نویسنده موضوع: احتجاج امیر المومنین علیه السلام به حدیث غدیر وجوابهای  (دفعات بازدید: 6892 بار)

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613
ن[/size]نقل قول: وهابی
در اصل توسط abaali نوشته شده است نمايش نوشته
و اين باز همان برگشت به خانه ي اول است كه
از عدم احتجاج خود حضرت علي صاحب حق كه بگذريم ( آنهم دستور و نص الهي )
سوالات ديگري پيش مي آيند كه :
چرا در همان سقيفه انصار دور هم جمع شدند؟؟/ كه امير تعين كنند و بيعت كنند ؟؟
چگونه بيعت ديروز آن هم در آن ميتينگ بزرگ را از ياد برده بودند ؟؟
چطور نص و حتي نصوص ادعايي صريح ) آنهم از قرآن ( را از ياد برده اند ؟؟؟
آن هم انصاري كه خداوند اينگونه آنان را ميستايد ؟
«و کسانی که قبل از آمدن مهاجرین خانه و کاشانه و ایمان را (در دلها) آماده کردند و دوست می دارند کسانی
را که به پیش آنها هجرت کرده اند، و در درون احساس نیاز و رغبت نمی کنند به چیزهایی که به مهاجرین داده شده است و ایشان را بر خود ترجیح می دهند هر چند که خود سخت نیازمند باشند. و هر کس (اینچنین) نفس خود را از بخل مصون بدارد، قطعاً رستگارند» 9 حشر
وسبقت گیرندگان نخستین از مهاجرین و انصار 100 توبه
و حتي رسول خدا اينگونه در مورد انصار صحبت ميكند :
پروردگارا! انصار و فرزندانشان و فرزندانِ فرزندانشان را بیامرز! اى جماعت انصار آیا راضى نمى شوید به اینکه مردم با بز و گوسفند خود (یعنى با غنایم خود) بروند، در حالى که در سهم شما رسول خدا باشد؟!، گفتند: بله راضی شدیم، پس نبی اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: انصار گروه من، و رازدارهاى منند، اگر مردمان از راه صافی بروند و انصار از راه کوهستانی سخت بروند من از همان راهی که انصار روند میروم، بار خدایا انصار را بیامرز.
مگر این مؤمنان حقیقی نشنیده بودند که رسول اکرم صلی الله علیه وسلم فرمودند : «من کنت مولاه فهذا علی مولاه»؟ جواب مثبت است چرا که عدۀ زیادی ازانصارخصوصاً کسانی که در سقیفه حاضر بودند حتي از راویان حدیث غدیر هستند!
حتی «سعد بن عباده انصاری» بزرگ قوم خزرج که انصارمی خواستند با او به عنوان جانشین بیعت کنند نیز از راویان حدیث غدیر است و در عین حال از اولینانصاری است که با رسول خدا بیعت نموده یعنی از «السابقون الاولون» به حساب می آید
مسلم است که صحابه و علی الخصوصانصارسخن رسول خدا در روز غدیر را به یاد داشته اند؛ اما چرا بدون هیچ توجهی به ماجرای غدیر در سقیفه جمع شدند تا «سعد بن عبادهانصاری» را به امارت برسانند؟
عجیبتر اینکه، وقتی مهاجرین به سقیفه آمدند و اعتراض نمودند،انصاردر مقابل گفتند:«مِنَّا أَمِیرٌ، وَمِنْکُمْ أَمِیرٌ»یعنی یکی از ما امیر شود و یکی از شما !!
و باز هم سخنی از غدیر نیست!
چرا؟؟ دلیلش چیست؟؟


جواب شیعه
دوست گرامی، واقعا تشکر میکنم که چه زیبا مقصود من و سؤالات منظور من را تشریح کردید و توضیح دادید! حقا این بیانات شما سؤالات به جا و حقی است که باید جواب داده شود، چگونه ممکن است انصار با این سابقه، حدیث غدیر را بشنوند و باز در سقیفه جمع شوند؟!

اما دوست گرامی، فقط نباید دیدگاه اهل سنت را گفت، بلکه همانطور که گفتم باید دیدگاه شیعه هم را گفت و سپس به ناظرین بیطرف عرضه کرد تا ببینند کدام دیدگاه بالای ۵۰٪ است و کدام یک زیر ۵۰٪ است؟

شیعه میگویند از روزی که در شروع قضیه غزوه تبوک سال نهم هجری، حضرت تصریح فرمودند به اینکه یا علي تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی هستی و باید در مدینه بمانی و فقط تفاوت این است که پس از من دیگر پیامبری نخواهد آمد یعنی همان چیزی که ابن حنبل میگوید این حدیث منزلت پوستها را بر بدن به لرزه میآورد! ، در همان غزوه، منافقین دست به کار شدند و واقعه عقبه پیش آمد، از آن روز تصمیم به برخورد خشن فیزیکی گرفتند، و اصل واقعه عقبه قرآن راجع به آن نازل شد و مورد اتفاق مسلمین است، و لذا در سال بعد سال دهم که میخواستند اعلان غدیر بکنند آیه تصریح میکند و الله یعصمک من الناس! سوره مائده آخرین سوره است! چگونه پس از فتح مکه و اوج قدرت رسول الله ص باز بفرماید خدا تو را از مردم حفظ میکند! بلی از واقعه عقبه خطر جدی بود!

و پس از غدیر منافقین اوضاع را به دقت زیر نظر داشتند، نگذاشتند حضرت چیزی بنویسند ولو منجر به درگیری شدید نزد خود پیامبر شد! نسبت هذیان دادند تا اصل اعتبار نص را زیر سؤال ببرند! حضرت آنها را در جیش اسامه روانه کردند ولی بازگشتند به بهانه اینکه نمیتوانیم شما را در این حال ببینیم و برویم!

همه اینها را ریز به ریز بعدا مستند بحث خواهیم کرد، ولی آنچه الآن مقصود من است بیان یک حدیث از دیدگاه شیعه است، چون انصار شاهد و ناظر بودند و جریانات رزیه یوم خمیس و بازگشتن از جیش اسامه و ... را همه از نزدیک میدیدند، حال همه اینها بگذارید کنار این نقل شیعه که میگویند امیر المؤمنین ع در نامه خود که کلینی در کتاب الرسائل به نقل سید ابن طاووس آورده میفرمایند سعد قسم خورد که ای مردم و الله من سراغ خلافت نرفتم الا وقتی که فهمیدم خلافت را به علي ع نخواهید داد!!!:

http://shiaonlinelibrary.com/%D8%A7%...%D8%AD%D8%A9_9
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏30، ص: 11
و لقد كان سعد لما رأى الناس يبايعون أبا بكر نادى: أيها الناس! إني
[/size]و الله ما أردتها حتى رأيتكم تصرفونها عن علي، و لا أبايعكم حتى يبايع علي، و لعلي لا أفعل و إن بايع، ثم ركب دابته و أتى حوران «8» و أقام في خان «9» حتى هلك و لم يبايع.



و شاهد روشن این هم نقل طبری است که به محض اینکه سقیفه شلوغ شد و به نفع مهاجرین چرخید انصار یا بعض انصار گفتند پس ما بیعت نمیکنیم مگر با علي!

https://library.islamweb.net/hadith/...156741&hid=925
تاريخ الطبري (3/ 202)
فبايعه عمر وبايعه الناس،
فقالت الأنصار- أو بعض الأنصار، لا نبايع إلا عليا.



اکنون این دیدگاه شیعه را بگذارید در مقام جواب از سؤالات خودتان، و ببینید آیا این سؤالات که چگونه ممکن است انصار خلاف نص الائمة من قریش بکنند با این نقل شیعه جواب قابل قبول عقلائی پیدا میکند یا خیر؟ جالب است در همان نقل ضعیف که شما آوردید عمر از سعد اقرار میگیرد که آیا خود ننشسته بودی و حضرت فرمودند الائمة من قریش؟! و جواب میدهد چرا شنیدم!! باید آنچه در لابلای قضایا مخفی شده یا مخفی مانده را دوست گرامی با حوصله و بدون تعصب کشف کنیم. إن شاء الله تعالی.

خوب برگردیم به حدیث صحیح بخاری که باید اول ترجمه کنیم.
احتجاج امام علي عليه السلام - صفحه 5 - باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان
پست 74

[/size]http://forum.hammihan.com/thread212222-3.html[/color]
[/size]پست37[/color]

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613
نقل قول:حرف وهابی
در اصل توسط abaali نوشته شده است نمايش نوشته
آیا کسانی که خداوند آنها را مؤمنین واقعی معرفی می کند و کسانی که با هم پیمانی با مسلمین، دشمنی تمام عرب و یهود و دیگر مخالفین را به جان خریدند، کسانی که حضرت علی رضی الله عنه سالها بعد از وفات اکثریتشان از آنان به نیکی یاد می کند؛ آیا سخن رسول خدا را پشت گوش انداخته اند
و اين ممکن نیست و محال است
و محالتر این است که بعد از اینکه با سخنان مهاجرین راضی شدند که نباید «سعد بن عباده» امیر باشد و حتی «سعد بن عباده» نیز رضایت داد، باز هم نگفتند که پس برویم با علی بن ابیطالب بیعت کنیم، بلکه همگی با ابوبکر صدیق بیعت کردند!

آیا معقول است چنین مسلمانان نازنینی، بلافاصله بعد از وفات رسول اکرم صلی الله علیه وسلم سخنش را زیر پا بگذارند با ابوبکر بیعت کنند که نه قوم و خویششان بود و نه از قبیلۀ بزرگی بود و نه در آن دوران مال و منالی داشت؟
چرا در خود شهر مدينه هيچ كس حتي از طرفداران حضرت علي هيچ اشاره اي به نص و بيعت در غدير نكردند ؟؟از سقیفه که بگذریم
ميرسيم به بعد از آن چرا علی پس از خلافت ابوبکر جهت پس گرفتن خلافت اقدامی نکرد؟ چون در هنگام وفات ابوبکر فتنه‌هایی نبوده تا بیم دهنده شورش و آسیب به جزیره العرب و عامل برگرداندن مردم از اسلام باشد و مسیلمه و طلیحه و سجاح هم در کار نبوده‌اند




چرا در هنگامیکه مردم پس از مرگ حضرت عثمان برای اخذ بیعت هجوم می‌آورند و ایشان تا سه روز از بیعت خودداری می کردند؟؟؟
چراهیچکدام از مردمی که در آنجا بودند به واقعه غدیر اشاره نمی کنند و نمی گویند: شما باید با ما بیعت کنید و این وظیفه ایست که از سوی خدا و پیامبرصل? الله علیه وسلم در غدیر خم، به عهده شما گذاشته شد و.....
و دیگر اینکه حضرت علی چرا همان جا نيز نگفتند که من قبل از این با ۱۲۰ هزار نفر از شما در غدیر بیعت کردم ديگر چه بيعتي ؟؟ و يا همه شما بیعت شکنی کردید؟؟؟
[/size]
جواب شیعه [/color]
بلی دوست گرامی، سؤال اصلی همین است، من به دنبال توضیح همان حرفی هستم که اول این تاپیک عرض کردم، گفتم محال است در زمان شیخین اثری از احتجاج به قضیه غدیر پیدا کنید، و گرنه شما چند مرتبه تا کنون گفتید چه کسی غدیر را منکر است؟ خوب اگر کسی منکر نیست لا اقل یک بار هم شده در طی این دوازده سال خلافت شیخین یک مرتبه یک جا سخن از مولی بودن علي به معنای ولایت ایمانی که اهل سنت میگویند مطرح شود؟ چیزی که به قول شما کسی مشکلی در اصل تحقق آن و معنای آن ندارد آیا در طی ۱۲ سال نباید یک مناسبت پیش آید و یکی از صحابه یا خود حضرت یادآوری کنند که روز غدیری هم بود! و خیلی از صحابه بخ‌بخ گفتند! ابدا ابدا! نیست که نیست! کجا رفت این امری که میگویید کسی منکر آن نیست؟! صحیح بخاری میگوید استنکر علي وجوه الناس! آیا یک مورد جا نداشت تذکر دهند ای مردم با من بد نشوید مگر به نص پیامبر خدا ص من مولای ایمانی شما نیستم؟ چرا نگفتند؟ این سؤال مشترک بین شیعه و سنی است، دوست گرامی اگر انصاف به خرج دهید میبینید چه صحنه‌های به نص صحیح بخاری پیش آمد که واقعا جا داشت یک کلمه حضرت بگویند آخر من مولای شما هستم!! اهل سنت چه جوابی میدهند؟ گذشت و گذشت تا اواخر زمان خلافت که به تحریک معاویه که میخواست شیرازه لشکر حضرت را به بهانه تخلف حضرت از بیعت با ابوبکر به هم بریزد استشهاد به غدیر فرمودند در رحبه کوفه که دیگر میخش کوبیده شد و احدی را یارای انکار احتجاج حضرت به غدیر در اواخر عمر حضرت نیست، چرا قبل از آن خبری نیست؟


از دیدگاه شیعه، خلاصه مطلب این است که چرا عرض کردم محال است پیدا کنید؟ چون در آن دوران چنین احتجاجی حرام شرعی بود! عجب! حرام بود؟! چه کسی باور میکند؟! بلی اگر قدم به قدم پیش برویم میفهمیم که حرام بود یا نبود؟

از روزی که پیامبر خدا تصریح به حدیث منزلت فرمودند یک تصمیم سیاسی بسیار قوی توسط منافقین از صحابه گرفته شد که هر طور شده نگذارند چنین امری محقق شود، و از این به بعد بود که هر نصی که مخالف تحقق این تصمیم سیاسی بود برّنده‌تر از او شمشیر بود! دوست گرامی نفرمایید که چرا خیالبافی میکنی؟! و پوچ میبافی؟! بنده اگر آرام بحث کنیم تک تک این موارد را با لینک مستقیم از سایتهای معتبر اهل سنت خدمت شما آدرس میدهم که چگونه سایه شمشیر و ترور از روز بروز حدیث منزلت شروع شد و تا روز بیعت عثمان ادامه داشت! حتی بلاذری میگوید عبد الرحمن بن عوف در وقت بیعت عثمان تنها کسی بود که در مسجد شمشیر داشت و به حضرت گفت اگر بیعت نکی گردنت را میزنم!:

أنساب الأشراف للبلاذري • الموقع الرسمي للمكتبة الشاملة
أنساب الأشراف للبلاذري (5/ 508)
فبايعه عبد الرحمن وصافقه وبايعه أصحاب الشورى وكان علي قائما فقعد، فقال له عبد الرحمن:
بايع وإلا ضربت عنقك، ولم يكن مع أحد يومئذ سيف غيره

حال بیایید از نقطه شروع همراه شویم، غزوه تبوک بسیار مهم بود، برای اولین بار لشکر اسلام مستقیما به فرماندهی مستقیم خود پیامبر خدا با لشکر روم روبرو میشد! و در غزوات پیشین، رشادت‌ها و شجاعتهای امیر المؤمنین ع متواتر بین شیعه و سنی است، اما حضرت امر فرمودند که در این غزوه مهم تبوک این بزرگترین یاور لشکر اسلام، در مدینه بماند و فرمودند تو به منزله هارون هستی (که اخلفنی فی قومی و اصلح) الا اینکه بعد من دیگر نبوت ختم میشود، این جمله آنقدر مهم است که ابن حنبل در قضیه تربیع وقتی از او سؤال میکنند آیا کسی که علي را خلیفه چهارم بداند آیا اهل سنت است؟ جواب داد بلی در باره علي چیزی نقل شده که پوستها بر بدن به لرزه میافتد: انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی!:

https://library.islamweb.net/hadith/...183217&hid=606
السنة - الخلال - (2/ 141)
612 - أخبرني محمد بن علي بن محمود الوراق، قال: حدثني أبو يعقوب إسحاق بن إبراهيم البغوي يعني لؤلؤ ابن عم أحمد بن منيع قال: قلت لأحمد: يا أبا عبد الله، من قال: أبو بكر وعمر وعثمان وعلي، أليس هو عندك صاحب سنة؟ قال: «
بلى، لقد روي في علي رحمه الله ما تقشعر، أظنه الجلود»، قال صلى الله عليه وسلم:
أنت مني بمنزلة هارون من موسى، إلا أنه لا نبي بعدي
[/color]

لذا هیچ استبعادی ندارد که کسانی که نقشه‌هایی دارند کاملا احساس خطر بکنند و در صدد
واقعه عقبه برآیند، اما آنها چه کسانی بودند؟ ما کار نداریم چه کسانی بودند، هر کس بودند خلاصه میتوان مطمئن شد که مربوط به بروز حدیث منزلت بود که خیلی از نقشه‌هایشان را نقش بر آب مینمود، عمار یاسر و حذیفه اینها را میشناختند، و این مطلب بین صحابه معروف بود، حتی ابن کثیر در تاریخش نقل میکند که عمر حذیفه را قسم میداد که آیا من جزء آنها هستم؟ ببینید این نص عبارت ابن کثیر است:

http://library.islamweb.net/newlibra...k_no=59&ID=494
البداية والنهاية ط إحياء التراث (5/ 24)
قال ابن لهيعة عن أبي الأسود عن عروة بن الزبير قال: لما قفل رسول الله صلى الله عليه وسلم من تبوك إلى المدينة
هم جماعة من المنافقين بالفتك به وأن يطرحوه من رأس عقبة في الطريق، ... وروينا عن أمير المؤمنين عمر بن الخطاب رضي الله عنه أنه قال لحذيفة: أقسمت عليك بالله أنا منهم؟ قال لا ولا أبرئ بعدك أحدا - يعني حتى لا يكون مفشيا سر النبي صلى الله عليه وسلم -.

و از مطالبی که دوست گرامی خدا را شاهد میگیرم بارها از آن در بهت فرو میروم این است که ابن حزم که کسی شبهه تشیع نسبت به او ندارد و ضدیت او با شیعه اظهر من الشمس است و نزد اهل سنت دروغگو هم نیست و از علمای بزرگ به حساب میآید و علاوه این مطلبی که میخواهم بگویم او در صدد رد آن است وبه آن حمله میکند اما بالأخره جو آن زمان را برای ما واضح میکند، چون او متوفای ۴۵۶ است، در زمان او خیلی احادیث در دستها بود که در زمان ما اثر در آثار آن نیست!! ابن حزم در کتاب المحلي که یک کتاب فقهی است در باب تعریف منافق و مرتد روایات مربوط به منافقین را بررسی فقهی میکند، و وقتی میخواهد حدیث حذیفه را رد کند میگوید این روایت از طریق ولید بن جمیع است و او هالک است! چرا؟ چون روایاتی را در باره قضیه ترور عقبه نقل کرده و تصریح به نامهایی کرده که معلوم میشود خودش هالک است! و حال آنکه ولید بن جمیع از روات صحیح مسلم است! چگونه هالک است؟:

المحلى بالآثار • الموقع الرسمي للمكتبة الشاملة
المحلى بالآثار (12/ 160)
المؤلف: أبو محمد علي بن أحمد بن سعيد بن حزم الأندلسي القرطبي الظاهري (المتوفى: 456هـ)
وأما حديث حذيفة فساقط، لأنه من طريق الوليد بن جميع - وهو هالك - ولا نراه يعلم من وضع الحديث فإنه قد روى أخبارا فيها أن أبا بكر، وعمر، وعثمان، وطلحة، وسعد بن أبي وقاص - رضي الله عنهم - أرادوا قتل النبي - صلى الله عليه وآله وسلم - وإلقاءه من العقبة في تبوك - وهذا هو الكذب الموضوع الذي يطعن الله تعالى واضعه - فسقط التعلق به - والحمد لله رب العالمين.

اما دوست گرامی، آنچه گفتم برای من بهت‌آور است اینکه چرا امروز ما حتی یک نمونه از این احادیث که ولید بن جمیع نقل کرده در دست نداریم؟! کجا رفتند اینها؟! ما میگوییم تمام اینها دروغ بودند ولی ابن حزم در قرن پنجم میگوید اینها در دستش بوده، مگر احادیث دروغ و موضوعات قطعی باید از صفحه روزگار محو شوند؟ واقعا عجیب است، و اگر ابن حزم در صدد حمله برنیامده بود و اینها را لو نداده بود امروز ما یک در میلیون هم احتمال نمیدادیم که یکی از مشایخ بزرگ حدیث صحیح مسلم چنین روایاتی را نقل کرده باشد! اینجا است که به یاد حرف ذهبی میافتیم که میگوید هر چه مربوط به قضایای صحابه در صدر اول است واجب است آنها را محو و اعدام کرد!:

سير أعلام النبلاء ط الرسالة • الموقع الرسمي للمكتبة الشاملة
سير أعلام النبلاء ط الرسالة (10/ 92)
قلت: كلام الأقران إذا تبرهن لنا أنه بهوى وعصبية، لا يلتفت إليه، بل يطوى، ولا يروى، كما تقرر عن الكف عن كثير
مما شجر بين الصحابة، وقتالهم[/color] - رضي الله عنهم أجمعين - وما زال يمر بنا ذلك في الدواوين، والكتب، والأجزاء، ولكن أكثر ذلك منقطع، وضعيف، وبعضه كذب، وهذا فيما بأيدينا وبين علمائنا، فينبغي طيه وإخفاؤه، بل إعدامه[/color]، لتصفو القلوب، وتتوفر على حب الصحابة، والترضي عنهم، وكتمان ذلك متعين عن العامة، وآحاد العلماء، وقد يرخص في مطالعة ذلك خلوة للعالم المنصف، العري من الهوى، بشرط أن يستغفر لهم، كما علمنا الله -تعالى-حيث يقول: {والذين جاؤوا من بعدهم يقولون ربنا اغفر لنا ولإخواننا الذين سبقونا بالإيمان ولا تجعل في قلوبنا غلا للذين آمنوا}فالقوم لهم سوابق وأعمال مكفرة لما وقع منهم، وجهاد محاء، وعبادة ممحصة، ولسنا ممن يغلو في أحد منهم، ولا ندعي فيهم العصمة، نقطع بأن بعضهم أفضل من بعض، ونقطع بأن أبا بكر وعمر أفضل الأمة.


ولی آنچه یک اثرکی از حدیث‌های ولید بن جمیع مانده و شاهد میتواند باشد این حدیث صحیح مسلم راجع به عقبه است:

صحيح مسلم (4/ 2144)
11 - (2779) حدثنا زهير بن حرب، حدثنا أبو أحمد الكوفي، حدثنا
الوليد بن جميع، حدثنا أبو الطفيل، قال: كان بين رجل من أهل العقبة؟ وبين حذيفة بعض ما يكون بين الناس، فقال: أنشدك بالله كم كان أصحاب العقبة؟ قال فقال له القوم: أخبره إذ سألك، قال: كنا نخبر أنهم أربعة عشر، فإن كنت منهم فقد كان القوم خمسة عشر، وأشهد بالله أن اثني عشر منهم حرب لله ولرسوله في الحياة الدنيا ويوم يقوم الأشهاد، ....
__________
[شرح محمد فؤاد عبد الباقي]
[ ش (العقبة) هذه العقبة ليست العقبة المشهورة بمنى التي كانت بها بيعة الأنصار رضي الله عنهم
وإنما هذه عقبة على طريق تبوك اجتمع المنافقون فيها للغدر برسول الله صلى الله عليه وسلم في غزوة تبوك فعصمه الله منهم (حرة) الحرة الأرض ذات حجارة سود والجمع حرار]



الی الله المشتکی مما جری علی الاسلام و المسلمین.

ولی به هر حال بهترین راه این است که از مسلمات و کتب صحیح نزد اهل سنت شروع کنیم و سطر به سطر بررسی کنیم، لذا برمیگردیم إن شاء الله تعالی به ترجمه عبارت صحیح بخاری در توضیح جریان سقیفه از زبان خلیفه دوم عمر بن الخطاب که خودش حاضر و ناظر بوده است.
پست75ص5
.
[/font]

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613
نقل قول:وهابی فقط خدا وکمک به وهابی قبلی
در اصل توسط فقط خدا نوشته شده است نمايش نوشته
یا الله

سلام علیکم و رحمة الله

خطاب به برادر و استاد بزرگوارم جناب حسین عزیز

بنده حقیقتا از مطالب و مباحث شما استفاده میکنم . وقتی علم و سواد به همراه ادب وتواضع باشد نتیجه اش میشود مطالب جناب حسین عزیز که موافق و مخالف را جذب میکند امیدوارم قبل از همه خودم و بقیه دوستان بتوانیم به این اخلاق پسندیده متصف شویم هرچند بسیار مشکل هست

بسیار علاقه مندم با شما استاد گرامی هم کلام شوم. اگر اجازه بفرمایید در مورد موضوع این تاپیک عرائضی داشتم که مطرح کنم

یا الله
و علیکم السلام و رحمة الله
[/size]
جواب شیعه
حقیقتا بنده ناچیز را شرمنده کردید، بنده نه استاد هستم و نه سواد دارم، و اگر ادب میگویید ممکن است ادب هم نداشته باشم اما این اندازه میفهمم که در فضای بحث علمی هر کلمه‌ای که بیرون از محتوای علم و رد و بدل معرفتی باشد جز عمر تلف کردن چیزی نیست و به فرمایش شما نتیجه که نمیدهد هیچ، کار را بدتر هم میکند، باید به همدیگر احترام بگذاریم، و بدانیم کسی که با ذهنیتی و فرهنگی بزرگ شده که با فضای فرهنگی ما ۱۸۰ درجه تفاوت دارد خیلی کار میبرد تا دیدگاه‌ها به هم نزدیک شود، به خصوص فرهنگ‌هایی که در اصطکاک دائم تاریخی، عریق شده‌اند، و در نتیجه، اعمال بی تدبیری در فضای بحث علمی، جز به درگیری و کشتار منجر نمیشود.

البته که از محضر شما استفاده میکنیم و از آنچه شما در باور دینی خود بدان دست یافته‌اید بهره‌مند میشویم.
پست78
احتجاج امام علي عليه السلام - صفحه 6 - باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613
نقل قول:کابر وهابی
در اصل توسط abaali نوشته شده است نمايش نوشته
عرض ميشه حضورتون كه البته قبلش بايد مشخص ميشد حديث و انواع آن چگونه است و حتي حديث ضعيف خودش اقسامي دارد و اينكه اين حديث از كدام نوع است و يا در چه موقعي نبايد به حديث ضعيف عمل كرد و يا اينكه تحقيق ديگران را ديده ايد ؟؟؟

جواب شیعه
دوست گرامی، این نکته بسیار خوبی است، و من به سهم خود بارها تذکر داده‌ام که حدیث ضعیف با حدیث موضوع فرق دارد، و چه بسا برای یک حدیث ضعیف شواهد روشنی پیدا شود که از حدیث صحیح قویتر بشود، اما بشرطها و شروطها! در این حدیث مسند احمد این شروط نیست که توضیح خواهم داد.
[/size][/color][/size]نقل قول:کابر وهابی
در اصل توسط abaali نوشته شده است نمايش نوشته
حكم خود ابن تيميه درباره ي همان روايت اينه كه(منهاج السنة)) (1/536): مرسل حسن،

جواب شیعه
ابن تیمیه اول طبق متواتر نقل میکند که سعد بیعت نکرد، در ادامه این حدیث مرسل (که مرسل یعنی ضعیف) را نقل میکند و میگوید حسن است، من چیزی از حسن بودن آن نمیدانم الا اینکه موافق فرهنگ اهل سنت است، . محقق کتاب محمد رشاد سالم، در پاورقی منهاج السنة تذکر میدهد کلام استاد شاکر را که سند این حدیث ضعیف است ولی توضیحی راجع به چگونگی حسن بودن آن نمیدهد، خود ابن تیمیه اشاره میکند که در آن فائده بزرگ است که سعد خلاصه دست از ادعای خلافت برداشت!:

منهاج السنة النبوية (1/ 536)
وأما أبو بكر فتخلف عن بيعته سعد؛ لأنهم كانوا قد عينوه للإمارة فبقي في نفسه ما يبقى في نفوس البشر. ولكن هو مع هذا - رضي الله عنه - لم يعارض، ولم يدفع حقا ولا أعان على باطل. [بل قد روى الإمام أحمد بن حنبل رحمه الله في مسند الصديق، عن عفان ، عن أبي عوانة ، عن داود بن عبد الله الأودي، عن حميد بن عبد الرحمن - هو الحميري - فذكر حديث السقيفة، وفيه أن الصديق قال: ولقد علمت يا سعد أن رسول الله - صلى الله عليه وسلم - قال وأنت قاعد: " «قريش ولاة هذا الأمر، فبر الناس تبع لبرهم، وفاجرهم تبع لفاجرهم» " قال: فقال له سعد: صدقت نحن الوزراء وأنتم الأمراء. فهذا مرسل حسن (4) ولعل حميدا أخذه عن بعض الصحابة الذين شهدوا ذلك، وفيه فائدة جليلة جدا، وهي أن سعد بن عبادة نزل عن مقامه الأول في دعوى الإمارة، وأذعن للصديق بالإمارة، فرضي الله عنهم أجمعين].
_________
(4) قال الأستاذ أحمد شاكر - رحمه الله - في تعليقه على هذا الحديث (المسند، ج [0 - 9] ، الحديث 18، ص [0 - 9] 64) : " إسناده ضعيف لانقطاعه، فإن حميد بن عبد الرحمن الحميري التابعي الثقة يروي عن أمثال أبي هريرة وأبي بكرة وابن عمر وابن عباس، وذكر ابن سعد أنه روى عن علي بن أبي طالب، ولم يصرح هنا بمن حدثه هذا الحديث، وظاهر أنه لم يدرك وفاة رسول الله وحديث السقيفة وبيعة أبي بكر ". وجاء الحديث في " صحيح الجامع الصغير " وقال السيوطي: " حم (أحمد) عن أبي بكر وسعد بن عبادة ". وصحح الألباني الحديث.


[/size]نقل قول:کابر وهابی
در اصل توسط abaali نوشته شده است نمايش نوشته
و حتي شيخ آلباني آنرا در سلسله الصحيحه آورده الألباني في ((سلسلة الأحاديث الصحيحة)) (3/146): رجاله ثقات إلا أن حميد بن عبد الرحمن لم يدرك أبا بكر، وزاد الألباني: وللحديث شاهد.

جواب شیعه

بلی البانی آن را در سلسلة صحیحة آورده ولی ربطی به مقصود شما ندارد! نکته ظریفی که راجع به کتاب سلسلة الاحادیث الصحیحة معمولا مخفی میماند اینکه از تیتر بحث او غفلت میکنند! اساسا این کتاب نظر اصلی‌اش به تیتر حدیث است، این کتاب بر محور کلمات صادر شده از دو لب مبارک رسول الله ص بنا شده است، و تیتر حدیث فقط همان کلمات است، و وقتی میگوید صحیح بشواهده، نه یعنی هر چه محتوای این حدیث در آن کتاب منبع است صحیح است، بلکه تنها همین عبارت نقل شده از پیامبر خدا ص صحیح است، حال به عبارت او نگاه کنید:

سلسلة الأحاديث الصحيحة وشيء من فقهها وفوائدها (3/ 146)
1156 - " قريش ولاة هذا الأمر، فبر الناس تبع لبرهم وفاجرهم تبع لفاجرهم ".
هو من حديث أبي بكر الصديق وسعد بن عبادة، وفيه قصة يرويها حميد بن عبد الرحمن قال: ....قال: فقال له سعد: صدقت، نحن الوزراء وأنتم الأمراء. أخرجه أحمد (ج 1 رقم 18) ورجاله ثقات إلا أن حميد بن عبد الرحمن لم يدرك أبا بكر كما في " المجمع " (5 / 191) . [/size]وللحديث شاهد من حديث جابر، وآخر من حديث أبي هريرة وسيأتي بلفظ: (الناس تبع لقريش).

ببینید تیتر حدیث همان است که میگوید صحیح است، چرا صحیح است و حال آنکه مرسل است؟ میگوید چون دو شاهد از حدیث صحیح دارد از جابر و ابوهریرة که در صحیح بخاری و مسلم آمده است، ولی واضح است که در آن دو شاهد اثری از حرف سعد که تایید کرد حدیث را نیست! یعنی مقصود الآن من و شما ربطی به تصحیح البانی ندارد، چون او میخواهد بگوید اصل حدیث (قریش ولاة الامر ..) صحیح است به شاهدی که دارد، و آن هم که من و شما در آن مشترک هستیم، هر دو قبول داریم که حدیث الائمة من قریش صحیح است، بلکه خود البانی در سلسلة ضعیفة میگوید الائمة من قریش متواتر است:

سلسلة الأحاديث الضعيفة والموضوعة وأثرها السيئ في الأمة (2/ 201)
وفي فضل قريش من الأحاديث الصحيحة ما يغنيهم عن مثل هذا الحديث الباطل كقوله صلى الله عليه وسلم: " الناس تبع لقريش في هذا الشأن "، وقوله: " الأئمة من قريش " وهو حديث متواتر، كما قال الحافظ ابن حجر: فيما نقله الشيخ علي القاري في " شرح النخبة ".

این دو روایت، شاهد البانی برای حدیث ما است که در آن هیچ اثری از اینکه سعد گفته باشد: صدقت نحن الوزراء و انتم الامراء نیست:

سلسلة الأحاديث الصحيحة وشيء من فقهها وفوائدها (3/ 6)
1006 - " الناس تبع لقريش في الخير والشر ".
أخرجه مسلم (6 / 2) وأحمد (3 / 331) الأول عن أبي الزبير، والآخر عن أبي سفيان كلاهما عن جابر مرفوعا. وقد صرح أبو الزبير بسماعه من جابر. وإسناد أحمد صحيح على شرط مسلم. وله شاهد بلفظ: " الناس تبع لقريش في هذا الشأن مسلمهم تبع لمسلمهم وكافرهم تبع لكافرهم ".

1007 - " الناس تبع لقريش في هذا الشأن، مسلمهم تبع لمسلمهم وكافرهم تبع لكافرهم ".
أخرجه البخاري (6 / 413) ومسلم (6 / 2) والطيالسي (رقم 2380) وأحمد (2 / 242 - 243) من طريق أبي الزناد عن الأعرج عن أبي هريرة مرفوعا. ...
قلت: وفي هذه الأحاديث الصحيحة رد صريح على بعض الفرق الضالة قديما وبعض المؤلفين والأحزاب الإسلامية حديثا الذين لا يشترطون في الخليفة أن يكون عربيا قرشيا. وأعجب من ذلك أن يؤلف أحد المشايخ المدعين للسلفية رسالة في " الدولة الإسلامية " ذكر في أولها الشروط التي يجب أن تتوفر في الخليفة إلا هذا الشرط متجاهلا كل هذه الأحاديث وغيرها مما في معناها، ولما ذكرته بذلك تبسم صارفا النظر عن البحث في الموضوع، ولا أدري أكان ذلك لأنه لا يرى هذا الشرط كالذين أشرنا إليهم آنفا، أم أنه كان غير مستعد للبحث من الناحية العلمية، وسواء كان هذا أو ذاك، فالواجب على كل مؤلف أن يتجرد للحق في كل ما يكتب وأن لا يتأثر فيه باتجاه حزبي أو تيار سياسي ولا يلتزم في ذلك موافقة الجمهور أو مخالفتهم. والله ولي التوفيق.

و ببینید در اینجا دیدگاه شیعه با اهل سنت چقدر در برداشت از این حدیث فرق میکند، شیعه میگویند منظور ائمة معصومین علیهم السلام هستند ولی البانی به بعضی از اهل سنت که گفتند لازم نیست خلیفه قریشی باشد میتازد و میگوید این احادیث رد صریح حرف آنهاست و میگوید نباید با گرایش حزبی و سیاسی کار کرد! و البانی امروز نیست تا ببیند چگونه داعش همین را میگویند که خلیفه باید از قریش باشد!



[/size][/CENTER[/font][/size]نقل قول:کابر وهابی
در اصل توسط abaali نوشته شده است نمايش نوشته
و اگر حرف شما در مورد منابع موثوق و قوي بود كه در خود صحيح بخاري اينگونه آمده كه
قال الزهري عن أنس بن مالك: فبايعه الناس عامة) رواه البخاري (7219)
و در بخاري ميگه كه همه بيعت كردند

جواب شیعه

دوست گرامی، معروف است که ما من عام الا و قد خصّ! ولو این حرف مربوط به اینجا نیست ولی آیا چه کسی از عبارت بخاری که میگوید عموم مردم با او بیعت کردند میفهمد که یعنی سعد هم بیعت کرد؟! ببینید حدیث صحیح بخاری تصریح میکند که بیعت عامة فردای رحلت حضرت بود و جالب اینکه همه کاره هم خلیفه دوم بود!:

صحيح البخاري (9/ 81)
7219 - حدثنا إبراهيم بن موسى، أخبرنا هشام، عن معمر، عن الزهري، أخبرني أنس بن مالك رضي الله عنه: أنه سمع خطبة عمر الآخرة حين جلس على المنبر،
وذلك الغد من يوم توفي النبي صلى الله عليه وسلم، فتشهد وأبو بكر صامت لا يتكلم، قال: «كنت أرجو أن يعيش رسول الله صلى الله عليه وسلم حتى يدبرنا، يريد بذلك أن يكون آخرهم، فإن يك محمد صلى الله عليه وسلم قد مات، فإن الله تعالى قد جعل بين أظهركم نورا تهتدون به، هدى الله محمدا صلى الله عليه وسلم، وإن أبا بكر صاحب رسول الله صلى الله عليه وسلم، ثاني اثنين، فإنه أولى المسلمين بأموركم، فقوموا فبايعوه»، وكانت طائفة منهم قد بايعوه قبل ذلك في سقيفة بني ساعدة، وكانت بيعة العامة على المنبر قال الزهري: عن أنس بن مالك، سمعت عمر يقول لأبي بكر يومئذ: «اصعد المنبر»، فلم يزل به حتى صعد المنبر، فبايعه الناس عامة


و در عین حال همین صحیح بخاری تصریح میکند که امیرالمؤمنین ع تا شش ماه بیعت نکردند!:

صحيح البخاري (5/ 139)
فوجدت فاطمة على أبي بكر في ذلك، فهجرته فلم تكلمه حتى توفيت، وعاشت بعد النبي صلى الله عليه وسلم ستة أشهر، فلما توفيت دفنها زوجها علي ليلا، ولم يؤذن بها أبا بكر وصلى عليها، وكان لعلي من الناس وجه حياة فاطمة، فلما توفيت استنكر علي وجوه الناس، فالتمس مصالحة أبي بكر ومبايعته،
ولم يكن يبايع تلك الأشهر، ... فلما صلى أبو بكر الظهر رقي على المنبر، فتشهد، وذكر شأن علي وتخلفه عن البيعة،


پس چگونه در یک جا گفت فردای سقیفه عامه مردم با او بیعت کردند؟! جواب واضح است، بیعت عامه یعنی بیعت مقابل بیعت خصوصی در سقیفه، که این بیعت دوم در مسجد بود و هر کس در مسجد حاضر بود بیعت کرد، نه اینکه یعنی همان فردا تمام کسانی که در بلاد دیگر هم بودند با او بیعت کردند.
پست 79
احتجاج امام علي عليه السلام - صفحه 6 - باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان[/color]
http://forum.hammihan.com/thread212222-3.html[/font][/font]

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613
بسم الله الرحمن الرحیم[/size]یکی از بهترین مفتاحیات در توضیح سقیفه، این روایت صحیح بخاری است که از زبان خود عمر بن الخطاب بیان شده است، و نمیدانم تا کنون ترجمه‌ای از آن هست یا خیر؟ من آن را ترجمه کردم و ابتدا توضیحات و پاورقی‌هایی از دیدگاه شیعی بر آن افزودم، اما سپس اولی دیدم که اصل ترجمه را بیاورم تا بیطرفی کامل در ارائه ابتدائی متن، صورت گیرد، و دقت و برداشت و قضاوت نسبت به آن، واگذار به خود ناظرین شود، و در پستهای آینده آن نکات و توضیحات را خواهم آورد إن شاء الله تعالی:صحيح البخاري (8/ 168)6830 - حدثنا عبد العزيز بن عبد الله، حدثني إبراهيم بن سعد، عن صالح، عن ابن شهاب، عن عبيد الله بن عبد الله بن عتبة بن مسعود، عن ابن عباس، قال: كنت أقرئ رجالا من المهاجرين، منهم عبد الرحمن بن عوف، فبينما أنا في منزله بمنى، وهو عند عمر بن الخطاب، في آخر حجة حجها،إذ رجع إلي عبد الرحمن فقال: لو رأيت رجلا أتى أمير المؤمنين اليوم، فقال: يا أمير المؤمنين، هل لك في فلان؟ يقول: لو قد مات عمر لقد بايعت فلانا، فوالله ما كانت بيعة أبي بكر إلا فلتة فتمت، فغضب عمر، ثم قال: إني إن شاء الله لقائم العشية في الناس، فمحذرهم هؤلاء الذين يريدون أن يغصبوهم أمورهم. قال عبد الرحمن: فقلت: يا أمير المؤمنين لا تفعل، فإن الموسم يجمع رعاع الناس وغوغاءهم، فإنهم هم الذين يغلبون على قربك حين تقوم في الناس، وأنا أخشى أن تقوم فتقول مقالة يطيرها عنك كل مطير، وأن لا يعوها، وأن لا يضعوها على مواضعها، فأمهل حتى تقدم المدينة، فإنها دار الهجرة والسنة، فتخلص بأهل الفقه وأشراف الناس، فتقول ما قلت متمكنا، فيعي أهل العلم مقالتك، ويضعونها على مواضعها. فقال عمر: أما والله - إن شاء الله - لأقومن بذلك أول مقام أقومه بالمدينة. قال ابن عباس: فقدمنا المدينة في عقب ذي الحجة، فلما كان يوم الجمعة عجلت الرواح حين زاغت الشمس، حتى أجد سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل جالسا إلى ركن المنبر، فجلست حوله تمس ركبتي ركبته، فلم أنشب أن خرج عمر بن الخطاب، فلما رأيته مقبلا، قلت لسعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل: ليقولن العشية مقالة لم يقلها منذ استخلف، فأنكر علي وقال: ما عسيت أن يقول ما لم يقل قبله، فجلس عمر على المنبر، فلما سكت المؤذنون قام، فأثنى على الله بما هو أهله، ثم قال: ........................... ثم إنه بلغني أن قائلا منكم يقول: والله لو قد مات عمر بايعت فلانا، فلا يغترن امرؤ أن يقول: إنما كانت بيعة أبي بكر فلتة وتمت، ألا وإنها قد كانت كذلك، ولكن الله وقى شرها، وليس منكم من تقطع الأعناق إليه مثل أبي بكر، من بايع رجلا عن غير مشورة من المسلمين فلا يبايع هو ولا الذي بايعه، تغرة أن يقتلا، وإنه قد كان من خبرنا حين توفى الله نبيه صلى الله عليه وسلم أن الأنصار خالفونا، واجتمعوا بأسرهم في سقيفة بني ساعدة، وخالف عنا علي والزبير ومن معهما، واجتمع المهاجرون إلى أبي بكر، فقلت لأبي بكر: يا أبا بكر انطلق بنا إلى إخواننا هؤلاء من الأنصار، فانطلقنا نريدهم، فلما دنونا منهم، لقينا منهم رجلان صالحان، فذكرا ما تمالأ عليه القوم، فقالا: أين تريدون يا معشر المهاجرين؟ فقلنا: نريد إخواننا هؤلاء من الأنصار، فقالا: لا عليكم أن لا تقربوهم، اقضوا أمركم، فقلت: والله لنأتينهم، فانطلقنا حتى أتيناهم في سقيفة بني ساعدة، فإذا رجل مزمل بين ظهرانيهم، فقلت: من هذا؟ فقالوا: هذا سعد بن عبادة، فقلت: ما له؟ قالوا: يوعك، فلما جلسنا قليلا تشهد خطيبهم، فأثنى على الله بما هو أهله، ثم قال: أما بعد، فنحن أنصار الله وكتيبة الإسلام، وأنتم معشر المهاجرين رهط، وقد دفت دافة من قومكم، فإذا هم يريدون أن يختزلونا من أصلنا، وأن يحضنونا من الأمر. فلما سكت أردت أن أتكلم، وكنت قد زورت مقالة أعجبتني أريد أن أقدمها بين يدي أبي بكر، وكنت أداري منه بعض الحد، فلما أردت أن أتكلم، قال أبو بكر: على رسلك، فكرهت أن أغضبه، فتكلم أبو بكر فكان هو أحلم مني وأوقر، والله ما ترك من كلمة أعجبتني في تزويري، إلا قال في بديهته مثلها أو أفضل منها حتى سكت، فقال: ما ذكرتم فيكم من خير فأنتم له أهل، ولن يعرف هذا الأمر إلا لهذا الحي من قريش، هم أوسط العرب نسبا ودارا، وقد رضيت لكم أحد هذين الرجلين، فبايعوا أيهما شئتم، فأخذ بيدي وبيد أبي عبيدة بن الجراح، وهو جالس بيننا، فلم أكره مما قال غيرها، كان والله أن أقدم فتضرب عنقي، لا يقربني ذلك من إثم، أحب إلي من أن أتأمر على قوم فيهم أبو بكر، اللهم إلا أن تسول إلي نفسي عند الموت شيئا لا أجده الآن. فقال قائل من الأنصار: أنا جذيلها المحكك، وعذيقها المرجب، منا أمير، ومنكم أمير، يا معشر قريش. فكثر اللغط، وارتفعت الأصوات، حتى فرقت من الاختلاف، فقلت: ابسط يدك يا أبا بكر، فبسط يده فبايعته، وبايعه المهاجرون ثم بايعته الأنصار. ونزونا على سعد بن عبادة، فقال قائل منهم: قتلتم سعد بن عبادة، فقلت: قتل الله سعد بن عبادة، قال عمر: وإنا والله ما وجدنا فيما حضرنا من أمر أقوى من مبايعة أبي بكر، خشينا إن فارقنا القوم ولم تكن بيعة: أن يبايعوا رجلا منهم بعدنا، فإما بايعناهم على ما لا نرضى، وإما نخالفهم فيكون فساد، فمن بايع رجلا على غير مشورة من المسلمين، فلا يتابع هو ولا الذي بايعه، تغرة أن يقتلاترجمه:ابن عباس میگوید: من مردانی از مهاجرین را قرآن تعلیم میدادم(۱) که یکی از آنها عبد الرحمن بن عوف بود، پس در حالی که در منا در خیمه عبدالرحمن بودم و او نزد عمر بن الخطاب بود در آخرین حجی که عمر آن حج را به جا آورد که ناگاه عمر وارد بر عبدالرحمن شد پس گفت: کاش میدیدی مردی را که امروز نزد امیرالمؤمنین آمد و گفت: یا امیرالمؤمنین آیا مایلی و احساس نیاز میکنی که راجع به حرف فلان شخص(۲) چیزی بگویی که میگوید: اگر عمر مرد همانا من با فلان شخص بیعت میکنم، چون قسم به خدا، نبود بیعت ابوبکر مگر با عجله و نااستوار، پس تمام شد،؟ پس عمر غضب کرد(۳) سپس گفت همانا پسین در بین مردم خواهم ایستاد، و آنها را از این افرادی که میخواهند امور مردم را غصب کنند، بیم و پرهیز خواهم داد، عبدالرحمن گفت پس گفتم ای امیرالمؤمنین این کار را نکن! چون موسم حج، جمع میکند مردمان پست و رذل و بی تجربه را که به سوی شر، سرعت میگیرند، پس همانا فقط ایشان هستند که وقتی در بین مردم بایستی گرد تو جمع میشوند ، و من میترسم که بایستی و سخنی بگویی که در همه جا منتشر شود و به وجوه مختلف تفسیر شود، و درک نکنند آن سخن تو را، و آن را در جایگاه خودش قرار ندهند، پس مهلت بده تا به مدینه برگردی، همانا مدینه دار هجرت و سنت است، پس تنها مخاطب تو در آنجا اهل فقه و فهم و اشراف مردم هستند، پس با آرامش و تمکن میگویی آنچه میگویی، پس اهل علم، سخن تو را درک میکنند، و آن را در جایگاه خود قرار میدهند، پس عمر گفت: قسم به خدا إن شاء الله در اولین فرصت ممکن در مدینه به بیان این امر قیام خواهم کرد، ابن عباس گفت: پس در پسین ذی‌حجة به مدینه برگشتیم، پس روز جمعه با عجله هنگام زوال، خود را رساندم، و سعید بن نفیل را دیدم که نزدیک منبر نشسته بود، پس طوری نزدیک او نشستم که زانویم به زانوی او مماس میشد، و در این حال بودم و چیزی نگذشت که عمر خارج شد، چون او را دیدم که رو کرده میآید به سعید گفتم: کنون سخنی میگوید که از زمانی که خلیفه شده است تا کنون نگفته است! پس سعید حرف من را نپذیرفت و گفت از کجا که سخنی بگوید که تا کنون نگفته است؟! پس عمر بر منبر نشست، و چون اذان‌گویان ساکت شدند ایستاد و خطبه خواند(۴)، (چندین مطلب در این خطبه بیان شده تا به قضیه سقیفه میرسد) ........................... دیگر سخن آنکه به من رسیده گوینده‌ای از شما میگوید قسم به خدا اگر عمر مرد من با فلانی بیعت میکنم، پس فریب نخورد کسی و بگوید همانا بیعت ابوبکر با عجله و نااستواری بود و تمام شد، آگاه باشید که بیعت ابوبکر اینچنین بود و لکن خدا شر او را نگه داشت، و کسی از شما مثل ابوبکر نیست که گردنها به سوی او کشیده شود (از همه سابق باشد)، کسی که بیعت کند با شخصی بدون مشورت مسلمین پس نه آن شخص قبول بیعت کند و نه کسی که با او بیعت میخواهد بیعت کند، چون هر دو در معرض کشته شدن قرار دارند، و همانا جریان ما در وقتی که خدا رو ح پیامبرش را گرفت این بود که انصار با ما مخالفت کردند، و همگی در سقیفة بنی ساعدة جمع شدند، و علي و زبیر و کسانی که با آن دو بودند با ما همراهی نکردند، و مهاجرین گرد ابوبکر جمع شدند، پس به ابوبکر گفتم: ای ابابکر بیا تا برویم سراغ برادرانمان یعنی این گروه انصار، پس رفتیم به سوی آنها، و چون نزدیک آنها شدیم دو نفر از مردان نیک آنها را ملاقات کردیم، پس آن دو نفر به ما خبر دادند آنچه را که گروه انصار بر آن اتفاق کرده بودند، و پرسیدند ای گروه مهاجرین شما کجا میروید؟ و چه قصدی دارید؟ جواب دادیم ما میخواهیم این برادرانمان گروه انصار را ببینیم، گفتند مشکلی نیست به آنها نزدیک نشوید، شما کار خود را تمام کنید، پس من گفتم قسم به خدا ما باید سراغ آنها برویم، پس سراغ آنها به سقیفه بنی ساعده رفتیم، و مردی را دیدیم در نزد آنها که گلیم پیچیده بود،پرسیدم این کیست؟ گفتند: سعد بن عبادة، پرسیدم او را چه شده است؟ گفتند: تب شدید و تشنج دارد، پس چند لحظه نشستیم، و سپس سخنران آنها خطبه آغاز کرد، پس خدای را ثنا گفت به آن طور که سزاوار اوست، پس گفت: اما بعد، پس ما یاوران خدا و پیکره اجتماع اسلام هستیم، و شما مهاجرین جماعت اندکی هستید، و گروهی از قوم شما (به خاطر شرائط ناگوار، از مکه) کوچ کردند و به اینجا آمدند و اکنون میخواهند ما را از اصل و ریشه خود جدا سازند و تنها خودشان صاحب فرمان باشند و ما را از فرمانروائی اخراج کنند، پس چون ساکت شد من خواستم سخن بگویم، و از قبل سخنی را که برایم جذاب بود آراسته بودم و میخواستم که در محضر ابوبکر آن را عرضه کنم، و من تا حدودی مراعات میکردم که ابوبکر را ناراحت نکنم، پس چون خواستم سخن بگویم ابوبکر گفت آرام باش! پس خوش نداشتم که او را ناراحت کنم، پس ابوبکر شروع به سخن گفتن کرد، پس او بردبارتر و با وقارتر از من بود، و قسم به خدا هیچ کلمه‌ای را از آنچه من برایم جذاب بود و قبلا آمده کرده و آراسته بودم فروگذار نکرد! مثل همه آنها یا برتر از آنها را، بدون آماده کردن، گفت تا آنکه ساکت شد، گفت: آنچه شما در باره خودتان از نیکی‌ها گفتید پس اهل آن هستید و سزاوار شماست، و شناخته نشده است این امر امامت مگر برای این طائفه از قریش، ایشان برترین عرب هستند از حیث خانه و خانمان، و همانا من برای شما میپسندم یکی از این دو نفر را، پس بیعت کنید با هر کدام خواستید، پس دست من و ابوعبیدة جراح را گرفت در حالی که بین من و او نشسته بود، پس من هیچ سخنی که ابوبکر گفت ناخوشایندم نبود مگر این سخن اخیرش! قسم به خدا محبوب‌تر بود نزد من، که مرا پیش بیاورند و گردنم را بدون اینکه به سبب گناهی باشد بزنند، از اینکه من فرمانروایی کنم بر گروهی که در بین آنها ابوبکر باشد! مگر چیزی نفس من برایم زیبا جلوه دهد وقت مردن که الآن آن را در قلبم نمییابم! پس گوینده‌ای از انصار گفت: مشورت خلافت به من بهبود مییابد و به من تکیه میکند، یک فرمانروا از ما باشد و یک فرمانروا از شما گروه قریش باشد، پس همهمه زیاد شد و صداها بالا رفت تا آنکه من از اختلاف ترسیدم پس گفتم ای ابوبکر دستت را باز کن، و او دستش را باز کرد و با او بیعت کردم و مهاجرین هم با او بیعت کردند و سپس انصار هم با او بیعت کردند، و بر روی سعد بن عباده جهیدیم و او را پایمال کردیم، پس یک نفر از انصار گفت: سعد را کشتید! گفتم: خدا سعد را بکشد! پس عمر گفت: قسم به خدا هیچ امری از امور که برای آن گرد آمدیم را قوی‌تر از بیعت ابوبکر نیافتیم! ترسیدیم که اگر از انصار جدا شویم و بیعتی صورت نگرفته باشد بعد از ما آنها با مردی از خودشان بیعت کنند، پس ما یا با آنها بیعت میکردیم بر چیزی که راضی نبودیم و یا با آنها مخالفت میکردیم و نتیجه آن فساد بود، پس هر کس بیعت کند با شخصی بدون مشورت مسلمین پس نه آن شخص پیروی میشود و نه کسی که با او بیعت کرده، هر دو در معرض کشته شدن قرار دارند.----------------------------------------(۱) ابن حجر در فتح میگوید بعضی گفته‌اند یعنی نزد مردانی از مهاجرین قرآن میآموختم ولی این صحیح نیست و شاهدی دارد که منظور این است که قرآن تعلیم میدادم نه اینکه میآموختم، قلت ويؤيد التعقب ما وقع في رواية بن إسحاق، فتح الباري لابن حجر (12/ 146)(۲) بلاذری در انساب الاشراف نقل کرده که (زبیر گفت: اگر عمر وفات کرد ما با علي ع بیعت میکنیم همانا بیعت ابی بکر با عجله و نااستوار بود)، و ابن حجر در فتح میگوید: (اصح همین نقل بلاذری است)، و نقل بزاز هم دیگران اضافه کردند که یعنون طلحة، و گرنه در مصنف ابن ابی شیبة نیست.(۳) در عبارت ابن اسحاق است: عمر غضبی کرد که پیش از آن مثل آن غضب نکرده بود!(۴) اين خطبه را عمر در سال ۲۳ هجري در جمعه ذي حجة كه روز چهارشنبه آن از سفر حج برگشته بود (فتح الباري) خواند، و در چهارشنبه بعد كشته شد به نقل مصنف ابن ابي شيبه و مسند بزاز.پست 82

[/size]http://forum.hammihan.com/thread212222-4.html

[/size]

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613
نقل قول:[/size]در اصل توسط hosyn نوشته شده است نمايش نوشتهصحيح البخاري (8/ 168)6830 - حدثنا .... فتكلم أبو بكر .... ولن يعرف هذا الأمر إلا لهذا الحي من قريش، .[/color]... فقال قائل من الأنصار: أنا جذيلها المحكك، وعذيقها المرجب، منا أمير، ومنكم أمير[/color]، يا معشر قريش. فكثر اللغط، وارتفعت الأصوات، حتى فرقت من الاختلاف، فقلت: ابسط يدك يا أبا بكر، فبسط يده فبايعته، وبايعه المهاجرون ثم بايعته الأنصار. ونزونا على سعد بن عبادة، فقال قائل منهم: قتلتم سعد بن عبادة، فقلت: قتل الله سعد بن عبادة، [/color]ترجمه:ابن عباس میگوید: ..... پس ابوبکر شروع به سخن گفتن کرد، ... گفت: آنچه شما در باره خودتان از نیکی‌ها گفتید پس اهل آن هستید و سزاوار شماست، و شناخته نشده است این امر امامت مگر برای این طائفه از قریش، .... پس گوینده‌ای از انصار گفت: مشورت خلافت به من بهبود مییابد و به من تکیه میکند، یک فرمانروا از ما باشد و یک فرمانروا از شما گروه قریش باشد، پس همهمه زیاد شد و صداها بالا رفت تا آنکه من از اختلاف ترسیدم پس گفتم ای ابوبکر دستت را باز کن، و او دستش را باز کرد و با او بیعت کردم و مهاجرین هم با او بیعت کردند و سپس انصار هم با او بیعت کردند، و بر روی سعد بن عباده جهیدیم و او را پایمال کردیم، پس یک نفر از انصار گفت: سعد را کشتید! گفتم: خدا سعد را بکشد!این خطبه عمر نکات زیادی دارد، اولین نکته که مربوط به بحث ما میشود اینکه صریحا میگوید با اینکه ابوبکر در سخنانش تصریح کرد که امارت و خلافت در قریش است اما بلافاصله پس از او خطیب انصار حرف او را نپذیرفت و گفت منا امیر و منکم امیر! آیا چگونه ممکن است این نقل صحیح بخاری را زیر پا بگذاریم و بگوییم انصار تسلیم نص الائمة من قریش شدند؟! آنها تسلیم نشدند و عمر میگوید بلکه همهمه و سر و صدا شد و من از اختلاف ترسیدم و کار را تمام کردم! پس نص کار را تمام نکرد! باید دید رمز اینکه این نص به قول البانی متواتر در آن مقام کار را تمام نکرد چه بود و حال آنکه همانطور که گذشت انصار تمام مال و جان خود را فدای اسلام و پیامبر کرده بودند؟ عمر ناچار است همه چیز را نگوید! ولی همین اندازه تصریح میکند که انصار تا آخر حرف خود را زدند که از ما فرمانروا و از شما هم فرمانروا!! پس روایت ضعیف مسند احمد که حمید بن عبدالرحمن بدون اسناد نقل کرد که سعد گفت راست میگویی! پس شما فرمانروا و ما وزیران شما، خلاف حرف عمر است که خودش ناظر بوده است!علاوه اینکه اگر سعد پذیرفته بود و بیعت کرده بود تا به قول ابن تیمیه این روایت مرسل حسن باشد پس عمر در این خطبه سزاوار نبود سعد را اینگونه یاد کند! سعد سالها قبل از این خطبه وفات کرده بود، جن او را کشته بودند! صحابی که به نقل مسند احمد حرف ابوبکر را تایید کرده که ائمة از قریش هستند و با او بیعت کرده و در سال حدود ۱۵ هجری مظلومانه جنیان او را کشتند آیا سزاوار است که اکنون پس از سالها در سال ۲۳ هجری عمر از او یاد کند و با چنین ادبیاتی بگوید که او را پایمال کردیم و وقتی گفتند سعد را کشتید گفتم خدا سعد را بکشد! آیا ممکن است همه اینها را بگوید اما یک کلمه تذکر ندهد که خلاصه آخر کار همراه شد و بیعت کرد؟! آیا این است انصاف در حق یک صحابی مظلوم از یک صحابی دیگر که تذکر ندهد کار نیک او را یا لااقل توبه او را؟!کدام منصفی است که به ابن تیمیه نگوید: آقای ابن تیمیه آیا اینجا که میرسد روایت صحیح بخاری از زبان خود عمر فراموش میشود و یک روایت ضعیف از زبان کسی که حتی عمر را هم ندیده است مرسل حسن میشود؟! باید جواب دهید که چگونه سعد و انصار حاضر شدند نص أئمة از قریش هستند را آشکارا زیر پا بگذارند؟ سری به نامه امیرالمؤمنین ع بزنید تا ببینید میفرمایند سعد قسم خورد که و الله وقتی مطمئن شدم هر طور شده حق علي را غصب میکنند با آن حال مریضی و تشنج شدید خود را به سقیفه رساندم [/color]تا لااقل حق انصار را محفوظ نگه داریم و بگوییم یک فرمانروا از ما و یک فرمانروا از شما!پست83احتجاج امام علي عليه السلام - صفحه 6 - باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان[/font]

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613

http://forum.hammihan.com/thread212222-4.html
بعض احتمالات، چه برسد به دیدگاه‌ها، هست که ذهن را خراش میدهد! مگه میشه؟! و البته نباید هر احتمالی را دنبال کرد، احتمال باید عقلائی باشد تا ارزش پی جویی داشته باشد، اما در مسائل اجتماعی که با انواع روحیات و انگیزه‌ها روبرو هستیم مطلب طور دیگری میشود، به هر حال نسبت به جریانات صدر اسلام، یک آیه در قرآن، استبعاد خیلی از احتمالات را برمیدارد:ما كان الله ليذر المؤمنين على ما أنتم عليه حتى يميز الخبيث من الطيب وما كان الله ليطلعكم على الغيب ولكن الله يجتبي من رسله من يشاء فآمنوا بالله ورسله وإن تؤمنوا وتتقوا فلكم أجر عظيم (آل‌عمران179)


خدا بر آن نيست كه
مؤمنان را به اين [حالى‏] كه شما بر آن هستيد، واگذارد، تا آنكه پليد را از پاك جدا كند. و خدا بر آن نيست كه شما را از غيب آگاه گرداند، ولى خدا از ميان فرستادگانش هر كه را بخواهد برمى‏گزيند. پس، به خدا و پيامبرانش ايمان بياوريد و اگر بگرويد و پرهيزگارى كنيد، براى شما پاداشى بزرگ خواهد بود. (179)
خطاب این آیه با ناس نیست بلکه با مؤمنین است! و صریحا میگوید بین شما مؤمنین، خبیث و طیب با هم است! و خدا آنها را از هم جدا میکند، اما چرا خدا بنا ندارد شما را از غیب مطلع کند؟ چرا یک آیه نازل نمیکند که نام خبیث‌ها را ببرد و همه را راحت کند؟جواب این سؤال یکی از مهمترین معارف دینی است، بلکه اساس عقیده شیعه بر پشتوانه علمی امام است، فرمودند: شیعتنا اصبر منا لانهم یصبرون و هم لا یعلمون و نحن نصبر و نحن نعلم، امام صبر میکند بر آنچه برایش مثل خورشید واضح است! لذا وقتی ابوسفیان در قضیه سقیفه آمده بود که حضرت را تحریک کند حضرت آن کلمات گهربار را فرمودند که در ضمن آنهاست: من بر یک علم بسیار مخفی در هم تنیده شده‌ام! که اگر به شما بگویم مانند ریسمان در چاه به لرزه میآیید!:نهج البلاغة (للصبحي صالح) ص : 52
فإن أقل يقولوا حرص على الملك و إن أسكت يقولوا جزع من الموت هيهات بعد اللتيا و التي و الله لابن أبي طالب آنس بالموت من الطفل بثدي أمه بل
اندمجت على مكنون علم لو بحت به لاضطربتم اضطراب الأرشية في الطوي البعيدة


ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏1، ص: 58
پس (چون تنها و بى ياور هستم) اگر سخنى بگويم (و حق خود را بطلبم) مى‏گويند براى حرص به امارت و پادشاهى است (چنانكه عمر مكرر اين سخن را گفت) و اگر خاموش نشسته سخنى نگويم مى‏گويند از مرگ و كشته شدن مى‏ترسد، هيهات بعد از اين همه پيش آمدهاى سهمگين و پى در پى سزاوار نبود چنين گمانى در باره من برده شود و حال آنكه سوگند بخدا انس پسر ابو طالب به مرگ بيشتر است از انس طفل به پستان مادرش (پس خاموشى من در امر خلافت نه از ترس كشته شدن است) بلكه سكوت من براى آنست كه فرو رفته‏‌ام
در علمى كه پنهان است و اگر ظاهر و هويدا نمايم آنچه را كه مى‏دانم هر آينه شما مضطرب و لرزان مى‏شويد مانند لرزيدن ريسمان در چاه ژرف (پس صلاح در آن است كه رضاء بقضاء داده شكيبائى ورزم).
پست 84
احتجاج امام علي عليه السلام - صفحه 6 - باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان
« آخرين ويرايش: مه 29, 2017, 07:52:14 am توسط محمد مهدی 121 »

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613
پست 88ج: احتجاج امام علي عليه السلام نقل قول:وهابی
و اما برادر حسین مثل ا مثل اu0646%دی نداشته اند و اینکه نامه ششم نهج البلاغه آنچه که همان حدیث صحیح بخاری را آوردید را بیشتر شرح میدهد تا آنچه که شما دنبال آنید
جواب شیعه دوست گرامی نامه ششم نهج البلاغه مفادش مثل روز روشن است اگر از اول عبارت خوانده شود! اهل سنت پر میکنند فضای مجازی را از این سؤال اما از (انما الشوری) شروع میکنند! حتی نیازی نیست به آنچه برخی گفته‌اند که تقیه است! (ابن ابی الحدید بر مبنای شیعه تقیه میداند، و بر مبنای خودش راه تعیین امام را انتخاب میداند)چرا به این نیاز نیست؟ چون مفاد عبارت حضرت خیلی واضح است، اولا: باید مخاطب حضرت را هم دید! معاویه مخاطب حضرت است و حضرت در مقام الزام او به چیزی که خودش قبول دارد هستند، و ثانیا: توضیح چگونگی بیعت خود را میدهند که مبنای بیعت ایشان بر روال سقیفه و شرط و شروط آن است، پس هم مبنا و هم بنا را کاملا باز میکنند، لذا لازم است ۵ عنصر موجود در عبارت را با هم دید: ۱- القوم ۲- علی ۳- ما ۴- علیه ۵- فاء در فلم یکن:نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 3676 و من كتاب له ع إلى معاويةإنه بايعني القوم الذين بايعوا أبا بكر و عمر و عثمان علىما بايعوهم‏ عليهفلم يكن للشاهد أن يختار و لا للغائب أن يرد و إنما الشورى للمهاجرين و الأنصار فإن اجتمعوا على رجل و سموه إماما كان ذلك لله رضا فإن خرج عن أمرهم خارج بطعن أو بدعة ردوه إلى ما خرج منه فإن أبى قاتلوه على اتباعه غير سبيل المؤمنين و ولاه الله ما تولى و لعمري يا معاوية لئن نظرت بعقلك دون هواك لتجدني أبرأ الناس من دم عثمان و لتعلمن أني كنت في عزلة عنه إلا أن تتجنى فتجن ما بدا لك و السلام‏

ترجمه:همانا بیعت کردند با من همان گروهی که بیعت کردند با ابوبکر و عمر و عثمان بر همان چیزی که با آنها بیعت کرده بودند، پس (بعد ازبیعت با این شرائط) هر کس در مدینه حاضر است حق ندارد دیگری را اختیار کند و هر کس غائب است حق ندارد رد کند، و همانا شوری برای مهاجرین و انصار است، پس اگر اجتماع کردند بر شخصی و او را امام نامیدند، این مورد رضایت خدا میشود، پس اگر از امر آنها کسی خارج شد بسبب عيب جوئى يا بر اثر بدعتى او را به اطاعت وادار نمايند، و اگر امتناع کرد با او میجنگند بجهت آنكه غير راه مؤمنين را پيروى نموده، و خداوند او را واگذارد بآنچه كه بآن رو آورده است و بجان خودم سوگند- اى معاويه- اگر بعقل خود بنگرى و از خواهش نفس چشم بپوشى مییابى مرا كه از خون عثمان دورترين مردم بودم، و هر آینه ميدانى كه من از آن دورى كرده گوشه گيرى اختيار نمودم مگر آنكه بهتان زده كشته شدن او را بمن نسبت دهى، و پنهان كنى آنچه را كه بر تو آشكار میباشد، و السلام.حضرت میفرمایند ای معاویه! چه کسانی با من بیعت کردند؟ همان کسانی که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کردند، و تاکید میکنند اینها اکنون هم که با من بیعت کردند شرط بیعت آنها بر همان نحو بیعت با آنها بوده است: علی ما بایعوهم علیه، یعنی فعلا اساس بیعت با من بر اساس بیعت سقیفه گذاشته شده است، و سپس دقیقا با کلمه فاء تفریع میفرمایند: فلم یکن للشاهد...، و به دنبال این هم کلمه (انما الشوری) توضیح همین مبنای سقیفه است، و لذا کان لله رضی هم توضیح است برای آنچه بنا شده است بر مبنای روال سقیفه، و لذا دوباره با فاء تفریع: فان خرج الخ، و شاهد آن هم چیزی است که ابن ابی الحدید از استادش نقل میکند که معاویه راجع به بیعت نکردن حضرت با ابوبکر، دوبار نوشت، دفعه دوم تعبیر جمل مخشوش کرد تا حضرت را به خشم آورد و یک کلمه بر علیه سقیفه بگویند و نه تنها شامیان را بر علیه حضرت بشوراند بلکه شیرازه لشکر عراق که لشکر خود حضرت هستند و با شرائط و پایبندی به سقیفه با حضرت بیعت کردند را نیز از هم بپاشد:شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏15، ص: 185... و بقيت خصلة واحدة و هو أن يثبت عندهم أنه يتبرأ من أبي بكر و عمر و ينسبهما إلى الظلم و مخالفة الرسول في أمر الخلافة و أنهما وثبا عليها غلبة و غصباه إياها فكانت هذه الطامة الكبرى ليست مقتصرة على فساد أهل الشام عليه بل و أهل العراق الذين هم جنده و بطانته و أنصاره لأنهم كانوا يعتقدون إمامة الشيخين إلا القليل الشاذ من خواص الشيعة.... آخرين ويرايش hosyn ، Wednesday 21 October 2015 در 08:16PMM.
http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=154652&page=2
« آخرين ويرايش: مه 29, 2017, 08:13:27 am توسط محمد مهدی 121 »

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613
پست90ج: احتجاج امام علي عليه السلام نقل قول:در اصل توسط فقط خدا نوشته شده است وهابی دوست خوبم ایا منظور شما از مطالب فوق این است که اگر حضرت امیر در مقام احتجاج و الزام معاویه باشند بدین معناست که ایا خود ایشان هیچ باور و اعقتادی به تمام مواردی که به قول شما با فاء تفریع امده ندارند!!؟؟ بنده هیچ شاهدی برای انتقال این منظور از مطالب حضرت عالی ندیدم !! اینکه حضرت علی در مقام احتجاج با معاویه باشند به تنهایی دال بر این نیست که خودشان هیچ اعتقادی به این موارد نداشته باشند!! هرچند اگر در خود این نامه دقت و تعمق کنیم حضرت خودشان بسیار زیبا و صریح و بدون نیاز به تفسیر و تاویلهای بعضا گمراه کننده ، مبانی مهمترین اصل اختلافی میان عامه و خاصه یعنی مساله امام و خلافت رو تبیین کرده اند!!که به راستی اهل انصاف را به وجد میاورد.. و اگر این نامه واقعا از خود حضرت صادر شده باشد میتواند به عنوان فصل الخطابی برای اهل انصاف از فریقین باشد !

جواب شیعه

دوست گرامی، اگر قرار است پی جویی باور خود امام علیه السلام بکنیم همانطور که فرمودید نمیتوانیم فقط به همین یک عبارت نگاه کنیم و مسلمات و واضحات تاریخ و متواترات مورد اتفاق فریقین را نادیده بگیریم.دوست گرامی، بیایید تمام نقلها را در این مورد جمع کنیم تا یقین کنیم خود حضرت در زمان بیعت ابوبکر مصداق این حرف خودشان بودند:
فإن خرج من أمرهم خارج بطعن أو رغبة ردوه إلى ما خرج منه، فإن أبي قاتلوه على اتباعه غير سبيل المؤمنين، به نص صحیح بخاری حضرت تا شش ماه بیعت نکردند و پس از آن هم به خاطر رضایت خدا نبود! چون دیدند مردم با ایشان بد شدند پس سراغ بیعت با ابوبکر رفتند!:صحيح البخاري (5/ 139)وكان لعلي من الناس وجه حياة فاطمة، فلما توفيت استنكر علي وجوه الناس، فالتمس مصالحة أبي بكر ومبايعته، ولم يكن يبايع تلك الأشهر، فأرسل إلى أبي بكر: أن ائتنا ولا يأتنا أحد معك، كراهية لمحضر عمریا باید بگوییم حضرت اینجا برای الزام معاویه میگویند و کار خودشان را در زمان بیعت ابوبکر صحیح میدانند، و یا بگوییم اجتهاد حضرت طبق نظر اهل سنت تغییر کرده بوده و عمل آن زمان خود را ناصحیح میدانند، اما اجتهاد حضرت تغییر نکرده چون در همین نهج البلاغه معاویه به رخ حضرت میکشد که مانند جمل مخشوش تو را میبردند حتی تبایع! و در جواب حضرت میگویند که معاویه خواستی مذمت من کنی ولی در عوض مدح من کردی! و سپس تصریح میکنند من مظلوم بودم و غضاضتی بر من نیست! کسی که اشتباه کرده و اکنون فهمیده اشتباه کرده آیا میگوید غضاضتی بر من نیست چون مظلوم بودم؟! ، و لعمر الله لقد أردت أن تذم فمدحت و أن تفضح فافتضحت و ما على المسلم من غضاضة في أن يكون مظلوما ما لم يكن شاكا في دينه و لا مرتابا بيقينه‏، دوست گرامی، قبلا هم در اینجا سؤال خدمت دوستمان پرسیدم و قسم دادم ولی متاسفانه ایشان جوابی به من ندادند، و شما را هم قسم میدهم بیایید عمر تلف نکنیم، بگذاریم یک گفتگو نقاط مبهم آن واضح شود، خلاصه شما باید نظر خودتان را راجع به توضیح دکتر مصطفی البغا که او هم خودش نمیگوید بلکه عین عبارت صحیح بخاری را توضیح میدهد بفرمایید که قبول دارید که حضرت در آن شش ماه خلاف شرع الله میکردند یا خیر؟:http://www.iranclubs.org/forums/show...25#post2323225نقل قول:در اصل توسط hosyn نوشته شده است یک سؤال بسیار ساده، شما را به خدا قسم میدهم از جواب طفره نروید، اگر حضرت اعتقاد به امامت خودشان نداشتند چرا در صحیح بخاری آمده تا شش ماه با ابوبکر بیعت نکردند؟ به گفته شما خود را که امام نمیدانستند، و بیعت با یک صحابی که نزد اهل سنت افضل امت است صورت گرفته! مگر اهل سنت نمیگویید متواتر است که من فضلنی علی ابی‌بکر و عمر جلدته حدین؟! چرا با افضل امت که خلیفه شده حاضر نشدند بیعت کنند؟ تازه جالب است که نص صحیح بخاری است که بعد از شش ماه هم چون دیدند (استنکر علي وجوه الناس) مردم با ایشان بد هستند و خلاصه نمیتوانند بین این مردم زندگی کنند (فالتمس مصالحة ابی بکر و مبایعته!) ، شما را به خدا این فاء در فالتمس را  ببینید، چون دید مردم با او بد هستند پس چاره جویی کرد و با ابوبکر مصالحه و مبایعه کرد!

صحيح البخاري (5/ 139)
وكان لعلي من الناس وجه حياة فاطمة، فلما توفيت استنكر علي وجوه الناس، فالتمس مصالحة أبي بكر ومبايعته، ولم يكن يبايع تلك الأشهر، فأرسل إلى أبي بكر: أن ائتنا ولا يأتنا أحد معك، كراهية لمحضر عمر


برای اینکه بدانید چقدر این سؤال مهم است به پاورقی دکتر مصطفی البغا در صحیح بخاری همینجا مراجعه کنید، میگوید در توضیح:
(حين راجع الأمر المعروف) أي رجع إلى ما هو حق وخير ومطابق لشرع الله عز وجل ووافق الصحابة رضي الله عنهم بالمبايعة للخلافة!!!!!

یعنی صریحا میگوید این شش ماه که حضرت بیعت نکردند خلاف شرع انجام میدادند!

سؤال: کسی که اعتقادی به امامت خود ندارد، و افضل امت با او بیعت شده است، چرا خلاف شرع میکند و تا شش ماه بیعت نمیکند و تازه بعد از آن هم به خاطر خود خلیفه نیست! بلکه به خاطر این است که مردم با او بد هستند؟

دوست گرامی، اگر لااقل برای خودتان احترام قائل هستید جواب این سؤال را بدهید که چرا بیعت نکردند در حالی که میگویید اعتقاد به امامت خود نداشتند؟مجددا خواهش میکنم جواب بفرمایید.*****************نقل قول:در اصل توسط فقط خدا نوشته شده است  وهابی
جناب حسین عزیز انجایی که رنگی کردم میتواند به عنوان جواب بنده به شما در نظر گرفه شود و بنده میگویم امام الفاظ و سیاق کلامشان بیشتر در مقام موعظه و تذکر هست تا الزام و احتجاج . هرچند این دو منافاتی با هم ندارند و هیچ کدام نمیتواند صرفا دال بر این باشد که خود حضرت اعتقادی به فرموده های خود نداشن. بلکه برعکس این را به ذهن متبادر میکند!!

حضرت در این نامه خطاب به معاویه میفرماید
فادخل فيما دخل فيه المسملون!! بسیار واضح است که در این جا منظور دخول در اجماع مسلمین هست همان اجماعی که مورد رضای خداوند است! چطور ممکن است حضرت علی ،معاویه را دعوت به امری کنند که خودش به ان امر اعتقادی نداشته باشه؟؟!!. دیگه از این واضح تر چطور باید اشاره بشه!! جواب شیعه دوست گرامی، ببینید چقدر از این عبارت شما احساس نیاز میشود که نظر شما را راجع به تخلف شش ماهه حضرت از بیعت با ابوبکر بدانیم، و مهمتر اینکه آخر کار هم (فالتمس) با فاء تفریع به خاطر رضایت مردم! بیعت کردند! خواهش میکنم محضر شما دوست گرامی، یک جوابی بدهید بحث پیش برود، و نظر شما را بدانیم، حضرت اجتهادشان تغییر کرد یا به اصطلاح علماء طبق ترتّب عمل کردند؟ و ما اخذ الله علی العلماء الخ

حرف وهابی
نقل قول:در اصل توسط فقط خداوهابی نوشته شده است وهابی و همینطور این متن اعلم أنك من الطلقاء الذين لا تحل لهم الخلافة، ولا تعرض فيهم الشورى. اینکه واقعا حضرت در این جمله در چ مقامی هستن؟ و ایا به قول جناب حسین اگر بپذیریم که در مقام الزام هستن ایا این دلیل میشود که خود حضرت اعتقادی به اینکه معاویه از طلقا بوده نداشتن؟؟!!



جواب شیعه
دوست عزیز، چه ربطی به هم دارد؟ اگر فرض گرفتیم حضرت روال سقیفه را علی المبنی و به خاطر الزام به معاویه میگویند حتما باید یک مطلب واضح اجتماعی که طلقاء بودن معاویه است را هم به جهت الزام بگویند؟ طلقاء بودن آنها یک امر تکوینی بود نه تشریعی که بخواهیم بدانیم حکم خدا چیست و رضایت خدا در شوری است یا نص؟ اتفاقا یکی از مهمترین ترفندهای بنی امیه این بود که پشت سر یک نفر از خودشان که وجهه و سابقه دارد قرار گیرند که عثمان بود، اما وقتی قضایای عثمان پیش آمد چاره‌ای نبود که از استقلال او دست بر دارند و او را هم پشت سر شیخین قرار دهند، و لذا تا میتوانستند در ۸۰ سال اول تاریخ اسلام فرهنگ سازی برای تقدس شیخین کردند، و معاویه حتی به پسر ابوبکر میگوید الزاری علی ابیه! ولی در مواضعی تصریح میکند نسب عثمان برتر از شیخین است یعنی همان چیزی که ابوسفیان هم از آن ناراحت بود که نسب شیخین در قریش دون آنها بود:وقعة صفين ص119 فكتب إليه معاوية بسم الله الرحمن الرحيم من معاوية بن أبي سفيان إلى الزاري على أبيه محمد بن أبي بكر سلام على أهل طاعة الله أما بعد نقل قول:در اصل توسط فقط خدا نوشته شده است وهابی به نظر حقیر اگر یک شخص بی طرف مثلا شخصی که تازه با اسلام اشنا شده این متن را بخواند به راحتی به مبانی اعتقادی حضرت علی در مورد مساله امامت و خلافت پی خواهد برد. اما در هر صورت در چنین مسائل مهمی نباید فقط به یک خبر اکتفا کرد و به همه اخبار باید بررسی دقیق شوند و ان وقت حکم صادر کرد چیزی که برخی از دوستان شیعه رعیات نمیکنن!! و همینطور بعضی از اهل سنت جواب شیعه أحسنت! دوست گرامی، به یک خبر نباید اکتفا کرد، چه فرمایش خوبی فرمودید، پس خواهش این دوست خودتان را بپذیرید و عملکرد حضرت طبق ده‌ها نقل (که به آرامی همه را بررسی میکنیم) بگویید که موافق همین سخن خودشان در نامه معاویه بود یا خیر؟ یعنی آیا طبق همین سخن خودشان، کار خود حضرت محکوم بود یا نبود؟. آخرين ويرايش hosyn ، Thursday 22 October 2015 در 07:40AM.
http://www.iranclubs.org/forums/show...=154630&page=6
http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=154652&page=2
« آخرين ويرايش: مه 29, 2017, 08:14:07 am توسط محمد مهدی 121 »

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613

پست94
ج: احتجاج امام علي عليه السلام
نقل قول:
در اصل توسط وهابی

جواب :
به قول خودتان این دیگر از آن حرف هاست عزیز اخه مگر میشه طرف خودش در سقیفه که جای شور و جمع شدن انصار بود نه مهاجرین آنجا جمع بشه و انصار گرد او جمع شوند برای امیری خودشان بعد بیاد این حرف رو بزنه که من مطمئن بودم حق علی رو غضب میکنند رفتم ، انگار شارح حدیث تاریخ رو وارونه دیده و خیال کرده که اول مهاجرین جمع شده بودند و بعد سعد میره آنجا که حداقل حق انصار رو بگیره !!!!!!!!!


جواب شیعه
پس چرا خلاف نص کرد؟



نقل قول:
در اصل توسط وهابی نوشته شده است 

حق علی که ادعا میشه الهی است حق انصار رو دیگر از کجا آورد لابد فکرهم کرده که انصار هم حقی و نصبی الهی دارند !!!!!!!!
و اما نهج البلاغه هرچند در این کتاب باز اثری از احتجاج به غدیر نیست که نیست و گویا باز حضرت علی ازامامت نصبی در غدیر بی اطلاع است و میریم سراغ نامه ششم
وَإِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ : گویا خود حضرت علی هم شوری را انحصار در مهاجرین و انصار میداند
فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَسَمَّوْهُ إِمَاماً : حضرت علی انگار از امام منصوب اصلا بی اطلاع است که میفرماید اگر گرد یکی جمع شدند و او را ///// امام //// نامیدند

كَانَ ذَلِكَ لِلَّهِ رِضًا : خشونودی خدا هم در آن است !!!!!!

فَإِنْ خَرَجَ عَنْ أَمْرِهِمْ خَارِجٌ بِطَعْنٍ أَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَى مَا خَرَجَ مِنْهُ فَإِنْ أَبَى قَاتَلُوهُ عَلَى اتِّبَاعِهِ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ وَوَلاهُ اللَّهُ مَا تَوَلَّى
حال اگر كسى كار آنان را نكوهش كند يا بدعتى پديد آورد، او را به جايگاه بيعت قانونى باز مى‏گردانند، اگر سر باز زد با او پيكار ميكنند؛ زيرا كه به راه مسلمانان درنيامده، خدا هم او را در گمراهيش وامى‏گذارد.


و اینکه گفتید که از باب الزام و ... باید عرض کنم که نامه خودش گویاست
چرا در ابتدا و یا انتها نمیگوید که من چندین و چند آیه دال بر نصب خود دارم ؟؟ چندین حدیث دارم ؟؟ غدیر خم را دارم ؟؟؟ واینکه باز برگردیم خانه ی اول خود حضرت علی چرا در همان دوران ابتدایی الزامی برای خلفا نکردند ؟؟؟


جواب شیعه


پس چرا تا شش ماه با ابوبکر بیعت نکردند؟



http://www.iranclubs.org/forums/show...=154630&page=7
http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=154652&page=3
__________________

کلیدواژه ها: