نویسنده موضوع: احتجاج امیر المومنین علیه السلام به حدیث غدیر وجوابهای  (دفعات بازدید: 6893 بار)

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613

 جواب وهابی : عزيزم اين چه ربطي داره ؟؟؟ لابد معتقديد كه اطرافيان علي همانند شوري بودند ؟؟ لابد در بيعت خيالي غدير هم پيامبر از مرتدين و كفار براي امامت علي بيعت گرفته اند و امام علي امير المرتدين شدند نه امير المومنين //// استغفرالله ربي و اتوب اليه ///////
 
عزيزم كسي كه نصي داره بايد احتجاج كنه كسي كه 120 هزار شاهد كه نه بيعت كننده داره چطور احتجاج نبايد بكنه چطور از يك طرف معتقديد فاطمه الزهرا س ميره و در مسجد خطابه عليه حكومت ميخواند ولي صاحب امامت خودش در همان جا احنجاجي نميكند يك بام و دو هوا كه نميشه عزيزم
 جواب شیعه

 اولا: دوست گرامی چرا به من استغفر الله میگویید؟! به امام بخاری و امام مسلم خودتان بگویید! مگر من کتاب صحیح تالی تلو قرآن نوشتم؟! بالاتر به صحابی بزرگ ابن عباس بگویید که اشکهایش روی زمین میچکید و میگفت: الرزیه کل الرزیه! هیچ مصیبتی در اسلام بالاتر از این نیست که جلوی نوشتن حضرت را گرفتند! آنها به ما گفتند که اطرافیان پیامبر خدا ص در شدت مریضی از شوروی بدتر بودند، چون شوروی دیگر منافق نبود، منافق که از پشت خنجر میزند به مراتب از کافر که شمشیر از رو بسته است بدتر است، مگر ابن حجر و غیر او در شرح صحیح بخاری چه گفتند؟ گفتند اگر توجیه نکنیم معلوم است که این سخن کفر است! آیا اینها را من گفتم؟ بلی من خودم را ملزم نمیدام که توجیه کنم، کما اینکه قسم میخورم فرزند شما هم اولین دفعه که بشنود شوکه میشود و غیر قابل توجیه میبیند.
 
 ثانیا: به نظر شما جالب نیست که جواب این حرف کلیشه ای شما را همان روز اول حضرت زهراء سلام الله علیها دادند؟! گفت چرا شوهر شما برای حقش حرفی نمیزند؟ چه جوابی دادند؟ فرمودند مثل امام مثل کعبه است که مردم باید سراغ او بروند و گردش طواف کنند نه اینکه او بیاید سراغ مردم و التماس کند! بلی امام تا مجبور نشده و شرعا بر او واجب نشده تقیه کند محال است بیعت کند، کما اینکه حضرت ییعت نکردند.
 
 ثالثا: خطبه خواندن حضرت صدیقه س برای ریاست بر مردم نبود، برای برگرداندن فدک بود که حق مالی شخصی بود، هر چند در ضمن آن نیرنگ متصرفین هم معلوم میشد، آیا فرق نیست بین کسی که با احتجاج میخواهد مدیر آپارتمان شود با کسی که با احتجاج میخواهد سوئيت خودش را از غاصب پس بگیرد؟
 
 

 
 جواب وهابی  : عزيز دل باز كه برگشتيد سر خانه اول بنده عارضم حضورتان كه چرا يك مورد در آن برهه از زمان احتجاج به حق الهي //// دقت كن الهي نه مردمي كه بگه نشد كه نشد /// خود نكردند و نگفتند كه بنده 120 هزار شاهد دارم 120 هزار بيعت كننده دارم من نص قرآني دارم و .....
 جواب شیعه

 دوست گرامی، تعجب میکنم که احترام قسم خدا هم نگه نداشتید! بنده پذیرفتم که حرف شما درست است و حضرت امیرالمومنین ع اعتقاد به امامت منصوص خود نداشتند، خوب! اینکه با ابوبکر تا شش ماه بیعت نکردند و بعد از آن هم بیعت مصلحتی و از سر ناچاری کردند، کار درستی کردند یا اشتباه کردند؟ دوست گرامی، و الله امیرالمومنین ع روز اول کاری کردند که هر مسلمان که مطلع بر تاریخ شود باید یا ایشان را بپذیرد یا ابوبکر را! ببینید دکتر مصطفی البغا در توضیح عبارت صحیح بخاری صریحا گفت امیرالمومنین ع در آن مدت شش ماه، خلاف شرع الله انجام میدادند، نظر شما چیست؟ خلاصه باید انتخاب کنید این تخلف از بیعت ابوبکر اشتباه بود یا صحیح بود؟ لذا خواهش میکنم نظر خود را بگویید، کسی که خود را امام نمیداند و در عین حال بیعت نمیکند آیا خطا کار است یا عمل صحیحی انجام داده است؟
 
 آیا بی انصافی نیست که بگویید پدران شیعه ها راجع به غدیر بزرگنمایی کردند ولی با اینکه شما را به خدا قسم دادم جواب دهید جواب ندادید که چگونه کسی که اعتقاد به امامت خود ندارد حاضر میشود با خلیفة رسول الله بيعت نكند؟
 
 دوست گرامی، خیلی مانده تا بفهمید از روز اول امیرالمومنین ع آبرویی برای قلم فرسایی شما در اینکه خود حضرت اعتقاد به امامت خودشان نداشتند نگذاشتند!
 
 سوال: بیعت نکردن حضرت علی ع با ابوبکر آیا به خاطر این بود که امامت منصوص را حق خود میدانستند یا اینکه اشتباه میکردند و خلاف شرع مرتکب میشدند؟
 
 شما مرتب تکرار میکنید آیا هیچ حدیثی دارید که حضرت زمان شیخین به حدیث غدیر احتجاج کرده باشند؟ مثل معروف را نشنیدید؟ چون صد آمد نود هم نزد ماست! از هر بچه و بزرگ بپرسید: کسی که سراپا مطیع شرع الله است اینکه عملا در صحیح ترین نقلها با خلیفه رسما بیعت نکرده، آیا این عمل او بالاتر است یا احتجاج او به نصی که طرف مقابل چند روز پیش هذیان خوانده؟ عملا کاری کردند قلم هر کسی مثل شما که بخواهد قلم فرسایی کند شکستند! ا
گر راست میگویید فرار نکنید و جواب دهید:
 
آیا بیعت نکردن امیرالمومنین ع با ابوبکر اشتباه بود یا خیر؟

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613
نقل شیعه
 د
ر اصل توسط zygorat نوشته شده است نمايش نوشته
 ......
 سلمان فارسی از حضرت علی نقل می کند که به امر خدا حضرت علی در غدیر خم جانشین رسول الله شد :
 ......
 شهدوا نصب
 رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) إياي للناس بغدير خم بأمر الله عز وجل فأخبرهم أني أولى بهم من
 أنفسهم
وأمرهم أن يبلغ الشاهد الغائب ......
 شیعه

 این حدیث برای جواب ایشان که میگوید خود حضرت اعتقاد به امامت خود نداشتند بسیار عالی است، اما تدلیسی که قبلا توضیح دادم این است که ایشان سوال خود را از احتجاج حضرت در زمان شیخین و انتخاب سقیفه شروع میکند، و میگوید من این مقطع زمانی را میگویم که حضرت چرا استشهاد به بیعت هزاران نفره نکردند؟ و نتیجه میگیرد که پس خودشان هم اعتقاد به امامت خود نداشتند!
 
 مثل اینکه کسی زوم کند دقیقا در آن چند لحظه ای که حضرت زهراء س بین در و ودیوار بودند و بپرسد چرا در آن حالت احتجاج به غدیر نکردند! و مرتب تکرار کند که اگر راست میگویید یک حدیث بیاورید که حضرت بین در و دیوار گفتند لما ذا نسیتم الغدیر؟! و فورا نتیجه بگیرد پس خود حضرت زهرا س هم اعتقاد به اینکه غدیر برای نصب امامت بوده نداشتند!
 
 لذا ایشان از حدیث کافی جواب میدهد که من احتجاج نزد مردم و پیش شیخین گفتم، نه یک خبر دادن دو نفری که به یک نفر سلمان بگویند، چرا همین مطلب را در مسجد وقتی برای بیعت آوردند نگفتند؟ ابن قتیبه در السیاسه نقل میکند وقت بیعت که قسم خورد اگر بیعت نکنی لنضربن عنقک! و حضرت جواب دادند اذن قتلتم عبد الله و اخا رسوله، حتی حاضر نشد اخوت را بپذیرد، اما عبد الله فنعم، اما اخا رسوله فلا! اولی (عبدالله فنعم) هم که تخفیف داد چون چاره ای نداشت! و گرنه در آن شرایط همان را قبول نمیکرد! و گردن زدن عبد الله را میتوانست یک جوری توجیه کند! ان کل من فی السماوات و الارض الا آتی الرحمن عبدا، اما اخا رسوله را گردن بزنند هیچ توجیهی نداشت، لذا همین اخوت را هم انکار کرد چه برسد به خلافت منصوصه!
  [/t][/c][/t] 

[/t]

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613
وهابی
 جواب : خب با اين تفاسير پيامبر از منافقين براي علي بيعت گرفتند در غدير و امام علي امير المنافقين شده اند نه امير المومنين ؟//
 آخه دوست من مگه ميشه
 جواب شیعه

 
دوست گرامی، تشکر میکنم از اینکه بحث را به صورت آرام پیش بردید، و زوایای بحث را وارد شدید، چون مناظرات شیعه و سنی، سابقه 15 قرن دارد، و هر چه بیشتر بخصوص امروز که عصر ارتباطات و اطلاعات است زوایای بحث روشن شود و با تفاهم پیش رود، قضاوت برای نسل آینده راحت تر خواهد شد، و هر کس جدید میآید مطالب دیگر و یا نکات جدیدتر برای تکمیل و پیشرفت بحث میافزاید.
 
 از نکات بسیار مهم این است که یک فضای سوم باز شود که خروجی آن عنصر منطق فازی باشد، یعنی دو فضا برای شیعه و سنی موجود بوده و خواهد بود، و مطلب نزد هر کدام برای خودشان صددرصد است، یعنی شیعه میگوید غدیر صددرصد برای نصب منصوص خلافت الهیه بوده است، و سنی میگوید غدیر صددرصد برای ذکر فضیلت بوده است، یعنی خروجی بحث بین این دو گروه، خروجی صفر و یک است، یعنی در نهایت میگوییم خلاصه حق با شیعه است یا سنی، این خوب است و تا کنون ادامه داشته است، اما مناسب عصر ارتباطات و نسل آینده این عصر، میتواند فضای سومی باز شود، و آن اینکه برای شیعه صددرصد غدیر برای نصب امامت، و نزد سنی غدیر صددرصد برای ذکر فضیلت، اما نزد ناظر سوم بیطرف که مجموع شواهد را نگاه میکند آیا حرف کدامیک بالای 50% است؟ یعنی آیا حرف شیعه بیشتر با واقعیت نزدیک است یا حرف سنی؟ و در این فضا دو چیز است که نقش محوری دارد، یکی جمع آوری تمام شواهد و منابع خام بحث هر چه هست، و دیگری ارائه تحلیل های مناسب که بتواند توجیه کننده عقلانی همه این منابع در یک نظام و سیستم واقع گرا باشد، و خوبی این منظر فازی سوم، این است که مثلا هر چند در زمان ما ناظر بیطرف سوم، خروجی بحث برایش مثلا 80% به نفع یکی از طرفین باشد اما در فرایند تکمیل جمعی بحث برای نسل آینده، این درصد تغییر میکند، و بالاخره زمانی میرسد که با روشن شدن تمام زوایای بحث، نوع ناظرین بیطرف، به اطمینان میرسند، یعنی درصد صدق یکی از طرفین، میل به یک میکند، و مخفی نیست که نتیجه چنین فضای جمعی چه خواهد بود، چون اشخاص تازه مسلمان بیطرف، تعصبی در شیعه و سنی ندارند، حتی ابن تیمیه به نقل شاگردش ابن کثیر اعتراف میکند که در آن قرن هشتم و قبل آن، بسیاری از یهودیها که مسلمان میشوند سپس شیعه میشوند! یتشیع کثیر منهم! چون ناظر بیطرف نصوص و واضحات را با هم میبیند و خیلی خوب میفهمد فضای اخذ بیعت یک فضای صمیمیت بود یا خشونت و کودتا و حاضر بودن برای هر چیز ولو بلغ ما بلغ!
 
 

 وهابی
 جواب : خب با اين تفاسير پيامبر از منافقين براي علي بيعت گرفتند در غدير و امام علي امير المنافقين شده اند نه امير المومنين ؟//
 جواب شیعه


 خیر، دوست گرامی، از مسلمین و مؤمنين برای حضرت بیعت گرفتند بیعتی که تا امروز برای هر کس بر قضیه مطلع شود ادامه دارد، اگر فرض بگیریم که روز غدیر چنین بیعتی بوده امروز شما طبق این فرض خود را ملزم به این بیعت میدانید، هر چند امروز این فرض را قبول ندارید، اما گمان نمیکنم در اصل اینکه اگر فرض بگیریم چنین بیعتی بوده، شما هم، علی الفرض، مخالف آن را منحرف از دین میدانید، اما میگویید صددرصد چنین بیعتی نبوده، اما اگر احتمال بدهید در فضای منطق فازی، که 60% این بیعت صورت گرفته، به راحتی از کنار آن نمیگذرید، و با احتیاط بیشتر رفتار میکنید اگر اعتقاد به اصل دین داشته باشید.
 
 و اما وجود منافقین در یین صحابه آن زمان، پس مورد اتفاق شیعه و سنی است، و کسی نمیگوید همه مسلمین منافق بودند، اما چند نفر منافق دانه درشت، کافی هستند که یک موج اجتماعی را ایجاد کرده و پیش ببرند، بلکه قرآن کریم تصریح میکند یک نفر به نام سامری در بین جمعیت انبوه بنی اسرائيل کافی بود که همه را گوساله پرست کند! يا موسى انا قد فتنا قومك من بعدك و أضلهم السامري، ببينيد نميگوید همه منافق بودند، بلکه یک نفر منافق دانه درشت، همه را به فتنه انداخت به طوری (خیلی عجیب است) صریحا به خلیفه رسمی حضرت موسی یعنی حضرت هارون علی نبینا و آله و علیهما السلام گفتند لن نبرح علیه عاکفین حتی یرجع الینا موسی!!! و یا در مورد دیگر آیا شوخی است که حضرت موسی ع عرض میکنند رب انی لا املک الا نفسی و اخی! و در شعری که الآن نمیدانم منسوب است یا زبان حال آمده: ابتا هذا السامری و عجله تبعا --- و مال الناس عن هارون.
 
 
وهابی
 آخه دوست من مگه میشه
 جواب شیعه

 دوست گرامی، به نکته خوبی اشاره کردید؟ این مساله (مگه میشه) مطلب مهمی است، بعض مطالب که واقعا خیلی عجیب و بعید جلوه میکند، نوع دیدگاه به آن قضیه، خیلی مهم است، مثلا اگر از دیدگاه یک فضای انتخاباتی، بپرسیم چگونه ممکن است شخصی که امتیاز قانونی انتخاباتی دارد یک کلمه از این امتیاز خودش حرف نزند و استشهاد نکند؟! همه عقلاء این حرف و این استنکار را صحیح میدانند، اما اگر دیدگاه ما به آن قضیه، نگاه یک کودتا باشد، اگر کسی بگوید چرا مثلا رئيس جمهور در قبال کودتاگران یک کلمه از منصب قانونی خودش حرف نزد؟! عقلاء بشر این استنکار را درست نمیدانند، و میگویند در این فضا احتجاج به امتیاز قانونی خودش نه تنها کار را تمام نمیکند بلکه کار خود رئيس جمهور را تمام میکند!
 
 نگاه اهل سنت به سقیفه، یک نگاه فضای انتخاباتی است، لذا میگویید چرا حضرت احتجاج به غدیر در آن فضا نکردند، اما نوع نگاه شیعه، نگاه یک کودتای واقعی است، لذا ابن قتیبه نقل میکند حضرت گفتند اگر بیعت نکنم چه میکنید؟ قسم خورد و الله الذی لا اله الا هو لنضربن عنقک! قال اذن قتلتم عبد الله و اخا رسوله، قال اما عبد الله فنعم و اما اخا رسوله فلا! در این مقام حتی حاضر به قبول اخوت نیست، وای اگر بخواهد بگوید خلیفه برحق منصوب منصوص من عند الله تعالی، بلی اهل سنت اینگونه بیعت را قبول ندارند، و به قدری در این جریان نقلیات متناقضی دارند که در مقاله ای به تفصیل توضیح دادم،(یک بیعت یا دو بیعت؟) که هر کس این تناقضات را تحلیل فازی کند مطمئن ميشود كه آیا قضیه یک فضای انتخاباتی بوده یا فضای یک کودتا؟
 
 بقیه بحث ان شاء الله تعالی برای پست بعدی.

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613
شیعه [/size]
در اصل توسط hosyn نوشته شده است نمايش نوشته
د
نگاه اهل سنت به سقیفه، یک نگاه فضای انتخاباتی است، لذا میگویید چرا حضرت احتجاج به غدیر در آن فضا نکردند، اما نوع نگاه شیعه، نگاه یک کودتای واقعی است، لذا ابن قتیبه نقل میکند حضرت گفتند اگر بیعت نکنم چه میکنید؟ قسم خورد و الله الذی لا اله الا هو لنضربن عنقک! قال اذن قتلتم عبد الله و اخا رسوله، قال اما عبد الله فنعم و اما اخا رسوله فلا! در این مقام حتی حاضر به قبول اخوت نیست، وای اگر بخواهد بگوید خلیفه برحق منصوب منصوص من عند الله تعالی، بلی اهل سنت اینگونه بیعت را قبول ندارند، و به قدری در این جریان نقلیات متناقضی دارند که در مقاله ای به تفصیل توضیح دادم،
[/color](یک بیعت یا دو بیعت؟)
که هر کس این تناقضات را تحلیل فازی کند مطمئن ميشود كه آیا قضیه یک فضای انتخاباتی بوده یا فضای یک کودتا؟[/color]مقاله اورده شدیک بیعت یا دو بیعت ؟؟؟!!![/color]بسم الله الرحمن الرحیمدر این مقاله چون در یک سایت اهل سنت ارسال کرده‌ام فقط از کتب مورد قبول قطعی آنها آدرس داده‌ام و وارد بحث شواهد بیعت اول از کتب شیعه یا کتبی مثل السیاسة و شرح ابن ابی الحدید نشده‌ام.
1- در همان ابتدا بيعت کردند[/color]روايت صحيح از ابوسعيد خدري ميگويد که در همان ابتدا بيعت کردند:سنن البيهقي الكبرى ج6/ص300وحديث أبي سعيد الخدري رضي الله عنه في مبايعته إياه حين بويع بيعة العامة بعد السقيفة أصح.فتح الباري ج7/ص495وقد صحح بن حبان وغيره من حديث أبي سعيد الخدري وغيره أن عليا بايع أبا بكر في أول الأمر .... وأن الرواية الموصولة عن أبي سعيد أصح.البداية والنهاية ج5/ص286وهي ثانية للبيعة التي ذكرناها أولا يوم السقيفة كما رواه ابن خزيمة وصححه مسلم بن الحجاجالبداية والنهاية ج5/ص248وقال الحافظ أبو بكر البيهقي أخبرنا أبو الحسن علي بن محمد الحافظ الاسفراييني حدثنا أبو علي الحسين بن علي الحافظ حدثنا أبو بكر محمد بن اسحاق بن خزيمة وابن ابراهيم بن ابي طالب قالا حدثنا ميدار بن يسار وحدثنا أبو هشام المخزومي حدثنا وهيب حدثنا داود بن ابي هند حدثنا أبو نضرة عن ابي سعيد الخدري قال قبض رسول الله واجتمع الناس في دار سعد بن عبادة وفيهم أبو بكر وعمر قال فقام خطيب الانصار فقال أتعلمون أن رسول الله كان من المهاجرين وخليفته من المهاجرين ونحن كنا أنصار رسول الله ونحن أنصار خليفته كما كنا أنصاره قال فقام عمر بن الخطاب فقال صدق قائلكم أما لو قلتم على غير هذا لم نبايعكم وأخذ بيد أبي بكر وقال هذا صاحبكم فبايعوه فبايعه عمر وبايعه المهاجرون والانصار قال فصعد ابو بكر المنبر فنظر في وجوه القوم فلم ير الزبير قال فدعا بالزبير فجاء فقال قلت ابن عمة رسول الله وحواريه أردت أن تشق عصا المسلمين فقال لا تثريب يا خليفة رسول الله فقام فبايعه ثم نظر في وجوه القوم فلم ير عليا فدعا بعلي بن أبي طالب فجاء فقال قلت ابن عم رسول الله وختنه على ابنته أردت أن تشق عصا المسلمين قال لا تثريب يا خليفة رسول الله فبايعه هذا أو معناه وقال أبو علي الحافظ سمعت محمد بن اسحاق بن خزيمة يقول جاءني مسلم بن الحجاج فسألني عن هذا الحديث فكتبته له في رقعة وقرأته عليه وهذا حديث يسوى بدنة بل يسوى بدرة وقد رواه البيهقي عن الحاكم وأبي محمد بن حامد المقري كلاهما عن أبي العباس محمد بن يعقوب الأصم عن جعفر بن محمد بن شاكر عن عفان بن سلم عن وهيب به ولكن ذكر أن الصديق هو القائل لخطيب الانصار بدل عمر وفيه أن زيد بن ثابت أخذ بيد أبي بكر فقال هذا صاحبكم فبايعوه ثم انطلقوا فلما قعد أبو بكر على المنبر نظر في وجوه القوم فلم ير عليا فسأل عنه فقام ناس من الانصار فأتوا به فذكر نحو ما تقدم ثم ذكر قصة الزبير بعد على فالله أعلم وقد رواه على بن عاصم عن الجريري عن أبى نضرة عن أبى سعيد الخدري قذكر نحو ما تقدم وهذا اسناد صحيح محفوظ من حديث أبي نضرة المنذر بن مالك بن قطعة عن أبي سعيد سعد بن مالك بن سنان الخدري وفيه فائدة جليلة وهي مبايعة علي بن أبي طالب أما في أول يوم أو في اليوم الثاني من الوفاة وهذا حق فان علي بن أبي طالب لم يفارق الصديق في وقت من الأوقات ولم ينقطع في صلاة من الصلوات خلفه كما سنذكرهالمستدرك على الصحيحين ج3/ص804457 حدثنا أبو العباس محمد بن يعقوب ثنا جعفر بن محمد بن شاكر ثنا عفان بن مسلم ثنا وهيب ثنا داود بن أبي هند ثنا أبو نضرة عن أبي سعيد الخدري رضي الله عنه قال لما توفي رسول الله صلى الله عليه وسلم قام خطباء الأنصار فجعل الرجل منهم يقول يا معشر المهاجرين إن رسول الله صلى الله عليه وسلم كان إذا استعمل رجلا منكم قرن معه رجلا منا فنرى أن يلي هذا الأمر رجلان أحدهما منكم والآخر منا قال فتتابعت خطباء الأنصار على ذلك فقام زيد بن ثابت فقال إن رسول الله صلى الله عليه وسلم كان من المهاجرين وإن الإمام يكون من المهاجرين ونحن أنصاره كما كنا أنصار رسول الله صلى الله عليه وسلم فقام أبو بكر رضي الله عنه فقال جزاكم الله خيرا يا معشر الأنصار وثبت قائلكم ثم قال أما لو فعلتم غير ذلك لما صالحناكم ثم أخذ زيد بن ثابت بيد أبي بكر فقال هذا صاحبكم فبايعوه ثم انطلقوا فلما قعد أبو بكر على المنبر نظر في وجوه القوم فلم ير عليا فسأل عنه فقال ناس من الأنصار فأتوا به فقال أبو بكر بن عم رسول الله صلى الله عليه وسلم وختنه أردت أن تشق عصا المسلمين فقال لا تثريب يا خليفة رسول الله صلى الله عليه وسلم فبايعه ثم لم ير الزبير بن العوام فسأل عنه حتى جاؤوا به فقال بن عمة رسول الله صلى الله عليه وسلم وحواريه أردت أن تشق عصا المسلمين فقال مثل قوله لا تثريب يا خليفة رسول الله صلى الله عليه وسلم فبايعاه هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاهسنن البيهقي الكبرى ج8/ص14316315 حدثنا أبو عبد الله الحافظ إملاء وأبو محمد بن أبي حامد المقرئ قراءة عليه قالا ثنا أبو العباس محمد بن يعقوب ثنا جعفر بن محمد بن شاكر ثنا عفان بن مسلم ثنا وهيب ثنا داود بن أبي هند ثنا أبو نضرة عن أبي سعيد الخدري رضي الله عنه قال لما توفي رسول الله صلى الله عليه وسلم قام خطباء الأنصار فجعل الرجل منهم يقول يا معشر المهاجرين إن رسول الله صلى الله عليه وسلم كان إذا استعمل رجلا منكم قرن معه رجلا منا فنرى أن يلي هذا الأمر رجلان أحدهما منكم والآخر منا قال فتتابعت خطباء الأنصار على ذلك فقام زيد بن ثابت رضي الله عنه فقال إن رسول الله صلى الله عليه وسلم كان من المهاجرين وإن الإمام يكون من المهاجرين ونحن أنصاره كما كنا أنصار رسول الله صلى الله عليه وسلم فقام أبو بكر رضي الله عنه فقال جزاكم الله خيرا يا معشر الأنصار وثبت قائلكم ثم قال أما لو فعلتم غير ذلك لما صالحناكم ثم أخذ زيد بن ثابت بيد أبي بكر فقال هذا صاحبكم فبايعوه ثم انطلقوا فلما قعد أبو بكر رضي الله عنه على المنبر نظر في وجوه القوم فلم ير عليا رضي الله عنه فسأل عنه فقام ناس من الأنصار فأتوا به فقال أبو بكر رضي الله عنه بن عم رسول الله صلى الله عليه وسلم وختنه أردت أن تشق عصا المسلمين فقال لا تثريب يا خليفة رسول الله صلى الله عليه وسلم ثم لم ير الزبير بن العوام رضي الله عنه فسأل عنه حتى جاؤوا به فقال بن عمة رسول الله صلى الله عليه وسلم وحواريه أردت أن تشق عصا المسلمين فقال مثل قوله لا تثريب يا خليفة رسول الله فبايعاه16316 أخبرنا أبو الحسن علي بن محمد بن علي الحافظ الإسفرائيني ثنا أبو علي الحسين بن علي الحافظ أنبأ أبو بكر محمد بن إسحاق بن خزيمة وإبراهيم بن أبي طالب قالا ثنا بندار بن بشار ثنا أبو هشام المخزومي ثنا وهيب فذكره بنحوه قال أبو علي الحافظ سمعت محمد بن إسحاق بن خزيمة يقول جاءني مسلم بن الحجاج فسألني عن هذا الحديث فكتبته له في رقعة وقرأت عليه فقال هذا حديث يسوي بدنة فقلت يسوي بدنة بل هو يسوي بدرةتاريخ مدينة دمشق ج30/ص276أخبرنا أبو المعالي عبد الله بن أحمد المروزي الحلواني أنا أبو بكر أحمد بن علي بن خلف أنا الحاكم أبو الحسن علي بن محمد المهرجاني ح وأخبرنا أبو القاسم الشحامي أنا أبو بكر البيهقي أنا أبو الحسن علي بن محمد بن علي الحافظ الإسفراييني قال نا أبو علي الحسين بن علي الحافظ نا أبو بكر بن إسحاق بن خزيمة وإبراهيم بن أبي طالب قالا نا بندار بن بشار نا أبو هشام المخزومي نا وهيب نا داود بن أبي هند نا أبو نضرة عن أبي سعيد الخدري قال قبض النبي صلى الله عليه وسلم واجتمع الناس في دار سعد بن عبادة وفيهم أبو بكر وعمر قال فقام خطيب الأنصار فقال أتعلمون أن رسول الله صلى الله عليه وسلم كان من المهاجرين وخليفته من المهاجرين ونحن كنا أنصار رسول الله صلى الله عليه وسلم فنحن أنصار خليفته كما كنا أنصاره قال فقام عمر بن الخطاب فقال صدق قائلكم أما لو قلتم غير هذا لم نتابعكم وأخذ بيد أبي بكر وقال هذا صاحبكم فبايعوه وبايعه عمر وبايعه المهاجرون والأنصار قال فصعد أبو بكر المنبر فنظر في وجوه القوم فلم ير الزبير قال فدعا بالزبير فجاء فقال قلت أين ابن عمة رسول الله صلى الله عليه وسلم وحواريه أردت أن تشق عصا المسلمين قال لا تثريب يا خليفة رسول الله صلى الله عليه وسلم فقام فبايعه ثم نظر في وجوه القوم فلم ير عليا فدعا بعلي بن أبي طالب فجاء فقال قلت ابن عم رسول الله صلى الله عليه وسلم وختنه على ابنته أردت أن تشق عصا المسلمين قال لا تثريب يا خليفة رسول الله صلى الله عليه وسلم فبايعههذا أو معنا قال أبو علي الحافظ سمعت محمد بن إسحاق بن خزيمة يقول جاءني مسلم بن الحجاج فسألني عن هذا الحديث فكتبت له في رقعة وقرأت عليه وقال هذا حديث سوي بدنة فقلت يسوي بدنة بل هذا يسوي بدرة ، كذا رواه لنا وقد سقط من صدره قول قائل الأنصار2- بيعت نکردند تا شش ماه[/color]روايت صحيح ميگويد که تا شش ماه يعني تا حضرت فاطمه بودند بيعت نکردند:صحيح البخاري ج4/ص15493998 حدثنا يحيى بن بكير حدثنا الليث عن عقيل عن بن شهاب عن عروة عن عائشة أن فاطمة عليها السلام بنت النبي صلى الله عليه وسلم أرسلت إلى أبي بكر تسأله ميراثها من رسول الله صلى الله عليه وسلم مما أفاء الله عليه بالمدينة وفدك وما بقي من خمس خيبر فقال أبو بكر إن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال لا نورث ما تركنا صدقة إنما يأكل آل محمد صلى الله عليه وسلم في هذا المال وإني والله لا أغير شيئا من صدقة رسول الله صلى الله عليه وسلم عن حالها التي كانت عليها في عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم ولأعملن فيها بما عمل به رسول الله صلى الله عليه وسلم فأبى أبو بكر أن يدفع إلى فاطمة منها شيئا فوجدت فاطمة على أبي بكر في ذلك فهجرته فلم تكلمه حتى توفيت وعاشت بعد النبي صلى الله عليه وسلم ستة أشهر فلما توفيت دفنها زوجها علي ليلا ولم يؤذن بها أبا بكر وصلى عليها وكان لعلي من الناس وجه حياة فاطمة فلما توفيت استنكر علي وجوه الناس فالتمس مصالحة أبي بكر ومبايعته ولم يكن يبايع تلك الأشهر فأرسل إلى أبي بكر أن ائتنا ولا يأتنا أحد معك كراهية لمحضر عمر فقال عمر لا والله لا تدخل عليهم وحدك فقال أبو بكر وما عسيتهم أن يفعلوا بي والله لآتينهم فدخل عليهم أبو بكر فتشهد علي فقال إنا قد عرفنا فضلك وما أعطاك الله ولم ننفس عليك خيرا ساقه الله إليك ولكنك استبددت علينا بالأمر وكنا نرى لقرابتنا من رسول الله صلى الله عليه وسلم نصيبا حتى فاضت عينا أبي بكر فلما تكلم أبو بكر قال والذي نفسي بيده لقرابة رسول الله صلى الله عليه وسلم أحب إلي أن أصل من قرابتي وأما الذي شجر بيني وبينكم من هذه الأموال فلم آل فيها عن الخير ولم أترك أمرا رأيت رسول الله صلى الله عليه وسلم يصنعه فيها إلا صنعته فقال علي لأبي بكر موعدك العشية للبيعة فلما صلى أبو بكر الظهر رقي على المنبر فتشهد وذكر شأن علي وتخلفه عن البيعة وعذره بالذي اعتذر إليه ثم استغفر وتشهد علي فعظم حق أبي بكر وحدث أنه لم يحمله على الذي صنع نفاسة على أبي بكر ولا إنكارا للذي فضله الله به ولكنا نرى لنا في هذا الأمر نصيبا فاستبد علينا فوجدنا في أنفسنا فسر بذلك المسلمون وقالوا أصبت وكان المسلمون إلى علي قريبا حين راجع الأمر المعروفصحيح مسلم ج3/ص13801759 حدثني محمد بن رافع أخبرنا حجين حدثنا ليث عن عقيل عن بن شهاب عن عروة بن الزبير عن عائشة أنها أخبرته أن فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه وسلم أرسلت إلى أبي بكر الصديق تسأله ميراثها من رسول الله صلى الله عليه وسلم مما أفاء الله عليه بالمدينة وفدك وما بقي من خمس خيبر فقال أبو بكر إن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال لا نورث ما تركنا صدقة إنما يأكل آل محمد صلى الله عليه وسلم في هذا المال وإني والله لا أغير شيئا من صدقة رسول الله صلى الله عليه وسلم عن حالها التي كانت عليها في عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم ولأعملن فيها بما عمل به رسول الله صلى الله عليه وسلم فأبى أبو بكر أن يدفع إلى فاطمة شيئا فوجدت فاطمة على أبي بكر في ذلك قال فهجرته فلم تكلمه حتى توفيت وعاشت بعد رسول الله صلى الله عليه وسلم ستة أشهر فلما توفيت دفنها زوجها علي بن أبي طالب ليلا ولم يؤذن بها أبا بكر وصلى عليها علي وكان لعلي من الناس وجهة حياة فاطمة فلما توفيت استنكر علي وجوه الناس فالتمس مصالحة أبي بكر ومبايعته ولم يكن بايع تلك الأشهر فأرسل إلى أبي بكر أن ائتنا ولا يأتنا معك أحد كراهية محضر عمر بن الخطاب فقال عمر لأبي بكر والله لا تدخل عليهم وحدك فقال أبو بكر وما عساهم أن يفعلوا بي إني والله لآتينهم فدخل عليهم أبو بكر فتشهد علي بن أبي طالب ثم قال إنا قد عرفنا يا أبا بكر فضيلتك وما أعطاك الله ولم ننفس عليك خيرا ساقه الله إليك ولكنك استبددت علينا بالأمر وكنا نحن نرى لنا حقا لقرابتنا من رسول الله صلى الله عليه وسلم فلم يزل يكلم أبا بكر حتى فاضت عينا أبي بكر فلما تكلم أبو بكر قال والذي نفسي بيده لقرابة رسول الله صلى الله عليه وسلم أحب إلي أن أصل من قرابتي وأما الذي شجر بيني وبينكم من هذه الأموال فإني لم آل فيها عن الحق ولم أترك أمرا رأيت رسول الله صلى الله عليه وسلم يصنعه فيها إلا صنعته فقال علي لأبي بكر موعدك العشية للبيعة فلما صلى أبو بكر صلاة الظهر رقي على المنبر فتشهد وذكر شأن علي وتخلفه عن البيعة وعذره بالذي اعتذر إليه ثم استغفر وتشهد علي بن أبي طالب فعظم حق أبي بكر وأنه لم يحمله على الذي صنع نفاسة على أبي بكر ولا إنكارا للذي فضله الله به ولكنا كنا نرى لنا في الأمر نصيبا فاستبد علينا به فوجدنا في أنفسنا فسر بذلك المسلمون وقالوا أصبت فكان المسلمون إلى علي قريبا حين راجع الأمر المعروفالجمع بين الصحيحين ج1/ص86فهجرته فاطمة فلم تكلمه في ذلك حتى ماتت فدفنها علي ليلاً ولم يؤذن بها أبا بكر قال فكان لعلي وجهٌ من الناس حياة فاطمة فلما توفيت فاطمة انصرفت وجوه الناس عن علي ومكثت فاطمة بعد رسول الله صلى الله عليه وسلم ستة أشهر ثم توفيت فقال رجلٌ للزهري فلم يبايعه على ستة أشهر فقال لا والله ولا أحدٌ من بني هاشم حتى بايعه علي وفي حديث عروة فلما رأى علي انصراف وجوه الناس عنه فزع إلى مصالحة أبي بكر فأرسل إلى أبي بكر ائتنا ولا يأتنا معك أحدٌ وكره أن يأتيه عمر لما علم من شدة عمرسنن البيهقي الكبرى ج6/ص30012512 أخبرنا أبو محمد عبد الله بن يحيى بن عبد الجبار ببغداد أنا إسماعيل بن محمد الصفار ثنا أحمد بن منصور ثنا عبد الرزاق أنا معمر عن الزهري عن عروة عن عائشة رضي الله عنها أن فاطمة والعباس رضي الله عنهما أتيا أبا بكر يلتمسان ميراثهما من رسول الله صلى الله عليه وسلم وهما حينئذ يطلبان أرضه من فدك وسهمه من خيبر فقال لهما أبو بكر سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول لا نورث ما تركناه صدقة إنما يأكل آل محمد من هذا المال والله إني لا أدع أمرا رأيت رسول الله صلى الله عليه وسلم يصنعه بعد إلا صنعته قال فغضبت فاطمة رضي الله عنها وهجرته فلم تكلمه حتى ماتت فدفنها علي رضي الله عنه ليلا ولم يؤذن بها أبا بكر رضي الله عنه قالت عائشة رضي الله عنها فكان لعلي رضي الله عنه من الناس وجه حياة فاطمة رضي الله عنها فلما توفيت فاطمة رضي الله عنها انصرف وجوه الناس عنه عند ذلك قال معمر قلت للزهري كم مكثت فاطمة بعد النبي صلى الله عليه وسلم قال ستة أشهر فقال رجل للزهري فلم يبايعه علي رضي الله عنه حتى ماتت فاطمة رضي الله عنها قال ولا أحد من بني هاشم رواه البخاري في الصحيح من وجهين عن معمر ورواه مسلم عن إسحاق بن راهويه وغيره عن عبد الرزاق وقول الزهري في قعود علي عن بيعة أبي بكر رضي الله عنه حتى توفيت فاطمة رضي الله عنها منقطع وحديث أبي سعيد الخدري رضي الله عنه في مبايعته إياه حين بويع بيعة العامة بعد السقيفة أصح ولعل الزهري أراد قعوده عنها بعد البيعة ثم نهوضه إليها ثانيا وقيامه بواجباتها والله أعلممسند أبي عوانة ج4/ص251قال رجل للزهري فلم يبايعه علي ستة أشهر قال ولا أحد من بني هاشم حتى بايعه علي فلما رأى علي انصراف وجوه الناس عنه ضرع إلى مصالحة أبي بكرمصنف عبد الرزاق ج5/ص4729774 عبد الرزاق عن معمر عن الزهري عن عروة عن عائشه... فمكثت فاطمة ستة أشهر بعد رسول الله صلى الله عليه وسلم ثم توفيت قال معمر فقال رجل للزهري فلم يبايعه علي ستة أشهر قال لا ولا أحد من بني هاشم حتى بايعه علي فلما رأى علي انصراف وجوه الناس عنهمسند أبي بكر ج1/ص88قالت فهجرته فاطمة فلم تكلمه في ذلك حتى ماتت فدفنها علي رضي الله عنه ليلا ولم يؤذن بها ابو بكر قالت فكان لعلي رضي الله وجه من الناس حياة فاطمة رضي الله عنها فلما توفيت فاطمة انصرفت وجوه الناس عن علي فمكثت فاطمة ستة اشهر بعد رسول الله صلى الله عليه وسلم ثم توفيت قال معمر فقال رجل للزهري رحمه الله فلم يبايعه ستة اشهر قال لا ولا أحد من بني هاشم حتى بايعه عليتاريخ الطبري ج2/ص236وكان لعلي وجه من الناس حياة فاطمة فلما توفيت فاطمة انصرفت وجوه الناس عن علي فمكثت فاطمة ستة أشهر بعد رسول الله ثم توفيت قال معمر فقال رجل للزهري أفلم يبايعه علي ستة أشهر قال لا ولا أحد من بني هاشم حتى بايعه علي فلما رأى علي انصراف وجوه الناس عنه ضرع إلى مصالحة أبي بكر فارسل إلى أبي بكرسمط النجوم العوالي ج2/ص333عن محمد بن سيرين لما بويع أبو بكر وتخلف علي كرم الله وجهه عن مبايعته وجلس في بيته بعث إليه أبو بكر ما أبطأ بك عني أكرهت إمارتي قال علي ما كرهت إمارتك ولكني آليت ألا أرتدي بردائي إلى الصلاة حتى أجمع القرآن قال ابن سيرين فبلغني أنه كتبه علي على تنزيله ولو أصيب ذلك الكتاب لوجد فيه علم كثير وعن عائشة رضي الله عنها أن عليا مكث ستة أشهر حتى توفيت فاطمة رضي الله تعالى عنها ثم بايع أبا بكر ولم يبايع أحد من بني هاشم حتى بايع علي رضي الله عنه وكرم وجهه

3- دو بيعت بوده است

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613

3- دو بيعت بوده است[/color]
[/font][/size]البداية والنهاية ج5/ص248وقال الحافظ أبو بكر البيهقي ... ثم نظر في وجوه القوم فلم ير عليا فدعا بعلي بن أبي طالب فجاء فقال قلت ابن عم رسول الله وختنه على ابنته أردت أن تشق عصا المسلمين قال لا تثريب يا خليفة رسول الله فبايعه هذا أو معناه وقال أبو علي الحافظ سمعت محمد بن اسحاق بن خزيمة يقول جاءني مسلم بن الحجاج فسألني عن هذا الحديث فكتبته له في رقعة وقرأته عليه وهذا حديث يسوى بدنة بل يسوى بدرة وقد رواه البيهقي عن الحاكم وأبي محمد بن حامد المقري كلاهما عن أبي العباس محمد بن يعقوب الأصم عن جعفر بن محمد بن شاكر عن عفان بن سلم عن وهيب به ولكن ذكر أن الصديق هو القائل لخطيب الانصار بدل عمر وفيه أن زيد بن ثابت أخذ بيد أبي بكر فقال هذا صاحبكم فبايعوه ثم انطلقوا فلما قعد أبو بكر على المنبر نظر في وجوه القوم فلم ير عليا فسأل عنه فقام ناس من الانصار فأتوا به فذكر نحو ما تقدم ثم ذكر قصة الزبير بعد على فالله أعلم وقد رواه على بن عاصم عن الجريري عن أبى نضرة عن أبى سعيد الخدري قذكر نحو ما تقدم وهذا اسناد صحيح محفوظ من حديث أبي نضرة المنذر بن مالك بن قطعة عن أبي سعيد سعد بن مالك بن سنان الخدري وفيه فائدة جليلة وهي مبايعة علي بن أبي طالب أما في أول يوم أو في اليوم الثاني من الوفاة وهذا حق فان علي بن أبي طالب لم يفارق الصديق في وقت من الأوقات ولم ينقطع في صلاة من الصلوات خلفه كما سنذكره وخرج معه الى ذي القصة لما خرج الصديق شاهرا سيفه يريد قتال أهل الردة كما سنبينه قريبا ولكن لما حصل من فاطمة رضي الله عنها عتب على الصديق بسبب ما كانت متوهمة من أنها تستحق ميراث رسول الله ولم تعلم بما أخبرها به الصديق رضي الله عنه أنه قال لا نورث ما تركنا فهو صدقة فحجبها وغيرها من أزواجه وعمه عن الميراث بهذا النص الصريح كما سنبين ذلك في موضعه فسالته أن ينظر علي في صدقة الأرض التي بخيبر وفدك فلم يجبها الى ذلك لأنه رأى أن حقا عليه أن يقوم في جميع ما كان يتولاه رسول الله وهو الصادق البار الراشد التابع للحق رضي الله عنه فحصل لها وهي امرأة من البشر ليست براجبة العصمة عتب وتغضب ولم تكلم الصديق حتى ماتت واحتاج علي أن يراعي خاطرها بعض الشيء فلما ماتت بعد ستة أشهر من وفاة أبيها رأى علي أن يجدد البيعة مع أبي بكر رضي الله عنه كما سنذكره من الصحيحين وغيرهما فيما بعد ان شاء الله تعالى معما تقدم له من البيعة قبل دفن رسول الله ويزيد ذلك صحة قول موسى بن عقبة في مغازيه عن سعد بن ابراهيم حدثني ابي أن أباه عبد الرحمن بن عوف كان مع عمر وان محمد بن مسلمة كسر سيف الزبير ثم خطب ابو بكر واعتذ الى الناس وقال ما كنت حريصا على الامارة يوما ولا ليلة ولا سالتها في سر ولا علانية فقبل المهاجرون مقالته وقال علي والزبير ما غضبنا إلا لأنا اخرنا عن المشورة وانا نرى ان ابا بكر احق الناس بها انه لصاحب الغار وانا لنعرف شرفه وخبره ولقد امره رسول الله ان يصلي بالناس وهو حي اسناد جيد ولله الحمد والمنةالبداية والنهاية ج5/ص286وقد رواه البخاري أيضا ومسلم وابو داود والنسائي من طرق متعددة عن الزهري عن عروة عن عائشة بنحوه فهذه البيعة التي وقعت من علي رضي الله عنه لأبي بكر رضي الله عنه بعد وفاة فاطمة رضي الله عنها بيعة مؤكدة للصلح الذي وقع بينهما وهي ثانية للبيعة التي ذكرناها أولا يوم السقيفة كما رواه ابن خزيمة وصححه مسلم بن الحجاج ولم يكن علي مجانبا لأبي بكر هذه الستة الاشهر بل كان يصلي وراءه ويحضر عنده للمشورة وركب معه الى ذي القصة كما سيأتيفتح الباري ج7/ص495وقد صحح بن حبان وغيره من حديث أبي سعيد الخدري وغيره أن عليا بايع أبا بكر في أول الأمر وأما ما وقع في مسلم عن الزهري أن رجلا قال له لم يبايع على أبا بكر حتى ماتت فاطمة قال لا ولا أحد من بني هاشم فقد ضعفه البيهقي بأن الزهري لم يسنده وأن الرواية الموصولة عن أبي سعيد أصح وجمع غيره بأنه بايعه بيعة ثانية مؤكدة للأولى لإزالة ما كان وقع بسبب الميراث كما تقدم وعلى هذا فيحمل قول الزهري لم يبايعه علي في تلك الأيام على إرادة الملازمة له والحضور عنده وما أشبه ذلك فإن في انقطاع مثله عن مثله ما يوهم من لا يعرف باطن الأمر أنه بسبب عدم الرضا بخلافته فأطلق من أطلق ذلك وبسبب ذلك أظهر على المبايعة التي بعد موت فاطمة عليها السلام لإزالة هذه الشبهةالصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ج1/ص43ثم هذا الحديث فيه التصريح بتأخر بيعة علي إلى موت فاطمة فينافي ما تقدم عن أبي سعيد أن عليا والزبير بايعا من أول الأمر لكن هذا الذي مر عن أبي سعيد من تأخر بيعته هو الذي صححه ابن حبان وغيره قال البيهقي وأما ما وقع في صحيح مسلم عن أبي سعيد من تأخر بيعته هو وغيره من بني هاشم إلى موت فاطمة رضي الله عنها فضعيف فإن الزهري لم يسنده وأيضا فالرواية الأولى عن أبي سعيد هي الموصولة فتكون أصحو عليه فبينه وبين خبر البخاري المار عن عائشة تناف لكن جمع بعضهم بأن عليا بايع أولا ثم انقطع عن أبي بكر لما وقع بينه وبين فاطمة رضي الله عنها ما وقع في مخلفه صلى الله عليه وسلم ثم بعد موتها بايعه مبايعة أخرى فتوهم من ذلك بعض من لا يعرف باطن الأمر أن تخلفه إنما هو لعدم رضاه ببيعته فأطلق ذلك من أطلق ومن ثم أظهر علي مبايعته لأبي بكر ثانيا بعد موتها على المنبر لإزالة هذه الشبهةالسيرة الحلبية ج3/ص485أي فالأمة اجمعت على حقية إمامة أبي بكر رضي الله تعالى عنه وهذا أي اجتماع علي كرم الله وجهه بأبي بكر رضي الله تعالى عنهما كان بعد ما أرسل إليه علي كرم الله وجهه في الاجتماع به واجتمع به كما سيأتي لكن سيأتي أن ذلك كان بعد موت فاطمة بنت النبي صلى الله عليه وسلم ورضى عنها وسياق غير واحد يدل على أن اجتماع علي والزبير ومبايعتهما ابا بكر رضي الله تعالى عنه كان قبل موت فاطمة رضي الله تعالى عنها وهو ما صححه ابن حبان وغيره ويؤيده ما حكاه بعضهم أن الصديق رضي الله تعالى عنه خرج يوم الجمعة فقال اجمعوا لي المهاجرين والانصار فاجتمعوا ثم أرسل إلى علي بن أبي طالب كرم الله وجهه والنفر الذين كانوا تخلفوا معه فقال له ما خلفك يا علي عن امر الناس فقال خلفني عظيم المعتبة ورأيتكم استقليتم برأيكم فاعتذر إليه أبو بكر رضي الله تعالى عنه بخوف الفتنة لو أخر ثم أشرف على الناس وقال أيها الناس هذا علي بن ابي طالب لا بيعة لي في عنقه وهو بالخيار من أمره ألا وانتم بالخيار جميعا في بيعتكم فإن رأيتم لها غيري فأنا أول من يبايعه فلما سمع ذلك علي كرم الله وجهه زال ما كان داخله فقال أجل لا نرى لها غيرك امدد يدك فبايعه هو والنفر الذين كانوا معه فإن هذا دليل على أن عليا كرم الله وجهه بايع أبا بكر بعد وفاة رسول الله صلى الله عليه وسلم بثلاثة أياموفي كلام المسعودي لم يبايع أبا بكر احد من بني هاشم حتى ماتت فاطمة رضي الله تعالى عنها وقال رجل للزهري لم يبياع علي كرم الله وجهه أبا بكر ستة أشهر فقال لا والله لا أحد من بني هاشم بايعه علي كرم الله وجهه فليتأمل الجمع على تقدير الصحةوقد جمع بعضهم بأن عليا كرم الله وجهه بايع أولا ثم انقطع عن ابي بكر لما وقع بينه وبين فاطمة ما وقعأي ويدل لهذا الجمع أن في رواية أن أبا بكر رضي الله تعالى عنه لما صعد المنبر ونظر في وجوه القوم فلم ير الزبير رضي الله تعالى عنه فدعا به فجاء فقال قلت ابن عمة رسول الله حواريه أردت أن تشق عصا المسلمين فقال لا تثريب يا خليفة رسول الله فقام فبايعه ثم نظر في وجو القوم فلم ير عليا كرم اللله وجهه فدعا به فجاء فقال قلت ابن عم رسول الله صلى الله عليه وسلم وختنه على ابنته أردت أن تشق عصا المسلمين فقال لا تثريب ياخليفة رسول الله صلى الله عليه وسلم فقام فبايعهويبعد هذا الجمع ما في البخاري عن عائشة رضي الله تعالى عنها فلما توفيت فاطمة رضي الله عنها التمس أي علي كرم الله وجهه مصالحة أبي بكر رضي الله تعالى عنه ولم يكن بايع تلك الأشهر فأرسل إلى أبي بكر الحديث وذكر فضيلته وسابقته وذكر انه لم يحمله على الذى صنع نفاسة حق على ابى بكر فاقبل الناس على على كرم الله وجه وقالوا اصبت واحسنتوقد علمت الجمع بين من قال بايع بعد ثلاثة ايام من موته صلى الله عليه وسلم ومن قال لم ينبع الا بعد موت فاطمه رضى الله تعالى عنها بعد ستة اشهر وهو انه بايع اولا ثم انقطع عن ابى بكر رضى الله تعالى عنه لما وقع بينه وبين فاطمه ما وقع ثم بايعه مبايعه اخرى فتوهم من ذلك بعض من لا يعرف باطن الامر ان تخلفه انما هو لعدم رضاه بيعته فاطلق ذلك من اطلقه ومن ثم اظهر على كرم الله وجه مبايعه لابى بكر ثانيا بعد ثوبتها على المنبر لازالة هذه الشبههوبهذا يعلم ما وقع في صحيح مسلم عن ابي سعيد من تاخر بيعة علي هو وغيره من بني هاشم الى موت فاطمة ومن ثم حكم بعضهم عليه بالضعفومما يؤيد الضعف ما جاء أن عليا وأبا بكر رضي الله عنهما جاآ لزيارة قبر النبي صلى الله عليه وسلم بعد وفاته بستة أيام فقال علي كرم الله وجهه تقدم يا خليفة رسول الله فقال ابو بكر رضي الله تعالى عنه ما كنت لأتقدم رجلا سمع رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول فيه علي مني بمنزلتي من ربي وصلاة أبي بكر رضي الله تعالى عنه بالناس لم تختص بالمرض فقد جاء أنه وقع قتال بين بني عمرو بن عوف فبلغ النبي صلى الله عليه وسلم ذلك فأتاهم بعد الظهر ليصلح بينهم فقال يا بلال إن حضرت الصلاة ولم آت مر أبا بكر فليصل بالناس فلما حضرت صلاة العصر أقام بلال الصلاة ثم أمر أبا بكر كما تقدموفي شرح مسلم للإمام النووي رحمه الله وتأحر علي كرم الله وجهه أي ومن تأخر معه عن البيعة لابي بكر ليس قادحا فيها لأن العلماء اتفقوا على أنه لا يشترط لصحتها مبايعة كل أهل العقد والحل بل مبايعة من تيسر منهم وتأخره كان للعذر أي الذي تقدم وكان عذر أبي بكر وعمر وبقية الصحابة واضا لأنهم رأوا أن المبادرة بالبيعة من أعظم مصالح المسلمين لأن تأخرها ربما لزم عليه اختلاف فينشأ عنه مفساد كثيرة كما افصح به أبو بكر رضي الله تعالى عنه فيما تقدمآيا علي را آوردند يا آمد؟هر محقق بيطرف در اين قول سوم که جمع کرده ، و روايات را به دو بيعت کاملا آزاد و دلخواه تفسير نموده ، جز بي انصافي چيزي نمي بيند.آيا علي را براي بيعت اول، آوردند يا خود آمد؟ هر چند در برخي روايات تعبير جاء دارد اما در روايت صحيح که مسلم و استادش بر سر قيمت گذاري آن نزاع ميکردند و مسلم ابتدا گفت اين روايت به اندازه يک بدنة ميارزد و استادش گفت بدنة چيست به اندازه بدرة ميارزد که ده هزار درهم باشد يعني به اندازه ديه کامل انسان ، در اين روايت تعبير درست آمده است ، واژه "فأتوا به" با باي تعديه در فارسي ترجمه ميشود "پس او را آوردند"، ملاحظه کنيد:المستدرك على الصحيحين ج3/ص804457 ... فلما قعد أبو بكر على المنبر نظر في وجوه القوم فلم ير عليا فسأل عنه فقام ناس من الأنصار فأتوا به فقال أبو بكر بن عم رسول الله صلى الله عليه وسلم وختنه أردت أن تشق عصا المسلمين فقال لا تثريب يا خليفة رسول الله صلى الله عليه وسلم فبايعهسنن البيهقي الكبرى ج8/ص14316315 ... فلما قعد أبو بكر رضي الله عنه على المنبر نظر في وجوه القوم فلم ير عليا رضي الله عنه فسأل عنه فقام ناس من الأنصار فأتوا به فقال أبو بكر رضي الله عنه بن عم رسول الله صلى الله عليه وسلم وختنه أردت أن تشق عصا المسلمين فقال لا تثريب يا خليفة رسول الله صلى الله عليه وسلم ...قال أبو علي الحافظ سمعت محمد بن إسحاق بن خزيمة يقول جاءني مسلم بن الحجاج فسألني عن هذا الحديث فكتبته له في رقعة وقرأت عليه فقال هذا حديث يسوي بدنة فقلت يسوي بدنة بل هو يسوي بدرة.چقدر از مثل ابن کثير عجيب و قبيح است که به طور آشکار خود را به ناداني بزند و خلاف صريح روايات صحيح ، مطلب را واژگون کند براي اينکه تلخيهاي تاريخ اسلام را ماله مالي کند ، ميگويد لحظه اي علي از ابوبکر مفارقت نکرد:البداية والنهاية ج5/ص248وهذا اسناد صحيح ... وفيه فائدة جليلة وهي مبايعة علي بن أبي طالب أما في أول يوم أو في اليوم الثاني من الوفاة وهذا حق فان علي بن أبي طالب لم يفارق الصديق في وقت من الأوقات ولم ينقطع في صلاة من الصلوات خلفهبراي اينکه ببينيد اين عالم بزرگ وقتي به حق علي ميرسد کأنه کور ميشود که عين عبارات صحاح را ببيند ، به اين نقل بخاري از خود عمر توجه کنيد:صحيح البخاري ج6/ص2505وإنه قد كان من خبرنا حين توفى الله نبيه صلى الله عليه وسلم أن الأنصار خالفونا واجتمعوا بأسرهم في سقيفة بني ساعدة وخالف عنا علي والزبير ومن معهما واجتمع المهاجرون إلى أبي بكر فقلت لأبي بكر يا أبا بكر انطلق بنا إلى إخواننا هؤلاء من الأنصار فانطلقنا نريدهم فلما دنونا منهم لقينا منهم رجلان صالحاناين که ديگر عبارت عائشه نيست تا خدشه کنند و بگويند از زهري است ، و همچنين در صحيحين آمده که ابوبکر تصريح ميکند که علي از بيعت تخلف کرده است تا شش ماه ، ببينيد:صحيح البخاري ج4/ص15493998 ... ولم يكن يبايع تلك الأشهر فأرسل إلى أبي بكر ... فتشهد علي فقال إنا قد عرفنا فضلك وما أعطاك الله ولم ننفس عليك خيرا ساقه الله إليك ولكنك استبددت علينا بالأمر وكنا نرى لقرابتنا من رسول الله صلى الله عليه وسلم نصيبا حتى فاضت عينا أبي بكر ... فقال علي لأبي بكر موعدك العشية للبيعة فلما صلى أبو بكر الظهر رقي على المنبر فتشهد وذكر شأن علي وتخلفه عن البيعة وعذره بالذي اعتذر إليه ...صحيح مسلم ج3/ص13801759 ... ولم يكن بايع تلك الأشهر فأرسل إلى أبي بكر... فتشهد علي بن أبي طالب ثم قال إنا قد عرفنا يا أبا بكر فضيلتك وما أعطاك الله ولم ننفس عليك خيرا ساقه الله إليك ولكنك استبددت علينا بالأمر وكنا نحن نرى لنا حقا لقرابتنا من رسول الله صلى الله عليه وسلم فلم يزل يكلم أبا بكر حتى فاضت عينا أبي بكر ... فقال علي لأبي بكر موعدك العشية للبيعة فلما صلى أبو بكر صلاة الظهر رقي على المنبر فتشهد وذكر شأن علي وتخلفه عن البيعة وعذره بالذي اعتذر إليه ...پس از اين صحاح مطمئن ميشويم که علي همراهي نکرده است ، و رواياتي که گفت حضرت را همان اول امر آوردند ميفهماند که رفتند و آوردند!! اما چگونه آوردند بايد به ساير روايات مراجعه کرد.ابن تيميه وقتي صحبت از پشيماني ابوبکر از کشف بيت فاطمه در وقت مردن ميشود ميگويد مبادا گمان کنيد وقتي درب خانه علي را گشودند صدمه اي به آنها زدند ، بالاترين چيزي که ممکن است بپذيريم اينکه ابوبکر دستور داد رفتند تا ببينند آيا از بيت المال چيزي در خانه آنها ذخيره شده است تا آن را به مستحق برساند؟! و سپس با خود ميگفت مانعي نداشت که آن مال را به آنها عطا ميکردم!! :منهاج السنة النبوية ج8/ص291ونحن نعلم يقينا أن أبا بكر لم يقدم على علي والزبير بشيء من الأذى بل ولا على سعد بن عبادة المتخلف عن بيعته أولا وآخراوغاية ما يقال إنه كبس البيت لينظر هل فيه شيء من مال الله الذي يقسمه وأن يعطيه لمستحقه ثم رأى أنه لو تركه لهم لجاز فإنه يجوز أن يعطيهم من مال الفيءوأما إقدامه عليهم أنفسهم بأذى فهذا ما وقع فيه قط باتفاق أهل العلم والدين وإنما ينقل مثل هذا جهال الكذابين ويصدقه حمقى العالمين الذين يقولون إن الصحابة هدموا بيت فاطمة وضربوا بطنها حتى أسقطتوهذا كله دعوى مختلق وإفك مفترى باتفاق أهل الإسلام ولا يروج إلا على من هو من جنس الأنعاماما ميگوييم جناب ابن تيميه، صحاح و غير صحاح پر شده است از اينکه متخلفين از بيعت ابوبکر در بيت فاطمه جمع شده بودند و صحبتي از مال بيت المال نبود و اين از نظر تاريخي شکي ندارد ، ببينيد پس از تاييد بخاري که عمر گفت : (صحيح البخاري ج6/ص2505) وخالف عنا علي والزبير ومن معهما ، روايات کثيره تعيين ميکنند که کجا جمع شده بودند ، بلکه ابن حجر به صحيحين نسبت ميدهد:الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ج1/ص31الفصل الأول في بيان كيفيتهاروى الشيخان البخاري ومسلم في صحيحيهما اللذين هما أصح الكتب بعد القرآن بإجماع من يعتد به أن عمر رضي الله عنه خطب الناس مرجعه من الحج فقال في خطبته ... إن عليا والزبير ومن معهما تخلفوا في بيت فاطمة وتخلفت الأنصار عنا بأجمعها في سقيفة بني ساعدة واجتمع المهاجرون إلى أبي بكر فقلت له يا أبا بكر انطلق بنافتح الباري ج12/ص150قوله وخالف عنا علي والزبير ومن معهما في رواية مالك ومعمر وأن عليا والزبير ومن كان معهما تخلفوا في بيت فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه وسلم وكذا في رواية سفيان لكن قال العباس بدل الزبير قوله يا أبا بكر انطلق بنا إلى إخوانناعمدة القاري ج24/ص10وفي رواية مالك ومعمر أن عليّاً والزبير ومن كان معهما تخلفوا في بيت فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه وسلم وكذا في رواية سفيان لكن قال العباس بدل الزبير رضي الله عنه قوله فانطلقنا نريدهممصنف عبد الرزاق ج5/ص442وإن عليا والزبير ومن معه تخلفوا عنه في بيت فاطمة وتخلفت عنا الأنصار بأسرها في سقيفة بني ساعدة واجتمع المهاجرون إلى أبي بكر رحمه الله فقلت يا أبا بكر انطلق بنامسند أحمد بن حنبل ج1/ص55ان عليا والزبير ومن كان معهما تخلفوا في بيت فاطمة رضي الله عنها بنت رسول الله صلى الله عليه وسلم وتخلفت عنا الأنصار بأجمعها في سقيفة بني ساعدة واجتمع المهاجرون إلى أبي بكر رضي الله عنه فقلت له يا أبا بكر انطلق بنامسند البزار ج1/ص301لما توفي رسول الله صلى الله عليه وسلم تخلف عنا علي والعباس ومن معهم في بيت فاطمة فاجتمعت المهاجرون إلى أبي بكر واجتمعت الأنصار في سقيفة بني ساعدةتاريخ مدينة دمشق ج30/ص284ثم إنه كان من خبرنا أن رسول الله صلى الله عليه وسلم لما توفي تخلفت عنا الأنصار مع سعد بن عبادة وتخلف عنا علي والزبير ومن كان معهما في بيت فاطمة فاجتمع المهاجرون إلى أبي بكر فقلت لأبي بكر يا أبا بكر انطلق بناالبداية والنهاية ج5/ص246قصة سقيفة بني ساعدةالاعناق مثل أبي بكر وأنه كان من خبرنا حين توفي رسول الله إن عليا والزبير ومن كان معهما تخلفوا في بيت فاطمة بنت رسول الله وتخلف عنها الانصار بأجمعها في سقيفة بني ساعدة واجتمع المهاجرون الى أبي بكر فقلت له يا ابا بكر انطلق بنااعتقاد أهل السنة ج7/ص1284إن عليا والزبير ومن معهما تخلفوا عنا في بيت فاطمة وتخلفت عنا الأنصار بأسرها في سقيفة بني ساعدة واجتمع المهاجرون إلى أبي بكر فقلت يا أبا بكر انطلق بنا إلى اخواننا من الأنصار فانطلقناالسيرة الحلبية ج3/ص479واجتمع المهاجرون إلى ابي بكر رضي الله عنه إلا عليا والزبير ومن معهما تخلفوا في بيت فاطمة رضي الله عنها فقال عمر رضي الله عنه لأبي بكر رضي الله عنه انطلق بنا إلى إخواننا من الانصارالسيرة الحلبية ج3/ص484ولما اختلف علي والزبير ومن معهما كالعباس وطلحة بن عبيد الله والمقداد وجمع من بني هاشم في بيت فاطمة كما تقدم عن المبايعة استمروا على ذلك مدة لأنهم رضي الله عنهما وجدوا في أنفسهم حيث لم يكونوا في المشورة أي في سقيفة بني ساعدة مع ان لهم فيها حقا وقد اشار سيدنا عمر رضي الله عنه إلى ان بيعة أبي بكر رضي الله تعالى عنه كانت فلتة أي بغته لا عن استعداد لها ولكن وقى الله شرهاالسيرة النبوية ج6/ص77أمر سقيفة بني ساعدةالاختلاف بين المهاجرين والأنصار قال ابن اسحاق ولما قبض رسول الله صلى الله عليه وسلم انحاز هذا الحي من الأنصار الى سعد بن عبادة في سقيفة بني ساعدة واعتزل علي بن أبي طالب والزبير بن العوام وطلحة بن عبيد الله في بيت فاطمة وانحاز بقية المهاجرين الى أبي بكرالكامل في التاريخ ج2/ص190وإن عليا والزبير ومن معهما تخلفوا عنا في بيت فاطمة وتخلف عنا الأنصار بأسرها واجتمع المهاجرون إلى أبي بكر فقلت له انطلق بنا إلى إخواننا من الأنصار فانطلقناتاريخ الطبري ج2/ص235أن عليا والزبير ومن معهما تخلفوا عنا في بيت فاطمة وتخلفت عنا الأنصار بأسرها واجتمع المهاجرون إلى أبي بكر فقلت لأبي بكر انطلق بنا إلى إخوانناتاريخ الإسلام ج3/ص6وتخلف علي والزبير في بيت فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه وسلم وتخلف الأنصار في سقيفة بني ساعدة فقلت يا أبا بكر انطلق بنابا اين توضيحاتي که عرض کردم و از صحاح استفاده شد که همه در خانه حضرت فاطمه جمع شده بودند و رفتند به امر ابوبکر علي را آوردند ، اکنون خيلي گناه بزرگي بر علوان بن داود نميبينيم که نقل کرده است ابوبکر اظهار پشيماني ميکرد از اينکه بيت فاطمه را کشف کرده است و ميگفت اي کاش درب خانه فاطمه را نميگشودم ولو بر عليه من جنگ به راه بياندازند ، روايات را ببينيد:المعجم الكبير ج1/ص62ومما أسند أبو بكر الصديق رضي الله عنه عن رسول الله صلى الله عليه وسلم43 حدثنا أبو الزنباع روح بن الفرج المصري ثنا سعيد بن عفير حدثني علوان بن داود البجلي عن حميد بن عبد الرحمن بن حميد بن عبد الرحمن بن عوف عن صالح بن كيسان عن حميد بن عبد الرحمن بن عوف عن أبيه قال دخلت على أبي بكر رضي الله عنه أعوده في مرضه الذي توفي فيه فسلمت عليه وسألته كيف أصبحت فاستوى جالسا فقلت أصبحت بحمد الله بارئا فقال أما اني على ما ترى وجع وجعلتم لي شغلا مع وجعي جعلت لكم عهدا من بعدي واخترت لكم خيركم في نفسي فكلكم ورم لذلك أنفه رجاء أن يكون الأمر له ورأيت الدنيا قد أقبلت ولما تقبل وهي جائية وستنجدون بيوتكم بسور الحرير ونضائد الديباج وتألمون ضجائع الصوف الأذري كأن أحدكم على حسك السعدان ووالله لأن يقدم أحدكم فيضرب عنقه في غير حد خير له من أن يسيح في غمرة الدنيا ثم قال أما اني لا آسي على شيء الا على ثلاث فعلتهن وددت أني لم أفعلهن وثلاث لم أفعلهن وددت أني فعلتهن وثلاث وددت أني سألت رسول الله صلى الله عليه وسلم عنهن فأما الثلاث اللاتي وددت أني لم أفعلهن فوددت أني لم أكن كشفت بيت فاطمة وتركته وأن أغلق علي الحرب ووددت أني يوم سقيفة بني ساعدة كنت قذفت الأمر في عنق أحد الرجلين أبي عبيدة أو عمر فكان أمير المؤمنين وكنت وزيرا ووددت اني حيث كنت وجهت خالد بن الوليد إلى أهل الردة أقمت بذي القصة فإن ظفر المسلمون ظفروا والا كنت ردءا أو مددا وأما اللاتي وددت أني فعلتها فوددت أني يوم أتيت بالأشعث أسيرا ضربت عنقه فإنه يخيل إلي أنه لا يكون شر الإطار إليه ووددت أني يوم أتيت بالفجاة السلمي لم أكن أحرقه وقتلته سريحا أو أطلقته نجيحا ووددت أني حيث وجهت خالد بن الوليد إلى الشام وجهت عمر إلى العراق فأكون قد بسطت يدي يميني وشمالي في سبيل الله عز وجل وأما الثلاث اللاتي وددت أني سألت رسول الله صلى الله عليه وسلم عنهن فوددت أني كنت سألته فيمن هذا الأمر فلا ينازعه أهله ووددت أني كنت سألته هل للأنصار في هذا الأمر سبب ووددت أني سألته عن العمه وبنت الأخ فإن في نفسي منهما حاجةتاريخ الطبري ج2/ص353حدثنا يونس بن عبدالأعلى قال حدثنا يحيى بن عبدالله بن بكير قال حدثنا الليث بن سعد قال حدثنا علوان عن صالح بن كيسان عن عمر بن عبدالرحمن بن عوف عن أبيه أنه دخل على أبي بكر الصديق رضي الله تعالى عنه في مرضه الذي توفي فيه ... فأما الثلاث اللاتي وددت أني تركتهن فوددت أني لم أكشف بيت فاطمة عن شيء وإن كانوا قد غلقوه على الحرب ....قال لي يونس قال لنا يحيى ثم قدم علينا علوان بعد وفاة الليث فسألته عن هذا الحديث فحدثني به كما حدثني الليث بن سعد حرفا حرفا وأخبرني أنه هو حدث به الليث بن سعد وسألته عن اسم أبيه فأخبرني أنه علوان بن داودمجمع الزوائد ج5/ص203فأما الثلاث التي وددت انى لم افعلهن فوددت انى لم اكن كشفت بيت فاطمة وتركته وان اعلق على الحرب...رواه الطبراني وفيه علوان بن داود البجلي وهو ضعيف وهذا الاثر مما انكر عليهاما عرض ميکنيم آيا صحيح است که به خاطر اين روايت، علوان را ضعيف بشمارند و حال آنکه 4 نفر از او اين روايت را شنيده اند:سعيد بن عفيرليث بن سعديحيى بن عبدالله بن بكيروليد بن زبيرنفر اول يعني سعيد بن عفير که طبراني از او اين روايت را نقل کرد شيخ بخاري است و بيش از 40 بار بخاري در صحيحش از او حديث نقل کرده است ، آيا نبايد يک کمي هم اطراف را نگاه کنيم؟ آيا شيخ حديث بخاري، واسطه نقل ميشود براي علوان که شناسايي از او ندارد و نقطه عطف ميشود براي بقاء يک نقل طولاني از ابوبکر در بين مسلمين؟!و لذا بخشي از همين روايت طبراني را با همين نقل از سعيد بن عفير، حاکم در مستدرک آورده که معلوم ميشود علوان را ضعيف نشمرده است:المستدرك على الصحيحين ج4/ص3817999 أخبرنا الحسين بن الحسن بن أيوب أنبأ علي بن عبد العزيز ثنا أبو عبيد حدثني سعيد بن عفير حدثني علوان بن داود عن صالح بن كيسان عن حميد بن عبد الرحمن بن عوف عن أبيه قال دخلت على أبي بكر الصديق رضي الله عنه في مرضه الذي مات فيه أعوده فسمعته يقول وددت أني سألت النبي صلى الله عليه وسلم عن ميراث العمة والخالة فإن في نفسي منها حاجةنفر دوم و سوم که گذشت که طبري نقل کرد که هر کدام جداگانه از علوان شنيده اند ، نيز هر دو از رجال صحيحين هستند و مورد اعتماد ميباشند در نقل حديث ، و نه اينکه تنها خود دروغ نگويند بلکه از مشايخ حديث هستند که اهل تشخيص اند.نفر چهارم هم که در (تاريخ مدينة دمشق ج30/ص420) علاوه بر چند نقل ديگر ، از او نقل ميکند ضعيف نيست و در باره او آورده اند:الجرح والتعديل ج9/ص519 الوليد بن الزبير الحضرمي الحمصي أبو العباس روى عن بقية ومحمد بن خالد الوهبي واليمان بن عدى سمع منه أبى بحمص وروى عنه نا عبد الرحمن قال سئل أبى عنه فقال صدوقپس گناه علوان تنها اين است که اين روايت را نقل کرده که فقط يک فقره آن مورد پسند اهل سنت نيست ، ولذا بعضي که آنرا نقل کردند از نقل خصوص اين فقره خودداري کردند ، ببينيد:الأموال ج1/ص174353 - قال حدثني سعيد بن عفير قال حدثني علوان بن داود مولى أبى زرعة بن عمرو بن جرير عن حميد بن عبد الرحمن بن حميد بن عبد الرحمن بن عوف عن صالح بن كيسان عن حميد بن عبد الرحمن بن عوف عن أبيه عبد الرحمن قال دخلت على أبي بكر أعوده في مرضه الذي توفي فيه فسلمت عليه وقلت ما أرى بك بأسا والحمد لله ولا تأس على الدنيا فوالله إن علمناك إلا كنت صالحا مصلحا فقال أما إني لا آسى على شيء إلا على ثلاث فعلتهم وددت أني لم أفعلهم وثلاث لم أفعلهم وددت أني فعلتهم وثلاث وددت أني سألت رسول الله عنهم فأما التي فعلتها أو وددت أني لم أفعلها فوددت أني لم أكن فعلت كذا وكذا لخلة ذكرها قال أبو عبيد لا أريد ذكرها ووددت أني يوم سقيفة بني ساعدة كنت قذفت الأمر في عنق أحد الرجلين عمر أو أبي عبيدة فكان أميرا وكنت وزيرا ووددت أني حيث كنت وجهت خالدا إلى أهل الردة أقمت بذي القصة فإن ظفر المسلمون ظفروا وإلا كنت بصدد لقاء أو مدد وأما الثلاث التي تركتها ووددت أني فعلتها فوددت أني يوم أتيت بالأشعث بن قيس أسيرا كنت ضربت عنقه فإنه يخيل إلي أنه لا يرى شرا إلا أعان عليه ووددت أنني يوم أتيت بالفجاءة لم أكن أحرقته وكنت قتلته سريحا أو أطلقته نجيحا ووددت أني حيث وجهت خالدا إلى أهل الشام كنت وجهت عمر إلى العراق فأكون قد بسطت يدي يميني وشمالي في سبيل الله وأما الثلاث التي وددت أني كنت سألت عنها رسول الله فوددت أني سألته فيمن هذا الأمر فلا ينازعه أهله ووددت أني كنت سألته هل للأنصار من هذا الأمر من نصيب ووددت أني كنت سألته عن ميراث العمة وابنة الأخ فإن في نفسي منها حاجة354 - قال حدثنا عبد الله بن صالح عن الليث بن سعد عن علوان بن صالح عن صالح بن كيسان عن حميد بن عبد الرحمن بن عوف عن عبد الرحمن بن عوف عن أبي بكر مثلهدر حالي که به راحتي نميتوان گفت ابن حبان که علوان را در ثقات آورده اشتباه کرده است ، علوان در مصر بوده و شايد علت اينکه کم روايت از او آمده همين باشد:العلل الواردة في الأحاديث النبوية ج1/ص1819 وسئل عن حديث عبد الرحمن بن عوف عن أبي بكر الصديق ثلاث وددت أني سألت رسول الله صلى الله عليه وسلم عنها وددت أني سألته فيمن هذا الأمر فلا ينازعه أهله وددت أني كنت سألته هل للأنصار في هذا الأمر شيء وددت أني كنت سألته عن ميراث العمة وابنة الأخت فقال هو حديث يرويه شيخ لأهل مصر يقال له علوان بن داود واختلف عليه فيه فرواه عنه سعيد بن عفير عن حميد بن عبد الرحمن بن حميد بن عبد الرحمن بن عوف عن صالح بن كيسان عن حميد بن عبد الرحمن بن عوف عن أبيه عن أبي بكر الصديق ، وخالفه الليث بن سعد فرواه عن علوان عن صالح بن كيسان بهذا الإسناد إلا أنه لم يذكر بين علوان وبين صالح حميد بن عبد الرحمن فيشبه أن يكون سعيد بن عفير ضبطه عن علوان لأنه زاد فيه رجلا وكان سعيد بن عفير من الحفاظ الثقات.و جالب است که ابن بکير هم مثل ابن حبان ميگويد عمرو بن عثمان الحمصي از علوان نقل ميکند (با اين تفاوت که ابن حبان عمر ضبط کرده و در نقل ابن بکير عمرو آمده) :الأسماء المفردة ج1/ص1917 وعلوان بن أبي مالك يحدث عن الشعبي روى عنه الثوري قال ابن بكير 172 علوان بن داود عن الأعمش روى عنه عمرو بن عثمان الحمصيالثقات ج8/ص52614829 علوان بن داود البجلي من أهل الكوفة يروى عن مالك بن مغول روى عنه عمر بن عثمان الحمصيو حاصل آنكه اگر تنها سراغ روايات صحيح نزد اهل سنت برويم شک نميکنيم که دو بيعت صورت گرفته ، اما اينکه واقع مطلب در اين دو بيعت چگونه بوده؟ بخصوص در بيعت اول چه گذشته؟ با مشکل جدي مواجه ميشويم کما اينکه از بزرگان اهل سنت نقل کردم که اعتراف کرده اند بين صحاح تنافي وجود دارد ، و از طرفي ميدانيم هر راوي که اندک چيزي نقل کرده باشد که بگويد بالاي چشم يار ابرو ، اين ديگر معلوم است که رافضي کذاب است ، ولي من عرض ميکنم که همين صحاح اهل سنت براي کسي که بخواهد تحقيق آزاد و منصفانه بکند کافي است ، يعني قدم به قدم از همين صحاح ، نکاتي بر او معلوم ميشود که يقين پيدا ميکند واقع مطلب چه بوده است؟ و لذا وقتي شاهد روشني از ديگر روايات ديد ترديد نميکند و به صرف اينکه بگويند اين راوي دروغگو است بسنده نميکند.پس در صحيح بخاري آمده تا شش ماه بيعت نکرد يعني تا فاطمه بود ، در اين حديث شما آمده که فورا بيعت کرد ، البته نمي دانم کسي که مشغول جمع قرآن است و به همين جهت سراغ بيعت نيامده است چرا بايد قبس در خانه او آورد؟!بعض علماي اهل تسنن بين اين دو طائفه از علما صلح داده اند که علي دو بار بيعت کرد!شيعه هم مي گويند بلي دو بار بيعت بود يکي با ريسمان که معاويه بعدا در نامه اش به رخ علي کشيد که تو همان بودي که مانند فحل مخشوش تو را براي بيعت مي بردند ، و ديگري بعد از حضرت فاطمه بود که از سابق ابوبکر گفته بود تا فاطمه هست کاري با او ندارم در جواب حرفهايي که زده شد و علي گفت اگر بيعت نکنم چه مي کنيد بعضي گفتند قسم به خدا گردن تو را خواهيم زد ، و ابوبکر براي بعد از فاطمه گذاشت ، و چه زيبا در نظر خود جريانات سياسي را رقم مي زدند ، در صحيح بخاري است که وقتي فاطمه وفات کرد مردم با علي بد شدند و علي در ميان مردم چهره بدي داشت تا اينکه به امر نيکو روي آورد و با ابوبکر بيعت کرد.و الله الهادیالسلام علیک یا اول مظلوم

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613

نقل قول: وهابی

گفتيد : دوست گرامی، به نکته خوبی اشاره کردید؟ این مساله (مگه میشه) مطلب مهمی است، بعض مطالب که واقعا خیلی عجیب و بعید جلوه میکند، نوع دیدگاه به آن قضیه، خیلی مهم است، مثلا اگر از دیدگاه یک فضای انتخاباتی، بپرسیم چگونه ممکن است شخصی که امتیاز قانونی انتخاباتی دارد یک کلمه از این امتیاز خودش حرف نزند و استشهاد نکند؟! همه عقلاء این حرف و این استنکار را صحیح میدانند، اما اگر دیدگاه ما به آن قضیه، نگاه یک کودتا باشد، اگر کسی بگوید چرا مثلا رئيس جمهور در قبال کودتاگران یک کلمه از منصب قانونی خودش حرف نزد؟! عقلاء بشر این استنکار را درست نمیدانند، و میگویند در این فضا احتجاج به امتیاز قانونی خودش نه تنها کار را تمام نمیکند بلکه کار خود رئيس جمهور را تمام میکند


[/size]جواب :بله نكته ي خوبيه و شايد نكته اي اصلي كه چرا تمام مردمي كه به رئيس جمهور راي داده بودند / // آنهم كساني كه در اين راه جان و مال خود را گذاشتند /// حال كسي نيست در همان راه باز جان و مال را بزارد و انگار نه انگار راي و بيعتي بوده و حتي خود رئيس جمهور هم به نوعي انگار از آن بيخبر است و همان هايي كه جان و مال خود را در همان راه گذاشته بودند الان ديگر خبري از آن نيست
[/size]جواب شیعه[/color][/font]
[/color]
دوست گرامی، هم از تاخیر عذرخواهی میکنم و هم از پی گیری شما بحث را تشکر میکنم، ولی علت تاخیر در بحث دو امر بود، یکی اینکه سلیقه من در بحثهای امروز این است که از حافظه نوشتن، یک نحو مخاطب را سرگردان کردن است، میخواهم مقید شوم تا ممکن است از حافظه ننویسم، و در چند پست اخیر خیلی مطلب از حافظه نوشتم، و شرائط به گونه‌ای است که جستجوی گسترده و پیدا کردن لینک مستقیم اینترنتی برایم سخت است، گذاشتم تا ممکن است لینکها را کم‌کم پیدا کنم یا لااقل یک بخش عبارت کلیدی که پیدا کردنش راحت باشد بگذارم تا حرف مستند باشد، و دوم اینکه آفت یک بحث آرام، گسترده شدن آنست، وقتی بیایم ببینم باید ده‌ها سطر تایپ کنم میگویم حالا برای بعد، و این بعد معلوم نیست کی است!!

لذا اگر شما دوست گرامی اجازه بفرمایید بحثها را متمرکز کنیم تنها روی یک بحث ساده کوچک ولی مهم و اساسی، وقتی تمام شد برویم سراغ بحث دیگر.

به نظرم مهم‌ترین قسمت بحث من و شما، همین بررسی (مگه میشه) است، به نظرم اساسی‌ترین بحث در بین شیعه و سنی از روز اول تا کنون همین بوده است، اهل سنت میگویند مگر میشود اینهمه صحابه با فاصله حدود دو ماه، همگی از بیعت غدیر برگردند و صریحا خلاف نص رفتار کنند، و به قول شما در آن شرائط یک احتجاج صریح اجتماعی هم صورت نگیرد که ای مسلمین! چگونه در این فاصله کوتاه از دین خود برگشتید؟!

در خاطرم هست چند سال قبل که مناظره شبکه المستقله صورت گرفت در همان جلسات اولیه آقای مجری هاشمی از شیعه حاضر پرسید: آیا شما شیعه واقعا فکر نمیکنید اینکه میگویید غیر از انگشت‌شمار، همه صحابه از دین مرتد شدند این در حقیقت نقص صحابه نیست بلکه نقص پیامبر خدا ص است که نتوانسته معلم خوبی باشد و شاگردان خوبی تربیت کند؟!

و بنده با خود گفتم در عصر ما این بهترین سؤالی که باید به صورت جمعی مطرح شود تا همه فرزندان مسلمین بتوانند آگاهانه تصمیم‌گیری کنند و بتوانند آگاهانه شرائط آن زمان را درک کنند و یک قضاوت واقعی کنند که اگر فرض شیعه درست باشد که صحابه همگی الا تعداد اندک برگشتند آیا این نقص خود صحابه است یا نقص معلم آنها؟

باز زیاد نوشتم، هر چه مختصرتر بنویسیم تا بحث، متمرکز باشد بهتر است، حال این را بررسی کنیم که آیا شرائط بیعت سقیفه چگونه بود؟ آیا دیدگاه اهل سنت راجع به سقیفه بالای ۵۰٪ است یا دیدگاه شیعه؟

اولین
سؤال مهم این است که آیا این باب صحیح بخاری که عنوانش : باب [/size]الأمراء من قريش،(صحيح البخاري 9/62)را قبول دارید یا خیر؟

صحيح البخاري (9/ 62)
7140 - حدثنا أحمد بن يونس، حدثنا عاصم بن محمد، سمعت أبي، يقول: قال ابن عمر: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: «لا يزال هذا الأمر في قريش ما بقي منهم اثنان»

سؤال: آیا نزد اهل سنت، خلافت در غیر قرشی با وجود قرشی، مشروع است یا خیر؟ (دوست گرامی، نظر خودتان را بفرمایید)
http://iranclubs.org/forums/showthre...=154630&page=5
[/size]http://forum.hammihan.com/thread212222-3.html




آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613
نقل قول:کاربر وهابی

چرا ميتينگي ارائه نداد چرا نفرمود ايها الناس مگر بيعت را فراموش كرديد ؟؟؟
[/size]
جواب شیعه
دوست گرامی، جواب از این سؤال در گرو این است که بدانیم نظر شما یا کلا اهل سنت راجع به این عنوان باب صحیح بخاری چیست؟:

https://library.islamweb.net/newlibr...k_no=0&ID=3930

باب الأمراء من قريش

قبول دارید این را یا خیر؟

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613
ج: احتجاج امام علي عليه السلام
حرف کابر وهابی
جناب حسين برادر اگر به روش شما پيش بريم دايره وار بر خواهيم گشت سر نقطه ي اول كه باز امام علي كجا در آن دوران احتجاج كرد چه اين و چه آن ؟؟؟ و مثلا به اين حديث يا آيه ي ديگري كه ارائه ميدهيد براي امامت منصوص خود احتجاج كردند


و باز تكرار ميكنم كه به قول شما حرف ما روي اين مگه ميشه باشد و متمركز بشه و جواب حول اين موارد باشد بسي بهتر است ولي انگار شما هيچ دليلي براي اين مگه ميشه نياورديد كه حتي به نيم مورد امام علي بگه كه در غدير من از طرف خدا و حكم خداوند امام منصوص شدم اي مردم كجائيد ؟؟/ مگر دست بيعت به من نداديد ؟؟؟؟؟؟// حالا باز يك بيعت ديگر ميكنيد ؟؟؟؟؟؟// من نه يك نفر و دو نفر كه ده ها و صدها و هزاران و بلكه بالغ بر 100 هزار نفر شاهد هم دارم ؟؟؟؟؟/ كجائيد؟؟؟؟

كه از اول مبحث اينجا هم همين بود

و اما در مورد حديث الامرا من قريش همانطور كه گفتم باز دور تسلسل به وجود مي آيد كه اگر منظور حديث امام علي ميبود بايد به آن استناد ميكرد و اين حديث ماهيتي از جنس همان روايت ابوبكر صديق دارد كه در سقيفه بدان اشاره نمودند كه ائمه من قريش اگر منظور امام علي بود اولا به آن حديث اشاره نميكرد درثاني اگر هم اشاره ميكرد بايد افراد در سقيفه به ابوبكر ميگفتند پس تو چرا خلافت را ميگيري حال آنكه حق تو نيست و حق امام علي ايست كه باز هيچ كس همچين حرفي نزده
و سوم اينكه بعد ها چرا امام علي مثل ابوبكر احتجاج به اين حديث براي خود نكردند
نقل قول:
در اصل توسط abaali نوشته شده است نمايش نوشته

و اما در مورد حديث الامرا من قريش همانطور كه گفتم باز دور تسلسل به وجود مي آيد كه اگر منظور حديث امام علي ميبود بايد به آن استناد ميكرد و اين حديث ماهيتي از جنس همان روايت ابوبكر صديق دارد كه در سقيفه بدان اشاره نمودند كه ائمه من قريش اگر منظور امام علي بود اولا به آن حديث اشاره نميكرد درثاني اگر هم اشاره ميكرد بايد افراد در سقيفه به ابوبكر ميگفتند پس تو چرا خلافت را ميگيري حال آنكه حق تو نيست و حق امام علي ايست كه باز هيچ كس همچين حرفي نزده
و سوم اينكه بعد ها چرا امام علي مثل ابوبكر احتجاج به اين حديث براي خود نكردند
[/size]
جواب شیعه

دوست گرامی، در این جهت حق با شماست که این حدیث ربط مستقیم با امامت و نص بر امیر المؤمنین ندارد، و بنده هم نخواستم چنین استفاده‌ای بکنم، فقط میخواستم از باب تحلیل جریانات سقیفه و بعد آن، مطمئن شوم که با توافق همدیگر بحث را پیش ببریم، و خوب است که میبینم این حدیث را رد نکردید بلکه تایید ضمنی کردید، و مؤید خوبی هم آوردید، و آن تمسک جستن خود ابوبکر به این مطلب در سقیفه بود، که در صحیح بخاری از خلیفه دوم آمده:

صحيح البخاري (8/ 170)
فقال: ما ذكرتم فيكم من خير فأنتم له أهل،
ولن يعرف هذا الأمر[/color] إلا لهذا الحي من قريش


یعنی پس (ابوبکر) گفت: (ای انصار) آنچه شما در فضائل خودتان گفتید سزاوار شماست اما
هرگز شناخته نشده است [/color]این امر امامت و خلافت مگر برای این طائفه قریش.


و ابن حجر در شرح صحیح بخاری از قاضی عیاض نقل اجماع مسلمین میکند که امام باید قرشي باشد:

فتح الباري لابن حجر (13/ 119)
وقال عياض اشتراط كون الإمام قرشيا
مذهب العلماء كافة وقد عدوها في مسائل الإجماع ولم ينقل عن أحد من السلف فيها خلاف وكذلك من بعدهم في جميع الأمصار قال ولا اعتداد بقول الخوارج ومن وافقهم من المعتزلة لما فيه من مخالفة المسلمين


اکنون آنچه منظور من از این حدیث بود خدمت شما مطرح میکنم تا نظر شما را هم بدانیم:

سؤال: چرا با اینکه به تصریح ابوبکر و نیز شهادت این احادیث صحیح، پیامبر خدا فرموده بودند که امر امامت در قریش است، چرا هنوز بدن مبارک حضرت، تجهیز نشده بود، تمام کسانی که به قول شما، جان و مال خود را برای اسلام و پیامبر ص داده بودند، یعنی طائفه انصار که از قریش نبودند، دفعتا همگی در سقیفه بنی ساعدة جمع شدند، و اگر مهاجرین نرسیده بودند، با خلیفه پس از پیامبر ص که از خود انصار بود بیعت کرده بودند برا خلاف نص؟

به نظر من این سؤال بسیار مهمی است، کسی از مسلمین نیست که شک در ایمان انصار به اسلام و پیامبرش ص کند، و ابوبکر میگوید: شما انصار، فضائل خیلی دارید اما اصلا شناخته نشده است امر امامت و خلافت مگر برای قریش!

چرا اگر در بین مسلمین، امر خلافت، شناخته نشده مگر برای قریش، بیشتر مسلمین آن زمان که انصار بودند خلاف نص پیامبر ص عمل کردند و بلافاصله در سقیفه برای تعیین خلیفه از انصار جمع شدند؟ (دوست گرامی، نظر خودتان را بفرمایید)

به عبارت دیگر،
[/color]اصل تحقق سقیفه که احدی در آن شک ندارد، بر خلاف نص شرعی بود که خلافت در انصار نیست، چگونه این مخالفت نص توجیه میشود؟[/color][/font]

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613
کابر وهابی
ج: احتجاج امام علي عليه السلام
با سلام و درودي دوباره
خب برادر حسين اينجا همان طور كه قبلا هم بارها اشاره كردم يك مورد از احتجاج امام علي به حديث غدير دال بر امامت منصوص من عندالله و احتجاج به بيعت 120 هزار نفري و كه ايها الناس مگرديروز با امام الهي خود بيعت نكرديد ؟؟؟؟؟؟؟/ آن هم حقي الهي مگه ميشه در استاديومي 120 هزارنفري همه طرفدار يك تيم باشند و آن تيم گلي بزند و بعد همه و همه بگن چه گلي چه فوتبالي ؟؟؟؟ و اين نوعي در درجه ي محال عقلي ايست ///
(حال اينكه گفتيد : دوست گرامی، نظر خودتان را بفرمایید
نظر بنده اينه كه اگر ما با
دستچين كردن احاديث ب[/color]
[/font]خواهيم بحث كنيم بحث ناقص و ناتمام خواهد بود كه اينگونه احاديث زيادند مثلا عليكم بالسمع والطاعة، وإن تأمر عليكم عبد حبشي و يا ، فعليكم بسنتي ، وسنة الخلفاء الراشدين .....
واين احاديث عام هستند و منحصر نيستند و حتي وقتي كه ابوبكر صديق به سقيفه ميرسد و به قول شما آن روايت را ميخواند سعد بن عباده در جواب ابوبكر صديق ميگه كه : صدقت نحن الوزراء و انتم الامراء – مسند الامام احمد 1/18 بتحقيق احمد شاكر
كه چون احاديث به صورت كلي و عام هستند انصار هم اينگونه سقيفه را تشكيل داده بودند كه حتي خود امام علي هم در جايي ميگويد كه انما الشوري للمهاجرين و الانصار كه همان سقيفه بني ساعده است و ضمن اينكه فكر نميكنم كه با وجود بيعت انصار با ابوبكر و عدم احتجاج آنها به حديث غدير و .... براي امام علي ديگر نزد شما آن جايگاه را داشته باشند ؟؟؟؟؟

نقل قول:
در اصل توسط abaali نوشته شده است نمايش نوشته
نظر بنده اينه كه اگر ما با دستچين كردن احاديث بخواهيم بحث كنيم بحث ناقص و ناتمام خواهد بود كه اينگونه احاديث زيادند مثلا عليكم بالسمع والطاعة، وإن تأمر عليكم عبد حبشي و يا ، فعليكم بسنتي ، وسنة الخلفاء الراشدين .....
واين احاديث عام هستند و منحصر نيستند و حتي وقتي كه ابوبكر صديق به سقيفه ميرسد و به قول شما آن روايت را ميخواند سعد بن عباده در جواب ابوبكر صديق ميگه كه : [/size]صدقت نحن الوزراء و انتم الامراء – مسند الامام احمد 1/18 بتحقيق احمد شاكر
كه چون احاديث به صورت كلي و عام هستند انصار هم اينگونه سقيفه را تشكيل داده بودند كه حتي خود امام علي هم در جايي ميگويد كه انما الشوري للمهاجرين و الانصار كه همان سقيفه بني ساعده است و ضمن اينكه فكر نميكنم كه با وجود بيعت انصار با ابوبكر و عدم احتجاج آنها به حديث غدير و .... براي امام علي ديگر نزد شما آن جايگاه را داشته باشند ؟؟؟؟؟
[/color]

جواب شیعه
دوست گرامی بلی حتما دستچین کردن غلط است و خواهید دید بنده بدون هیچ سانسوری هر چه هست را بررسی میکنیم اما با در نظر گرفتن همه جهات و نکات فنی بحث حدیث، مثلا حدیثی که با سند صحیح از زبان خود عمر که شاهد سقیفه بوده نقل شده، مقدم است بر حدیثی که سندش صحیح است اما آخر کار کسی دارد نقل میکند که خودش حاضر سقیفه نبوده و برای ما قصه میگوید و اصلا هم نمیگوید که چه کسی برای من اینها را نقل کرده! دوست گرامی به نظر شما در یک تحقیق صحیح آیا این دو برابر هستند؟!

در این حدیثی که شما از مسند ابن حنبل آوردید، حمید بن عبدالرحمن که ناقل اصلی حدیث است اصلا خودش ابوبکر را درک نکرده چه برسد به اینکه در سقیفه حاضر باشد، و نمیگوید چه کسی برای من این را نقل کرد، و این را من نمیگویم بلکه بزرگان فن حدیث اهل سنت گفته‌اند:


هیثمی میگوید حمید بن عبدالرحمن ابوبکر را درک نکرده است:

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد (5/ 191)
8973 - عن حميد بن عبد الرحمن قال:.... ولقد علمت يا سعد أن رسول الله - صلى الله عليه وسلم - قال وأنت قاعد: " قريش ولاة هذا الأمر، فبر الناس تبع لبرهم، وفاجرهم تبع لفاجرهم ". قال: فقال له سعد: صدقت نحن الوزراء وأنتم الأمراء».
رواه أحمد - وفي الصحيح طرف من
أوله
[/font] - و[/color]رجاله ثقات إلا أن حميد بن عبد الرحمن لم يدرك أبا بكر.



احمد شاکر که شما از تحقیق او نقل کردید میگوید این روایت ضعیف است چون حمید نگفته است که چه کسی برای او نقل کرده است:

مسند أحمد ت
شاكر (1/ 176)
18 - حدثنا عفان قال: حدثنا أبو عوانة عن داود بن عبد الله لأوْدِيَّ عن حميد بن عبد الرحمن قال: ... قال: فقال له سعد: صدقت، نحن الوزراء وأنتم الأمراء.
__________
(18)
إسناده ضعيف، لانقطاعه، فإن حميد بن عبد الرحمن الحميري التابعي الثقة يروي عن أمثال أبي هريرة وأبي بكرة وابن عمر وابن عباس، وذكر ابن سعد أنه روى عن على بن أبي طالب: ولم يصرح هنا بمن حدثه هذا الحديث، وظاهر أنه لم يدرك وفاة رسول الله - صلى الله عليه وسلم - وحديث السقيفة وبيعة أبي بكر.



و شعیب در طبع الرسالة مسند احمد میگوید حمید حتی عمر را هم درک نکرده است:

مسند أحمد ط الرسالة (1/ 198)
18 - حدثنا عفان، قال: حدثنا أبو عوانة، عن داود بن عبد الله الأودي، عن حميد بن عبد الرحمن، قال: ...
__________
(1) صحيح لغيره، رجاله ثقات رجال الشيخين، وهو مرسل، فإن حميد بن عبد الرحمن - وهو الحميري، فيما قاله ابن حجر في " أطراف المسند " 2 / ورقة 13 - تابعي ولم يدرك أبا بكر ولا عمر، ولم يصرح هنا بذكر من حدثه. وقد
تفرد به الإمام أحمد.




حال دوست گرامی، ملاحظه فرمایید طبقه بعدی که در مقابل عمل انجام شده منافقین از صحابه واقع شده بودند به هر نحو ممکن جریانات را توجیه و تلیین میکردند تا جفت و جور شود، در اینجا حمید خودش میگوید (بدون اینکه بگوید چه کسی به من گفت) سعد گفت راست میگویی! اما فراموش کرده که مورد تواتر و اتفاق و اجماع است که ابن تیمیه هم در منهاج السنة تصریح کرده که سعد تا آخر با ابوبکر و عمر بیعت نکرد! اگر حمید راست میگوید که سعد گفت (راست میگویی پس ما وزیر و شما امیر!) پس چرا بیعت نکرد؟ کدام عاقلی با تواتر این کار سعد، احتمال میدهد که حرف حمید صحیح باشد؟! وقد علم بالتواتر أنه لم يتخلف عن بيعته إلا سعد بن عبادة (منهاج السنة النبوية 8/330).



و در مقابل این نقل حمید بن عبدالرحمن که جالب است نمیتوانید آن را به جز در یکی دو کتاب حدیثی در هیچ کتاب دیگر پیدا کنید(مسند احمد و تاریخ طبری، ولی در تاریخ طبری در کروشه گذاشته و بعدا اضافه شده یا در بعض نسخه‌ها بوده)، ده‌ها نقل صحیح متصل، به ما میگوید که سعد بن عباده، قبول نکرد امارت و خلافت ابوبکر و عمر را، و این قابل انکار نیست اما جواب کلیشه‌ای علمای بعدی اهل سنت همین روایت ضعیف حمید شده است! اینجا دیگر صحیح و ضعیف را فراموش میکنند! حتی جالب است ابن حجر هیتمی در کتاب الصواعق که در رد شیعه نوشته با این حدیث ضعیف به جنگ تواتر رفته اما به اسم نقل ابن عبد البر!!:

الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة (1/ 35)
... فقال له سعد صدقت نحن الوزراء وأنتم الأمراء
ويؤخذ منه ضعف ما حكاه ابن عبد البر أن سعدا أبى أن يبايع أبا بكر حتى لقي الله


ببینید چگونه سعی کردند واضحات تاریخ را توجیه و تحریف کنند! حتی طبری نقل کرده که سعد هر چند با ابوبکر بیعت نکرد اما با عمر بیعت کرد! این را ابن خلدون در تاریخش نقل میکند، پس از اینکه نقل میکند عمر گلاویز شد و ابوبکر او را نصیحت کرد که آرام باشد:

تاريخ ابن خلدون (2/ 488)
وكادوا يطئون سعد بن عبادة، فقال ناس من أصحابه اتقوا سعدا لا تقتلوه. فقال عمر: اقتلوه قتله الله.
وتماسكا فقال أبو بكر: مهلا يا عمر الرّفق هنا أبلغ. فأعرض عمر ثم طلب سعد في البيعة فأبى وأشار بشير بن سعد بتركه، وفقال: إنما هو رجل واحد، فأقام سعد لا يجتمع معهم في الصلاة ولا يفيض معهم في الحديث حتى هلك أبو بكر. ونقل الطبري أن سعدا بايع يومئذ، وفي أخبارهم أنه لحق بالشام فلم يزل هنالك حتى مات وأن الجن قتلته وينشدون البيتين الشهرين وهما
نحن قتلنا سيد الخزرج سعد بن عباده ... فرميناه بسهمين فلم نخط فؤاده



و طبری نقل کرده که سعد ریش عمر را گرفت و عمر گفت اگر یک دانه موی ریش من کنده شود تمام دندانهایت را خرد میکنم:

وكادوا يطئون سعد بن عبادة، فقال ناس من أصحاب سعد: اتقوا سعدا لا تطئوه، فقال عمر: اقتلوه قتله الله! ثم قام على رأسه، فقال:
لقد هممت أن أطأك حتى تندر عضدك، فأخذ سعد بلحية عمر، فقال: والله لو حصصت منه شعرة ما رجعت وفي فيك واضحة، فقال أبو بكر: مهلا يا عمر! الرفق هاهنا أبلغ فأعرض عنه عمر




اما بیایید دوست گرامی در مرحله اول فقط و فقط حدیث صحیح بیاوریم و بعد از اینکه تمام احادیث صحیح راجع به فضای سقیفه را بررسی کردیم سراغ این احادیث برویم، لذا از محضر شما دوست گرامی میخواهم یک حدیث مفصل که در صحیح بخاری از زبان خود خلیفه دوم است و توضیح میدهد جریان سقیفه را، آن بخش مربوطه را بررسی کنیم و بعد به سایر نقلها بپردازیم:


صحيح البخاري (8/ 168)
6830 - حدثنا عبد العزيز بن عبد الله، حدثني إبراهيم بن سعد، عن صالح، عن ابن شهاب، عن عبيد الله بن عبد الله بن عتبة بن مسعود، عن ابن عباس، قال: كنت أقرئ رجالا من المهاجرين، منهم عبد الرحمن بن عوف، فبينما أنا في منزله بمنى، وهو عند عمر بن الخطاب، في آخر حجة حجها،
...
ثم إنه بلغني أن قائلا منكم يقول: والله لو قد مات عمر بايعت فلانا، فلا يغترن امرؤ أن يقول: إنما كانت بيعة أبي بكر فلتة وتمت،
ألا وإنها قد كانت كذلك، ولكن الله وقى شرها، وليس منكم من تقطع الأعناق إليه مثل أبي بكر، من بايع رجلا عن غير مشورة من المسلمين فلا يبايع هو ولا الذي بايعه، تغرة أن يقتلا، وإنه قد كان من خبرنا حين توفى الله نبيه صلى الله عليه وسلم أن الأنصار خالفونا، واجتمعوا بأسرهم في سقيفة بني ساعدة، وخالف عنا علي والزبير ومن معهما، واجتمع المهاجرون إلى أبي بكر، فقلت لأبي بكر: يا أبا بكر انطلق بنا إلى إخواننا هؤلاء من الأنصار، فانطلقنا نريدهم، فلما دنونا منهم، لقينا منهم رجلان صالحان، فذكرا ما تمالأ عليه القوم، فقالا: أين تريدون يا معشر المهاجرين؟ فقلنا: نريد إخواننا هؤلاء من الأنصار، فقالا: لا عليكم أن لا تقربوهم، اقضوا أمركم، فقلت: والله لنأتينهم، فانطلقنا حتى أتيناهم في سقيفة بني ساعدة، فإذا رجل مزمل بين ظهرانيهم، فقلت: من هذا؟ فقالوا: هذا سعد بن عبادة، فقلت: ما له؟ قالوا: يوعك، فلما جلسنا قليلا تشهد خطيبهم، فأثنى على الله بما هو أهله، ثم قال: أما بعد، فنحن أنصار الله وكتيبة الإسلام، وأنتم معشر المهاجرين رهط، وقد دفت دافة من قومكم، فإذا هم يريدون أن يختزلونا من أصلنا، وأن يحضنونا من الأمر. فلما سكت أردت أن أتكلم، وكنت قد زورت مقالة أعجبتني أريد أن أقدمها بين يدي أبي بكر، وكنت أداري منه بعض الحد، فلما أردت أن أتكلم، قال أبو بكر: على رسلك، فكرهت أن أغضبه، فتكلم أبو بكر فكان هو أحلم مني وأوقر، والله ما ترك من كلمة أعجبتني في تزويري، إلا قال في بديهته مثلها أو أفضل منها حتى سكت، فقال: ما ذكرتم فيكم من خير فأنتم له أهل، ولن يعرف هذا الأمر إلا لهذا الحي من قريش، هم أوسط العرب نسبا ودارا، وقد رضيت لكم أحد هذين الرجلين، فبايعوا أيهما شئتم، فأخذ بيدي وبيد أبي عبيدة بن الجراح، وهو جالس بيننا، فلم أكره مما قال غيرها، كان والله أن أقدم فتضرب عنقي، لا يقربني ذلك من إثم، أحب إلي من أن أتأمر على قوم فيهم أبو بكر، اللهم إلا أن تسول إلي نفسي عند الموت شيئا لا أجده الآن. فقال قائل من الأنصار: أنا جذيلها المحكك، وعذيقها المرجب، منا أمير، ومنكم أمير، يا معشر قريش. فكثر اللغط، وارتفعت الأصوات، حتى فرقت من الاختلاف، فقلت: ابسط يدك يا أبا بكر، فبسط يده فبايعته، وبايعه المهاجرون ثم بايعته الأنصار. ونزونا على سعد بن عبادة، فقال قائل منهم:قتلتم سعد بن عبادة، فقلت: قتل الله سعد بن عبادة، قال عمر: وإنا والله ما وجدنا فيما حضرنا من أمر أقوى من مبايعة أبي بكر، خشينا إن فارقنا القوم ولم تكن بيعة: أن يبايعوا رجلا منهم بعدنا، فإما بايعناهم على ما لا نرضى، وإما نخالفهم فيكون فساد، فمن بايع رجلا على غير مشورة من المسلمين، فلا يتابع هو ولا الذي بايعه، تغرة أن يقتلا



اگر لطف کنید و این حدیث را ترجمه کنید بسیار خوب است، و من هم اگر فرصت شد ترجمه میکنم، ولی به هر حال نکات حدیث را بررسی میکنیم، تا بخشی از فضای آنوقت، آن هم از زبان یکی از مهمترین کارگزاران که نمیتواند بیطرف باشد، را تصور کنیم.

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613
نقل قول:وهابی
در اصل توسط abaali نوشته شده است نمايش نوشته
و باز هم با سلامي ديگر
خب جناب حسين

عرض ميشه حضورتون كه البته قبلش بايد مشخص ميشد حديث و انواع آن چگونه است و حتي حديث ضعيف خودش اقسامي دارد و اينكه اين حديث از كدام نوع است و يا در چه موقعي نبايد به حديث ضعيف عمل كرد و يا اينكه تحقيق ديگران را ديده ايد ؟؟؟
حكم خود ابن تيميه درباره ي همان روايت اينه كه(منهاج السنة)) (1/536): مرسل حسن،
و حتي شيخ آلباني آنرا در سلسله الصحيحه آورده الألباني في ((سلسلة الأحاديث الصحيحة)) (3/146): رجاله ثقات إلا أن حميد بن عبد الرحمن لم يدرك أبا بكر، وزاد الألباني: وللحديث شاهد.
و اگر حرف شما در مورد منابع موثوق و قوي بود كه در خود صحيح بخاري اينگونه آمده كه
قال الزهري عن أنس بن مالك: فبايعه الناس عامة) رواه البخاري (7219)
و در بخاري ميگه كه همه بيعت كردند
[/size]

جواب شیعه
دوست گرامی همه اینهایی را که شما اینجا آوردید قبلا دیده‌ام و خواهیم رسید، اما ادعا ندارم همه چیز را دیده‌ام.
.

کلیدواژه ها: