نویسنده موضوع: ادامه بحث جزءلایتجری در بهار 1396. فایل صوتی  (دفعات بازدید: 790 بار)

آفلاین سوزنچی

  • ناظر
  • Sr. Member
  • *****
  • ارسال: 263
بسم الله الرحمن الرحیم
ادامه مباحث جزء لایتجری در سال 1396 بر اساس کتاب شوارق الالهام (صفحات اینجا بر اساس کتاب شوارق است که موسسه امام صادق ع در سال 1388 منتشر کرده است در جلد3.) البته حاج آقا از روی متن نسخه چاپ سنگی ای می خوانند که آن نسخه در نرم افزار نور موجود است و صفحاتی که ایشان در حین صحبت اعلام می کنند مربوط به نسخه خودشان است.

چهارشنبه 1396/1/16
توضیحی درباره مبنای خود حاج آقا درباره حرکت و تفاوتش با مبنای رایج (تحلیل ابتداءا روی «ذره» برود یا روی «موج») +ادامه متن ص97 واعلم ان القول بترکب الجسم ... لایتناهی حاصل فی الجسم بالفعل

شنبه 1396/1/19
ارائه شواهدی که «نظّام معتزلی» واقعا شیعه نبوده است + بحث و بررسی و تقریر دیدگاه نظام و عدم صحت انتساب بی‌نهایت جزءلایتجرا به وی (ص97 لزمه القول بالجزء الذی لایتجزا)

یکشنبه 1396/1/20
ص97-101   ادامه شرح موضع نظام و نقدهای بر آن تا: فلا یتم النقض بالمولف منها

دوشنبه 1396/1/21
ص101-102 قلنا وجود الوحدة الحقیقیة‌ضروری فی کل کثرة ... هذا معنی قوله ویفتقر فی التعمیم الی التناسب
« آخرين ويرايش: آوریل 10, 2017, 06:27:27 pm توسط سوزنچی »

آفلاین saeed_s58

  • ناظر
  • Full Member
  • *****
  • ارسال: 166
شنبه ۱۳۹۶/۲/۹
  • در ص281 قبل از اوهام و تنبیهات در دو تا فإن قلت که می‌آورند بخصوص دومی، مبانی بحث آمده است و مربوط به بحث اینجا هم می‌شود.
  • به نظر می‌رسد در علوم مختلف ریاضیات، الهیات و بلکه طبیعیت و بلکه بالاتر در وضع اعلام شخصی، نحوه کار ذهن جوری است که سروکار ذهن با طبایع است و با فرد هم به نحو لطیفی به تبع طبیعت تماس می‌گیرد.
  • در ما نحن فیه و قتی یک پاره خط را نصف و بعد نصف باقیمانده را نصف کرده و ضمیمه کنیم و روال را ادامه دهیم تا بی‌نهایت، داریم یک کار هندسی انجام می‌دهیم و طبیعی را در نظر گرفتیم و نه فردی را و اگر سؤال فلسفی از وجود آن را پیشتر مطرح کنیم، همه چیز محو می‌شود.
  • اما وقتی آمدیم در فضای وجود اگر بگوییم خطی به اندازه ده سانت داریم که می‌خواهیم تقسیم کنیم اولین سؤال این است که آیا وجود دارد؟ و بعد اگر قسمت شد آیا دو وجود شد یا یک وجود است و ... و همینطور وقتی حرف از امتداد است باید پیشتر از آن یک فضایی باشد و تا فضایی نباشد امتدادی نیست و فرد بند به بستری است که در آن وجود پیدا می‌کند.
  • اینکه فضای خارج ما چگونه است محل اصلی بحث است و کیفیت فضایی که می‌خواهیم خط را در آن فرض بگیریم بسته به تموج پایه‌اش است و تموج پایه از حیث تموج، لایتجزی است.

آفلاین saeed_s58

  • ناظر
  • Full Member
  • *****
  • ارسال: 166
دوشنبه ۱۳۹۶/۲/۱۱
 اذا عرفت هنا [احتمال دارد «منّا» باشد] ذلك سبيل ابطال مذهب النّظام هو ما سيأتي من بيان امتناع خروج جميع الانقسامات الغير المتناهية الى الفعل [ص281] ثم انه قد نقل انّ النّظام استدلّ على تحقّق الطّفوة بما توهّمه مما مر من حديث الکُلّاب و الدّلو و لا يخفى سقوطه ...

آفلاین saeed_s58

  • ناظر
  • Full Member
  • *****
  • ارسال: 166
یکشنبه ۱۳۹۶/۲/۲۴
  • ابن سینا روی مبنای خودشان می‌گویند که ترکیب جنس و فصل در جواهر انضمامی و در اعراض اعتباری است
  • مبادا تصور کنید ما دو نوع جسم داریم. طبیعت نوعیه جسم یک نوع بیشتر نیست و هر چه هست ضمیمه به آن می‌شود.
هذا فإن قيل لعلّ تلك الاجسام الصّغار متخالفة بالطبع فلا يلزم من قبول بعضها الانفكاك قبول جميعها و لو بنى على قبول ذيمقراطيس توافقها بالطّبع على ما مرّ فى المقصد الاوّل كان جدلا غير مفيد فى بيان تحقيق ماهيّة الجسم قلنا قد ثبت فى موضعه ان طبيعة الامتداد الجوهرى [امتداد عرضی داریم و جوهری. امتداد جوهری جنس است برای نامی و غیرنامی] طبيعة واحدة محصَّلة نوعيّة فيجب كون مقتضاها واحدا فى جميع الافراد بحسب تلك الطّبيعة الواحدة و ان اختلفت بسبب العوارض الخارجية
قال الشيخ فى الشفاء: [در الهیات شفا حدود ص69 عباراتی نزدیک به این هست اما عین این عبارت نیست و ممکن است در جای دیگری بوده باشد] الجسميّة المشتركة بين الاجسام باسرها طبيعة نوعيّة لان جسميّة اذا خالفت جسمية اخرى كان ذلك الاختلاف لاجل ان إحداهما حارة و تلك‏
شوارق الإلهام في شرح تجريد الكلام، ج‏2، ص: 279
باردة و ان إحداهما لها طبيعة فلكيّة و الاخرى لها طبيعة عنصريّة الى غير ذلك و هذه كلّها امور خارجة عن طبيعة الجسم فان الجسميّة امر موجود فى الخارج و الطّبيعة الفلكيّة مثلا موجودا اخر قد انضاف هذه الطّبيعة فى الخارج الى تلك الطّبيعة فالاختلاف بين الجسميّات انما هو بامور خارجة عنها منضافة إليها بحسب الخارج بخلاف المقدار مثلا فانّه ليس شيئا محصّلا فى نفسه ما لم يتنوع بكونه خطا او سطحا اذ ليس المقدارية موجودة و الخطيّة و السّطحية موجودا اخر ينضمّ إليها فى الخارج بل الخطية نفسها هى المقدارية المحمولة عليها فالمقدار المطلق لا يوجد فى نفسه بل ما لم يتحصّل [المقدار] بفصول منوعة [یعنی الخطیة و السطحیة] لا توجد ذاتا مقرّرة انتهى
و منع انحصار التخالف بین الجسميّات فى تلك الامور الخارجة عنها المنضافة إليها بحسب الخارج و تجويز ان يكون جسميّة الفلك المنضمة فى الخارج الى الطّبيعة الفلكيّة مخالفة فى الحقيقة لجسميّة العناصر المنضمّة فى الخارج الى الطبيعة العنصريّة و يكون مطلق الجسميّة عرضا عاما او طبيعة جنسيّة مشتركة بين الجسميّات المتخالفة الحقائق كما اورده المحقّق الشّريف عليه مدفوع بالتأمّل الصّادق

کلیدواژه ها: