نویسنده موضوع: بحث فقه سال ۱۳۹۶  (دفعات بازدید: 2126 بار)

آفلاین saeed_s58

  • ناظر
  • Full Member
  • *****
  • ارسال: 160
بحث فقه سال ۱۳۹۶
« : اكتبر 11, 2017, 06:33:29 am »
سه‌شنبه ۱۳۹۶/۷/۱۸
  • یک قطع مضاعف داریم که همان یقین مضاعف است و یک قطع غیرمضاعف که باز هم صددرصد است. دیگری، 99 درصدی است که میل به صددرصد کرده که خودش دو نوع است که یکی آن است که احتمال خلاف نیست و دیگری آنکه احتمال خلاف هست، اما عرف به آن اعتنا نمی‌کند و نام این مورد اخیر را ظن اطمینانی گذاشته‌اند. اما این قطع که ایشان در اینجا می‌فرمایند، همان قطع اصولی عرفی است.
  • «علی هذا» یعنی با این مبنا که محوریت «انت تری» را برداشتند که به معنای ظن باشد
  • اصحاب گفته بودند که کسی که متمکن از علم است جواز رجوع به ظن ندارد بخلاف ابن جنید که برای غیرمتمکن هم می‌گفت باید صبر کند. اما اصحاب گفته بودند که اجتهد. وقتی می‌گوییم که متمکن از علم نمی‌تواند رجوع به ظن کند، بحث بود که آیا ظن معتبر مثل دو شاهد عادل می‌تواند جای آن را بگیرد؟ که مشهور فرموده بودند که ظن معتبر هم می‌تواند به مثابه علم باشد. پس مقصود مشهور، ظن غیرمعتبر بود. در عروه چون سید احتیاط فرموده بودند و با مشهور همراهی نفرموده بودند در مراجعه به ظن غیرمعتبر. ایشان با این کار محل فتوای مشهور و عمل به روایت ابن ریاح را عوض کردند که در گام اول اصلاً بحث خطا درآمدن را مطرح نکردند چون بحث علم بود و از نظر مشهور، خلاف درآمدن در مورد علم معنی ندارد.
العروة الوثقى (المحشى)؛ ج‌2، ص: 278
(مسألة 3): إذا تيقّن دخول الوقت فصلّى أو عمل بالظنّ المعتبر كشهادة العدلين و أذان العدل العارف فإن تبيّن وقوع الصلاة بتمامها قبل الوقت بطلت و وجب الإعادة، و إن تبيّن دخول الوقت في أثنائها و لو قبل السلام صحّت، و أمّا إذا عمل بالظنّ الغير المعتبر فلا تصحّ و إن دخل الوقت في أثنائها، و كذا إذا كان غافلًا على الأحوط كما مرّ و لا فرق في الصحّة في الصورة الأُولى بين أن يتبيّن دخول الوقت في الأثناء، بعد الفراغ أو في الأثناء، لكن بشرط أن يكون الوقت داخلًا حين التبيّن، و أمّا إذا تبيّن أنّ الوقت سيدخل قبل تمام الصلاة فلا ينفع شيئاً.
[ (مسألة 4): إذا لم يتمكّن من تحصيل العلم أو ما بحكمه لمانع]
(مسألة 4): إذا لم يتمكّن من تحصيل العلم أو ما بحكمه، لمانع في السماء من غيم أو غبار أو لمانع في نفسه من عمى أو حبس أو نحو ذلك فلا يبعد كفاية الظنّ لكنّ الأحوط التأخير حتّى يحصل اليقين، بل لا يترك هذا الاحتياط
  • در اینجا که می‌فرمایند که لا اناطة ... تذکری است نسبت به آنچه در عروه آمده است.
  • ادامه از بهجة الفقیه:
و علىٰ هذا، فلا وجه للتحفّظ على الظنّ في قبال القطع مع عسر التفكيك، بل القطع عرفاً ظنّ مع الزيادة، و لا إناطة للمجوّز [دلیلی که مجوز بود در عمل به ظن] بالظنّ الحاصل من الأمارات المعتبرة؛ بل قد يكون المعتبر مطلق الظنّ لفاقد الأمارة المعتبرة و عدم تمكّنه منها إلّا بالتأخير فقطّ، مع أولويّة القطع بكونه رؤية من الظنّ، و قوّة احتمال إرادة الأصحاب التوسعة من التعبير بالظنّ دون التضييق، كما مرّ. و حينئذٍ يبقىٰ وجه الصحّة مع النسيان، و الجهل في الموضوع، أو الحكم، حيث إنّ الظنّ و القطع منتفيان في أكثر مواردها. ...

  • در کتاب حدائق ج6 (شروع از ص283 تا ص294)
  • اگر کسی عمداً نمازش را قبل از وقت شروع کرد به این نگاه که یک سلام او در وقت واقع می‌شود مشهور فرموده‌اند که باطل است اما در دو جا بوی آن می‌آید که تصحیح فرموده باشند. در حدائق ذیل ص284 دارند:
الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة؛ ج‌6، ص: 284
إذا عرفت ذلك فاعلم انه لو صلى قبل الوقت فلا يخلو اما ان يكون عامدا أو جاهلا أو ناسيا أو ظانا، فههنا مقامات أربعة:
[المقام] (الأول)- ان يكون عامدا‌
و الأشهر الأظهر بطلان صلاته للنهي المتقدم في الأخبار السابقة المقتضي لذلك، و قال الشيخ في النهاية: و من صلى الفرض قبل دخول الوقت عامدا أو ناسيا ثم علم بعد ذلك وجب عليه إعادة الصلاة: فإن كان في الصلاة لم يفرغ‌ منها بعد ثم دخل وقتها فقد أجزأت عنه، و لا يجوز لأحد ان يدخل في الصلاة إلا بعد حصول العلم بدخول وقتها أو يغلب على ظنه ذلك. انتهى. و لا يخفى ما فيه من التدافع بين طرفي كلامه، لأن قضية قوله «و لا يجوز لأحد ان يدخل في الصلاة إلا بعد حصول العلم بدخول وقتها. إلخ» بطلان صلاة العامد و ان دخل عليه الوقت في أثنائها و هذا هو المطابق لعموم النهي المتقدم فإن النهي في تلك الأخبار أعم من ان يدخل عليه الوقت في أثنائها أم لا فكيف تجزئ عنه كما يدل عليه صدر كلامه؟ و لذا حمله في الذكرى على ان مراده بالمتعمد الظان لانه يسمى متعمدا للصلاة، قال في المدارك: و لا بأس به جمعا بين الكلامين، و حمله العلامة في المختلف على رجوع تفصيله إلى الناسي دون المتعمد. و لا بأس به ايضا صونا لكلامه (قدس سره) من التناقض.
  • در المهذب قاضی ابن براج ج1 ص72 دارند:
المهذب (لابن البراج)؛ ج‌1، ص: 72
و من ابتدأ بالصلاة قبل دخول الوقت و دخل الوقت و هو في شي‌ء منها و تمم باقيها فيه، كانت صلاته مجزية، فاما من صلى قبل دخول الوقت و فرغ من صلاة لم يكن مجزية.
  • این عبارت اگرچه قید عامداً را ندارد، اما اطلاق دارد و صریح است در آن تنقیح مناطی که از روایت ابن ریاح شد.

آفلاین saeed_s58

  • ناظر
  • Full Member
  • *****
  • ارسال: 160
پاسخ : بحث فقه سال ۱۳۹۶
« پاسخ #1 : اكتبر 12, 2017, 06:45:49 am »

  • با آنچه در تنقیح مناط گذشت، روایت، عامد را هم از غیر این حیث که قصد قربت از او متمشی نشود یا بشود، در بر می‌گیرد.
  • آیا فرض ندارد که در صورت عمد هم قصد قربت از شخص متمشی شود؟ به نظر می‌رسد که تصویر دارد. بخصوص اگر گفتیم مناط، عذر است، در موارد بسیاری هست که عامد معذور است و نمی‌خواهد معصیت مولا کند.
  • ایشان بحث عامد را مطرح نکرده‌اند و در همان جاهل و ناسی هم برایشان صاف نیست.
  • در حدائق، در چند مقام، بحث را مطرح فرموده‌اند. ایشان اصلاً کلمه «تری» را جور دیگری معنا کرده‌اند و نه مثل حاج آقا، مسمای وقت گرفته‌اند و نه به معنای تظن. صاحب حدائق می‌فرمایند که دخول وقت به نظر مکلف است که شرط است و ظاهر امر در نزد مکلف، شرط واقعی است. ایشان ظاهراً مبنایشان این است و می‌گویند که از دلیل شرعی برمی‌آید که همان ظاهر، ملاک است و آنچه در نظر مکلف بوده، مورد نظر است. این مبنا بسیار فوائد دارد و از جمله آن استطاعت است و در مواردی که عرف، در تشخیص موضوع، اشتباه کرده، می‌تواند مصحح عمل باشد. در مواردی مثل عدالت امام جماعت، فقهاء به خاطر دلیل، فرموده‌اند که اگر مکلف، عدالت را احراز کرد و بعد انکشاف خلاف شد، نماز صحیح است. اما در مثل اشتراط عدالت شاهد طلاق، فتوا بر واقعی بودن عدالت است. بنابراین در جایی که اگر کل نماز قبل از وقت واقع شده است، این خلاف قاعده است و بخاطر نص آن را می‌پذیریم. ج6 ص294 (ج2 ص372 تا 374 و ج5 ص261 و ج6 ص417 هم موارد مشابهی دارند که شرط واقعی را ظهور نزد مکلف می‌دانند):
الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة؛ ج‌6، ص: 294
ان أريد بهذا الوقت الذي هو مأمور بإيقاع الصلاة فيه بمعنى الوقت الواقعي النفس الأمري كما هو ظاهر كلاميهما فهو ممنوع لان الشارع لم يجعل الواقع و نفس الأمر مناطا للأحكام الشرعية لا في هذا الموضع و لا في غيره، و ان أريد به ما هو وقت في نظر المكلف كما هو المناط في جميع التكاليف فهو صادق على ما نحن فيه كما هو المفروض غاية الأمر انه وقت ظني، و سيأتي ان شاء الله تعالى في المسألة الاتية بيان قوة القول بالبناء على الظن مع الاشتباه، و حينئذ فالتحقيق ان يقال انه مكلف بإيقاع الصلاة في وقتها المعلوم أو المظنون فمتى صلاها في أحدهما فقد امتثل و امتثال الأمر يقتضي الإجزاء، غاية ما في الباب انه قام الدليل على البطلان أو وقعت كملا قبل الوقت و بقي الباقي على الصحة بمقتضى الأمر و دلالة الرواية المذكورة، و يؤيده رواية الأصبغ بن نباتة و موثقة عمار المتقدمتان في من أدرك ركعة من الصبح قبل طلوع الشمس. و اما ما ذكره في المدارك- بعد حكمه بكونه جيدا بقوله: «و لا ينافيه توجه الأمر بالصلاة بحسب الظاهر لاختلاف الأمرين»- فلا وجه له بعد ما عرفت لان الاختلاف بين الأمرين كما ادعاه انما يتم لو كان الوقت الذي ادعى انه مأمور بإيقاع الصلاة فيه هو الوقت الواقعي النفس الأمري و قد عرفت فساده، و متى أريد به الوقت الذي في نظر المكلف فهو يرجع الى ما ذكره ثانيا من الأمر بالصلاة بحسب الظاهر فلا اختلاف بين الأمرين كما لا يخفى. و الله العالم.
  • مروری بر وجوه استظهار از روایت ابن ریاح

آفلاین saeed_s58

  • ناظر
  • Full Member
  • *****
  • ارسال: 160
پاسخ : بحث فقه سال ۱۳۹۶
« پاسخ #2 : اكتبر 16, 2017, 07:55:13 pm »
شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام؛ ج‌1، ص: 53
الثالثة إذا كان له طريق إلى العلم بالوقت لم يجز له التعويل على الظن‌
فإن فقد العلم اجتهد فإن غلب على ظنه دخول الوقت صلى.
شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام، ج‌1، ص: 54‌
فإن انكشف له فساد الظن قبل دخول الوقت استأنف و إن كان الوقت قد دخل و هو متلبس و لو قبل التسليم لم يعد على الأظهر و لو صلى قبل الوقت عامدا أو جاهلا أو ناسيا كانت صلاته باطلة.
  • شهید یک فرض را اضافه فرموده‌اند و آن هم اینکه خودش تلاش نکرده و از دیگری تقلید کرده و به حرف آن کسی که تلاش کرده و وقت را به دست آورده گوش کرد:
ذكرى الشيعة في أحكام الشريعة؛ ج‌2، ص: 396
لو صلّى المقلّد بالتقليد في الوقت فانكشف الفساد، فالأقرب أنّه كالظّان، فتلحقه أحكامه، لتعبّده بذلك. و لو عارضه اخبار آخر بعدم الدخول، فإن تساويا أو كان الأول أرجح فلا التفات، و إن كان الثاني أرجح فحكمه حكم التعارض في القبلة، و سيأتي إن شاء اللّٰه.
  • در جواهر فرموده‌اند:
جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج‌7، ص: 281
و لو صلى المقلد بالتقليد في الوقت فانكشف الفساد ففي الذكرى «أن الأقرب كونه كالظان، فيلحقه أحكامه، لتعبده بذلك، و لو عارضه أخبار آخر بعدم الدخول فان تساويا أو كان الأول أرجح فلا التفات، و إن كان الثاني أرجح فحكمه حكم التعارض في القبلة» و هذا منه بناء على الفرق بين المعذورين بالتقليد و الاجتهاد، و أما على ما ذكرنا فهو من أفراد الظن فحكمه شامل له، و إلا أشكل مساواته له في ذلك، كما أنه يمكن عدم الالتفات إلى المخبرين بعد البناء على التقليد، إذ لا ينافيه إخبار غير من قلده بعدم حصول الوقت، و ليس مداره على الترجيح، فتأمل.
  • این فرض در عروه نیامده بخصوص با توجه به اینکه ایشان همه چیز را در گام اول تمام کردند، بخلاف بقیه فقهاء که عمده فتاوایشان در گام دوم است.
  • ادامه از بهجة الفقیه:
  • تا اینجا بحث که از ذیل ص157 شروع شده بود در خصوص غایت اجتهاد برای رسیدن به ظن و بعد انکشاف خلاف، مطالب را مطرح فرموده بودند، حالا در فرض مراجعه به دیگری و تقلید از او در تشخیص موضوع، فرع را مطرح می‌فرمایند:
و لو صلّىٰ بالتقليد فتخلّف الإخبار، فذلك من الصلاة بالظنّ، [ص114 دستخط] فإن كان من إخبار الثقة و معتبراً، أو من غيره مفيداً للظنّ و كان معتبراً عند عدم التمكّن من العلم و الحجّة الأُخرىٰ، فالتخلّف في الأثناء لا يبطل كما عن «الذكرى»، بخلاف ما بعد الفراغ. ...
  • آیا روی این مبنا که مسمای وقت شد ملاک، آیا لا تعاد بر خلاف قاعده است یا آن پنج مورد استثناء، خلاف قاعده است؟

آفلاین saeed_s58

  • ناظر
  • Full Member
  • *****
  • ارسال: 160
پاسخ : بحث فقه سال ۱۳۹۶
« پاسخ #3 : اكتبر 18, 2017, 06:54:44 am »
سه‌شنبه ۱۳۹۶/۷/۲۵
  • سؤالی که مطرح شد این بود که آیا لا تعاد بر خلاف قاعده است یا آن پنج مورد استثناء، خلاف قاعده است؟
  • ظاهر ذیل لا تعاد، می‌رساند که هیچ‌کدام از این دو نیست:
الخصال ؛ ج‏1 ؛ ص284
35- حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ‏ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ قَالَ: لَا تُعَادُ الصَّلَاةُ إِلَّا مِنْ خَمْسَةٍ الطَّهُورِ وَ الْوَقْتِ وَ الْقِبْلَةِ وَ الرُّكُوعِ وَ السُّجُودِ ثُمَّ قَالَ ع الْقِرَاءَةُ سُنَّةٌ وَ التَّشَهُّدُ سُنَّةٌ وَ التَّكْبِيرُ سُنَّةٌ وَ لَا تَنْقُضُ السُّنَّةُ الْفَرِيضَةَ.
  • این روایت، فی الجمله اعاده از ناحیه فرض را می‌رساند و نه اینکه بخواهد قاعده برای اینکه اصل اعاده است یا عدم اعاده، درست کند. می‌خواهد بگوید که سنت نمی‌تواند فرض را خراب کند اما اینکه آیا اندک چیزی در فرض می‌تواند باعث خراب شدن شود یا نه، ساکت است.
  • با این حساب چیزی که صاحب حدائق فرمودند، سؤال‌بردار می‌شود. ایشان با این استظهار چگونه می‌توانند بگویند که وقت می‌تواند باعث اعاده شود و اگر وقت در نظر مکلف را ملاک بدانیم، چگونه روایت لا تعاد را که وقت را از فرائض می‌داند، توضیح می‌دهیم که در دل خود، نفس الامریت را برای وقت دارد؟
و لو صلّىٰ بالتقليد فتخلّف الإخبار، فذلك من الصلاة بالظنّ، [ص114 دستخط] فإن كان من إخبار الثقة و معتبراً، أو من غيره مفيداً للظنّ و كان معتبراً عند عدم التمكّن من العلم و الحجّة الأُخرىٰ، فالتخلّف في الأثناء لا يبطل كما عن «الذكرى»،[><] بخلاف ما بعد الفراغ. و في المعارضة بإخبار غيره بعدم الدخول، يمكن ترجيح الأوّل إذا كان مدرك الثاني الاستصحاب، و إلّا فبالترجيح بالقوة [مقابل بالضعف: باید ببینیم کدام‌یک اقوی است] بناء علىٰ حجيّة الإخبار بالعدم أيضاً [که نگوییم عدم الوجدان لا یدل علی عدم الوجود]، كما يفهم [حجیة الإخبار بالعدم (برای اخبار مؤذن) یا اینکه بگوییم توضیح برای ترجیح بالقوة باشد] من التعليل بشدّة المواظبة، و بأنّهم أُمناء «1».

جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج‌7، ص: 281
... كما أنه يمكن عدم الالتفات إلى المخبرين بعد البناء على التقليد، إذ لا ينافيه إخبار غير من قلده بعدم حصول الوقت، و ليس مداره على الترجيح، فتأمل.
  • در شبهات حکمیه می‌توانیم بگوییم به فتوای مجتهد عمل کن و به بقیه کار نداشته باش اما در ما نحن فیه، موضوع خارجی است و اجتهاد در جزئی خارجی، منتهی به تعارض می‌شود (اما در رجوع به متخصص در کبریات، که از روی خبرویتش چیزی را که ما نمی‌دانیم می‌گوید که متفرع بر خبرویت کلیه اوست، بخلاف اخبار در موضوع جزئی خارجی)
  • در ما نحن فیه، خبرویت شرط نیست، بلکه اجتهاد آن شخصی است که اخبار می‌کند و تلاش برای تحصیل وقت است.
  • قوی‌تر بودن به معنی قوی‌تر بودن در ظن است برای شخصی که به اخبار دیگری مراجعه کرده.

آفلاین saeed_s58

  • ناظر
  • Full Member
  • *****
  • ارسال: 160
پاسخ : بحث فقه سال ۱۳۹۶
« پاسخ #4 : اكتبر 19, 2017, 01:05:14 pm »
چهارشنبه ۱۳۹۶/۷/۲۶
  • جمع‌بندی از استظهار از روایت ابن ریاح و تشقیق شقوق احتمالات برای استظهار
  • فرض بعدی هم در جواهر است. روایت داشتیم که کسی که یری انه فی وقت و ... آیا این روایت، نافله را هم می‌گیرد یا نه؟
  • اگر روایت مال فریضه باشد، نمی‌توانیم قیاس کنیم. اما آیا اصلاً نیاز به الغاء خصوصیت یا تنقیح مناط و ... داریم یا نه؟
و الأظهر جريان الحكم باعتبار الظنّ، بل بصحّة العمل في المتخلّف في الأثناء في النافلة، للأولويّة ممّا في النصوص «2» [در نافله، بسیاری از شروط اخف است و مواظبت بر وقت در فریضه بیشتر است، برای نافله اولویت داریم] أو يتبادر منها [الأعمّ] من الفريضة؛ مع أنّ التسهيل في النافلة أقرب بحسب المعهود من الشرع، و اعتبار الشروط فيها أخفّ. [در «مع ان التسهیل ...» یک شاهد فقهی دارند می‌آورند و ممکن است فرق داشته باشد با اولویت که از ظهور عرفی داخلی کلام است]
جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج‌7، ص: 281
ثم ان الظاهر من إطلاق الفتاوى اعتبار الظن عند التعذر عدم الفرق في ذلك بين وقتي الفريضة و النافلة، بل يمكن جريان حكم الظن من الصحة لو دخل الوقت و هو فيها و عدمها عليها أيضا، و إن كان المنساق من النص و الفتوى الفريضة [آیا به نحو دافع نافله؟ منساق دو جور است: یکی به نحو اخفای افراد و یکی به نحو دافع غیر]، و كذا الظاهر أيضا أنه كما يعتمد عليه في الدخول يعتمد في الخروج أيضا، فليس حينئذ له استصحاب ما حصل بالظن من الوقت لو فرض انه ظن خروجه، ...
  • ادامه بهجة الفقیه:
و كما أنّ الإخبار و الأذان يقطع بهما استصحاب عدم الدخول، يقطع بهما استصحاب بقاء الوقت، فلا يستصحب [بقاء الوقت] إلّا مع عدم الظنّ لو كان معتبراً، بخلاف صوره عدم الاعتبار. [اگر استصحاب از باب اصل حجت باشد، همین‌طور است اما اگر از باب ظن حجت باشد فرق می‌کند]

آفلاین saeed_s58

  • ناظر
  • Full Member
  • *****
  • ارسال: 160
پاسخ : بحث فقه سال ۱۳۹۶
« پاسخ #5 : اكتبر 21, 2017, 07:11:22 pm »
شنبه ۱۳۹۶/۷/۲۹
جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج‌7، ص: 281
و لو دخل [فی الصلاة] بالظن [ظن دخول الوقت] فصادف خروج الوقت صحت صلاته كالعكس، لعدم وجوب نية الأداء و القضاء عندنا، و عدم قدح نية كل منهما في الآخر، بل و على القول باعتبار نيتهما أيضا، كما هو ظاهر الذكرى و الدروس، لأنه إنما نوى فرضه من‌ غير فرق في ذلك بين الفراغ و الأثناء، نعم ذكر الإعادة في الجميع احتمالا، و لا ريب في ضعفه، و الله أعلم.
  • ادامه بهجة الفقیه:
و لو دخل بالظنّ فصادف الخروج، لا عدم الدخول، صحّ حيث [تعلیلیه اظهر است مگر آنکه مقصود، اخراج وقت اختصاصی عصر باشد برای ظهر که در آن صورت تقییدیه می‌شود، بخصوص که بعد از آن لأنّ آورده‌اند برای تعلیل که مؤید تقییدیه بودن حیث است] يصحّ القضاء، لأنّ المفقود نيّة القضاء بدل الأداء، و هو غير ضائر بعد قصد الأمر الفعليّ الذي طبّقه علىٰ الأداء.
  • کلمه فعلی در برابر امر انشائی و بالقوه نیست بلکه مقصود، امر مشترک بین دو یا چند مردد و نامعین است. این کلمه امر فعلی زحماتی برای آن کشیده شده و در موارد بسیاری می‌توان نماز را با آن تصحیح کرد.
  • طبّقه: خطأ در تطبیق مراد است که یعنی قاصد امر واقعی مولا بوده اما توهمی داشته که هرگز به قصد واقعی او صدمه نمی‌زند و فقط خطأ در تطبیق داشته است. این مطلب را می‌توان گفت یکی از جنود این فرمایش است که فقیه نمازش را اعاده نمی کند.
  • مصاحبت خطأ مکلف با امتثال او، مانع نمی‌شود.
______________________________
(1) الوسائل 4، أبواب الأذان و الإقامة، الباب 3.
(2) الوسائل 3، أبواب المواقيت، الباب 25.
بهجة الفقيه، ص: 161‌
و كذا [یصحّ] لو دخل بظنّ الخروج فصادف بقاء الوقت في ركعة أو ما زاد؛ فإنّ المفقود نيّة الأداء، سواء ظهر التخلّف في الفرعين في الأثناء [اینجا ظهور در اثناء است و نه دخول در اثناء آنگونه که در فروع قبلی بود]، أو بعد الفراغ، و إن عدل في الأوّل [اگر در اثناء معلوم شد تخلف] إلى نيّة الواقع.
  • در شرایع یک فرع در این بین هست که چون مربوط به بحث قضاء است، متعرض آن نشده‌اند.
  • مسأله بعدی را سید در عروه در اینجا نیاورده‌اند بلکه پیش از احکام اوقات آورده‌اند:
العروة الوثقى (المحشى)؛ ج‌2، ص: 274
(مسألة 18): النافلة تنقسم إلى مرتّبة و غيرها و الأولى هي النوافل اليوميّة الّتي مرّ بيان أوقاتها، و الثانية إمّا ذات السبب كصلاة الزيارة و الاستخارة و الصلوات المستحبّة في الأيّام و اللّيالي المخصوصة. و إمّا غير ذات السبب و تسمّى بالمبتدئة، لا إشكال في عدم كراهة المرتّبة في‌ أوقاتها و إن كان بعد صلاة العصر أو الصبح و كذا لا إشكال في عدم كراهة قضائها في وقت من الأوقات و كذا في الصلوات ذوات الأسباب و أمّا النوافل المبتدأة الّتي لم يرد فيها نصّ بالخصوص، و إنّما يستحبّ الإتيان بها لأنّ الصلاة خير موضوع، و قربان كلّ تقيّ، و معراج المؤمن، فذكر جماعة أنّه يكره الشروع فيها في خمسة أوقات:
أحدها: بعد صلاة الصبح حتّى تطلع الشمس.
الثاني: بعد صلاة العصر حتّى تغرب الشمس.
الثالث: عند طلوع الشمس حتّى تنبسط.
الرابع: عند قيام الشمس حتّى تزول.
الخامس: عند غروب الشمس، أي قبيل الغروب، و أمّا إذا شرع فيها قبل ذلك فدخل أحد هذه الأوقات و هو فيها فلا يكره إتمامها، و عندي في ثبوت الكراهة في المذكورات إشكال
  • مرحوم صاحب حدائق در اینجا خیلی دسته‌بندی‌شده و منظم بحث فرموده‌اند در ج6 ص303
  • ادامه بهجة الفقیه:
[مسألة] كراهة النوافل المبتدأة في الأحوال الخمسة و المراد منها‌
مسألة: يكره النافلة المبتدأة عند الطلوع، و الغروب، و القيام [قیام الشمس: نزدیک زوال]، و بعد صلاتي الصبح، و العصر.
و يدلُّ علىٰ الأوّلين صحيح «ابن مسلم» «1» و المرسل الموافق له «2»، و حديث المناهي «3» المرويّ عن «المجالس» فيهما و في الثالث، و كذا ما روى «الصدوق» «4» عن النبيّ صلى الله عليه و آله و سلم في خصوص الطلوع، و ما عن «العلل» عن الرضا عليه السلام في الطلوع «5»، و ما روي عن «المجازات النبويّة» في الطلوع و الغروب «6».
  • در جواهر آمده:
جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج‌7، ص: 282
المسألة الخامسة يكره النوافل المبتدأة عند طلوع الشمس و عند غروبها كما هو المشهور بين الأساطين من المتقدمين و المتأخرين شهرة عظيمة كادت تكون إجماعا، بل هي كذلك في الغنية و المحكي عن الخلاف و ظاهر التذكرة، بل في جامع المقاصد و المحكي عن المنتهى أنه مذهب أهل العلم، ل‍‌صحيح ابن مسلم عن الباقر (عليه السلام) «يصلى على الجنازة في كل ساعة، انها ليست بصلاة ذات ركوع و سجود، و انما يكره الصلاة عند طلوع الشمس و عند غروبها التي فيها الخشوع و الركوع و السجود، لأنها تغرب بين قرني شيطان، و تطلع بين قرني شيطان»‌
و‌
المرسل المنجبر بما عرفت الشاهد مع ذلك لصدق الصحيح السابق أيضا، قال: «قال رجل لأبي عبد الله (عليه السلام): الحديث الذي روي عن أبي جعفر (عليه السلام) ان الشمس تطلع بين قرني شيطان قال: نعم إن إبليس لعنه الله اتخذ عرشا بين السماء و الأرض، فإذا طلعت الشمس و سجد في ذلك الوقت الناس قال إبليس لشياطينه: إن بني آدم يصلون لي»‌
...
و قال الطيبي فيما حكي عنه من شرح المشكاة أن فيه وجوها:
أحدها انه ينتصف قائما في وجه الشمس عند طلوعها ليكون طلوعها بين قرنيه أي فوديه، فيكون مستقبلا لمن يسجد للشمس، فتصير عبادتهم له، فنهوا عن الصلاة ذلك الوقت مخالفة لعبدة الشيطان،
و ثانيها أن يراد بقرينة حزباه اللذان يبعثهما لإغواء الناس، و زاد في كشف اللثام أو حزباه المتبعون له من عبدة الشمس من الأولين و الآخرين، أو أهل المشرق و المغرب، أو أهل الشمال و الجنوب، و عبر عن طلوعها و غروبها بين قرون عبدتها بهما بين قرني الشيطان،
و ثالثها أنه من باب التمثيل شبه الشيطان فيما يسول لعبدة الشمس، و يدعوهم إلى معاندة الحق بذوات القرون التي تعالج الأشياء و تدافعها بقرونها،
و رابعها أن يراد بالقرن القوة من قولهم أنا مقرن له أي مطيق، و معنى التثنية تضعيف القوة، كما يقال ما لي بهذا الأمر يد و لا يدان: أي لا قدرة و لا طاقة، و زاد في الكشف أيضا التعليل بأن قوة ذي القرن بقرنه و ذي اليد في يديه، و منه «وَ مٰا كُنّٰا لَهُ مُقْرِنِينَ» انتهى.
  • در حدائق ج6 ص314 هم آمده:
الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة؛ ج‌6، ص: 314
(الرابع) [معنى طلوع الشمس و غروبها بين قرني الشيطان]
- ما دلت عليه الاخبار المتقدمة من تعليل الكراهة حال الطلوع و الغروب بان الشمس تطلع بين قرني شيطان و تغرب بين قرني شيطان قد ورد مثله في اخبار العامة «1» و قد ذكروا في معناه وجوها:
قال في النهاية الأثيرية: فيه «الشمس تطلع بين قرني الشيطان» أي ناحيتي رأسه و جانبيه. و قيل القرن القوة أي حين تطلع يتحرك الشيطان و يتسلط فيكون كالمعين لها و قيل بين قرني اي أمتيه الأولين و الآخرين. و كل هذا تمثيل لمن يسجد للشمس عند طلوعها فكأن الشيطان سول له ذلك فإذا سجد لها فكأن الشيطان مقترن بها.
و قال في القاموس: قرن الشيطان و قرناه أمته و المتبعون لرأيه أو قوته و انتشاره و تسلطه.
و قال الطيبي في شرح المشكاة: فيه وجوه: (أحدها)- انه ينتصب قائما في وجه الشمس عند طلوعها ليكون طلوعها بين قرنيه اي فوديه فيكون مستقبلا لمن يسجد للشمس فتصير عبادتهم له، فنهوا عن الصلاة في ذلك الوقت مخالفة لعبدة الشيطان.
و (ثانيها)- ان يراد بقرينة حزباه اللذان يبعثهما لإغواء الناس.
و (ثالثها)- انه من باب التمثيل شبه الشيطان في ما يسول لعبدة الشمس و يدعوهم إلى معاندة الحق بذوات القرون التي تعالج الأشياء و تدافعها بقرونها.
و (رابعها)- ان يراد بالقرن القوة من قولهم انا نقرن له اي نطيق، و معنى التثنية تضعيف القوة كما يقال «مالي بهذا الأمر يد و لا يدان» اي لا قدرة و لا طاقة. انتهى.
و قال شيخنا في الذكرى: قيل قرن الشيطان حزبه و هم عبدة الشمس يسجدون‌ لها في هذه الأوقات. و قال بعض العامة ان الشيطان يدني رأسه من الشمس في هذه الأوقات ليكون الساجد للشمس ساجدا له. انتهى.
أقول: و الذي وقفت عليه في أخبارنا مما يتعلق بذلك‌
ما رواه في الكافي عن علي بن إبراهيم عن أبيه رفعه قال: «قال رجل لأبي عبد الله (عليه السلام) الحديث الذي روي عن ابي جعفر (عليه السلام) ان الشمس تطلع بين قرني الشيطان؟ قال نعم ان إبليس اتخذ عرشا بين السماء و الأرض فإذا طلعت الشمس و سجد في ذلك الوقت الناس قال إبليس لشياطينه ان بني آدم يصلون لي».
و نحوه ما تقدم من حديث النفر من اليهود مما يرجع الى التعليل بسجود الكفار لها فيه. و حاصل معنى الخبرين المذكورين يرجع الى التمثيل الذي ذكره في النهاية بأن المصلي في ذلك الوقت كأنه ساجد و يصلي للشيطان من حيث سجوده للشمس بتسويل الشيطان و إغوائه فطلوعها كذلك يقترن بالشيطان باعتبار تسويله و إضلاله.
  • توقیعی هست که زیرآب این روایت معروف قرنی الشیطان را می‌زند که می‌فرمایند رغم انف شیطان نماز بخوانید.

آفلاین saeed_s58

  • ناظر
  • Full Member
  • *****
  • ارسال: 160
پاسخ : بحث فقه سال ۱۳۹۶
« پاسخ #6 : اكتبر 22, 2017, 08:00:51 pm »
یکشنبه ۱۳۹۶/۷/۳۰
  • صحیح ابن مسلم بر جمیع مبانی صحیح است
  • روایت صحیح ابن مسلم مضمونش این است که کاری که دلالت بر خضوع و خشوع باشد برای شمس نکنید و یکی هم این که کاری که تشبه به عبده شمس دارد نکنید اما روایت مرسله بعدی:
جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج‌7، ص: 282
المرسل المنجبر بما عرفت الشاهد مع ذلك لصدق الصحيح السابق أيضا، قال: «قال رجل لأبي عبد الله (عليه السلام): الحديث الذي روي عن أبي جعفر (عليه السلام) ان الشمس تطلع بين قرني شيطان قال: نعم إن إبليس لعنه الله اتخذ عرشا بين السماء و الأرض، فإذا طلعت الشمس و سجد في ذلك الوقت الناس قال إبليس لشياطينه: إن بني آدم يصلون لي»‌
  • سنخ بیان این مرسل بیانی برای ترویج ریاست شیطان برای شیاطینش است و شاید بیانی برای روایت قبلی باشد
جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج‌7، ص: 282
و‌ حديث المناهي المروي عن المجالس و غيرها مسندا عن جعفر بن محمد عن آبائه‌ (عليهم السلام) قال: «نهى رسول الله (صلى الله عليه و آله) عن الصلاة عند طلوع الشمس و عند غروبها و عند قيامها»‌

جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج‌7، ص: 283
و في‌ خبر طويل «1» رواه الصدوق بإسناده عن الحسن (عليه السلام) عن النبي (صلى الله عليه و آله) مشتمل على أسرار الفرائض «و أما صلاة الفجر فان الشمس إذا طلعت تطلع على قرن شيطان، فأمرني ربي عز و جل أن أصلي قبل طلوع الشمس صلاة الغداة، و قبل أن يسجد لها كافر، لتسجد أمتي لله عز و جل»‌

  • این روایت خیلی مفصل آمده در کتب حدیثی
جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج‌7، ص: 283
و‌ النبوي المروي عن المجازات النبوية مرسلا «إذا طلع حاجب [محیط بالایی خورشید یا شعاع شمس] الشمس فلا تصلوا حتى تبرز، و إذا غاب حاجب الشمس [محیط پایینی خورشید یا اینکه بگوییم به معنای دربان و مقصود شعاع شمس باشد] فلا تصلوا حتى تغيب»‌
سواء أريد بالحاجب أول ما يبدو أو يغيب منها، أو الشعاع الذي يكون بين يديها في الحالين.
  • ادامه از بهجة الفقیه:
و يدلُّ علىٰ الأوّلين صحيح «ابن مسلم» «1» و المرسل الموافق له «2»، و حديث المناهي «3» المرويّ عن «المجالس» فيهما و في الثالث، و كذا ما روى «الصدوق» «4» عن النبيّ صلى الله عليه و آله و سلم في خصوص الطلوع، و ما عن «العلل» عن الرضا عليه السلام في الطلوع «5»، و ما روي عن «المجازات النبويّة» في الطلوع و الغروب «6».
و في خبر «الحلبي» «7» التعبير عن المورد بما بعد الفجر إلى الطلوع، و ما بعد العصر إلى الغروب مع التعليل بالنبوي، ليس موافقاً للمعلَّل، إلّا أن يحمل علىٰ ما يقرب الطلوع و الغروب نظراً إلىٰ أنّ العلّة تضيّق [همانطور که علت تعمیم می‌دهد، تضییق هم می‌کند] إذا لم يحمل هذا الاختلاف علىٰ أنّ منشأ ذكر الأصل، التقيّة عمّن يحرّمون الصلاة مستدلّين بالنبوي.
  • هم در جواهر و هم در حدائق از مرحوم شیخ مفید نقل کرده‌اند که: (حدائق ج6 ص312 و جواهر ج7 ص288)
الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة؛ ج‌6، ص: 312
و قد أكثر الفقيه الجليل محمد بن محمد بن النعمان في كتابه المسمى ب «افعل لا تفعل» من التشنيع على العامة في روايتهم ذلك عن النبي (صلى الله عليه و آله) و قال انهم كثيرا ما يخبرون عن النبي (صلى الله عليه و آله) بتحريم شي‌ء و بعلة تحريمه و تلك العلة خطأ لا يجوز ان يتكلم بها النبي (صلى الله عليه و آله) و لا يحرم الله من قبلها شيئا، فمن ذلك ما أجمعوا عليه من النهي عن الصلاة في وقتين عند طلوع الشمس حتى يلتئم طلوعها و عند غروبها، فلو لا ان علة النهي انها تطلع و تغرب بين قرني الشيطان لكان ذلك جائزا، فإذا كان آخر الحديث موصولا بأوله و آخره فاسد فسد الجميع. و هذا جهل من قائله و الأنبياء لا تجهل‌ فلما بطلت هذه الرواية بفساد آخر الحديث ثبت ان التطوع جائز فيهما. انتهى.
أقول: ما ذكره من ان الرواية مقطوعة غفلة عن مراجعتها من كتاب إكمال الدين و إتمام النعمة إلا انه ربما لو اطلع على ذلك لطعن في ذلك بعدم توثيق المشايخ المذكورين في كتب الرجال. و لكن التحقيق كما ذكره شيخنا المجلسي (عطر الله مرقده) هو صحة الرواية، حيث قال: و الظاهر صحة الرواية لأن قول الصدوق «روى لي جماعة من مشايخنا» يدل على استفاضتها عنده، و المشايخ الأربعة الذين ذكرهم في إكمال الدين و ان لم يوثقوا في كتب الرجال لكنهم من مشايخ الصدوق و يروي عنهم كثيرا و يقول غالبا بعد ذكر كلامهم «رضي الله عنهم» و اتفاق هذا العدد من المشايخ على النقل لا يقصر عن نقل واحد قال فيه بعض أصحاب الرجال «ثقة»، فلا يبعد حمل أخبار النهي مطلقا على التقية أو الاتقاء لاشتهار الحكم بين المخالفين و اتفاقهم على إضرار من صلى في هذه الأوقات. ثم نقل كلام الشيخ المفيد المتقدم في كلام السيد (قدس سرهما).
  • فضای حدیث جوری است که ذهن پس می‌زند که بخواهیم بگوییم صادر نشده. در جایی که برای نماز میت آمده که فرموده‌اند در آن رکوع و سجود و ... نیست، خیلی ذهن را دور می‌برد از اینکه بخواهد روایت از روی تقیه صادر شده باشد.
  • چیزی خلاف آن نیست تا توقیع. مرحوم صدوق، در این روایت توقف نموده‌اند.
  • چهار نفر را صدوق در اکمال الدین نام برده که نقل کرده‌اند از محمد بن جعفر اسدی که توقیع برای او آمده است، اگرچه در فقیه فرموده‌اند عده‌ای از مشایخمان و نام نبرده‌اند.
  • این احتمال هست که مرحوم مفید به آن توقیعی که صدوق نقل فرموده‌اند، مستظهر بوده‌اند.
  • تعلیل احکام به چیزی که حمل بر ظاهرش کنیم و بگوییم از جهل قائلش است، اینطور می‌شود و همین فرمایش شیخ مفید می‌شود، اما آیا همیشه باید حمل بر ظاهر نمود؟
  • اینکه فرموده‌اند الرحمن علی العرش استوی و نزد عامه روایت شده که با فلان خصوصیات و به قدر ابهام رجل از عرش بیرون زده، مرحوم مفید می‌توانند بگویند که آن روایت هیچ، اما آیا خود اصل علی العرش استوی را هم می‌توان کاری کرد؟ اگر در اینجا لازم است تأویل کنیم، آیا در جای دیگری نمی‌توانیم به تأویل آن فکر کنیم؟ پس نمی‌توان به این راحتی گفت که خلاف عقل است و قطعاً صادر نشده است.
  • مرحوم صاحب جواهر عبارتشان طوری است که توقیع آمده ولی امر در کراهت سهل است و البته ایشان به توقیع خیلی دور نمی‌دهند:
جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج‌7، ص: 289
و مع احتمال كونه كلام العمري لا القائم (عليه السلام)، إذ المروي في الفقيه بإسناده عن أبي الحسين محمد بن جعفر الأسدي أنه ورد عليه فيما ورد من جواب مسائله من محمد بن عثمان العمري، و كأنه هو الذي فهمه في المعتبر حيث أسند مضمون التوقيع السابق إلى بعض فضلائنا، لكن فيه أن المحكي عن إكمال الدين و إتمام النعمة و الاحتجاج التصريح بكون الجواب من صاحب الدار (عليه السلام)، هذا. و المراد بطلوع الشمس و غروبها بين قرني شيطان الكناية عن شدة تسلط الشيطان على بني آدم في هذين الوقتين حتى أغواهم فجعلهم يسجدون لها ...
  • تعبیر در توقیع این است که ان کان کما یقول الناس و شاید مقصود این باشد که از باب انال فأنال است که یعنی حضرت می‌فرمایند جدشان مطالب معارفی را تا سطح فهم مردم بیان می‌کرده‌اند اما اگر معنای حقیقی می‌خواهید باید پیش ما بیایید.
  • پس چه بسا بتوان گفت که حضرت حتی تعلیل را هم نمی‌خواهند مورد خدشه قرار دهند، بلکه می‌خواهند تلقی مردم از این تعلیل را رد کنند.
« آخرين ويرايش: اكتبر 23, 2017, 06:32:46 pm توسط saeed_s58 »

آفلاین saeed_s58

  • ناظر
  • Full Member
  • *****
  • ارسال: 160
پاسخ : بحث فقه سال ۱۳۹۶
« پاسخ #7 : اكتبر 23, 2017, 06:35:22 pm »
دوشنبه ۱۳۹۶/۸/۱
  • مرحوم سید در عروه بعد از اینکه حرف‌ها را زدند، فرموده‌اند:
العروة الوثقى (المحشى)؛ ج‌2، ص: 275
و أمّا النوافل المبتدأة الّتي لم يرد فيها نصّ بالخصوص، و إنّما يستحبّ الإتيان بها لأنّ الصلاة خير موضوع، و قربان كلّ تقيّ، و معراج المؤمن، فذكر جماعة أنّه يكره الشروع فيها في خمسة أوقات... و عندي في ثبوت الكراهة في المذكورات إشكال
  • خود شیخ مفید که آن طور به هم تعلیل و هم حکم همراه آن حمله کردند در مقنعه ص143 دارند:
المقنعة (للشيخ المفيد)؛ ص: 143
و لا بأس أن يقضي الإنسان نوافله بعد صلاة الغداة إلى أن تطلع الشمس‌
و بعد صلاة العصر إلى أن يتغير لونها بالاصفرار.
و لا يجوز ابتداء النوافل و لا قضاء شي‌ء منها عند طلوع الشمس و لا عند غروبها.

المقنعة (للشيخ المفيد)؛ ص: 212
و يقضي الصلاة و الأذان و الإقامة إذا فات الإنسان ذلك و إن قضاها بغير أذان و لا إقامة لم يخل ذلك بالمفروض و إن كان تاركا فضلا.
و تقضى فوائت النوافل في كل وقت ما لم يكن وقت فريضة أو عند طلوع الشمس أو عند غروبها و يكره قضاء النوافل عند اصفرار الشمس حتى تغيب.... و من حضر بعض المشاهد عند طلوع الشمس و غروبها فليزر و يؤخر صلاة الزيارة حتى تذهب حمرة الشمس عند طلوعها و صفرتها عند غروبها.
و لا بأس أن يؤخر الإنسان صلاة زيارة قبور الأئمة ع و يقضيها بعد خروجه من مشاهدهم عند الأسباب الداعية إلى ذلك.
  • خود مرحوم شیخ مفید هم حداقل قائل به کراهت هستند و حال آنکه قائلین به کراهت، مستندی جز آن روایت ندارند.
  • برخی گفته‌اند که عدل الشیخ المفید و این سؤال پیش می‌آید که کدام رأی اول بوده و کدام دوم.
  • اصلاً کتاب افعل لا تفعل مال شیخ مفید نیست بلکه مال محمد بن علی بن نعمان، مؤمن الطاق است که از اصحاب امام صادق(ع) بوده و معروف به محمد بن نعمان هم بوده (نه محمد بن محمد بن نعمان) و احدی چنین کتابی را به شیخ مفید نسبت نداده تا صاحب مدارک که گفته بالغ الشیخ محمد بن محمد بن نعمان ... که چون محمد بن محمد بن نعمان جز شیخ مفید نداریم، بقیه گفته‌اند شیخ مفید و حال آنکه به نظر می‌رسد که ممکن است در نوشته، یک «بن محمد» افزوده شده است و اگر از مؤمن الطاق باشد، استظهار به توقیع معنی ندارد.
الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة؛ ج‌6، ص: 312
- ظاهر الصدوق (قدس سره) في الفقيه التوقف في هذه المسألة حيث قال: و قد روى نهى عن الصلاة عند طلوع الشمس و عند غروبها لان الشمس تطلع بين قرني شيطان و تغرب بين قرني شيطان. إلا انه روى لي جماعة من مشايخنا عن ابي الحسين محمد بن جعفر الأسدي، ثم أورد الرواية كما قدمناه. و قال الشيخ في التهذيب بعد ان أورد الأخبار المتضمنة للكراهة: و قد روى رخصة في الصلاة عند طلوع الشمس و عند غروبها، و نقل الرواية بعينها.
و قال السيد السند في المدارك بعد نقل كلام الفقيه بتمامه: و لولا قطع الرواية ظاهرا لتعين المصير الى ما تضمنته و حمل أخبار النهي على التقية لموافقتها لمذهب العامة و اخبارهم و قد أكثر الفقيه [ممکن است «الثقة» بوده و به اشتباه خوانده شده باشد چون نسخه مدارک «الثقة» است] الجليل محمد بن محمد بن النعمان في كتابه المسمى بـ«افعل لا تفعل» من التشنيع على العامة في روايتهم ذلك عن النبي (صلى الله عليه و آله) و قال انهم كثيرا ما يخبرون عن النبي (صلى الله عليه و آله) بتحريم شي‌ء و بعلة تحريمه و تلك العلة خطأ لا يجوز ان يتكلم بها النبي (صلى الله عليه و آله) و لا يحرّم الله من قبلها شيئا، فمن ذلك ما أجمعوا عليه من النهي عن الصلاة في وقتين عند طلوع الشمس حتى يلتئم طلوعها و عند غروبها، فلو لا ان علة النهي انها تطلع و تغرب بين قرني الشيطان لكان ذلك جائزا، فإذا كان آخر الحديث موصولا بأوله و آخره فاسد فسد الجميع. و هذا جهل من قائله و الأنبياء لا تجهل‌ فلما بطلت هذه الرواية بفساد آخر الحديث ثبت ان التطوع جائز فيهما. انتهى. [نکاتی در دفع استبعاد از اینکه این عبارت از قرن دوم بوده باشد و توسعه مباحث کلامی در قرن دوم]
  • تعبیر صاحب الدار: چه بسا در زمان غیبت صغری اشاره بوده به اینکه خانه امام عسکری(ع) وارث داشته و جعفر جانشین حضرت نبوده است و به نحوی اشاره به این بوده که حضرت، فرزندی داشته است. ذهبی می‌گوید که خلیفه، هفت سال ارث را نگه داشت!
  • عده‌ای گفته‌اند خود اینکه از مؤمن الطاق چنین چیزی آمده، قرینه‌ای بر این است که همان زمان هم معلوم بوده که این روایت باطل است و از روی تقیه بوده است!
  • مؤمن الطاق به سعه اطلاعات حدیثی معروف نیست، هرچند در کلام متبحر بوده. بنابراین ما مجاز نیستیم که آن را به رأی امام صادق(ع) نسبت بدهیم (همانگونه که آنچه ابان بن تغلب درباره دیه گفته بود را نمی‌توان به امام صادق(ع) نسبت داد).
  • مؤمن الطاق بسیار جلیل القدر است و با توجه به نصایحی که از امام(ع) به او هست معلوم می‌شود جایگاه او.
  • البته ادخال در کتاب مؤمن الطاق توسط متأخرین هم مطرح است که ذکر شده که دیگرانی در کتاب او چیزهایی را بعداً داخل کرده‌اند.
  • اما از طرف دیگر هم چیزهایی از آن طرف درباره او هست که به نظر می‌رسد که آن دم و دستگاه کلامی را شاید به امر امام(ع) به پا نکرده بوده باشد (هرچند ممکن است که از این جهت که خود سامع ترغیب به ورود در این مباحث نشود، اینگونه فرموده باشند یا از باب «خرقها» باشد).
  • احتمال تقیه، چیزی است که متأخرین مطرح فرموده‌اند و اثری از آثار آن در متقدمین نبوده است.

آفلاین saeed_s58

  • ناظر
  • Full Member
  • *****
  • ارسال: 160
پاسخ : بحث فقه سال ۱۳۹۶
« پاسخ #8 : اكتبر 24, 2017, 07:24:23 pm »
سه‌شنبه ۱۳۹۶/۸/۲
  • در جواهر ج7 ص288 آمده:
جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج‌7، ص: 288
... أنه لا يخفى عليك ما فيه بعد ما عرفت خصوصا بعد التسامح في الكراهة، مع احتمال إرادة التعريض بهم في التعليل لا المرجوحية، و من هنا بالغ المفيد فيما حكي عنه في الإنكار عليهم بذلك، قال: لأنهم كثيرا ما يخبرون عن النبي (صلى الله عليه و آله) بتحريم شي‌ء و بعلة تحريمه، و تلك العلة خطأ لا يجوز أن يتكلم بها النبي (صلى الله عليه و آله) و لا يحرم الله شيئا، فمن ذلك ما أجمعوا عليه من النهي عن الصلاة في وقتي طلوع الشمس و غروبها، فلولا أن علة النهي أنها تطلع بين قرني شيطان لكان ذلك جائزا، فإذا كان آخر الحديث موصولا بأوله، و آخره فاسد فسد الجميع، و هذا جهل من قائله، و الأنبياء (ع) لا تجهل، فلما بطلت هذه الرواية بفساد آخر الحديث ثبت أن التطوع جائز فيهما، و لعله يريد بذلك نفي الحرمة‌ لا الكراهة، و مع احتمال كونه كلام العمري لا القائم (عليه السلام)، إذ المروي في الفقيه بإسناده عن أبي الحسين محمد بن جعفر الأسدي أنه ورد عليه فيما ورد من جواب مسائله من محمد بن عثمان العمري، و كأنه هو الذي فهمه في المعتبر حيث أسند مضمون التوقيع السابق إلى بعض فضلائنا، لكن فيه أن المحكي عن إكمال الدين و إتمام النعمة و الاحتجاج التصريح بكون الجواب من صاحب الدار (عليه السلام) ...
  • در فضای فتاوی باز بعد از سید خیلی‌ها برگشته‌اند و همان کراهت نزدشان ثابت شده.
  • پس با توقیع چه باید کرد؟
  • رد توقیع قابل قبول نیست بلکه چه بسا این «صلّ و ارغم» در مقام دفع توهم تلقی اشتباه از تعلیل است و نه دفع توهم حظر.
  • در فضای برخورد با عبارات روایات و آیات یک برخورد این است که بگوییم همان چیزی که استعمال شده معانی حقیقیه برای الفاظ است و اگر مثلاً برای خدا نمی‌توانیم ید به آن معنا اثبات نماییم تأویل می‌کنیم.
  • یک برخوردی با الفاظ می‌شود کرد که هر لغتی را برایش حقیقة المعنی قائل باشیم که بازتابش نزد عموم مظاهر و رقائقی داشته باشد.
  • گاهی هم برخورد ما این است که نه معانی حقیقی و نه حقیقة المعنی منحصراً، بلکه معانی تألیفی است و بر اساس هر فضایی می‌تواند معنایی صحیح داشته باشد و مؤلفه‌های کلام نقش بازی می‌کند. وقتی متکلم می‌خواهد مقصودی را افاده کند و در قله رفیعی است و ضیق و بخل در وجود او نیست وقتی می‌بیند که می‌تواند چند معنا اراده کند، چرا نکند؟
  • وقتی عناصر جای خود را پیدا می‌کنند در هر فضایی معنایی پیدا می‌شود و مثلاً وقتی شمس معنایش پیامبر خدا(ص) شد، فرق می‌کند با جایی که شمس فیزیکی باشد یا جایی که فلان خلیفه در این عبارت معنی شود.
  • نکاتی درباره استفاده کراهت شرعیه از روایت و احتمال اینکه بسیاری از احکام به عنوان قرق‌گاه (حمی) برای سایر مقاصد و احکام الهی قرار داده شده است.

آفلاین saeed_s58

  • ناظر
  • Full Member
  • *****
  • ارسال: 160
پاسخ : بحث فقه سال ۱۳۹۶
« پاسخ #9 : اكتبر 25, 2017, 07:48:34 pm »
چهارشنبه ۱۳۹۶/۸/۳
فرائد الأصول ؛ ج‏4 ؛ ص129
فالذي يقتضيه النظر- على تقدير القطع بصدور جميع الأخبار التي بأيدينا، على ما توهّمه بعض الأخباريّين‏، أو الظنّ بصدور جميعها إلّا قليلا في غاية القلّة، كما يقتضيه الإنصاف ممّن اطّلع على كيفيّة تنقيح الأخبار و ضبطها في الكتب- هو أن يقال:
[منشأ اختلاف الروايات:]
إنّ عمدة الاختلاف إنّما هي كثرة إرادة خلاف الظواهر في الأخبار إمّا بقرائن متّصلة اختفت علينا من جهة تقطيع الأخبار أو نقلها بالمعنى، أو منفصلة مختفية من جهة كونها حاليّة معلومة للمخاطبين أو مقاليّة اختفت بالانطماس، و إمّا بغير القرينة لمصلحة يراها الإمام عليه السّلام من تقيّة- على ما اخترناه‏، من أنّ التقيّة على وجه التورية- أو غير التقيّة من المصالح الأخر.
و إلى ما ذكرنا ينظر ما فعله الشيخ قدّس سرّه- في الاستبصار- من إظهار إمكان الجمع بين متعارضات الأخبار، بإخراج أحد المتعارضين أو كليهما عن ظاهره إلى معنى بعيد.
و ربما يظهر من الأخبار محامل و تأويلات أبعد بمراتب ممّا ذكره‏ الشيخ، تشهد بأنّ ما ذكره الشيخ من المحامل غير بعيد عن مراد الإمام عليه السّلام، و إن بعدت عن ظاهر الكلام إن لم‏ يظهر فيه قرينة عليها
  • این عبارت پیشین شیخ، توقیع را خیلی خوب توضیح می‌دهد و در ادامه هم خیلی جالب می‌فرمایند:
فرائد الأصول ؛ ج‏4 ؛ ص132
و يؤيّد ما ذكرنا- من أنّ عمدة تنافي الأخبار ليس لأجل التقيّة- ما ورد مستفيضا: من عدم جواز ردّ الخبر و إن كان ممّا ينكر ظاهره‏، حتّى إذا قال للنهار: إنّه ليل، و لليل: إنّه نهار، معلّلا ذلك بأنّه يمكن أن يكون له محمل لم يتفطّن السامع له فينكره فيكفر من حيث لا يشعر، فلو كان عمدة التنافي من جهة صدور الأخبار المنافية بظاهرها لما في أيدينا من الأدلّة تقيّة، لم يكن في إنكار كونها من الإمام عليه السّلام مفسدة، فضلا عن كفر الرادّ.
  • امر، فی حد نفسه دلالت بر رجحان دارد اما وقتی گفته شود اگر علت نهی این است، پس بخوان، برای دفع تلقی منتهی است از آن علت.
  • یک نحو استقرار فتوا بر کراهت نزد فقهای امامیه، معلوم است با وجودی که استحضار به توقیع داشته‌اند.
  • نکته: از رابطه بین تأکید بیانی و بازتاب غیر حرمت در بین متشرعه، فقیه می‌فهمد که حکم عزیمتی نیست.
  • ادامه از بهجة الفقیه:
و يوافقه في غير التعليل خبر «ابن عمّار» «8» عن الإمام الصّادق عليه السلام، و ما في الجعفي‌
______________________________
(1) الوسائل 2، أبواب صلاة الجنازة، الباب 20، ح 2.
(2) الوسائل 3، أبواب المواقيت، الباب 38، ح 4 و 6.
(3) الوسائل 3، أبواب المواقيت، الباب 38، ح 4 و 6.
(4) الوسائل، 3، أبواب أعداد الفرائض، الباب 2، الحديث 7.
(5) الوسائل 3، أبواب المواقيت، الباب 38، ح 9.
(6) مستدرك الوسائل، أبواب المواقيت، الباب 30، ح 2.
(7) الوسائل 3، أبواب المواقيت، الباب 38، ح 2.
(8) الوسائل 3، أبواب المواقيت، الباب 38، ح 1.
بهجة الفقيه، ص: 162‌
عن الإمام الصّادق عليه السلام، لكنّه بعبارة الكراهة من طلوع الشمس إلىٰ الارتفاع، و بعد العصر إلى الغروب.

جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج‌7، ص: 284
و مثله‌ خبر ابن عمار عن الصادق (عليه السلام) «لا صلاة بعد العصر حتى تصلى المغرب، و لا صلاة بعد الفجر [بعد صلاة الفجر] حتى تطلع الشمس»‌

جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج‌7، ص: 284
و‌ المرسل عن الجُعَفي «كان الصادق (عليه السلام) يكره أن يصلي من طلوع الشمس إلى أن ترتفع [حدود 20 تا 30 درجه بالا آمدن]، و بعد العصر حتى تغرب»‌
  • ادامه از بهجة الفقیه:
و عن «المنتهىٰ»: «إنّ الكراهة في الأوّلين مذهب أهل العلم» و في خبر «الحسين بن أسلم» «1» [در حدائق و جواهر حسین بن مسلم است اما در کافی حسین بن اسلم آمده که البته یک نفر است که ترجمه هم ندارد در رجال] ذكر الثلاثة، أعني الطلوع و الغروب و القيام بعبارة: «ذرت، و كبدت، و غربت» و عن التوقيع «2» ما ربّما يقتضي نفي الكراهة.

جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج‌7، ص: 283
خبر الحسين ابن مسلم «قلت لأبي الحسن الثاني (عليه السلام): أكون في السوق فأعرف الوقت و يضيق علي أن أدخل فأصلي، قال: إن الشيطان يقارن الشمس في ثلاثة أحوال: إذا ذَرَت [منتشر می‌شود] و إذا كَبِدت و إذا غربت، فصل بعد الزوال، فان الشيطان يريد أن يوقعك على حد يقطع بك دونه [تو را نگه دارد نزد خودش و نگذارد که جای دیگری بروی]»

کلیدواژه ها: