نویسنده موضوع: یک خداپرست در دنیا چه انتظاری میتواند از خدا داشته باش  (دفعات بازدید: 6604 بار)

آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440

نقل قول
من حدیث نقل شده توسط شما را یافتم اما مربوط به موضوع مورد بحث من نبود . موضوع بحث آن است که در دنیا و زندگی روزمره چه کمکی از سوی خداوند میتواند مورد انتظار یک خدا پرست باشد در حالیکه حدیث مورد اشاره شما مربوط به یقین و اثرات آن است !
در مورد پیر مرد تبریزی و نظایر آن هم حتما میدانید حداقل در مذاهب شناخته شده فعلی بسیار نمونه ذکر میشود
عبارت کوتاه پایانی شما در ذهن من به عنوان خلاصه مقصود شما بود، و لذا همان را محور قرار دادم: (بعبارت ساده مومن و کافر هر دو در صورت افتادن از طبقه سوم ساختمان به زمین برخورد میکنند.) ، و قضیه پیرمرد تبریزی ربطی به مواردی که گفتید ندارد، جالب اینکه نه هیچ کس نام او را میداند و نه اکنون نوه‌های او پز میدهند!، معروف است که وقتی هم از او پرسیدند چه شد که با یک کلمه گفتی: (بگیرش) و بچه بین هوا گویا ایستاد و آرام به زمین آمد؟ جواب داد: یک عمر به من گفت، و گفتم چشم، یک دفعه هم من گفتم، او گفت چشم! این مفاد همان حدیث است که من دقیقا به مناسبت مقصود شما آوردم، و در نظرم تناسب تام داشت، اگر میگویید مقصود شما را نفهمیدم معذرت میخواهم.
.

آفلاین سید ج

  • با ارسال پیشین
  • *
  • ارسال: 27
در ارتباط با این جملات که نقل شده است سؤالاتی مطرح است لطفا آنها را مختصرا پاسخ دهید:
نقل قول
مقصود من ... یک راهکار برای جلوه کردن خلأ معرفتی در کمون هر شخص، و سپس پر شدن این خلأ، با معرفت غیر قابل تشکیک، از طریق اتصال به شبکه سراسری معرفت، که حصول معرفت از باب این آیه شریفه است: بل نقذف بالحقّ علی الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق، این آیه که رمز آفرینش را بیان میفرماید همه چیز را در چند کلمه خلاصه کرده است.
1- شبکه سراسری معرفت چیست؟
 2- حصول معرفت از باب این آیه شریفه (بلکه حق را بر سر باطل می زنیم تا آن را در هم کوبد و باطل نابودشونده است) است یعنی چه؟
3- این آیه چگونه رمز آفرینش را بیان میفرماید؟
نقل قول
آنچه به ذهن من میرسد آنچه میتوان به عنوان برتری تئوریک اسلام نشان داد همانا تبیین چند رابطه است که به منزله توضیحی برای عرض قبلی من است، رابطه قرآن با حروف مقطعه، و رابطه قرآن با شئونات وجودی انسان و کاملترین انسان، و سپس رابطه حروف مقطعه با شاکله انسانی است، که سامان یافتن گم‌گشته به معرفت نهایی باز میگردد، و راه‌های برتر در معرفت نهایی به من عرف نفسه فقد عرف ربّه بازمیگردد، و این رابطه‌ها است که فطرت هر انسانی به دنبالش میگردد، و قرآن کریم آشکارا خود را راهنمای نهایی معرفی میکند، و آشکارا حروف مقطعه را به بشر عرضه میکند، تا هر کس مثل بذری که به تدریج شکوفا میشود در وجود خودش به شکوفائی معرفتی برسد إن شاء الله تعالی. و الله العالم
3 رابطه را مطرح فرمودید: الف- رابطه قرآن با حروف مقطعه ب- رابطه قرآن با شئونات وجودی انسان و کاملترین انسان ج- رابطه حروف مقطعه با شاکله انسانی
در خصوص رابطه اول ظاهرا مهمترین گزاره این است که قرآن از حروف مقطعه استخراج میشود
4- لطفا بفرمایید در خصوص رابطه دوم و سوم چه گزاره ای است که باید اثبات شود تا با توجه به آنها برتری تئوریک اسلام نشان داده شود
5- لطفا در خصوص این جمله «که سامان یافتن گمگشته به معرفت نهایی باز میگردد» کمی توضیح دهید
6- لطفا این جمله را «راه‌های برتر در معرفت نهایی به من عرف نفسه فقد عرف ربّه بازمیگردد» هم مختصرا توضیح دهید.
ممنون از وقتی که میگذارید.

آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
۱- بستر نفس الامر که عقل مباشرة آن را شهود عقلانی میکند.

۲- باطل، ریب است، و حق، علم الیقین و بعدی‌هایش است.

۳- اول آیه شریفه: و ما خلقنا الآیة

۴- یک گزاره ساده که انسان خودش را دست کم نگیرد و حقیر نپندارد و ارزان نفروشد.

۵- در کافی شریف علی ما ببالی، آمده است که وقتی حضرت حجت (عج) ظهور فرمایند وضع الله یده علی رؤوس العباد، که این سبب إکمال عقل آنها میشود.

۶- عقل وقتی به عنایت الهی کامل میگردد، به مرتبه معرفت نفس میرسد که مساوق معرفت ربّ سبحانه و تعالی است، و لذا از بالاترین عارفین به نفس، ۳۱۳ نفر أصحاب حضرت (عج) هستند، هنیئا لهم و سلام الله علیهم.
.

آفلاین سید ج

  • با ارسال پیشین
  • *
  • ارسال: 27
سلام علیکم و رحمة الله
با تشکر فراوان از پاسخ حضرت عالی
اگر لطف بفرمایید در رفع ابهامات این ناچیز کمک بفرمایید کمال تشکر را دارم.
نقل قول
واقعا در باطن وجود هر فرد، یک خلأ موجود است، ولی مشغول میشود و غفلت میکند، اما آن هست، و در اولین فرصت تنهایی و واماندگی، جلوه میکند ...
همه انسانها یک گم کرده ناخودآگاه دارند، فقط باید ترفندی به کار زد تا اکتیو و فعال شود، و اگر طرفش حکیم باشد صلاح نمیداند که این حالت فعال شود، بلکه باید به وقت مناسب سپرده شود، و خالق متعال خودش میداند که بهترین وقت کی است؟ ...
تماس گرفتن با او فقط یک چشم بر هم گذاشتن، نیاز دارد، ولی این یک امر شخصی است، یعنی باید خود شخص فقط برای خودش، به دنبال این اطمینان و ارتباط باشد ... یعنی ارتباط قلبی شخصی با یک فرد زنده در همین کره خاکی، نزد شیعه، تجربه شخصی هر کسی است که لحظاتی را در عمق قلب خود، یک خلأ معنوی احساس کرده باشد ...
مقصود من از چشم بر هم نهادن ... یک راهکار برای جلوه کردن خلأ معرفتی در کمون هر شخص، و سپس پر شدن این خلأ، با معرفت غیر قابل تشکیک، از طریق اتصال به شبکه سراسری معرفت، که حصول معرفت از باب این آیه شریفه است: بل نقذف بالحقّ علی الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق، این آیه که رمز آفرینش را بیان میفرماید همه چیز را در چند کلمه خلاصه کرده است نکته اصلی در افتراق این مقصود از آنچه مظنه توهم است این است که اساسا در معرفت، هیچ تراکنش مشاعر ما با یک شیء مدرک حسی یا خیالی یا وهمی نیست، بلکه تنها به نحو به فعلیت رسیدن عقل بالقوة است.
در ارتباط با این جملات چند سؤال مطرح است:
1- مقصودتان از آن «خلأ معرفتی و گمکرده ناخودآگاهی که همه انسانها دارند» چیست؟ معرفت به چه مسأله ای؟
2- آنچه از عبارات بالا فهمیده میشود این است که «تماس با حجت خدا فقط نیاز به احساس یک خلأ معنوی در شخص دارد» اگر مقصود حضرت عالی همین است که عرض شد آیا مجرد این احساس کافی است یا شرائط و موانعی هم وجود دارد؟ مثلا آیا نیاز به معرفت و باور به آن حضرت هم دارد؟ یا علاوه بر آن احتیاج به توسل و توجه به آن حضرت هم هست؟ یا مثلا نیاز به خواست و طلب پر شدن این خلأ هم هست؟ در صورت وجود شرط یا مانعی لطفا بیان فرمایید.
3- از عبارات بالا استفاده میشود که «در صورت جلوه کردن این خلأ معرفتی با اتصال به شبکه سراسری معرفت این خلأ با حصول معرفت پر میگردد» لطفا بفرمایید برای اتصال به بستر نفس الامر و حصول معرفت آیا مجرد جلوه کردن این خلأ برای شخص کافی است و غیر از جلوه کردن جهل به چیز دیگری نیاز نیست؟
4- در عبارات بالا یک نحوه تساوی و مساوقت بین تماس با حجت خدا و اتصال به بستر نفس الامر استفاده میشود(چرا که فرمودید: با احساس این خلأ هم تماس با حجت خدا و هم اتصال به بستر نفس الامر محقق میشود) لطفا در مورد نحوه ارتباط این دو مسأله مختصر توضیحی بفرمایید.
 5- فرمودید: «کیفیت حصول معرفت در این آیه شریفه بیان شده است» و حق، مراتب یقین است و باطل، ریب و شک میباشد و به این آیه در بیان مطلوب خود استناد کردید لطفا بفرمایید بیان خداوند در این آیه برای نحوه حصول معرفت چیست یعنی «قذف به یقین بر ریب، دمغ ریب و زهاق ریب» که به نحو ترتب حاصل میشود هر یک به چه معناست.
6- تحقق مرحله اول آیه مبارکه که همان «قذف به حق بر باطل» است به چیست؟ کجاست که اراده خداوند به این قذف (که به دنبال آن دو مرحله بعد هم محقق میشود) تعلق میگیرد و اگر تحقق اراده خداوند به این قذف (در حق و باطل هایی که مربوط به حوزه درک انسان است) مشروط به فعلی از سوی انسان است آن فعل چیست؟
با عرض معذرت از گرفتن وقت شما و تشکر از لطف شما.

آفلاین سید ج

  • با ارسال پیشین
  • *
  • ارسال: 27
سلام علیکم. پاسخ سؤالات مرا هم اگر مرقوم فرمایید ممنون میشوم. با تشکر

آفلاین حسين

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 440
سلام علیکم و رحمة الله

با عرض معذرت وافر، به جهت تاخیر، همراه با اعتراف به بضاعت مزجاة در فهم مقاصد و پی جویی مطروحات حضرتعالی:

۱- مقصود نسیان عهد الست است به مراتبی که دارد از توحید و نبوت و ولایت.

۲- کدام امر است که نیاز به توفر شرائط و فقد موانع نداشته باشد؟ مقصود از کلمه از (فقط) در اینجا، انحصار سبب برای شروع است، نه برای انجاز و اتمام امر تا نهایت.

۳- عرض شد.

۴- تماس با حجت خدا، انعطاف به سوی واسطه فیض است، و اتصال به بستر نفس الامر به نحو فنای عاقل در معقول است، و لذا فایده صلوات به خود صلوات فرستنده در عین حصول توسعه فعلی مقام وساطت به نفس همین اهداء است.

۵- باطل و گشترش آن، متعقب به قذف حق بر آن میشود، یعنی تاکید بر کلمه (بعد) در حدیث: یملأ الله الارض به قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا.

۶- از جمله معروف فان (فی) ذلک فرجکم، استفاده میشود که نیاز به اعداد از طرف عباد هست، و آن هم دعای برای فرج است. و الله الموفق الهادی
.


کلیدواژه ها: