نویسنده موضوع: ابهامی در باره نبرد حضرت علی علیه السلام و عمرو بن عبدو  (دفعات بازدید: 6080 بار)

آفلاین قاسم

  • Jr. Member
  • **
  • ارسال: 52
با عرض سلام به همه .یک ابهامی در باره نبردی که بین حضرت علی علیه السلام و عمروبن عبدود در جنگ خندق در گرفت وجود دارد که نظر دوستان را جویا هستم .
همگی احتمالا داستان جنگ حضرت با عمرو  را شنیده آید فقط در باره این قسمت که عادت عمرو بود که قبل از نبرد 3 خواسته حریف را برآورده کند و حضرت از او خواست یا ایمان بیاورد یا برگردد که این دو را قبول نکرد پس حضرت از عمر بعنوان خواسته سوم خواست که از اسب پیاده شود چون حضرت هم پیاده بودند و با شمشیر به جنگ پرداختند .در میانه جنگ حضرت به عمرو میگویند تو که پهلوان عرب هستی چرا برای خود کمک آورده ای و عمرو ناخودآگاه سرش به عقب برگشت تا ببیند چه کسی آمده و حضرت در این زمان فرصت پیدا کرده و پای عمر را قطع کردند و روی سینه او نشستند و در اینجا بود که عمرو جسارت کرد و آب دهان انداخت که حضرت بلند شدند و دوری زدند و بعد سر عمرو را جدا کردند .در هنگام برگشت حضرت پیامبر (ص)به حضرت علی (ع) گفتند خدعه کردی ؟ و حضرت علی جواب دادند الحرب خدعه .
آیا این موضوع صحت دارد که علیرغم پیاده شدن عمرو از اسب به درخواست حضرت علی ایشان با پرت کردن حواس عمرو بر او غلبه کردند؟


آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
سلام علیکم

۱- اصل این عبارت: الحرب خدعة، مربوط به این قضیه فقط نیست، بلکه عبارت خود پیامبر خدا (ص) است که شیعه و سنی نقل کردند، و در دهها کتاب حدیثی و تاریخی آمده است، در صحیح بخاری و مسلم از دو نفر از صحابه آمده:

صحيح البخاري (4/ 63)
باب: الحرب خدعة
3029 - حدثنا أبو بكر بور بن أصرم أخبرنا عبد الله، أخبرنا معمر، عن همام بن منبه، عن أبي هريرة رضي الله عنه، قال: «سمى النبي صلى الله عليه وسلم الحرب خدعة»
3030 - حدثنا صدقة بن الفضل، أخبرنا ابن عيينة، عن عمرو، سمع جابر بن عبد الله رضي الله عنهما، قال: قال النبي صلى الله عليه وسلم: «الحرب خدعة»


صحيح مسلم (3/ 1361)
5 - باب جواز الخداع في الحرب
17 - (1739) وحدثنا علي بن حجر السعدي، وعمرو الناقد، وزهير بن حرب، واللفظ لعلي، وزهير، قال علي: أخبرنا، وقال الآخران: حدثنا سفيان، قال: سمع عمرو، جابرا، يقول: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: «الحرب خدعة»
18 - (1740) وحدثنا محمد بن عبد الرحمن بن سهم، أخبرنا عبد الله بن المبارك، أخبرنا معمر، عن همام بن منبه، عن أبي هريرة، قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: «الحرب خدعة»



و در دو کتاب از کتب اربعة شیعه هم آمده:

من لا يحضره الفقيه، ج‏4، ص: 376
و من ألفاظ رسول الله ص الموجزة التي لم يسبق إليها
...
5794- الحرب خدعة «6».


تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج‏6، ص: 162
76 باب أن الحرب خدعة
298- 1- محمد بن الحسن الصفار عن الحسن بن موسى الخشاب عن غياث بن كلوب عن إسحاق بن عمار عن جعفر عن أبيه ع أن عليا ع كان يقول لأن تخطفني الطير أحب إلي من أن أقول على رسول الله ص ما لم يقل سمعت رسول الله ص يقول في يوم الخندق-الحرب خدعة يقول تكلموا بما أردتم.

******************

۲- توجیه حقوقی این عبارت هم این است که: هرگاه با کسی مواجه شدید که با سلاح، قصد سوء به شما دارد، او در این حال دیگر خونش محترم نیست، و شما میتوانید به هر نحو ممکن از خود دفاع کنید، و او مهدور الدم است، مثلا کسی با سلاح به مغازه شما وارد میشود و حاضر است هر کاری انجام دهد، در این حال برای شما خون او هدر است، و میتوانید در دفاع از خود، با هر حیله ممکن، او را به قتل برسانید، و میدان حرب، از این واضح‌تر است، چون طرفین خود را برای کشتن یا کشته شدن آماده کردند.

***********************

۳- اما قضیه عمرو بن عبد ود در جنگ خندق، پس آنچه من فعلا جستجو کردم، این خدعة در منابع تاریخی نیافتم، (مگر یکی که توضیح میدهم)، در سیره ابن هشام و تاریخ طبری، اصلا ذکری از این خدعة نیست، و کذا سایر منابعی که فعلا من گشتم:

تاريخ‏ الطبري/ترجمه،ج‏3،ص:1074 -ترجمه ابوالقاسم پاینده
پيمبر همچنان در محاصره دشمن بماند و جنگى در ميانه نبود جز آنكه بعضى سواران قريش و از جمله عمرو بن عبد ود و عكرمة بن ابى جهل و هبيرة بن ابى وهب مخزومى و نوفل بن عبد الله و ضرار بن خطاب بن مرداس براى جنگ آماده شدند و بر اسب نشستند و بر مردم بنى كنانه گذشتند و گفتند: «براى جنگ آماده شويد كه امروز مى‏بينيد 573) (574 كه زبده سواران چه كسانند.» آنگاه اين گروه سوى خندق آمدند و به كنار آن ايستادند و گفتند: «بخدا اين خدعه‏ ايست كه هرگز عربان نكرده ‏اند.» پس از آن به جايى رفتند كه خندق تنگ بود و اسبان خويش را بزدند و از خندق بجستند در شوره‏زار ميان خندق و سلع به جولان‏ پرداختند.
در اين هنگام على بن ابى طالب با جمعى از مسلمانان برفتند و تنگناى خندق را بگرفتند و سواران قريش سوى آنها حمله بردند.
و چنان بود كه عمرو بن عبد ود به روز بدر زخمى شده بود و در احد حاضر نبود و به روز خندق نشان دار آمده بود تا جاى او را بدانند. و چون او و سوارانش بايستادند على بن ابى طالب به او گفت: «اى عمرو تو با خدا پيمان كرده‏‌اى كه هر كس از قرشيان دو چيز از تو بخواهد يكى را بپذيرى؟» عمرو گفت: «آرى، چنين پيمان كرده‌‏ام.» على بن ابى طالب گفت: «من ترا به سوى خدا و پيمبر و مسلمانى مى‏خوانم.» عمرو گفت: «حاجت به اين كار ندارم.» على گفت: «پس تو را به جنگ میخوانم.» عمرو گفت: «برادرزاده! براى چه؟ من دوست ندارم ترا بكشم.» على گفت: «ولى بخدا من دوست دارم ترا بكشم.» گويد: عمرو بن عبد ود به هيجان آمد و از اسب به زير آمد و آنرا پى كرد، يا اسب را براند، و سوى على آمد و با هم درآويختند و جولان دادند و على او را بكشت و سوارانش هزيمت شدند و گريزان از خندق گذشتند و بجز عمرو دو تن ديگر كشته شدند: منبه بن عثمان كه تير خورد و در مكه جان داد و نوفل بن عبد الله بن مغيره كه هنگام عبور در خندق افتاد و او را سنگباران كردند و بانگ مى‏زد كه اى گروه عربان كشتنى به از اين بايد. و على پايين رفت و او را بكشت. جثه نوفل در تصرف مسلمانان بود و قرشيان مى‏خواستند آنرا از پيمبر بخرند و او صلى الله عليه و سلم گفت: «حاجت به جثه او يا قيمت آن نداريم، برويد آنرا ببريد.»


************

و مترجم سیرة ابن هشام، زیاده از ترجمه متن، از سیره حلبی هم نقل کردند به تفصیل، که باز ذکری از این خدعة در آن نیست:

سیرة ابن هشام- زندگانى ‏محمد(ص)/ترجمه،ج‏2،ص:162- ترجمه سید هاشم رسولی
عبور چند تن از مشركين از خندق و كشته شدن عمرو بن عبد ود بدست على بن ابى طالب (ع):
در مدتى كه دو سپاه در برابر همديگر قرار داشتند كارى جز تير اندازى ميانشان واقع نشد تا اينكه روزى چند تن از جنگجويان سپاه قريش مانند: عمرو بن عبد ود، عكرمة بن ابى جهل، هبيرة بن ابى وهب، ضرار بن خطاب لباس جنگ پوشيده و بر اسبهاى خود سوار شدند و بقصد مبارزه خود را بكنار خندق رساندند و بهم گفتند: بخدا اين كار حيله‏‌اى است كه عرب آنرا نينديشيده، سپس جائى از خندق را كه تا حدى تنگتر بود در نظر گرفته و باسبان خود نهيب زده اسبها از سر خندق پريدند و بدين وسيله خود را بجلو لشگر مسلمانان رساندند و اسبان خود را بجولان در آوردند، از ميان لشگر مسلمانان على بن ابى طالب عليه السلام با چند تن ديگر بيرون تاخته و خود را بدان تنگنائى كه سواران از آنجا پريده بودند رسانده و راه بازگشت را بر آنها بستند.
عمرو بن عبد ود كه در اثر زخمى كه در جنگ بدر خورد و نتوانسته بود در جنگ احد شركت كند در آن روز علامتى بلباس خود نصب كرده بود تا او را بشناسند در اين وقت با همراهان خود جلوى على بن ابى طالب و آن چند تن ديگر آمده و فرياد زد: كيست كه بجنگ من آيد؟ على بن ابى طالب پيش آمده گفت: اى عمرو تو با خدا عهد كرده‏اى كه اگر مردى از قريش يكى از دو چيز را از تو خواست يكى از آن دو را بپذيرى؟
عمرو گفت: آرى من چنين عهدى با خدا كرده‏‌ام.
على عليه السلام فرمود: من از تو مى‏خواهم كه بخدا و رسول او ايمان آورى و بدين اسلام درآئى؟
گفت: مرا بدان نيازى نيست.
فرمود: پس از تو مى‏خواهم كه پياده شوى! عمرو گفت: براى چه برادرزاده؟ بخدا من دوست ندارم تو را بكشم.
على فرمود: ولى بخدا من دوست دارم تو را بكشم [1].
در اين وقت بود كه عمرو بغيرت آمده از اسب پياده شد و آنرا پى كرده بجنگ على عليه السلام آمد و با هم در آويختند و على بن ابى طالب او را بقتل رسانيد و همراهان او كه چنان ديدند رو بفرار گذارده بسرعت خود را بكنار خندق رسانده بآنسو پريدند [2].
و چون على بن ابى طالب از كشتن او فارغ شد اشعارى در اين باره گفت كه ابن‏ هشام در (ج 2 صفحه 225) سيرة نقل كرده است.
عكرمة بن ابى جهل كه جريان كشته شدن عمرو (و ضرب دست على بن ابى طالب عليه السلام) را ديد نيزه‏اش را بزمين انداخت و فرار كرد، و حسان بن ثابت درباره فرار كردن او اشعارى گفت
__________________________________________________
[1] و در روايت مفيد (ره) در ارشاد (ج 1 ص 88 مترجم) ضميمه هم دارد كه فرمود «ولى من بخدا تا هنگامى كه تو از حق رو گردان هستى دوست دارم تو را بكشم». و گذشته از اينكه روايت مفيد (ره) براى ما از هر جهت معتبر است بنظر ميرسد كه اين ضميمه در حديث وجود داشته و بدست راويان سقط شده است.
[2] داستان كشته شدن عمرو بن عبد ود كه رعبى سخت در دل مشركين انداخت و فكر مراجعت بمكة را در مغز ايشان پروراند مفصل‏تر از اين است كه ابن هشام در اينجا بطور اجمال نقل كرده و دانسته يا ندانسته رواياتى را كه در فضيلت على بن ابى طالب عليه السلام در اين مورد از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت كرده‌‏اند نقل نكرده است، و ما براى توضيح بيشتر جريان را از روى سيره حلبيه كه مورد اعتماد مورخين سنى مذهب بالخصوص مى‏باشد در اينجا نقل مى‏كنيم:
در كتاب مزبور (ج 2 صفحه 339 ط مصر) مينويسد: هنگامى كه عمرو بن عبد ود بميدان آمد نود سال از عمرش گذشته بود پس فرياد زد: كيست كه بجنگ من آيد؟
على بن ابى طالب كرم الله وجهه (كه نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله بود) برخاسته گفت: يا رسول الله من بجنگ او ميروم، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: بنشين او عمرو بن عبد ود است، عمرو براى بار دوم فرياد زد و شروع كرد بسرزنش و توبيخ مسلمانان و گفت:
كجاست آن بهشتى كه شما پنداريد كه هر كه از شما كشته شود بدان جا ميرود؟ آيا مردى نيست كه بجنگ من بيايد؟ سپس اين اشعار را خواند:
         و لقد بحجت من النداء            بجمعكم هل من مبارز
            ان الشجاعة فى الفتى            و الجود من خير الغرائز
 (يعنى صداى من گرفت از بس فرياد زدم آيا مبارزى هست، همانا شجاعت‏ [ (-)] وجود در جوانمرد از بهترين خصلتها است) در اين مرتبه نيز على برخاست و گفت: يا رسول الله من بجنگ او ميروم، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: بنشين او عمرو بن وداست، عمرو براى بار سوم مبارز طلبيد باز هم على برخاست و گفت: يا رسول الله من بجنگ او ميروم، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: او عمرو است؟ على گفت: اگر چه عمرو باشد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله بعلى اجازه داد و او بجنگ عمرو آمد و اشعار زير را در پاسخ اشعار او سرود:
         لا تعجلن فقد أتاك            مجيب قولك غير حاجز-
            ذو نية و بصيرة            و الصدق منجى كل فائز
 (يعنى عجله مكن كه پاسخ دهنده تو با بينائى كامل و تصميمى راسخ آمد و صدق و راستى نجات دهنده هر انسان رستگارى است).
و در حديث ديگرى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در آن حال شمشير خود ذو الفقار را باو داد و زره خود را باو پوشانيد و عمامه مخصوص خود را بر سر او بست، آنگاه دست بدعا برداشت و گفت: بار خدايا اين برادر و پسر عموى من است! پروردگارا مرا تنها مگذار، و در حديث ديگرى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله عمامه خود را از سر برداشت و سر را برهنه كرده گفت:
پروردگارا عبيدة را در جنگ بدر از من گرفتى و حمزة را در جنگ احد، و اين على است كه برادر و عموزاده من است خدايا او را از من مگير و مرا تنها مگذار ...
بالجمله على كرم الله وجهه بنزد عمرو آمده گفت: اى عمرو تو با خدا عهد كرده‏اى كه هيچگاه مردى از قريش تو را بيكى از دو كار مخير نسازد جز اينكه يكى را بپذيرى؟ عمرو گفت: آرى، على گفت: پس تو را باسلام دعوت مى‏كنم؟ عمرو گفت: بدان نيازى ندارم على فرمود: پس تو را بجنگ (يا به پياده شدن) دعوت مى‏كنم؟ تا آن جا كه گويد:
و در حديث ديگرى است كه چون على مقابل او آمد چون كله خود بر سر داشت عمرو او را نشناخت و پرسيد: تو كيستى؟ على فرمود: من على بن ابى طالب هستم، عمرو گفت اى برادرزاده چرا عموهايت كه از تو بزرگتر بودند بجنگ من نيامدند زيرا من خوش ندارم خون تو را بريزم! و در حديث ديگرى است كه گفت: من با پدرت رفيق بوده‏ام؟ على در پاسخش فرمود: ولى من ناخوش ندارم كه خونت را بريزم، در اين حال بود كه عمرو غضب كرد، على كرم الله وجهه باو گفت: چگونه من با تو بجنگم كه تو سواره‏اى و من پياده هستم-[ (-)] پس تو هم پياده شو! عمرو پياده شد و با شمشيرش كه گوئى شعله آتشى بود بعلى حمله كرد، على بن ابى طالب سپر كشيد ولى شمشير عمرو آن سپر را شكافت و بسر آن جناب خورد، على نيز باو مهلت نداده و با شمشير از پشت سر گردنش را زد كه بروى زمين افتاد و مسلمانان تكبير گفتند رسول خدا صلى الله عليه و آله از صداى تكبير دانست كه على كرم الله وجهه عمرو را بقتل رسانده است.
و در روايت است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در آن حال فرمود: «فضيلت اين كار على بن ابى طالب كه عمرو را كشت از عبادت جن و انس زيادتر است» ... و در پاسخ ابن تيميه كه گفته است: چگونه كشتن كافرى فضيلتش زيادتر از عبادت جن و انس- حتى انبياء- است؟ گويد:
براى آن كه اين كشتن دين را يارى كرد و كفار را مخذول ساخت.
سپس گويد: و در تفسير فخر رازى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله پس از قتل عمرو بن عبد ود بعلى كرم الله وجهه فرمود: يا على خود را در برابر عمرو چگونه ديدى؟ على پاسخ داد:
چنان ديدم كه اگر تمامى مردم مدينه (يا تمامى مردم شهر) در يكسو بودند و من تنها در سوى ديگر بودم بر تمامى آنها پيروز ميشدم ... (پايان كلام سيره حلبيه) و نظير آنچه از سيره حلبيه نقل كرديم در ساير كتب اهل سنت نيز موجود است كه ما بخاطر جامعيت در نقل و معروفيت كتاب مزبور آن را انتخاب كرديم. و اينك ببرخى از آنها اشاره ميشود:
حاكم در مستدرك ج 3: 32 ط حيدر آباد بسند خود از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل كرده كه فرمود: فضيلت نبرد و مبارزه على بن ابى طالب با عمرو بن عبد ود در جنگ خندق بيش از اعمال امت من است تا روز قيامت.
و خطيب بغدادى در تاريخ بغداد ج 12: 19 ط مصر مانند اين حديث را نقل ميكند و نيز اخطب خوارزم در مقتل الحسين ص 45 ط نجف، و قندوزى در ينابيع المودة ص 95 و 137 ط اسلامبول، و قاضى بهجت افندى در تاريخ آل محمد ص 57 حديث را بهمين نحو نقل كرده‏اند.
و در برخى از احاديث است كه فرمود: ضربت على در روز خندق بهتر از عبادت ثقلين است مانند حديث علامه ايجى در مواقف ص 617 ط اسلامبول و تفتازانى در شرح مقاصد ج 2: 230 ط آستانه و غير اينها كه در احقاق الحق ج 6: 4- 8، و ج 8: 367- 382 نقل شده مراجعه شود.



**************************

تنها منبعی که پیدا کردم تاریخنامه طبری که ترجمه بسیار آزاد آزاد تاریخ طبری است و حدود ۵۰ سال پس از خود طبری توسط بلعمی نوشته شده است:

تاريخ نامه ‏طبرى،ج‏3،ص:204
و از جمله مبارزان قريش عمرو [b 197] بن عبد ود بود، و روز بدر حاضر بوده بود با قريش، و از آنجا به هزيمت شده بود، و بدين حرب خندق آمده بود. يك روز سلاح را اندر پوشيد و به لب كنده آمد تا كنده را ببيند، و به گرد كنده همى گشت.
گروهى بيامدند و على را پيش او همى ستودند و همى گفتند اين على غلامى است كه هيچكس با وى به حرب بر نيايد. عمرو را اسبى بود ملهوب نام، بفرمود تا آن اسب را زين كردند و يكى آيينه روشن ساخته بود كه هيچ سوار در آن نتوانستى نگريدن. بفرمود تا آن را بر پيشانى اسب بستند، و عمرو آن اسب را بر نشست و پيش اندر آمد و از سر خشم اين شعر را با خويشتن همى گفت بر لب كنده.
شعر
          اسرّج المهلوب لا طاقة لى            و أتنى بالدّرع يا ذا الرّجل‏
            و هلمّ السّيف و الرّمح معا            فاكرّ اليوم كرّ البطل‏
            خرج الفرسان من ساداتنا            كلّهم قد فزّعونى بعلى‏
خود بر سر نهاد و آهنگ كنده كرد با غلامى چند، و اسب به كنده اندر افگند و خواست كه از آن سوى بر رود. چون هيچ جاى نيافت، برگشت و از كنده برآمد.
على آگاه شد كه عمرو به حرب او آمده بود. على به كنده فرود آمد و از آن سوى برآمد. عمرو را ديد بر اسب ايستاده. گفت تو كيستى؟ گفت من علّى بن ابى طالبم.
گفت به چه كار آمدى؟ گفت بدانكه ترا بكشم. عمرو گفت: من عيب دارم كه با تو كودك حرب كنم. على گفت: من بارى هيچ عيب ندارم. اگر با من حرب خواهى كردن همچنانكه منم، پياده بايدت شدن. عمرو خشم گرفت و از اسب فرود آمد، و شمشيرى بزد و پاى اسب بيفگند و گفت: اكنون هيچ پياده نماند، من اكنون خلق را از عذاب تو برهانم. و عمرو مردى بود كه در همه عرب از او مردانه‏‌تر نبود. پس با يك ديگر بر آويختند از بامداد تا نماز پيشين، و هر ضربتى كه على بزدى، عمرو رد كردى، و هر ضربتى كه عمرو بزدى، على رد كردى. پس على مر عمرو را گفت:
نگفته بودى كه يار نياورم. گفت كه را به يارى آوردم؟ گفت: آنك پسرت آمد.
عمرو باز پس نگريد، على شمشير بزد و پاى عمرو از ران ببريد و بيفگند. عمرو گفت: يا على، مكر كردى. على گفت: الحرب خدعة. پس عمرو آن پاى بريده برداشت و سوى على انداخت. و على شمشيرى ديگر بزد و عمرو را به دو نيم كرد و به كنده فرود آمد و سوى مسلمانان رفت. چون خاك و گرد فرونشست عمرو بن عبد ود را كشته يافتند، و دل كافران بشكست و به حرب فراز نيامدند.

***********************

فعلا من این را یافتم، ولی همانطور که ملاحظه میکنید ریخت متن طوری است که اغراق در آن معلوم است، مثلا (از بامداد تا نماز پیشین) آیا از صبح تا نماز ظهر گلاویز بودند؟! اگر چنین بود در سایر منابع ذکر میشد، چون امر مهمی در این جنگ به حساب میآید. و الله العالم
.[/b]

آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
و یک نقل منفرد دیگر هست که در بحار نقل کردند از تفسیر قمی که کمی در خصوصیات با این نقلها تفاوت دارد، و به لفظ (الحرب خدیعة) است:

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏20، ص: 227
.. فقال علي دع هذا يا عمرو إني سمعت منك و أنت متعلق بأستار الكعبة تقول لا يعرض علي أحد في الحرب ثلاث خصال إلا أجبته إلى واحدة منها و أنا أعرض عليك ثلاث خصال فأجبني إلى واحدة قال هات يا علي قال تشهد أن لا إله إلا الله و أن محمدا رسول الله قال نح عني هذا قال فالثانية «1» أن ترجع و ترد هذا الجيش عن رسول الله فإن يك صادقا فأنتم أعلى به عينا و إن يك كاذبا كفتكم ذؤبان «2» العرب أمره فقال إذا تتحدث «3» نساء قريش بذلك و ينشد «4» الشعراء في أشعارها أني جبنت و رجعت على عقبي من الحرب و خذلت قوما رأسوني عليهم فقال له أمير المؤمنين عليه السلام فالثالثة أن تنزل إلي فإنك راكب و أنا راجل حتى أنابذك فوثب عن فرسه و عرقبه «5» و قال هذه خصلة ما ظننت أن أحدا من العرب يسومني عليها ثم بدأ فضرب أمير المؤمنين عليه السلام بالسيف على رأسه فاتقاه أمير المؤمنين عليه السلام بالدرقة فقطعها و ثبت السيف على رأسه فقال له علي يا عمرو أ ما كفاك أني بارزتك و أنت فارس العرب حتى استعنت علي بظهير فالتفت عمرو إلى خلفه فضربه أمير المؤمنين عليه السلام مسرعا على ساقيه فأطنهما «6» جميعا و ارتفعت بينهما عجاجة فقال المنافقون قتل علي بن أبي طالب ثم انكشفت العجاجة و نظروا فإذا أمير المؤمنين عليه السلام على صدره قد أخذ بلحيته يريد أن يذبحه ثم أخذ رأسه و أقبل إلى رسول الله ص و الدماء تسيل على رأسه من ضربة عمرو و سيفه يقطر منه الدم و هو يقول و الرأس بيده‏
          أنا علي بن عبد المطلب. «1» الموت خير للفتى من الهرب.
فقال رسول الله يا علي ماكرته قال نعم يا رسول الله الحرب خديعة


در این نقل، سه خواسته مطرح است به جای دو خواسته، و نیز تفصیلات کتاب تاریخنامه بلعمی هم ندارد، و نکته‌ای که در بر دارد اینکه ابتدا عمرو ضربه به سر امیرالمؤمنین (ع) زد، و ضربه سهمگین بود، و وقتی پس از کشتن او به نزد رسول الله (ص) بازگشتند خون از سر حضرت سیلان داشت، و کسی که ضربه کشنده زده است و در میدان جنگ است باید حواسش را برای نهائی کردن مبارزه جمع کند، و چه انتظاری دارد از مجروحش که با او حیله نکند؟! بگذریم از اینکه مجروحش برای چند نفس حیات دنیوی نمیجنگد، و ابتدا او را دعوت به توحید کرده است، و سپس قسم خورده است که به هر وسیله او را خواهد کشت چون در صدد محو توحید برآمده است، و معروف است میگویند پیامبر خدا (ص) فرمودند: در این لحظه تمام کفر در مقابل تمام اسلام ایستاده است، و نقل شده است در این جنگ خندق پیامبر خدا (ص) با حال انقطاع گفتند: اللهم إن تهلك هذه العصابة لم تعبد بعدها في الأرض‏، خدایا اگر اینجا شکست باشد هرگز در زمین عبادت نخواهی شد!
.

آفلاین قاسم

  • Jr. Member
  • **
  • ارسال: 52
خیلی ممنون حسین آقای عزیز .
پس آنگونه که من برداشت کردم فقط در دو منبع چنین موضوعی آمده وگرنه بقیه اساسا دو خواسته را مطرح میکردند و تازه منابع زیادی به پی کردن یا رد کردن اسب عمرو اشاره داشتند که مبین عصبانی بودن و تعجیل است و نه انجام یک خواهش!
حالا دو نکته را میخواهم بپرسم .
1-آیا شعر مولوی که میگوید"از علی آموز اخلاص عمل ----شیر حق را دان منزه از دغل " آیا منظور او از دغل همین مطلب خدعه هست یا به مطلب دیگری اشاره دارد .
2-برفرض صحت این ماجرا کاملا صحیح است که در جنگ تن به تن خدعه کاربرد داشته و جایز هست اما یک جور هایی با خصال حضرت نمیخواند یا اینکه من اشتباه میکنم و نباید چنین انتظاری داشته باشم .بعبارتی بنا بر همان مثل "حسنات الابرار سیءات المقربین" این کار برای شخصیت آن حضرت خوب نیست .
« آخرين ويرايش: مارس 07, 2016, 12:15:53 am توسط قاسم »

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 645
ببخشید
اینکه مولوی گفته "
[size=78%]او خدو انداخت در روی علی[/size]
افتخار هر نبی و هر ولی
[/size]این ایا اصل روائی وتاریخی داره ؟

« آخرين ويرايش: مارس 07, 2016, 01:20:21 am توسط محمد مهدی 121 »

آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
1-آیا شعر مولوی که میگوید"از علی آموز اخلاص عمل ----شیر حق را دان منزه از دغل " آیا منظور او از دغل همین مطلب خدعه هست یا به مطلب دیگری اشاره دارد .
2-برفرض صحت این ماجرا کاملا صحیح است که در جنگ تن به تن خدعه کاربرد داشته و جایز هست اما یک جور هایی با خصال حضرت نمیخواند یا اینکه من اشتباه میکنم و نباید چنین انتظاری داشته باشم .بعبارتی بنا بر همان مثل "حسنات الابرار سیءات المقربین" این کار برای شخصیت آن حضرت خوب نیست .
۱- بعید است، چون حدود صد بیت راجع به این قضیه گفته در هیچکدام اشاره‌ای به اینکه دغل این است نکرده، بلکه ظاهرا مقصود او دغل در عمل عبادی است که عمل را از خالص بودن خارج میکند، یعنی اگر برای ناراحت شدن و غیظ نفسانی سر او بریده بودند آنگاه دغل کرده بودند در عمل عبادی که باید محضا برای خدا باشد.

۲- اگر چنین کاری به عنوان الحرب خدعة صورت گرفته باشد، نباید رنگ فردی به آن بدهیم، در مقام انتقام فردی، معروف است که در شدت حال ضربت خوردن، فرمودند اگر زنده ماندم ابن ملجم را عفو میکنم! اما قضیه عمرو بن عبد ود فرق میکند، اگر کشته نمیشد سایرین کشته میشدند، و مهمتر حقوق همه مؤمنین تا روز قیامت در سعادت ابدی به اسلام پایمال میشد، آیا کدام مقرّبی است که بگوید هر چند ابرار برای کشته نشدن یک نفر، قسم دروغ میخورند، اما من چون مقرّب هستم حاضر نیستم قسم دروغ بخورم؟ آن هم کسی مثل امیرالمؤمنین (ع) که اگر خضر (ع) با حضرت همراه شود، همان خضر که پسر بچه میکشد!! سرگردان میشود از رفتار حضرت! اینها ادعا نیست، شیعه و سنی نقل کردند که وقتی ابن ملجم را میدیدند برایش شعر میخواندند که اشاره میکرد تو من را خواهی کشت! و وقتی که عرض کردند پس چرا او را نمیکشید؟ یک مرتبه‌اش چنین جواب دادند: پس من را چه کسی بکشد؟ معروف است که امثال کعب الاحبار به معاویه خبر داده بودند که به ملک میرسی، اما باورش نمیشد، و وقتی شنید حضرت خبر دادند مطمئن شد! نشسته بودند در کوفه که به طور مکرر خبر آمد معاویه مرد! حضرت فرمودند: معاویه نمرده و نخواهد مرد تا بر همه حکومت کند! و این خبر به گوش او رسید و مطمئن شد! و جالب است که پرسیدند یا امیرالمؤمنین اگر شما این را میدانید پس چرا با او میجنگید؟ و جواب حضرت...
.
« آخرين ويرايش: مارس 07, 2016, 09:20:50 pm توسط حسين »

آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
ببخشید
اینکه مولوی گفته "
[size=78%]او خدو انداخت در روی علی[/size]
افتخار هر نبی و هر ولی
این ایا اصل روائی وتاریخی داره ؟
چیزی در خاطرم هست که یک وقتی گشتم و قریب آن را پیداکردم ولی الآن هر چه گشتم پیدانکردم.
.

آفلاین قاسم

  • Jr. Member
  • **
  • ارسال: 52
حسین آقای گرامی خیلی ممنون .فقط در باره این قسمت از فرمایشات شما کمی ایراد دارم .میفرمایید
 "اما قضیه عمرو بن عبد ود فرق میکند، اگر کشته نمیشد سایرین کشته میشدند، و مهمتر حقوق همه مؤمنین تا روز قیامت در سعادت ابدی به اسلام پایمال میشد، "
اینجا حضرتعالی با در نظر گرفتن نتیجه عمل به ذات عمل ارزش اخلاقی داده اید و تازه به همین نتیجه نیز نگاه درون دینی داشته اید در حالکیه مثلا یک ملحد میتواند برعکس آنرا بگوید .
نکته جالب آنکه گفته میشود عمرو بن عبدود طلا و جواهر هم همراه خود داشت که ظاهرا در زره بعنوان تزیین بکار برده شده بود و حضرت علی علیه السلام آن اشیا گرانبها بعنوان غنیمت برنداشتند و همین باعث شد که خواهر عمر بر سر جنازه برادر خود مدح حضرت علی را بگوید . حال با این نگاه درون دینی میشود گفت که باید حضرت غنیمت را برمیداشتند چون موجب تقویت حکومت اسلام میشد . اما میبینیم که برنداشتن جواهرات حتی موجب مدح خواهر دشمن میشود !! واقعا چرا ؟! به نظرم به این دلیل که اعمال اغلب بطور ذاتی دارای حسن و قبح هستند و برای همین چنین کاری حتی توسط خواهر دشمن مورد ستایش قرار میگیرد و در عوض بعد از صدها سال آن مورد باصطلاح خدعه را هردوی ما که تحت تاثیر عواطف و احساس نسبت به حضرت علی علیه السلام هستیم مرتب میگوییم" به فرض صحت "و ثانیا با نگاه درون دینی و براساس نتیجه احتمالی آن را ارزش گذاری میکنیم .
حال میشود نامها را در این داستان عوض کرد و دید در صورتیکه دو مبارز که البته یکی بسیار جوان و دیگری مسن و بسیار قوی با هم روبرو میشوند و این اتفاق بین آنها واقع میشود چه ارزشی به خدعه زننده میدهیم ؟!
اتفاقا در افسانه های ایران همین مورد وجود دارد و آن نبرد رستم و سهراب است و در اینجا همانگونه که میدانید ابتدا سهراب پشت رستم را به زمین میزند اما رستم تقریبا درخواستی  مشابه میکند که رسم ادامه برای دفعه بعد است اما وقتی خود پشت سهراب را به زمین میزند به خواسته سهراب وقعی نگذارده و پهلوی او را میشکافد و بعید میدانم هیچ کسی سعی در بزرگ نشان دادن کار رستم کرده باشد و حتی لحن فردوسی در اینجا غمگین است و نه شاد .
ضمنا سئوالات بعدی من پیرامون بقول حضرتعالی بچه کشی خضر بود و البته حالا واقعیت داشتن یا نداشتن همراهی حضرت خضر و حضرت علی علیه السلام هم اضافه شد که در اینجا نمیپرسم تا دچار حاشیه نشویم . خداوند به شما عمر همراه با عزت وسلامتی بدهد . انشالله

آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
.
نقل قول
اینجا حضرتعالی با در نظر گرفتن نتیجه عمل به ذات عمل ، ارزش اخلاقی داده اید و تازه به همین نتیجه نیز نگاه درون دینی داشته اید در حالکیه مثلا یک ملحد میتواند برعکس آنرا بگوید .
وارد مسائل بسیار ظریف فلسفه اخلاق شدید، ارزش اخلاقی و حسن و قبح ذاتی عمل، هر چند واضح‌ترین مسائل بشر است، اما تحلیل دقیق این امر واضح، سالها زمان میبرد، از کلمات: (نتیجه عمل) (ذات عمل) (ارزش اخلاقی) (نگاه درون‌دینی) استفاده فرمودید، شما اگر بتوانید بدون پارامتر (نتیجه عمل) و (انگیزه عمل) توسط (ذات عمل) به یک ارزش اخلاقی برسید، جایزه دارید، که توضیح خواهم داد.

و اما نگاه درون‌دینی و برون‌دینی که امروزه به غلط یک تقسیم دوگانه است، در واقع یک تقسیم سه‌گانه است، نگاه برون‌دینی با نگاه ضد دینی، تفاوت میکند، در حالیکه امروز کسانی که با نگاه ضد دین بر علیه دین چیزی میگویند، نام آن را نگاه برون‌دینی میگذارند، نگاه برون‌دینی یعنی نگاه بیطرف به یک کار، یعنی به جای اشخاص، ایکس و ایگرد بگذارد و حکم کند، و نگاه برون‌دینی به همین قضیه عمرو بن عبد ود، اگر فیلمی از آن تهیه شود، و نام کاراکترهای جریان، الف و باء گذاشته شود، با فرض اینکه دقیقا همه شرائط به تصویر کشیده شود، آنوقت معلوم میشود که مقتضای نگاه برون‌دینی چیست؟ ده‌ها قبیله از تمام عرب جمع شدند، و از صدها کیلومتر آمده، و یک شهر را بیش از بیست روز، محاصره کردند، و اهل شهر با زحمات طاقت‌فرسا گرداگرد شهر، خندق کندند تا مانع ورود لشکر اینها به شهر شوند، و اکنون شجاع‌ترین آنها برای تمام کردن کار، از خندق گذشته و آمده تا سنگرشکنی کند، و به دنبال او تمام لشکر وارد شهر شوند و هر چه میخواهند بکنند، در این شرائط، یک جوان از مردم شهر میآید و ادامه جریان که با ترفند پرت کردن حواس این شجاع، او را به قتل میرساند، اگر با نگاه الف و باء به این اشخاص و این جریان، فیلم آن را به تمام بشر با گرایشهای مختلف، نشان دهند، آیا قضاوت اکثریت مطلق آنها راجع به کار این جوان مدافع شهر، چیست؟ و همچنین اگر برعکس بحث ما، بیاییم فیلم فتح قلعه خیبر را با اشخاص الف و باء نشان دهیم، و در آن ببینیم که مرحب خیبری با ترفند پرت کردن حواس امیرالمؤمنین (ع)، پیروز شد، باز قضاوت اکثریت مطلق بشر راجع به کار او چیست؟ و در همینجا اگر امیرالمؤمنین (ع) با ترفند پرت کردن حواس مرحب خیبری، بر او پیروز میشدند، نگاه برون‌دینی غالب بشر، نگاه منفی بود، میگفتند: کسانی که قلعه را محاصره کردند چگونه به خود اجازه دادند با ترفند پرت کردن حواس یک مدافع قلعه، به پیروزی برسند، و البته در اینجا از انگیزه‌های درون‌دینی و نیز سایر پارامترها، صرف نظر شده است، مثلا اهل این قلعه، ساکنین معمولی آن باشند تا یک عده کانگستر و قاچاقچی باشند تفاوت میکند، یعنی باید همه شرائط به تصویر کشیده شود، اما به جای نام اشخاص، الف و باء گذاشته شود، و بنابر همین حساب، اگر فیلم تمام جریان رستم و سهراب، با اشخاص الف و باء، و نگاه بیطرف، به تصویر کشیده شود، میبینیم قضاوت غالب بشر نسبت به آن، زمین تا آسمان، با نبرد امیرالمؤمنین (ع) با عمرو بن عبد ود، تفاوت میکند، واقعا این فضا، فضای جمله: (هزار نکته باریکتر زمو اینجاست) میباشد.


نقل قول
نکته جالب آنکه گفته میشود عمرو بن عبدود طلا و جواهر هم همراه خود داشت که ظاهرا در زره بعنوان تزیین بکار برده شده بود و حضرت علی علیه السلام آن اشیا گرانبها بعنوان غنیمت برنداشتند و همین باعث شد که خواهر عمر بر سر جنازه برادر خود مدح حضرت علی را بگوید . حال با این نگاه درون دینی میشود گفت که باید حضرت غنیمت را برمیداشتند چون موجب تقویت حکومت اسلام میشد . اما میبینیم که برنداشتن جواهرات حتی موجب مدح خواهر دشمن میشود !! واقعا چرا ؟! به نظرم به این دلیل که اعمال اغلب بطور ذاتی دارای حسن و قبح هستند و برای همین چنین کاری حتی توسط خواهر دشمن مورد ستایش قرار میگیرد
اساسا موضوع حسن و قبح و ارزش اخلاقی، ممکن نیست پیکره عمل فیزیکی باشد، یعنی همانطور که گفتم: ((اگر کسی بتواند بدون پارامتر (نتیجه عمل) و (انگیزه عمل) توسط (ذات عمل) به یک ارزش اخلاقی برسد، جایزه دارد!))، عمل فیزیکی زدن، خوب است یا بد؟ عمل فیزیکی زخم بر بدن کسی ایجاد کردن، خوب است یا بد؟ واژه (جرّاح) در کتب لغت، یعنی شخص زخم زننده حرفه‌ای! بسیار زیاد جرح بر کسی وارد میکند، آیا این عنوان، دارای ارزش اخلاقی منفی است یا مثبت؟ اگر به کتاب لغت هزار سال پیش مراجعه کنید عنوان مثبتی نیست، اما اگر امروزه به کتاب لغت مراجعه کنید چطور؟!!

اگر به مابگویند: فلان شخص محل مراجعه مردم، اول دروغگوی دنیاست، و روزانه به ده‌ها نفر از مراجعه کنندگان خود دروغ میگوید، هر ذهنی تکان میخورد و نسبت به این شخص، موضع منفی اتخاذ میکند، اما اگر بگویند: فلان دکتر، اول دروغگوی دنیاست، روزانه به ده‌ها مریض سرطانی خود دروغ میگوید! فورا صورت ما باز میشود! چرا چنین است؟ بلکه اگر مخاطبین بفهمند که گوینده شوخی نمیکند شاید ۹۰٪ مردم به او اعتراض کنند که چرا به این دکتر عنوان دروغگو دادی؟ و اگر پاسخ دهد: ذات کار را که نمیشود عوض کرد، دروغ دروغ است، خیلی میخواهد دکتر مهربانی باشد ساکت شود! نه اینکه به بیمار خود دروغ بگوید! آیا عرف عام که درکی نسبت به عنوان اخلاقی درغگو دارند از ما میپذیرند؟

نکته بسیار مهم این است که اساسا کلمه (ذات عمل) وقتی در فضای ارزش اخلاقی به کار میرود، از عناوین ثانویه است نه بدنه فیزیکی عمل، کلمه ذات در اینجا، خروجی یک تابع است، تابعی که چاره‌ای نیست پارامترها و آرگومانهای آن را مقدار دهی کرد تا خروجی داشته باشد، و لذا حسن و قبح ذاتی عمل، صحیح است، اما ذات عمل اخلاقی منظور است، نه ذات عمل فیزیکی، و این نکته از دقیقترین نکات فهم ارزش اخلاقی است، و سالهاست برای ذهن قاصر من واضح شده که موضوع ذاتی برای ارزش اخلاقی، تنها و تنها عدل و ظلم است، و انواع حسن فعلی و حسن فاعلی و حسن اقتضائی، همه و همه به این دو موضوع ذاتی بازمیگردند، که باید آرگومانهای تابع آن دو را واقعگرایانه مقداردهی کرد.

و از اینجا منتقل میشویم به یکی از مهمترین آفات این بحث که جمله ننگین (هدف وسیله را توجیه میکند) است، با این توضیحی که دادم هرگز ممکن نیست هدف وسیله را توجیه کند، کما اینکه هرگز ممکن نیست وسیله مانع هدف شود، مطلق‌گوئی در این فضا، گناه نابخشودنی در فضای ارزشهای اخلاقی است، جمله صحیح این است: (هدف و وسیله باید بالانس شوند) ولی به معنای بالانس کردن شخصی نیست، این نیست که هر کس با نظر به منافع شخصی خود، هدف و وسیله را بالانس کند، بلکه منظور از بالانس شدن هدف و وسیله این است که تمام بشر این بالانس بودن را تایید و تصدیق کنند، و این میزان ارزش اخلاقی عمومی کل بشر است، و به این توضیح واضح میشود که ارزش اخلاقی، ارزش مطلق است، و اخلاق ممکن نیست نسبی باشد، یعنی خروجی تابع ارزش اخلاقی، برای همیشه ثابت است، و میتوان آن را به یک برنامه نرم‌افزاری هوشمند، عرضه کرد، و دائما نتیجه صحیح گرفت.

و از اینجا رمز نکته جالبی که شما فرمودید روشن میشود، امیرالمؤمنین (ع) با ترفند، (اگر صحت داشته باشد - اگری نه از روی احساس! بلکه از حد نصاب نبودن منابع تاریخی لازم) عمرو بن عبد دو را میکشند، اما لباس او را با وجود به قول شما تقویت اسلام، نمیبرند! چرا؟ چون دفع مفسده در ارزش گذاری اخلاقی با جلب منفعت، تفاوت میکند، یک وسیله واحد، ممکن است استعمال آن برای دفع مفسده عظیم، ارزش اخلاقی داشته باشد، اما استعمال همین وسیله برای جلب منفعت عظیم، ارزش اخلاقی نداشته یا بلکه منفی باشد، چرا؟ چون هدف وسیله را توجیه نمیکند، کما اینکه وسیله هدف را مانع نمیشود، بلکه هدف و وسیله بالانس میشوند، رابطه بین هدف و وسیله یک رابطه طرفینی دینامیک است، و به گمانم روزی که علم حقوق، رشد کافی خود را نمود، نرم‌افزارهای هوشمند که تمام پارامترهای حقوقی و اخلاقی را در نظر میگیرند، به راحتی ارزش اخلاقی منفی یا مثبت یک کار را میتوانند تعیین کنند، و این همان چیزی است که عرض کردم بالانس هدف و وسیله نباید شخصی و طبق منافع شخصی باشد، چون نرام‌افزار منافع شخص خاصی را در نظر نمیگیرد، و نیز همان چیزی است که عرض کردم ارزش اخلاقی ارزشی ثابت و مطلق است، اما برای موضوع مرتبط با علم اخلاق، نه برای بدنه فیزیکی عمل، که موضوع برای علم مکانیک واقع میشود نه موضوعی برای علم اخلاق، چون نرم‌افزار با توابع کتابخانه‌ای خود پاسخ میدهد، و خروجی تابع، طبق یک نظم ثابت و مطلق است، هر چند تابع مقداردهی صحیح آرگومانهای آن است.


نقل قول
و در عوض بعد از صدها سال آن مورد باصطلاح خدعه را هردوی ما که تحت تاثیر عواطف و احساس نسبت به حضرت علی علیه السلام هستیم مرتب میگوییم" به فرض صحت "
سرور گرامی، اگر گفتن کلمه (بر فرض صحت) از روی احساس باشد، غلط است! بدون تعارف! بنده هم گفته باشم سر به زیرم! و عقیده من این است و مکرر هم بدین مضمون گفتم: که اهل البیت علیهم السلام تملق‌گوی چاپلوس نادان نمیخواهند! بلکه مدح کننده عارف میخواهند، اول بفهمد و سپس مدح کند آنچه را که فهمیده است، (البته مثل بچه‌های کوچکی باشد که مقاله‌ای را حفظ کردند و میخوانند مانعی ندارد)، اما اگر گفتن کلمه (بر فرض صحت) به جهت به حد نصاب نرسیدن شواهد باشد، مانعی ندارد، چون کتب تاریخی دست اول هستند که مختصرگو نیستند، بلکه تمام مطالب را با تفصیل بیان میکنند، و اگر در بین اینها، که تفصیل یک نبرد تاریخی را ذکر کردند، یک امر کلیدی در پیروزی یک طرف، ذکر نشود، و آن امر در یک یا دو منبع فقط بیاید، آیا انسان را به تحقیق بیشتر سوق نمیدهد؟
.

آفلاین قاسم

  • Jr. Member
  • **
  • ارسال: 52
حسین آقای گرامی و عزیز من چند بار متن شما را خواندم و لذت بردم . ماشالله خودش چندین سئوال ایجاد میکند که برای وارد حاشیه نشدن مطرح نمیکنم . انشالله خدواند توفیق دهد برای بعد و ضمنا منظور من از نگاه برون دینی قطعا نگاه بی طرفی هست و نه خدای ناکرده ضد دینی  اما خلاصه میگویم از قسمت انتخابی زیر:
نقل قول
ده‌ها قبیله از تمام عرب جمع شدند، و از صدها کیلومتر آمده، و یک شهر را بیش از بیست روز، محاصره کردند، و اهل شهر با زحمات طاقت‌فرسا گرداگرد شهر، خندق کندند تا مانع ورود لشکر اینها به شهر شوند، و اکنون شجاع‌ترین آنها برای تمام کردن کار، از خندق گذشته و آمده تا سنگرشکنی کند، و به دنبال او تمام لشکر وارد شهر شوند و هر چه میخواهند بکنند، در این شرائط، یک جوان از مردم شهر میآید و ادامه جریان که با ترفند پرت کردن حواس این شجاع، او را به قتل میرساند، اگر با نگاه الف و باء به این اشخاص و این جریان، فیلم آن را به تمام بشر با گرایشهای مختلف، نشان دهند، آیا قضاوت اکثریت مطلق آنها راجع به کار این جوان مدافع شهر، چیست؟
حسین آقا شما در تعریف خلاصه داستان نکته کلیدی را نگفتید که من با اصلاحی میگویم .به این صورت :
------------------------------------------------------------------------------------
"ده‌ها قبیله از تمام عرب جمع شدند، و از صدها کیلومتر آمده، و یک شهر را بیش از بیست روز، محاصره کردند، و اهل شهر با زحمات طاقت‌فرسا گرداگرد شهر، خندق کندند تا مانع ورود لشکر اینها به شهر شوند، و اکنون شجاع‌ترین آنها برای تمام کردن کار، از خندق گذشته و آمده تا سنگرشکنی کند، و به دنبال او تمام لشکر وارد شهر شوند و هر چه میخواهند بکنند، در این شرائط، یک جوان از مردم شهر میآید ودر شروع نبرد تن به تن از آن پهلوان میخواهد چون پیاده است آن پهلوان هم از اسب پیاده شود تا بعد شروع به نبرد کنند و پهلوان هم قبول میکندو در جریان نبرد به پهلوان میگوید تو که شجاع هستی چرا کمک با خود آوردی و پهلوان روی برمیگرداند که ببیند چه کسی آمده که در همین لحظه جوان پای پهلوان را قطع میکند و بعد او را به قتل میرساند، اگر با نگاه الف و باء به این اشخاص و این جریان، فیلم آن را به تمام بشر با گرایشهای مختلف، نشان دهند، آیا قضاوت اکثریت مطلق آنها راجع به کار این جوان مدافع شهر، چیست؟"
--------------------------------------------------------------------------------
البته من قبلا هم گفتم شاید انتظار من غیر واقعی هست ؟! شاید !!
بهرحال به نظر نمیرسد که بتوان توافق یا اقناعی در این مورد بدست آورد چون پاسخ بیشتر سلیقه ای میشود .
در بین نکات دیگری که فرمودید فقط یک نکته را میاورم که مربوط به همین بحث است و آن این نکته که میفرمایید .
نقل قول
جمله صحیح این است: (هدف و وسیله باید بالانس شوند) ولی به معنای بالانس کردن شخصی نیست، این نیست که هر کس با نظر به منافع شخصی خود، هدف و وسیله را بالانس کند، بلکه منظور از بالانس شدن هدف و وسیله این است که تمام بشر این بالانس بودن را تایید و تصدیق کنند، و این میزان ارزش اخلاقی عمومی کل بشر است،
خود این عبارت مبهم است . اینکه میفرمایید" همه بشر این بالانس بودن را تایید کنند" را چگونه میشود مطمئن شد که همه بشر تایید میکنند ؟!
شاید من و شما که اشتراکات فکری فرهنگی زیادی داریم فکر کنیم یک موضوع مورد تایید ما توسط تمام بشر تایید میشود اما در جای دیگری چیز دیگری مورد تایید است .
مثال بارز آن همجنسگرایی هست که از نظر مذهبی کاری بسیار زشت تلقی میشود و این زشتی مورد تایید ساکنین برخی مناطق هست اما در مناطقی از دنیا اینکار نوعی رابطه طبیعی قلمداد میشود و مثلا در ایرلند حتی آرای عمومی با صندوق رای آنرا قانونی میکند .
در گزارشی در بی بی سی موضوع جالبی دیدم و آن اینکه تظاهرات یک گروه مذهبی مسیحی کاتولیک را در آمریکا نشان میداد که سعی در ارشاد رهگذران داشتند . یکی دوتا از آنها به پس جوانی نزدیک شده گفتند بیا از امروز از گناهان خود توبه کن تا آمرزیده شده و به جهنم نروی . آن پسر جواب بی تفاوت گفت من که گناهی نکردم تا به جهنم بروم . مبلغین گفتند ازدواج کردی ؟! گفت نه گفتند پس با دختری رابطه داشته ای و اوهم راحت گفت بله با دوست دخترم . مبلغین گفتند خب باید از این توبه کنی چون گناه است . آن پسر جوان گفت یعنی اگر من با دوست دخترم رابطه جتسی داشته باشم به جهنم میروم ؟! مبلغین با قاطعیت گفتند بله . در اینجا واکنش پسر جوان جالب بود . مثل اینکه با چند دیوانه طرف باشد و احساس خطر کند با صورتی بسیار متعجب شروع کرد عقب عقب برود . یعنی موضوع تا این حد برایش عجیب بود .

در پایان جناب حسین آقای عزیز و گرامی فقط به شخص شما اجازه میدهم هر جا فکر کردید نوشته های من میتواند آثار بدی بر مخاطب داشته باشد نوشته ام را حذف یا تغییر دهید یا اصلا کل موضوع را حذف فرمایید . خدا حفظتان کند . التماس دعا

« آخرين ويرايش: مارس 11, 2016, 12:30:12 am توسط قاسم »

کلیدواژه ها: