نویسنده موضوع: احتجاج امیر المومنین علیه السلام به حدیث غدیر وجوابهای  (دفعات بازدید: 6891 بار)

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613

پست 125
ج: احتجاج امام علي عليه السلام
نقل قول:
در اصل توسط وهابی فقط خدا نوشته شده است
دوس عزیز. اولا این را عرض کنم که ما نبابد همه چیز را یا سیاه ببینیم یا سفید .یا صفر یا یک .
 
جواب شیعه بلی دوست گرامی، من به شدت طرفدار این هستم که منطق تحقیق، تنها منطق صفر و یک نباشد، و سابق عرض کردم که مطمئنم وقتی فضای سومی در بحث شیعه و سنی باز شود که انتظار خروجی ۱۰۰٪ از آن نباشد در اثر پیشرفت تشابک شواهد و تعاون مؤلفه‌های سوژه تحقیق، در آینده جو غالب فرهنگی با یکی خواهد بود، اما نکته مهم که شما مغالطه کردید این است که منطق صفر و یک، و منطق تشکیک، هر کدام حوزه خاص خود دارد، یعنی اگر در حوزه منطق فازی، نگاه صفر و یک داشته باشید غلط است، و همچنین در حوزه منطق صفر و یک، اگر نگاه فازی و خاکستری داشته باشید غلط است! مثلا هنگامیکه معلم به دانش‌آموز میگوید چرا جواب دو دو تا را پنج تا نوشتی؟ اگر پاسخ دهد: ای آقای معلم! سخت نگیرید! نگاه صفر و یک نداشته باشید! هر چند چهار هم صحیح است اما پنج هم بهره‌ای دارد! آیا این حرف او پذیرفته است؟ خیر، چرا؟ چون حوزه حساب و نظریه اعداد، حوزه منطق صفر و یک است، راهی غیر از این ندارد، دو دو تا چهار تا ، صحیح، و غیر آن غلط، ترو فلس منطق و جبر بولی، همین است، اگر جبر بولی نبود من و شما امروزه در فضای مجازی با هم صحبت نمیکردیم، و در مقابل اگر معلم به دانش‌آموز بگوید چرا لباست کثیف است میتواند جواب دهد آقای معلم چرا سفید و سیاه میبیند؟! لباسم کمی کثیف شده قبول دارم اما هنوز کثیف غیر قابل استفاده در مدرسه نشده، و معلم هم میداند که مفهوم کثیف مفهومی فازی است.یکی از مواردی که داخل در حوزه منطق صفر و یک است (نه منطق فازی) اصل وقوع یک حادثه است، یکی میگوید در فلان لحظه فلان ماشین از فلان کوچه عبور کرده است، و دیگری میگوید: در همین لحظه عبور نکرده است، در اینجا نمیتوان گفت: ای بابا! دید وسیع داشته باشید! سیاه و سفید نگاه نکنید! هر دو از جهتی درست میگویند، مثلا نصف ماشین عبور کرده و نصفش از کوچه دیگر عبور کرده! صحیح بخاری میگوید از بعد از پیامبر  تا شش ماه حضرت بیعت نکردند، و نقل بیهقی میگوید روز بیعت عامه بیعت کردند، آیا میتوان گفت: سیاه و سفید نگاه نکنید! هم بیعت کردند و هم نکردند! خاکستری است! یعنی در اصل اینکه بیعت صورت گرفته یا خیر، خاکستری معنا ندارد، بلی در توجیه و تحلیل اینکه چگونه و چرا بوده است، واقعا منطق درصدی است، و ده‌ها گزینه روبروی ما قرار دارد.
نقل قول:وهابی

یا فقط سه نفر مومن بقیه همه مرتد. یا حضرت علی مولاست یا بقیه کافر!! یا حضرت علی اشتباه نمیکند یا بقیه همه کافر!!!یا حضرت علی بیعت کرده یا حضرت ابوبکر عایشه و بخاری سیاهنمایی کرده اند!!

جواب شیعه
دوست گرامی، بنده به سهم خود از خدا میخواستم که وقتی منصفانه تحقیق میکردم به این نتیجه میرسیدم که بین صحابه و اهل البیت علیهم السلام اختلافی نبوده است و بعدا در کشمکش گروهی بین مسلمین اینها جلوه کرده باشد، اما متاسفانه یا باید مثل اهل سنت طرف صحابه را بگیریم یا طرف اهل البیت را، بنده مکرر تجربه دارم نسبت به امروز و قرون سابق، هر کجا مسلم شد و شکی نماند که بین اهل البیت با صحابه اختلاف بوده و راهی نماند که یک طرف را صحیح بدانیم، اهل سنت جانب صحابه را میگیرند و شیعه جانب اهل البیت را، ابن کثیر وقتی به قهر کردن حضرت فاطمه  با ابوبکر میرسد و نمیتواند فرار کند میگوید: و ما کان لها ذلک! یعنی حق نداشت چنین قهری بکند! آقای ابن کثیر! حضرت به خود وارث چیزی نگفتند و به کسی گفتند که با آبروریزی پایمال کردن همدیگر در سقیفه خلیفه شد؟! ، مگر این صحیح بخاری نیست که عائشه میگوید: زنهای پیامبر عثمان را نزد ابوبکر فرستادند و طلب ارث کردند؟! و فورا عائشه نهیب به آنها زد! و صریحا میگوید به خبر من اکتفا کردند! عجب! اکتفا کردند یا آنها را اکتفا کردند؟! حضرت به سایر زنها که وارث بودند نگفتند و فقط به عائشه که اولین کارگزار سقیفه است گفتند؟! صحيح البخاري (5/ 90)4034 - قال: فحدثت هذا الحديث عروة بن الزبير، فقال: صدق مالك بن أوس: أنا سمعت عائشة رضي الله عنها، زوج النبي صلى الله عليه وسلم، تقول: " أرسل أزواج النبي صلى الله عليه وسلم عثمان إلى أبي بكر، يسألنه ثمنهن مما أفاء الله على رسوله صلى الله عليه وسلم فكنت أنا أردهن، فقلت لهن: ألا تتقين الله، ألم تعلمن أن النبي صلى الله عليه وسلم كان يقول: «لا نورث، ما تركنا صدقة - يريد بذلك نفسه - إنما يأكل آل محمد صلى الله عليه وسلم في هذا المال» فانتهى أزواج النبي صلى الله عليه وسلم إلى ما أخبرتهن، قال: فكانت هذه الصدقة بيد علي، منعها علي عباسا فغلبه عليها، ثم كان بيد حسن بن علي، ثم بيد حسين بن علي، ثم بيد علي بن حسين، وحسن بن حسن، كلاهما كانا يتداولانها، ثم بيد زيد بن حسن، وهي صدقة رسول الله صلى الله عليه وسلم حقااین مطلب که از غزوه تبوک تا پایان شوری و بیعت با عثمان، سایه شمشیر حاکم بود، مطلب واضحی است که فقط نیاز دارد شواهد عدیده نزد شیعه و سنی اقامه شود تا هر ناظر بیطرف یقین کند که شوخی بردار نبود، با یک نهیب عائشه همه زنها جا زدند، خودش میگوید: فانتهی ازواجه الی ما أخبرتهنّ! اگر میگویی به زنها که آیا ندانستید که حضرت مکرر میگفتند پس چرا میگویی الی ما اخبرتهنّ؟! و اگر میدانستند پس چرا همگی طلب ارث مما أفاء الله کردند؟! و... ، نظیر روایت صحیحین که عمر اول میگوید شما دو نفر عباس و علي شنیدید از خود حضرت که گفتند ما ارث نمیگذاریم و آنها گفتند بلی! اما در عین حال میگوید: وقتی همین حرف را ابوبکر به شما از قول حضرت گفت شما او را دروغگو دانستید! پس این بلی! بلی! یعنی چه؟! همانطور که گفتم و اگر توفیق بود إن شاء الله تعالی شواهدش را میآورم خلیفه برهان قاطع داشت! هم باید قبول کنند که شنیدند و هم بپذیرند که با اینکه شنیده بودند نقل کننده را دروغگو میدانستند! شمشیر همه تناقض‌ها را ممکن میکند!
نقل قول:وهابی
برادر عزیزم این چ نحوه تقسیم بندی و استدلالی است ؟؟شما قطعا بهتر از بنده میدانید که در تعارض میان دو ادله و خبر شروطی باید محقق شود تازه بعد از تحقق ان شروط به قرائن شواهد و محکمات دیگر رجوع میشود و متعارضین رو به اونها عرضه میکنند!!
جواب شیعه

دوست گرامی، تقسیم‌بندی من چه ربطی به تعارض دارد؟! چه کسی است که اصل وقوع تعارض یا روش‌های حل تعارض را انکار کند؟! حرف من مربوط به طرفین تعارض است، آیا خود شما مجبور نشدید با ترفند ناصحیح بگویید مگر فقط دکتر مصطفی البغا کارشناس اهل سنت است؟! پس بخاری عملا کاری کرده (خواه تعارض باشد یا نباشد، حل بشود یا نشود) که اکنون در قرن پانزدهم محقق کتاب او عبارت او را معنا میکند و میگوید علي شش ماه خلاف شرع الله عزوجل رفتار میکرد و وقتی توبه کرد مسلمین با او خوب شدند! و این توضیح او را احدی نمیتواند بر او خرده بگیرد که عبارت را صحیح معنا نکردی! و این عبارت او را روزانه هزاران نفر در سایت الشامله و ده‌ها سایت و نرم‌افزار دیگر میبینند و همگی باور میکنند که به نص صحیح بخاری، علي تا شش ماه خلاف شرع میکرد! دوست گرامی، آیا این قابل انکار است؟ آیا این را من تقسیم بندی کردم؟ آیا من سیاهنمایی مطلب نمودم؟! آیا این است انصاف شما نسبت به من که در ذره به ذره نقل و ترجمه سعی میکنم بیطرفی را رعایت کنم؟!
نقل قول:وهابی
شما طوری سخن میگویید که انگار ما تمام جوانب و شواهد را بررسی کرده ایم و حکم قظعی به تعارض ادله داده ایم و هیچ راهی هم جز طریق شما برای برون رفت از این تعارض وجود ندارد !!.......................
جواب شیعه
دوست گرامی، چرا اتلاف عمر؟! چرا به من نسبت میدهید؟! مگر من عبارت امام نووی اهل سنت را نیاوردم که صریحا گفت بیعت نکردن علي باعث خلل در بیعت ابوبکر نمیشود؟ و... چرا تکرار؟! چرا تشکر من از اینکه بحث را دور نگرداندید بر زمین میزنید؟ اساسا این جمع بین این دو طایفه روایت صحیح به اینکه دو بیعت بوده سالها بعد به ذهن علمای اهل سنت رسیده، شما یک نفر بیاورید قبل از قرن پنجم که گفته باشد علي دو بیعت کرده! بخاری و مسلم دو امام فن حدیث، هر دو ترک بیعت علي را آوردند و این را متفق علیه نزد اهل سنت کردند! خود مسلم که به استادش گفت این سند به اندازه بدنة میارزد خودش در صحیحش نیاورد و خودش چنین جمعی را نقل نکرد یا احتمالش را نداد، یعنی تعارض روشن بود.
نقل قول:وهابی
دوست گرامی اجازه دهید در جواب شما من هم بگویم به همان دلیل که در قران کریم هم به کوچکترین مسایل تصریح شده اما به امامت مورد اختلاف ما تصریح نشده!!! پس بخاری هم تالی تلو همان قران است و باید از ان تبعیت کند!!!!
جواب شیعه
دوست گرامی، خیلی تفاوت است، و شاهد آن اینکه قرآن ده‌ها ترجمه از آن موجود است، ولی الآن که به نیمه قرن پانزدهم نزدیک میشویم این تالی تلو قرآن یک ترجمه کامل از آن موجود نیست! چرا؟! تازگی یک ترجمه گزینشی از آن آمده! چرا گزینش؟! مگر تالی تلو قران نیست؟! آیا عموم اهل سنت نباید بدانند در این قرآن ثانی چیست؟! خیر! خطر دارد! صریحا بگوید فاروق میگفت: اگر مردم نمیگفتند که عمر در کتاب خدا زیاد کرده با دست خودم آیه رجم را در کتاب خدا مینوشتم!! هرگز ذهن صاف عموم اهل سنت از بازیگریهای علما در طول قرون، قانع نمیشود! چرا؟ چون عبارت مثل خورشید در وسط آسمان حرف میزند! میگویند نسخ تلاوت شده! عجبا! اگر نسخ تلاوت شده، در زمان خلافت عمر چگونه خلیفه میخواهد منسوخ را درکتاب خدا بنویسد؟ تازه از حرف مردم میترسد! خوشمزه وقتی که بشنود یک عالم گفته عمر از نسخ آن مطلع نبوده است! آیا این کتاب قابل ترجمه کامل است؟ ابدا! اما اصول کافی شیعه که به قول شما اخبار تحریف هم دارد چند ترجمه کامل دارد.و اما تصریح قرآن به قضیه غدیر، قابل پوشیدن نیست، خود صحیح بخاری میگوید: قران بر سبعة احرف نازل شده، خود صحیح بخاری میگوید: در قرآن به ابن مسعود مراجعه کنید، و خوشبختانه از یک جهت، میبینیم که تفسیر ابن مردویه تا قرن هشتم نزد ابن کثیر بوده و مکرر در تفسیرش از آن نقل میکند، و در قرن دهم نزد سیوطی بوده و در الدر المنثور از آن نقل میکند، و هیچکدام احتمال تشیع در آنها نیست، میگویند ابن مسعود گفت ما آیه غدیر را در یک قرائت آن با تصریح به نام امیرالمؤمنین  در زمان پیامبر  قرائت میکردیم، و متاسفانه از جهت دیگر، این تفسیر ابن مردویه در دستها نیست! و گرنه امروز شما نمیگفتید در قرآن قضیه غدیر نیست، مصحف عثمان مشتمل بر بعض حروف سبعة است، آیا میخواهید ده‌ها نقل از اهل سنت بیاورم؟( در خاطرم هست که قبلا هم در این سایت صحبتش شده)

http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=154652&page=3


http://www.iranclubs.org/forums/show...=154630&page=9
__________________
« آخرين ويرايش: ژوئن 07, 2017, 05:27:56 pm توسط محمد مهدی 121 »

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613
پست 131
ج: احتجاج امام علي عليه السلام

نقل قول:در اصل توسط وهابی  فقط خدا نوشته شده است

بله دوست عزیز میشود خیلی زیاد هم میشود . میشود که میان دو شخص و میان اشخاصی نسب به اصل وقوع یک حادثه تعارض و تناقض رخ دهد.
جواب شیعه
دوست گرامی، خواهش میکنم دوباره عبارت من را نگاه کنید، کجا من گفتم در اصل وقوع یک حادثه، تعارض رخ نمیدهد؟! بنده عرض کردم در اصل وقوع حادثه نمیتوان خاکستری نگاه کرد! نمیتوان نصیحت کرد که جانم چرا فقط سیاه و سفید نگاه میکنی؟! اصل وقوع حادثه، عنصری از عناصر منطق دو ارزشی است، صفر یا یک است، سیاه یا سفید است، و اگر دو خبر متعارض راجع به اصل وقوع حادثه آمد نمیتوان بین آن دو در اصل وقوع، جمع کرد، همانطور که شما هم در ادامه همین پست به خوبی توضیح دادید، مجددا از شما تشکر میکنم و إن شاء الله بحث را پی میگیریم.

نقل قول:وهابی

مگر تحریف قران یک حادثه نیست؟؟ سوال در مورد اصل وقوع است دوستان دقت کنید، که چطور ممکن است عده ای از علما شیعه قائل به تحریف قران باشند و عده ای هم نباشند ؟ مچطور ممکن است عده ان را محرف بدانند و عده ای ندانند؟؟ مگر میشود یک امر را هم بدانیم هم ندانیم؟؟ چطور ممکن است که علامه طباطبایی اصل وقوع تحریف در قران را محال میداند و نقض غرض!! اما در مقابل علامه مجلسی اخبار شاهد بران را متواتر و غیر قابل طرح و رد میداند!! یعنی به عبارتی یک امر محال به تواتر نقل شده و نسب به ان اتفاق نظر وجود دارد!!! یعنی نقض غرض را به تواتر روایت کرده اند؟؟؟ اینجا شما چ میکنید .


جواب شیعه
دوست گرامی، تحریف قرآن اصل وقوع حادثه نیست بلکه داخل در تحلیل یک حادثه است، و هنوز فرصت نشده تا به تفصیل اینها را در تاپیک مصاحف قرآن کریم شبه هولوگرامی تحریف‌ناپذیر توضیح دهم، منابعی که جناب مجلسی ادعای تواتر آنها میکند در دست همه شیعه و سنی هستند، اما دیگران میگویند برداشت شما از اینها که معنون به عنوان تحریف میکنید صحیح نیست، و مجلسی هم در مقابل، آنها را به تکلفات رکیکة متهم میکند! یعنی بحث بر سر تحلیل است، (واقعه، یک امر فیزیکی است مثل خوردن و زدن و حضور در یک مکان و امثال اینها، اما تحلیل، یک امر معنون به عناوین ثانویه است مثل عدل و ظلم، حتی مثل سرقت! برداشتن یک مال از یک مکان، امر فیزیکی و اصل وقوع حادثه است، اما اینکه سرقت بوده یا تقاص بوده یا غیر آن، داخل در محدوده عناوین ثانویه حقوقی و اخلاقی و... است) جالب است که ملامحسن فیض کاشانی در وافی و علم الیقین استدلال میکند بر عدم تحریف، به سلب اطمینان از کلمه به کلمه قرآن، و سقوط از حجیت به تمام معنا در هر کجای قرآن دست بگذارید، و این حرف درستی است و قابل انکار و جواب نیست، جناب مجلسی در شرح کافی مرءاة العقول همین قول فیض را به عنوان (إن قلت) مطرح میکند اما خیلی جالب است که (قلت) ندارد! جوابش نیست که نیست! بنده هر چه ممکنم بود تفحص کردم که در نسخه دیگر جواب مجلسی از حرف فیض آمده باشد پیدا نکردم! جواب ندارد! لذا ظاهرا ایشان خواسته حرف فیض را رد کند و (إن قلت) آن را آورده اما جفّ قلمه در ادامه برای تبیین جوابش دز (قلت)!! در ادامه (ولعمری) دوباره به عدم امکان رد اخبار باب و عدم تکلفات رکیکه میپردازد!! پس خلاصه جواب فیض کاشانی چه شد؟ اگر کسی در نسخه‌ای جواب را پیدا کرد به ما هم خبر دهد:

مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج‏12، ص: 525__________________________________________________الحديث الثامن و العشرون: موثق. و في بعض النسخ عن هشام بن سالم موضع هارون بن مسلم، فالخبر صحيح و لا يخفى أن هذا الخبر و كثير من الأخبار الصحيحة صريحة في نقص القرآن و تغييره، و عندي أن الأخبار في هذا الباب متواترة معنى، و طرح جميعها يوجب رفع الاعتماد عن الأخبار رأسا بل ظني أن الأخبار في هذا الباب لا يقصر عن أخبار الإمامة فكيف يثبتونها بالخبر.فإن قيل: إنه يوجب رفع الاعتماد على القرآن لأنه إذا ثبت تحريفه ففي كل آية يحتمل ذلك و تجويزهم عليهم السلام على قراءة هذا القرآن و العمل به متواتر معلوم إذ لم ينقل من  أحد من الأصحاب أن أحدا من أئمتنا أعطاه قرانا أو علمه قراءة، و هذا ظاهر لمن تتبع الأخبار،( اینجا جفّ القلم شده! ) و لعمري كيف يجترئون على التكلفات الركيكة في تلك الأخبار مثل ما قيل ...
نقل قول:وهابی
در اصل اینکه در عالم واقع حضرت علی نمیتوانسته هم در مسجد حضور داشته باشد و هم نه اختلافی میان عقلا نیس!! اصلا خود حرف "یا" به معنای انفصال است یعنی نمیتوان جمعی میان معطوف و معطوف علیه کرد!! اما در اینکه ایا نمیتواند در تقابل میان اشخاض این تناقضل رخ دهد؟؟!! بنده کاملا فرمایش شما را متوجه نشدم!!


جواب شیعه
أحسنت دوست گرامی، همینطور است، و توضیح دادم که اصل وقوع حادثه، از عناصر منطق دو ارزشی است، اما تناقض و تعارض، در خبر دادن از این اصل، صورت میگیرد، و هر جا تعارض اخبار در اصل وقوع حادثه باشد راهکار جمع بین متعارضین، نمیتواند نگاه بین بین در اصل وقوع باشد، و باید فکر دیگری کرد.

نقل قول:وهابی
بنده یادم نمی اید گفته باشم که بیاید نقیضین را با هم جمع کنیم و بگوییم حضرت علی در عین حال هم در مسجد حضور داشته هم نداشته هم در انجا بیعت کرده و نکرده!!! نخیر دوست عزیز هیچ انسان عاقلی که کمترین بهره هوشی را داشته باشد چنین چیزی را طلب نمیکند .


جواب شیعه
دوست گرامی، نزاعی نداریم، تمرکز حرف من بر این بود که ببینیم آیا حدیث عائشه ساکت از بیعت عامه است یا نافی است، و تمرکز سخن شما بر تحلیل من بود که طرفین بیعت عامه بوده یا نبوده چه لوازمی دارد، لذا تذکر دادم که تحلیل من درست باشد یا غلط، حاشیه بحث است، و اصل بحث مربوط به استظهار از حدیث صحیح بخاری است.

نقل قول:وهابی

چشم برادر عزیز به احترام شما سعی میکنم بیش از این عمرمان را تلف نکنیم و بنده میپذیرم که فرض را بر این بگیریم که حضرت علی در بیعة العامه حضور نداشتند


جواب شیعه
اگر بپذیریم که حضرت در بیعت عامه حضور نداشتند پس باید بپذیریم که استدلال حضرت در نامه ششم در مقابل معاویه که انه بایعنی القوم الذین بایعوا ابابکر و عمر و عثمان علی ما بایعوهم علیه، الزام معاویه است به چیزی که خودش قبول دارد، و گرنه لازم بود تذکر دهند که من هم که تخلف کردم توبه کردم و در نهایت بیعت کردم، و به قول دکتر مصطفی راجعت الی شرع الله عزوجل! نه اینکه در جواب معاویه تصریح کنند ما علی المسلم من غضاضة فی ان یکون مظلوما.

نقل قول:وهابی
در مورد حدیث غدیر قبلا قرار بود کمی توضیح دهید ارتباطش با بیعت نکردن حضرت علی را . بیشتر توضیح بفرمایید برای اینکه بحث به سمت خوبی برود
جواب شیعه
إن شاء الله تعالی اگر عمر بود و توفیق بود ادامه میدهیم..
« آخرين ويرايش: ژوئن 07, 2017, 06:08:20 pm توسط محمد مهدی 121 »

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613

پست 135
ج: احتجاج امام علي عليه السلام
نقل قول:
در اصل توسط وهابی abaali نوشته شده است 
و هنوز که هنوزه جواب سوالات ساده ولی کلیدی بنده در این باب که پرسیدم جواب داده نشده و همچنان به سر نقطه ی اول برمیگردیم
جواب شیعهدوست گرامی، از شما از دو جهت تشکر میکنم، یکی اینکه صبر کردید و مراعات مخلوط نشدن بحث‌ها کردید، و دیگر اینکه مرتب خلاصه بحث و سؤالات مطرح را گوشزد میکنید، و به عبارت دیگر دورنمای بحث و به تعبیر امروزی پیش‌نویس فکت‌شیت بحث را ارائه میکنید، و سابق هم بنده قول دادم که ریز به ریز بررسی کنیم و الآن هم مصمم هستم، اما چون تحقیق بدون ارائه سند، سرگردان کردن مخاطب است، سعی میکنم در حد توان ناتوانم هر چه میگویم لینکش یا بعض عبارت کلیدیش را بگذارم تا هر کس خواست به اصل سند مراجعه کند و اکتفای به برداشت من نکند، ولی الآن برای تکمیل این لیست شما که از جهت دورنمای بحث، تفاهمی هر چند اجمالی (نه توافق) صورت گیرد، به طور اجمال و خلاصه این سؤالات شما را پاسخ میگویم تا نوبت به ارائه اسناد و بررسی دقیق سند و دلالت آنها برسد.نقل قول:وهابی1- چرا در همان سقيفه انصار دور هم جمع شدند؟؟/ كه امير تعين كنند و بيعت كنند ؟؟
جواب شیعهاین عمل انصار، طبق دیدگاه اهل سنت، خلاف نص الائمة من قریش است، و طبق دیدگاه شیعه خلاف نص غدیر است، و در نامه امیرالمؤمنین  آمده که نقل فرمودند از خود سعد بن عباده که قسم خورد که وقتی مطمئن شدیم حق علي  را نخواهند داد سراغ سقیفه رفتیم تا سیطره مطلق برای مهاجرین فراهم نشود: و تثبط الأنصار- و هم أنصار الله‏ و كتيبة الإسلام- [و]- قالوا: «أما إذا لم تسلموها لعلي فصاحبنا أحق بها من غيره ..... و لقد كان سعد لما رأى الناس يبايعون أبابكر، نادى أيها الناس إني و الله ما أردتها حتى رأيتكم تصرفونها عن علي، و لا أبايعكم حتى يبايع علي، و لعلي لا أفعل و إن بايع‏
نقل قول: وهابی

2- چگونه بيعت ديروز آن هم در آن ميتينگ بزرگ را از ياد برده بودند ؟؟
جواب شیعه
یک بیعت نبوده بلکه چهار بیعت قبلا بوده، و وقتی امیرالمؤمنین  شبانه حضرت زهرا  را درب منزل اعیان مدینه بردند این چهار بیعت را گوشزد کردند، ولی ذکر اینها نزد کارگزاران سیاست حاکم، مساوی با کشته شدن بود که خلاف عهدی بود که پیامبر از ایشان گرفته بودند و اسناد آن را ذکر خواهم کرد.
نقل قول:وهابی
3- چطور دیگر نص و حتي نصوص ادعايي صريح ) آنهم از قرآن ( را از ياد برده اند ؟؟؟
جواب شیعه
مهم این است که بفهمیم محور نقش‌آفرین امور در آن برهه، یک تصمیم سیاسی از ناحیه چند هم‌پیمان منافق بود که هر طور شده، به ترتیب، خودشان رئیس شوند و نگذارند دیگری مصدر امر و فرمانروا باشد، و به قول خودشان جمع بین نبوت و خلافت در بنی هاشم نشود، و عده‌ای هم که هم‌پیمان با این گروه نبودند ولی باد به پرچم آنها میدادند کارهایی در پیشبرد کار آنها کردند که یک نمونه آن را سالها بعد وقتی مغیره در مجلس معاویه بلبل زبانی کرد و بر علیه حضرت امام مجتبی  سخن گفت، حضرت یک کلمه یادش آوردند که انت الذی ضربت فاطمة، مادرم را زدی به طوری حتی أدمیتها، به طوری زدی که بدن او را خون انداختی! دوست گرامی، کاش اینها دروغ باشد، اما وای به حال ما اگر اینها راست باشد و فردای قیامت ببیینم چگونه پایمال کردن حق یک مظلومه را فریاد زدیم و اینها را افسانه دانستیم، و همچنین اگر اینها دروغ باشد و ما به ناحق بگوییم ابوبکر هنگام مردن از کشف بیت فاطمة ابراز پشیمانی میکرد که باید جوابگوی حق ابوبکر باشیم، آیا وقتی در جریانی حق دو نفر مطرح است نباید احتیاط کنیم؟ آیا نباید فحص و جستجوی بیشتر کنیم؟ چه خوب است شیعه و سنی حرفهای خود را به دادگاهی بین المللی عرضه کنند که قاضی آن دادگاه، شورای قضات متشکل از نمایندگان جمیع طوائف بشر است.
نقل قول:وهابی
- عجیبتر اینکه، وقتی مهاجرین به سقیفه آمدند و اعتراض نمودند،انصاردر مقابل  گفتند:«مِنَّا أَمِیرٌ، وَمِنْکُمْ أَمِیرٌ»یعنی یکی از ما امیر شود و یکی از شما !! و باز هم سخنی از غدیر نیست! چرا؟؟ دلیلش چیست؟؟
جواب شیعه 
آیا سخنی از غدیر بوده یا نبوده نمیدانیم، چون متاسفانه از اشخاص بیطرف کسی در سقیفه حاضر نبوده تا قضایا را جهت‌دار نقل نکند، مهمترینش همان آخرین خطبه عمر است که توضیح داد و هنوز نکات بسیار مهم آن خطبه مانده است که عرض میکنم، اما شواهد کاملا گویا هستند که حتی اگر از خود غدیر صریحا در سقیفه سخنی نبوده از خروجی غدیر و مقصود اصلی آن قطعا سخن گفته شده، یعنی همان چیزی که تاریخ طبری نقل کرد تا جو به سوی مهاجرین چرخید انصار یا بعض آنها گفتند: (دقت کنید به حصر در کلام) لا نبایع الا علیا!! ما بیعت نمیکنیم مگر با علي!!! عجبا! اصلا علي به اتفاق جمیع شیعه و سنی در سقیفه حاضر نبود، چگونه تنها گزینه بیعت است؟! او مشغول تجهیز رسول الله  بود و کاری با سقیفه نداشت، یعنی همان چیزی که سالها بعد شخصی از حضرت پرسید چرا شما به سقیفه نرفتید میگوید دیدم اشک در چشمان حضرت حلقه زد و فرمود: هنوز بدن پیامبر روی زمین بود! و در نامه امیرالمؤمنین  آمده سعد بن عباده گفت: تا علي بیعت نکند من هم بیعت نمیکنم! و بعد ادامه داد: شاید حتی علي هم بیعت کند من نمیکنم! و لا أبايعكم حتى يبايع علي، و لعلي لا أفعل و إن بايع‏، چون برایش واضح بود بیعت علي از روی تقیه است و مجوز بیعت برای او که قدرت داشت نمیشود، و نیز در همین نامه امده: نه تنها سعد بلکه انصار گفتند که اگر قرار است حق علي را ندهید پس صاحب ما یعنی سعد بن عباده اولی به خلافت است: و تثبط الأنصار- و هم أنصار الله‏ و كتيبة الإسلام- [و]- قالوا: «أما إذا لم تسلموها لعلي فصاحبنا أحق بها من غيره»بلکه به نکته بسیار زیبایی امیرالمؤمنین  در خطبه وسیله اشاره میکنند که سعد با کار خودش یک فتنه بزرگی را خنثی کرد، اینها با دروغ میخواستند جا بیاندازند که ابوبکر را پیامبر استخلاف کردند و با کار سعد این حیله و دروغ خنثی شد:الكافي (ط - الإسلامية) ج‏8 ص29 - خطبة الوسيلةألا و إن أول شهادة زور وقعت في الإسلام شهادتهم أن صاحبهم مستخلف رسول الله ص فلما كان من أمر سعد بن عبادة ما كان رجعوا عن ذلك و قالوا إن رسول الله ص مضى و لم يستخلفنقل قول:وهابی5- چرا علی پس از خلافت ابوبکر جهت پس گرفتن خلافت اقدامی نکرد؟ چون در هنگام وفات  ابوبکر فتنه‌هایی نبوده تا بیم دهنده شورش و آسیب به جزیره العرب و عامل برگرداندن مردم از اسلام باشد و مسیلمه و طلیحه و سجاح هم در کار نبوده‌اند
جواب شیعهبه همین سادگی دوست عزیز!! خود عائشه میگوید: وقتی پیامبر  وفات کردند تمام عرب مرتد شدند و سخت ترین زمانها زمان خلافت پدر من بود! نهال اسلام یک حرکت ناجور میخواست تا از بین برود، در شرح حدیدی آمده که امیرالمؤمنین  از جا برخاستند ولی صدای اذان بلند شد، خطاب به حضرت صدیقه  فرمودند میخواهی این صدا بماند باید صبر کنی، و رمز اصرار ابوسفیان که با حضرت بیعت کند همین بود، تعبیر عایشه را ببینید:فضائل الصحابة لأحمد بن حنبل (1/ 199)217 - حدثنا عبد الله قال: حدثني أبو معمر إسماعيل قثنا عبد الله بن جعفر، عن عبد الواحد بن أبي عون، وعبيد الله بن عمر، عن القاسم، عن عائشة قالت: قبض النبي صلى الله عليه وسلم وارتدت العرب، فنزل بأبي ما لو نزل بالجبال الراسيات لهاضها، ارتدت العرب واشرأب النفاق بالمدينة، فوالله ما اختلف الناس في نقطة إلا طار أبي بحظها وعنائها.نقل قول:وهابی 6- چرا در هنگامیکه مردم پس از مرگ حضرت عثمان برای اخذ بیعت هجوم می‌آورند و ایشان تا سه روز از بیعت خودداری می کردند؟؟؟
جواب شیعهخوب دوست گرامی اینکه دلیل واضح حرف شیعه است! حضرت خود را منصوب از طرف خدا میدانستند و ۲۵ سال خون دل خورده بودند، صبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجی، و اکنون مردم میخواهند طبق روال سقیفه بیعت کنند، و حضرت با این امتناع خود به تاریخ اعلان کردند که اینگونه بیعت مال من و حق من نبود، ولی با این اصرار مردم، عنوان ثانوی شرعی برای من محقق شد، لولا حضور الحاضر و ما أخذ الله علی العلماء...نقل قول:وهابی 7- و دیگر اینکه حضرت علی چرا همان جا نيز نگفتند که من قبل از این با ۱۲۰ هزار نفر  از شما در غدیر بیعت کردم ديگر چه بيعتي ؟؟ و يا همه شما بیعت شکنی کردید؟؟؟
جواب شیعهجواب این سؤال را باید از جمع‌اوری شواهد روشن تاریخی پیدا کرد، حتی پس از خلافت رسمی، وقتی در رحبة کوفه از صحابه حاضر در رحبة حضرت انشاد فرمودند ،به نقل ابن حنبل در مسند، سه نفر پا نشدند و حضرت آنها را نفرین کردند و نفرین حضرت در حق آنها مستجاب شد، چرا پا نشدند؟ چون هنوز فضای موجود لوازمی برای آنها داشت، به نقل طبرانی زید بن ارقم میگوید من پا نشدم و علي من را نفرین کرد و چشمم کور شد، و در حالات او گفته‌اند که کور شد و سپس خوب شد، و هر کس تلاش بعدی ابن ارقم برای حفظ غدیر در کتب اهل سنت را ببیند میفهمد اینها درست است، هم نفرین درست است و هم نقلهای اکید بعدی او، که میتوان گفت یکی از صحابه که میخ حدیث غدیر و ثقلین را کوبید زید بن ارقم بود، ولی اول امر ممکن نبود، به زلف یار برخورد روشن داشت، و شیرازه لشکر حضرت از هم میپاشید، اینها واقعیاتی است که هر چه بیشتر مطالعه کنید یرایتان واضح‌تر میشود، و در کتاب سلیم آمده که چند روز به آخر عمر حضرت، در یک مجلس تقیه را کنار گذاشتند و در جواب سؤالات اشعث که شبه کپی این سؤالات شما بود همه چیز را بی پرده گفتند که سلیم میگوید شیعه‌هایی که واقع امر را میدانستند و از تقیه حضرت، غمناک بودند خیلی خوشحال شدند! اما نمیدانستند که چون نزدیک پایان کار است حضرت بی پرده سخن گفتند، و در جواب ابن عباس که خواست خطبه شقشقیه را ادامه دهند فرمودند: هیهات یابن عباس! تلک شقشقة هدرت ثم قرت، شقشقه به سرعت برق از دهان شتر خارج میشود و هدر میکند و به جای خودش برمیگردد!نقل قول:وهابی 8- چگونه همان اصحابی که حق الهی غدیر را فراموش کرده بودند با کسانی که زکات  ندادند ( چون زکات نص قرآنی داشت ) و ادعای پیامبری داشتند جنگیدند ولی چرا دنبال حق الهی و نص امامت نبودند و نجنگیدند ؟؟؟؟ ( چون نصی وجود ندارد )
جواب شیعهبه نکته خوبی اشاره کردید، زکات نه نص قرآنی داشت و نه نص سنت، چرا لااقل به کتاب صحیح بخاری مراجعه نمیکنید؟ خود عمر میگوید من متحیر شده بودم چه کار کنیم؟ میگوید سپس ابوبکر گفت قرآن نماز و زکات را کنار هم ذکر کرده و کسی که زکات ندهد مثل این است که نماز هم نمیخواند و کافر است، ببینید نص قرآنی نبود، استدلال ابوبکر به با هم بودن نماز و زکات در قران بود! و بیچاره‌ها در واقع نمیگفتند ما زکات نمیدهیم، میگفتند به ابوبکر نمیدهیم، و این رد حرف شماست، یعنی کسانی حاضر شدند مثل مالک بن نویره را بکشند که اول حاضر شده بودند نص غدیر را طبق روال سقیفه زیر پا بگذارند!نقل قول:وهابی
9- چگونه کسی که 120 هزار شاهد دارد ولی حق خود را // الهی // نمیگیرد ولی یک نفر  در اسلام با دو سه شاهد در هر دادگاهی حقش را میگیرد و یا به قول حرف خودش حق دادنی نیست گرفتنی است ولی حرفی از حق خود نمیزند چه برسد به گرفتنش چرا //// چون حقی بنام امامت منصوص وجود خارجی ندارد و............
جواب شیعه دیدگاه شیعه که متخذ از ده‌ها نقل شیعه و سنی است این است که پیامبر خدا  از امیرالمؤمنین  ریز جریانات را عهد گرفته بودند، و خواهید دید که تنها از کتب اهل سنت روایات صحیح موجود است که میگوید:المستدرك على الصحيحين للحاكم (3/ 150)4676 - حدثنا أبو حفص عمر بن أحمد الجمحي، بمكة، ثنا علي بن عبد العزيز، ثنا عمرو بن عون، ثنا هشيم، عن إسماعيل بن سالم، عن أبي إدريس الأودي، عن علي رضي الله عنه قال: " إن مما عهد إلي النبي صلى الله عليه وسلم: أن الأمة ستغدر بي بعده «هذا حديث صحيح الإسناد، ولم يخرجاه» [التعليق - من تلخيص الذهبي]4676 - صحيحذکر همه مستندات و لینک آنها برای بعد اگر توفیق بود إن شاء الله تعالی.. آخرين ويرايش hosyn ، Friday 6 November 2015 در 06:15PMM. http://www.iranclubs.org/forums/show...=154630&page=9]http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=154652&page=3__________________
« آخرين ويرايش: ژوئیه 04, 2017, 05:43:27 pm توسط محمد مهدی 121 »

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613

پست136
ج: احتجاج امام علي عليه السلام

نقل قول:
حرف وهابی
در اصل توسط abaali نوشته شده است

به هرحال

ما معتقدیم که روایت غدیر هیچ دلیلی دال بر امامت منصوص حضرت علی ندارد چرا چون خیلی ساده هیچ احتجاجی بر این حق /// آنهم از نوع الهی اش /// خود نکردند حال چرا ؟؟؟ چون هیچ دلیلی دال بر این امامت منصوص ادعایی نبوده ولی گویا دوستان دلیل دیگری دارند که زور شمشیر در کار بوده که خیلی مضحک به نظر می رسد
جواب شیعه

دوست گرامی، در ابتدای کار مضحک به نظر میرسد اما اجازه بدهید چند شاهد ذکر کنم:

۱- آیا قضیه ترور عقبه بعد از غزوه تبوک در قرآن نیامده است؟ و هموا بما لم ینالوا؟ آیا در ذیل آن ده‌ها حدیث در صحیح بخاری و مسلم و صدها کتب حدیثی دیگر نیامده است؟ پس اصل اینکه عده‌ای از منافقین قصد کشتن رسول الله  را داشتند مضحک نیست، شیعه و سنی بر آن متفق هستند.

۲- مگر (و الله یعصمک من الناس) در آخرین سوره تازل شده از قرآن نیست؟ آیا بعد از فتح مکه و اوج قدرت بیرونی پیامبر  چه خطری حضرت را تهدید میکرد که در آخرین سوره، چند ماهی به پایان عمر حضرت مانده، باید بفرماید: اگر ابلاغ نکنی، رسالت الهی را انجام نداده‌ای و خدا تو را از شر مردم حفظ میکند؟! چه بود که در همین سوره مائده میگوید: کفار مأیوس شدند اما از من بترسید؟ که زمان بروز نفاق درونی اسلام است و هر کس با آن معیت کند طرف او ظاهر شرع نیست بلکه باطن شرع است و کیفر اخروی و فشل جمعی.

۳- مگر در صحیحین نیامده که در روز پنجشنبه نزد پیامبر خدا  که درخواست قلم و دوات کردند تا وصیت بنویسند نزاع شدیدی شد؟ دوست گرامی، شواهد روشن دلالت میکند که واژه به کار رفته در صحیحین (تنازعوا و اختصموا) منجر به اقدام فیزیکی شده بود، و در نقل صحیح جابر بن عبدالله تعبیر فمنعه آمده است، و در نقل شرح حدیدی آمده: فعلم رسول الله ما في نفسي وأمسك، یعنی خود کارگزار میگوید: وقتی پیامبر نیت من را فهمید دست برداشت! و در نقل طبرانی آمده که چگونه با زنهای پیامبر مشاجره کرد و حضرت فرمودند: انهن خیر منکم، و...

۴- مگر در صحیح بخاری نیامده که کنار بدن پیامبر  گفت حضرت نمرده‌اند فلیقطعنّ ایدی رجال و ارجلهن؟ و در نقلهای متعدد دیگر آمده گفت: هر کس بگوید پیامبر وفات کرده با شمشیر جوابش را میدهم! آقای صحابی! مگر بعدا نگفتی اشتباه کردم، حال گیریم که مسلمانی اشتباه کرده بگوید پیامبر وفات کرده است، یا مثل شما نبوده که پنج روز قبل گفتید قرآن ما را بس است و امروز میگویید گویا این آیه‌ای که ابوبکر خواند نشنیده بودم بلکه او آیه قران یادش بود و گفت پیامبر وفات کرده، خوب، آیا در هر حال باید شمشیر کشید؟ باید جواب یک حرف را با شمشیر داد؟ آیا اینجا و این وقت جای شمشیر است؟ به ما جواب میدهد: مگر صحیح بخاری نخواندی که وقت وفات حضرت، ابوبکر در سنح بود (حومه مدینه)، و ما با چه زحمتی چندین روز از پنجشنبه که درخواست قلم و دوات ما را غافلگیر کرد و بین آن تا روز دوشنبه که ریسک آبروریزی تخلف از جیش اسامه را به جان خریدیم، اوضاع را زیر نظر داشتیم و کنترل میکردیم، حال اگر مسجل میشد که وفات صورت گرفته هیچ معلوم نبود که جریان بر وفق تنظیمات ما پیش برود، لذا جا جای شمشیر بود تا ابوبکر بیاید و آیه بخواند و من را قانع کند! لذا هیچ تعجب نکنید اگر چند لحظه بعد از شوک این اشتباهم در باره وفات پیامبر، در سقیفه گفتم: زوّرت فی نفسی کلاما! چون برنامه از قبل مهیا شده بود حتی متن سخنرانی!

۵- عائشه در نقل صحیحین میگوید علي تا شش ماه بیعت نکرد، و ابوسعید در نقل اصح بیهقی میگوید: فورا بدون کوچکترین تنشی، روز وفات بیعت کرد، پس در هر دو صورت هیچ درگیری نبوده، چه ترک بیعت کرده تا شش ماه، و چه بیعت مشتاقانه کرده در روز اول، صلح و صمیمیت و صفا، بین صحابه در بیعت ابوبکر برقرار بوده است، همین را ابن تیمیه در منهاج السنة قشنگ بیان میکند و شاگردش ابن کثیر هم در تاریخش سنگ تمام میگذارد، اما دوست گرامی، مگر میشود برای همیشه مخفی کرد، امروزه شما میتوانید به این لینک مراجعه کنید ببینید یک عالم سنی (مشرف - شیخ محمد صالح المنجد) در (شبکه الاسلام سؤال و جواب) اعتراف میکند که به نقل موسی بن عقبه، که به اعتراف بزرگان اهل سنت قدیما و حدیثا اصح نقل‌ها است، قضیه بیعت روز اول خیلی هم با صفا و صمیمیت نبوده! شمشیر در کار بوده! شمشیر زبیر را گرفتند و شکستند! میگوید: محب طبری گفته مبادا خیال کنید میخواستند اهانتی به زبیر کنند! هرگز! میخواستند آتش فتنه را بخوابانند! میگوید در بعض روایات قوی، آمده است که بین عمر و کسانی که همراه او بودند با زبیر، در خانه حضرت فاطمه ، درگیری پیش آمد! اما خدا فتنه شیطان را از آنها بازداشت و شقاق و نزاع را از آنها منع کرد!
[http://shamela.ws/browse.php/book-26332/page-15001
وقد جاء في بعض الروايات
القوية أيضا أنه حصلت بعض المنازعات بين عمر بن الخطاب ومن معه، وبين الزبير بن العوام الذي كان مع علي بن أبي طالب رضي الله عنه، وذلك في بيت فاطمةرضي الله عنها، إلا أن الله سبحانه وتعالى وقاهم فتنة الشيطان، ودرأ عنهم الشقاق والنزاع.
روى إبراهيم بن عبد الرحمن بن عوف: (أن عبد الرحمن بن عوف كان مع عمر بن الخطاب رضي الله عنه، وأن محمد بن مسلمة

كسر سيف الزبير، .....أخرجه موسى بن عقبة في "المغازي" – كما ذكره ابن كثير في "البداية والنهاية... قلت: وإسناد هذه القصة صحيح، على شرط البخاري، ....
وروى الإمام الزهري (124هـ) قال: (وغضب رجال من المهاجرين في بيعة أبي بكر رضي الله عنه، منهم علي بن أبي طالب والزبير بن العوام رضي الله عنهما، فدخلا بيت فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه وسلم
ومعهما السلاح، فجاءهما عمر رضي الله عنه في عصابة من المسلمين فيهم: أسيد، وسلمة بن سلامة بن وقش - وهما من بني عبد الاشهل -، ويقال: فيهم ثابت بن قيس بن الشماس أخو بني الحارث بن الخزرج، فأخذ أحدهم سيف الزبير فضرب به الحجر حتى كسره)
رواه
موسى بن عقبة (140هـ) عن شيخه الزهري، ومن طريقه أخرجه عبد الله بن أحمد في "السنة"
قلت: ورواية السير والمغازي من طريق موسى بن عقبة عن الزهري من أصح الروايات، حتى قال ابن معين: " كتاب موسى بن عقبة عن الزهري من
أصح هذه الكتب ". وكان الإمام مالك يقول: " عليك بمغازي الرجل الصالح موسى بن عقبة ". وقال الإمام الشافعي: " ليس في المغازي أصح من كتاب موسى بن عقبة ". وقال الذهبي: " وأما مغازي موسى بن عقبة فهي في مجلد ليس بالكبير، سمعناها، وغالبها صحيح ومرسل جيد " انتهى. انظر "سير أعلام النبلاء" (6/114-118) ،
تاییدات علمای بزرگ اهل سنت مثل ابن معین و مالک و شافعی را برای مغازی موسی بن عقبه ببینید!

ببینید در بخش جواب این سایت، یک کلمه نمیگوید: شمشیر همراه عمر و همراهانش بود یا نبود، ولی اعتراف میکند که قضیه با صلح و صفا هم نبود! و درگیری در بیت فاطمه  شد، اما آنچه تصریح میکند اینکه سلاح همراه علي و زبیر بود! ولی مبادا خیال کنید عمر و عصابه‌ای که آمدند هم سلاح داشتند! هر کس در طول تاریخ گفت که آنها هم سلاح داشتند رافضی خبیث کذاب است! خوب! رافضی خبیث کذاب باشد ولی همین که شما اعتراف کردید که بیعت، بر خلاف روایت بیهقی، خیلی با صلح و صفا نبود و فی الجمله درگیری بود یک گام بسیار مهم در تحقیق فازی و درصدی بحث ما است، و گامهای بعدی برای سایتهای آینده! إن شاء الله تعالی.

در خاطرم مانده که در سایت (سنت راستین) به یکی از کاربران اهل سنت گفتم: این روایت اصح بیهقی میگوید: فأتوا به، یعنی رفتند و علي را آوردند! نمیگوید: آمد، بلکه آوردند، جواب داد چه مانعی دارد؟ رفتند و با سلام و صلوات آوردند! گفتم پس چرا مشعل آتش همراهشان بود؟ گفت: آتش نزدند فقط یک تهدید بود! شاید این دوستمان میخواست بگوید دیپلماسی چماق و هویج، همیشه بوده! در نقل بعض نسخ رجال کشی آمده از امام باقر  که همین گروه انصار که در روایت اصح بیهقی میگوید رفتند و علي را آوردند، آل زریق بودند: حبل آل زریق! و نیز حضرت در جواب اشعث که گفت شما با عثمان چه فرقی داشتی که حاضر نشدی کشته شوی؟ فرمودند من از کشته شدن باک نداشتم اگر تنها مشکل آنها وجود من بود، اما آنها میگفتند اگر بیعت کنی با تو کاری نداریم و پیامبر از من عهد گرفتند که احقن دمک، وقتی نوبت که به کشته شدن رسید بیعت کن.

۶- پس از استدلال امیرالمؤمنین  به قاعده ید، راجع به فدک، در ذیل آیه و آت ذا القربی حقه، که صبح فردا ابوبکر گفت: یا خالد لا تفعل ما امرتک، حضرت پرسیدند چه امری کرده بود؟ جواب داد: أمرني بضرب عنقك‏!

۷- مالک بن نویره مرتد! که هر چند نماز میخواند اما زکات نمیداد، آیا سزایش جز شمشیر است؟

۸- سعد بن عباده که حاضر به بیعت نشد تقصیر خودش بود که شکار جنیان شد

۹- شش نفر در شوری برای تعیین خلیفه سوم، انتخاب شدند، ولی اگر همگی یا بعض آنها تعلل کردند با شمشیر گردنشان زده شود!

۱۰- به نقل بلاذری در مسجد هنگام بیعت با عثمان، فقط عبدالرحمن بن عوف شمشیر داشت و گفت: ای علي! اگر بیعت نکنی با این شمشیر گردنت را میزنم!

نقل قول:
حرف وهابی

قرآن میفرماید که وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَي اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَکُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبيناً
  • و هنگامى که خدا و رسولش درباره امرى از امور مؤمنان فرمانى صادر کردند، هیچ مرد و زن مؤمنى در کارشان اختیارى ندارند و آنان را نرسد که آنچه خود مى خواند برگزینند. و هر کس خدا و رسول او را نافرمانى کند قطعاً به گونه اى آشکار گمراه گشته است.

حال این سوال پیش می آید که چطور حضرت علی ازطرف الله نص دارد و امر از طرف الله دارد ولی انگار نه انگار و گویا از این حق و نص خودش بی خبر است که احتجاجی به آن نمیکند ؟؟؟!!!!!!!!!!!!

جواب شیعه
دوست گرامی، امر و قضای خدا و رسول، به همانطوری که هست باید امتثال شود، الا من اکره و قلبه مطمئن بالایمان مگر قران نیست؟ دقت کنید در قضیه موسی و هارون که حدیث منزلت هم نظیر آن بیان میکند، یک کلمه داریم که حضرت موسی گفت: (أفعصیت أمري) و کلمه دیگر که هارون گفت: (انی خشیت ان تقول فرقت بین بنی اسرائیل و لم ترقب قولی)، هم (امری) داریم و هم (قولی)، و هر دو مال حضرت موسی است، که در کلمه (اخلفنی فی قومی و اصلح و لا تتبع سبیل المفسدین) خلاصه شده بود، و حضرت موسی حرف حضرت هارون را رد نکردند، لذا در احادیث آمده وقتی حضرت امیرالمؤمنین  از بردن برای بیعت برگشتند این آیه را خواندند: یابن امّ ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی!

نقل قول:
وهابی

و اما برای بهتر فهمیدن و باز شدن موضوع بنده از جناب حسین خواستارم که از نظر خودتان در مورد بیعت حضرت علی با حضرت ابوبکر توضیح دهید که بحث در مورد بیعت شفاف تر شود ؟؟؟؟

جواب شیعه

خلاصه آنچه من فهمیدم، اول امر یعنی بعد از دفن پیامبر ، نه قبل از دفن که ابن کثیر و دیگران گفتند در بیعت عامه که روز سه شنبه بود، بلکه بعد از چهارشنبه که دفن صورت گرفت سراغ بیعت گرفتن از علي  رفتند، یعنی همانکه شیخ صالح المنجد هم گفت، و با جریانات عدیده‌ای که رخ داد بیعت مورد پسند آنها صورت نگرفت، حتی در بعض نقلها دارد حضرت مشت خود را باز نکردند و ابوبکر به دست ایشان زد و گفت قبول کردیم! و در نقل دیگر گفت تا فاطمه در کنار اوست با او کاری ندارم! و لذا در حدیث عائشه میگوید: بیعت نکرده بود، یعنی با اختیار خودش بدون تهدید بیعت نکرده بود و صحیح هم هست، و در همین حدیث اشاره میکند وقتی فاطمه  از دنیا رفت مردم با او بد شدند! یعنی وقت مهلتی که ابوبکر داده بود سر آمد! لذا در این زمان طبق عهد پیامبر خدا  با ابوبکر بیعت کردند، و سپس با عمر هم بیعت کردند، و چند روز مانده بود به پایات عمر حضرت در جواب اشعث فرمودند که چرا بیعت کردم، و اضافه کردند که وقتی بیعت کردم دیگر هرگز ممکن نبود کسی از من ببیند که نکث کنم و بیعتم را بشکنم.(مستندات اینها برای بعد اگر توفیق بود إن شاء الله تعالی)

شاهد بسیار قوی برای اینکه روز سه شنبه هنوز بیعت عامه کار خلافت را تمام نکرده بود قضیه نماز نخواندن ابوبکر بر بدن پیامبر  بود، خیلی این امر مهم است و در جمع شواهد نقش دارد، عمر بر بدن ابوبکر نماز خواند، ولی عثمان چون هنوز با او بیعت نشده بود بر پیکر عمر نماز نخواند، پس اگر بیعت ابوبکر آنطور که بسیاری ار علمای اهل سنت وانمود میکنند تمام شده بود و او خلیفه مسلم پیامبر بود چه وجهی داشت که بر بدن حضرت نماز نخواند، به تاریخ ابن کثیر مراجعه کنید تا اتفاق علماء بر نماز نخواندن را ببینید. (البته بنده خیلی قبل دیده‌ام و از حافظه‌ام میگویم).
http://www.iranclubs.org/forums/show...154630&page=10
http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=154652&page=4
« آخرين ويرايش: ژوئیه 04, 2017, 11:40:45 am توسط محمد مهدی 121 »

کلیدواژه ها: