادامه، واژه مفرد اماما، التفات صورت گرفته، و به نگاه منقول عنه، آمده است، به هر حال این وجوه هر چند قوی نباشد اما زمینه فکر برای یافتن وجوه دیگر را فراهم میکند.

۳- اما روایت شریفه، پس مربوط به بحث مفصل نزل القرآن علی سبعة احرف است که اگر توفیق بود در مجالی دیگر عرض میکنم، و قبلا هم نسبتا مفصل در جاهای مختلف بحث شده، و واقعا بحث پرفایده‌ای است.
.
« آخرين ويرايش: ژانویه 05, 2016, 02:04:08 pm توسط حسين »

آفلاین سوزنچی

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 252
پاسخ : شبهه تحریف نسبت به آیه 74 سوره فرقان
« پاسخ #2 : ژانویه 05, 2016, 04:56:34 pm »
سلام علیکم
جناب آقای علی م
بند 3 که فرمودند مفصل در جلسات تفسیر (از فروردین 93 به بعد) بحث شد که فایلهای آن (و از مهر93) خلاصه های آن در همین سایت موجود است
http://www.hoseinm.ir/forum/index.php?board=2.0
التماس دعا

آفلاین علی م

  • با ارسال پیشین
  • *
  • ارسال: 30
پاسخ : شبهه تحریف نسبت به آیه 74 سوره فرقان
« پاسخ #3 : ژانویه 07, 2016, 05:33:09 pm »
بسم الله الرحمن الرحیم
از پاسخ حضرتعالی استفاده زیادی کردم. خداوند بر توفیقات شما بیش از پیش بیفزاید.
نکات مهم و جالب توجهی در پاسختان مشهود است، ولی سوالاتی در ذهن قاصرم باقیمانده که عرض میکنم:
حضرتعالی بسیار بهتر از بنده مستحضر هستید که برشمردن احتمالات ثبوتی، چیزی به علم انسان نمی افزاید وکشف حقیقت نمی کند، الا اینکه لاأقل دو ثمره دارد:
1. فضای ذهن را باز می کند تا با دید وسیع تری ادله اثباتی را بررسی کند.
2. در جایی که به هر دلیلی - از جمله تعبد- نمی خواهیم از تصدیق یک گزاره دست برداریم، اگر کسی شاهد خلافی برایمان مطرح کند، ما احتمالات ثبوتی بر خلاف مدعای خصم ارائه می کنیم تا نفسمان آرام بگیرد (به حق یا به ناحق) تا احتمال صحت حرف او پایین بیاید و نظام معرفتی مان به هم نریزد.
اکنون می گوییم: بسیاری از علمای کنونی گزاره «قرآنی که ما بین الدفتین موجود است، همان قرآنی است که بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شده و تحریفی نقصاناً یا زیادةً در آن رخ نداده» را به هر دلیلی مفروض گرفته اند و تا شاهدی قطعی بر خلافش مشاهده نکنند، از تصدیقش دست برنمی دارند (و البته طریق صحیح تفکر نیز همین است).
در این شرایط، وقتی شبهه ای شبیه آنچه که مطرح کردم عرضه می شود، قطعاً احتمالات ثبوتی خلافش وجود دارد (و بنده سخنان شما را انکار نمی کنم، الا اینکه آنچه فرمودید خلاف ظاهر است، هرچند می پذیرم که نمی توان اثبات کرد که قرائت مشهور از نظر نحوی غلط است و یا حتی از نظر معانی بیان، غیر بلیغ است) و می توان تمسک کرد به برشمردن احتمالات ثبوتی، و نهایتاً قائل شویم که این شبهه، اشکالی قطعی و یا لاأقل اطمینانی (ظن متاخم علم) را مطرح نکرده است.
اما بنده دو سوال در ذهنم ایجاد شده:
1. اگر قرار به دلیل صددرصدی یا لاأقل اطمینانی است، انصافاً آیا ادله ای که برای عدم تحریف قرآن اقامه شده، معرفت صددرصدی یا اطمینانی به ما می دهد؟! به خیال بنده میرسد که اینگونه نباشد، چون اگر نگاهمان نگاهی تاریخی باشد، به دلیل اینکه اولاً نسبت به غاصبان خلافت به شدت سوء ظن داریم و این جمع آوری را افرادی متکفل شده اند که حق امیرالمؤمنین علیه السلام را در روز روشن انکار کرده اند (در نتیجه بسیاری از ایشان اهل بدعت و فاسق بوده اند)، و ثانیاً بسیاری از شواهد تاریخی به دست ما نرسیده، لذا چنین اطمینانی به هیچ وجه نمی تواند حاصل شود (تواتری هم که ادعا می شود، نه ثبوتاً امکان پذیر است عادتاً و نه اثباتاً قابل دفاع (بلکه شواهد بر خلاف داریم که قابل حمل بر سبعة أحرف هم نیست)). بلی، چنین چیزی تنها وقتی ممکن است که اولاً ما را متعبد به تحریف نشدن قرآن کرده باشند و ثانیاً این تعبد هم دلیل محکم و غیرقابل خدشه ای داشته باشد؛ و حال آنکه دلیل تعبدی قابل عرضه ای وجود ندارد، فضلاً از اینکه غیر قابل خدشه باشد!
2. مهم تر آنکه: مشکل فقط بر سر این آیه نیست. آیات مشابه دیگری هم وجود دارد که اولاً ائمه علیهم السلام تصریح کرده اند که آیه اینگونه نازل نشده، و ثانیاً داعی بر تحریف هم وجود داشته (مثل آیه محل بحث و همچنین آیه متعه (إلی أجل مسمی)، أن تکون أمة هي أربی من أمة، کنتم خیر أمة و...)، لذا از هرکدام از این روایات، ظن به تحریف پیدا می شود و با نگاهی منصفانه به مجموع روایات، اطمینان پیدا می کنیم که فی الجمله تحریفی در قرآن شکل گرفته است. بهانه هایی هم که برای جمع آوری و سوزاندن قرآن توسط عثمان مطرح شد (مثل خوف از به اختلاف افتادن امت و گرفتار شدن به عاقبت نصاری و...) مثل بهانه هایی است که خلیفه دوم برای تدوین نشدن سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله مطرح کرد (که گفته بود: می ترسم به سرنوشت اهل کتاب دچار شویم) و هر دو مردود است (افرادی که عناداً امام برحقی مثل امیرالمؤمنین علیه السلام را منزوی می کنند، بالاترین سوء ظن را به رفتارهایشان باید داشت). هذا من جهة.
از طرف دیگر، به خیال ناقصم می رسد که مشکل اصلی آیه مزبور، مشکل معنوی است نه مشکل ادبی. یععنی اگر اینگونه است که عبادالرحمن از خدا می طلبند که امام متقین بشوند (حاشا و کلّا که غیر معصوم را راهی برای این معنا باشد) چرا در روایات دیگر، این معنا را تأیید نکرده اند و مثلاً توصیه نفرموده اند که از خدا بخواهید امام متقین شوید؟! بلکه صریحاً فرموده اند که امامت در اختیار هیچ کس نیست جز خداوند، و آن را هم فقط به آل محمد صلوات الله علیهم أجمعین داده، و لایقاس بآل محمد أحد من هذه الأمة.
داعی بر تحریف هم که به وضوح مشخص است (نظیر آنچه در روایت سفیان ثوری پیرامون خطبه حجة الوداع پیامبر آمده:(الکافی ج1 ص404) فلیراجع من أراد التفصیل).
ضمناً از شما درخواست دارم که روایات «سبعة أحرف» را معنا بفرمایید، چون بنده فعلاً خیال میکنم این روایات ناظر به لهجات مختلف عرب است، و «معنا» عوض نمی شود بلکه الفاظ و مواد برای سهولت در تلفظ جایگزین یکدیگر می گردد. همین احتمال را طه حسین در کتاب«الأدب الجاهلي» پذیرفته و دیگران هم اشاره کرده اند، روایات توسعۀ بر امت هم مؤید این نظر است. البته روایت «عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنَّ النَّاسَ يَقُولُونَ إِنَّ الْقُرْآنَ نَزَلَ عَلَى سَبْعَةِ أَحْرُفٍ‏ فَقَالَ كَذَبُوا أَعْدَاءُ اللَّهِ وَ لَكِنَّهُ نَزَلَ عَلَى حَرْفٍ وَاحِدٍ مِنْ عِنْدِ الْوَاحِدِ» (الکافی ج2 ص630) در تعارض ظاهری با این روایات است که باید چاره اندیشی شود.
به هر حال، حتی با پذیرش نزول قرآن بر هفت حرف، تفاوت تعبیر «و اجعلنا للمتقین إماماً» و «و اجعل لنا من المتقین إماماً» ظاهراً به تفاوت لهجات مربوط نیست، و از شما میخواهم که بفرمایید چه شواهدی دارید که این تفاوت را منطبق کنید بر تفاوت أحرف مختلف قرآن؟
هم چنین روایاتی مثل:
عن حماد بن عثمان قال‏ قلت لأبي عبد الله علیه السلام إن الأحاديث تختلف عنكم. قال: فقال: إن القرآن نزل على سبعة أحرف‏ و أدنى ما للإمام أن يفتي على‏ سبعة وجوه، ثم قال: «هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسابٍ» (تفسیر العیاشی ج1 ص12)
را بنده ناظر به برداشت فقهی ائمه علیهم السلام از قرآن می دانم، که فرموده اند اگر برداشتی که ما کردیم از نظر شما خلاف ظاهر بود، انکار نکنید؛ زیرا ما علم به بواطن قرآن داریم. همین آیه (هذا عطاؤنا فامنن أو أمسک بغیر حساب) را در مورد تفویض تشریع دین به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و أئمه علیهم السلام شاهدیم:
عن أبی عبدالله علیه السلام: ... إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ إِلَى سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ فَقَالَ‏ هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ‏ أَوْ أَمْسِكْ‏ بِغَيْرِ حِسابٍ‏ وَ فَوَّضَ إِلَى نَبِيِّهِ ص فَقَالَ «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» فَمَا فَوَّضَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَدْ فَوَّضَهُ إِلَيْنَا (الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 266)
با این حساب، اگر سبعة أحرف را به این معنا هم بگیریم (که البته بنده به ذهن قاصرم این میرسد که این معنا ناشی از مماشات اهل بیت علیهم السلام با اصطلاح رایج در آن زمان باشد، و الا برداشت فقهی از قرآن ربطی به سبعة أحرف ندارد، کما اینکه فرمود «أدنی ما للإمام») باز هم ربطی به روایتی که در مباحثه طرح کردم ندارد.
ضمن اینکه قرینه داخلی هم در روایت وجود دارد که در محضر امام این آیه قرائت شده و حضرت اشکال کرده اند (یعنی اگر این قرائت درست می بود که نباید اشکال می شد، و عرض کردم مشکل اصلی، مشکل معنوی است نه مشکل لفظی). همچنین روایت زیر هم مشکل قرائت مشهور را معنوی می داند:
وَ رُوِّينَا عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ص أَنَّهُ سَمِعَ رَجُلًا يَطُوفُ بِالْبَيْتِ وَ هُوَ يَقُولُ اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِآيَاتِكَ لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْها صُمًّا وَ عُمْياناً رَبِّ اجْعَلْنِي مِنَ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيَّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماماً فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لَقَدْ سَأَلْتَ رَبَّكَ شَطَطاً سَأَلْتَهُ أَنْ يَجْعَلَكَ إِمَاماً لِلْمُتَّقِينَ مُفْتَرَضَ الطَّاعَةِ فَقَالَ لَهُ بَعْضُ أَصْحَابِهِ جُعِلْتُ فِدَاكَ فِيمَنِ الْآيَةُ الْأُولَى قَالَ فِيكُمْ أُنْزِلَتْ قَالَ فَالثَّانِيَةُ قَالَ فِينَا (دعائم الإسلام، ج‏1، ص: 24)
البته این روایت و امثال آن، می توانند از طرفی سخن شما را تأیید بکنند که حضرت نفرموده آیه دوم از اساس غلط است، بلکه فرموده آیۀ دوم همینگونه نازل شده ولی در مورد ما اهل بیت است. اما مشکل این بیان هم آن است که فضای تقیه می توانسته این فشار را بیاورد که حضرت صریحاً بیان نکنند که آیه عوض شده، بلکه آیه را تأویل ببرند تا مشکل معنوی را حل کنند (و معنای حضرت هم خلاف سیاق آیات است، زیرا ظاهر در آن است که این همۀ این آیات در مورد «عباد الرحمن» صادق هستند و دلیلی بر اختصاص نداریم)
به هر حال، بنده مشتاق دریافت پاسختان هستم.
التماس دعا

آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
پاسخ : شبهه تحریف نسبت به آیه 74 سوره فرقان
« پاسخ #4 : ژانویه 08, 2016, 07:48:13 am »
با اجازه شما فرمایشات شما را تقطیع کرده و در چند دفعه به اندازه توان و حوصله‌ام چند کلمه عرض میکنم و از سایر عزیزان هم میخواهم هر چه به ذهنشان میآید بفرمایند:

نقل قول
اکنون می گوییم: بسیاری از علمای کنونی گزاره «قرآنی که ما بین الدفتین موجود است، همان قرآنی است که بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شده و تحریفی نقصاناً یا زیادةً در آن رخ نداده» را به هر دلیلی مفروض گرفته اند و تا شاهدی قطعی بر خلافش مشاهده نکنند، از تصدیقش دست برنمی دارند (و البته طریق صحیح تفکر نیز همین است).
۱- این فقط گفته علمای کنونی نیست، این عبارت شیخ صدوق قده (متوفی ۳۸۱) در اعتقادات الامامیة است که مورد سکوت شیخ مفید قده (متوفای ۴۱۳) هم در تصحیح الاعتقاد قرار گرفته است:

اعتقادات الإماميه (للصدوق)، ص: 84
33-باب الاعتقاد في مبلغ القرآن‏
قال الشيخ- رضي الله عنه-: اعتقادنا أن القرآن الذي أنزله الله تعالى على نبيه محمد صلى الله عليه و آله و سلم هو ما بين الدفتين، و هو ما في أيدي الناس، ليس بأكثر من ذلك، و مبلغ سوره عند الناس مائة و أربع عشرة سورة. و عندنا أن الضحى و ألم نشرح سورة واحدة، و لإيلاف و أ لم تر كيف سورة واحدة. و من نسب إلينا أنا نقول إنه أكثر من ذلك فهو كاذب.


و شیخ مفید قده در المسائل السرویة به تفصیل سخن گفتند:

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏89، ص: 74
أقول: سئل الشيخ المفيد رحمه الله في المسائل السروية ما قوله أدام الله تعالى حراسته في القرآن أ هو ما بين الدفتين الذي في أيدي الناس أم هل ضاع مما أنزل الله تعالى على نبيه منه شي‏ء أم لا و هل هو ما جمعه أمير المؤمنين عليه السلام أم ما جمعه عثمان على ما يذكره المخالفون.
الجواب أن الذي بين الدفتين من القرآن جميعه كلام الله تعالى و تنزيله و ليس فيه شي‏ء من كلام البشر و هو جمهور المنزل و الباقي مما أنزله الله تعالى قرآنا عند المستحفظ للشريعة المستودع للأحكام لم يضع منه شي‏ء و إن كان الذي جمع ما بين الدفتين الآن لم يجعله في جملة ما جمع لأسباب دعته إلى ذلك منها قصوره عن معرفة بعضه و منه ما شك فيه و منه ما عمد بنفسه و منه ما تعمد إخراجه منه. و قد جمع أمير المؤمنين ع القرآن المنزل من أوله إلى آخر و ألفه بحسب ما وجب من تأليفه فقدم المكي على المدني و المنسوخ على الناسخ و وضع كل شي‏ء منه في حقه فلذلك‏ قال جعفر بن محمد الصادق ع أما و الله لو قرئ القرآن كما أنزل لألفيتمونا فيه مسمين كما سمي من كان قبلنا و قال عليه السلام نزل القرآن أربعة أرباع ربع فينا و ربع في عدونا و ربع قصص و أمثال و ربع قضايا و أحكام و لنا أهل البيت فضائل القرآن‏.
فصل‏ -غير أن الخبر قد صح عن أئمتنا ع أنهم أمروا بقراءة ما بين الدفتين و أن لا نتعداه بلا زيادة فيه و لا نقصان منه حتى يقوم القائم ع فيقرئ الناس القرآن على ما أنزله الله تعالى و جمعه أمير المؤمنين ع و إنما نهونا ع عن قراءة ما وردت به الأخبار من أحرف يزيد على الثابت في المصحف لأنها لم يأت على التواتر و إنما جاء بالآحاد و قد يغلط الواحد فيما ينقله و لأنه‏ متى قرأ الإنسان بما يخالف ما بين الدفتين غرر بنفسه مع أهل الخلاف و أغرى به الجبارين و عرض نفسه الهلاك فمنعونا ع من قراءة القرآن بخلاف ما يثبت بين الدفتين لما ذكرناه.
فصل - فإن قال قائل كيف تصح القول بأن الذي بين الدفتين هو كلام الله تعالى على الحقيقة من غير زيادة و لا نقصان و أنتم تروون عن الأئمة ع أنهم قرءوا كنتم خير أئمة أخرجت للناس و كذلك جعلناكم أئمة وسطا و قرءوا يسألونك الأنفال و هذا بخلاف ما في المصحف الذي في أيدي الناس. قيل له قد مضى الجواب عن هذا و هو أن الأخبار التي جاءت بذلك أخبار آحاد لا يقطع على الله تعالى بصحتها فلذلك وقفنا فيها و لم نعدل عما في المصحف الظاهر على ما أمرنا به حسب ما بيناه مع أنه لا ينكر أن تأتي القراءة على وجهين منزلتين أحدهما ما تضمنه المصحف و الثاني ما جاء به الخبر كما يعترف مخالفونا به من نزول القرآن على وجوه شتى فمن ذلك قوله تعالى و ما هو على الغيب بظنين يريد بمتهم و بالقراءة الأخرى و ما هو على الغيب بضنين يريد به ببخيل و مثل قوله جنات عدن تجري من تحتها الأنهار على قراءة و على قراءة أخرى تجري تحتها الأنهار و نحو قوله تعالى إن هذان لساحران و في قراءة أخرى إن هذين لساحران و ما أشبه ذلك مما يكثر تعداده و يطول الجواب بإثباته و فيما ذكرناه كفاية إن شاء الله تعالى.







۲- در کتب روایی نیز این مطلب آمده است، به ترتیب زمانی تالیف کتاب، اولین کتاب، کتاب سلیم بن قیس است که تصریح میکند: کل ما فی المصحف، قرآن است:

كتاب سليم بن قيس الهلالي ج‏2 ص 659
قال طلحة ما أراك يا أبا الحسن أجبتني عما سألتك عنه من أمر القرآن ألا تظهره للناس قال ع يا طلحة عمدا كففت عن جوابك قال فأخبرني عما كتب عمر و عثمان أ قرآن كله أم فيه ما ليس بقرآن قال ع بل هو قرآن كله إن أخذتم بما فيه نجوتم من النار و دخلتم الجنة فإن فيه حجتنا و بيان [أمرنا و] حقنا و فرض طاعتنا فقال طلحة حسبي أما إذا كان قرآنا فحسبي




۳- کتاب بعدی، اصل حسین بن عثمان است که از اصحاب امام صادق علیه السلام است، و نجاشی هم او را توثیق کرده و همین طریق ابن ابی عمیر را به اصل او ذکر کرده است، و عبارت صاحب بحار در اعتبار اصل او این است:

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏1، ص: 45
و كتاب الحسين بن عثمان النجاشي ذكر إليه سندا و وثقه الكشي و غيره و السند فيما عندنا من النسخة القديمة عن التلعكبري عن ابن عقدة عن جعفر بن عبد الله المحمدي عن ابن أبي عمير عن الحسين بن عثمان بن شريك.


این اصل که در ضمن مجموعه الاصول الستة عشر آمده عبارتش این است:

الأصول الستة عشر ص: 111
عن رجل عن ابى عبد الله (ع) قال: ما بين الدفتين قرآن.





۴- در کافی تعبیر کتاب الله برای بیع مصاحف آمده:

الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏5، ص: 121
2- عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن عثمان بن عيسى عن سماعة عن أبي عبد الله ع قال: سألته عن بيع المصاحف و شرائها فقال لا تشتر كتاب الله عز و جل و لكن اشتر الحديد و الورق و الدفتين و قل أشتري منك هذا بكذا و كذا.




۵- در نهج البلاغه تعبیر کتاب الله برای بین الدفتین آمده:

نهج البلاغة (للصبحي صالح) ص 182  خ 125
إنا لم نحكم الرجال و إنما حكمنا القرآن هذا القرآن إنما هو خط مسطور بين الدفتين لا ينطق بلسان و لا بد له من ترجمان و إنما ينطق عنه الرجال و لما دعانا القوم إلى أن نحكم بيننا القرآن لم نكن الفريق المتولي عن كتاب الله سبحانه و تعالى و قد قال الله [تعالى عز من قائل‏] سبحانه فإن تنازعتم في شي‏ء فردوه إلى الله و الرسول فرده إلى الله أن نحكم بكتابه و رده إلى الرسول أن نأخذ بسنته




۶- در اقبال تعبیر کتابک المنزل و وجود اسم اکبر برای مصحف آمده و نیز تعبیر هذا القرآن برای مصحف در وقت بر سر گرفتن آمده:

إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج‏1، ص: 187
...عن أبي جعفر ع قال تأخذ المصحف في ثلاث ليال من شهر رمضان فتنشره و تضعه بين يديك و تقول اللهم إني أسألك بكتابك المنزل و ما فيه و فيه اسمك الأعظم الأكبر و أسماؤك الحسنى ... عن مولانا الصادق ص قال خذ المصحف فدعه على رأسك و قل اللهم بحق هذا القرآن و بحق من أرسلته به





۷- در قضیه جزیره خضراء منقول در بحار آمده است:

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏52، ص: 169
...فلهذا ترى الآيات غير مرتبطة و القرآن الذي جمعه أمير المؤمنين ع بخطه محفوظ عند صاحب الأمر ع فيه كل شي‏ء حتى أرش الخدش و أما هذا القرآن فلا شك و لا شبهة في صحته و إنما كلام الله سبحانه هكذا صدر عن صاحب الأمر ع.

و...
.

آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
پاسخ : شبهه تحریف نسبت به آیه 74 سوره فرقان
« پاسخ #5 : ژانویه 10, 2016, 10:18:12 pm »
اما بنده دو سوال در ذهنم ایجاد شده:
1. اگر قرار به دلیل صددرصدی یا لاأقل اطمینانی است، انصافاً آیا ادله ای که برای عدم تحریف قرآن اقامه شده، معرفت صددرصدی یا اطمینانی به ما می دهد؟! به خیال بنده میرسد که اینگونه نباشد، چون اگر نگاهمان نگاهی تاریخی باشد، به دلیل اینکه اولاً نسبت به غاصبان خلافت به شدت سوء ظن داریم و این جمع آوری را افرادی متکفل شده اند که حق امیرالمؤمنین علیه السلام را در روز روشن انکار کرده اند
۱- یک نظریه دیگر هم در جمع قرآن کریم هست که میگوید: قرآن در عهد رسول الله (ص) مجموع بود، صاحب تفسیر البیان، آیة الله خوئی قده، احادیث جمع قرآن را قبول ندارند، خلاصه کلام ایشان این است:

البيان في تفسير القرآن، ص: 245
هذه أهم الروايات التي وردت في كيفية جمع القرآن، و هي- مع أنها أخبار آحاد لا تفيدنا علما- مخدوشة من جهات شتى:
1- تناقض أحاديث جمع القرآن
...
2- تعارض روايات الجمع: إن هذه الروايات معارضة بما دل على أن القرآن كان قد جمع، و كتب على عهد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله...
...
و صفوة القول: أنه مع هذه الروايات كيف يمكن أن يصدق أن أبا بكر كان أول من جمع القرآن بعد خلافته؟ ... أضف إلى جميع ذلك أن أخبار الثقلين المتظافرة تدلنا على أن القرآن كان مجموعا على عهد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم على ما سنشير إليه.
...
3- تعارض أحاديث الجمع مع الكتاب:
...
4- مخالفة أحاديث الجمع مع حكم العقل!
...
5- مخالفة أحاديث الجمع للاجماع:
...
6- أحاديث الجمع و التحريف بالزيادة!
...
و خلاصة ما تقدم، أن إسناد جمع القرآن إلى الخلفاء أمر موهوم، مخالف للكتاب، و السنة، و الإجماع، و العقل، فلا يمكن القائل بالتحريف أن يستدل به على دعواه، و لو سلمنا أن جامع القرآن هو أبو بكر في أيام خلافته، فلا ينبغي الشك في أن كيفية الجمع المذكورة في الروايات المتقدمة مكذوبة،

****************

۲- قطع نظر از تحقیق وجوه و اقوال و احادیث جمع قرآن، چیزی که احدی را قدرت انکار آن نیست اینکه اهل البیت علیهم السلام در شدت تقیه بسیاری از اختصاصیات خود را به شیعه منتقل کردند، هر چند زمانی تقیه حاکم بود اما خرد خرد با پیشرفت زمان، مرام اهل بیت (ع) نزد شیعه روشن میشد کالشمس فی رابعة النهار، لذا امروز احدی از شیعه اذان را بدون حیّ علی خیر العمل نمیگوید، الصلاة خیر من النوم در اذان نمیگوید، دست بسته نماز نمیخواند، بعد از حمد آمین نمیگوید، در وضو پا را نمیشود، و... اما آیا اهل بیت (ع) یک مصحف خاص برای شیعه گذاشتند؟ یک قرائت خاص برای شیعه گذاشتند؟ بر حسب ظاهر مثل ده‌ها مورد که شیعه به شدت با اهل سنت اختلاف دارند هیچ مشکلی نبود که قرائتی یا مصحفی اختصاصی خود داشته باشند، اما چرا ندارند؟ یک جواب، مسأله نحوه خاص تقیه در این موضوع، و ناچاری و مراعات دفع مفاسد اهم و... است، اما به نظرم وجه صحیح این است که اهل بیت علیهم السلام معرفت حقیقی به جوهر قران کریم داشتند، وقتی میدانند قرآن چیست؟ میدانند همین مصحف عثمان، در مظهریت این جوهر، مثل یک هولوگرام عمل میکند، و مقاله‌ای به همین عنوان در اینجا بحث کرده است:

http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?p=2160352#post2160352

نقل قول
اما كدام مصحف اين وصف عجيب را دارد؟ جواب مورد ادعا اين است كه اساسا هندسه گوهر وحي قرآني، ريخت هولوگرام دارد، قرآن ميفرمايد: و لو ان قرآنا سيرت به الجبال! دقت فرماييد كه كلمه (قرآنا) تنوين دارد و ميتواند به معناي كوچكترين جزء قرآن باشد! در روايت آمده خذ من القرآن ما شئت لما شئت! به كلمه (من) در اين آيه توجه فرماييد: و ننزل من القرآن ما هو شفاء.
 
 و اهل البيت (ع) كه مثل خورشيد اين واقعيت براي آنها مكشوف است هيچ واهمه‌اي براي ارجاع عباد الله به مصحف عثماني ندارند، كما اينكه در كتاب سليم آمده حضرت به طلحة فرمودند: اين مصحف تمامش قرآن است و تو را بس است و كار با مصحف من نداشته باش.
 
.
« آخرين ويرايش: ژانویه 10, 2016, 10:20:50 pm توسط حسين »

آفلاین مسکین

  • با ارسال پیشین
  • *
  • ارسال: 6
پاسخ : شبهه تحریف نسبت به آیه 74 سوره فرقان
« پاسخ #6 : ژانویه 15, 2016, 02:08:03 pm »
سلام علیکم
با اجازه حضرتعالی، حقیر نیز ابهاماتی که در این بحث دارم، خدمتتان عرض می‌کنم.
نکته اول:
در بحث نظرات علماء امامیه درباره تحریف قرآن، مواردی تقدیم می‌شود که جمع بندی آن بویژه آراء مرحوم مفید را از حضرتعالی درخواست دارم:
شیخ مفید
أوائل المقالات (ص81-82)
در این کتاب شیخ مفید احتمال تحریف بالزیاده در حد یکی – دو حرف یا کلمه را منتفی نمی‌داند؛ هرچند مایل به عدم آن است. تحریف بالنقیصه متن اصلی قرآن را هم مایل به عدمش است:
59 القول في تأليف القرآن و ما ذكر قوم من الزيادة فيه و النقصان‏
أقول إن الأخبار قد جاءت مستفيضة عن أئمة الهدى من آل محمد ص باختلاف القرآن و ما أحدثه بعض الظالمين فيه من الحذف‏ و النقصان
فأما القول في التأليف فالموجود يقضي فيه بتقديم المتأخر و تأخير المتقدم و من عرف الناسخ و المنسوخ و المكي و المدني لم يَرتَب بما ذكرناه.
و أما النقصان
 فإن العقول لا تحيله و لا تمنع من وقوعه و قد امتحنت مقالة من ادعاه و كلمت عليه المعتزلة و غيرهم طويلا فلم أظفر منهم بحجة أعتمدها في فساده
و قد قال جماعة من أهل الإمامة إنه لم ينقص من كلمة و لا من آية و لا من سورة و لكن حذف ما كان مثبتا في مصحف أمير المؤمنين ع من تأويله و تفسير معانيه على حقيقة تنزيله و ذلك كان ثابتا منزلا و إن لم يكن من جملة كلام الله تعالى الذي هو القرآن المعجز و قد يسمى تأويل القرآن قرآنا قال الله تعالى وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضى‏ إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً فسمى تأويل القرآن قرآنا و هذا ما ليس فيه بين أهل التفسير اختلاف.
و عندي أن هذا القول أشبه من مقال من ادعى نقصان كلم من نفس القرآن على الحقيقة دون التأويل و إليه أميل و الله أسأل توفيقه للصواب.
و أما الزيادة فيه
فمقطوع على فسادها من وجه و يجوز صحتها من وجه فالوجه الذي أقطع على فساده أن يمكن لأحد من الخلق زيادة مقدار سورة فيه على حد يلتبس به عند أحد من الفصحاء
و أما الوجه المجوز فهو أن يزاد فيه الكلمة و الكلمتان و الحرف و الحرفان و ما أشبه ذلك مما لا يبلغ حد الإعجاز و يكون ملتبسا عند أكثر الفصحاء بكلم القرآن غير أنه لا بد متى وقع ذلك من أن‏ يدل الله عليه و يوضح لعباده عن الحق فيه و لست أقطع على كون ذلك بل أميل إلى عدمه و سلامة القرآن عنه و معي بذلك حديث عن الصادق جعفر بن محمد ع
و هذا المذهب بخلاف ما سمعناه عن بني نوبخت رحمهم الله (من الزيادة في القرآن و النقصان فيه) و قد ذهب إليه جماعة من متكلمي الإمامية و أهل الفقه منهم و الاعتبار

المسائل السرویه (ص78- 85)
شیخ مفید در این کتاب، به روشنی تحریف بالنقیصه را پذیرفته است:
المسألة التاسعة صيانة القرآن من التحريف‏
ما قوله أدام الله تعالى حراسته في القرآن أ هو ما بين الدفتين الذي في أيدي الناس أم هل ضاع مما أنزل الله تعالى على نبيه منه شي‏ء أم لا.
و هل هو ما جمعه أمير المؤمنين ع أم ما جمعه عثمان بن عفان على ما يذكره المخالفون.
الجواب:
 لا شك أن الذي بين الدفتين من القرآن جميعه كلام الله تعالى و تنزيله و ليس فيه شي‏ء من كلام البشر و هو جمهور المنزل.
و الباقي مما أنزله الله تعالى عند المستحفظ للشريعة المستودع‏ للأحكام لم يضع منه شي‏ء. و إن كان الذي جمع ما بين الدفتين الآن لم يجعله في جملة ما جمع؛ لأسباب دعته إلى ذلك؛ منها: قصوره عن معرفة بعضه.
و منها: شكه فيه و عدم تيقنه.
و منها: ما تعمد إخراجه منه.
و قد جمع أمير المؤمنين ع القرآن المنزل من أوله إلى آخره و ألفه بحسب ما وجب من تأليفه فقدم المكي على المدني و المنسوخ على الناسخ و وضع كل شي‏ء منه في محله.
فلذلك‏ قال جعفر بن محمد الصادق ع أما و الله لو قرئ القرآن كما أنزل لألفيتمونا فيه مسمين كما سمي من كان قبلنا. و قال ع نزل القرآن أربعة أرباع ربع فينا و ربع في عدونا و ربع سنن و أمثال و ربع فرائض و أحكام و لنا أهل البيت كرائم القرآن‏
فصل لزوم التقيد بما بين الدفتين‏
غير أن الخبر قد صح عن أئمتنا ع أنهم أمروا بقراءة ما بين الدفتين و أن لا يتعداه إلى زيادة فيه و لا نقصان منه حتى يقوم القائم ع فيقرأ للناس القرآن على ما أنزله الله تعالى و جمعه أمير المؤمنين ع.
و إنما نهونا ع عن قراءة ما وردت به الأخبار من أحرف تزيد على الثابت في المصحف لأنها لم تأت على التواتر و إنما جاء بها الآحاد و قد يغلط الواحد في ما ينقله.
و لأنه متى قرأ الإنسان بما خالف ما بين الدفتين غرّر بنفسه و عرّض نفسه للهلاك.
فنهونا ع عن قراءة القرآن بخلاف ما ثبت بين الدفتين لما ذكرناه‏
فصل وحدة القرآن و تعدد القراءات‏
فإن قال قائل كيف يصح القول بأن الذي بين الدفتين هو كلام الله تعالى على الحقيقة من غير زيادة فيه و لا نقصان و أنتم تروون‏ عن الأئمة ع أنهم قرءوا كنتم خير أئمة أخرجت للناس و كذلك جعلناكم أئمة وسطا و قرءوا يسألونك الأنفال و هذا بخلاف ما في المصحف الذي في أيدي الناس.
قيل له قد مضى الجواب عن هذا و هو أن الأخبار التي جاءت بذلك‏ أخبار آحاد لا يقطع على الله تعالى بصحتها فلذلك وقفنا فيها و لم نعدل عما في المصحف الظاهر على ما أمرنا به حسب ما بيناه.
مع أنه لا ينكر أن تأتي القراءة على وجهين منزلين أحدهما ما تضمنه المصحف.
و الثاني ما جاء به الخبر كما يعترف مخالفونا به من نزول القرآن على أوجه شتى.
فمن ذلك قوله تعالى وَ ما هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ يريد ما هو ببخيل. و بالقراءة الأخرى و ما هو على الغيب بظنين يريد بمتهم.
و مثل قوله تعالى جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهارُ. و على قراءة أخرى من تحتها الأنهار.
و نحو قوله تعالى إِنْ هذانِ لَساحِرانِ. و في قراءة أخرى إن هذين لساحران.
و ما أشبه ذلك مما يكثر تعداده و يطول الجواب بإثباته و فيما ذكرناه كفاية إن شاء الله تعالى‏

المسائل العکبریه (ص118- 119)
در این کتاب هم مرحوم شیخ مفید قول به تحریف را فی الجمله تقویت می کند
(المسألة التاسعة و الأربعون) و سأل فقال رأينا الناس بعد الرسول‏ «1» قد اختلفوا خلافا عظيما في فروع الدين و بعض أصوله حتى لم يتفقوا على شي‏ء منه و حرفوا الكتاب و جمع كل واحد منهم مصحفا و زعم أنه الحق مثل أبي‏ بن‏ كعب‏ و ابن مسعود و عثمان بن عفان و رويتم أن أمير المؤمنين ع جمع القرآن و لم يظهره و لا تداوله الناس كما ظهر غيره و لم يكن أبي و ابن مسعود «2» بأجل من أمير المؤمنين ع في قلوب الناس و لم يتمكن عثمان‏ «3» منعهما مما جمعاه و لا حظر «4» عليهما قراءته فما بال مصحف أمير المؤمنين ع لم يظهره حتى يقرؤه الناس و يعرفوه و هل الحجة ثابتة بهذا المتداول أم لا.
و الجواب‏ «5» أن سبب اختلاف الناس في الفروع و الأصول بعد النبي ص عدول جمهورهم عن أمير المؤمنين‏ «6» و تقديم من قدموه عليه و رغبتهم عن الاقتداء بآل محمد ع و التجائهم إلى من عمل في دينه بالرأي و الظنون و الأهواء و لو اتبعوا سبيل الحق في الاقتداء بالعترة ع و التمسك بالكتاب لما وجد بينهم تنازع و اختلاف.
قال الله تعالى اسمه في ذم ما صاروا إليه من الاختلاف و نهيهم عن ذلك‏ «7» وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ‏ «8» و نفى عن دينه و كتابه الاختلاف فقال سبحانه‏ «9» وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً «1».
فأما سؤاله‏ «2» عن ظهور مصحفي‏ «3» أبي و ابن مسعود و استتار مصحف أمير المؤمنين ع فالسبب في ذلك عظم وطأة أمير المؤمنين ع على ملوك الزمان و خفة وطأة أبي و ابن مسعود عليهم و ما اعتقدوه من الفساد «4» بظهور خلاف أمير المؤمنين ع و قلة احتفالهم بسواه‏ «5» و لأن أمير المؤمنين‏ «6» كان في عداد الأضداد لهم و الأنداد و أبي و ابن مسعود في عداد الرعية «7» و الأتباع و لم يكن على القوم كثرة ضرر بظهور مصحفيهما بخلاف مصحف أمير المؤمنين ع فبذلك تباينت الحالتان في مصاحف‏ «8» القوم.
(فصل) مع أنه لا يثبت لأبي و ابن مسعود وجود مصحفين منفردين و إنما يذكر ذلك من طريق الظن و أخبار الآحاد و قد جاءت بكثير مما يضاف إلى أمير المؤمنين ع من القراءة أخبار الآحاد التي جاءت بقراءة أبي و ابن مسعود على ما ذكرناه.
(فصل) و أما قوله خبرونا هل الحجة ثابتة فيما جمعه عثمان فإن أراد بالحجة الإعجاز فهي فيه و إن أراد الحجة في جميع المنزل فهي في أكثره دون جميعه و هذا الباب يطول الشرح بمعناه‏ «9» و فيما أثبتناه منه كفاية إن شاء الله تعالى.

سید مرتضی
در مقدمه مرحوم طبرسی بر مجمع البیان، از رساله مسائل الطرابلسیات الاولی سید مرتضی، مطالبی قابل توجه در ردّ تحریف قرآن آمده است. این رساله در مجموعه منتشره با عنوان رسائل الشریف المرتضی نیامده است اما با تصحیح آقای حسن انصاری قرار است توسط دار الحدیث و برای کنگره سیدمرتضی منتشر شود.
شیخ طوسی هم قول به نفی تحریف را به سید نسبت داده است:
شیخ طوسی (تبیان ج1 ص3 و4)
فصل في ذكر جمل لا بد من معرفتها قبل الشروع في تفسير القرآن
اعلم ان القرآن معجزة عظيمة على صدق النبي عليه السلام، بل هو من أكبر المعجزات و أشهرها. غير أن الكلام في إعجازه، وجهة إعجازه، و اختلاف الناس فيه، لا يليق بهذا الكتاب، لأنه يتعلق بالكلام في الأصول. و قد ذكره علماء أهل التوحيد، و أطنبوا فيه، و استوفوه غاية الاستيفاء. و قد ذكرنا منه طرفاً صالحاً في شرح الجمل، لا يليق بهذا الموضع، لأن استيفاءه يخرج به عن الغرض و اختصاره لا يأتي على المطلوب، فالاحالة عليه أولى.
و المقصود من هذا الكتاب علم معانيه، و فنون أغراضه.
و أما الكلام في زيادته و نقصانه فمما لا يليق به ايضاً، لأن الزيادة فيه مجمع على بطلانها. و النقصان منه، فالظاهر أيضاً من مذهب المسلمين خلافه، و هو الأليق بالصحيح من مذهبنا و هو الذي نصره المرتضى (ره)، و هو الظاهر في الروايات غير أنه رويت روايات كثيرة، من جهة الخاصة و العامة، بنقصان كثير من آي القرآن، و نقل شي‏ء منه من موضع الى موضع، طريقها الآحاد التي لا توجب علماً و لا عملا، و الأولى الاعراض عنها، و ترك التشاغل بها، لأنه يمكن تأويلها. و لو صحت لما كان ذلك طعناً على ما هو موجود بين الدفتين، فان ذلك معلوم صحته، لا يعترضه احد من الأمة و لا يدفعه.
و رواياتنا متناصرة بالحث على قراءته و التمسك بما فيه، و ردِّ ما يردُ من اختلاف الأخبار في الفروع اليه. و قد روي عن النبي (ص) رواية لا يدفعها احد،
انه قال: (اني مخلف فيكم الثقلين، ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا: كتاب اللَّه، و عترتي أهل بيتي، و انهما لن يفترقا حتى يردا عليّ الحوض).
و هذا يدل على انه موجود في كل عصر، لأنه لا يجوز ان يأمر بالتمسك بما لا نقدر على التمسك به. كما أن اهل البيت، و من يجب اتباع قوله حاصل في كل وقت. و إذا كان الموجود بيننا مجمعاً على صحته، فينبغي ان نتشاغل بتفسيره، و بيان معانيه و نترك ما سواه.
مجمع البیان
[ الفن الخامس ]: في أشياء من علوم القرآن يحال في شرحها، وبسط الكلام. فيها على المواضع المختصة بها، والكتب المؤلفة فيها
...
ومن ذلك: الكلام في زيادة القرآن ونقصانه فإنه لا يليق بالتفسير.
فأما الزيادة فيه: فمجمع على بطلانه.
وأما النقصان منه: فقد روى جماعة من أصحابنا، وقوم من حشوية العامة، أن في القرآن تغييرا أو نقصانا، والصحيح من مذهب أصحابنا خلافه، وهو الذي نصره المرتضى، قدس الله روحه، واستوفى الكلام فيه غاية الاستيفاء في جواب المسائل الطرابلسيات، وذكر في مواضع أن العلم بصحة نقل القرآن، كالعلم بالبلدان. والحوادث الكبار، والوقائع العظام، والكتب المشهورة، واشعار العرب المسطورة، فإن العناية اشتدت، والدواعي توفرت على نقله وحراسته، وبلغت إلى حد لم يبلغه فيما ذكرناه، لأن القرآن معجزة النبوة، ومأخذ العلوم الشرعية، والأحكام الدينية، وعلماء المسلمين قد بلغوا في حفظه وحمايته الغاية، حتى عرفوا كل شئ اختلف فيه من إعرابه، وقراءته، وحروفه، وآياته، فكيف يجوز أن يكون مغيرا أو منقوصا، مع العناية الصادقة، والضبط الشديد. وقال أيضا، قدس الله روحه: إن العلم بتفسير القرآن وأبعاضه في صحة نقله، كالعلم بجملته، وجرى ذلك مجرى ما علم ضرورة من الكتب المصنفة ككتاب سيبويه والمزني، فإن أهل العناية بهذا الشأن يعلمون من تفصيلهما ما يعلمونه من جملتهما، حتى لو أن مدخلا أدخل في كتاب سيبويه بابا في النحو ليس من الكتاب، لعرف وميز وعلم أنه ملحق، وليس من أصل الكتاب، وكذلك القول في كتاب المزني. ومعلوم أن العناية بنقل القرآن وضبطه، أصدق من العناية بضبط كتاب سيبويه ودواوين الشعراء. وذكر أيضا (رض) أن القرآن كان على عهد رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم مجموعا مؤلفا على ما هو عليه الآن، واستدل على ذلك بأن القرآن كان يدرس ويحفظ جميعه في ذلك الزمان حتى عين على جماعة من الصحابة في حفظهم له، وإن كان يعرض على النبي صلى الله عليه وآله وسلم، ويتلى عليه، وإن جماعة من الصحابة مثل عبد الله بن مسعود، وأبي بن كعب، وغيرهما، ختموا القرآن على النبي صلى الله عليه وآله وسلم عدة ختمات، وكل ذلك يدل بأدنى تأمل على أنه كان مجموعا مرتبا غير مبتور ولا مبثوث. وذكر أن من خالف في ذلك من الامامية والحشوية لا يعتد بخلافهم، فإن الخلاف في ذلك مضاف إلى قوم من أصحاب الحديث، نقلوا أخبارا ضعيفة ظنوا صحتها، لا يرجع بمثلها عن المعلوم المقطوع على صحته.


آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
پاسخ : شبهه تحریف نسبت به آیه 74 سوره فرقان
« پاسخ #7 : ژانویه 16, 2016, 09:06:57 am »
سلام علیکم

شیخ مفید قده در اوائل المقالات، خیلی باز، بحث را مطرح فرمودند، یعنی تا آخر، اقوال مختلف را در فضای بحث باقی میگذارند، و کلمات متینی فرمودند، در خاطرم هست در سایت شبکة الدفاع عن السنة، کاربری بود به نام مزلزل الشیعة، فقط بخش ابتدایی عبارت اوائل المقالات را آورده بود به عنوان اینکه شیخ مفید قائل به تحریف هستند! وقتی الاخبار قد جاءت مستفیضه پس کار تمام است! که بنده تا آخر عبارت را برایش آوردم و گفتم: الیه أمیل را ندیدی؟! و این نکته که از خود قرآن کریم شاهد آوردند که گاهی قرآن اطلاق بر تاویل قرآن میشود نکته مهمی است که بحث را تمام میکند.

و اما اینکه فرمودید: (در این کتاب شیخ مفید احتمال تحریف بالزیاده در حد یکی – دو حرف یا کلمه را منتفی نمی‌داند؛ هرچند مایل به عدم آن است) باید به قید قطعی که زدند توجه کرد، با کلمه لابدّ: (غير أنه لا بد متى وقع ذلك من أن‏ يدل الله عليه و يوضح لعباده عن الحق فيه) یعنی اصل احتمال، مشروط به این قید است، و گرنه احتمالش صفر است.


و اما در مسايل سرویة که فرمودید: (شیخ مفید در این کتاب، به روشنی تحریف بالنقیصه را پذیرفته است) پس معلوم نیست چنین باشد، چون با توضیحی که در اوائل المقالات دادند میتوان عبارت (و الباقي مما أنزله الله تعالى عند المستحفظ للشريعة) را حمل بر وحی بیانی و تاویل قرآن با نام قرآن کرد که قطعا مما انزله الله است اما جزء آن قرآن مورد تحدی نیست، که شیخ صدوق هم در اعتقادات فرمودند و شیخ مفید در تصحیح الاعتقاد حرفی نزدند، و شاهد آنکه در ادامه چنین عبارتی دارند: (كيف يصح القول بأن الذي بين الدفتين هو كلام الله تعالى على الحقيقة من غير زيادة فيه و لا نقصان)


و همچنین در مسائل عکبریة قول به تحریف را تقویت نکردند، کلمه (حرفوا الکتاب) در سؤال سائل است نه جواب ایشان، و وجود مصحف خاص امیرالمؤمنین (ع) را کسی نمیتواند منکر شود که بین خود اهل سنت اشهر من ان یذکر است، ولی با توضیح اوائل المقالات لازمه‌اش نقصان نیست، و بلکه عجیب این است که مصحف خاص ابن مسعود و ابی بن کعب را تضعیف میکنند و حال آنکه اصلا قابل انکار نیست، در زمان خود ایشان یک مصحف ابن مسعود پیدا شد و به دستور قاضی بغداد آتش زده شد و فتنه عظیمی در بغداد به پا شد و کشت و کشتار شد و آن قاضی و نیز شیخ مفید مجبور شدند از شهر بیرون رفتند که ابن کثیر و دیگران در کتب تاریخ آورده‌اند.

و اما عبارت پایانی (الحجة في جميع المنزل فهي في أكثره دون جميعه) پس مقصود ایشان قول به زیادة نیست، بلکه میگویند بشر مثل تمام مصحف عثمان نمیتوانند بیاورند و معجز است و تحدی تام است، اما مثل بعض جملات آن بیاورند، پس در اکثر قرآن حتی مثل بعض آن را هم نمیتوانند بیاورند، ولی در بعض کمترین ممکن است سبک و سیاق آیه حالت تحدی نداشته باشد که در خود آیات تحدی هم (عشر سور، بسورة، و...) به اختلاف تعبیر آمده است.



به هر حال مطلبی که در حدود دو سال مباحثه روی آن خیلی تاکید شد اینکه بحث از جمع و تالیف قران کریم قبل از بحث از نحوه جوهره این کتاب، بحثی ابتر است، وقتی کتابی فقط کلام الله و ما انزل الله نباشد بلکه تدوین تمام تکوین باشد، این قابل تحریف نیست، بلی مصاحف مختلف میتواند آن را مظهر باشد اما خود او مثل یک ساختار هندسی کسری (فراکتال) در هر جزئش تمامش را دارد، و متاسفانه هنوز کلام سعید بن علاقة ابوفاخته که یکی از اصحاب خاص امیرالمؤمنین (ع) است قدرش ناشناخته است، میگوید: از فواتح سور، قرآن کریم استخراج میشود، و اگر قرآن نزل علی سبعة أحرف باشد از فواتح سور تمام سبعة أحرف استخراج میشود، چون نظام تکوین بر سبعة است در روایت لیلة القدر که (فاجری جمیع الاشیاء علی سبعة)، و لا محالة نظام تدوین تکوین هم بر سبعة خواهد بود، و کلام ابوفاخته را طبری در تفسیرش نقل کرده است اما متاسفانه او و سایرین تا کنون، حرف او را در ذیل تفسیر حروف مقطعة نیاورده‌اند! یعنی بیش از بیست قول در حروف مقطعه ذکر میکنند اما حرف او را به عنوان یک قول نمیگویند! بلکه حرف او را در ذیل آیه محکم و متشابه میآورند، و در المیزان حرف او را رد کردند که در اینجا بررسی شده است:

http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?p=2232452#post2232452

.

آفلاین علی م

  • با ارسال پیشین
  • *
  • ارسال: 30
پاسخ : شبهه تحریف نسبت به آیه 74 سوره فرقان
« پاسخ #8 : ژانویه 17, 2016, 11:42:20 pm »
بسم الله الرحمن الرحیم
مطالبی که در پیوند انجمن جوانان ایرانی نوشته بودید را مطالعه کرده و بهره ها بردم. اما چندین سوال در ذهنم ایجاد شده، که برای آنکه حق مطلب ادا شود، ابتدا آنچه از مطالب مطروحه در انجمن فهمیده ام را می آورم (و البته اگر فهمم اشتباه بوده، حتما بیان بفرمایید) و سپس سوالاتم را طرح می کنم:

حضرتعالی سعی کرده اید که بین روایات مختلفی که در باب تفاوت حروف قرآن هست، مهما أمکن جمع کنید. لذا ابتدا سراغ روایاتی رفته اید که ظاهرشان آن است که قرآن از همان ابتدا و توسط فرشته وحی به هفت حرف نازل شده است. سپس در مقام رفع استبعاد از این برداشت روایی، بحث هولوگرام را مطرح کرده اید و این احتمال که چه بسا قرآن کریم (با توجه به ظرفیت نوشتاری زبان عربی) ریخت شبه هولوگرامی داشته باشد و به قرائات گوناگون قابل قرائت باشد. سپس اینکه آیا فرشته وحی از روی لوحی قرآن را برای پیامبر اکرم قرائت می کرده؟ یا اینکه هم زمان انواع قرائات به گوش مبارک ایشان میرسید و...

هم چنین در نوشته اخیرتان بحث ساختار هندسی کسری (فراکتال) را مطرح کرده اید که در هر جزئی از قرآن، تمام القرآن موجود است، که به نظر میرسد ناظر به جوهر قرآن کریم قبل از بیان فرشته وحی باشد (ناظر به مقام إحکام).

از طرف دیگر، روایات نافی أحرف سبعه را ناظر به نقل به معنای آیات و تغییرات غیر مسموع می دانید، و شواهدی هم از ابن مسعود و ابن عیینه و ... آورده اید که بعض کلمات قرآن را با مرادفش تعویض می کرده اند.

هم چنین بسیار بر روی بیان جناب ابوفاخته تکیه کرده اید که قرآن کریم از همین حروف مقطعه گرفته شده، و این حروف همانا قرآن کریم است در مقام إحکام، که البته خداوند در مقام تفصیل، این حروف را مفصلا به صورت قرآن کنونی نازل فرموده. اما همینجا یک بار فرموده اید:
نقل قول
1- وحی قرآنی که مورد تحدی است، و حقیقت آن، تدوین تکوین است، و مشتمل بر سبعة أحرف است چون تمام عوالم بر طبق عدد هفت تنظیم شده است.
۲- وحی بیانی که جبرئیل برای توضیح و بیان وحی قرآنی نازل کرده است.

و در جای دیگر فرموده اید:
نقل قول
آيا (انه لقرآن كريم في كتاب مكنون) جلوتر بوده (و همچنين في صحف مكرمة مرفوعة مطهرة) و يا (انه لقول رسول كريم) و (فاذا قرأناه فاتبع قرآنه) مرحله نخست ظهور وحي است؟ آيا نزل به الروح الامين علي قلبك و قاب قوسين و ... چه مرحله‌اي است؟
آيا (حم عسق) در ابتداي ظهور همينگونه بوده و ملك وحي از روي اين مكتوب قرائت كرده به امر خدا به نحو: حا ميم عين سين قاف؟ ما چه راهي داريم براي اثبات اينكه ملك قرائت نكرده مثلا: حيم ميم عيم سيم قيم؟ آيا جز اين است كه صادق مصدق خاتم النبيين  به ما اين قرائت را از ناحيه او خبر داده؟ و به نحو تواتر براي ما نقل شده است؟ آيا محال است كه ملك وحي چندين جور همين را براي حضرت قرائت كرده باشد و حضرت تنها يك نوع آن را براي ما نقل كرده باشند؟ آيا محال است در آن واحد چندين قرائت ميكس شود؟ و از ضيق اين عالم براي ما ممكن نباشد همه را درك كنيم، ولي باطن آيات همه وجوه را در بر داشته باشد؟

بالاخره سبعة أحرف در مرحله وحی بیانی است یا در مرحله وحی قرآنی؟ خیال می کنم نظر شریفتان این باشد که سبعة أحرف در مرحله وحی قرآنی، غیر از سبعة أحرف در مرحله وحی بیانی است. یعنی با توجه به هفت معنایی که برای حرف مطرح کرده اید، سبعة أحرف در مرحله وحی قرآنی، معنای هفتم باشد و در مرحلۀ وحی بیانی، مرحله اول (با توجه به مناسبتش با تخفیف بر امت). فرموده اید:
نقل قول
به هر حال آنچه فعلا به ذهن من میرسد از مجموع کلمات علماء، سبعة احرف میتواند اشاره به اینها باشد:
۱- تعدد قرائات و اینکه یک کلمه میتواند بر وجوه مختلف قرائت شود.
۲- تعدد مقاطع و اینکه یک آیة میتواند مقطع‌های مختلف داشته باشد و هر کدام معنای خاص خود و مستقل داشته باشد.
۳- تعدد لغات که در آن لغات مختلف همه قبائل عرب آمده باشد.
۴- تعدد صوری که ممکن است در آن اختلاف پدید آید که شیخ طوسی قده در مقدمه التبیان این را ترجیح دادند.
۵- تعدد معانی برای یک کلمه از باب استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد.
۶- تعدد بطون و تاویلات و معانی طولیه برای هر آیة.
۷- السابع و ما السابع! تعدد ایفای نقش برای یک عنصر کلامی و صوتی به ازای تعدد ایفای نقش یک عنصر تکوینی، چون نگاشت تکوین در عالم تدوین،اقتضای تطابق و هماهنگی میکند، ودر روایت الغارات در توضیح لیلة القدر آمده: فاجری جمیع الاشیاء علی سبعة، پس شاید بتوان گفت: ایضا انزل القرآن علی سبعة!

نهایتاً هم کلام بعض فقهای شیعه را شاهد آورده اید که تصریح کرده اند که همه قرائات متداول از ناحیه فرشته وحی بوده است، و حتی ادعای سید صدر مبنی بر شهرت را هم نقل کرده اید.

از آن طرف هم قائل شده اید به اینکه در تاریخ، چهار رویکرد نسبت به قرائات مختلف قرآن گرفته شده (و خواهد شد):
نقل قول
مسأله تعدد قرائات است که فرایندی چهار مرحله‌ای دارد، و سه مرحله آن محقق شده، و چهارمی در روز لیظهره علی الدین کله خواهد آمد:
۱- مرحله تفریط و انحصارنگری
۲- مرحله افراط و مرادف‌گوئی
۳- مرحله اعتدال ناقص
۴- مرحله اعتدال کامل

اکنون چند سوال از محضرتان دارم:

1. چگونه ادعا می کنید که قرآنی که مورد تحدی است، آن قرآنی است که در مرحله وحی قرآنی قرار دارد و دست ما از آن کوتاه است و مطابق تکوین است؟ و حال آنکه ظهور آیات تحدی در آن است که سوره ای از همین قرآن به تفصیل درآمده را بیاورید.

2. آیا قرآن کریم در مرحله إحکام، همین حروف مقطعه است؟ و آیا سایر حروفی که در بین این حروف دیده نمی شود (مثل شین، باء و...) در مرحله إحکام نیستند؟ و یا اساساً مرحله احکام بالاتر از درک ماست و ربطی به حروف ندارد؟ به هرحال، مرحله إحکام را توضیح دهید.

3. از نظر شما، روایاتی مثل این روایت «عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْهَاشِمِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ أَتَانِي آتٍ مِنَ اللَّهِ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَأْمُرُكَ أَنْ تَقْرَأَ الْقُرْآنَ عَلَى حَرْفٍ وَاحِدٍ فَقُلْتُ يَا رَبِّ وَسِّعْ عَلَى أُمَّتِي فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَأْمُرُكَ أَنْ تَقْرَأَ الْقُرْآنَ عَلَى حَرْفٍ وَاحِدٍ فَقُلْتُ يَا رَبِّ وَسِّعْ عَلَى أُمَّتِي فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَأْمُرُكَ أَنْ تَقْرَأَ الْقُرْآنَ عَلَى حَرْفٍ وَاحِدٍ فَقُلْتُ يَا رَبِّ وَسِّعْ عَلَى أُمَّتِي فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكَ أَنْ تَقْرَأَ الْقُرْآنَ عَلَى سَبْعَةِ أَحْرُفٍ.» (الخصال ج2 ص358) را ناظر به کدام سبعة أحرف (یعنی کدام معنای از «حرف») باید بگیریم؟ هم چنین بحث «نزول» به سبعة أحرف را چگونه معنا می کنید؟

4. بنده اینگونه خیال می کنم که حضرتعالی اولاً درصدد بیان این مطلب هستید که بخشی از اختلاف قرائت های قرآن (و چه بسا برخی از تفاسیر خلاف ظاهری که ائمه علیهم السلام ارائه داده اند، کما اینکه یکی از معانی سبعة أحرف را تأویلات شمردید) ریشه وحیانی دارد، و این را نباید با اختلافاتی که در طی زمان بر اثر جمع آوری و استنساخ و... پیش آمده خلط کرد. با فرض پذیرش این مبنا، باز هم شبهه تحریف پاسخ داده نشد! یعنی نهایتاً میپذیریم که «بخشی و تنها بخشی» از اختلاف قرائات، به خاطر نزول قرآن بر سبعة أحرف است.

5. رابطه بین سبعة أحرف با توجه به هریک از معانی حرف، چگونه تصویر می شود؟ مثلاً آن اختلاف قرائاتی که می بینیم، هرکدامشان ناظر به یکی از حروف عالم إحکام است؟ یا اساساً ربطی به آن مقام ندارد و برای توسعه بر امت است؟

6. فرموده اید:
نقل قول
المقاصد العلية في شرح الرسالة الألفية، ص: 245‌
و أما اتّباع قراءة الواحد من العشرة في جميع السورة فغير واجب قطعا، بل و لا مستحبّ، فإنّ الكلّ من عند اللّه نزل به الروح الأمين على قلب سيّد المرسلين تخفيفا على الأمّة و تهوينا على أهل هذه الملّة.
....
منبع الحياة و حجية قول المجتهد من الأموات / 71
و اما الثاني فقد خالف فيه الجمهور و معظم المجتهدين من أصحابنا فإنهم حكموا بتواتر القراءات السبع و بجواز القراءة بكل واحدة منها في الصلاة و قالوا ان الكل مما نزل به الروح الأمين على قلب سيد المرسلين  و ربما استدلوا عليه بما روى من قوله  نزل القرآن على سبعة أحرف فسروها بالقراءات
.....
مفاتيح الأصول / 322
اختلفوا في أن القراءات السبع المشهورة هل هي متواترة أو لا على أقوال الأول أنها متواترة مطلقا و إن الكل مما نزل به الروح الأمين على قلب سيد المرسلين صلى اللَّه عليه و آله ... و في الصافي أنه أشهر بين العلماء و الفقهاء و في شرح الوافية لسيد صدر الدين معظم المجتهدين من أصحابنا حكموا بتواتر القراءات السبع و قالوا إن الكل مما نزل به الروح الأمين على قلب سيد المرسلين صلى اللَّه عليه و آله

طبق این نقل، فقهای شیعه سبعة أحرف را به قرائات سبع تفسیر کرده اند (و البته شهید ثانی قرائات عشر را هم مطرح کرد) در حالی که طبق مبنای شما، سبعة أحرف هیچ ربطی به قرائات سبع ندارد (و اصلاً اینکه هفت قرائت را انتخاب کرده اند، در قرون بعدی رخ داده). این نظر فقها را چگونه توجیه می کنید؟ چون از طرفی فرموده اند که قرائات سبع همان هایی بوده که بر پیامبر نازل شده، و از طرفی شما سبعة أحرف را غیر از قرائات سبع می دانید، و در انجمن هم تیترش را زده اید و فرموده اید پیرامونش باید گفتگو شود:
نقل قول
۱۳- تفاوت سبعة أحرف با قرائات سبع

7. فرموده اید:
نقل قول
كسي حق ندارد غير مأثور از پيامبر عظيم الشأن  را از نزد خود قرائت كند، اما قرائتي كه از استاد به نحو مأثور صورت گيرد هيچ مانعي ندارد و سيره تمام مسلمين هم بر قبول آن بوده و هست و خواهد بود. بر همين تلقي از استاد به نحو مأثور، حمل ميشود آنچه از ابن مسعود نقل شده: قد سمعت القراء فوجدتهم مقاربين فاقرأوا كما علمتم وإياكم والتنطع والاختلاف فإنما هو كقول أحدكم: هلم وتعال ، اين صحيح است! چرا؟ چون با اتكاي به مأثور است و گتره نيست، هرج ومرج و دلخواه نيست

و در جای دیگر آورده اید:
نقل قول
در اثر تلقی اشتباه بعض صحابه از روایت سبعة أحرف، چنین گمان میکردند امثال ابن عیینه و حتی مالک بن انس یکی از ائمه اربعه اهل سنت، که شش حرف از این هفت حرف، حروف توسعه بر امت هستند، یعنی چون به گمان آنها اساس هفت حرف، بر توسعه و تخفیف و تسهیل بر امت در تجویز قرائت قرآن به مرادف بوده، پس یک حرف، نازل من عند الله است، و شش حرف هم از ناحیه مردم از باب مترادفات است، دقیقا مثل امروز که بعض فقهاء برای غیر متمکن از قرائت میگویند به ترجمه اکتفا کند، آنها میگفتند: در قرائت قرآن، چه بگویی: تعال، و چه بگویی: هلمّ، هر دو قرآن است، چون خود خداوند برای تسهیل، اجازه داده است که قرآن را به نحو مرادف بخوانید، و این در انس قبائل مختلف به لغات مترادف مختلف خیلی نمود داشت، لذا ابن مسعود وقتی شخص نتوانست بگوید: طعام الاثیم، فورا گفت بگو: طعام الفاجر!
ظاهراً این دو کلام جنابعالی با هم نمی سازد. بنده به نظرم میرسد که کلام دومتان صحیح باشد، و منظور ابن مسعود هم نقل به معناست، و منظورش از دوری از اختلاف هم اختلاف ناشی از تفاوت معنایی است. شاهدش هم روایت زیر از حضرت صادق علیه السلام است:
قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَسْمَعُ الْحَدِيثَ مِنْكَ فَلَعَلِّي لَا أَرْوِيهِ كَمَا سَمِعْتُهُ فَقَالَ إِذَا أَصَبْتَ‏ الصُّلْبَ‏ مِنْهُ فَلَا بَأْسَ إِنَّمَا هُوَ بِمَنْزِلَةِ تَعَالَ وَ هَلُمَّ وَ اقْعُدْ وَ اجْلِسْ (وسائل ج27 ص105)
به هر حال، نظرتان در مورد دو متنی که از شما نقل کردم چیست؟

8. اختلاف قرائات بعضاً نه ناشی از تفاوت لهجه است، نه ناشی از نقطه و اعراب گذاری، و نه تفاوت حروف مصوت، مثل اختلاف بر سر «إلی أجل مسمی» در آیه متعة، و همچنین آیه مورد بحث (لقمان/74). اینگونه اختلافات را چگونه توجیه می کنید؟

خداوند بر توفیقاتتان بیش از پیش بیفزاید.

آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
پاسخ : شبهه تحریف نسبت به آیه 74 سوره فرقان
« پاسخ #9 : ژانویه 18, 2016, 10:32:14 am »
تشکر میکنم که زوایای بحث را پی‌جوئی فرمودید که موجب غنای آن میشود، و بنده هم نه به جهت قابلیت پاسخگوئی، بلکه به جهت بهانه بودن برای پیشرفت بحث، چند کلمه عرض میکنم، اما به اختصار که عذرم را میپذیرید، و شاید تفصیل بیشتر در بعض این مباحث در فایل جلسات مباحثه باشد، اینکه فرمودید:

نقل قول
(بالاخره سبعة أحرف در مرحله وحی بیانی است یا در مرحله وحی قرآنی؟)
اصل و أسّ و اساس سبعة أحرف، مربوط به وحی قرآنی است، بلکه اصلا در معارف دینی همه امور ذومراتب است، در روایت، حضرت تلنگر میزنند به جابر که صاحب سرّ حضرت بود که چرا دنبال تاویل اعظم روز جمعه نیستی؟! (يا جابر لم سميت يوم الجمعة جمعة قال قلت تخبرني جعلني الله فداك قال أ فلا أخبرك بتأويله الأعظم قال قلت بلى جعلني الله فداك قال فقال يا جابر سمى الله الجمعة جمعة لأن الله عز و جل جمع في ذلك اليوم الأولين و الآخرين و جميع ما خلق الله‏) پس شاید بتوان گفت که تاویل اعظم سبعة احرف، در وحی قرآنی است، که باز اصل وحی قرآنی، مسأله تحدی نیست، بلکه اصل، تدوین تکوین است، هر چند تحدی از آثار این تدوین اعظم است، و مصحف فاطمة (س) هم تدوین تکوین است و از شعب وحی قرآنی و تفصیل آن است، اما فقط در حوزه امور اجتماعی بلکه خصوص جریانات سیاسی است، و سبعة أحرف تدوین اعظم شاید به وزان سبعةای است که امیرالمؤمنین (ع) در روایت لیلة القدر فرمودند: (فاجری جمیع الاشیاء علی سبعة) آیا چگونه است که چون فرد است، پس وتر را دوست دارد، بین همه اعداد، عدد هفت انتخاب میشود؟


نقل قول
1. چگونه ادعا می کنید که قرآنی که مورد تحدی است، آن قرآنی است که در مرحله وحی قرآنی قرار دارد و دست ما از آن کوتاه است و مطابق تکوین است؟ و حال آنکه ظهور آیات تحدی در آن است که سوره ای از همین قرآن به تفصیل درآمده را بیاورید.
اگر جائی بنده عرض کردم که دست ما از وحی قرآنی کوتاه است اشتباه کردم و تصحیح میکنم، باید دید وحی قرآنی در قبال چه چیزی به کار رفته است؟ اگر در قبال وحی بیانی باشد، کجا دست ما از وحی قرآنی کوتاه است؟ ولی اگر در قبال مقام توصیل حروف مقطعة باشد، که نزد ابوفاخته متشابهات نامیده شده، بلی دست نوع بشر تا قبل از زمان ظهور، از آن کوتاه است، و فرمودند: اقرءوا كما تعلمتم فسيجيئكم من يعلمكم‏، که به گمانم یعنی به شما تعلیم میفرماید که معنای (کذلک) و بسط سوره از آن را در آیه ابتدای سوره مبارکه شوری بفهمید: حم عسق کذلک یوحی الیک و الی الذین من قبلک الله العزیز الحکیم.

اما حقیقت تحدی، پس به وحی قرآنی است، اما با پشتوانه انما یعرف القرآن من خوطب به، یعنی قطع نظر از قول صحیح صرف در اعجاز قرآن (که تا روز موعود خدای سبحان مانع میشود) و اینکه تحدی از حیث بلاغت باشد، واقعیت تحدی این است که اگر کسی عبارتی آورد و ادعا کرد مثل قرآن است، شریک القرآن میفرماید: و لو أن قرآنا سیرت به الجبال او قطعت به الارض او کلم به الموتی!!! لو أنزلنا هذا القرآن علی جبل لرأیته خاشعا متصدعا!! فلا اقسم بمواقع النجوم و انه لقسم لو تعلمون عظیم انه لقرآن کریم فی کتاب مکنون لا یمسّه الا المطهّرون! (مسأله ضمانت اجرا برای تحدی، بحث زیبایی است، آیا ممکن است امر در آن به مباهله هم برسد؟).


نقل قول
2. آیا قرآن کریم در مرحله إحکام، همین حروف مقطعه است؟ و آیا سایر حروفی که در بین این حروف دیده نمی شود (مثل شین، باء و...) در مرحله إحکام نیستند؟ و یا اساساً مرحله احکام بالاتر از درک ماست و ربطی به حروف ندارد؟ به هرحال، مرحله إحکام را توضیح دهید.
اینها مباحثی که بنده چیزی راجع به آنها نمیدانم، و فقط سؤالاتی از سابق در ذهن من بوده است، آیا بین خود حروف، اجمال و تفصیل هست؟ مثلا در روایت دارد و علم الحروف فی لام الف، آیا مقصود همین بحث ماست؟ آیا حروف ظلمانی که در فواتح سور نیامدند به نظیره خود حضور دارند؟ آیا زبر حروف مقطعه از بیّنات آنها چگونه تمییز داده میشود؟ آیا اگر ص را صاد میخوانیم که به تعلیم جبرئیل است آیا وجه دیگری نخوانده است؟ مثلا (صاء یا صیم مثل جیم و..) و...

ولی نکته‌ای که نباید مخلوط شود اینکه إحکام مقابل تفصیل (أحکمت آیاته ثم فصلت) با إحکام مقابل تشابه (منه آیات محکمات هنّ أمّ الکتاب و أخر متشابهات) شاید تفاوت بکند. و الله العالم.



