نویسنده موضوع: دلیل عدم قصاص خالدبن ولید توسط حضرت پیامبر صلی الله علی  (دفعات بازدید: 2939 بار)

آفلاین قاسم

  • Jr. Member
  • **
  • ارسال: 52
سلام .من ساید اینجا سوالات ابتدایی مطرح میکنم که اهل علم در این تالار آن را ساده بدانند اما بهرحال سئوالی هست و سائلی و رد سائل هم شرعا جایز نیست .
اما سوال اینکه حتما جریان کشتار خالد در زمان حضرت پیامبر را میدانید .به نظر شما چرا حضرت خالد را قصاص نکرد در حالیکه در اینجا حتی در صورت رضایت اولیای دم بدلیل صورت عمومی جرم میشد خالد را قصاص کرد !پس چرا حضرت اینکار را نکردند و فقط به پرداخت دیه اکتفا نمودند و اتفاقا همین خالد همین کار را بعد تر هم تکرار کرد و یکی از بازوان کودتاچیان سقیفه بود در حالیکه با قصاص علاوه بر اجرای حکم شرعی شر او هم کنده میشد.

آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
سلام علیکم

سؤال، ابتدائی و غیر ابتدائی ندارد، بحث علمی، اول و آخرش، از ارزش مساوی برخوردار است، چون تا رتبه اول نباشد، دوم نیست، لذا بنده به سهم خود به عنوان یک همفکر و دوست شما، هر چه میدانم عرض میکنم.

احکام شرعی، دقیق است، و به اندک تفاوت، حکم تغییر میکند، قصاص خالد در فرض مزبور، جائز نبود، هر چند در همان زمان کسی شک در خاطي بودن خالد نداشت اما هیچ کس هم پیشنهاد قصاص خالد نزد پیامبر خدا (ص) نداد، عمر بن الخطاب در اینجا به شدت علیه خالد نزد پیامبر (ص) موضع گرفت، و پسرش را که شاهد ماجرا بوده آورد، اما نقل نشده که گفته باشد خالد باید قصاص شود، به خلاف قضیه قتل مالک بن نویرة توسط خالد، که اول پیشنهاد دهنده قصاص و اجراء حد، همین عمر بن الخطاب بود، حال تفاوت در چه بود؟ طبق مثل معروف: هزار نکته باریکتر زمو اینجاست، در قضیه مالک بن نویرة، اسلام آوردن آنها قطعی بود، و از طرف پیامبر (ص) مأمور زکات قوم خودش شده بود، و در زمان ابوبکر حاضر نشد زکات را به او پرداخت کند، و خالد با انگیزه یا انگیزه‌های خاص، او را کشت و زنا کرد و.. لذا مسلمانی که ارتدادش ثابت نبود را کشته بود، بلکه جمعی شهادت دادند که آنها نماز خواندند و طبعا شهادتین گفتند، و ابوبکر ناچار شد در قبال اصرار عمر که میگفت چون مسلمان کشته باید قصاص شود، بگوید چون در قرآن بین نماز و زکات جمع شده، پس هر کس زکات ندهد نمازش هم فایده ندارد! اما در قضیه بنی جذیمة تازه اول قبول آنها اسلام را بود، پس از فتح مکه بود و خالد برای دعوت آنها به اسلام رفته بود، و چون خبر فتح، پیچیده بود، گروه گروه مسلمان میشدند، و ابن هشام در السیرة نقل کرده که وقتی خالد را دیدند گفتند: ما هم مثل پیامبر، صابی شدیم! یعنی از مرام قبلی خود دست برداشتیم مثل اینکه پیامبر هم از مرام قبلی خود دست برداشت:

سيرة ابن هشام (2/ 431)
قال ابن هشام: قال أبو عمرو المدني: لما أتاهم خالد، قالوا: صبأنا صبأنا.

حتی ابتدا سلاح برداشتند و آماده کارزار شدند، و خالد گفت: سلاح بگذارید که همه مردم داخل اسلام شدند:

تاريخ الطبري (3/ 67)
خالد بن الوليد، سار حتى نزل ذلك الماء، فلما رآه القوم أخذوا السلاح، فقال لهم خالد: ضعوا السلاح، فإن الناس قد أسلموا.


و فرق مهمی که این گروه با دیگران داشتند اینکه قبلا چند نفر از قریش را در بیابان گرفته و از آنها کشته و اموال امانی آنها را برده بودند، و خالد که هنوز چند صباحی از اسلام آوردن او نمیگذشت (حدود شش هفت ماه) طبق رسم جاهلی و عرف آن زمان، میگفت که شما باید حق قصاص آنها را پس دهید، و لذا عبد الرحمن بن عوف که به شدت بر علیه خالد نزد پیامبر خدا (ص) موضع گرفته بود در محاجة با خالد همین نکته را گوشزد او کرد و گفت: ای خالد تو در اسلام به حکم جاهلیت رفتار کردی:

سيرة ابن هشام (2/ 431)
فقال له عبد الرحمن بن عوف: عملت بأمر الجاهلية في الإسلام. فقال: إنما ثأرت بأبيك. فقال عبد الرحمن: كذبت، قد قتلت قاتل أبي، ولكنك ثأرت بعمك الفاكه بن المغيرة


وقتی ابن عوف به خالد گفت: طبق حکم جاهلیت در اسلام عمل کردی، خالد گفت: من قصاص پدر تو را از آنها گرفتم، ابن عوف گفت: دروغ میگویی، من خودم قاتل پدرم را کشتم، ولی تو میخواستی قصاص عمویت فاکه را از آنها بگیری! و در جاهلیت، قصاص به معنای برابری نبود، بلکه کسانی که خود را شریف میدانستند از طائفه قاتل، میکشتند، و لذا وقتی پیامبر خدا (ص) امیرالمؤمنین (ع) را برای جبران کار خالد فرستادند تاکید فرمودند: یا علي تمام رسوم جاهلیت را زیر پایت بگذار!:

سيرة ابن هشام (2/ 430)
يا علي، اخرج إلى هؤلاء القوم، فانظر في أمرهم، واجعل أمر الجاهلية تحت قدميك.

و شاید حدود یک ماه گذشته بود که در فتح مکه فرمودند: (ألا كل مأثرة، أو دم، أو مال يدعى، فهو تحت قدمي هاتين)

و نیز گفته‌اند که خالد ادعا کرد که عبدالله بن حذافة از جانب پیامبر برای من پیام آورد که چون از اسلام امتناع کردند با آنها بجنگم، به هر حال هیچ کس شک نداشت که کار خالد اشتباه است، اما طبق قاعده درء در حدود و قصاص، کار خالد محکوم به قتل شبه عمد میشد، نه عمد، و قتل شبه عمد، حکم شرعی آن، دیه است نه قصاص، و این بر خلاف قتل مالک بن نویرة، که او کسی را نکشته بود، و نیز بطلان رسوم جاهلیت در اسلام، کاملا پس از چند سال، روشن شده بود، و ادعای جهل به آن معنا نداشت، علاوه اینکه اصلا طبق رسوم جاهلی هم محملی برای قتل مالک نبود، و...
.

آفلاین قاسم

  • Jr. Member
  • **
  • ارسال: 52
حسین آقا خیلی ممنون .آنگونه که من فهمیدم خلاصه اش این است که بنا بر اظهارات شاهدان و خود خالد نمیشد بطور حتمی نظر به عمدی بودن قتل توسط خالد نظر داد .حالا سوالی که پیش میآید اینکه افرادی مانند ابن عوف یا عمر چه مجازاتی برای خالد در نظر میگرفتند و آیا اساسا مالک مجازات شد یا نه؟

آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
قتل نزد عرف، یک تقسیم دوگانه دارد، یا عمدی است و یا خطأی، اما در فضای فقه و حقوق جزا، تقسیم سه‌گانه دارد، قتل عمدی و خطأ محض و شبه عمد، ولی مهمتر این است که فروعات ظریفی دارد که گاه قابلیت دقت بیشتر و امکان دخول در قتل خطأی هست، و احکام فقهی و حقوقی هر کدام هم تفاوت میکند، و به تفصیل در کتب فقه و حقوق اعم از مسلمان و غیر مسلمان آمده است، برای نمونه:

http://wikifeqh.ir/%D8%B4%D8%A8%D9%87_%D8%B9%D9%85%D8%AF

https://en.wikipedia.org/wiki/Manslaughter#Criminally_negligent_manslaughter

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%D8%AA%D9%84_%D8%B4%D8%A8%D9%87_%D8%B9%D9%85%D8%AF

مثلا در لینک سوم آمده است:

«در صورتی که شخصی کسی را به اعتقاد قصاص یا مهدورالدم[۲] بودن بکشد و این امر بر دادگاه ثابت شود و بعدأ معلوم گردد که مجنی علیه مورد قصاص یا مهدور الدم نبوده‌است قتل به منزلهٔ خطا شبیه به عمد است»


که بنابر این تعریف، کار خالد بر حسب ظاهر ادعای خودش، قتل شبه عمد است، چون همانطور که درصحیح بخاری آمده، ابن عمر که در لشکر خالد حاضر بود نقل میکند که بنی جذیمة نگفتند: ما اسلام آوردیم، بلکه گفتند: ما صابي شدیم، و ابن عمر میگوید: مقصود انها همان اسلام بود، ولی خالد نپذیرفت:

صحيح البخاري (5/ 160)
4339 - حدثني محمود، حدثنا عبد الرزاق، أخبرنا معمر، ح وحدثني نعيم، أخبرنا عبد الله، أخبرنا معمر، عن الزهري، عن سالم، عن أبيه، قال: بعث النبي صلى الله عليه وسلم خالد بن الوليد إلى بني جذيمة، فدعاهم إلى الإسلام، فلم يحسنوا أن يقولوا: أسلمنا، فجعلوا يقولون: صبأنا صبأنا، فجعل خالد يقتل منهم ويأسر، ودفع إلى كل رجل منا أسيره، حتى إذا كان يوم أمر خالد أن يقتل كل رجل منا أسيره [ص:161]، فقلت: والله لا أقتل أسيري، ولا يقتل رجل من أصحابي أسيره، حتى قدمنا على النبي صلى الله عليه وسلم فذكرناه، فرفع النبي صلى الله عليه وسلم يده فقال: «اللهم إني أبرأ إليك مما صنع خالد مرتين»
__________ 
[تعليق مصطفى البغا]
4084 (4/1577) -[  ش (بني جذيمة) قبيلة من قبائل العرب. (صبأنا) خرجنا من دين إلى دين وقصدوا الدخول في الإسلام ولكن خالدا رضي الله عنه ظن أنهم لم ينقادوا ولهذا لم يقولوا أسلمنا. (أبرأ إليك) أعتذر. (مما صنع خالد) من قتل وأسر لهؤلاء]
[6766]



اما ممکن است تعریف شبه عمد را طوری کرد که شبه عمد موجّه، داخل در آن نشود، بلکه داخل در خطأ بشود، و تفاوت در این است که گاها دیه از بیت المال میتواند پرداخت شود، و بر ذمه خود قاتل نباشد، یعنی ممکن است تعبیرات مختلفی که برای قتل شبه عمد در لینک اول آمده، دقیقا یکی نباشد، و مثلا شبه عمد با عمد خطأ، دو جور باشد.

به هر حال واقعیت کار خالد، حیثیات مختلفی دارد، والشاهد یری ما لا یری الغائب، آنچه مربوط به سؤال شماست که (حالا سوالی که پیش میآید اینکه افرادی مانند ابن عوف یا عمر چه مجازاتی برای خالد در نظر میگرفتند؟) جواب این است که اگر حرف خالد درست میشد که آنها اسلام نیاورده بودند و مهدور الدم بودند، لازم نبود مسلمین به قبیله آنها دیه پرداخت کنند، اما اگر خالد اشتباه کرده بود و قتل شبه عمد انجام داده بود لازم بود مسلمین به قبیله آنها دیه پرداخت کنند، و اصرار صحابه در رد حرف خالد این بود که ثابت کنند تو حق نداشتی آنها را بکشی، و خون آنها محترم است و باید دیه پرداخت کنیم، هر چند تو قصاص نشوی، ولی دیه، لازم است، حال آیا این دیه از مال خود قاتل است یا بیت المال؟ اگر در اشتباه، معذور نباشد از مال قاتل است، ولی اگر نداشته باشد، حاکم شرع از بیت المال پرداخت میکند، و در قضیه خالد، به دستور پیامبر (ص) امیرالمؤمنین (ع) رفتند و بیش از مقدار معمول، دیه به آنها پرداختند.

و خالد این عمل را در سال هشتم هجری انجام داد (ماه شوال) که هنوز چند ماهی نگذشته بود که مسلمان شده بود (ماه صفر)، و در طی سالهای قبل چه خون دلها به دل مسلمین و پیامبر (ص) کرده بود، علت اصلی شکست در جنگ احد، همین خالد بود، وقتی دید افراد بالای مرمی رفتند، دور زد و از پشت حمله کرد و آن همه مصیبت برای مسلمین پدید آورد، و اگر بنابر انتقام‌گیری و مچگیری دنیوی بود، اینجا خیلی زمینه خوبی بود که او را قصاص کنند، اما خلاف حکم شرع، انجام نمیشد، و این بخلاف کار ابوبکر که حتی حاضر نشد به قبیله مالک بن نویرة، دیه بپردازد!
.
« آخرين ويرايش: مارس 01, 2016, 01:13:56 pm توسط حسين »

آفلاین قاسم

  • Jr. Member
  • **
  • ارسال: 52
حسین آقا فوق العاده بود .خیلی ممنون .من همین سوال را قبلا از کسی پرسیده بودم و او گفت پیامبر حق داشته که قصاص نکند و دیه بدهد .هرچند تعبدی پذیرفته بودم اما ته دلم محکم نبود .جالب آنکه در سخنرانی آقای پناهیان آمده که اینها مسلمان بودند و حتی مسجد داشتند اما خالد 30 نفر را کشت و پیامبر(ص) قصاص نکرد چون نمیتوان ست برخی احکام را اجرا کند! من نتوانستم لینک را بگذارم اما میتوانید عبارت
"چرا رهبری مشکلات جامعه را حل نمیکند؟!" را سرچ کنید و سخنرانی را ببینید و در سایت محفل صادق هم همین سخنرانی را بصورت متن مطالعه کنید .پاراگراف هفتم هست .
اما از قرار معلوم سخنان پناهیان مبنی بر مسجد داشتن و مسلمان بودن پایه تاریخی ندارد  و حضرت پیامبر هم نه اینکه نتوانند قصاص کنند بلکه حکم شرعی را رعایت کردند که عدم قصاص و پرداخت دیه بوده است .
در پایان فقط لطف نموده و لفظ صبانا صبانا بصورت تحت الفظی یعنی چه ؟ و صابی چه معنایی میدهد .؟بهرحال معلوم هست که حتما بنی جزیمه مسجد نداشتند و با خالد هم نماز نخوانده اند .بازهم ممنون

آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
این لفظ در منطقه مکه، بار منفی داشت برای مسلمان شدن یک نفر، بلاتشبیه مثل اینکه در زمان ما، مجاهدین خلق، خودشان را مجاهد مینامند، اما مردم برای اینکه بگویند کسی به مجاهدین پیوسته میگویند: به منافقین پیوسته، در آن زمان، خود مسلمین میگفتند: أسلمنا، یعنی ما اسلام آوردیم، اما وقتی مشزکین مکه میخواستند بگویند کسی مسلمان شده میگفتند: صابی شده، مأخوذ از ماده صبأ که لغویین گفتند به معنای خروج است، و صابی نزد آنها کسانی بودند که از دین اصلی خود خارج شده بودند، و به تعبیر ما مرتد شده بودند، ابن حجر در شرح صحیح بخاری میگوید: مردم مکه این لفظ را در مقام ذم به کار میبردند، و وقتی ثمامة مسلمان شده بود و برای عمره به مکه رفت به او میگفتند: ای ثمامة! صابی شدی؟! و او جواب میداد: خیر! بلکه مسلمان شدم، و چون این لفظ به معنای مسلمان شدن اصطلاح شده بود، بنی جذیمه هم وقتی گفتند: ما هم صابی شدیم، مقصودشان مسخره نبود و واقعا قبول کردند مسلمان شوند، اما خالد هر دلیلی داشت نپذیرفت:

فتح الباري لابن حجر (8/ 57)
وصاروا يطلقونها في مقام الذم ومن ثم لما أسلم ثمامة بن أثال وقدم مكة معتمرا قالوا له صبأت قال لا بل أسلمت فلما اشتهرت هذه اللفظة بينهم في موضع أسلمت استعملها هؤلاء وأما خالد فحمل هذه اللفظة على ظاهرها لأن قولهم صبأنا أي خرجنا من دين إلى دين ولم يكتف خالد بذلك حتى يصرحوا بالإسلام


بنابر این، ترجمه لغوی صبأنا یعنی: از دین خود خارج شدیم، ولی معنای اصطلاحی آن زمان یعنی مسلمان شدیم، و ابن عمر و سایرین چون مقصود آنها را میدانستند، حاضر نشدند آنها را بکشند.
.

آفلاین قاسم

  • Jr. Member
  • **
  • ارسال: 52
حسین آقا خیلی خیلی ممنون .چون من میخواهم این موضوع را در جمعی از دوستان مطرح کنم برای اطمینان میپرسم که حرف بی سندی نزده باشم .
پس آیا گفته آقای پناهیان در مورد مسجد داشتن و حتی نماز خواندن بنی جزیمه سند تاریخی ندارد و اشتباه است ؟

آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
خیر، این مطلب، منبع تاریخی دارد، در خیلی از منابع نیست، اما در سه منبع دست اول قدیمی هست و بدنبال آن در بعضی از منابع متاخر نیز هست، و اساسا در همان وقت بر هیچ منصفی پنهان نبود که بنی جذیمة مسلمان شده بودند، حال به هر انگیزه‌ای بود، در این فاصله ماه مبارک تا ماه شوال، گروه گروه طوائف اطراف مکه مسلمان شدند، و رأیت الناس یدخلون فی دین الله افواجا، و از شواهد بر میآید قبل از اینکه لشکر اسلام برای دعوت برود خیلی از این قبائل پیشی گرفته بودند، چون فهمیدند دیگر کار پایان یافته، و اسلام فراگیر خواهد شد، لذا در اینکه خالد یک عده مسلمان را کشته شکی نبود، و حتی وقتی در سحر خالد دستور قتل اسراء بنی جذیمة داد تمام مهاجرین و انصار هر کس هر اسیری در دست او بود آزاد کرد و به خالد اعتراض کردند، و فقط بنی سلیم اسرای خود را کشتند به خاطر خونی که در سابق از آنها داشتند، فقط در این میان ۴ امر بود (تا آنجا که من میدانم) که سبب میشد، طبق ظاهر شرع، قصاص از خالد دفع شود، و قتل عمد، تبدیل به قتل شبه عمد شود، و دو امر از این چهار امر، که از اهمیت بیشتر برخوردار است و نزد تمام صحابه هم واضح بود، دو اشتباه خود بنی جذیمة بود، یکی اینکه وقت ورود لشکر اسلام، سلاح برگرفتند و حالت جنگی به خود گرفتند، و دیگری اینکه برای ابراز اسلام خود از لفظ (صبأنا) استفاده کردند و نگفتند: (أسلمنا)، و این دو اشتباه آنها سبب میشد که در ظاهر شرع، خالد بتواند ادعای شبهه کند، به توضیحی که عرض خواهم کرد.


سه منبع دست اول قدیمی، واقدی در کتاب المغازی، و شاگردش ابن سعد در الطبقات الکبری، و یعقوبی در تاریخش، این را نقل کردند، یعنی بنی جذیمه گفتند: ما مسلمانیم و مساجد در بین خودمان ساختیم و اذان میگوئیم، و یعقوبی نقل کرده که همان وقت هم اذان گفتند و نماز خواندند، اما نکته‌ای که همین سه نفر در اینجا و سایرین نقل میکنند این است که وقتی لشکر اسلام به آنها نزدیک شدند همگی سلاح پوشیدند و آماده دفاع گشتند، و لذا وقتی گفتند: ما مسلمانیم و مسجد داریم، فورا خالد جواب داد پس چرا در مقابل ما موضع مسلحانه گرفتید؟ و جواب دادند چون بین ما و بعض قبائل، سابقه نزاع هست، ما گفتیم شاید شما با آنها باشید، و اتفاقا طائفه بنی سلیم که بنی جذیمة، مالک بن شرید را از بنی سلیم کشته بودند، همراه خالد بودند، و همین بنی سلیم طبق رسم جاهلی اسرای بنی جذیمة را در همین قضیه خالد به قصاص کشتند، ولی تمام مهاجرین و انصار حاضر نشدند احدی را بکشند، و عبد الرحمن بن عوف هم به خالد گفت: تو میخواستی طبق رسم جاهلی قصاص عمویت فاکه را از بنی جذیمة بگیری، و بنی جذیمة در جاهلیت، درگیری‌های بسیار زیادی با قریش و سایرین داشتند، حلبی در سیره نقل میکند که شرورترین طائفه در جاهلیت بنی جذیمة بودند که مردم نام آنها را گذاشته بودند: لعقة الدم! یعنی لیسندگان خون!:

السيرة الحلبية (3/ 276)
وكانوا من أشرّ حي في الجاهلية وكانوا يسمون لعقة الدم، وقتلوا والد عبد الرحمن بن عوف، فلما علموا به وعلموا أن معه بني سليم وكانوا قتلوا منهم مالك بن الشريد وأخويه في موطن واحد خافوه، فلبسوا السلاح، فلما انتهى خالد رضي الله تعالى عنه إليهم تلقوه، فقال لهم خالد: أسلموا، فقالوا نحن قوم مسلمون. قال: فألقوا سلاحكم وانزلوا، قالوا: لا والله ما بعد وضع السلاح إلا القتل، ما نحن بآمنين لك ولا لمن معك. قال خالد: فلا أمان لكم إلا أن تنزلوا، فنزلت فرقة منهم فأسرهم وتفرقت بقية القوم.



واقدی نقل میکند که ابوقتاده گفت: وقتی خالد در سحر ندا داد که هر کس هر اسیری با اوست بکشد، من اسیرم را رها کردم و به خالد گفتم: از خدا بترس! میمیری! اینها مسلمان هستند! خالد گفت: تو اینها را نمیشناسي!(شاید یعنی تو مال مدینه هستی و من مال مکه هستم و بیشتر اینها را میشناسم):

مغازي الواقدي (3/ 881)
عن أبي قتادة، وكان في القوم، قال: لما نادى خالد في السحر «من كان معه أسير فليذافه» أرسلت أسيري وقلت لخالد: اتق الله، فإنك ميت! وإن هؤلاء قوم مسلمون! قال: يا أبا قتادة، إنه لا علم لك بهؤلاء.قال أبو قتادة: فإنما يكلمني خالد على ما في نفسه من الترة عليهم.


به هر حال عبارت سه منبع اصلی این است:

مغازي الواقدي (3/ 875)
غزوة بني جذيمة
وبعثه داعيا لهم إلى الإسلام ولم يبعثه مقاتلا فخرج فى المسلمين من المهاجرين والأنصار وبنى سليم، فكانوا ثلاثمائة وخمسين رجلا، فانتهى إليهم بأسفل مكة، فقيل لبني جذيمة: هذا خالد بن الوليد معه المسلمون. قالوا: ونحن قوم مسلمون، قد صلينا وصدقنا بمحمد، وبنينا المساجد وأذنا فيها. فانتهى إليهم خالد فقال: الإسلام! قالوا: نحن مسلمون! قال: فما بال السلاح عليكم؟ قالوا: ...

الطبقات الكبرى (2/ 112)
فانتهى إليهم خالد فقال: ما أنتم؟ قالوا: مسلمون قد صلينا وصدقنا بمحمد وبنينا المساجد في ساحاتنا وأذنا فيها! قال: فما بال السلاح عليكم؟ فقالوا: إن بيننا وبين قوم من العرب عداوة فخفنا أن تكونوا هم فأخذنا السلاح! قال: فضعوا السلاح! قال: فوضعوه.

تاريخ‏ اليعقوبى،ج‏2،ص:61
و بعث رسول الله، و هو بمكة، خالد بن الوليد إلى بني جذيمة بن عامر، و هم بالغميصاء، و قد كانوا في الجاهلية أصابوا من بني المغيرة و قتلوا عوفا أبا عبد الرحمن بن عوف، فخرج عبد الرحمن بن عوف مع خالد بن الوليد و رجال من بني سليم و قد كانوا قتلوا ربيعة بن مكدم في الجاهلية، فخرج جذل الطعان فقتل من بني سليم بدم ربيعة مالك بن الشريد، و بلغ جذيمة أن خالدا قد جاء و معه بنو سليم، فقال لهم خالد: ضعوا السلاح. فقالوا: إنا لا نأخذ السلاح على الله و لا على رسوله و نحن مسلمون، فانظر ما بعثك رسول الله له فإن كان بعثك مصدقا فهذه إبلنا و غنمنا فأعد عليها. قال: ضعوا السلاح. قالوا: إنا نخاف أن تأخذنا بأحنة الجاهلية. فانصرف عنهم و أذن القوم و صلوا، فلما كان في السحر شن عليهم الخيل فقتل المقاتلة و سبى الذرية، فبلغ رسول الله فقال: اللهم إني أبرأ إليك مما صنع خالد! و بعث علي بن أبي طالب فأدى إليهم ما أخذ منهم حتى العقال و ميلغة الكلب، و بعث معه بمال ورد من اليمن فودى القتلى و بقيت معه منه بقية، فدفعها علي إليهم على أن يحللوا رسول الله مما علم و مما لا يعلم. فقال رسول الله: لما فعلت أحب إلي من حمر النعم، و يومئذ قال لعلي: فداك أبواي. و قال عبد الرحمن بن عوف: و الله لقد قتل خالد القوم مسلمين، فقال خالد: إنما قتلتهم بأبيك عوف بن عبد عوف. فقال له عبد الرحمن: ما قتلت بأبي و لكنك قتلت بعمك الفاكه بن المغيرة.
                       

خلاصه آنکه واضح بود که خالد مسلمان‌کشی کرده است، اما چهار امر به نفع خالد بود برای اینکه قصاص نشود، دو اشتباه بنی جذیمة:

۱- مسلح شدن که خالد میتوانست بگوید اینها میخواهند ما را غافلگیر کنند و مساجد را هم برای استتار نظامی ساخته‌اند که وقتی ما خاطر جمع شدیم دفعة به ما حمله کنند و همه ما را بکشند، لذا خالد اصرار کرد تا سلاح را بر زمین بگذارند، و بین بنی جذیمة در اینکه سلاح را بگذارند یا خیر، نزاع شد، و بالاخره سلاح را گذاشتند.

۲- در ابراز اسلام از لفظ (صبأنا) که معنای ذم مسلمین داشت استفاده کردند، و شبهه اینکه مسلمان نشدند را به نفع خالد رقم زد.

۳- وجود قصاص در بین بنی سلیم و بنی جذیمة و نیز عموی خالد، هر چند طبق شرع اسلام موجّه نبود، اما چون خالد تازه اسلام بود، این شبهه را ایجاد میکرد که هنوز شرع را نمیدانست و طبق عرف جاهلی واقعا عقیده داشت که اینها مهدور الدم به خاطر قصاص هستند، و همین شبهه قتل عمد را تبدیل به قتل شبه عمد میکرد، که توضیحش را از عبارت لینک سابق آوردم.

۴- مدعی بود که عبد الله بن حذافة برای او از جانب پیامبر خدا (ص) خبر آورده که با آنها بجنگد، و این ضعیفترین وجه برای شبه عمد کردن قتل اوست، دو وجه اول که اشتباه بنی جذیمة بود نزد صحابه هم واضح بود، اما صحابه آن را اشتباه آنها میدانستند و نه علامت عدم اسلام آنها، و لذا در شرع لازم بود که دیه آنها پرداخت شود، ولی میتوانست زمینه شبه عمد بودن قتل خالد را فراهم کند، و او را از قصاص نجات دهد.
.

آفلاین قاسم

  • Jr. Member
  • **
  • ارسال: 52
بسیار ممنون حسین آقا از توضیحات مبسوطی که ارائه میفرمایید .خدا به شما عمر طولانی با برکت و سلامتی عطا فرماید.
فقط چون توضیحات خیلی خوب بود جای دو نکته خالی هست که برای بستن این موضوع بکار میآید .1-آیا خالد برای این اشتباه مجازات شد یا خیر ؟2-عبدالله بن حذافه در این ماجرا مورد بازجویی برای صحت وسقم نقل قول از حضرت پیامبر قرار گرفت یا خیر؟

آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
إن شاء الله مشمول همین دعا از ناحیه ملائکة باشید.

۱- مجازات قتل شبه عمد در شرع دو چیز است: ۱- پرداخت دیه از مال خود قاتل، ۲- کفاره قتل به نحو مرتّبة نه جمع، و در مواردی که قاتل چیزی نداشته باشد یا معلوم نباشد مثل کشته شده در ازدحام، حاکم شرع دیه را از بیت المال پرداخت میکند، تا خون مسلمان هدر نرود، این مجازات قاتل شبه عمد در ظاهر شرع است، و اگر قاتل بین خودش و خدا میداند که قتل عمد مرتکب شده است باید کفاره جمع بدهد و دیه قتل عمد پرداخت کند، و در روز حکومت و قضاوت به حکم داودی (نه ظاهر) از او قصاص هم خواهد شد، و سر سوزنی در مجموع عوالم وجود، حق کسی پایمال نخواهد شد، و کسی هم نمیتواند قسر در برود! چه خالد باشد و چه پسر دائی و پسر خاله خالد!

۲- تا آنجا که من جستجو کردم در منابع ناریخی چیزی در ادامه ماجرا نقل نشده که ابن حذافة نسبت به این ادعای او چه واکنشی داشت؟
.

کلیدواژه ها: