نویسنده موضوع: حروف مقطعه در قران کریم  (دفعات بازدید: 503 بار)

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 652
پاسخ : حروف مقطعه در قران کریم
« پاسخ #10 : مه 29, 2019, 03:50:15 pm »
ج: ***تفسیر سوره مبارکه قاف از جلسه 18تا44تابستان90***   یا ابوالفضل
جلسه سی ام ( 6 / 7 / 2011)15/4/90چهارشنبه4شعبان المعظم 32 این روایت دو جور نقل شده است: یکی ( یا علی انک تری ما اری و تسمع و اسمع الا انک لست بنبی ) و یک جور دیگر: ( تسمع ما تسمع و لکن لا تری اری ) سوال از رابطه ی بین حروف و اعداد در ترتیب ابجد. استاد: روایتی در خاطرم هست که: القرآن مبتدأه بسم الله الرحمن الرحیم و مؤخره ابجد. مؤخر یعنی مرحله ی بعد نه پایان. بسم الله الرحمن الرحیم نزول قرآن است یعنی همانی که همه بندگان خدا در سطح ذهن عادی با آن آشنا هستند. اما مؤخره ابجد یعنی اگر یک مرحله در فهم قرآن جلو برویم، می رسیم به رابطه ای قرآن با ابجد دارد. اصل ابجد شواهد زیادی در روایات دارد. شواهد زیادی است دال بر اینکه حروف با اعداد در ارتباطند. به تفسیر عیاشی ذیل المص مراجعه کنید. تا قرشت، حروف الفبای عبری و سریانی تمام می شود. ادامه ی ابجد مختص عربی است. سوال. استاد: الفی که در اول است، همزه است و الف لا، الف است. چیزی که معروف است این است که به ازاء هر حرفی، چند جور عدد قرار می گیرد. یعنی نظام های عددی وجود دارد. چون خود حرف مثل قالب و متغیر است و هر حرفی در هر سیستمی چیزی به ازائش قرار می گیرد و می توانیم به این حروف نظم بدهیم مثل احتم، ابجد، ابتث و در هر دستگاهی، به ازائش عددی خاص قرار می گیرد که طبق هر دستگاهی به نحو خاص خودش می توان به عالَم دسترسی پیدا نمود.(10) بنا بر این از طریق حرف، در دستگاهی که فعلا با آن کار می کنید، عددهایی را نتیجه می گیریم. چیزی که هم است این است عدد می شود پل. یعنی از حرف می رویم به عدد و عدد مرتبط است با تکوین و دوباره از طریق تکوین بر می گردیم به عدد و از طریق این پل استنطاق می کنیم یعنی عدد را به حرف در می آوریم. مثلاً صد و ده یعنی علی. پس اینطور نیست که در دل هر حرفی فقط یک عدد باشد بلکه چندین عدد است.(12) البته احتمال دارد یک عدد تکوینی ذاتی در دل هر حرفی باشد. و یک جوری در حرف خودش را نشان می دهد و لو در حامل های صوتی اش. خلاصه به ازای هر حرفی قرار گرفته که این عدد پلی است برای ارتباط این حرف با واقعیت و از این طریق، واقعیات مکشوف می شود. مثلا ارسطو می گفت: جسم یک امر متصل قارّ واحد است که بالقوه اجزاء دارد نه بالفعل ( یمکن ان ینقسم الی غیر النهایة ) . این حرف یک مبنای فلسفیِ مهم و در عین حال، رهزنِ بسیاری از حرف هاست. ولی به مرور، حرفها عوض شد و برای امروزی ها واضح شده است که جسم متصل واحد اونجوری نیست و اجزائش بالفعل است نه فقط بالقوه. الآن که می گویند: به ازای هر شیءی عددی است. به ازاء کدام حیثِ شیء، است؟ آیا به تعدا ملوکولها و اتمها یا به تعداد تواتر طبیعی اش یا . . . هر حیثی عددی را نشان می دهد. یعنی می خواهند اتصال و پیوستگی را از عالَم فیزیک بردارند و بگویند کلّ دستگاه عالم فیزیک، کوانتایی است یعنی سر و کار ما فقط با کمّ منفصل است. جالبه که همه اش هم مضربی از عدد صحیح است و کسری هم ندارد. کوانتوم یعنی تمام چیزها حتی انرژی، مضربی از عدد صحیح است.(17) پس اشیاء خارجی حیثیات مختلف دارد و به ازاء هر حیثیتی هم عددی است. کسی که آن عدد را بداند، قدرت پیدا می کند بر این شیء. سوال: عدد چطور با آن واقعیت ارتباط دارد؟ استاد: عدد کمّ منفصل است و اتصافش در خارج است یعنی اشیاء محل اتصاف عددی هستند. مثلاً وقتی می گوییم پانصدِ به توانِ فلان، یعنی داریم واقیت آن را با این عدد بیان می کنیم. واقعیتی که طبق مبنای ارسطو متصل بود، مشکلات داشت. اما روی این مبنای جدید خیلی آسانتر است. و انسان زودتر به مقصد می رسد.(19) هر حرفی به عنوان یک متغیری که می تواند با یک عددی . . . فقط مهم این است که چگونه این حروف را ساماندهی بکنیم. سوال. استاد: این سوال هست که منظورمان از حرف، لفظش است یا طبیعتش؟ این احتمال هست که طبیعت قاف هم با یک عددی مربوط باشد و این عدد، هر کجا این طبیعی می رود، یک جوری خودش را نشان می دهد. تا به حال می گفتیم حرف با عدد مرتبط است و عدد با واقعیت. اما این احتمال هم هست که خود حرف بلاواسطه با واقعیات ارتباط داشته باشد. باید شواهدی برایش پیدا کرد اصل ابجد قبل از اسلام هم بوده است. در معانی الاخبار : حضرت عیسی را به مکتب بردند و معلم گفت: بگو: ابجد و حضرت فرمودند: الالف آلاء الله . . . خزائن مرحوم نراقی: ابجد یعنی بدان. هوز یعنی دریاب. حطی یعنی نیک فهم کن. کلمن یعنی نگهدار. صعفذ یعنی فرو نگذار. قرشت یعنی دانا باش. ضخض یعنی واقف باش.ضظغ یعنی از پیش بدان. به حروف ابجد، حساب الجُمَّل می گویند. خیلی از قواعد این علم سینه به سینه رسیده و مکتوب نشده است تا به دست اغیار نیفتد. نود درصد روایات نظر به حرف اول دارند مثل: الباء بهاءالله و الجیم جمال الله اما ده درصد هم ناظر به حرف وسط یا آخر هستند. مثلا الباء: المبدع یا نظیر آن روایاتی که باء را به بهاء و بدیع و امثال آن تفسیر کرده اند، از باب اعطاء الحکم بالمثال است. چون برای اذهان عموم دشوار است که مستقیماً به سراغ بسیط بروند. لذا مثال را به عنوان یک فرد و مصداق می بیند و سپس مقصود کلی را از دل مثال، تجرید می کند و درک می نماید. معصومین وقتی می خواستند حرفی را بیان کنند، به سراغ جایی می رفتند که آن حرف خودش را نشان داده است. مثلاً باء خودش را در کلمه بهاء و بهجة و بقاء نشان داده است. یعنی منظور معنایی است که در باء و مشترک بین بهاء و بهجة و بقاء است. باء حقیقتی است که خودش را در بقاء و بهجة و بقاء نشان داده است. (32) یعنی باء یک نقش اصلی ای در بهاء دارد. و نیز در بدیع بودن و . . . کم کم قوه ی تجرید شما بالا می رود و با اصل خود باء که یک حقیقت و یک حرف است آشنا می شوید. بعد آن روایتی را که می گوید: این حروف اولُ ما خلق الله است درک می کنید و می فهمید اصل باء است که خودش را در بهاء نشان داده است. پس اگر گفته اند: الباء بهاء الله، در صدد بیان یکی از مجالی و موارد ظهور باء بوده اند.(34) حضرت در توحید صدوق فرمودند: اگر زمینه برایم فراهم شود، تمام معارف را از کلمه الصمد استخراج و بیان می کنم. گاهی یک پیکره، محل ظهور دو حقیقت می شود. مثلاً در بقاء، هم باء ظهور پیدا کرده و هم قاف(37) معنای حرکت و سیلان، خودش یک حقیقتی است یعنی حرکت وقتی به عالم دنیا بیاد، در حرکت دست من ظاهر می شود اما همین حرکت وقتی به عوالم دیگر برود، مناسب با آنجا معنا پیدا می کند. و لذا در حقائق هم اگر الف به حرکت و سیلان می آید و حروف را پدید می آوَرَد، سیلانی متناسب با اینجاست. پس می توانیم بگوییم یک باطنی هست که همه این حروف که در تألیف کلام، بسائط هستند، مبدأی دارند که از آن پدید آمده اند. روایتی هم که دیروز از ینابیع المودة خواندم، ادامه اش این است: و علم الالف فی النقطة و علم النقطة فی المعرفة الاصلیة و علم المعرفة الاصلیة فی علم الازل و علم الازل فی المشیّة.یا روایت: العلم نقطة کثّرها الجاهلون و الالف واحدةٌ عرفها الراسخون و الباء مدَّةٌ قطعها العارفون و الجیمُ حُفرةٌ تألها الواصلون و الدال درجة قدّسها الصادقون. [ این هم در ینابیع است ] فقره ( العلم نقطة کثرها الجاهلون ) در عوالی هم هست.(44) در فاصله بین قرن نهم تا یازدهم، بخش معتنا بهی از روایات از بین رفته است. مرحوم آقای مرعشی در مقدمه عوالی دفاع جانانه ای از کتاب می کنند. بعید است کلمه ای پیدا کنید که در آن حرف تاء باشد ولی در معنای آن به نحوی معنای قطع کردن نباشد و غالب کلماتی که شین در آن است، یک نحو معنای تشعُّب و کثرت است البته کثرتی که به یک جا بند است مثل شاخ و برگ درخت که به تنه و ریشه بند است. ث همان کثرت است ولی به یک ریشه بر نمی گردد مثل خاک.(51) در فن ابجد، به حرف اول زُبُر می گویند و حرفی را که به وسیله ی تلفظ ادایش می کنیم بیّنات می گویند. می گویند: اعدلِ حروف سین است. از همه حروف میزان تر است. چون زبر و بیناتش یکی است. سین 60 است باطنش هم 60 است چون یاء ده و نون پنجاه است. هیچ حرف دیگری اینگونه نیست. بقیه حروف بینات و زبرش فرق دارد. مثلاً زبر شین 300 است اما بیناتش 60 است. یعنی پنج تا باطن در آن ظهور پیدا کرده است.(53)انشاء الله جلسه بعدی بر می گردیم به بحث ( و عندنا کتابٌ حفیظ )
  یامن هو عنده کتاب حفیظ ویا من هو عنده علم الکتاب
__________________
 
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء

آفلاین محمد مهدی 121

  • ناظر
  • Hero Member
  • *****
  • ارسال: 652
پاسخ : حروف مقطعه در قران کریم
« پاسخ #11 : مه 29, 2019, 03:51:23 pm »
ج: ***تفسیر سوره مبارکه قاف از جلسه 18تا44تابستان90***
 یا سید الساجدین ویا زین العابدین
 
 
 جلسه سی و یکم ( 9 / 7 / 2011 )18/4/90=7/8/432
 
 
 مطالب ذوقی اگر نشرش موجب شود که تلقیِ به اطلاق شود، شبهه ی شرعی دارد.
 
 
 سوال از اینکه وقتی حضرت ظهور می کنند، علم را که 27 حرف است و دو حرفش تا آن زمان آمده، 25 تایش در زمان حضرت می آید. استاد: قبلا گفتیم وقتی بچه هنوز در کلاس حرف نون را نخوانده ممکن نیست وقتی به کلمه ای که در آن نون است می رسد، از آن سر دربیاورد. همچنین است نسبت به آنچه که واقعیتِ دار هستی است. یعنی چیزهایی که در مرأی و منظر ماست ولی از آن سر در نمی آوریم چون به ( الاسماء کلها ) واقف نیستیم. و گرنه چیزی از اسرار خلقت بر ما مخفی نمی ماند. آیا مثلا می شود با گوش کاری کرد که اصوات ما دون و ما فوق را بشنود؟ امروزی ها راحت تر این مطالب را می پذیرند. چون چیزهایی برایشان واضح شده که قبلا حتی احتمال امکانش نمی رفت!
 
 
 در روایت دارد که حضرت به اصحابش می فرمایند: هر کجا کارت گیر کرد به کف دستت نگاه کن تا مشکلت حل شود.
 
 
 حتی ممکن است با علومی که در زمان حضرت می آید، چیزهایی بسیار ساده باشد که ما خبر نداشته باشیم، آشکار می شود. یعنی با یک کار ساده مطالب مهم علمی کشف می شود.
 
 
 روایتی داریم که سه زمان داریم: زمان گرگ و میش و میزان (17) [ بحار ج 14 ص 498 ] وقتی زمان گرگ بود، اگر علوم را به ما بدهند، مفاسد زیادی در پی خواهد داشت. لذا در دعای ندبه دارد که: شرطتَ علیهم الزهد فی درجات هذه الدنیا الدنیة.
 
 
 مرحوم زاهد می گفتند: شما برای ظهور حضرت دعا می کنید تا بیایند و حضرت را بکشید!
 
 
 آن علم، سراپایش قدرت است و با عقلانیت و عصمت مناسب است نه با زمان گرگ و میش بودن.
 
 
 یکی از معانیِ دیگر قاف، تتبّعِ اثر است. از ماده های مهم در ابن باب، ماده های (قفو) و (قیف) و (قفی) و (قفو) و ماده (وقف). این 5 ماده مهم است. یکی از معانی مربوط به قاف، قیف و قیافه است. القافة یعنی قیافه شناسها. و علم القیافة یعنی از قیافه شخصی به مبادی او پی می برند. به مویی هم که پشت گردن سرازیر می شود، القاف می گویند که لغویین در ماده قفو آورده اند ولی با ماده قفا هم مناسب است. چون قفا یعنی پسِ گردن. لا تقفُ یعنی متابعت نکن. این دو معنای تتبع اثر و پشت سر، فی الجمله به بحث ما که ( قاف ) است مربوط می شود. (29) کوه قاف یک نحو احاطه ای دارد بر وجود عالمی که هست. کلمه ی خلف در خلف جبل قاف، بی حساب نیست. اگر قرائتِ ( قافِ والقرآن المجید ) داشته باشیم، همانطور که قرطبی ذکر کرده است، معنایش می شود: اِتَّبِعِ الاثر. تتبع اثر یعنی از یک ظاهر پی می بریم به باطن.(34)
 
 
 دقیقه 37 تا 43 درباره ( یخرج الخبأ ) که در جلسات بعدی مفصل به آن خواهند پرداخت.
 
 
 قالیچه حضرت سلیمان با باد حرکت می رفت و اسمش سحاب بود و اسم مرکب پیامبر در شب معراج هم بُراق بود. رعد صدا و برق نور و صاعقه هم حالت تخلیه ی آن است.(48)
 
 
 رسیده بودیم به : ( و قال الکافرون هذا شیء عجیب ) که درباره مشارٌ الیه هذا صحبت کردیم. البته همین هذا در سوره مبارکه ی صاد معلوم است که چه چیزی است. هذا در آنجا به ( جعلُ الآلهة الها واحدا ) می خورد نه به ( جائهم منذر منهم )
 
 
 قَدْعَلِمْنَامَاتَنْقُصُالْأَرْضُمِنْهُمْ[ ای ما تأکل الارض من لحومهم و دمائهم و تبلیه من عظامهم فلا یتعذر علینا ردهم ] وَعِنْدَنَاكِتَابٌحَفِیظٌ [ ای حافظٌ لعِدّتهم و اسماءهم و هو اللوح المحفوظ ]. ما علم داریم به هر چیزی که زمین از آنها کم می کند و نزد ماست کتاب حفیظ. [ به معنای محفوظ یا حافظ ] در المیزان فرموده اند: احتمال دارد که یعنی: ما آگاهیم به تعداد افرادی که زمین از اینها کم می کند از بستگان و آشنایان و هم نوعهایشان ] این احتمال به حسب ظاهر دور از ذهن است و با تُنقَص سازگار است نه تَنقُص. اما دو شاهد دیگر از آیات شریفه دارد که قابل تأمل است: ( او لم یروا انا نأتی الارض ننقصها من اطرافها ) دائماً داریم از اطراف زمین کم می کنیم. و آیه ( افلا یرون انا نأتی الارض ننقصها من اطرافها ) سه چهار وجه برای ننقصها گفته اند ولی لسان لسانی است که می گوید: من یک معنای دقیقی دارم.
 
 
 مرحوم طبرسی فرمودند: ما به بدنهای اینها که زمین خورده است و ناقص و متلاشی کرده، علم داریم و نزد ماست کتاب نوشته شده ی حفیظ. حفیظ بر وزن فعیل احتمالاً به معنای ظرف تحقق مبدأ باشد. کلاً واژه فعیل یعنی موطنی که مبدأ و ماده در آن تحقق پیدا می کند. لذاست که هم به معنای فاعل آمده هم به معنای مفعول. مثلاً ماده جرح. هم در کسی می تواند جارحیت تحقق پیدا کند هم مجروحیت. چون ماده های متعدی دو طرف دارند و نسبتی هستند بین ما وقع منه و ما وقع علیه.
 
 
 فعیل یعنی موطن تحقق مبدأ. کتاب حفیظ یعنی حفظ در این ظرف، محقق می شود. وقتی حفظ محقق شد، دو جور حفظ داریم: به معنای محفوظ ماندن و به معنای حافظ بودن. در اینجا کدامش انسب است؟ در المیزان فرموده اند: اینکه منظور از کتاب حفیظ کتاب اعمال باشد، مناسبت ندارد. ایشان فرموده اند: و قول بعضهم إن المراد به كتاب الأعمال غير سديد أولا من جهة أن الله ذكره حفيظا لما تنقص الأرض منهم و هو غير الأعمال التي يحفظه كتاب الأعمال.
 
 
 و ثانيا: أنه سبحانه إنما وصف في كلامه بالحفظ اللوح المحفوظ دون كتب الأعمال فحمل الكتاب الحفيظ على كتاب الأعمال من غير شاهد. یعنی خداوند در قرآن فقط لوح محفوظ را به حفظ توصیف فرموده است نه کتاب اعمال. سخن ایشان عجیب به نظر می رسد. چون در موارد متعدد که قرآن راجع به صحیفه اعمال سخن می گوید، برای آن اوصافی ذکر می کند که از محفوظ بودن بالاتر است. مثلاً: ( ما لهذا الکتاب لا یغادر صغیرة و لا کبیرة الا احصاها و وجدوا ما عملوا حاضراً ). این همان محتوای حفظ است. چون چیزی که خاک شده باشد که حاضر نیست. شاهد دیگر: ( و کلّ شیء احصیناه کتاباً ) که بعد از ( لا یرجون حساباً ) آمده است و منظور نامه اعمال است. شاهد دیگر: ( کل صغیر و کبیرٍ مستطر ) که همان معنای حفظ است.
 
 
 بعد می فرمایند: منظور از کتابٌ حفیظ : حافظ لكل شيء و لآثاره و أحواله، أو كتاب ضابط للحوادث محفوظ عن التغيير و التحريف، و هو اللوح المحفوظ الذي فيه كل ما كان و ما يكون و ما هو كائن إلى يوم القيامة.
 
 
 من سه احتمال در ذهنم هست که عرض می کنم:
 
 
 احتمال اول: آیه می فرماید: آنچه که زمین از اینها کم کرده، می دانیم و پیش ماست کتاب حفیظ. چه مانعی دارد که مراد کتاب اعمال باشد؟ به این معنا که می گوییم: این انسانی که می میرد، دو حیث دارد. یک حیثی که در زمین پخش می شود که همان بدنش است که از آن با خبر و نسبت به آن آگاهیم. اما یک حیث دیگری هم دارد که نز ماست. حیثی که ثابت و مجرد است و مردنی و خاک شدنی نیست. که همان نامه ی اعمالش است. پس اینکه المیزان فرمودند: نامه ی اعمال با ما تنقص الارض منهم مناسبت ندارد، درست به نظر نمی رسد. چون آیه شریفه ظهور ندارد که این کتاب حفیظ، حافظِ ما تنقص الارض منهم است. گر چه احتمالش می رود ولی ظهور انحصاری ندارد.
 
 
 آیه می خواهد تعبیر ( کُنا تراباً ) را تصحیح کند. می گویند: ما خاک می شویم. آیه می گوید: شما دو بخش هستید و بخشی از شما خاک می شود. پس نگویید: کنّا. چون یک چیزی از شما که خاک نشدنی است، نزد ماست. چون خاک نشدنی ها نزد ما هستند. عالَم مُلک عالَمِ عندنا و قدس و تجرّد نیست. بلکه عالم نقص و زوال است.
 
 
 با این اعمال، احتمال صحیفه اعمال منتفی نیست.(67)
 
 
 سوال: با این توضیح چگونه کسانی را که منکر معاد هستند و انسان را موجودی تک حیثی و خاک شدنی می دانند، قانع می شوند؟ استاد: به همان نحوی که با توضیح مرحوم طباطبایی، قانع می شوند! چون اگر وجه ما قانع کننده نباشد، کتاب محفوظ آقای طباطبایی هم آنها را قانع نمی کند. ما می خواهیم جواب برهانی بدهیم به نحوی که مسأله حل شود و اگر در وهله ی اول، تعبد است، بعد از تأمل، عیان و برهان شود. به ضمیمه ی ادله ی تجرد نفس و بقاء و تجسم اعمال. همه ی اینها شاهد بر این است که انسانی چیزی دارد خاک نشدنی.
 
 
 طبق این احتمال اول، که کتاب را کتاب اعمال رفتیم، حفیظ به معنای محفوظ است نه حافظ. یعنی اعمال شما محفوظ است. در مقابلِ بدن که ( ضللنا فی الارض ) پخش و خاک می شود. اما کتاب اعمال: محفوظٌ من التغیُّر و من تنقصه الارض و دست نخورده و وراء زمان و مکان.
 
 
 احتمال دوم: کتاب اعمال باشد به معنای حافظ که انشاءالله فردا.
 
 
 سوال. استاد: کل قرآن در نهایت بر می گردد به حروف مقطعه غیر از این حروف مقطعه ای که در اوائل سُور خاصه نازل شده است. در روایت هم دارد که: مؤخره ابجد (76)
 
 
 آیه ( رجالٌ لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله برای استخاره: انشاءالله خوب است به شرط مواظبت و مراقبت
 
 یا من اسمه دواء وذکره شفاء
 شها دت مظلومانه امیر ماسوی تسلیت
 __________________
 
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج

کلیدواژه ها: حروف