نقل قول
3. از نظر شما، روایاتی مثل این روایت «عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْهَاشِمِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ أَتَانِي آتٍ مِنَ اللَّهِ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَأْمُرُكَ أَنْ تَقْرَأَ الْقُرْآنَ عَلَى حَرْفٍ وَاحِدٍ فَقُلْتُ يَا رَبِّ وَسِّعْ عَلَى أُمَّتِي فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَأْمُرُكَ أَنْ تَقْرَأَ الْقُرْآنَ عَلَى حَرْفٍ وَاحِدٍ فَقُلْتُ يَا رَبِّ وَسِّعْ عَلَى أُمَّتِي فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَأْمُرُكَ أَنْ تَقْرَأَ الْقُرْآنَ عَلَى حَرْفٍ وَاحِدٍ فَقُلْتُ يَا رَبِّ وَسِّعْ عَلَى أُمَّتِي فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكَ أَنْ تَقْرَأَ الْقُرْآنَ عَلَى سَبْعَةِ أَحْرُفٍ.» (الخصال ج2 ص358) را ناظر به کدام سبعة أحرف (یعنی کدام معنای از «حرف») باید بگیریم؟ هم چنین بحث «نزول» به سبعة أحرف را چگونه معنا می کنید؟
به نظر میرسد مجوّز این توسعه، صرف تزاحم و سختی و ناتوانی نباشد، بلکه از باب ترتب اثر بر یک امر (تطابق سبعة تدوینی با سبعة تکوینی که طبعا موجب توسعه است) و تعنون تسامحی آن به عنوان غایت باشد، که اهل ادب آن را لام عاقبت در قبال لام غرض میگویند (معادل: در نتیجه)، فالتقطه آل فرعون لیکون لهم عدوا و حزنا.



نقل قول
4. بنده اینگونه خیال می کنم که حضرتعالی اولاً درصدد بیان این مطلب هستید که بخشی از اختلاف قرائت های قرآن (و چه بسا برخی از تفاسیر خلاف ظاهری که ائمه علیهم السلام ارائه داده اند، کما اینکه یکی از معانی سبعة أحرف را تأویلات شمردید) ریشه وحیانی دارد، و این را نباید با اختلافاتی که در طی زمان بر اثر جمع آوری و استنساخ و... پیش آمده خلط کرد. با فرض پذیرش این مبنا، باز هم شبهه تحریف پاسخ داده نشد! یعنی نهایتاً میپذیریم که «بخشی و تنها بخشی» از اختلاف قرائات، به خاطر نزول قرآن بر سبعة أحرف است.
چرا پاسخ داده نشد و حال آنکه این بخش کاملا نزد اهل خبره فن قرائت، مضبوط و منضبط و روشن است، و در مباحثه صحبت شد اینکه صاحب بحار و سایر علمای شیعه (و علمای سنی به جای خود) سند متصل خودشان را به قراء سبعة، ذکر کردند، و آنها هم سند متصل تا شارع مقدس داشتند، با چه دقتی که مراجعه فرمایید، و هر چه تصریحا من القاری غیر از این است یا ما سند معتبر متصل نداریم، بالفعل برای ما، قران حساب نخواهد شد، و آنچه اختصاصی مجتهدین شیعه است اینکه آنها اکتفای به سند غیر متواتر نمیکنند، به خلاف مثل ابن جزری که میگویند اگر سند صحیح بود کافی است و نیاز به تواتر آن نیست.


نقل قول
5. رابطه بین سبعة أحرف با توجه به هریک از معانی حرف، چگونه تصویر می شود؟ مثلاً آن اختلاف قرائاتی که می بینیم، هرکدامشان ناظر به یکی از حروف عالم إحکام است؟ یا اساساً ربطی به آن مقام ندارد و برای توسعه بر امت است؟
آیا مسأله اشتقاق کبیر و اکبر و معنادار بودن هر حرف به تنهایی، مربوط به سبعة احرف میشود؟ احتمال دوری نیست، (به نظرم بسائط معانی در قبال بسائط کلامی در مباحثه بحث شد) هر چند در مرحله سمانتیک حروف است که خود تنها یک وجه از وجوه کثیره‌ای که حروف میتوانند نقش ایفا کنند(سمیولوژی)، مثلا ابجد کبیر در حروف ربطی به سمانتیک آنها ظاهرا ندارد.



نقل قول
6. فرموده اید:
...
طبق این نقل، فقهای شیعه سبعة أحرف را به قرائات سبع تفسیر کرده اند (و البته شهید ثانی قرائات عشر را هم مطرح کرد) در حالی که طبق مبنای شما، سبعة أحرف هیچ ربطی به قرائات سبع ندارد (و اصلاً اینکه هفت قرائت را انتخاب کرده اند، در قرون بعدی رخ داده). این نظر فقها را چگونه توجیه می کنید؟ چون از طرفی فرموده اند که قرائات سبع همان هایی بوده که بر پیامبر نازل شده، و از طرفی شما سبعة أحرف را غیر از قرائات سبع می دانید، و در انجمن هم تیترش را زده اید و فرموده اید پیرامونش باید گفتگو شود:
خیر! نسبت اینکه فقهای شیعه سبعة أحرف را قراءات سبع مشهوره میدانستند از ساحت آنها دور است، این توهم را سالها قبل از ایشان علمای فن قرائت توضیح داده بودند که غلط است، ابن جزری که علامه این فن است و قبل از شهید ثانی بوده اینها را به خوبی توضیح داده و کتبش در دست همه بوده است، و نکته مهمی که باید توجه نمود اینکه بزرگان فقهای شیعه در تجویز قراءات و اسناد همگی به شارع، به حدیث سبعة أحرف استناد نمیکردند (که مرسوم نزد اهل سنت است)، بلکه به تواتر استناد میکردند، اگر به کلمات علامه و شهید اول مراجعه کنید میبینید تنها و تنها نماز را با قرائت متواتر صحیح میدانند و به قاعده اشتغال در غیر متواتر استناد میکنند، که شیخ مفید هم در کلمات سابقه به قطعی بودن متواتر دون غیر متواتر تصریح کردند، و نزد علامه تواتر سبع واضح بوده، و نزد شهید اول همه قراءات عشر متواتر است، و لذا نماز با آنها صحیح است، و غیر متواتر مشمول قاعده اشتغال است و یقین به برائت ذمه حاصل نمیشود، و اینها ربطی به عدد هفت در حدیث سبعة أحرف ندارد.



نقل قول
7. فرموده اید:
...
و در جای دیگر آورده اید:
...
ظاهراً این دو کلام جنابعالی با هم نمی سازد. بنده به نظرم میرسد که کلام دومتان صحیح باشد، و منظور ابن مسعود هم نقل به معناست، و منظورش از دوری از اختلاف هم اختلاف ناشی از تفاوت معنایی است. شاهدش هم روایت زیر از حضرت صادق علیه السلام است:
قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَسْمَعُ الْحَدِيثَ مِنْكَ فَلَعَلِّي لَا أَرْوِيهِ كَمَا سَمِعْتُهُ فَقَالَ إِذَا أَصَبْتَ‏ الصُّلْبَ‏ مِنْهُ فَلَا بَأْسَ إِنَّمَا هُوَ بِمَنْزِلَةِ تَعَالَ وَ هَلُمَّ وَ اقْعُدْ وَ اجْلِسْ (وسائل ج27 ص105)
به هر حال، نظرتان در مورد دو متنی که از شما نقل کردم چیست؟
همانطور که فرمودید واضح است (مخصوصا به ملاحظه قرائن خارجیه) که نظر ابن مسعود این است، ولی اگر در عبارت بنده دقت کنید عرض کردم: (حمل میشود) یعنی ظاهر کلامش نیست بلکه برآن حمل کرده‌اند، و اهل سنت کنونی همگی ناچارند در کتب متعدد خودشان که کلام او را چنین حمل کنند، و بنده هم در ابتدای شروع بحث این را به عنوان امر مورد قبول همه آوردم که بگوییم توافق داریم که قرائت غیر مأثور، اعتباری ندارد، و در ادامه تحقیق دقیق بحث، خواهیم گفت که منابع اصیل اهل سنت در تمهید اسناد تحریف به قران کریم بسی فراتر از منابع شیعه است، اما با ترفند علمای اهل سنت در طول قرون، همین منابع مشترک، شمشیر برّانی شده است بر سر شیعه که اینها قائل به تحرف قران هستند! و یک شاهد واضح آن، همین تحریف سخن ابن مسعود است!



نقل قول
8. اختلاف قرائات بعضاً نه ناشی از تفاوت لهجه است، نه ناشی از نقطه و اعراب گذاری، و نه تفاوت حروف مصوت، مثل اختلاف بر سر «إلی أجل مسمی» در آیه متعة، و همچنین آیه مورد بحث (لقمان/74). اینگونه اختلافات را چگونه توجیه می کنید؟
بخش زیادی از اینها به وحی بیانی برمیگردد، و آنچه از زیادی و کمی، به وحی قرآنی برگردد، خود یکی از شعب سبعة أحرف است، به توضیحی که در مباحثه عرض شده که بنابر قول ابوفاخته اگر آیات قران از فواتح سور استخراج (نه: فهمیده) میشود، باید دید طبق چه نوع بسطی (و چه بیّناتی برای هر زبر) از فواتح سور، پیش میرویم(انواع سورتهای اردینال پس از کاردینال)، یعنی کیفیت عبور از إحکام به تفصیل یا عبور از إحکام به تشابه، چند وجهی است، (مطابق تکوین)، و مثل تکوین که عناصر تکوینی در نقش خود در عالم، چند وجهی عمل میکنند (مثل ترکیب کووالانسی) همنطور عناصر تدوینی در بسطهای مطابق تکوین، باید چند وجهی عمل کنند(پلی‌مورفیسم)، بیجا نیست در نهج شریف آمده: لا تفنی عجائبه و لا تنقضی غرائبه.


مجددا تکرار میکنم که بنده فقط یک معلومات عمومی ساده در این مطالب دارم، و مهمتر اینکه با مطالعه حاصل شده نه تلقی از اساتید فن علم حروف، لذا اعتباری به ورود در حوزه دقائق مطلب که ناخواسته و جاهلانه در عبارتم بیاید نیست، و اگر محل احتیاج شما شد به متخصصین فن مراجعه کنید. و الله الکافی.

.
« آخرين ويرايش: ژانویه 18, 2016, 10:34:05 am توسط حسين »

کلیدواژه ها: