نویسنده موضوع: ابهامی در باره نبرد حضرت علی علیه السلام و عمرو بن عبدو  (دفعات بازدید: 5818 بار)

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613
اولا معلوم نیست که این روایت صحیحه یا غلط دوما اگه درست باشه یه پارادکس ایجاد می شه که چرا با معاویه بر سر حکومت خدعه نکرد که اگر این پارادکس برطرف نشه خیلی از اسناد تاریخی معتبر در خطر بی اعتباری قرار می گیرند مانند عاشورا و صلح امام حسن و..
[/size]http://forum.hammihan.com/thread217959.html

آفلاین قاسم

  • Jr. Member
  • **
  • ارسال: 52
سلام آقا مهدی .در باره نقل این اقوال که من موجب شدم خدمتتان عرض کنم که به نظرم بهتر است جای دیگری نقل نشود .چون گفتن شبهه باید فقط در محضر افراد آگاه باشد و من اینجا گفتم چون از وجود فردی مانند آقای حسین مطمئن بودم و از طرفی میدانستم که اغلب خوانندگان اینجا از طلاب هستند که باید با شبهه آشنا باشند در غیر اینصورت آنرا خصوصی با آقای حسین مطرح میکردم .لذا حداقل در مورد انتشار این شبهات در فروم های دیگر با آقای حسین مشورت کنید تا خدای ناکرده موجب انحراف کسی نشویم .به هرحال من در برابر این نقل قولها از خودم رفع مسئولیت میکنم و آنقدر بار گناه دارم که نمیخواهم گناه انحراف دیگری را هم به آن اضافه کنم .خداوند من و شما را بیامرزد.

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613
سلام ممنون ایشون بفرمان حذف می کنم


آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
.
حسین آقا شما در تعریف خلاصه داستان نکته کلیدی را نگفتید که من با اصلاحی میگویم .به این صورت :
------------------------------------------------------------------------------------
"ده‌ها قبیله از تمام عرب جمع شدند، و از صدها کیلومتر آمده، و یک شهر را بیش از بیست روز، محاصره کردند، و اهل شهر با زحمات طاقت‌فرسا گرداگرد شهر، خندق کندند تا مانع ورود لشکر اینها به شهر شوند، و اکنون شجاع‌ترین آنها برای تمام کردن کار، از خندق گذشته و آمده تا سنگرشکنی کند، و به دنبال او تمام لشکر وارد شهر شوند و هر چه میخواهند بکنند، در این شرائط، یک جوان از مردم شهر میآید ودر شروع نبرد تن به تن از آن پهلوان میخواهد چون پیاده است آن پهلوان هم از اسب پیاده شود تا بعد شروع به نبرد کنند و پهلوان هم قبول میکندو در جریان نبرد به پهلوان میگوید تو که شجاع هستی چرا کمک با خود آوردی و پهلوان روی برمیگرداند که ببیند چه کسی آمده که در همین لحظه جوان پای پهلوان را قطع میکند و بعد او را به قتل میرساند،  اگر با نگاه الف و باء به این اشخاص و این جریان، فیلم آن را به تمام بشر با گرایشهای مختلف، نشان دهند، آیا قضاوت اکثریت مطلق آنها راجع به کار این جوان مدافع شهر، چیست؟"
--------------------------------------------------------------------------------
اگر مقصود من این بوده است که این سکانس از فیلم که شما آوردید کلا بایکوت شود، اشکال شما به شدت وارد است، ولی خدا گواه است اصلا به ذهن من خطور نکرده بود که این قسمت ترفند تهاجم، حذف شود یا به جای آن مثلا کلمه (ترفند جوان!) نمایش داده شود!، و چون قبلا از دو منبع فارسی و عربی، توضیح آن را آورده بودم تکرار نکردم، و گرنه تصریح کردم همه چیز را بیاورند و هیچ نکته‌ای را فروگذار نکنند، حتی آنچه شما آوردید که اسب زبان بسته‌اش را پی کرد و پاهای او را قطع کرد را هم بیاورند، تا چند لحظه بعد که امیرالمؤمنین (ع) پای او را قطع میکنند، بیننده در دلش به حضرت بگوید: ناز شستت! آیا جالب نیست که حضرت همان کاری که او با اسب بیگناهش کرد بر سرش آوردند؟ و گرنه وقتی او رویش را برگرداند میتوانستند ضربه به مواضع مختلف بدنش بزنند، اما پاهایش را قطع کردند.


نقل قول
البته من قبلا هم گفتم شاید انتظار من غیر واقعی هست ؟! شاید !!
بهرحال به نظر نمیرسد که بتوان توافق یا اقناعی در این مورد بدست آورد چون پاسخ بیشتر سلیقه ای میشود .
ولی من کاملا امیدوارم که بشر بتواند به یک توافق فني کارشناسي شده برسد، با دو شرط: ۱- به جای کاراکترهای یک جریان، حرف الف و باء و ایکس و ایگرد گذاشته شود، ۲- تمام زوایای حقوقی و اخلاقی، برای بشر کشف شده باشد، یعنی نرم افزار هوشمند بشر، همه پارامترهای دخیل در خروجی تابع را در نظر بگیرد.


نقل قول
خود این عبارت مبهم است . اینکه میفرمایید" همه بشر این بالانس بودن را تایید کنند" را چگونه میشود مطمئن شد که همه بشر تایید میکنند ؟!
شاید من و شما که اشتراکات فکری فرهنگی زیادی داریم فکر کنیم یک موضوع مورد تایید ما توسط تمام بشر تایید میشود اما در جای دیگری چیز دیگری مورد تایید است .
ملاحظه میفرمایید با این دو شرطی که گفتم میتوان کاملا به اطمینان رسید که تمام بشر تایید کنند، و بلکه تمام باورهای فرهنگی هم با این محک سنجیده میشوند، و اتفاقا عدم توافق کل بشر بر هر بخش از کار، نمایانگر عدم مکشوفیت کامل زوایای حقوقی و اخلاقی کار است، یعنی وقتی از دیدگاه خود دفاع میکنند، پس از مدتی بحث، حیثیت ظریف پارامتر حقوقی یا اخلاقی، خودش را برای تمام بشر، نشان میدهد، و نسل بعدی در آن حیثی که واضح شده، دیگر نزاع نخواهند کرد، هر چند هنوز در حیثیاتی که مکشوف نشده نزاع کنند، و چون وضوح تدریجی همسان قضایا، نظام حیثیات حقوقی و اخلاقی را در منظر دید بشر میگذارد، و نه فقط یک قضیه حقوقی یا اخلاقی حل شده را، میتوان امیدوار شد که پس از کشف رمز نظام جدول، مثل جدول تناوبی مندلیف، به سرعت، اختلافات بین بشر، به سوی صفر میل کند.


نقل قول
مثال بارز آن همجنسگرایی هست که از نظر مذهبی کاری بسیار زشت تلقی میشود و این زشتی مورد تایید ساکنین برخی مناطق هست اما در مناطقی از دنیا اینکار نوعی رابطه طبیعی قلمداد میشود و مثلا در ایرلند حتی آرای عمومی با صندوق رای آنرا قانونی میکند .
این دو مثالی که ذکر کردید مشکلش در نگفتن تمام حرف است، یعنی باید تمام جهات مطلب را در یک فضای بی انگیزه، مطرح کرد تا دید خروجی چه خواهد بود؟ چون غالبا این نوع مطالبی که خلاف فطرت است، تنها در یک فضای دارای انگیزه طبیعی قوي مثل شهوت یا انگیزه جناحي قوی مثل تضعیف یک طیف، خودنمائی میکند، و مثلا همین جوان اگر بفهمد جوان دیگری هم شریک او شده به شدت با او برخورد میکند و اکنون از گناهکار بودن او سخن میگوید و با او وارد دوئل خونین میشود! و همچنین قضاوت او راجع به دیگری که با مادر یا خواهر یا دختر او چنین بکند، و هکذا، که اساسا باید روحیات غیرت یا دیّوثیت را در نظر نگرفت، بلکه فقط حیثیات فطری تکوینی را مد نظر قرار داد، آیا واقعا ازدواج، موافق فطرت است یا حرج و مرج در نسل و در تدبیر خانواده؟ و مقصود از فطرت هم یعنی درک بدون انگیزه شهوی یا جناحی یا... که کل بشر بدون شخصی‌نگری، آن را درک میکنند.

بنده به سهم خود مطمئن هستم که کشوری که رفراندوم میکنند برای همجنسگرائی، و قهرا همجنسگراها هم برای تقویت و غلبه ایده خود تلاش میکنند، وقتی در آینده جمعیت آنها، پیر شد، و تمام امور اجتماعی آنها مختل شد، دوباره رفراندوم عاقلانه میکنند! به یک بشری که در غار تاریک بزرگ شده و هنوز نه اندام خودش را دیده و نه اندام دیگران را، اگر آناتومی بدن مرد و زن را به او نشان دهند، چه خواهد گفت؟ آیا همجنسگراها را تایید میکند؟! این معنای درک فطری است.


نقل قول
در پایان جناب حسین آقای عزیز و گرامی فقط به شخص شما اجازه میدهم هر جا فکر کردید نوشته های من میتواند آثار بدی بر مخاطب داشته باشد نوشته ام را حذف یا تغییر دهید یا اصلا کل موضوع را حذف فرمایید . خدا حفظتان کند . التماس دعا
این احتیاط شما بسیار پسندیده است، و این هم از آن کارهائی است که ممکن است بعضی چون چنین رفتاری ندارند برای دفاع از عملکرد ناصحیح خود، اشکال وارد کنند، اما نوع بشر که بیطرف قضاوت کنند، این احتیاط را میپسندند و تحسین میکنند.
.

آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
اولا معلوم نیست که این روایت صحیحه یا غلط دوما اگه درست باشه یه پارادکس ایجاد می شه که چرا با معاویه بر سر حکومت خدعه نکرد که اگر این پارادکس برطرف نشه خیلی از اسناد تاریخی معتبر در خطر بی اعتباری قرار می گیرند مانند عاشورا و صلح امام حسن و..
http://forum.hammihan.com/thread217959.html
۱- بلی، همینطور است، معلوم نیست واقعیت قضیه چه بوده است، ولی میتوان طبق منطق فازی، ارزش‌گذاری کرد به درصد صدق، که مثلا احتمال صدق آن، چند درصد است.

۲- خیر، اگر درست باشد به پارادوکس منجر نمیشود، چون همانطور که عرض کردم هر چند حیله در جنگ مانعی ندارد اما باید با همه زوایای کار، بالانس شود، اینگونه نیست که در جنگ هم هر حیله‌ای خدا راضی باشد، و زیبا بودن کار معصومین (ع) همین است که میزان حلال و حرام در کارشان است، در همین جنگ صفین که حضرت با معاویة میجنگیدند حیله حرب به کار میبردند و حتی برای لشکر خود حدیث پیامبر خدا (ص) را نقل فرمودند: الحرب خدعة، کجا؟ وقتی فریاد برآوردند برای لشکر معاویة که چنین خواهم کرد، اما یواشکی در ادامه فرمودند: إن شاء الله! گفتند چرا چنین کردید؟ فرمودند: حرب حیله است، و من آن تهدید را برای لشکر دشمن گفتم ولی نخواستم لشکر خودم را به اشتباه بیاندازم! اما در مقام دیگر فرمودند: اگر قرار بود تقوی مانع من نباشد از همه مردم در حیله کردن دست برتر داشتم!:

بحار الأنوار (ط - بيروت) ج‏72/ 287
و لقد أصبحنا في زمان اتخذ أكثر أهله الغدر كيسا و نسبهم أهل الجهل فيه إلى حسن الحيلة ما لهم قاتلهم الله قد يرى الحول القلب وجه الحيلة و دونه مانع من أمر الله و نهيه فيدعها رأي العين بعد القدرة عليها و ينتهز فرصتها من لا حريجة له في الدين.

الكافي (ط - الإسلامية) ج‏2/ 336
1- علي بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن هشام بن سالم رفعه قال قال أمير المؤمنين ع لو لا أن المكر و الخديعة في النار لكنت أمكر الناس.
.

آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
.
.چون گفتن شبهه باید فقط در محضر افراد آگاه باشد ... تا خدای ناکرده موجب انحراف کسی نشویم.

سلام ممنون ایشون بفرمان حذف می کنم
مطرح کردن شبهه با دو شرط، هیچ مانعی ندارد بلکه مورد استقبال اولیاء دین (ع) بوده است:

۱- شبهه کننده نخواسته باشد هر طور شده حرفش را جا بیاندازد و بدون توجه به مفاد جواب، فقط بخواهد طرف خود را بکوبد.

۲- در طرح شبهه، اهانت نکند، بلکه شبهه را با بیان منطقی مطرح کند.

در روایت بسیار زیبایی، جوانی میآید و تناقضات قرآن را نزد امیرالمؤمنین (ع) مطرح میکند، و حضرت به جای اینکه به او بگویند: گم شو! تو کی هستی که از کلام خدا تناقض بگیری، کاملا به او میدان دادند و مرتب تکرار کردند: هات! باز هم بگو! و پس از اینکه خودش گفت تمام شد، شروع به جواب دادن فرمودند، و آن هم چه جوابهائی!! که بنده مکرر آرزو کردم ای کاش امثال این جوان زیاد بودند و اینگونه امام (ع) را به حرف میاوردند! اما اگر ابتدا میگفت: (نعوذ بالله) این مزخرفات چیست؟! حضرت با تازیانه جوابش میدادند! و این منطق گفتگو و پیشرفت معرفت است، که در روایت دارد: خدا شما را رحمت کند سؤال بپرسید، چون در سؤال پرسیدن چهار گروه بهره‌مند میشوند: سؤال کننده و جواب دهنده و گوش کننده و دوستدار آنها همگی ثواب میبرند!

بلی، مراجعه به کارشناس برای اینکه آیا جواب یک شبهه، سنگین است یا خیر؟ یعنی مثل معروف که کلوخ در چاه انداختن راحت است اما صد عاقل باید جمع شوند تا بیرون بیاورند! آیا از آن شبهه‌هاست که هر چند جواب شافی و کافی دارد اما همه اذهان قدرت درک جواب را ندارند؟، این گونه شبهه نبایدنزد عموم مطرح شود، چون درک شبهه راحت است اما درک جواب صعب است.
.

آفلاین قاسم

  • Jr. Member
  • **
  • ارسال: 52
نقل قول
ولی من کاملا امیدوارم که بشر بتواند به یک توافق فني کارشناسي شده برسد، با دو شرط: ۱- به جای کاراکترهای یک جریان، حرف الف و باء و ایکس و ایگرد گذاشته شود، ۲- تمام زوایای حقوقی و اخلاقی، برای بشر کشف شده باشد، یعنی نرم افزار هوشمند بشر، همه پارامترهای دخیل در خروجی تابع را در نظر بگیرد.
حسین آقا مجددا سلام .چون مشغولیت امور روزمره کمتر اجازه میدهد بیشتر خدمتتان باشم دیر پاسخ دادم . الان هم دلم برای سخنانتان تنگ شده بود . بهرحال فکر میکنم در این مبحث همین دو شرط حضرت عالی اساس اختلاف دیدگاه ما باشد . ما چون هنوز تمام زوایای حقوقی و اخلاقی را نمیدانیم در باره نحوه برخورد حضرت علی علیه السلام با عمر بن عبدود (به فرض وقوع )اختلاف نظر داریم و فکر نمیکنم بشود فعلا حلش کرد .
بهرحال از راهنماییهای شما سپاسگزارم . انشالله عاقبت همه ما را ختم به خیر کند .

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 613
ببخشید
اینکه مولوی گفته "
[size=78%]او خدو انداخت در روی علی[/size]
افتخار هر نبی و هر ولی
این ایا اصل روائی وتاریخی داره ؟
چیزی در خاطرم هست که یک وقتی گشتم و قریب آن را پیداکردم ولی الآن هر چه گشتم پیدانکردم.
.
سلام علیکم
بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏41 ؛ ص50

مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب) ؛ ج‏2 ؛ ص114

الطَّبَرِيُ‏ لَمَّا ضَرَبَ عَلِيٌّ طَلْحَةَ الْعَبْدَرِيَّ بَرَكَهُ فَكَبَّرَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ قَالَ‏
 مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏2، ص: 115
لِعَلِيٍّ مَا مَنَعَكَ أَنْ تُجْهِزَ عَلَيْهِ قَالَ إِنَّ ابْنَ عَمِّي نَاشَدَنِي اللَّهَ وَ الرَّحِمَ حِينَ انْكَشَفَتْ عَوْرَتُهُ فَاسْتَحْيَيْتُهُ‏
وَ لَمَّا أَدْرَكَ عَمْرَو بْنَ عَبْدَ وُدٍّ لَمْ يَضْرِبْهُ فَوَقَعُوا فِي عَلِيٍّ ع فَرَدَّ عَنْهُ حُذَيْفَةُ فَقَالَ النَّبِيُّ ص مَهْ يَا حُذَيْفَةُ فَإِنَّ عَلِيّاً سَيَذْكُرُ سَبَبَ وَقْفَتِهِ ثُمَّ إِنَّهُ ضَرَبَهُ فَلَمَّا جَاءَ سَأَلَهُ النَّبِيُّ عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ قَدْ كَانَ شَتَمَ أُمِّي وَ تَفَلَ فِي وَجْهِي فَخَشِيتُ أَنْ أَضْرِبَهُ لِحَظِّ نَفْسِي فَتَرَكْتُهُ حَتَّى سَكَنَ مَا بِي ثُمَّ قَتَلْتُهُ فِي اللَّه‏
ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على، مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، 4جلد، علامه - قم، چاپ: اول، 1379 ق.
3- قب، المناقب لابن شهرآشوب ابْنُ بَطَّةَ الْعُكْبَرِيُّ وَ أَبُو دَاوُدَ السِّجِسْتَانِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: كَانَ عَلِيٌّ ع إِذَا أَخَذَ أَسِيراً فِي حُرُوبِ الشَّامِ أَخَذَ سِلَاحَهُ وَ دَابَّتَهُ وَ اسْتَحْلَفَهُ أَنْ لَا يُعِينَ عَلَيْهِ.ابْنُ بَطَّةَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَرْفَجَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: لَمَّا قَتَلَ عَلِيٌّ أَصْحَابَ النَّهْرِ جَاءَ بِمَا كَانَ فِي عَسْكَرِهِمْ فَمَنْ كَانَ يَعْرِفُ شَيْئاً أَخَذَهُ حَتَّى بَقِيَتْ قِدْرٌ ثُمَّ رَأَيْتُهَا بَعْدُ قَدْ أُخِذَتْ.
الطَّبَرِيُ‏ لَمَّا ضَرَبَ عَلِيٌّ طَلْحَةَ الْعَبْدَرِيَّ تَرَكَهُ فَكَبَّرَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ قَالَ لِعَلِيٍّ ع مَا مَنَعَكَ أَنْ تُجَهِّزَ عَلَيْهِ قَالَ إِنَّ ابْنَ عَمِّي نَاشَدَنِي اللَّهَ وَ الرَّحِمَ حِينَ انْكَشَفَتْ عَوْرَتُهُ فَاسْتَحْيَيْتُهُ وَ لَمَّا أَدْرَكَ عَمْرَو بْنَ عَبْدِ وُدٍّ لَمْ يَضْرِبْهُ فَوَقَعُوا فِي عَلِيٍّ ع فَرَدَّ عَنْهُ حُذَيْفَةُ


بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏41، ص: 51
فَقَالَ النَّبِيُّ ص مَهْ يَا حُذَيْفَةُ فَإِنَّ عَلِيّاً سَيَذْكُرُ سَبَبَ وَقْفَتِهِ ثُمَّ إِنَّهُ ضَرَبَهُ فَلَمَّا جَاءَ سَأَلَهُ النَّبِيُّ ص عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ قَدْ كَانَ شَتَمَ أُمِّي وَ تَفَلَ فِي وَجْهِي فَخَشِيتُ أَنْ أَضْرِبَهُ لِحَظِّ نَفْسِي فَتَرَكْتُهُ حَتَّى سَكَنَ مَا بِي ثُمَّ قَتَلْتُهُ فِي اللَّهِ وَ إِنَّهُ لَمَّا امْتَنَعَ مِنَ الْبَيْعَةِ جَرَتْ مِنَ الْأَسْبَابِ مَا هُوَ مَعْرُوفٌ فَاحْتَمَلَ وَ صَبَرَ وَ رُوِيَ أَنَّهُ لَمَّا طَالَبُوهُ بِالْبَيْعَةِ قَالَ لَهُ الْأَوَّلُ بَايِعْ قَالَ فَإِنْ لَمْ أَفْعَلْ فَمَهْ قَالَ وَ اللَّهِ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ نَضْرِبُ عُنُقَكَ قَالَ فَالْتَفَتَ عَلِيٌّ ع إِلَى الْقَبْرِ فَقَالَ يَا ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي‏.مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)، 111جلد، دار إحياء التراث العربي - بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.
وعین الحیات مرحوم مجلسی ص682
« آخرين ويرايش: ژوئیه 18, 2018, 08:17:38 am توسط محمد مهدی 121 »

کلیدواژه ها: